انقلاب ضد سلطنتی
انقلاب ضد سلطنتی در ایران | |
---|---|
پایین کشیدن مجسمه محمدرضا شاه پهلوی توسط مردم در آخرین روزهای سلطنتش | |
انقلاب ۱۳۵۷ ایران | |
عاملان | مردم ایران و احزاب مذهبی و ملی گرا و سازمانها و گروههای انقلابی |
مکان | کشور ایران |
زمان | ۲۲بهمن ۱۳۵۷ هجری شمسی |
نتیجه | بیروزی انقلاب ضد سلطنتی در۲۲ بهمن ۱۳۵۷ -سرنگونی نظام سلطنتی پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران |
انقلاب ضدسلطنتی ایران، در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ (۱۱ فوریه ۱۹۷۹) با قیام مردم علیه حکومت پهلوی به پیروزی رسید و نظام شاهنشاهی سرنگون شد. سازمانهایی مانند مجاهدین خلق، چریکهای فدایی خلق ایران و دیگر مبارزان، نقشی کلیدی در این انقلاب داشتند. بااینحال، روحالله خمینی پس از انقلاب با قبضه قدرت، استبداد دیگری را جایگزین کرد و رژیم ولایت فقیه بهعنوان یک دیکتاتوری مذهبی، جایگزین دیکتاتوری سلطنتی شد.
ریشههای این انقلاب به مبارزات آزادیخواهانه دوران مشروطه بازمیگردد. جنبش مشروطه، که با رهبری بورژوازی ملی علیه دربار فئودالی قاجار و سپس پهلوی آغاز شده بود، بهدلیل کودتای رضاخان و حمایت انگلستان از او، تضعیف شد و از تحقق اهداف خود بازماند. در دهه ۱۳۲۰، همزمان با درگیری قدرتهای استعماری در جنگ جهانی دوم، فضایی از آزادی نسبی ایجاد شد که زمینهساز روی کار آمدن دولت مردمی دکتر محمد مصدق بود. بااینحال، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که با حمایت آمریکا و انگلستان انجام شد، به سرنگونی مصدق و پایان بورژوازی ملی انجامید و سلطه ۲۵ ساله دیکتاتوری محمدرضا پهلوی آغاز شد.
فقر و بیکاری گسترده، سرکوب روشنفکران و آزادیخواهان، و محدودیت شدید آزادی بیان در دوران پهلوی، نارضایتی عمومی را تشدید کرد. سال ۱۳۴۲ بهدلیل سرکوب خونین اعتراضات مردمی و دستگیری فعالان سیاسی، به "گورستان رفرمیسم" مشهور شد. در این دوره، سازمانهایی مانند مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق، با مشی مسلحانه علیه رژیم پهلوی مبارزه کردند و بسیاری از اعضای آنها جان باختند.
در سال ۱۳۵۶، جیمی کارتر، رئیسجمهور آمریکا، شاه را به اجرای سیاست حقوق بشر واداشت تا از رادیکال شدن جنبش جلوگیری کند، اما این سیاست، بهدلیل نارضایتی عمیق مردم، نتیجهای نداشت. شکست این سیاست و افزایش اعتراضات مردمی باعث شد که دولتهای غربی در کنفرانس گوادلوپ، به ناتوانی شاه در حفظ قدرت اذعان کنند. در همین راستا، آنها با روحالله خمینی، که در نوفللوشاتو اقامت داشت، مذاکره کردند و پس از دریافت تضمینهایی، بازگشت او به ایران را ممکن ساختند. درنهایت، در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، تظاهرات گسترده مردم منجر به سرنگونی حکومت محمدرضا پهلوی شد و انقلاب ضدسلطنتی ایران به پیروزی رسید.
پیشینهی تاریخی انقلاب ضدسلطنتی
بسیاری بر این باورند که برای درک علل انقلاب ۱۳۵۷ ایران، باید به گذشته بازگشت و این دلایل را از دوره جنبش ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مورد بررسی قرار داد تا تصویری روشن و جامع از وقوع انقلاب ضدسلطنتی ارائه شود.
جنبش ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
در دوران پس از جنگ جهانی دوم و خلع رضا شاه از سلطنت، در فاصلهی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، فضایی باز برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی در ایران ایجاد شد. این فضا راه را برای ظهور جنبشهای مختلف هموار کرد که در رأس آنها، جنبش ملی شدن صنعت نفت قرار داشت. این جنبش به رهبری دکتر محمد مصدق، نماینده مجلس شورای ملی و رئیس کمیسیون نفت، به پیروزی رسید. زمزمههای این حرکت از سال ۱۳۲۸ آغاز شده بود. دکتر حسین فاطمی، از بنیانگذاران جبهه ملی ایران، زمانی که مذاکرات لایحه نفت در مجلس به بنبست رسید، پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را به مصدق ارائه داد و مبارزه برای تحقق آن آغاز شد. مصدق در اینباره گفت: «اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده، باید از کسی که اول این را پیشنهاد کرد سپاسگزاری نمود، و آن کس شهید راه وطن، دکتر حسین فاطمی است».[۱]
مصدق در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ موفق شد قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب مجلس سنا گذراند و کمتر از ۴۰ روز بعد، قانون خلع ید از شرکت انگلیسی را نیز به تصویب رساند. او این اقدامات را با حمایت تودههای مردم و تظاهرات و اعتصابات گستردهی نفتگران خوزستان پیش میبرد. بدین ترتیب، در اردیبهشت ۱۳۳۰ نخستوزیری مصدق به مجلس و رژیم شاه تحمیل شد. اما اقدامات ملی و مردمی دکتر محمد مصدق به مذاق دربار و استعمار انگلیس خوش نیامد و از همین رو آنها توطئههایی علیه وی آغاز کردند.[۲]
دولت انگلیس کشتیهای جنگیاش را برای جلوگیری از صادرات نفت ایران اعزام کرد [۳]و دولت مصدق را تحت فشار شدید مالی قرار داد. علاوه بر این، از ایران به دادگاه لاهه شکایت کرد. دکتر مصدق شخصاً در این دادگاه حضور یافت و آن را فاقد صلاحیت برای رسیدگی به این دعوی دانست و در نهایت در این دعوای حقوقی پیروز شد. این پیروزی یک ضربه به سیاستهای انگلیس بود.
همزمان، مصدق برای کوتاه کردن دست شاه و دربار و خنثی کردن توطئههای استعمار، به همراه پیشبرد اصلاحات اجتماعی و اقتصادی، خواستار آن شد که پست وزارت جنگ، که تا آن زمان در دست شاه بود و همواره بهعنوان ابزاری برای فشار بر جنبش ضداستعماری مردم مورد استفاده قرار میگرفت، به او سپرده شود. مصدق اعلام کرد که در صورت امتناع شاه از این درخواست، از نخستوزیری استعفا خواهد داد. شاه که سلطنت خود را در خطر میدید، با واگذاری وزارت جنگ به مصدق به شدت مخالفت کرد.
دکتر مصدق در تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۳۱ از نخستوزیری استعفا داد. پس از استعفای وی، شاه فرصت را غنیمت شمرده و احمد قوام (قوامالسلطنه)، که کهنهکارترین مهره رژیم فئودالی و دربار استعماری بود، را به نخستوزیری برگزید. قوام طی اعلامیهای هرگونه مخالفت با دولت را ممنوع اعلام کرد و مردم را تهدید به سرکوب نمود، همچنین ارتش و شهربانی را به خیابانها گسیل داشت.
این اقدامات و تهدیدات قوام نتیجهبخش نبود و موج اعتراضات تودهای علیه انتصاب او به نخستوزیری در تهران و سایر نقاط کشور آغاز شد. سرانجام، در صبح روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱، مردم تهران به خیابانها ریختند و با فریادهای "یا مرگ یا مصدق"، "مصدق پیروز است" و "مرگ بر قوام"، به مقابله با نیروهای ارتش و شهربانی پرداختند. قیام مردمی با شدت ادامه یافت و در نهایت، پس از کشته و مجروح شدن حدود ۸۰۰ نفر از مردم تهران، شاه فرمان نخستوزیری قوام را لغو کرد و به خواستههای دکتر مصدق گردن نهاد.[۴]
انگلیسیها در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید دولت مصدق را ساقط کنند و در این راه آمریکا را نیز با این استدلال که ادامه حکومت مصدق ایران را به سمت کمونیسم سوق خواهد داد، همراه کردند. فرماندهی عملیات کودتا بر عهده کرمیت روزولت، مدیر بخش خاورمیانه سیا، قرار گرفت. آنها ابتدا در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ اقدام به کودتا کردند که با لو رفتن کودتا ناکام ماند، اما در نهایت در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با هدایت سازمان سیا و اینتلیجنس سرویس، مشارکت ایادی دربار بهویژه اشرف پهلوی، خواهر شاه، نظامیان وابسته به شاه و روحانیون نظیر کاشانی، و اراذل و اوباشی مانند شعبان جعفری معروف به «شعبان بیمخ»، کودتا انجام شد و دولت مصدق سرنگون گردید.[۵]
چندی بعد، دکتر مصدق دستگیر و در دادگاه نظامی به حبس و تبعید محکوم شد. در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۳۲، دکتر حسین فاطمی نیز دستگیر شد و روز ۱۹ آبان ۱۳۳۳، در حالی که تب ۴۰ درجه داشت، با برانکارد به پای جوخه اعدام برده شد.[۶]
انقلاب سفید شاه
انقلاب سفید را میتوان نقطهی عطفی در تغییر مسیر شاه از استعمار انگلیس به سمت آمریکا دانست. این تحول، نهتنها گذار از یک ساختار نیمهفئودالی به سمت بورژوازی کمپرادور (وابسته) بود، بلکه ایران را به محیطی مناسب برای سرمایهگذاران آمریکایی تبدیل کرد. همزمان، این سیاست از بین بردن زمینههای یک انقلاب سوسیالیستی را نیز هدف قرار داده بود، چرا که انقلابهای سوسیالیستی آن دوران، عمدتاً با شعار تقسیم اراضی و استراتژی مبارزهی روستایی به پیروزی میرسیدند.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، شاه قدرت خود را تثبیت کرد و کودتاچیان را در مناصب کلیدی گمارد. با کمک سازمانهای اطلاعاتی سیا، افبیآی و موساد، ساواک را تشکیل داد و مخالفان، از جمله حزب توده و جبههی ملی را سرکوب کرد. برای مثال، حزب ایران، که ستون اصلی جبههی ملی محسوب میشد، در سال ۱۳۳۶ منحل شد. شاه همچنین با تشکیل کنسرسیوم نفتی متشکل از غولهای بزرگ نفتی جهان، عملاً دستاوردهای ملی شدن صنعت نفت را از بین برد. ساواک با گسترش شبکههای خود، ورود افراد به دانشگاهها، ادارات و کارخانههای بزرگ دولتی را تحت نظارت شدید قرار داد و با طبقات روشنفکر و کارگر برخوردی قاطع داشت. در همین حال، نفوذ زمینداران در ساختار سیاسی افزایش یافت، بهطوریکه سهم آنها در مجلس از ۴۹ درصد در دورهی هفدهم (۱۳۳۱-۱۳۳۲) به ۵۱ درصد در دورهی نوزدهم (۱۳۳۵-۱۳۳۹) رسید.
برای اجرای برنامههای بلندپروازانهی خود و تأمین هزینههای نظامی، شاه ایران را زیر بار وامهای سنگین خارجی برد که در نهایت، کشور را دچار بحران اقتصادی کرد. این بحران در سال ۱۳۳۹ به اوج خود رسید و بهدلیل بدهیهای سنگین، ذخایر ارزی کشور تخلیه شد و ایران ناگزیر به دریافت وام از صندوق بینالمللی پول و آمریکا گردید. دولت کندی در آمریکا، که سیاستش بر مهار انقلابهای اجتماعی از طریق اصلاحات لیبرالی استوار بود، شرط کمک مالی را مشارکت نیروهای لیبرال در حکومت ایران قرار داد. این تحولات، رژیم را دچار بیثباتی کرد و اعتصابات و اعتراضات گستردهای در کشور شکل گرفت که در برخی موارد به درگیریهای خونین انجامید.[۷]
در چنین شرایطی و تحت فشار آمریکا، شاه علی امینی را به نخستوزیری منصوب کرد. امینی اصلاحاتی را که مورد نظر آمریکا بود، بهویژه اصلاحات ارضی، در دستور کار خود قرار داد. اما شاه که نگران تأثیر این اصلاحات بر موقعیت خود بود، توانست آمریکاییها را متقاعد کند که خود شخصاً هدایت اصلاحات را برعهده گیرد. پس از چهارده ماه، امینی برکنار شد و اسدالله علم جایگزین او شد. بدین ترتیب، اصلاحات ارضی در چارچوب برنامهی شاه اجرا شد.
در ۱۹ دی ۱۳۴۱، شاه برنامهی اصلاحات ارضی را در کنگرهی ملی کشاورزان اعلام کرد و در ۶ بهمن ۱۳۴۱، آن را با نام "انقلاب سفید" و در قالب شش اصل به رفراندوم گذاشت. با اجرای این برنامه، شاه نهتنها رهبری گذار از نظام نیمهفئودالی به بورژوازی وابسته را برعهده گرفت، بلکه پایههای دیکتاتوری سلطنتی خود را مستحکمتر کرد.
اما دیری نپایید که ناتوانی این اصلاحات در حل مشکلات جامعه آشکار شد. در خرداد ۱۳۴۲، موجی از اعتراضات مردمی به راه افتاد و تودههای مردم به خیابانها آمدند، نشاندهندهی آنکه نارضایتی عمومی با سیاستهای شاه همچنان پابرجا بود.
قیام ۱۵ خرداد گورستان رفرمیسم
برنامههای شاه با مخالفت دو جریان قدرتمند روبهرو شد: جبههی ملی و روحانیون که با حمایت بازار، نیرویی تأثیرگذار در صحنهی سیاسی کشور بودند. جبههی ملی طی بیانیهای، انقلاب سفید را «بازگشت به استبداد» نامید، درحالیکه روحانیون نیز با افزایش قدرت شاه، اصلاحات ارضی و اعطای حقوق مدنی به زنان مخالفت کردند.
در نیمهشب ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، با فراخوان جبههی ملی، اصناف و بازاریان، مردم به خیابانها ریختند. قیام ۱۵ خرداد ۴۲ به مدت سه روز ادامه یافت و نهتنها تهران و قم، بلکه شهرهایی چون اصفهان، شیراز، مشهد و تبریز را نیز در بر گرفت. در نهایت، شاه برای سرکوب این قیام، نیروی نظامی را وارد میدان کرد و اعتراضات را بهشدت سرکوب نمود؛ سرکوبی که صدها و شاید هزاران کشته و مجروح برجای گذاشت.
در جریان این اعتراضات، روحالله خمینی که در آن زمان ۶۴ سال داشت و پیشتر سابقهی مبارزاتی نداشت، در صحنه ظاهر شد و با سخنرانیهایی به انتقاد از انقلاب سفید پرداخت. این در حالی بود که او در کنار آیتالله کاشانی، از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حمایت کرده بود. به گفتهی آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب، خمینی در آن مقطع خواهان سرنگونی سلطنت نبود و صرفاً شاه را برای حفظ قدرت نصیحت میکرد.
پس از سرکوب قیام ۱۵ خرداد، رهبران جبههی ملی دستگیر شدند، نهضت آزادی منحل گردید و خمینی به ترکیه تبعید شد. او پس از مدتی از ترکیه به عراق رفت. این واقعه، نقطهی عطفی در تاریخ مبارزات ایران شد؛ چراکه هرگونه امید به اصلاحات در چارچوب نظام سلطنتی از بین رفت. از اینرو، استراتژی احزاب سنتی مخالف شاه که بهدنبال اصلاح نظام بودند، ناکارآمد جلوه کرد و بهتدریج کنار گذاشته شد. این تغییر مسیر، بعدها به «گورستان رفرمیسم» معروف شد.
پیدایی سازمانهای انقلابی پس از قیام ۱۵خرداد ۴۲
پس از سرکوب خونین قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، شیوههای اصلاحطلبانه برای تغییر در ساختار دیکتاتوری سلطنتی ناکارآمد شد و بهتبع آن، احزابی که با این رویکرد تأسیس شده بودند، کارایی خود را از دست دادند. شاه حکومت خودکامهی خود را تثبیت کرده و به هیچ جریان سیاسی مخالفی اجازهی فعالیت نمیداد.
در این شرایط، گروهی از جوانان که در پی راهی برای اصلاح جامعه بودند، پس از مطالعهی تاریخ ایران و انقلابهای جهان، به تشکیل سازمانهای انقلابی روی آوردند. مهمترین این گروهها «سازمان مجاهدین خلق ایران» و «چریکهای فدایی خلق ایران» بودند که راه مبارزه با دیکتاتوری را در مبارزهی مسلحانه و قهرآمیز دیدند.
بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق، محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیعزادگان بودند که پیش از تأسیس این سازمان، در «نهضت آزادی» فعالیت داشتند. آنان در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ سازمان را تأسیس کردند و طی شش سال فعالیت مخفی، که در ایران بیسابقه بود، به جذب نیرو، مطالعه، تربیت کادرها، تدوین ایدئولوژی و آمادهسازی برای مبارزهی مسلحانه پرداختند. در شهریور ۱۳۵۰، ضربهی گستردهی ساواک موجب دستگیری کادر مرکزی و اغلب اعضای سازمان شد و در سالهای بعد، بنیانگذاران و بسیاری از رهبران آن اعدام شدند. سرانجام، مسعود رجوی و برخی دیگر از اعضای باقیمانده، در نیمهی دوم سال ۱۳۵۷ و با اوجگیری تظاهرات مردمی، از زندان آزاد شدند.
در کنار این گروه، «چریکهای فدایی خلق ایران» نیز با ترکیب دو گروه، یکی به رهبری بیژن جزنی و حسن ضیاظریفی و دیگری به رهبری مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان، شکل گرفت. آنان با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در بهمن ۱۳۴۹ اعلام موجودیت کردند؛ عملیاتی که سرآغاز جنگ چریکی در انقلاب ضدسلطنتی ایران شد.
ورود سازمانهای چریکی، روح تازهای به جامعهی سرکوبشدهی ایران دمید. بهویژه در دانشگاهها، قشر جوان به این گروههای انقلابی گرایش یافت و دانشگاهها به مراکز اصلی جذب نیرو برای آنها تبدیل شدند. از سوی دیگر، بسیاری از بازاریان مخالف شاه، بهویژه حامیان مجاهدین خلق، تأمین مالی این گروهها را بر عهده گرفتند.
در زندانها نیز، با ورود مجاهدین و فداییان، جبههی تازهای علیه دیکتاتوری شکل گرفت و زندان، که پیشتر صرفاً محلی برای گذراندن محکومیت اعضای احزاب سنتی بود، به سنگر مبارزه تبدیل شد.
حضور این سازمانهای انقلابی، حامیان خارجی شاه، بهویژه آمریکا را، وادار به بازنگری در سیاستهایشان در ایران کرد. آنان که خطر یک انقلاب رادیکال را احساس میکردند، برای جلوگیری از وقوع یک تحول قهرآمیز، به فکر چاره افتادند. در واقع، فداکاریهای این گروهها زمینهساز تحولات سرنوشتساز بعدی شد و راه را برای ورود گستردهی مردم به میدان مبارزه و سرانجام، سرنگونی نظام شاهنشاهی هموار کرد.
وقایع سال ۱۳۵۷ و سرنگونی نظام شاهنشاهی
پس از روی کار آمدن جیمی کارتر در ایالات متحده و اجرای سیاست حقوق بشر او—که با هدف کنترل جنبشهای اجتماعی در کشورهای جهان سوم دنبال میشد—شاه تحت فشار آمریکا ناچار شد شدت سرکوب، بهویژه در زندانها، را کاهش دهد. علاوه بر این، رژیم شاه از سوی سازمانهای حقوق بشری مانند عفو بینالملل، کمیسیون بینالمللی قضات در ژنو و کمیسیون بینالمللی حقوق بشر سازمان ملل متحد تحت فشار قرار داشت. این شرایط به ایجاد فضای نسبتاً بازتری برای فعالیتهای سیاسی منجر شد.
در این دوران، یکی از عوامل مهم نارضایتی عمومی، بحران اقتصادی بود. اقتصاد ایران با تورمی شدید مواجه شد که نتیجه سیاستهای نادرست اقتصادی شاه، فساد گسترده و ناکارآمدی نظام اداری بود. با این حال، شاه برای کنترل این بحران، بهجای اصلاحات، سیاست سرکوب تجار، بازاریان و فروشندگان خردهپا را در پیش گرفت. این فضای بحرانی تنها به یک جرقه نیاز داشت که در نهایت در آبان ۱۳۵۶ با سلسله رخدادهایی فراهم شد.
در همان سال، موجی از تظاهرات سراسر ایران را دربرگرفت که نقطه آغاز آن در قم بود. در ۱۹ دی ۱۳۵۶، مردم قم علیه حکومت شاه دست به اعتراض زدند، اما نیروهای امنیتی رژیم با خشونت این تظاهرات را سرکوب کردند. به دنبال این واقعه، مردم تبریز در چهلم کشتهشدگان قم به خیابانها آمدند و این روند ادامه یافت؛ هر بار، چهلم جانباختگان تظاهرات پیشین، به موج تازهای از اعتراضات علیه رژیم تبدیل میشد.
در سال ۱۳۵۷ نیز این اعتراضات اوج گرفت. در ۱۷ شهریور، تظاهرات گسترده مردم تهران در میدان ژاله (شهدا) با سرکوب خونین مواجه شد و حکومت نظامی اعلام گردید. با تشدید بحران، اعتراضات مردمی بیشازپیش گسترش یافت. در ۹ دی ۱۳۵۷، شاه برای مهار اوضاع، شاپور بختیار را به نخستوزیری منصوب کرد، اما این اقدام هم مؤثر واقع نشد و در نهایت، شاه در ۲۶ دیماه از کشور گریخت.
در این میان، روحالله خمینی که ماهها پیش از عراق به پاریس رفته بود، در آنجا با قدرتهای غربی درباره انتقال قدرت مذاکره میکرد. سرانجام، او در ۱۲ بهمن به ایران بازگشت. با ادامه اعتراضات مردمی و اقدامات نیروهای انقلابی—ازجمله مجاهدین، فداییان و دیگر گروههای مبارز—مراکز سرکوب، زندانها، پادگانها، کلانتریها و رادیو تلویزیون حکومتی به تصرف انقلابیون درآمد. با اعلام بیطرفی ارتش در درگیری میان دولت بختیار و مردم، انقلاب ضدسلطنتی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسید.
گاهشمار انقلاب ۵۷
شروع تظاهرات سلسلهوار از آبان ۱۳۵۶
با توجه به وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران—ازجمله فساد گسترده در ساختار حاکم، تورم فزاینده و استقرار کامل دیکتاتوری شاه پس از سال ۱۳۴۲—تمام راههای ارتباطی میان حکومت و مردم بسته شده بود. در نتیجه، اوضاع اجتماعی، بهویژه پس از سال ۱۳۵۰، روزبهروز بهسوی بحران عمیقتری پیش میرفت. از سوی دیگر، فشارهای خارجی برای رعایت حقوق بشر و مطالبات روزافزون اقشار مختلف جامعه برای کسب آزادیهای سیاسی و اجتماعی، ایران را به انبار باروتی تبدیل کرده بود که تنها به یک جرقه برای انفجار نیاز داشت.
این جرقه در پاییز و زمستان ۱۳۵۶ زده شد. نخستین رویداد در ۲۸ آبان ۱۳۵۶ رخ داد؛ پس از برگزاری ۹ جلسه «شب شعر» کانون نویسندگان در باشگاه انجمن ایران و آلمان و دانشگاه آریامهر (شریف)، پلیس جلسه دهم را که با حضور ۱۰ هزار دانشجو برگزار شده بود، برهم زد. در پی این اقدام، جمعیت خشمگین به خیابانها ریختند و شعارهای ضدحکومتی سر دادند. اما با یورش نیروهای پلیس، تعدادی از معترضان کشته، زخمی یا دستگیر شدند.
در ده روز بعد، تهران شاهد موج گستردهتری از تظاهرات دانشجویی و تعطیلی دانشگاههای اصلی شهر بود. همچنین، در هفته بعد، همزمان با ۱۶ آذر (روز دانشجو)، دانشجویان دانشگاههای بزرگ کشور دست به اعتصاب زدند. در همین حال، دستگیرشدگان ناآرامیهای اخیر پس از محاکمههای کوتاه در دادگاههای مدنی آزاد شدند؛ اقدامی که نشانهای از تضعیف دیکتاتوری شاه و آغاز شکستهشدن طلسم استبداد به شمار میرفت.[۸]
واقعه بعدی که جرقه دیگری بر آتش نارضایتی عمومی شد، انتشار مقالهای در روزنامه اطلاعات در ۱۷ دی ۱۳۵۶ بود. در این مقاله، روحانیون مخالف رژیم تحت عنوان «مرتجعین سیاه» مورد توهین قرار گرفته و به همکاری با کمونیستهای بینالمللی برای نابودی دستاوردهای انقلاب سفید متهم شده بودند. همچنین، توهین مستقیمی به شخص روحالله خمینی صورت گرفته بود.
در واکنش به انتشار این مقاله، مردم قم، بهویژه طلاب، به خیابانها ریختند و بازار و حوزه علمیه تعطیل شد. تظاهرات در نهایت به درگیری با پلیس انجامید که طی آن تعدادی از معترضان کشته و زخمی شدند. چهلمین روز کشتار مردم قم، ۲۹ بهمن ۱۳۵۶، به مراسم یادبود و اعتراضات گسترده در شهرهای بزرگ ایران انجامید. در حالی که این تجمعات در بسیاری از شهرها آرام برگزار شد، در تبریز تظاهرات به خشونت کشیده شد و معترضان با حمله به مراکز سرکوب، بخشهایی از شهر را تحت کنترل خود درآوردند. قیام تبریز دو روز به طول انجامید تا اینکه حکومت با اعزام نیروهای کمکی ارتش، تانکها و هلیکوپترهای جنگی آن را سرکوب کرد.
در ادامه، رهبران مذهبی و جبهه ملی از مردم خواستند چهلم شهدای تبریز را گرامی بدارند. این مراسم در ۱۰ فروردین ۱۳۵۷ برگزار شد و طی آن، بیشتر بازارها و دانشگاهها تعطیل شدند و در ۵۵ شهر کشور گردهماییهای گستردهای شکل گرفت. در برخی از شهرها، از جمله تهران، یزد، اصفهان، بابل و جهرم، تظاهرات به خشونت کشیده شد. در یزد، پلیس با گلوله به معترضان حمله کرد و تعداد زیادی از مردم را کشت.
در سومین روز ناآرامیها، شاه مانور نیروی دریایی را نیمهکاره رها کرد و شخصاً فرماندهی نیروهای ضد شورش را به دست گرفت. مراسم چهلم بعدی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۷ برگزار شد و این بار، در ۲۴ شهر کشور درگیریهای شدیدی رخ داد. در تهران، شاه دستور داد ۲۰۰۰ نیروی مسلح بازار را محاصره کنند و برای متفرق کردن معترضان از گاز اشکآور استفاده شود. در قم، درگیریها ۱۰ ساعت به طول انجامید و هنگامی که مردم به خانه آیتالله شریعتمداری پناه بردند، نیروهای مسلح به خانه یورش برده و دو طلبه را به قتل رساندند.
اگرچه به نظر میرسید این اعتراضات سرکوب شده باشد، اما شکاف عمیقی در ساختار رژیم پهلوی ایجاد شده بود که دیگر قابل ترمیم به نظر نمیرسید.[۹]
در آبان ۱۳۵۶، شاه برای دیدار با جیمی کارتر، رئیسجمهور آمریکا، به واشنگتن سفر کرد. او در این مقطع حساس، نیازمند جلب حمایت کارتر و تثبیت موقعیت خود در چارچوب سیاست جدید دولت آمریکا، بهویژه در حوزه حقوق بشر، بود. پس از بازگشت از آمریکا، شاه در نطقی اعلام کرد که تصمیم گرفته است به مردم ایران آزادی بدهد:
«...در كشور ما هم كه با اجرای انقلاب شاه و مردم، ملت ايران به تدريج باسواد شده و میشوند، بايد روش اداره مملكت تغيير كند و به تدريج مردم عادت كنند كه در امور كشور دخالت بيشتری داشته باشند. اين است كه تصميم گرفتهايم به مردم آزادی داده شود...»
پس از این سخنرانی و اعلام پایبندی شاه به سیاست حقوق بشر و روند اصلاحات، موج جدیدی از سیاستمداران محافظهکار به جنبش دموکراتیک ضدشاه پیوستند. در این میان، برخی از عناصر سابق جبهه ملی، نهضت آزادی و دیگر ملیگرایان نیز به صفوف معترضان اضافه شدند. در آذر ۱۳۵۶، مهدی بازرگان به همراه چند تن دیگر، «جمعیت طرفداران آزادی و حقوق بشر» را تأسیس کرد. این جمعیت در نخستین موضعگیری رسمی خود، آزادی زندانیان سیاسی را خواستار شد. در کنار شعارهای رادیکال «مرگ بر شاه»، اکنون یک جریان ملایمتر نیز آرامآرام در حال شکلگیری بود.
در چنین شرایطی، سرانجام خمینی نیز وارد صحنه شد. او که از نظر هوش و درایت، برجستهترین روحانی دوران خود به شمار میرفت، این مقطع را بهترین و کمخطرترین زمان برای ورود به معادلات سیاسی تشخیص داد. خمینی همچنین یک گام فراتر را نیز در نظر داشت و دریافته بود که دیگر درنگ جایز نیست.
او در اوایل آذر ۱۳۵۶، نامهای محرمانه خطاب به «آقایان علما» به ایران فرستاد و از آنان خواست هرچه سریعتر اقدام کنند. در این نامه آمده بود:
«...امروز در ايران فرجهای پيدا شده و اين فرصت را غنيمت بشماريد… الان نويسندههای احزاب اشكال میكنند، اعتراض میكنند، نامه مینويسند و امضا میكنند. شما هم بنويسيد و چند نفر از آقايان علما امضا كنند. مطالب را گوشزد كنيد … اشكالات را بنويسيد و به دنيا اعلام كنيد اشكالات را بنويسيد و به خودشان بدهيد، مثل چندين نفر كه ما ديديم اشكال كردند و بسياری حرفها زدند و امضا كردند و كسی هم كارشان نكرد...»[۱۰]
تظاهرات ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ (جمعه سیاه)
بعد از تظاهرات سلسلهوار و برگزاری یادبودهای چهلم پی در پی، رژیم به اقداماتی برای مهار اوضاع بحرانی کشور دست زد. در واقع میخواست با دست زدن به اصلاحاتی ناآرامیها را فرو بنشاند، ازجمله تعدیل سیاستهای بلندپروازانهی اقتصادی که باعث تورم شده بود و یا قائل شدن به بعضی آزادیهای اجتماعی و سیاسی درمطبوعات، همچنین از سختگیری بر بازاریان و فروشندههای خردهپا کم کرد به این امید که اوضاع جامعهی جوشان و انقلابی ایران را آرام کند که البته به صورت مقطعی هم موفق بود، به طوری که در دو ماه نخست تابستان ۱۳۵۷ ناآرامی عمدهای روی نداد و حتی چهلم کشتارهای ۲۲-۲۰ اردیبهشت آرام و بدون خونریزی برگزار شد و آموزگار نخستوزیر وقت با اطمینان گفت که «بحران پایان یافته است». اما در واقع این تنها آغاز بحران و آرامش تابستان آن سال، آرامش قبل از طوفان بود.[۱۱]
در بهار ٥٧ ، بروز يك ركود نسبی در وضعيت جنبش، آخرين فرصت را براي يك رفرم جدی در اختيار شاه گذاشت. اما او حاضر به دادن هيچ امتياز جدی نشد. شاه حتی در نطق ٢٥ ارديبهشت خود عليه دولتهای دموكراتيك غربی صحبت كرد. برخی از ناظران سياسی، اما، در آيينهی حوادث ايران، يك انفجار عظيم تودهای را پيشبينی میكردند، چيزی كه شاه در آن موقع هرگز آن را نمیديد. در ۳۰ اردیبهشت ۵۷ بازرگان در نامهای به شاه که برای معینیان رییس دفتر مخصوص او فرستاد، نوشت:
«چنانچه صاحب نظران مخالف را احضار فرمایید ...اینجانب آمادگی و اشتیاق و درخواست خود را برای چنین مصاحبهی تلویزیونی...اعلام میدارم و فکر میکنم شایستهی مقام شاهنشاهی نیز چنین باشد که یک بار با معترضان خود به جای چماق و مسلسل و تانک با سلاح منطق و قانون روبرو شود.» [۱۲]
بر اثر سیاستهای اقتصادی دولت و رکود اقتصادی، دستمزد کارگران نیز افت کرده و باعث بروز اعتصابات در بخشهای صنعتی و کارگری شده بود و کارگران نیز به صف معترضین پیوسته بودند. کارگران علاوه بر اعتصاب، تظاهرات هم میکردند. نخستین تظاهرات پرشمار از این دست روز ۳۱ تیر در مشهد بود که به درگیری انجامید و طبق آمارهای محافظهکارانه ۴۰ تن در آن کشته شدند. در هفتمین روز کشتار مشهد در اکثر شهرهای بزرگ مراسم یادبود برگزار شد. این مراسم در تهران، قم، تبریز، اصفهان و شیراز به درگیری خیابانی انجامید. در چند روز نخست ماه رمضان که از ۱۴ مرداد شروع شده بود تظاهرات خشونتباری در تبریز، مشهد، اهواز، بهبهان، شیراز و اصفهان برپا شد که خونینترین آنها در اصفهان بود. تظاهرکنندگان در اصفهان بیشتر قسمتهای شهر را تصرف کردند. این درگیری دو روز به طول انجامید که رژیم با وارد کردن ارتش و کشتن حدود ۱۰۰ تن توانست کنترل شهر را به دست گرفته و حکومت نظامی اعلام کند.[۱۳] تظاهرات ۱۹مرداد اصفهان، لرزه بر اندام رژيم انداخت. رشتههای شاه دربارهی آزادی و دموكراسی پنبه شد و رژيم برای اولين بار در اصفهان به مدت يك ماه حكومت نظامی اعلام كرد.[۱۴] روز ۲۸ مرداد۵۷ آتشسوزی در سینما رکس آبادان ایران را تکان داد. دولت و مخالفان هر کدام یکدیگر را متهم به ایجاد این آتشسوزی میکردند. فردای آن روز در تشییع کشتهشدگان ۱۰۰۰۰ تن از مردم شرکت کردند و شعارهای ضد حکومتی سر دادند. خبرنگار واشینگتن پست نوشت: «مانند تظاهراتهای نه ماه پیش تظاهرات آبادان هم یک پیام ساده داشت «شاه باید برود».
روز ۵ شهریور شاه شریفامامی را به جای آموزگار به نخستوزیری انتخاب کرد و نام دولت او را دولت آشتی ملی گذاشت. شریفامامی به سه کار برای آرام کردن اوضاع دست زد. تعطيل كردن كازينوها و قمارخانهها، تغيير سالشمار شاهنشاهی و حذف پست وزير مشاور در امور زنان.[۱۵] او همچنین به اقدامات دیگری نیز دست زد از جمله بیشتر روحانیون عالیرتبه را که از ۱۳۵۴ در زندان بودند آزاد کرد. کمکهای دولتی به حزب رستاخیز را قطع کرد. از اعضای فاسدتر خاندان پهلوی خواست تا برای مدت زیادی از کشور خارج شوند. هویدا از پست وزارت دربار برکنار شد. هژبر یزدانی سرمایهدار معروف دستگیر شد. دو نظامی عالیرتبه، پزشک مخصوص شاه و مدیر عامل هواپیمایی ملی ایران برکنار شدند.[۱۶] اما این ترفندها فایدهای نداشت و مردم ایران به چیزی کمتر از سرنگونی شاه راضی نبودند. شریفامامی با رهبران مخالفان به توافق رسید و مجوز راهپیمایی عید فطر را صادر کرد. مراسم عید فطر برگزار شد. طی آن مردم قرار تظاهرات بعدی را در ۱۵ شهریور گذاشتند که دولت مقررات منع تجمعات را پیش کشید، اما در ۱۶ شهریور تظاهرات عظیمی شکل گرفت که بیش از نیم میلیون از مردم تهران در آن شرکت کردند. این بزرگترین گردهمایی در ایران بود. قرار بعدی تظاهرات دهان به دهان بین مردم میچرخید: فردا، ۸ صبح، میدان ژاله.
راهپيمايي عظيم ١٦ شهريور در دل حكومت هراس انداخت. شاه با پی بردن به این که مهار اوضاع را از دست میدهد، در شامگاه ۱۶ شهریور کابینه را وادار کرد در تهران و یازده شهر دیگر حکومت نظامی اعلام کند، به این ترتیب بعد از سال ۴۲ برای اولین بار در تهران حکومت نظامی برقرار شد. به این منظور شاه فرماندهی نظامی تهران را به ارتشبد اویسی که در جریان قیام سال ۴۲ به «قصاب ایران» معروف شده بود سپرد.[۱۷] اولين اعلاميهی فرمانداری نظامی تهران با امضای ارتشبد اويسی، مقررات حكومت نظامی را از ساعت ٦ صبح روز جمعه ۱۷ شهريور، به مدت ٦ ماه اعلام كرد. اين اعلاميه مرتب از راديو پخش شد. درگیریها در صبح روز ۱۷ شهریور عمدتاْ در محلههای جنوب تهران و مرکز درگیریها در میدان ژاله در شرق تهران بود. نیروهای ارتش برای مقابله با تظاهرکنندگان از هلیکوپترهای جنگی استفاده کردند. در میدان ژاله تانکها و کماندوها به طرف مردم شلیک کردند و تعداد زیادی را به خاک و خون کشیدند.
بدین ترتیب ۱۷ شهریور به هرگونه شائبه زیر لوای «قانون اساسی» پایان داد و شعار «مرگ بر شاه» در میان تودههای میلیونی تثبیت گردید.[۱۸] با کشتار ۱۷شهریور دریایی از خون بین شاه و مردم پدید آمد.[۱۹] علی امینی در یک مصاحبه گفت: «شاه همهی رشتههای بین خود و مردم را پاره کرد.»[۲۰]
تظاهرات ۱۳آبان ۵۷ دانشگاه تهران
علیرغم سرکوب خونین ۱۷ شهریور شاه بسیار درمانده بود. یک وزیر که روز ۱۸ شهریور شاه را دیده بود گفت:
«شاه به اندازهی ۱۰ سال پیر شده بود و لرزان راه میرفت و وقتی به بحث پیرامون اوضاع پرداخت به گریه افتاد...»
اگر تظاهرات، پشت رژيم را به لرزه درآورد، اعتصابهای عظيم در بخش دولتی و خصوصی، رگهای حياتی او را قطع كرد. پس از ١٧شهريور، جنبش مردمی، با سلاح اعتصابها جبههی نيرومندي عليه رژیم شاه گشود و حلقوم او را به سختی فشرد.
روز ۱۳ آبان ۵۷ نیروهای گارد، تظاهرات دانشجویان و دانشآموزان را در دانشگاه تهران به گلوله بستند و برای اولین بار صحنههای سرکوب و کشته شدن دانشجویان از تلویزیون پخش شد. این گزارش توسط کارکنان بخش اخبار رادیو تلویزیون تهیه شده بود و خشم عمومی را نسبت به حکومت شاه بیش از پیش برانگیخت. علت این بود که کارکنان رادیو تلویزیون که از مدتها قبل در اعتصاب بودند شرط بازگشتن به کار را رفع سانسور اعلام کرده بودند و به محض لغو سانسور اولین گزارش خبری بدون سانسور پخش شد و ولولهای به پا کرد.
در ۱۵ آبان شاه شریفامامی را برکنار و ارتشبد ازهاری را به نخستوزیری برگزید.
شاه در روز ۱۴ آبان در معروفترین نطقش گفت که «صدای انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.» [۲۱]
کنفرانس گوادلوپ
از ۱۳ تا ۱۷ دی ماه ۵۷، کارتر، کالاهان، ژیسکاردستن و اشمیت در جزیره گوآدلوپ (واقع در دریای کارائیب) به مذاکره در مورد مهمترین مسائل جهانی (از جمله تحولات در ایران، کامبوج، آفریقای جنوبی، افغانستان، ترکیه و نفوذ شوروی در خلیج فارس) پرداختند. چهار مقام ارشد سیاسی آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان غربی در مورد رفتن شاه از ایران، وحدت نظر داشتند. جیمی کارتر در خاطرات خود به صراحت مینویسد:
«متوجه شدم سه رهبر دیگر، پشتیبانی چندانی از شاه نمیکنند. آنها در فکر تشکیل دولتی غیرنظامی بودند و همگی میگفتند، شاه هرچه زودتر باید برود. همچنین در مورد انسجام و قدرتمند ماندن نیروهای مسلح با من همعقیده بودند».
والری ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه نیز جریان مذاکرات کنفرانس گوآدلوپ را در مورد اوضاع ایران، چنین توضیح میدهد:
«جیمز کالاهان (نخستوزیر انگلیس) اوضاع را واقعبینانه تحلیل کرد و گفت: کار شاه تمام است و راهحلی برای تغییر اوضاع وجود ندارد، بسیاری از آنها با رژیم موجود همکاری و سازش داشتهاند. این که ارتش بتواند نقش جایگزین را ایفا کند، مورد سئوال است... جیمی کارتر گفت: اوضاع ایران بسیار آشفته است؛ شاه دیگر نمیتواند دوام بیاورد. مردم ایران، دیگر او را نمیخواهند و از این پس، دولتی که حاضر باشد با او کار کند، وجود ندارد.»
دیدگاههای ژیسکاردستن نیز در همین نشست، این نظر را که «کار شاه تمام شده است» تقویت کرد؛ او گفت، اگر شاه بماند، ایران دچار جنگ داخلی خواهد شد، مردم زیادی کشته خواهند شد و ممکن است این وضع به بهرهبرداری کمونیستها و مداخلهی شوروی بیانجامد. رئیس جمهور فرانسه حتی به کارتر توصیه کرده بود که «با مخالفان تماس بگیرد، به علت آنکه در این مورد، پاریس بر اساس اطلاعات خصوصی، تصمیم گرفته است دور شاه را قلم بگیرد.»
«اطلاعات خصوصی» که ژیسکاردستن از آن سخن میگفت، معطوف بود به دیدار خصوصی میشل پونیاتووسکی، فرستادهی ویژه رئیس جمهور فرانسه با شاه در دیماه همان سال، و نیز تحلیلی که صادق قطبزاده با اطلاع خمینی، تهیه کرده و به الیزه فرستاده بود.[۲۲]
در واقع در این کنفرانس قدرتهای جهان نیز به این نتیجه رسیدند که رژیم شاه رفتنی است و باید با مخالفان به توافق برسند.
وقایع بعد از ۱۷ شهریور تا نخستوزیری بختیار
بعد از ۱۷ شهریور حوادث شتاب روزافزونی پیدا کرد. اعتصابات گستردهای تمام بخشهای جامعهی ایران را به حالت تعطیل درآورد و نفس رژیم را گرفت. روز ۱۱ مهر حزب رستاخیز از هم پاشید. دو روز قبل از آن جواد سعید دبیر کل حزب استعفا داده بود. روز ۱۴ مهر خمینی با ویزای رسمی از عراق وارد فرانسه شد. سولیوان سفیر آمریکا در ایران نامهای برای کارتر فرستاد و در آن نوشت:
«ديگر ترديدی وجود نداشت كه شاه از حمايت افكار عمومي برخوردار نيست … در شرايط جديد میبايست موضوع روابط احتمالی آينده بين نظاميان و رهبران مذهبی را مورد توجه قرار دهيم. خطوط اصلی پيشنهادی من اين بود كه براي پايان بخشيدن به بحران فعلی … بين نيروهای انقلابی و نيروهای مسلح سازش به وجود آيد … حصول توافق … به اين صورت امكانپذير است كه آيتالله خمينی شخص معتدلی مانند بازرگان يا ميناچی را به نخستوزيری انتخاب كند و بدين وسيله از روی كار آمدن حكومتی از نوع ناصر یا قذافی جلوگيری به عمل آيد. حدس من اين بود كه رهبران مذهبی و شخص آيتالله خمينی چنين راه حلی را خواهند پذيرفت، زيرا هدف اصلی آنها كه حذف شاه بود، در چارچوب چنين توافقی عملی میشد...» به این ترتیب کارتر به این نتیجه رسید که ممکن است حفظ شاه در قدرت امکانپذیر نباشد.[۲۳]
٦ آذر كارمندان اعتصابی بانك مركزی ايران، سندی را منتشر كردند كه نشان میداد ١٧٨ تن از وابستگان رژيم در دو ماه شهريور و مهر۵۷، دو ميليارد و چهارصد هزار دلار را از ايران به بانكهای خارج از كشور انتقال دادهاند. انتشار اين ليست، به نفرت مردم از رژيم شاه هرچه بيشتر دامن زد. شب اول محرم برابر با ١٠ آذر، در سراسر كشور تظاهرات بود. مردم روی پشت بامها رفته و عليه رژيم شعار میدادند. گفته می شود در اثر تيراندازی مأموران حكومت نظامی، قریب به هزار تن از مردم تهران كشته شدند. ١١ و ١٢ آذر در اعتراض به كشتار روز پيش، مردم كفنپوش به خيابانها ريختند. درگيریها خونين بود. راديوهای خارجی تعداد كشتهشدگان را ٣ هزار نفر ذكر كردند. از اين پس تقريباً هر روز، شهرهای مختلف ايران شاهد تظاهرات، تحصنها و اعتصابهای مردم و درگيریهای خونين با دولت نظامی بود. روز تاسوعا، ١٩ آذر، به دعوت آيتالله طالقانی، بزرگترين راهپيمایی در تهران برگزار شد. شعارها تحت كنترل بود. هدف بسيج حداكثر تودههای مردم در يك حركت آرام و فراگير بود. راهپيمایی روز عاشورا اما بزرگترين راهپيمایی تاريخ ايران بود. به نوشتهی سوليوان
«در نتيجهی توافقی كه صورت گرفته بود» راهپيمایی بدون درگيری پايان يافت. اما تودههای ميليونی شعارها را خود تعيين نمودند. در رفراندوم عاشورا «مرگ برشاه» به ثبت داده شد.[۲۴]
نخستوزیری بختیار
شاه که در اثر مقاومت و پایداری مردم و تظاهرات و اعتصابهای پیدرپی و طولانی و بیاثر بودن سرکوب و همچنین از هم پاشیدگی رژیمش درمانده شده بود و دولت نظامی ازهاری هم دردی را دوا نکرده بود، ناچار به عنوان آخرین راهحل و برای مهار اوضاع و حفظ سلطنتش به دکتر سنجابی و دیگر رهبران جبههی ملی روی آورد تا به اصطلاح دولت وحدت ملی تشکیل بدهند، اما آنها در اثر فشار افکار عمومی و همچنین به خاطر این که شاه قبول نکرد که دست از فرماندهی نیروهای مسلح بردارد، به توافق با شاه نرسیدند. در نهایت بختیار یکی دیگر از رهبران جبههی ملی با شرط این که شاه کشور را ترک کند و قول بدهد که سلطنت کند نه حکومت و همچنین ۱۴ نفر از نظامیان سرسخت مانند اویسی را تبعید کند، قبول کرد که ریاست یک دولت غیر نظامی را به عهده بگیرد. شاه بیدرنگ این پیشنهاد را پذیرفت و در تاریخ ۹ دی بختیار نخستوزیر شد. در پی این اقدام جبههی ملی بختیار را اخراج کرد.[۲۵]
خروج شاه از ایران
بختیار بعد از قبول نخستوزیری به اقداماتی دست زد تا مخالفان را راضی کند. او اعلام کرد که شاه به زودی کشور را ترک خواهد کرد و حکومت نظامی لغو خواهد شد و انتخابات آزاد برگزار خواهد کرد. همچنین تعدادی از وزرای پیشین را دستگیر کرد و زندانیان سیاسی بیشتری را آزاد کرد و قول داد که ساواک را منحل کند. داراییهای بنیاد پهلوی را ضبط کرد و گفت که خمینی میتواند به ایران بازگردد. همین طور شورای سلطنت را تشکیل داد تا وظایف قانونی شاه را انجام دهد. از طرفی هشدار میداد که اگر مخالفان در برابر کوششهای او برای برقراری حکومت مشروطه مانع ایجاد کنند ارتش دیکتاتوری نظامی خشنی را به وجود خواهد آورد. هیچ کدام از این اقدامات کارگر نیفتاد و در ۱۵ دی صدها هزار نفر در شهرهای بزرگ راهپیمایی کردند و خواستار برکناری بختیار شدند. در ۱۸ دی تودههای پرشماری از جمله نیم میلیون نفر در مشهد در گرامیداشت کشتهشدگان ماه گذشته مراسم سوگواری و تظاهرات برگزار کردند. در ۲۳ دی نیز حدود ۲ میلیون نفر در سی شهر راهپیمایی کردند و خواهان بازگشت خمینی، برکناری شاه و استعفای بختیار شدند. [۲۶]
از طرفی بعد از کنفرانس گوادلوپ که نتیجهی آن رضایت کارتر به خروج شاه از ایران بود سیاست دولت آمریکا در مورد ایران اعلام شد که:
«دولت آمریکا هرگونه امیدی را برای حفظ کامل شاه از دست داده است و در عوض بر حمایت خود از یک دولت غیرنظامی تاکید میکند.»
از این پس در تهران دیدارها و مذاکرات بین بازرگان و بهشتی و بختیار و قرهباغی از یک سو و بین بهشتی و بازرگان و سولیوان و ژنرال هایزر فرستادهی ویژه نظامی کارتر به تهران از سوی دیگر جریان داشت. سولیوان پس از توافقهایی که در تهران صورت گرفته بود به کارتر پیشنهاد کرد که برای مذاکره با خمینی یک مقام ارشد را به پاریس بفرستد و کارتر از طریق نمایندگان ژیسکاردستن، به خمینی پیام داد که آمریکا پذیرفته که شاه کنار برود. ۲۰ دی به گزارش خبرگزاریها دولت آمریکا از نیروهای مسلح ایران خواست که از دست زدن به یک کودتا بپرهیزند. شاه بعداٌ در کتاب «پاسخ به تاریخ» نوشت:
«هایزر توانسته بود تیمسار قرهباغی رییس ستاد ارتش را جذب کند...قرهباغی از قدرت خود برای جلوگیری از کودتا علیه خمینی استفاده کرد.»
سايروس ونس، وزير خارجه آمريكا، اعلام كرد كه شاه بايد ايران را ترك كند و در غياب او شورای سلطنت تشكيل شود. سوليوان به اتفاق هايزر به ديدار شاه رفتند و پيام واشينگتن، مبني بر ضرورت ترك ايران را به وی رساندند. ٢٣ دی شورای سلطنت به رياست سيدجلال تهرانی، تشكيل شد. محمد بهشتی و يدالله سحابی نيز از كانديداهای حضور در این شورا بودند.
۲۵ دی ارتشبد قرهباغی، ضمن رد کودتا از طرف ارتش گفت: «هرگونه تمرد و عمل خودسرانه به شدت سرکوب خواهد شد. هر نظامی که به کودتا دست بزند، به عنوان یاغی، مجازات خواهد شد.»
۲۶ دی شاه و فرح با چشمان اشكبار ايران را ترك كردند و عازم مصر شدند. شاه قبل از حركت، از ارتشبد قرهباغی، رئيس ستاد ارتش، خواست كه سران ارتش را از دست زدن به كودتا باز دارد. با خروج شاه، انفجاری از شادی در ايران رخ داد. مجسمهی شاه در بسياری از شهرها پايين كشيده شد. مردم در سراسر ايران جشن و شادی برپا كردند و روزنامهی اطلاعات با تیتر درشت نوشت «شاه رفت». [۲۷]
۲۹ دی به مناسبت اربعین ۲ میلیون نفر در تهران راهپیمایی کردند. روزنامهها از این راهپیمایی به عنوان «عظیمترین راهپیمایی سیاسی مذهبی تاریخ» یاد کردند.
آزادی آخرین دستهی زندانیان سیاسی
روز ۳۰ دی پس از چندین روز تجمع مردم در مقابل سردر اصلی زندان قصر و شعارهای آنها مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی و همچنین بعد از تحصن خانوادههای زندانیان در کاخ دادگستری، رژیم مجبور به آزادی آخرین دستهی زندانیان سیاسی که ۱۲۶ نفر بودند شد. قبل از آزادی زندانیان، مقامات زندان مسعود رجوی برجستهترین زندانی سیاسی ایران و رهبر مجاهدین خلق را به بالکن بالای سردر زندان آوردند که به مردم اطمینان بدهد که آنها آزاد خواهند شد تا مردم پراکنده شوند، چرا که ساعت منع عبور و مرور نزدیک بود. بنا به گزارش شاهدان صحنه وقتی مسعود رجوی روی بالکن آمد یکی از وابستگان به حکومت اعلام کرد که تمام زندانیان مورد عفو قرار گرفتهاند و آزاد خواهند شد که در همین حین مسعود رجوی میکروفون را از دست او گرفت و خطاب به مردم گفت: «ما همه این آزادی را مدیون شما ملت هستیم نه شخص دیگری یا گروهی خاص، عفوی در کار نیست. اینجا کسی جرمی مرتکب نشده است که عفو و بخشش بطلبد. اگر کسی در این میان باید عفو و بخشودگی بدهد؛ این ما هستیم.»
آمدن خمینی از پاریس به ایران
دولت بختیار فرودگاهها را بسته بود. خمینی بعد از توافقات با آمریکاییها و اطمینان از این که ارتش هم کودتا نخواهد کرد در صدد آمدن به ایران بود. در ۷ و ۸ بهمن در جریان اعتراض به بسته بودن فرودگاه برای جلوگیری از آمدن خمینی به ایران ۲۸ نفر در تهران کشته شدند. در ۱۲ بهمن خمینی در میان آن چه روزنامهها «بزرگترین استقبال تاریخ» نامیدند وارد تهران شد. جمعیت استقبالکننده صفی به طول ۲۳ کیلومتر را تشکیل میداد.[۲۸] بیش از۳ میلیون نفر برای استقبال از بازگشت او به خیابانها ریختند.[۲۹]
سقوط نظام شاهنشاهی
۱۴ بهمن صدها همافر با لباس رسمی به دیدار خمینی رفتند. انتشار عکس این دیدار در روزنامهی کیهان ۱۹ بهمن در میان نیروهای نظامی غلغله به پا کرد. ۱۵ بهمن خميني بازرگان را به نخستوزيری منصوب كرد و گفت «مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است. قیام برضد خداست و کفر است.»
۲۰ ٰبهمن عباس اميرانتظام مشاور بازرگان گفت: بازرگان و اردبيلی در منزل سحابی با سوليوان ديدار كرده و درباره راههای انتقال مسالمتآميز قدرت دولتی گفتگو كردند. پيش از اين نيز، به نوشتة ابراهيم يزدی، بهشتی به خمينی تأكيد كرده بود كه تماس با سران نظامی را «به طور قطع مفيد و عدم تماس را مضر میٰدانم» و خمينی پاسخ داده بود: «تماس بگيريد، دلگرم كنيد و اطمينان بدهيد كه حال ارتشيها خوب خواهد شد.» از روز ١٩ بهمن راهپيماييها و تظاهرات در تهران و شهرستانها فضا را ملتهب كرده بود. در همين روز در منطقهی فرحآباد تا تهراننو درگيريهايی بين گارد جاويدان و همافران رخ داده بود. روز جمعه ٢٠ بهمن جرقهی اصلی انفجار در مركز فرماندهی نيروی هوايی (پايگاه دوشان تپه) زده شد. پرسنل نيروی هوايی با مشاهدهی فيلم مراسم بازگشت خمينی به ابراز احساسات پرداختند. سپس لشكر گارد برای خاموش كردن آنها وارد عمل شد. تيراندازی شديد بود. گفته میشود به كمك يك سرباز گارد كه عليه فرمانده خود شورش كرده بود، انبار تسليحات و مهمات گشوده شد. پرسنل هوايی مسلح شدند و درگيری با گارد شاهنشاهی گسترش يافت. روز ٢١ بهمن مردم با شنيدن اين خبر از هر جای تهران به سوی نيروی هوايی در فرحآباد سرازير شدند و به حمايت از پرسنل نیروی هوايی پرداختند. ظهر همين روز در تهرا ننو، مردم سه تانك لشكر گارد را به تصرف درآوردند. نبردهای خونين در خيابانها لحظه به لحظه گسترش میيافت. فرمانداری نظامی تهران از بعدازظهر ٢١ بهمن مقررات منع عبور و مرور اعلام كرد. اما هيچ كس به آن وقعی نگذاشت. شامگاه ٢١ بهمن فرمانداری نظامی تهران طی اعلاميهای از نيروهای خود خواست خيابانها را ترك كنند و به يكانهای خود مراجعت نمايند. در بسياری از قرارگاهها سربازان سلاحهای خود را رها كرده از ديوارها گريختند. پادگان جمشيديه به دست مردم سقوط كرد و عدهای از مقامهای زندانی رژيم شاه از آنجا فرار كردند. اكنون گروههای مختلف مردم درحالی كه نيروهای مجاهدين خلق و چريكهای فدایی در ميانشان بودند، دژها و مراكز قدرت نظامی و پليسی شاه را يكی بعد از ديگری تسخير میكردند. ادارهی تسليحات ارتش به دست مردم فتح شد و در انبارهای اسلحه به روی آنها گشوده شد. كلانتريها يكی پس از ديگری سقوط كردند. خيابانها به سرعت توسط مردم سنگربندی شد. ستاد نيروی هوايی نيز در ٢١ بهمن سقوط كرد و همافران، گارد سلطنتی را مورد تهاجم قرار دادند. ٢٢ بهمن تهران در آتش و شور و خون میسوخت. مركز شهربانی كل به دست مردم به آتش كشيده شد. پادگان عباسآباد بدون مقاومت تسليم شد. نمايندگان مجلس شورا و سنا اعلام وفاداری كردند. مجلس سنا طی اطلاعيهای انحلال خود را اعلام كرد. شورای فرماندهان ارتش به رياست ارتشبد قرهباغی جلسهای تشكيل داد و شركت كنندگان پس از بررسی اوضاع بحرانی ارتش، شهربانی و ساواك، اعلام بیطرفی كردند. در ساعت ۱۰:۳۰ دقیقهی بامداد روز ۲۲ بهمن شوراي عالی ارتش كه تمامی قوای نظامی، انتظامی و امنيتی را دربرمیگرفت، با فرمان بازگشت نيروها به پادگانها اعلام بیطرفی كرد . اين اعلاميه كه در ساعت يك بعدازظهر از راديو ايران پخش شد، موجب فروكش كردن درگيريها شد. [۳۰] ساعت ۶ بعد از ظهر رادیو اعلام کرد: «اینجا تهران است، صدای حقیقی ایران، صدای انقلاب»[۳۱]
به این ترتیب انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران پیروز شد و بساط حکومت دیکتاتوری پهلوی برای همیشه از ایران برچیده شد.
پانویس
- ↑ دکتر حسین فاطمی، به دستور شاه اعدام شد
- ↑ قیام ۳۰ تیر مردم ایران در حمایت از مصدق
- ↑ همه مردان شاه ـ صفحه ۷۱
- ↑ قیام ۳۰ تیر مردم ایران در حمایت از مصدق
- ↑ همه مردان شاه
- ↑ دکتر حسین فاطمی، به دستور شاه اعدام شد
- ↑ ایران بین دو انقلاب ـ یرواند آبراهامیان
- ↑ ایران بین دو انقلاب ص ۶۲۳ - یرواند آبراهامیان
- ↑ ایران بین دو انقلاب ص ۶۲۳ تا ۶۲۷-یرواند آبراهامیان
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب ـ سعید خدایی صفت
- ↑ ایران بین دو انقلاب- یرواند آبراهامیان
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ ایران بین دو انقلاب - یرواند آبراهامیان
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ ایران بین دو انقلاب
- ↑ ایران بین دو انقلاب
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ ایران بین دو انقلاب
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ گوادلوپ؛ تیر خلاص نظام پادشاهی - بی بی سی فارسی
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ ایران بین دو انقلاب
- ↑ ایران بین دو انقلاب
- ↑ انقلاب طلوع با غروب
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ ایران بین دو انقلاب
- ↑ انقلاب طلوع یا غروب
- ↑ ایران بین دو انقلاب