جریان اپورتونیستی چپنما
| جریان اپورتونیستی چپنما در سازمان مجاهدین خلق ایران | ||||
|---|---|---|---|---|
| بخشی از تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران و مبارزه علیه حکومت پهلوی | ||||
| تاریخ | ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵؛ اعلام عمومی تغییر مواضع در سال ۱۳۵۴ | |||
| مکان | تهران و شبکهٔ مخفی سازمان مجاهدین خلق ایران | |||
| علتها | خلأ رهبری در تشکیلات خارج زندان پس از ضربهٔ شهریور ۱۳۵۰؛ زندانیبودن اعضای مرکزیت؛ غلبهٔ عملزدگی و ضعف آموزشهای ایدئولوژیک؛ گرایش بخشی از اعضای خارج زندان به مارکسیسم | |||
| هدفها | تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلام انقلابی به مارکسیسم و تصرف نام، آرم، امکانات و تشکیلات سازمان | |||
| روشها | انتشار بیانیهٔ تغییر مواضع ایدئولوژیک؛ حذف آیهٔ قرآن از آرم سازمان؛ فشار و تصفیهٔ تشکیلاتی؛ قطع امکانات مخالفان؛ ترور و سوءقصد | |||
| وضعیت | پایانیافته؛ جدایی جریان مارکسیستشده و بازسازی سازمان مجاهدین در زندان | |||
| طرفهای درگیری مدنی | ||||
| ||||
| چهرههای شاخص | ||||
| آمار | ||||
| ||||
| قربانیان و پیامدهای انسانی | ||||
| ||||
| عنوان «جریان اپورتونیستی چپنما» اصطلاحی است که سازمان مجاهدین خلق ایران برای توصیف این رویداد به کار میبرد. | ||||
جریان اپورتونیستی چپنما در سازمان مجاهدین خلق ایران عنوانی است که سازمان مجاهدین خلق ایران برای توصیف کودتای درونتشکیلاتی سال ۱۳۵۴ به کار میبرد. در جریان این رویداد، گروهی از اعضای باقیماندهٔ تشکیلات در خارج زندان به رهبری تقی شهرام و بهرام آرام، ضمن کنارگذاشتن ایدئولوژی اسلامی سازمان و گرایش به مارکسیسم، نام، آرم، تشکیلات و امکانات سازمان مجاهدین را در اختیار گرفتند و طی «بیانیهٔ تغییر مواضع ایدئولوژیک» اعلام کردند که سازمان مجاهدین مارکسیست شده است.[۱]
این تحول در شرایطی رخ داد که در پی ضربهٔ ساواک در شهریور ۱۳۵۰، همهٔ اعضای مرکزیت و حدود ۹۰ درصد اعضای سازمان بازداشت شده بودند؛ شماری از بنیانگذاران و مسئولان سازمان اعدام یا در درگیری کشته شده و مسعود رجوی و دیگر اعضای باقیماندهٔ رهبری در زندان به سر میبردند.[۲]
مخالفت با تغییر ایدئولوژی به حذف و تصفیهٔ شماری از اعضای سازمان انجامید. مجید شریف واقفی در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ به دست عوامل جریان اپورتونیستی کشته و پیکرش سوزانده شد. مرتضی صمدیه لباف نیز هدف سوءقصد قرار گرفت، مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان به دست ساواک افتاد. او پس از شکنجه و محاکمه در بیدادگاه نظامی حکومت پهلوی اعدام شد.[۳][۴]
در روایت سازمان مجاهدین، این رویداد یک تغییر ایدئولوژیک مشروع و جمعی نبود؛ زیرا رهبران و اکثریت اعضای سازمان در زندان بودند و در تصمیمگیری آن نقشی نداشتند. مجاهدین این واقعه را تصرف نام و امکانات یک سازمان اسلامی ـ انقلابی به دست گروهی محدود و تحمیل تغییر ایدئولوژی از طریق فشار، تصفیه و خشونت توصیف میکنند.[۵]
در سال ۱۳۵۵، مسعود رجوی در زندان با تدوین یک بیانیهٔ ۱۲مادهای، مواضع مجاهدین را در برابر این جریان مشخص کرد. این بیانیه ضمن سلب حق استفاده از نام سازمان مجاهدین از جریان مارکسیستشده، حکومت پهلوی را همچنان تضاد اصلی و «راست ارتجاعی» را مهمترین تهدید داخلی جنبش معرفی میکرد. این موضع، مبنای بازسازی ایدئولوژیک و تشکیلاتی سازمان در زندان شد.[۶]
مفهوم اپورتونیسم
«اپورتونیسم» از واژهٔ انگلیسی opportunism گرفته شده و در فارسی معمولاً به «فرصتطلبی» ترجمه میشود. در کاربرد عمومی، اپورتونیسم به کنارگذاشتن اصول یا تغییر موضع بر پایهٔ منفعت و شرایط زودگذر گفته میشود.
در ادبیات جنبشهای سیاسی و انقلابی، این اصطلاح معنایی خاصتر دارد و به عدول عملی از اصول و اهداف اعلامشدهٔ یک جنبش اطلاق میشود. از این دیدگاه، مسئله صرفاً تغییر نظر یا تجدیدنظر فکری نیست؛ بلکه تقدمدادن منفعت فردی یا گروهی بر اصول، مسئولیتها و ضوابط پذیرفتهشدهٔ یک سازمان است.
سازمان مجاهدین در تحلیلهای مربوط به دههٔ ۱۳۵۰، اپورتونیسم را به دو صورت کلی تقسیم میکرد:
- اپورتونیسم راست: کنارگذاشتن مبارزهٔ انقلابی، دنبالهروی از نیروهای محافظهکار یا فداکردن اصول مبارزه به سود سازش؛
- اپورتونیسم چپ: عمدهکردن تضادهای درونی نیروهای مخالف دیکتاتوری، ماجراجویی و جایگزینکردن حرکتهای شتابزده با مبارزهٔ اصولی.
مجاهدین جریان سال ۱۳۵۴ را «چپنما» نامیدند؛ زیرا با وجود استفاده از ادبیات مارکسیستی و ادعای حرکت به سوی چپ، عملکرد آن را موجب تفرقه، نابودی وحدت نیروهای مبارز و تقویت حکومت پهلوی و جریان راست مذهبی میدانستند.[۷]
زمینهٔ تاریخی
تأسیس سازمان و اهمیت آموزش ایدئولوژیک
سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ به دست محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان تأسیس شد. بنیانگذاران سازمان بر ضرورت تربیت کادرهای همهجانبه، تدوین ایدئولوژی و تلفیق مبارزهٔ سیاسی با سازماندهی حرفهای تأکید داشتند.
سازمان در سالهای نخست، بخش قابلتوجهی از فعالیت خود را به آموزش، مطالعهٔ تاریخ مبارزات ایران، شناخت استعمار، امپریالیسم، مارکسیسم و تدوین برداشت خود از اسلام اختصاص داد. این روند تا ضربهٔ شهریور ۱۳۵۰ ادامه داشت.
ضربهٔ شهریور ۱۳۵۰
در شهریور ۱۳۵۰، ساواک طی یک رشته عملیات، شبکههای سازمان مجاهدین را شناسایی و بیشتر اعضا و مسئولان آن را بازداشت کرد. به نوشتهٔ سازمان مجاهدین، در این ضربه صددرصد مرکزیت و حدود ۹۰ درصد اعضای سازمان دستگیر شدند.[۲]
بنیانگذاران سازمان و شماری از اعضای مرکزیت در سال ۱۳۵۱ اعدام شدند. مسعود رجوی، که حکم اعدام گرفته بود، در پی یک کارزار بینالمللی به حبس ابد محکوم شد. با زندانیشدن اعضای مرکزیت و کشتهشدن کادرهای باتجربه، تشکیلات بیرون زندان با خلأ رهبری، ضعف آموزش ایدئولوژیک و کمبود کادرهای واجد صلاحیت روبهرو شد.
بازسازی تشکیلات خارج زندان
پس از فرار رضا رضایی از زندان، تشکیلات خارج زندان بازسازی و به سه شاخه تقسیم شد. رضا رضایی، محمود شامخی و بهرام آرام مسئولیت شاخهها را بر عهده داشتند.
پس از کشتهشدن رضا رضایی در درگیری با ساواک، مجید شریف واقفی جایگزین او شد. با کشتهشدن محمود شامخی، تقی شهرام که از زندان ساری گریخته بود، در یکی از مسئولیتهای اصلی تشکیلات قرار گرفت.
سازمان مجاهدین بعدها واگذاری این مسئولیت به شهرام را از پیامدهای «عملزدگی» دانست؛ وضعیتی که در آن تواناییهای عملی و موفقیتهای مقطعی جای معیارهای ایدئولوژیک، اخلاقی و تشکیلاتی را گرفته بود.
شکلگیری جریان مارکسیستشده
بر پایهٔ تحلیل سازمان مجاهدین، تقی شهرام در دوران زندان به مارکسیسم گرایش یافته بود، اما این تغییر را تا زمان دستیابی به یک موقعیت مؤثر در تشکیلات آشکار نکرد. او پس از فرار و قرارگرفتن در رأس یکی از شاخهها، بهتدریج دیدگاه خود را در آن شاخه گسترش داد.
با پیوستن بهرام آرام به این دیدگاه، دو شاخه از تشکیلات خارج زندان زیر نفوذ جریان مارکسیستشده قرار گرفت. مخالفان این روند با فشار تشکیلاتی، قطع امکانات، تنزل مسئولیت یا اخراج روبهرو شدند.
این جریان آموزشهای پیشین سازمان را کنار گذاشت، برخی مدارک و متون ایدئولوژیک را از دسترس اعضا خارج کرد و ارتباط مؤثر با اعضای مرکزیت در زندان را محدود ساخت. در نهایت، آیهٔ قرآن از نشان سازمان حذف و تغییر ایدئولوژی کل سازمان اعلام شد.
بیانیهٔ تغییر مواضع ایدئولوژیک
جریان تحت رهبری تقی شهرام در سال ۱۳۵۴ سندی را با عنوان «بیانیهٔ اعلام مواضع ایدئولوژیک» منتشر کرد. نویسندگان این بیانیه مدعی بودند که ایدئولوژی اسلامی سازمان در جریان تجربهٔ مبارزاتی شکست خورده و سازمان به مارکسیسم رسیده است.
در این بیانیه، تغییر عقیدهٔ بخشی از تشکیلات بهعنوان تغییر ایدئولوژی سراسر سازمان معرفی شد. این ادعا در شرایطی مطرح میشد که اعضای بنیانگذار اعدام شده، اعضای مرکزیت در زندان بودند و بخش بزرگی از بدنهٔ سازمان امکان مشارکت در بحث یا تصمیمگیری نداشت.
در روایت رسمی سازمان مجاهدین، افراد میتوانستند به مارکسیسم بگروند و تشکل مستقلی تشکیل دهند، اما حق نداشتند تغییر عقیدهٔ خود را به سازمان نسبت دهند یا از نام، آرم، سوابق و امکانات آن استفاده کنند.[۵]
مخالفت مجید شریف واقفی
مجید شریف واقفی از مسئولان اصلی تشکیلات خارج زندان بود. او با تغییر ایدئولوژی و انتساب آن به کل سازمان مخالفت کرد و خواستار حفظ هویت اسلامی ـ انقلابی مجاهدین شد.
شریف واقفی معتقد بود کسانی که ایدئولوژی خود را تغییر دادهاند، باید سازمانی مستقل تشکیل دهند و نام و امکانات مجاهدین را در اختیار اعضای وفادار به اصول اولیه بگذارند. او همچنین میکوشید با مرکزیت سازمان در زندان تماس برقرار کرده و اختلافها را به اطلاع مسعود رجوی برساند.[۳]
جریان مسلط ابتدا مسئولیتها، امکانات مالی و سلاح شریف واقفی را از او گرفت. این اقدام در حالی انجام شد که او برای ساواک شناختهشده بود و بدون امکانات حفاظتی در معرض بازداشت قرار داشت. شریف واقفی سپس برای گردآوری اعضای وفادار و بازسازی یک شبکهٔ مستقل تلاش کرد.
ترور مجید شریف واقفی
رهبران جریان اپورتونیستی تصمیم به حذف فیزیکی مجید شریف واقفی گرفتند. او در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ با پوشش یک قرار تشکیلاتی به محل ازپیشتعیینشدهای در تهران کشانده شد.
در این عملیات، وحید افراخته و دیگر اعضای تیم به شریف واقفی تیراندازی کردند. پیکر او به خارج تهران منتقل، سوزانده و بقایای آن از میان برده شد.[۳]
قتل شریف واقفی یکی از مهمترین رویدادهای این دوره بود و نشان داد که اختلاف ایدئولوژیک از مرحلهٔ بحث و جدایی تشکیلاتی گذشته و به حذف فیزیکی مخالفان رسیده است.
در روایت مجاهدین، ایستادگی شریف واقفی دفاع از حق انتخاب آزادانهٔ عقیده و مالکیت معنوی سازمانی بود که بنیانگذاران و اعضای آن برای ایدئولوژی اعلامشدهاش جان باخته بودند.
سوءقصد به مرتضی صمدیه لباف
مرتضی صمدیه لباف نیز با تغییر ایدئولوژی و سلطهٔ جریان جدید مخالفت کرد. پس از تصمیم رهبران جریان برای حذف او، وحید افراخته در جریان یک قرار به وی تیراندازی کرد.
صمدیه لباف با وجود جراحت توانست از محل دور شود، اما برای درمان به بیمارستان مراجعه کرد و بهدست ساواک بازداشت شد. او زیر شکنجه قرار گرفت و سپس در دادگاه نظامی حکومت پهلوی به اعدام محکوم شد.[۴]
برخلاف عبارت نادرست برخی روایتها، صمدیه لباف در عملیات جریان اپورتونیستی کشته نشد؛ بلکه مجروح و دستگیر شد و بعداً حکومت شاه او را اعدام کرد.
نقش ساواک
ساواک از بحران درونی سازمان برای گسترش شکاف، ایجاد یأس و بیاعتبارکردن مجاهدین استفاده کرد. بازجویان خبر انتشار بیانیهٔ تغییر مواضع را به زندانیان مجاهد منتقل میکردند و آن را نشانهٔ پایان موجودیت سازمان میدانستند.
بر پایهٔ خاطرات زندانیان سیاسی، ساواک با جابهجایی زندانیان، قطع ارتباط میان بندها، تشدید بازجوییها و برجستهکردن ادعای «مارکسیستشدن سازمان» میکوشید انسجام باقیماندهٔ مجاهدین را از میان ببرد.[۶]
حکومت پهلوی نیز از اصطلاح «مارکسیستهای اسلامی» برای مخدوشکردن هویت مجاهدین استفاده میکرد. این عنوان، اختلاف میان اسلام انقلابی مجاهدین، مارکسیسم و اسلام سنتی را نادیده میگرفت و برای تبلیغات امنیتی حکومت به کار میرفت.
واکنش مسعود رجوی
مسعود رجوی هنگام انتشار بیانیهٔ تغییر مواضع در زندان به سر میبرد. به روایت زندانیان مجاهد، بازجویان ساواک نسخهای از بیانیه را برای اثبات پایان سازمان به آنان نشان دادند. رجوی نسخهای از سند را به دست آورد و بررسی آن را آغاز کرد.[۶]
او نتیجه گرفت که رویداد سال ۱۳۵۴ نباید به حساب مارکسیسم یا همهٔ نیروهای چپ گذاشته شود؛ بلکه ناشی از عملکرد گروهی فرصتطلب است که با استفاده از خلأ رهبری، موقعیت سازمانی را تصرف کردهاند.
این تفکیک از آن جهت اهمیت داشت که واکنش احساسی به قتل شریف واقفی و تصفیهٔ اعضای مسلمان میتوانست مجاهدین را به سوی ضدیت با همهٔ نیروهای مارکسیست و نزدیکی به جریان راست مذهبی سوق دهد.
رجوی جریان مزبور را «اپورتونیستی چپنما» نامید و بر سه مرزبندی تأکید کرد:
- جریان مارکسیستشده حق ندارد از نام و آرم سازمان مجاهدین استفاده کند؛
- عملکرد این جریان نباید به حساب همهٔ مارکسیستها و نیروهای چپ گذاشته شود؛
- با وجود ضربهٔ درونی، حکومت پهلوی همچنان دشمن اصلی و راست مذهبی مهمترین تهدید داخلی جنبش است.
بیانیهٔ ۱۲مادهای
مواضع مجاهدین در برابر جریان اپورتونیستی در پاییز ۱۳۵۵ در یک بیانیهٔ ۱۲مادهای تدوین شد. این سند حاصل بحثهای ایدئولوژیک و سیاسی زندانیان مجاهد به رهبری مسعود رجوی بود.[۱]
محورهای اساسی بیانیه عبارت بود از:
- نفی ادعای تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین؛
- سلب حق استفاده از نام، نشان و سابقهٔ سازمان از جریان مارکسیستشده؛
- تفکیک اپورتونیسم از مارکسیسم؛
- حفظ وحدت مبارزاتی نیروهای مخالف حکومت شاه؛
- ادامهٔ مبارزه با دیکتاتوری پهلوی؛
- هشدار دربارهٔ ظهور جریان راست ارتجاعی؛
- بازسازی سازمان بر مبنای عضویت آگاهانه و پذیرش مجدد اصول.
در یکی از بندهای این موضعگیری تأکید شده بود:
«این جریان اپورتونیستی چپنما هیچ تغییری در تضاد اصلی ما ایجاد ننموده است.»[۵]
در بند مربوط به جریان راست نیز هشدار داده میشد که ضربهٔ اپورتونیستی به ظهور زودرس یک جریان ارتجاعی در میان نیروهایی که با نام اسلام فعالیت میکردند، یاری رسانده است.[۸]
بازسازی سازمان در زندان
پس از تعیین مواضع، عضویتهای پیشین بهصورت خودکار معتبر تلقی نشد و اعضا میبایست با شناخت شرایط جدید، بار دیگر اصول و تشکیلات سازمان را بپذیرند. در روایت مجاهدین، موسی خیابانی نخستین فردی بود که در این مرحله از سوی مسعود رجوی مجدداً عضوگیری شد.[۶]
کلاسهای آموزشی در زندان برای بررسی تاریخ سازمان، علل ضربه، مبانی ایدئولوژیک و مرزبندی با دو جریان چپنما و راست مذهبی برگزار شد. پیامها و متن بیانیه با روشهای مخفیانه میان زندانهای مختلف و بند زندانیان زن منتقل میشد.
اشرف ربیعی از جمله کسانی معرفی شده است که بیانیهٔ ۱۲مادهای را به تشکیلات زنان زندانی رساند و ارتباط آنان را با روند بازسازی سازمان برقرار کرد.[۹]
این روند به تشکیل مجدد کمون مجاهدین در زندان و بازیابی هویت مستقل سازمان انجامید. با آزادی آخرین دستهٔ زندانیان سیاسی در ۳۰ دی ۱۳۵۷، کادرهایی که در این فرایند آموزش دیده بودند، سازمان را در فضای پس از سقوط حکومت شاه بازسازی کردند.
علل زمینهساز ضربه
کتاب تحلیل آموزشی بیانیهٔ اپورتونیستهای چپنما مجموعهای از عوامل داخلی و تاریخی را بهعنوان زمینههای شکلگیری این بحران بررسی کرده است. این کتاب که در سال ۱۳۵۸ از سوی سازمان مجاهدین منتشر شد، میان «زمینههای آسیبپذیری» و «عامل تعیینکنندهٔ ضربه» تفاوت میگذارد.[۱۰]
خلأ رهبری
اعدام بنیانگذاران، زندانیشدن اعضای مرکزیت و کشتهشدن مسئولان باتجربه، تشکیلات خارج زندان را از یک رهبری منسجم محروم کرد. بر اساس این تحلیل، جریان اپورتونیستی در همین خلأ توانست بر بخشهایی از سازمان مسلط شود.
تکمیلنشدن کار ایدئولوژیک
سازمان تا پیش از ضربهٔ ۱۳۵۰ فرصت نیافته بود همهٔ مباحث ایدئولوژیک خود را تکمیل و در سطح گستردهای از اعضا آموزش دهد. بخش مهمی از این آموزشها نزد کادرهایی بود که بازداشت یا اعدام شدند.
کاهش دورهٔ آموزش
رشد سریع تشکیلات و نیاز به فعالیت عملی باعث شد دورههای آموزشی اعضا کوتاه شود. در نتیجه، شماری از اعضا بدون تسلط کافی بر مبانی فکری و تاریخچهٔ سازمان به مسئولیتهای اجرایی رسیدند.
عملزدگی
پس از ضربهٔ ۱۳۵۰، برخی اعضای خارج زندان علت شکست را دوری از عمل نظامی ارزیابی کردند. این برداشت یکجانبه باعث شد فعالیت نظری و ایدئولوژیک در برابر عملیات و کار اجرایی اهمیت کمتری پیدا کند.
جایگزینی کیفیت با کمیت
گسترش سریع سازمان، افزایش عملیات و جبران کادرهای ازدسترفته باعث شد معیارهای کمّی بر کیفیت آموزش و صلاحیت ایدئولوژیک غلبه کند.
جاذبهٔ مارکسیسم
مارکسیسم در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ بهعنوان یک نظریهٔ مدون ضدسرمایهداری و ضداستعماری، در میان روشنفکران و جنبشهای انقلابی نفوذ گستردهای داشت. در مقابل، عملکرد محافظهکارانه یا حکومتی بسیاری از نمایندگان اسلام سنتی، تصویر دین را نزد بخشی از روشنفکران با ارتجاع سیاسی پیوند میداد.
در تحلیل مجاهدین، این زمینهها میتوانستند گرایش برخی اعضا به مارکسیسم را توضیح دهند، اما تصاحب سازمان، سانسور، تصفیه و حذف فیزیکی مخالفان را توجیه نمیکردند. از این رو، «اپورتونیسم» عامل تعیینکنندهٔ تبدیل اختلاف نظری به یک کودتای تشکیلاتی دانسته شد.
پیامدهای تشکیلاتی
جریان اپورتونیستی بخش عمدهای از تشکیلات، خانههای تیمی، منابع مالی، سلاحها، اسناد و ارتباطات سازمان را در اختیار گرفت. شماری از اعضا اخراج یا پراکنده شدند و برخی برای حفظ جان خود ناچار به قطع ارتباط با تشکیلات شدند.
بر اساس بیانیهٔ جریان تغییر مواضع، شمار قابلتوجهی از کادرها در روند تغییر ایدئولوژی «تصفیه» شده بودند. قتل شریف واقفی و سوءقصد به صمدیه لباف نشان داد که این تصفیه میتوانست به حذف فیزیکی مخالفان نیز بینجامد.
این بحران موجودیت مستقل سازمان مجاهدین را در بیرون زندان با خطر روبهرو کرد. جریان مارکسیستشده بعدها از نام مجاهدین فاصله گرفت و نهایتاً در قالب تشکلهای مارکسیستی جداگانه، از جمله سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، به فعالیت ادامه داد.
پیامدهای سیاسی و اجتماعی
آسیب به اعتبار سازمان
سازمان مجاهدین پس از مقاومت اعضایش در دادگاهها و زندانهای حکومت شاه، در میان بخشهایی از جامعه به نماد مبارزه با دیکتاتوری تبدیل شده بود. اعلام «مارکسیستشدن سازمان» و انتشار خبر تصفیه و قتل اعضای آن، به اعتبار اجتماعی و اعتماد هواداران ضربه زد.
بهرهبرداری حکومت پهلوی
ساواک این بحران را فرصتی برای تضعیف همهجانبهٔ سازمان میدانست. حکومت با استفاده از عنوان «مارکسیست اسلامی» میکوشید مجاهدین را از پایگاه مذهبی و در عین حال از نیروهای چپ جدا کند.
تضعیف وحدت نیروهای مخالف شاه
در روایت سازمان مجاهدین، این رویداد شکاف میان نیروهای مسلمان و مارکسیست را گسترش داد و وحدت مبارزاتی مخالفان دیکتاتوری پهلوی را تضعیف کرد.
تقویت راست مذهبی
یکی از پیامدهای مهم ضربه، سربرآوردن جریان راست مذهبی در زندانها بود. گروهی از روحانیان و پیروان آنان، مارکسیستها و مجاهدین را «نجس» اعلام کردند و روابط روزمره و سیاسی خود را با آنان قطع کردند.
به روایت زندانیان مجاهد، این جریان حتی استفادهٔ مشترک از ظروف و غذای زندان با زندانیان مارکسیست را نمیپذیرفت. در مقابل، مجاهدین اعلام کردند که معیار مناسبات آنان، مبارزه با دیکتاتوری و دفاع از آزادی است، نه تعلق مذهبی یا غیرمذهبی افراد.[۶]
در تحلیل مجاهدین، این شکاف زمینهٔ نزدیکی بخشی از جریان مذهبی راست با دستگاه زندان و ساواک را فراهم کرد. منابع سازمان به حضور شماری از چهرههای این جریان در تلویزیون حکومت شاه در ۱۴ بهمن ۱۳۵۵ و اعلام سپاس از شاه اشاره کردهاند.[۱۱]
ارزیابی سازمان مجاهدین
سازمان مجاهدین ضربهٔ سال ۱۳۵۴ را از برخی جهات مهلکتر از ضربهٔ نظامی ساواک در سال ۱۳۵۰ ارزیابی میکند. ضربهٔ ۱۳۵۰ اگرچه به بازداشت گسترده و اعدام بنیانگذاران انجامید، هویت و اعتبار سیاسی سازمان را مخدوش نکرد. در مقابل، ضربهٔ ۱۳۵۴ از درون تشکیلات صورت گرفت و موجودیت ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی سازمان را هدف قرار داد.[۳]
این سازمان عبور از بحران را نتیجهٔ چند عامل میداند:
- تفکیک جریان اپورتونیستی از مارکسیسم و نیروهای چپ؛
- حفظ تضاد اصلی با دیکتاتوری پهلوی؛
- تشخیص راست مذهبی بهعنوان تهدید اصلی داخلی؛
- تدوین بیانیهٔ ۱۲مادهای؛
- بازسازی آموزشهای ایدئولوژیک؛
- تجدید عضویت فردبهفرد اعضا؛
- حفظ ارتباط میان زندانها و تشکیلات زنان؛
- رهبری مسعود رجوی در روند بازسازی.
تفاوت تغییر عقیده با کودتای تشکیلاتی
در بررسی دانشنامهای این رویداد باید میان «گرایش افراد به مارکسیسم» و «کودتای تشکیلاتی» تفاوت گذاشت. تغییر عقیدهٔ اعضای یک سازمان، بهخودیخود معادل اپورتونیسم یا خیانت نیست. آنچه در روایت مجاهدین موجب اطلاق عنوان کودتا شد، مجموعهای از اقدامات بود:
- نسبتدادن تغییر عقیدهٔ یک گروه محدود به کل سازمان؛
- جلوگیری از مراجعه به مرکزیت زندانی؛
- تصرف نام، نشان، امکانات و سابقهٔ سازمان؛
- حذف آموزشها و اسناد ایدئولوژیک پیشین؛
- فشار، اخراج و تصفیهٔ مخالفان؛
- قتل مجید شریف واقفی و سوءقصد به مرتضی صمدیه لباف.
از این منظر، اختلاف اصلی نه صرفاً میان اسلام و مارکسیسم، بلکه بر سر حق تعیین هویت سازمان، رعایت مناسبات تشکیلاتی و استفاده از خشونت برای تحمیل یک تغییر ایدئولوژیک بود.
بازتاب تاریخی
ضربهٔ اپورتونیستی سال ۱۳۵۴ یکی از نقاط عطف تاریخ سازمان مجاهدین و جنبش سیاسی ایران در دههٔ ۱۳۵۰ بهشمار میرود. این رویداد علاوه بر تغییر صفبندیهای داخل سازمان، بر مناسبات نیروهای مذهبی و مارکسیست، فضای زندانهای سیاسی و آرایش نیروهای مخالف حکومت شاه اثر گذاشت.
در ادبیات سیاسی مجاهدین، این واقعه نمونهای از خطر جایگزینشدن اصول با مصلحتهای کوتاهمدت، تضعیف آموزش، غلبهٔ عملزدگی و تمرکز قدرت بدون پاسخگویی است. بیانیهٔ ۱۲مادهای نیز بهعنوان سندی برای بازتعریف هویت سازمان و مرزبندی همزمان با اپورتونیسم چپنما و راست ارتجاعی شناخته میشود.
سازمان مجاهدین بعدها این تجربه را در تحلیل ظهور روحالله خمینی و استقرار نظام ولایت فقیه نیز به کار برد. از دید این سازمان، موضعگیری سال ۱۳۵۵ دربارهٔ راست ارتجاعی، هشداری زودهنگام دربارهٔ نیرویی بود که پس از انقلاب ضدسلطنتی سال ۱۳۵۷ حاکمیت را به دست گرفت.[۸]
گاهشمار
| تاریخ | رویداد |
|---|---|
| شهریور ۱۳۵۰ | ضربهٔ گستردهٔ ساواک به سازمان مجاهدین؛ بازداشت همهٔ اعضای مرکزیت و بیشتر اعضای سازمان |
| ۴ خرداد ۱۳۵۱ | اعدام بنیانگذاران و دو تن از اعضای مرکزیت سازمان |
| ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ | کشتهشدن رضا رضایی در درگیری با ساواک |
| پس از کشتهشدن رضا رضایی | قرارگرفتن مجید شریف واقفی در مسئولیت یکی از شاخههای اصلی تشکیلات |
| ۱۳۵۳–۱۳۵۴ | گسترش گرایش مارکسیستی در دو شاخهٔ تشکیلات خارج زندان |
| ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ | ترور مجید شریف واقفی و سوزاندن پیکر او |
| اردیبهشت ۱۳۵۴ | سوءقصد به مرتضی صمدیه لباف، مجروحشدن و بازداشت او به دست ساواک |
| سال ۱۳۵۴ | انتشار بیانیهٔ تغییر مواضع ایدئولوژیک و اعلام مارکسیستشدن سازمان از سوی جریان تحت رهبری تقی شهرام |
| پاییز ۱۳۵۵ | تدوین بیانیهٔ ۱۲مادهای به رهبری مسعود رجوی در زندان |
| ۱۳۵۵–۱۳۵۷ | بازسازی تشکیلات مجاهدین در زندان و تجدید عضویت اعضا |
| ۳۰ دی ۱۳۵۷ | آزادی مسعود رجوی و آخرین گروه زندانیان سیاسی و آغاز بازسازی علنی سازمان |
جستارهای وابسته
- سازمان مجاهدین خلق ایران
- مسعود رجوی
- مجید شریف واقفی
- مرتضی صمدیه لباف
- تقی شهرام
- بهرام آرام
- وحید افراخته
- موسی خیابانی
- اشرف ربیعی
- محمد حنیفنژاد
- رضا رضایی
- ساواک
- حکومت محمدرضا پهلوی
- مارکسیسم
- سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر
- انقلاب ضدسلطنتی
- روحالله خمینی
- نظام ولایت فقیه
منابع
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ سازمان مجاهدین خلق ایران، تاریخچهٔ سازمان مجاهدین خلق ایران.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ سازمان مجاهدین خلق ایران، مسعود رجوی و فراز و نشیبهای مبارزه با دو دیکتاتوری.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ سازمان مجاهدین خلق ایران، ۱۶ اردیبهشت؛ سالروز شهادت مجید شریف واقفی.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ حمید اسدیان، شمهای از خروار؛ دربارهٔ جریان اپورتونیستی و مرتضی صمدیه لباف، سازمان مجاهدین خلق ایران.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ سازمان مجاهدین خلق ایران، ۴ خرداد؛ شهادت بنیانگذاران و راز ماندگاری و راهگشایی تاریخی آنان.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ سازمان مجاهدین خلق ایران، چرا ۳۰ دی در تاریخ ایران بهیادماندنی است؟.
- ↑ سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان مجاهدین؛ مبارزهٔ اصولی و ایستادگی بر خطوط قرمز.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ سازمان مجاهدین خلق ایران، خمینی، دجال ضدبشر، بخش مربوط به بیانیهٔ ۱۲مادهای.
- ↑ سازمان مجاهدین خلق ایران، اشرف احمدی؛ حماسهٔ نانوشتهٔ عشق و پایداری.
- ↑ سازمان مجاهدین خلق ایران، تحلیل آموزشی بیانیهٔ اپورتونیستهای چپنما، تهران: انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ۱۳۵۸.
- ↑ سازمان مجاهدین خلق ایران، خمینی کیست؟.