انقلاب هائیتی
| انقلاب هائیتی | |
|---|---|
| انقلاب سندومنگ، انقلاب بردگان هائیتی | |
| عاملان | بردگان و بردگان پیشین سندومنگ، آزادان رنگینپوست، نیروهای انقلابی به رهبری چهرههایی چون توسن لوورتور، ژان-ژاک دسالین و آنری کریستف؛ در برابر نیروهای استعماری فرانسه و در دورههایی نیروهای بریتانیا و اسپانیا |
| مکان | مستعمرهٔ فرانسوی سندومنگ در بخش غربی جزیرهٔ هیسپانیولا، هائیتی کنونی |
| زمان | ۱۷۹۱ تا ۱۸۰۴ |
| نتیجه | شکست نظام بردهداری و سلطهٔ استعماری فرانسه در سندومنگ؛ استقلال هائیتی در ۱ ژانویهٔ ۱۸۰۴؛ تشکیل نخستین دولت مستقل برآمده از قیام بردگان در جهان مدرن |
انقلاب هائیتی (به فرانسوی: Révolution haïtienne؛ به انگلیسی: Haitian Revolution) مجموعهای از قیامها، جنگها و تحولات سیاسی و اجتماعی میان سالهای ۱۷۹۱ تا ۱۸۰۴ در مستعمرهٔ فرانسوی سندومنگ بود که با شورش گستردهٔ بردگان آغاز شد و با شکست نیروهای ناپلئون بناپارت، پایان سلطهٔ استعماری فرانسه و اعلام استقلال هائیتی به پایان رسید. انقلاب هائیتی یکی از مهمترین انقلابهای عصر انقلابها و از برجستهترین قیامهای ضدبردهداری در تاریخ جهان به شمار میرود. بردگانی که در یکی از ثروتمندترین مستعمرات جهان آن روز تحت نظام سخت مزارع کار میکردند، طی سیزده سال مبارزه توانستند نظام بردهداری را درهم بشکنند و دولت مستقلی تأسیس کنند.[۱]
انقلاب در اوت ۱۷۹۱ با قیام گستردهٔ بردگان در مناطق شمالی سندومنگ وارد مرحلهای تعیینکننده شد. بحران ناشی از شورش، جنگهای داخلی و دخالت قدرتهای خارجی به اعلام آزادی بردگان در بخشهایی از مستعمره در سال ۱۷۹۳ کمک کرد و کنوانسیون ملی فرانسه در ۴ فوریهٔ ۱۷۹۴ بردهداری را در مستعمرات فرانسه لغو کرد.[۲]
توسن لوورتور در سالهای بعد به مهمترین رهبر سیاسی و نظامی سندومنگ تبدیل شد. پس از اعزام نیروی بزرگی از سوی ناپلئون به جزیره در ۱۸۰۲، لوورتور دستگیر و به فرانسه منتقل شد و در زندان درگذشت. مبارزه با نیروهای فرانسوی تحت رهبری فرماندهانی چون ژان-ژاک دسالین ادامه یافت. شکست ارتش فرانسه در نبرد ورتیر در نوامبر ۱۸۰۳ راه را برای استقلال گشود و دسالین در ۱ ژانویهٔ ۱۸۰۴ استقلال کشور جدید را با نام «هائیتی» اعلام کرد.[۳]
اهمیت انقلاب هائیتی فراتر از استقلال یک مستعمره بود. این انقلاب نظم اقتصادی و نژادی مبتنی بر بردهداری در جهان آتلانتیک را به چالش کشید، بر مباحث مربوط به لغو بردهداری تأثیر گذاشت و پیامدهایی برای سیاست استعماری فرانسه و توسعهٔ ایالات متحده داشت. شکست برنامهٔ ناپلئون در سندومنگ یکی از عوامل تغییر سیاست فرانسه در آمریکای شمالی بود و اندکی بعد فرانسه قلمرو وسیع لوئیزیانا را در سال ۱۸۰۳ به ایالات متحده فروخت.[۴]
سندومنگ پیش از انقلاب
سندومنگ نام بخش فرانسوی جزیرهٔ هیسپانیولا بود. این سرزمین تقریباً با هائیتی کنونی مطابقت داشت.
فرانسه در پی رقابتهای استعماری سدهٔ هفدهم کنترل بخش غربی هیسپانیولا را به دست آورد و اسپانیا در معاهده ریسویک در سال ۱۶۹۷ حاکمیت فرانسه بر بخش غربی جزیره را به رسمیت شناخت.
در طول سدهٔ هجدهم، سندومنگ به یکی از مهمترین مراکز اقتصاد استعماری جهان تبدیل شد.
مزارع وسیع نیشکر، قهوه، نیل و پنبه ثروت عظیمی برای مالکان مزارع و بازرگانان فرانسوی ایجاد میکردند.
در آستانهٔ انقلاب، سندومنگ از بزرگترین تولیدکنندگان شکر و قهوه در جهان بود و بخش بزرگی از تجارت استعماری فرانسه به این مستعمره وابسته بود.[۵]
اما این ثروت بر کار اجباری صدها هزار بردهٔ آفریقایی استوار بود.
اقتصاد مزارع
اقتصاد سندومنگ نمونهای از نظام مزارع استعماری کارائیب بود.
زمینهای بزرگ کشاورزی برای تولید کالاهای صادراتی، بهویژه شکر و قهوه، سازماندهی شده بودند.
محصولات برای بازارهای اروپا تولید میشدند و نیروی کار عمدتاً از طریق تجارت برده در اقیانوس اطلس تأمین میشد.
تقاضای شدید برای نیروی کار سبب شد شمار زیادی از آفریقاییان اسیرشده مستقیماً به سندومنگ منتقل شوند. کتابخانهٔ ملی فرانسه گزارش میکند که تنها در سال ۱۷۹۰ حدود ۴۰ هزار برده وارد سندومنگ شدند.[۶]
مرگومیر بالا و شرایط دشوار کار باعث میشد نظام مزارع برای حفظ جمعیت نیروی کار خود به ورود مداوم بردگان جدید وابسته باشد.
ساختار اجتماعی سندومنگ
جامعهٔ سندومنگ در آستانهٔ انقلاب به گروههای مختلفی تقسیم شده بود.
در بالای ساختار اجتماعی، سفیدپوستان ثروتمند یا grands blancs قرار داشتند که بسیاری از آنان مالک مزارع بزرگ یا بازرگان بودند.
گروه دیگری از سفیدپوستان، معروف به petits blancs، شامل صنعتگران، کارگران، کارکنان و مالکان کوچک بود.
گروه مهم دیگر «آزادان رنگینپوست» (gens de couleur libres) بودند. برخی از آنان مالک زمین و حتی برده بودند، اما با محدودیتهای قانونی و اجتماعی مبتنی بر رنگ پوست مواجه بودند.
بزرگترین گروه جمعیتی را بردگان آفریقایی و آفریقاییتبار تشکیل میدادند.
در حدود ۱۷۸۹، جمعیت مستعمره شامل تقریباً ۳۰ هزار سفیدپوست، حدود ۳۰ هزار آزاد رنگینپوست و صدها هزار برده بود.[۷]
این عدم توازن جمعیتی یکی از ویژگیهای اساسی جامعهٔ سندومنگ بود.
بردهداری در سندومنگ
شرایط زندگی و کار بردگان در بسیاری از مزارع بسیار سخت بود.
کار طولانی، مجازاتهای جسمی، سوءتغذیه و بیماری موجب مرگومیر بالا میشد.
فرانسه برای تنظیم وضعیت بردگان مجموعه قوانینی موسوم به کد نوآر یا «قانون سیاه» داشت، اما این قوانین نظام بردهداری را قانونی میکردند و اجرای محدودیتهای آن بر مالکان نیز نامنظم بود.
بخش بزرگی از بردگان سندومنگ در آفریقا متولد شده بودند و خاطرهٔ زندگی آزاد، زبانها، فرهنگها و سنتهای آفریقایی را با خود حمل میکردند.
این وضعیت در شکلگیری شبکههای اجتماعی و اشکال مقاومت اهمیت داشت.[۸]
مقاومت بردگان پیش از انقلاب
مقاومت در برابر بردهداری مدتها پیش از انقلاب ۱۷۹۱ وجود داشت.
بردگان به شکلهای مختلف مقاومت میکردند: کاهش سرعت کار، فرار، خرابکاری، حفظ فرهنگ و آیینهای مستقل و گاه شورش مسلحانه.
بردگانی که از مزارع فرار میکردند و در مناطق دورافتاده زندگی مستقلی تشکیل میدادند «مارون» نامیده میشدند.
برخی گروههای مارون حملاتی علیه مزارع انجام میدادند.
یکی از مشهورترین رهبران مقاومت پیش از انقلاب، فرانسوا ماکاندال بود که در دههٔ ۱۷۵۰ شبکهای از بردگان و مارونها ایجاد کرد. او در ۱۷۵۸ دستگیر و اعدام شد.
انقلاب فرانسه و سندومنگ
آغاز انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ بحرانهای اجتماعی سندومنگ را تشدید کرد.
اعلامیه حقوق بشر و شهروند در اوت ۱۷۸۹ اعلام کرد که انسانها آزاد و از حیث حقوق برابر زاده میشوند.
این اصول پرسشی بنیادین ایجاد میکرد: آیا آزادی و برابری اعلامشده در فرانسه شامل مردم مستعمرات نیز میشود؟
گروههای مختلف سندومنگ پاسخهای متفاوتی به این پرسش داشتند.
مالکان سفیدپوست خواهان افزایش خودمختاری مستعمره بودند اما بسیاری از آنان از حفظ بردهداری دفاع میکردند.
آزادان رنگینپوست خواستار حقوق مدنی و سیاسی برابر با سفیدپوستان شدند.
بردگان نیز مبارزه برای آزادی خود را گسترش دادند.[۹]
مسئلهٔ حقوق آزادان رنگینپوست
پیش از قیام عمومی بردگان، مناقشه بر سر حقوق آزادان رنگینپوست به یکی از بحرانهای مهم مستعمره تبدیل شده بود.
برخی از آنان ثروتمند و مالک زمین بودند، اما قوانین تبعیضآمیز آنان را از برابری سیاسی با سفیدپوستان محروم میکرد.
انقلاب فرانسه و شعار برابری امید آنان را برای تغییر این وضعیت افزایش داد.
ونسان اوژه، یکی از آزادان رنگینپوست ثروتمند، پس از بازگشت از فرانسه در ۱۷۹۰ خواهان اجرای حقوق سیاسی برای آزادان رنگینپوست شد.
او پس از شکست شورشی محدود دستگیر و در ۱۷۹۱ اعدام شد.
اعدام او تنشهای نژادی و سیاسی را تشدید کرد.[۱۰]
آغاز قیام بردگان
در اوت ۱۷۹۱، شورش گستردهٔ بردگان در دشت شمالی سندومنگ آغاز شد.
مزارع به آتش کشیده شدند و گروههای مسلح بردگان با نیروهای استعماری وارد جنگ شدند.
کتابخانهٔ کنگره آغاز قیام گستردهٔ بردگان در اوت ۱۷۹۱ را نقطهای میداند که زنجیرهٔ حوادث منتهی به تشکیل هائیتی مستقل در ۱۸۰۴ را به حرکت درآورد.[۱۱]
شورش به سرعت از محدودهٔ یک اعتراض محلی فراتر رفت.
هزاران برده به نیروهای شورشی پیوستند و نظام مزارع در مناطق وسیعی از شمال فروپاشید.
بوآ کایمان
در روایت تاریخی انقلاب هائیتی، مراسمی که معمولاً «بوآ کایمان» (Bois Caïman) نامیده میشود جایگاه نمادین مهمی دارد.
بر اساس روایتهای بعدی، گروهی از بردگان در اوت ۱۷۹۱ در مراسمی مذهبی گرد آمدند و برای قیام سوگند خوردند.
نام دوتی بوکمان، بردهای که به یکی از رهبران نخستین شورش تبدیل شد، با این مراسم پیوند خورده است.
جزئیات دقیق این رویداد در منابع تاریخی مورد بحث است و روایتهای مختلفی از زمان، محل و شکل مراسم وجود دارد.[۱۲]
با این حال، بوآ کایمان در حافظهٔ تاریخی هائیتی به نمادی از آغاز انقلاب تبدیل شده است.
دوتی بوکمان
دوتی بوکمان از رهبران نخستین قیام ۱۷۹۱ بود.
دربارهٔ زندگی او اطلاعات قطعی محدودی وجود دارد. او احتمالاً در جامائیکا زندگی کرده و سپس به سندومنگ منتقل شده بود.
بوکمان مدت کوتاهی پس از آغاز شورش در درگیری با نیروهای استعماری کشته شد.
مرگ او قیام را متوقف نکرد و فرماندهان دیگری رهبری گروههای شورشی را بر عهده گرفتند.
رهبران نخستین قیام
در مراحل نخست انقلاب، رهبرانی چون ژان-فرانسوا پاپیون، ژرژ بیاسو و ژانو بولت فرماندهی بخشهایی از نیروهای شورشی را بر عهده داشتند.
هدفها و اتحادهای این فرماندهان ثابت نبود.
برخی در دورههایی با اسپانیا، که بخش شرقی هیسپانیولا را در اختیار داشت، همکاری کردند.
این واقعیت نشان میدهد که انقلاب هائیتی از آغاز یک جبههٔ سیاسی یکپارچه نبود؛ گروههای مختلف در شرایط متغیر برای آزادی، قدرت، حقوق سیاسی یا منافع دیگر مبارزه میکردند.
توسن لوورتور
توسن لوورتور (Toussaint Louverture) بهتدریج به مهمترین چهرهٔ انقلاب هائیتی تبدیل شد.
او در حدود سال ۱۷۴۳ در سندومنگ در بردگی متولد شد و پیش از آغاز انقلاب آزاد شده بود.
لوورتور پس از شروع شورش به نیروهای انقلابی پیوست و استعداد نظامی و سیاسی خود را نشان داد.
او در آغاز با نیروهایی همکاری داشت که در کنار اسپانیا علیه فرانسه میجنگیدند، اما پس از لغو بردهداری از سوی جمهوری فرانسه در ۱۷۹۴ به فرانسه پیوست.[۱۳]
در سالهای بعد، لوورتور رقبای داخلی و نیروهای خارجی را شکست داد و به قدرتمندترین رهبر سندومنگ تبدیل شد.
فرانسه انقلابی و مسئلهٔ بردهداری
انقلاب فرانسه از آغاز مسئلهٔ بردهداری را حل نکرد.
منافع اقتصادی قدرتمندی با لغو بردهداری مخالف بودند.
در مقابل، گروههایی مانند «انجمن دوستان سیاهان» خواستار اصلاح نظام استعماری و لغو تجارت برده یا بردهداری بودند.
قیام بردگان سندومنگ مسئله را از سطح بحث نظری فراتر برد.
بردگان خود با اقدام مسلحانه ساختار بردهداری را به چالش کشیدند و تصمیمهای بعدی فرانسه در زمینهٔ لغو بردهداری در بستر همین انقلاب و جنگ استعماری اتخاذ شد.[۱۴]
کمیسرهای فرانسوی
دولت انقلابی فرانسه در سال ۱۷۹۲ کمیسرهایی را برای اجرای سیاستهای جدید و تثبیت اقتدار جمهوری به سندومنگ فرستاد.
دو تن از مهمترین آنان لژه-فلیسیته سونتوناکس و اتین پولورل بودند.
آنان در محیطی وارد مستعمره شدند که جنگ داخلی، منازعات نژادی و تهدید خارجی آن را فراگرفته بود.
در آغاز مأموریت آنان اجرای حقوق سیاسی آزادان رنگینپوست بود و هنوز مأموریت عمومی برای آزادکردن همهٔ بردگان نداشتند.[۱۵]
تحولات نظامی و گسترش شورش بهتدریج سیاست آنان را تغییر داد.
لغو بردهداری در سندومنگ
در سال ۱۷۹۳، وضعیت نظامی جمهوری فرانسه در سندومنگ بحرانی بود.
بریتانیا و اسپانیا در جنگ با فرانسه بودند و بخشهایی از مستعمره در معرض تصرف نیروهای خارجی قرار داشت.
سونتوناکس در ۲۹ اوت ۱۷۹۳ آزادی بردگان را در استان شمالی اعلام کرد و پولورل نیز روند آزادی را در مناطق تحت اختیار خود گسترش داد.[۱۶]
کتابخانهٔ ملی فرانسه برآورد میکند که این روند آزادی بیش از ۴۵۰ هزار برده را در بر گرفت.[۱۷]
این تصمیم یکی از نقاط عطف انقلاب بود.
لغو بردهداری در مستعمرات فرانسه
نمایندگانی از سندومنگ به کنوانسیون ملی فرانسه رفتند.
در ۴ فوریهٔ ۱۷۹۴، برابر با ۱۶ پلوویوز سال دوم تقویم انقلابی، کنوانسیون ملی بردهداری را در مستعمرات فرانسه لغو کرد.[۱۸]
این تصمیم تحول بزرگی در تاریخ امپراتوری استعماری فرانسه بود.
کتابخانهٔ ملی فرانسه انقلاب بردگان سندومنگ را یکی از نیروهایی میداند که جمهوری انقلابی فرانسه را به اجرای عملیتر ادعاهای جهانشمول «اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند» سوق داد.[۱۹]
پیوستن لوورتور به جمهوری فرانسه
پس از رسیدن خبر لغو عمومی بردهداری، توسن لوورتور در ۱۷۹۴ اتحاد خود با اسپانیا را ترک کرد و به جمهوری فرانسه پیوست.
نیروهای او اکنون برای دفاع از آزادی بردگان و در عین حال تحت پرچم جمهوری فرانسه میجنگیدند.
این تغییر اتحاد اهمیت نظامی زیادی داشت.
لوورتور به مقابله با نیروهای اسپانیایی و بریتانیایی پرداخت و بهتدریج نفوذ خود را بر بخشهای گستردهای از مستعمره افزایش داد.[۲۰]
دخالت بریتانیا
بریتانیا از ۱۷۹۳ در سندومنگ مداخلهٔ نظامی کرد.
برخی مالکان سفیدپوست که از انقلاب و لغو احتمالی بردهداری نگران بودند از بریتانیا درخواست کمک کردند.
نیروهای بریتانیایی چند بندر و منطقه را اشغال کردند.
کتابخانهٔ کنگره گزارش میکند که نیروهای بریتانیا در سپتامبر ۱۷۹۳ وارد سندومنگ شدند و هدف آنان تصرف مستعمره و بازگرداندن نظم استعماری و بردهداری بود.[۲۱]
جنگ با بریتانیا چند سال ادامه یافت، اما بیماریهای گرمسیری، مقاومت نظامی و هزینههای سنگین، عملیات بریتانیا را فرسوده کرد.
نیروهای بریتانیایی سرانجام در ۱۷۹۸ از سندومنگ عقبنشینی کردند.
جنگ با اسپانیا
اسپانیا بخش شرقی هیسپانیولا را در اختیار داشت.
پس از آغاز جنگ میان فرانسه و اسپانیا، برخی رهبران شورشی سیاهپوست با اسپانیا متحد شدند.
توسن لوورتور نیز مدتی در خدمت نیروهای اسپانیایی جنگید.
پس از لغو بردهداری توسط فرانسه، لوورتور جبههٔ خود را تغییر داد.
با انعقاد پیمان بازل در سال ۱۷۹۵، اسپانیا بخش شرقی هیسپانیولا را به فرانسه واگذار کرد، هرچند انتقال عملی قدرت پیچیده و تدریجی بود.
صعود توسن لوورتور
در نیمهٔ دوم دههٔ ۱۷۹۰، لوورتور قدرت سیاسی و نظامی خود را افزایش داد.
او نیروهای بریتانیا را عقب راند، رقبای سیاسی را کنار زد و ساختار اداری و نظامی نسبتاً منسجمی ایجاد کرد.
لوورتور خود را همچنان تابع جمهوری فرانسه معرفی میکرد، اما در عمل از استقلال عمل گستردهای برخوردار بود.
او روابط تجاری با ایالات متحده و بریتانیا برقرار کرد و کوشید اقتصاد ویرانشدهٔ مزارع را احیا کند.
مسئلهٔ اقتصاد پس از بردهداری
لغو بردهداری یک مسئلهٔ دشوار اقتصادی ایجاد کرد.
اقتصاد سندومنگ بر صادرات محصولات مزارع بزرگ استوار بود و رهبران جدید نگران فروپاشی کامل تولید بودند.
لوورتور تلاش کرد کارگران آزادشده را به ادامهٔ کار در مزارع تشویق یا وادار کند.
این سیاست با آرزوی بسیاری از بردگان سابق برای استقلال اقتصادی و کشاورزی خانوادگی تعارض داشت.
در نتیجه، انقلاب با مسئلهای بنیادی روبهرو شد: چگونه میتوان آزادی از بردگی را با حفظ اقتصادی که پیشتر بر کار اجباری بنا شده بود سازگار کرد؟[۲۲]
جنگ چاقوها
یکی از منازعات داخلی مهم انقلاب، «جنگ چاقوها» (War of Knives) در سالهای ۱۷۹۹ تا ۱۸۰۰ بود.
این جنگ عمدتاً میان نیروهای توسن لوورتور در شمال و نیروهای آندره ریگو در جنوب رخ داد.
ریگو از فرماندهان برجستهٔ آزادان رنگینپوست بود.
مناقشه دارای ابعاد سیاسی، منطقهای و طبقاتی بود و گاه بهصورت منازعهای نژادی میان سیاهپوستان و مولاتوها توصیف شده است، هرچند ترکیب نیروها و انگیزههای آنان پیچیدهتر از چنین تقسیمبندی سادهای بود.
لوورتور سرانجام پیروز شد و کنترل او بر مستعمره افزایش یافت.
تصرف بخش شرقی هیسپانیولا
در سال ۱۸۰۱، لوورتور نیروهای خود را وارد بخش شرقی هیسپانیولا کرد که پیشتر تحت حاکمیت اسپانیا قرار داشت و بر اساس پیمان بازل به فرانسه واگذار شده بود.
او بردهداری را در آن منطقه نیز لغو کرد.
به این ترتیب، برای مدتی تقریباً سراسر جزیره تحت کنترل حکومت لوورتور قرار گرفت.
این تحول استقلال عملی او از دولت مرکزی فرانسه را بیش از پیش آشکار ساخت.
قانون اساسی ۱۸۰۱
در ۱۸۰۱، مجمعی در سندومنگ قانون اساسی جدیدی تدوین کرد.
این قانون بردهداری را برای همیشه ممنوع میکرد و لوورتور را فرماندار مادامالعمر اعلام میکرد.
در عین حال، سندومنگ رسماً از فرانسه جدا اعلام نشده بود.
قانون اساسی ۱۸۰۱ نوعی خودمختاری بسیار گسترده ایجاد میکرد که اقتدار فرانسه را عمدتاً اسمی باقی میگذاشت.[۲۳]
ناپلئون این تحول را چالشی علیه اقتدار فرانسه تلقی کرد.
ناپلئون و سندومنگ
ناپلئون بناپارت در سال ۱۷۹۹ قدرت را در فرانسه به دست گرفت.
دولت او در پی بازسازی امپراتوری استعماری فرانسه و احیای کنترل مؤثر بر مستعمرات بود.
سندومنگ به دلیل ثروت اقتصادی و موقعیت راهبردی اهمیت زیادی داشت.
ناپلئون تصمیم گرفت نیروی بزرگی به فرماندهی ژنرال شارل لکلرک، شوهر خواهرش، به سندومنگ اعزام کند.
این لشکرکشی در اواخر ۱۸۰۱ آغاز شد و نیروهای فرانسوی در اوایل ۱۸۰۲ به جزیره رسیدند.
لشکرکشی لکلرک
لکلرک مأموریت داشت اقتدار مستقیم فرانسه را بازگرداند و قدرت لوورتور را درهم بشکند.
در آغاز، فرانسویان توانستند برخی فرماندهان محلی را به همکاری وادار کنند.
نبردهای سختی میان ارتش فرانسه و نیروهای لوورتور رخ داد.
فرانسویان از نظر تجهیزات و تجربهٔ نظامی توانمند بودند، اما با مقاومت گسترده و بیماریهای گرمسیری، بهویژه تب زرد، روبهرو شدند.
در نهایت لوورتور با فرانسویان به توافق رسید و ظاهراً از قدرت کنارهگیری کرد.
دستگیری توسن لوورتور
در ژوئن ۱۸۰۲، نیروهای فرانسوی توسن لوورتور را دستگیر کردند.
او به فرانسه منتقل و در قلعهٔ دو ژو در کوهستان ژورا زندانی شد.
لوورتور در ۷ آوریل ۱۸۰۳ در زندان درگذشت.
دستگیری او انقلاب را پایان نداد.
برعکس، سیاستهای فرانسه و اخبار مربوط به بازگرداندن بردهداری در دیگر مستعمرات فرانسه، فرماندهان و مردم سندومنگ را نسبت به اهداف دولت ناپلئون بدگمانتر کرد.
بازگرداندن بردهداری توسط ناپلئون
دولت ناپلئون در ۲۰ مه ۱۸۰۲ قانونی تصویب کرد که بردهداری را در مستعمراتی که بر اساس شرایط حقوقی مشخصی همچنان برقرار بود حفظ میکرد و زمینهٔ بازگرداندن آن را در قلمروهای دیگر فراهم ساخت.
بردهداری در گوادلوپ با خشونت بازگردانده شد.[۲۴]
خبر تحولات گوادلوپ به سندومنگ رسید.
برای بسیاری از بردگان سابق و فرماندهان سیاهپوست، خطر بازگشت به بردگی دیگر فرضی نبود.
از این مرحله، مبارزه بیش از پیش به جنگی برای جلوگیری از احیای بردهداری و سپس کسب استقلال کامل تبدیل شد.
ژان-ژاک دسالین
ژان-ژاک دسالین یکی از برجستهترین فرماندهان انقلاب بود.
او خود در بردگی متولد شده و تجربهٔ خشونت نظام بردهداری را از نزدیک تحمل کرده بود.
دسالین در مراحل نخست شورش به نیروهای انقلابی پیوست و بعدها از فرماندهان اصلی توسن لوورتور شد.[۲۵]
پس از دستگیری لوورتور و روشنشدن خطر بازگشت بردهداری، دسالین به یکی از رهبران اصلی جنگ علیه فرانسه تبدیل شد.
توانایی نظامی و اقتدار او در اتحاد بخش مهمی از فرماندهان انقلابی نقش اساسی داشت.
آنری کریستف
آنری کریستف از دیگر فرماندهان مهم انقلاب بود.
او در جنگ علیه نیروهای فرانسوی نقش داشت و در مراحل پایانی انقلاب با دسالین همکاری کرد.
پس از استقلال و مرگ دسالین، کریستف یکی از مهمترین چهرههای سیاسی هائیتی شد و بعدها در شمال کشور حکومتی مستقل تشکیل داد و عنوان پادشاه هنری اول را اختیار کرد.
حضور او در انقلاب نمونهای از نسل فرماندهانی بود که از جنگ ضدبردهداری به رهبران دولت جدید تبدیل شدند.
اتحاد فرماندهان علیه فرانسه
در سال ۱۸۰۲، بسیاری از فرماندهانی که در آغاز با ارتش لکلرک همکاری کرده بودند بار دیگر علیه فرانسه قیام کردند.
ژان-ژاک دسالین، آنری کریستف و الکساندر پتیون از مهمترین چهرههای این ائتلاف بودند.
این اتحاد اهمیت ویژهای داشت، زیرا فرماندهانی با پیشینههای اجتماعی و سیاسی متفاوت در برابر تهدید مشترک بازگرداندن بردهداری به هم پیوستند.
از این مرحله، هدف استقلال کامل بیش از گذشته برجسته شد.
بیماری و ارتش فرانسه
بیماری، بهویژه تب زرد، ضربهٔ سنگینی به نیروهای فرانسوی وارد کرد.
هزاران سرباز اروپایی در محیط گرمسیری سندومنگ بیمار شدند و جان باختند.
خود ژنرال لکلرک نیز در نوامبر ۱۸۰۲ بر اثر تب زرد درگذشت.
فرماندهی نیروهای فرانسوی پس از او به دوناتین-ماری-ژوزف دو روشامبو رسید.
روشامبو سیاست سرکوب خشنتری در پیش گرفت.
این سیاست مقاومت در برابر فرانسه را تشدید کرد.
خشونت در مراحل پایانی انقلاب
مرحلهٔ پایانی انقلاب با خشونت شدید از هر دو سو همراه بود.
نیروهای فرانسوی تحت فرمان روشامبو از اعدامهای گسترده و روشهای سرکوب خشن استفاده کردند.
نیروهای انقلابی نیز در جریان جنگ و پس از استقلال دست به خشونت و کشتار زدند.
این خشونتها باید در زمینهٔ جنگ استعماری، نظام بردهداری، تلاش فرانسه برای بازگرداندن سلطه و چرخهٔ انتقام بررسی شوند، بدون آنکه اعمال طرفهای مختلف یکسان فرض شوند.
انقلاب هائیتی در کنار آرمان آزادی، یکی از خونینترین منازعات عصر انقلابهای آتلانتیک نیز بود.[۲۶]
نبرد ورتیر
نبرد ورتیر (Battle of Vertières) در ۱۸ نوامبر ۱۸۰۳ آخرین نبرد بزرگ انقلاب هائیتی بود.
نیروهای هائیتی به فرماندهی دسالین با ارتش فرانسه تحت فرمان روشامبو در نزدیکی کپ-فرانسه روبهرو شدند.
پیروزی نیروهای هائیتی موقعیت نظامی فرانسه را غیرقابل حفظ کرد.
روشامبو چند روز بعد شرایط تخلیهٔ نیروهای فرانسوی را پذیرفت.
ورتیر در حافظهٔ ملی هائیتی به نماد پیروزی نهایی بر استعمار فرانسه تبدیل شد.
شکست ارتش ناپلئون
شکست فرانسه در سندومنگ حاصل مجموعهای از عوامل بود.
مقاومت نظامی نیروهای انقلابی، تجربهٔ طولانی آنان در جنگ، شرایط جغرافیایی، بیماریهای گرمسیری و گسترش جنگ فرانسه با بریتانیا در نتیجهٔ نهایی نقش داشتند.
ارتش اعزامی فرانسه نتوانست کنترل پایدار مستعمره را بازگرداند.
کتابخانهٔ ملی فرانسه شکست لشکرکشی ناپلئون را عاملی میداند که او را وادار کرد از طرح ایجاد امپراتوری بزرگ فرانسه در قارهٔ آمریکا عقبنشینی کند.[۲۷]
اعلام استقلال هائیتی
در ۱ ژانویهٔ ۱۸۰۴، ژان-ژاک دسالین در گونایو استقلال سندومنگ را اعلام کرد.
کشور جدید نام «هائیتی» را برگزید؛ نامی برگرفته از نام بومی جزیره پیش از استعمار اروپایی.
اعلام استقلال پایان رسمی سلطهٔ فرانسه بر مستعمرهٔ سابق بود.
کتابخانهٔ ملی فرانسه گزارش میکند که با استقلال، بردهداری برای همیشه در دولت جدید لغو شد.[۲۸]
بدین ترتیب، قیامی که در ۱۷۹۱ با شورش بردگان آغاز شده بود پس از سیزده سال به تشکیل یک دولت مستقل انجامید.
اهمیت نام «هائیتی»
انتخاب نام «هائیتی» خود دارای معنای سیاسی و نمادین بود.
استعمارگران فرانسوی منطقه را «سندومنگ» مینامیدند.
رهبران استقلال با کنارگذاشتن این نام استعماری، نامی با ریشهٔ بومی را برگزیدند.
این اقدام نشانهای از گسست با نظم استعماری فرانسه بود.
کشور جدید قرار بود دیگر نه مستعمرهٔ سندومنگ، بلکه دولتی مستقل با هویت خاص خود باشد.
نخستین دولت مستقل برآمده از انقلاب بردگان
ویژگی استثنایی انقلاب هائیتی آن بود که بردگان و بردگان سابق نیروی اصلی انقلاب را تشکیل دادند و توانستند نظام بردهداری و حاکمیت استعماری را شکست دهند.
کتابخانهٔ کنگره انقلاب هائیتی را از موفقترین انقلابهای مرتبط با آزادی سیاهپوستان در نیمکرهٔ غربی توصیف میکند.[۲۹]
هائیتی همچنین پس از ایالات متحده دومین دولت مستقل در قارهٔ آمریکا بود که از استعمار اروپایی جدا شد.
اما برخلاف انقلاب آمریکا، لغو بردهداری در مرکز نتیجهٔ انقلاب هائیتی قرار داشت.
انقلاب هائیتی و بردهداری
مهمترین ویژگی انقلاب هائیتی پیوند مستقیم آن با نابودی بردهداری بود.
بردگان منتظر نماندند تا آزادی صرفاً از سوی حکومت استعماری اعطا شود؛ قیام آنان خود یکی از نیروهای اصلی تغییر سیاست فرانسه بود.
لغو بردهداری در ۱۷۹۳ و سپس فرمان عمومی ۱۷۹۴ فرانسه در شرایطی رخ داد که شورش بردگان نظم استعماری را دگرگون کرده بود.[۳۰]
به همین دلیل، انقلاب هائیتی جایگاه ویژهای در تاریخ جنبش لغو بردهداری دارد.
انقلاب هائیتی و انقلاب فرانسه
رابطهٔ انقلاب فرانسه و انقلاب هائیتی پیچیده بود.
اصول آزادی و برابری انقلاب فرانسه زبان سیاسی جدیدی در اختیار گروههای تحت ستم قرار داد.
اما حکومت انقلابی فرانسه در آغاز بردهداری را لغو نکرد.
این بردگان سندومنگ بودند که با قیام خود مسئلهٔ آزادی را به شکلی اجتنابناپذیر وارد سیاست انقلاب فرانسه کردند.
از این منظر، انقلاب هائیتی صرفاً بازتاب انقلاب فرانسه نبود؛ خود بر مسیر آن تأثیر گذاشت.[۳۱]
لغو بردهداری در ۱۷۹۴ یکی از آشکارترین نمونههای این تأثیر متقابل بود.
انقلاب هائیتی و اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند
اعلامیه حقوق بشر و شهروند در سال ۱۷۸۹ اعلام کرده بود که انسانها آزاد و از نظر حقوق برابر زاده میشوند.
اما وجود بردهداری در مستعمرات فرانسه با ادعای جهانشمول این اصل در تضاد بود.
انقلاب هائیتی این تناقض را آشکار کرد.
کتابخانهٔ ملی فرانسه تأکید میکند که شورش بردگان سندومنگ انقلابیون فرانسه را به مواجهه با پیامدهای جهانشمول اصول اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند سوق داد.[۳۲]
انقلاب هائیتی و مفهوم آزادی
برای بسیاری از انقلابیون هائیتی، آزادی مفهومی انتزاعی نبود.
آزادی در درجهٔ نخست به معنای پایان مالکیت انسان بر انسان و جلوگیری از بازگشت بردهداری بود.
تجربهٔ سال ۱۸۰۲ نشان داد که لغو قانونی بردهداری میتواند در معرض بازگشت قرار گیرد.
به همین دلیل، استقلال سیاسی بهتدریج با تضمین آزادی شخصی پیوند خورد.
تا زمانی که فرانسه بر سندومنگ حاکم بود، خطر بازگشت بردهداری وجود داشت؛ بنابراین استقلال برای بسیاری از مبارزان به تضمینی برای آزادی تبدیل شد.
انقلاب هائیتی و مسئلهٔ نژاد
نظام استعماری سندومنگ بر سلسلهمراتب حقوقی و اجتماعی مرتبط با بردگی، رنگ پوست و تبار استوار بود.
انقلاب این ساختار را به چالش کشید.
اما اختلافهای اجتماعی و سیاسی میان سیاهپوستان، آزادان رنگینپوست و دیگر گروهها در طول انقلاب از میان نرفت.
جنگ چاقوها نمونهای از این اختلافها بود.
در عین حال، مبارزهٔ نهایی علیه فرانسه توانست ائتلافی میان بخش مهمی از فرماندهان سیاهپوست و رنگینپوست ایجاد کند.
انقلاب هائیتی و استعمار
انقلاب هائیتی هم انقلاب ضدبردهداری و هم انقلاب ضداستعماری بود.
در مراحل نخست، بسیاری از رهبران خواهان استقلال کامل از فرانسه نبودند.
لوورتور حتی در قانون اساسی ۱۸۰۱ پیوند رسمی با فرانسه را حفظ کرد.
اما تلاش ناپلئون برای بازگرداندن کنترل مستقیم و خطر احیای بردهداری شرایط را تغییر داد.
در مرحلهٔ پایانی، حفظ آزادی از پایان سلطهٔ استعماری جداییناپذیر شد.
انقلاب هائیتی و انقلاب آمریکا
انقلاب آمریکا و انقلاب هائیتی هر دو بخشی از تحولات سیاسی جهان آتلانتیک بودند، اما تفاوتهای مهمی داشتند.
انقلاب آمریکا به استقلال سیزده مستعمره از بریتانیا انجامید، اما بردهداری در ایالات متحده ادامه یافت.
در هائیتی، بخش بزرگی از نیروهای انقلابی خود برده یا بردهٔ سابق بودند و نابودی بردهداری در مرکز انقلاب قرار داشت.
از این رو، انقلاب هائیتی اصول آزادی و برابری را مستقیماً به مسئلهٔ بردگی و برابری نژادی پیوند زد.
انقلاب هائیتی و ایالات متحده
انقلاب هائیتی تأثیرات مهمی بر ایالات متحده آمریکا داشت.
بردهداران آمریکایی از گسترش شورش بردگان بیم داشتند، در حالی که برخی سیاهپوستان آزاد و مخالفان بردهداری از انقلاب الهام گرفتند.
سیاست دولت آمریکا در قبال سندومنگ نیز در دورههای مختلف تغییر کرد.
دولت جان آدامز در اواخر دههٔ ۱۷۹۰ روابط تجاری و همکاریهایی با حکومت لوورتور داشت.
پس از استقلال، ایالات متحده برای دههها از شناسایی رسمی هائیتی خودداری کرد و سرانجام در ۱۸۶۲، در دورهٔ آبراهام لینکلن، آن را به رسمیت شناخت.
انقلاب هائیتی و خرید لوئیزیانا
یکی از مهمترین پیامدهای ژئوپولیتیکی انقلاب هائیتی به خرید لوئیزیانا مربوط بود.
ناپلئون امیدوار بود سندومنگ مرکز یک امپراتوری فرانسوی جدید در قارهٔ آمریکا باشد و لوئیزیانا نیز بخشی از این طرح را تشکیل دهد.
شکست نیروهای فرانسه در سندومنگ، همراه با ازسرگیری جنگ با بریتانیا، ارزش راهبردی این طرح را کاهش داد.
فرانسه در سال ۱۸۰۳ قلمرو لوئیزیانا را به ایالات متحده فروخت.
کتابخانهٔ کنگره اسناد توماس جفرسون را ارائه کرده است که نشان میدهند بحران سندومنگ مستقیماً در محاسبات مربوط به لوئیزیانا حضور داشت.[۳۳]
این معامله قلمرو ایالات متحده را بهشدت گسترش داد.
انقلاب هائیتی و جهان آتلانتیک
انقلاب هائیتی بخشی از مجموعه تحولاتی بود که مورخان آنها را «انقلابهای آتلانتیک» مینامند.
انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه، انقلاب هائیتی و جنبشهای استقلال آمریکای لاتین در فاصلهٔ اواخر سدهٔ هجدهم و اوایل سدهٔ نوزدهم نظم سیاسی جهان آتلانتیک را تغییر دادند.
اندیشههای آزادی، حقوق طبیعی، جمهوری و حاکمیت مردم در این منطقه گردش میکردند.
انقلاب هائیتی یک پرسش بنیادی به این مباحث افزود: آیا آزادی و برابری واقعاً شامل بردگان و سیاهپوستان نیز میشود؟
تأثیر بر جنبش لغو بردهداری
انقلاب هائیتی برای جنبشهای لغو بردهداری اهمیت نمادین و سیاسی داشت.
این انقلاب نشان داد که بردگان قادرند خود به کنشگران سیاسی و نظامی تبدیل شوند و نظام بردهداری را سرنگون کنند.
برای مخالفان بردهداری، هائیتی نمونهای از مبارزه برای آزادی بود.
برای بردهداران، انقلاب به نماد خطر شورش تبدیل شد.
این دو برداشت متضاد برای دههها بر بحثهای مربوط به بردهداری در جهان آتلانتیک تأثیر گذاشتند.
تأثیر در کارائیب
خبر انقلاب در سراسر کارائیب منتشر شد.
بردگان، بردهداران، دولتهای استعماری و آزادان رنگینپوست تحولات سندومنگ را با نگرانی یا امید دنبال میکردند.
قدرتهای استعماری از گسترش شورش به مستعمرات دیگر بیم داشتند.
در مقابل، برای بردگان و مخالفان بردهداری، پیروزی هائیتی نشان داد که نظم استعماری شکستناپذیر نیست.
مهاجرت ناشی از انقلاب
جنگهای سندومنگ موجهای بزرگی از مهاجرت ایجاد کردند.
سفیدپوستان، آزادان رنگینپوست و بردگان همراه آنان به کوبا، جامائیکا، ایالات متحده و دیگر مناطق کارائیب مهاجرت کردند.
شهرهایی مانند نیواورلئان پذیرای شمار قابل توجهی از پناهندگان سندومنگ شدند.
این مهاجرتها بر فرهنگ، اقتصاد و جمعیت مناطق مقصد تأثیر گذاشتند.
پیامدهای اقتصادی انقلاب
جنگ سیزدهساله بخش بزرگی از زیرساخت اقتصادی سندومنگ را ویران کرد.
مزارع، شهرها و شبکههای تجاری آسیب دیدند.
کشور جدید در شرایطی متولد شد که اقتصاد صادراتی پیشین بهشدت مختل شده بود.
همزمان، بسیاری از قدرتهای بردهدار نسبت به هائیتی سیاستی خصمانه یا محتاطانه در پیش گرفتند.
انزوای دیپلماتیک و اقتصادی، جنگ و نابودی زیرساختها مشکلات بزرگی برای دولت جدید ایجاد کردند.
انزوای بینالمللی هائیتی
پیروزی انقلاب به معنای پذیرش سریع هائیتی در جامعهٔ بینالمللی نبود.
قدرتهای دارای مستعمرات بردهدار از تأثیر نمونهٔ هائیتی بر بردگان خود بیم داشتند.
فرانسه استقلال مستعمرهٔ سابق را تا ۱۸۲۵ به رسمیت نشناخت.
ایالات متحده نیز تا ۱۸۶۲ هائیتی را به رسمیت نشناخت.
این انزوا بر توسعهٔ اقتصادی و سیاسی کشور تأثیر گذاشت.
غرامت استقلال
در سال ۱۸۲۵، شارل دهم پادشاه فرانسه استقلال هائیتی را در ازای پرداخت غرامتی بسیار سنگین به مالکان سابق فرانسوی به رسمیت شناخت.
مبلغ اولیه ۱۵۰ میلیون فرانک تعیین شد و بعدها کاهش یافت.
این غرامت برای جبران اموال از دسترفتهٔ استعمارگران، از جمله ارزش بردگان سابق، مطالبه شده بود.[۳۴]
هائیتی برای پرداخت آن ناچار به گرفتن وام از بانکهای فرانسوی شد.
بدهی ناشی از این ترتیبات برای نسلها بر اقتصاد کشور فشار وارد کرد و از موضوعات مهم تاریخ اقتصادی هائیتی است.
دسالین پس از استقلال
ژان-ژاک دسالین پس از استقلال ابتدا عنوان فرماندار کل مادامالعمر را اختیار کرد و سپس در سال ۱۸۰۴ خود را امپراتور ژاک اول اعلام کرد.
دولت او با مسئلهٔ بازسازی اقتصادی، دفاع در برابر احتمال حملهٔ دوبارهٔ فرانسه و ادارهٔ جامعهای که از سیزده سال جنگ خارج شده بود روبهرو بود.
دسالین در سال ۱۸۰۶ در جریان یک شورش سیاسی کشته شد.
پس از مرگ او کشور میان حکومتهای رقیب تقسیم شد.
کشتار ۱۸۰۴
یکی از مناقشهبرانگیزترین رویدادهای پس از استقلال، کشتار بخش بزرگی از سفیدپوستان فرانسوی باقیمانده در هائیتی در سال ۱۸۰۴ به دستور دسالین بود.
این کشتار پس از سالها جنگ، خشونت استعماری و تلاش فرانسه برای بازگرداندن بردهداری رخ داد، اما قربانیان شامل غیرنظامیان نیز بودند.
برخی گروهها از دستور قتل مستثنا شدند.
این رویداد از موضوعات مهم و مناقشهبرانگیز تاریخ انقلاب است و پژوهشگران آن را در زمینهٔ خشونت متقابل جنگ استعماری، ترس از بازگشت فرانسه و سیاست دولت جدید بررسی کردهاند.[۳۵]
زنان در انقلاب هائیتی
زنان در انقلاب نقشهای گوناگونی ایفا کردند.
برخی در انتقال اطلاعات، تأمین غذا و تجهیزات، مراقبت از مجروحان و سازماندهی اجتماعات مشارکت داشتند و برخی مستقیماً در نبردها جنگیدند.
نام زنانی مانند سانیت بلر و ماری-ژان لامارتین در روایتهای انقلاب باقی مانده است.
با این حال، منابع تاریخی دربارهٔ بسیاری از زنان انقلابی محدودتر از فرماندهان مرد است و پژوهشهای جدیدتر کوشیدهاند نقش آنان را بیشتر بازسازی کنند.
دین و انقلاب
باورهای دینی در جامعهٔ بردگان سندومنگ نقش مهمی داشتند.
سنتهای مذهبی آفریقایی در تماس با کاتولیسیسم و شرایط اجتماعی کارائیب به اشکال تازهای از فرهنگ دینی، از جمله آنچه بعدها وودوی هائیتی نامیده شد، انجامیدند.
شبکههای مذهبی میتوانستند به ایجاد همبستگی میان بردگان کمک کنند.
با این حال، تقلیل انقلاب به یک عامل مذهبی تصویر کاملی ارائه نمیدهد؛ انقلاب محصول مجموعهای از شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی بود.
مارونها و انقلاب
گروههای مارون پیش از ۱۷۹۱ سابقهٔ طولانی مقاومت علیه نظام مزارع داشتند.
آنان در مناطق کوهستانی و دور از کنترل مستقیم حکومت زندگی میکردند و گاه با بردگان مزارع ارتباط داشتند.
تجربهٔ فرار، سازماندهی مستقل و مقاومت مسلحانه بخشی از سنت مقاومت در سندومنگ بود.
اما انقلاب ۱۷۹۱ از نظر اندازه و اهداف از شورشهای پیشین فراتر رفت و صدها هزار نفر را در فرایندی سیاسی و نظامی درگیر کرد.
نقش آفریقاییان در انقلاب
بخش بزرگی از بردگان سندومنگ در زمان انقلاب در آفریقا متولد شده بودند.
آنان از مناطق مختلف غرب و مرکز آفریقا آمده بودند و دارای زبانها، فرهنگها و تجربههای سیاسی متفاوت بودند.
برخی پیش از اسارت تجربهٔ جنگ یا فعالیت نظامی داشتند.
پژوهشهای جدید بر اهمیت این پیشینههای آفریقایی در فهم انقلاب تأکید کردهاند.
از این منظر، انقلاب هائیتی فقط محصول انتقال اندیشههای اروپایی نبود؛ سنتها، تجربهها و اهداف خود بردگان آفریقایی نیز در شکلگیری آن نقش داشتند.
انقلاب از پایین
مطالعات تاریخی جدیدتر تأکید میکنند که انقلاب هائیتی را نمیتوان صرفاً به زندگی توسن لوورتور یا ژان-ژاک دسالین فروکاست.
هزاران بردهٔ ناشناس با فرار از مزارع، پیوستن به شورش، مقاومت در برابر بازگشت به کار اجباری و جنگیدن علیه نیروهای استعماری مسیر انقلاب را شکل دادند.
تصمیمهای رهبران اغلب تحت فشار همین نیروهای اجتماعی اتخاذ میشد.
لغو بردهداری در ۱۷۹۳ نمونهای مهم است: این تصمیم در شرایطی اتخاذ شد که بردگان با قیام خود نظام پیشین را عملاً متزلزل کرده بودند.[۳۶]
انقلاب هائیتی و حقوق بشر
انقلاب هائیتی یکی از مهمترین آزمونهای تاریخی مفهوم جهانشمول حقوق بشر در عصر روشنگری بود.
اگر همهٔ انسانها دارای حقوق طبیعی بودند، حفظ بردهداری بر اساس نژاد با این اصل سازگار نبود.
انقلاب هائیتی این تناقض را از طریق کنش سیاسی و نظامی بردگان آشکار کرد.
از این منظر، بردگان سندومنگ صرفاً دریافتکنندگان اصول انقلاب فرانسه نبودند؛ آنان معنای عملی آزادی و برابری را گسترش دادند.
تفاوت انقلاب هائیتی با دیگر انقلابهای آتلانتیک
انقلاب هائیتی از چند جهت ویژگی خاص داشت.
در انقلاب آمریکا، رهبری عمدتاً در دست مالکان، بازرگانان و نخبگان مستعمراتی بود و بردهداری پس از استقلال ادامه یافت.
در انقلاب فرانسه، مسئلهٔ اصلی در آغاز تغییر ساختار سیاسی و اجتماعی فرانسه بود.
در هائیتی، بردگان بخش عمدهٔ جمعیت و نیروی اصلی انقلاب بودند.
در نتیجه، آزادی فردی از بردگی، برابری نژادی و استقلال استعماری در یک فرایند واحد به هم پیوند خوردند.
تأثیر بر اندیشهٔ آزادی
پیروزی هائیتی محدودیتهای برداشت اروپایی و آمریکایی از آزادی را آشکار کرد.
در اواخر سدهٔ هجدهم، دولتها و متفکران دربارهٔ آزادی و حقوق طبیعی سخن میگفتند، در حالی که میلیونها نفر همچنان در بردگی بودند.
انقلاب هائیتی این پرسش را مطرح کرد که آیا اصول آزادی فقط به گروههای خاصی تعلق دارند یا باید واقعاً جهانشمول باشند.
این مسئله سبب شده است انقلاب هائیتی در مطالعات جدید تاریخ حقوق بشر، استعمار و نژاد جایگاه مهمی پیدا کند.
تأثیر بر جنبشهای استقلال آمریکای لاتین
هائیتی پس از استقلال در برخی مبارزات استقلال آمریکای لاتین نیز نقش داشت.
در دههٔ ۱۸۱۰، دولت هائیتی از سیمون بولیوار و نیروهای استقلالطلب آمریکای جنوبی حمایت کرد.
رئیسجمهور هائیتی الکساندر پتیون به بولیوار اسلحه، منابع و امکان فعالیت از خاک هائیتی داد و از او خواست بردهداری را در سرزمینهایی که آزاد میکرد لغو کند.
این حمایت نمونهای از تأثیر سیاسی انقلاب هائیتی بر جنبشهای ضداستعماری منطقه بود.
ترس از «هائیتی دیگر»
در جوامع بردهدار قارهٔ آمریکا، انقلاب هائیتی واکنش متفاوتی ایجاد کرد.
برای بردگان، خبر پیروزی میتوانست نشانهٔ امکان آزادی باشد.
برای بردهداران، هائیتی نمونهای هراسآور از امکان قیام عمومی بردگان بود.
در نتیجه، اصطلاحهایی مانند «خطر سندومنگ» در گفتمان سیاسی برخی جوامع بردهدار ظاهر شدند.
این ترس در برخی موارد به افزایش نظارت و محدودیت بر جمعیت بردگان و سیاهپوستان آزاد انجامید.
انقلاب هائیتی در تاریخنگاری
برای مدت طولانی، انقلاب هائیتی در بسیاری از روایتهای عمومی تاریخ انقلابهای مدرن جایگاهی کمتر از انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه داشت.
پژوهشهای سدهٔ بیستم و بیستویکم این وضعیت را تغییر دادهاند.
کتاب ژاکوبنهای سیاه اثر سی. ال. آر. جیمز که نخستین بار در ۱۹۳۸ منتشر شد، نقشی مهم در بازگرداندن انقلاب هائیتی به مرکز بحثهای تاریخی داشت.[۳۷]
جیمز انقلاب را از منظر کنش بردگان و ارتباط آن با سرمایهداری، استعمار و انقلاب فرانسه بررسی کرد.
«ژاکوبنهای سیاه»
اثر سی. ال. آر. جیمز یکی از مشهورترین کتابهای مربوط به انقلاب هائیتی است.
عنوان کتاب به پیوند میان انقلاب بردگان سندومنگ و جریانهای رادیکال انقلاب فرانسه اشاره دارد.
جیمز توسن لوورتور را در مرکز روایت خود قرار داد، اما همزمان بر نقش تودههای بردگان تأکید کرد.
کتاب او بر نسلهای بعدی پژوهشگران استعمار، بردهداری و انقلاب تأثیر فراوانی گذاشت.[۳۸]
تاریخنگاری جدید
پژوهشگران جدیدتر مانند لوران دوبوا، دیوید گگوس، کارولین فیک و جان گاریگوس ابعاد مختلف انقلاب را بررسی کردهاند.
این پژوهشها توجه بیشتری به بردگان عادی، زنان، آزادان رنگینپوست، فرهنگ آفریقایی، سیاست بینالمللی و پیچیدگی اتحادهای انقلاب نشان دادهاند.
یکی از نتایج این تحقیقات آن است که انقلاب هائیتی را نمیتوان به مبارزهٔ سادهٔ دو گروه «بردگان» و «استعمارگران» تقلیل داد.
ائتلافها در طول انقلاب تغییر میکردند و نیروهای فرانسوی، اسپانیایی، بریتانیایی، سفیدپوستان مستعمره، آزادان رنگینپوست و گروههای مختلف بردگان و بردگان سابق در مراحل گوناگون درگیر بودند.
انقلاب هائیتی و مفهوم انقلاب
انقلاب هائیتی نمونهای است که چند نوع تحول تاریخی را در خود ترکیب کرد.
این انقلاب هم شورش بردگان بود، هم انقلاب اجتماعی علیه نظام بردهداری، هم جنگ داخلی، هم بخشی از جنگهای بینالمللی عصر انقلاب فرانسه و هم جنگ استقلال علیه یک قدرت استعماری.
همین ویژگی چندلایه سبب شده است تحلیل آن برای نظریههای انقلاب اهمیت ویژهای داشته باشد.
در فاصلهٔ ۱۷۹۱ تا ۱۸۰۴، هدفهای جنبش نیز تغییر کردند: شورش برای آزادی از بردگی در نهایت به مبارزه برای استقلال سیاسی تبدیل شد.
پیامدهای انسانی جنگ
سیزده سال جنگ و انقلاب هزینهٔ انسانی و اقتصادی بسیار سنگینی داشت.
هزاران نفر در نبردها، خشونتهای داخلی و بیماری جان باختند.
جمعیتهای گستردهای آواره شدند و بخش بزرگی از زیرساخت مزارع و شهرها آسیب دید.
نیروهای اروپایی نیز تلفات سنگینی متحمل شدند و بیماریهای گرمسیری شمار زیادی از سربازان فرانسوی و بریتانیایی را از میان بردند.
بنابراین استقلال هائیتی پس از دورهای طولانی از تخریب و خشونت به دست آمد.
میراث انقلاب
میراث انقلاب هائیتی چندوجهی است.
این انقلاب بردهداری را در سندومنگ نابود کرد، سلطهٔ فرانسه را پایان داد و دولت مستقلی ایجاد کرد.
همزمان، ساختار اقتصادی مستعمره فروپاشیده و کشور جدید در محیط بینالمللی خصمانهای قرار گرفته بود.
قدرتهای استعماری و بردهدار برای مدت طولانی از پذیرش کامل هائیتی خودداری کردند.
در نتیجه، کشوری که از مبارزه برای آزادی پدید آمده بود با مشکلات شدید اقتصادی، دیپلماتیک و سیاسی روبهرو شد.
اهمیت تاریخی انقلاب هائیتی
انقلاب هائیتی جایگاهی استثنایی در تاریخ جهان مدرن دارد.
این انقلاب نشان داد که بردگان میتوانند نه فقط علیه صاحبان خود شورش کنند، بلکه ارتشهای استعماری را شکست دهند، بردهداری را براندازند و دولتی مستقل تأسیس کنند.
پیروزی هائیتی نظم نژادی و استعماری جهان آتلانتیک را به چالش کشید و پرسش جهانشمولبودن آزادی و برابری را با شدتی بیسابقه مطرح کرد.
کتابخانهٔ ملی فرانسه انقلاب بردگان سندومنگ را نیرویی میداند که جمهوری انقلابی فرانسه را به تحقق یکی از پیامدهای جهانشمول اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند، یعنی لغو بردهداری در سال ۱۷۹۴، سوق داد.[۳۹]
پیروزی انقلاب همچنین پیامدهای ژئوپولیتیکی مهمی داشت. شکست لشکرکشی ناپلئون طرح فرانسه برای بازسازی امپراتوری بزرگ خود در قارهٔ آمریکا را تضعیف کرد و با فروش لوئیزیانا به ایالات متحده در ۱۸۰۳ ارتباط یافت.[۴۰]
انقلاب هائیتی در عین حال محدودیتهای جهان سیاسی عصر روشنگری را آشکار ساخت. در زمانی که آزادی و حقوق طبیعی به مفاهیم اصلی انقلابهای آمریکا و فرانسه تبدیل شده بودند، بردهداری همچنان بخش مهمی از اقتصاد جهان آتلانتیک بود. بردگان سندومنگ با مبارزهٔ خود این تناقض را به مسئلهای عملی تبدیل کردند.
به همین دلیل، انقلاب هائیتی را میتوان همزمان یک انقلاب ضدبردهداری، انقلاب اجتماعی، انقلاب ضداستعماری و جنگ استقلال دانست. تأثیر آن از مرزهای هائیتی فراتر رفت و بر تاریخ بردهداری، جنبشهای استقلال، سیاست استعماری و مفهوم مدرن آزادی تأثیر گذاشت.
گاهشمار کوتاه
- ۱۷۸۹ ـ آغاز انقلاب فرانسه و تشدید منازعات سیاسی در سندومنگ.
- ۱۷۹۰ ـ شورش ونسان اوژه برای حقوق سیاسی آزادان رنگینپوست.
- اوت ۱۷۹۱ ـ آغاز قیام گستردهٔ بردگان در شمال سندومنگ.
- ۱۷۹۲ ـ اعزام سونتوناکس و پولورل به سندومنگ.
- ۱۷۹۳ ـ ورود بریتانیا به جنگ؛ اعلام آزادی عمومی بردگان در بخشهای سندومنگ.
- ۴ فوریهٔ ۱۷۹۴ ـ لغو بردهداری در مستعمرات فرانسه از سوی کنوانسیون ملی.
- ۱۷۹۴ ـ پیوستن توسن لوورتور به جمهوری فرانسه.
- ۱۷۹۸ ـ خروج نیروهای بریتانیا از سندومنگ.
- ۱۷۹۹–۱۸۰۰ ـ جنگ چاقوها میان نیروهای لوورتور و آندره ریگو.
- ۱۸۰۱ ـ تسلط لوورتور بر هیسپانیولا و تصویب قانون اساسی سندومنگ.
- ۱۸۰۲ ـ ورود ارتش لکلرک؛ دستگیری لوورتور؛ سیاست ناپلئون برای احیای نظم استعماری و بازگرداندن بردهداری در قلمروهای فرانسه.
- ۷ آوریل ۱۸۰۳ ـ مرگ توسن لوورتور در زندان فرانسه.
- ۱۸ نوامبر ۱۸۰۳ ـ پیروزی نیروهای هائیتی در نبرد ورتیر.
- ۱ ژانویهٔ ۱۸۰۴ ـ اعلام استقلال هائیتی توسط ژان-ژاک دسالین.[۴۱]
جستارهای وابسته
- هائیتی
- توسن لوورتور
- ژان-ژاک دسالین
- آنری کریستف
- بردهداری
- تجارت برده در اقیانوس اطلس
- لغو بردهداری
- استعمار
- استعمار فرانسه
- انقلاب فرانسه
- انقلاب آمریکا
- انقلابهای آتلانتیک
- اعلامیه حقوق بشر و شهروند
- ناپلئون بناپارت
- حقوق بشر
- استعمارستیزی
- عصر روشنگری
- خرید لوئیزیانا
- سیمون بولیوار
- سی. ال. آر. جیمز
منابع
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World: The Story of the Haitian Revolution (Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press, 2004).
- ↑ Bibliothèque nationale de France, La révolution haïtienne: symbole et héritage; Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, “Jean-Jacques Dessalines et l’Indépendance d’Haïti”; Library of Congress, Freedom in the Black Diaspora: A Resource Guide for Ayiti Reimagined.
- ↑ Library of Congress, “A Revolutionary World: Thomas Jefferson”; Bibliothèque nationale de France, The Haitian Revolution: Symbol and Heritage.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, «Traite des esclaves», Patrimoines Partagés – France-Amériques.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, «Traite des esclaves», Patrimoines Partagés – France-Amériques.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, Haiti’s Independence Debt: The Slave as a Unit of Account (1794–1922).
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, La révolution haïtienne: symbole et héritage.
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Library of Congress, An Historical Survey of the French Colony in the Island of St. Domingo, collection description.
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, “Jean-Jacques Dessalines et l’Indépendance d’Haïti.”
- ↑ Bibliothèque nationale de France, The Haitian Revolution: Symbol and Heritage.
- ↑ Library of Congress, “Proclamation. In the Name of the Republic,” 1793.
- ↑ Library of Congress, “Proclamation. In the Name of the Republic,” 1793.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, Haiti’s Independence Debt: The Slave as a Unit of Account (1794–1922).
- ↑ Bibliothèque nationale de France, 16 pluviôse an II: 4 février 1794.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, The Haitian Revolution: Symbol and Heritage.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, “Jean-Jacques Dessalines et l’Indépendance d’Haïti.”
- ↑ Library of Congress, An Historical Survey of the French Colony in the Island of St. Domingo, collection description.
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, «Traite des esclaves».
- ↑ Bibliothèque nationale de France, “Jean-Jacques Dessalines and the Independence of Haiti.”
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, The Haitian Revolution: Symbol and Heritage.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, Haiti’s Independence Debt: The Slave as a Unit of Account (1794–1922).
- ↑ Library of Congress, Freedom in the Black Diaspora: A Resource Guide for Ayiti Reimagined.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, La révolution haïtienne: symbole et héritage.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, The Haitian Revolution: Symbol and Heritage.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, The Haitian Revolution: Symbol and Heritage.
- ↑ Library of Congress, “A Revolutionary World: Thomas Jefferson.”
- ↑ Bibliothèque nationale de France, Haiti’s Independence Debt: The Slave as a Unit of Account (1794–1922).
- ↑ Laurent Dubois, Avengers of the New World.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, La révolution haïtienne: symbole et héritage.
- ↑ C. L. R. James, The Black Jacobins: Toussaint L’Ouverture and the San Domingo Revolution, 2nd ed. (New York: Vintage Books, 1989).
- ↑ C. L. R. James, The Black Jacobins.
- ↑ Bibliothèque nationale de France, The Haitian Revolution: Symbol and Heritage.
- ↑ Library of Congress, “A Revolutionary World: Thomas Jefferson.”
- ↑ Library of Congress, Freedom in the Black Diaspora: A Resource Guide for Ayiti Reimagined; Bibliothèque nationale de France, Haiti’s Independence Debt.
