انقلاب آمریکا

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
انقلاب آمریکا
انقلاب ایالات متحده، انقلاب مستعمرات سیزده‌گانه، انقلاب استقلال آمریکا
عاملان مستعمره‌نشینان استقلال‌طلب سیزده مستعمره، ارتش قاره‌ای، کنگره قاره‌ای؛ در برابر پادشاهی بریتانیای کبیر؛ با مشارکت بعدی فرانسه، اسپانیا و جمهوری هلند در جنگ
مکان سیزده مستعمرهٔ بریتانیا در آمریکای شمالی و دیگر جبهه‌های مرتبط با جنگ
زمان ۱۷۶۵ تا ۱۷۸۳؛ جنگ استقلال از ۱۷۷۵ تا ۱۷۸۳
نتیجه استقلال سیزده مستعمره از بریتانیا، تشکیل ایالات متحده آمریکا و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن استقلال آن در معاهده پاریس ۱۷۸۳

انقلاب آمریکا (به انگلیسی: American Revolution) مجموعه‌ای از تحولات سیاسی، اجتماعی و نظامی در سیزده مستعمرهٔ بریتانیا در آمریکای شمالی بود که از مقاومت علیه سیاست‌های مالیاتی و حکومتی بریتانیا آغاز شد، به جنگ استقلال آمریکا انجامید و سرانجام با تشکیل ایالات متحده آمریکا و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن استقلال آن از سوی بریتانیا پایان یافت. ریشه‌های انقلاب را معمولاً در بحران روابط میان مستعمرات و بریتانیا پس از جنگ هفت‌ساله و سیاست‌های مالیاتی جدید پارلمان جست‌وجو می‌کنند. تصویب «قانون تمبر» در سال ۱۷۶۵، بحران بوستون، «مهمانی چای بوستون»، قوانین موسوم به «تحمل‌ناپذیر»، تشکیل کنگره‌های قاره‌ای و سرانجام نبردهای لکسینگتون و کنکورد در آوریل ۱۷۷۵ مراحل مهم حرکت از اعتراض سیاسی به جنگ مسلحانه بودند.[۱]

در ۴ ژوئیهٔ ۱۷۷۶، کنگره قاره‌ای «اعلامیهٔ استقلال» را تصویب کرد. این سند که پیش‌نویس اصلی آن را توماس جفرسون تهیه کرده بود، سیزده مستعمره را «ایالات آزاد و مستقل» اعلام کرد و حکومت مشروع را مبتنی بر حقوق طبیعی انسان و رضایت حکومت‌شوندگان دانست.[۲] جنگ تا سال ۱۷۸۱ در مقیاس عمده ادامه یافت. تسلیم ارتش بریتانیا به فرماندهی لرد کورن‌والیس در نبرد یورک‌تاون در ۱۹ اکتبر ۱۷۸۱ عملاً عملیات بزرگ جنگی در آمریکای شمالی را پایان داد، هرچند جنگ و مذاکرات دیپلماتیک تا ۱۷۸۳ ادامه یافت.[۳]

معاهده پاریس ۱۷۸۳ که در ۳ سپتامبر ۱۷۸۳ امضا شد، رسماً به جنگ میان بریتانیا و ایالات متحده پایان داد و بریتانیا استقلال کشور جدید را به رسمیت شناخت.[۴] انقلاب آمریکا افزون بر تأسیس یک دولت مستقل، در تاریخ مشروطه‌خواهی، جمهوری‌خواهی، حاکمیت مردم و گسترش زبان سیاسی حقوق طبیعی تأثیر گذاشت. در عین حال، تناقض میان اعلام برابری انسان‌ها و تداوم برده‌داری، محرومیت زنان از حقوق سیاسی و پیامدهای انقلاب برای مردمان بومی آمریکا از موضوعات اساسی در ارزیابی تاریخی این انقلاب به شمار می‌روند.

زمینهٔ تاریخی

در نیمهٔ نخست سدهٔ هجدهم، بریتانیا دارای مجموعه‌ای از مستعمرات در ساحل شرقی آمریکای شمالی بود. سیزده مستعمره‌ای که بعدها ایالات متحده را تشکیل دادند، دارای ساختارهای سیاسی و اقتصادی متفاوتی بودند، اما بیشتر آنها مجالس محلی داشتند و تجربه‌ای طولانی از ادارهٔ امور داخلی به دست آورده بودند.

مستعمره‌نشینان در عین وابستگی به تاج‌وتخت بریتانیا، خود را برخوردار از حقوق اتباع بریتانیایی می‌دانستند. تنش هنگامی افزایش یافت که دولت بریتانیا پس از جنگ هفت‌ساله کوشید نظارت اداری و مالی بیشتری بر مستعمرات اعمال کند.

جنگ هفت‌ساله و زمینه‌های بحران

یکی از زمینه‌های اصلی انقلاب آمریکا جنگ هفت‌ساله بود که جبههٔ آمریکای شمالی آن در تاریخ آمریکا غالباً «جنگ فرانسویان و سرخپوستان» نامیده می‌شود.

بریتانیا در این جنگ فرانسه را شکست داد و بر بخش بزرگی از قلمروهای فرانسه در آمریکای شمالی مسلط شد. اما جنگ بدهی سنگینی بر دولت بریتانیا تحمیل کرد.

دولت بریتانیا معتقد بود بخشی از هزینهٔ دفاع از مستعمرات باید از خود مستعمره‌نشینان تأمین شود. از سوی دیگر، بسیاری از مستعمره‌نشینان استدلال می‌کردند که پارلمان بریتانیا، که آنان نمایندهٔ منتخب مستقیمی در آن نداشتند، نباید بر آنان مالیات وضع کند.[۵]

این اختلاف به‌تدریج از مسئله‌ای مالی به مناقشه‌ای دربارهٔ حدود اقتدار پارلمان، حقوق مستعمرات و ماهیت حکومت مشروع تبدیل شد.

شعار «مالیات بدون نمایندگی»

یکی از مشهورترین شعارهای اعتراضات مستعمره‌نشینان عبارت «مالیات بدون نمایندگی، نه» (No taxation without representation) بود.

معترضان استدلال می‌کردند که مالیات باید با رضایت نمایندگان مردم وضع شود و چون مستعمرات نمایندگان منتخب خود را به پارلمان بریتانیا نمی‌فرستادند، پارلمان حق وضع مالیات مستقیم بر آنان را ندارد.

مقامات بریتانیایی در مقابل به مفهوم «نمایندگی مجازی» استناد می‌کردند؛ بر اساس این دیدگاه، اعضای پارلمان نمایندهٔ منافع همهٔ اتباع امپراتوری بودند، حتی اگر مردم هر منطقه مستقیماً آنان را انتخاب نکرده باشند.

اختلاف بر سر این دو برداشت از نمایندگی به یکی از محورهای اصلی بحران قانون اساسی میان مستعمرات و بریتانیا تبدیل شد.[۶]

قانون تمبر

در ۲۲ مارس ۱۷۶۵، پارلمان بریتانیا «قانون تمبر» (Stamp Act) را تصویب کرد.

این قانون برای بسیاری از اسناد، روزنامه‌ها، مجوزها و دیگر مواد چاپی مالیات تعیین می‌کرد. قانون تمبر از نخستین مالیات‌های مستقیم پارلمان بر فعالیت‌های داخلی مستعمرات بود و با اعتراض گسترده روبه‌رو شد.[۷]

بازرگانان تحریم کالاهای بریتانیایی را آغاز کردند و گروه‌هایی مانند «پسران آزادی» در سازمان‌دهی اعتراضات نقش یافتند.

فشار اقتصادی و سیاسی سرانجام موجب لغو قانون تمبر در ۱۷۶۶ شد. با این حال، پارلمان هم‌زمان در «قانون اعلامی» تأکید کرد که حق قانون‌گذاری برای مستعمرات را در همهٔ موارد دارد.

به این ترتیب، اختلاف بنیادی دربارهٔ حاکمیت حل نشد.

قوانین تاونزند

در ۱۷۶۷، پارلمان مجموعه‌ای از قوانین موسوم به «قوانین تاونزند» را تصویب کرد که بر کالاهایی مانند شیشه، کاغذ، رنگ و چای عوارض وارداتی تعیین می‌کرد.

این قوانین بار دیگر با تحریم کالاهای بریتانیایی و اعتراض سیاسی روبه‌رو شدند.

تنش در بوستون افزایش یافت و نیروهای بریتانیایی برای حفظ نظم در شهر مستقر شدند.

حضور نظامیان در محیط شهری خود به یکی از عوامل تشدید خصومت میان ساکنان و حکومت تبدیل شد.

کشتار بوستون

در ۵ مارس ۱۷۷۰، رویارویی میان گروهی از مردم بوستون و سربازان بریتانیایی به تیراندازی انجامید. پنج نفر از مستعمره‌نشینان کشته شدند؛ رویدادی که به «کشتار بوستون» شهرت یافت.[۸]

فعالان استقلال‌طلب این واقعه را به نمادی از سرکوب بریتانیا تبدیل کردند.

حکاکی مشهور پل ریور از این حادثه، اگرچه بازنمایی دقیقی از تمام جزئیات واقعه نبود، در شکل‌دادن به افکار عمومی علیه حضور نظامی بریتانیا تأثیر گذاشت.

کشتار بوستون نمونه‌ای اولیه از اهمیت تصویر و پروپاگاندا در انقلاب آمریکا بود.

قانون چای

در سال ۱۷۷۳، پارلمان «قانون چای» را تصویب کرد.

این قانون امتیازاتی برای کمپانی هند شرقی بریتانیا فراهم می‌کرد و در عمل امکان فروش چای با قیمت رقابتی را ایجاد می‌کرد، اما بسیاری از مستعمره‌نشینان آن را پذیرش ضمنی حق پارلمان برای اخذ مالیات تلقی کردند.

در نتیجه، مقاومت علیه واردات چای افزایش یافت.

مهمانی چای بوستون

در شب ۱۶ دسامبر ۱۷۷۳، گروهی از معترضان در بوستون وارد کشتی‌های حامل چای شدند و ۳۴۲ صندوق چای متعلق به کمپانی هند شرقی را به بندر ریختند. این رویداد به «مهمانی چای بوستون» (Boston Tea Party) مشهور شد.[۹]

اقدام معترضان واکنش شدید دولت بریتانیا را در پی داشت.

پارلمان در ۱۷۷۴ قوانینی را تصویب کرد که منتقدان آمریکایی آنها را «قوانین تحمل‌ناپذیر» (Intolerable Acts) می‌نامیدند.

قوانین تحمل‌ناپذیر

قوانین ۱۷۷۴ شامل محدودکردن فعالیت بندر بوستون و تغییراتی در ادارهٔ ماساچوست بود.

هدف دولت بریتانیا مجازات ماساچوست و بازگرداندن اقتدار حکومت بود، اما این اقدامات نتیجه‌ای فراتر از آن ایالت داشت.

بسیاری از مستعمرات اقدامات بریتانیا را تهدیدی علیه حقوق خود تلقی کردند.

همبستگی میان مستعمرات افزایش یافت و زمینه برای تشکیل نهادی مشترک فراهم شد.

نخستین کنگرهٔ قاره‌ای

در ۵ سپتامبر ۱۷۷۴، نمایندگان دوازده مستعمره در فیلادلفیا گرد هم آمدند و نخستین کنگره قاره‌ای را تشکیل دادند. جورجیا در این نشست شرکت نکرد.

کنگره مجموعه‌ای از اعتراض‌ها علیه سیاست‌های بریتانیا را مطرح و تحریم کالاهای بریتانیایی را سازمان‌دهی کرد.[۱۰]

در این مرحله هنوز استقلال هدف مشترک نمایندگان نبود. بسیاری امیدوار بودند اختلاف با بریتانیا در چارچوب امپراتوری حل شود.

با این حال، تشکیل کنگرهٔ قاره‌ای گامی مهم در ایجاد همکاری سیاسی میان مستعمرات بود.

از مقاومت سیاسی تا جنگ

تا اوایل ۱۷۷۵، در ماساچوست گروه‌های شبه‌نظامی محلی برای احتمال درگیری آماده شده بودند.

ژنرال توماس گیج، فرماندهٔ نیروهای بریتانیایی در منطقهٔ بوستون، دستور یافت رهبران مقاومت را بازداشت و ذخایر تسلیحاتی مستعمره‌نشینان را ضبط کند.

در شب ۱۸ آوریل ۱۷۷۵، نیروهای بریتانیایی به سوی لکسینگتون و کنکورد حرکت کردند.

خبر حرکت آنان منتشر شد و شبه‌نظامیان محلی آمادهٔ مقابله شدند.[۱۱]

لکسینگتون و کنکورد

در ۱۹ آوریل ۱۷۷۵، نیروهای بریتانیایی و شبه‌نظامیان مستعمراتی در لکسینگتون و کنکورد با یکدیگر درگیر شدند.

این درگیری‌ها نخستین نبردهای جنگ استقلال آمریکا محسوب می‌شوند.[۱۲]

در آغاز هنوز مشخص نبود که جنگ به استقلال کامل مستعمرات منتهی خواهد شد. افکار عمومی مستعمرات تقسیم شده بود؛ برخی خواهان استقلال بودند، برخی به بریتانیا وفادار مانده بودند و گروه بزرگی هنوز امیدوار به مصالحه بودند.[۱۳]

اما گسترش جنگ به‌تدریج امکان سازش را کاهش داد.

دومین کنگرهٔ قاره‌ای

دومین کنگره قاره‌ای در ۱۰ مه ۱۷۷۵ در فیلادلفیا تشکیل شد.

کنگره به‌تدریج وظایفی شبیه یک دولت مرکزی را بر عهده گرفت؛ ارتش تشکیل داد، پول منتشر کرد، روابط خارجی را سامان داد و تصمیم‌های جنگی اتخاذ کرد.[۱۴]

در ژوئن ۱۷۷۵، کنگره جورج واشینگتن را به فرماندهی ارتش قاره‌ای برگزید.

انتخاب یک زمیندار و فرماندهٔ نظامی اهل ویرجینیا علاوه بر جنبهٔ نظامی، اهمیت سیاسی داشت، زیرا مبارزه‌ای را که در آغاز عمدتاً در نیوانگلند متمرکز بود به مسئله‌ای مشترک میان مستعمرات تبدیل می‌کرد.

ارتش قاره‌ای

ارتش قاره‌ای نیروی اصلی نظامی انقلاب آمریکا بود.

این ارتش با مشکلات جدی مالی، کمبود تجهیزات، دشواری تأمین غذا و لباس، دوره‌های کوتاه خدمت سربازان و ضعف ساختار اداری روبه‌رو بود.

واشینگتن طی جنگ کوشید نیروهای پراکندهٔ مستعمراتی را به ارتشی منظم‌تر تبدیل کند.

شبه‌نظامیان ایالتی نیز در کنار ارتش قاره‌ای نقش مهمی داشتند.

کمک‌های نظامی و مالی فرانسه در مراحل بعدی جنگ توان نظامی انقلاب را به‌طور چشمگیری افزایش داد.

نبرد بانکر هیل

در ۱۷ ژوئن ۱۷۷۵، نیروهای بریتانیایی و آمریکایی در نزدیکی بوستون در نبرد بانکر هیل درگیر شدند.

بریتانیا سرانجام مواضع آمریکاییان را تصرف کرد، اما تلفات سنگینی متحمل شد.

نبرد نشان داد که نیروهای مستعمراتی قادرند در برابر ارتش حرفه‌ای بریتانیا مقاومت کنند.

از سوی دیگر، روشن شد که درگیری از مرحلهٔ اعتراض خیابانی و سیاسی فراتر رفته است.

تلاش برای مصالحه

حتی پس از آغاز جنگ، برخی رهبران مستعمرات امیدوار بودند راهی برای مصالحه پیدا شود.

کنگره در ژوئیهٔ ۱۷۷۵ «دادخواست شاخهٔ زیتون» را برای پادشاه فرستاد و خواستار حل بحران شد.

اما جرج سوم در اوت همان سال مستعمرات را در وضعیت «شورش آشکار» اعلام کرد.[۱۵]

ادامهٔ عملیات نظامی و تصمیم بریتانیا به استفاده از نیروهای آلمانی اجیرشده برای جنگ در آمریکا نیز موضع طرفداران استقلال را تقویت کرد.

«عقل سلیم» توماس پین

در ژانویهٔ ۱۷۷۶، توماس پین جزوهٔ مشهور عقل سلیم (Common Sense) را منتشر کرد.

پین به‌جای تمرکز صرف بر اختلافات مالیاتی، اصل سلطنت موروثی و وابستگی سیاسی مستعمرات به بریتانیا را زیر سؤال برد و آشکارا از استقلال دفاع کرد.

جزوهٔ او با زبانی قابل فهم برای مخاطبان گسترده نوشته شده بود و در زمانی منتشر شد که اندیشهٔ استقلال در حال گسترش بود.

آرشیو ملی آمریکا انتشار عقل سلیم را یکی از عوامل مهم شتاب‌گرفتن جنبش استقلال در اوایل ۱۷۷۶ می‌داند.[۱۶]

حرکت به سوی استقلال

تا بهار ۱۷۷۶، حمایت از جدایی کامل از بریتانیا در بسیاری از مستعمرات افزایش یافته بود.

در ۷ ژوئن ۱۷۷۶، ریچارد هنری لی، نمایندهٔ ویرجینیا، قطعنامه‌ای به کنگره ارائه کرد که بر اساس آن مستعمرات متحد باید «ایالات آزاد و مستقل» اعلام می‌شدند.[۱۷]

بررسی نهایی قطعنامه به تعویق افتاد و کنگره کمیته‌ای پنج‌نفره برای تهیهٔ سندی در توضیح دلایل استقلال تشکیل داد.

کمیتهٔ پنج‌نفره

اعضای «کمیتهٔ پنج‌نفره» عبارت بودند از توماس جفرسون، جان آدامز، بنجامین فرانکلین، راجر شرمن و رابرت آر. لیوینگستون.

تهیهٔ پیش‌نویس اصلی اعلامیه به جفرسون واگذار شد.

جفرسون از سنت حقوق طبیعی، اندیشه‌های عصر روشنگری و اسناد سیاسی موجود از جمله اعلامیهٔ حقوق ویرجینیا بهره گرفت. آدامز و فرانکلین تغییراتی در پیش‌نویس ایجاد کردند و متن سپس برای بررسی به کنگره ارائه شد.[۱۸]

رأی به استقلال

در ۲ ژوئیهٔ ۱۷۷۶، کنگره قطعنامهٔ استقلال ریچارد هنری لی را تصویب کرد.

دوازده مستعمره از سیزده مستعمره به آن رأی دادند و هیئت نیویورک در آن مرحله رأی نداد.[۱۹]

از نظر حقوقی و سیاسی، تصمیم اصلی استقلال در همین روز اتخاذ شد.

کنگره سپس بررسی متن اعلامیه‌ای را ادامه داد که باید دلایل این تصمیم را برای مردم مستعمرات و جهان توضیح می‌داد.

اعلامیهٔ استقلال

در ۴ ژوئیهٔ ۱۷۷۶، کنگرهٔ قاره‌ای متن نهایی اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا را تصویب کرد.[۲۰]

اعلامیه با استناد به حقوق طبیعی انسان استدلال می‌کرد که حکومت‌ها قدرت عادلانهٔ خود را از رضایت حکومت‌شوندگان به دست می‌آورند و اگر حکومتی حقوق بنیادین مردم را نابود کند، مردم حق دارند آن را تغییر دهند یا براندازند.

سند سپس مجموعه‌ای از شکایت‌ها علیه جرج سوم را مطرح می‌کرد و در پایان اعلام می‌داشت که مستعمرات «ایالات آزاد و مستقل» هستند.

نسخه‌های چاپی اعلامیه از ۵ ژوئیه برای مقامات، مجالس و فرماندهان نظامی ارسال شدند و بیشتر نمایندگان نسخهٔ رسمی روی پوست را در ۲ اوت امضا کردند.[۲۱]

حقوق طبیعی

یکی از مهم‌ترین عناصر فکری اعلامیهٔ استقلال مفهوم حقوق طبیعی بود.

در متن آمده بود که انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و دارای حقوق سلب‌ناشدنی‌اند که «زندگی، آزادی و جست‌وجوی خوشبختی» از جملهٔ آنهاست.[۲۲]

این زبان از سنت گستردهٔ حقوق طبیعی و اندیشهٔ روشنگری تأثیر پذیرفته بود.

اندیشه‌هایی که پیش‌تر در آثار متفکرانی مانند جان لاک دربارهٔ حقوق طبیعی، رضایت حکومت‌شوندگان و حق مقاومت در برابر حکومت خودکامه مطرح شده بودند، در فضای فکری انقلاب آمریکا اهمیت فراوان داشتند.

رضایت حکومت‌شوندگان

اعلامیهٔ استقلال حکومت مشروع را وابسته به «رضایت حکومت‌شوندگان» می‌دانست.

این اصل یکی از بنیادهای نظری انقلاب بود.

در این برداشت، حکومت منبع مستقل و نامحدود اقتدار نیست؛ مشروعیت آن به مردمی وابسته است که بر آنان حکومت می‌کند.

اگر حکومت حقوق بنیادی مردم را به‌طور مستمر نقض کند، آنان حق تغییر یا برانداختن آن را دارند.

این اصل بعدها در تاریخ دموکراسی و حاکمیت مردم اهمیت گسترده‌ای یافت.

انقلاب و مسئلهٔ برابری

عبارت «همهٔ انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» به یکی از مشهورترین عبارات تاریخ سیاسی آمریکا تبدیل شد.

اما جامعه‌ای که این اصل را اعلام کرد، از برابری سیاسی و اجتماعی عمومی فاصلهٔ زیادی داشت.

صدها هزار انسان آفریقایی‌تبار در بردگی زندگی می‌کردند. زنان از حق رأی برخوردار نبودند و حقوق سیاسی در ایالت‌ها بر اساس معیارهایی مانند جنسیت، مالکیت و نژاد محدود می‌شد.

این تناقض بعدها به یکی از موضوعات مرکزی تاریخ سیاسی آمریکا تبدیل شد و جنبش‌های الغای برده‌داری، حقوق زنان و حقوق مدنی بارها به زبان اعلامیهٔ استقلال استناد کردند.

برده‌داری و انقلاب آمریکا

برده‌داری یکی از مهم‌ترین تناقض‌های انقلاب آمریکا بود.

بخش مهمی از اقتصاد مستعمرات، به‌ویژه در جنوب، به کار بردگان آفریقایی‌تبار وابسته بود و شماری از رهبران انقلاب، از جمله واشینگتن و جفرسون، خود مالک برده بودند.

جفرسون در پیش‌نویس اولیهٔ اعلامیه بخشی دربارهٔ تجارت برده نوشته بود، اما کنگره آن قسمت را از متن نهایی حذف کرد.[۲۳]

جنگ در عین حال فرصت‌هایی برای برخی بردگان ایجاد کرد. هزاران نفر با فرار از صاحبان خود یا پیوستن به نیروهای بریتانیایی و آمریکایی در پی آزادی برآمدند.

وفاداران

همهٔ ساکنان مستعمرات از انقلاب حمایت نمی‌کردند.

کسانی که وفاداری خود را به تاج‌وتخت بریتانیا حفظ کردند «وفاداران» (Loyalists) نامیده می‌شدند.

وفاداران از گروه‌های اجتماعی و مناطق مختلف بودند و انگیزه‌های متفاوتی داشتند.

برخی انقلاب را شورشی غیرقانونی می‌دانستند، برخی از بی‌ثباتی و خشونت می‌ترسیدند و برخی منافع اقتصادی یا سیاسی خود را در ادامهٔ ارتباط با بریتانیا می‌دیدند.

پس از جنگ، شمار قابل توجهی از وفاداران آمریکا را ترک کردند و به کانادا، بریتانیا یا دیگر مناطق امپراتوری مهاجرت کردند.

میهن‌دوستان

طرفداران انقلاب معمولاً «میهن‌دوستان» (Patriots) نامیده می‌شوند.

آنان نیز گروهی یکدست نبودند.

بازرگانان، کشاورزان، صنعتگران، زمینداران و روشنفکران با انگیزه‌های متفاوت در انقلاب شرکت کردند.

برخی بر حقوق قانونی مستعمرات تأکید داشتند، برخی از جمهوری‌خواهی دفاع می‌کردند و برخی استقلال را راهی برای گسترش فرصت‌های اقتصادی یا سیاسی می‌دیدند.

ائتلاف این گروه‌های مختلف یکی از عوامل توانایی انقلاب در ادامهٔ جنگ بود.

زنان در انقلاب آمریکا

زنان نقش‌های متعددی در انقلاب داشتند.

آنان در تحریم کالاهای بریتانیایی، تولید کالاهای جایگزین، ادارهٔ مزارع و کسب‌وکارها در غیاب مردان، تأمین نیازهای ارتش و گاه همراهی با نیروهای نظامی مشارکت کردند.

برخی زنان مانند ابیگیل آدامز دربارهٔ حقوق زنان سخن گفتند، اما انقلاب به اعطای حقوق سیاسی برابر به زنان منجر نشد.

با این حال، بحث دربارهٔ شهروندی و حقوق طبیعی به‌تدریج زمینهٔ فکری تازه‌ای برای طرح مسئلهٔ جایگاه زنان فراهم کرد.

مردمان بومی آمریکا

انقلاب آمریکا برای مردمان بومی آمریکای شمالی پیامدهای عمیقی داشت.

ملت‌ها و کنفدراسیون‌های بومی مواضع یکسانی نداشتند. برخی با بریتانیا متحد شدند، برخی از آمریکاییان حمایت کردند و برخی کوشیدند بی‌طرف بمانند.

برای بسیاری از گروه‌های بومی، گسترش سکونت مهاجران به سوی غرب تهدیدی مستقیم برای سرزمین‌هایشان بود.

پس از پیروزی ایالات متحده، توسعهٔ قلمرو کشور جدید به سوی غرب فشار بر سرزمین‌های بومی را افزایش داد.

از این رو، انقلاب از دید بسیاری از مردمان بومی نه صرفاً جنگی برای آزادی، بلکه بخشی از فرایند گسترش قدرت مهاجرنشینان بود.

جنگ در نیویورک و نیوجرسی

پس از اعلام استقلال، ارتش بریتانیا عملیات گسترده‌ای برای تصرف نیویورک آغاز کرد.

نیروهای واشینگتن در سال ۱۷۷۶ چند شکست متحمل شدند و مجبور به عقب‌نشینی از نیویورک شدند.

در پایان همان سال، وضعیت انقلاب دشوار بود.

واشینگتن در شب ۲۵ به ۲۶ دسامبر از رود دلاور عبور کرد و نیروهای هسی را در ترنتون غافلگیر کرد.

پیروزی‌های ترنتون و پرینستون روحیهٔ نیروهای انقلابی را تقویت کردند و مانع فروپاشی ارتش شدند.

نبرد ساراتوگا

در سال ۱۷۷۷، ارتش بریتانیا به فرماندهی ژنرال جان برگاین از کانادا به سوی جنوب حرکت کرد.

هدف آن جداکردن نیوانگلند از دیگر مستعمرات بود.

نیروهای آمریکایی در نبرد ساراتوگا ارتش برگاین را محاصره کردند و او در اکتبر ۱۷۷۷ تسلیم شد.

پیروزی ساراتوگا نقطهٔ عطف مهمی در جنگ بود، زیرا نشان داد انقلاب توان شکست یک ارتش عمدهٔ بریتانیایی را دارد.

این پیروزی در تصمیم فرانسه برای ورود رسمی به جنگ در کنار ایالات متحده نقش اساسی داشت.[۲۴]

اتحاد با فرانسه

در فوریهٔ ۱۷۷۸، فرانسه معاهدات دوستی و اتحاد با ایالات متحده امضا کرد.

ورود فرانسه ماهیت جنگ را تغییر داد.

آمریکاییان اکنون به منابع مالی، تجهیزات، نیروهای نظامی و مهم‌تر از همه نیروی دریایی یک قدرت بزرگ اروپایی دسترسی داشتند.

کتابخانهٔ کنگره مشارکت فرانسه پس از ساراتوگا را نقطهٔ عطفی در جنگ می‌داند.[۲۵]

رقابت دیرینهٔ فرانسه با بریتانیا یکی از انگیزه‌های اصلی پاریس برای حمایت از انقلاب بود.

جنگی بین‌المللی

پس از ورود فرانسه، جنگ استقلال آمریکا به بخشی از منازعه‌ای گسترده‌تر تبدیل شد.

اسپانیا در ۱۷۷۹ علیه بریتانیا وارد جنگ شد و جمهوری هلند نیز بعداً درگیر منازعه با بریتانیا شد.

نبردها در دریای کارائیب، اقیانوس اطلس، مدیترانه، هند و دیگر مناطق رخ دادند.

آرشیو ملی آمریکا از جنگ استقلال به‌عنوان منازعه‌ای جهانی یاد می‌کند که افزون بر ایالات متحده و بریتانیا، فرانسه، اسپانیا و هلند نیز در آن دخیل بودند.[۲۶]

بین‌المللی‌شدن جنگ منابع نظامی بریتانیا را میان جبهه‌های متعدد تقسیم کرد.

زمستان ولی فورج

زمستان ۱۷۷۷–۱۷۷۸، ارتش واشینگتن در ولی فورج در پنسیلوانیا اردو زد.

کمبود غذا، پوشاک و تجهیزات شرایط سختی برای سربازان ایجاد کرد.

در همین دوره، فریدریش ویلهلم فون اشتویبن، افسر پروسی، در آموزش و سازمان‌دهی ارتش قاره‌ای نقش مهمی ایفا کرد.

ولی فورج بعدها در حافظهٔ ملی آمریکا به نمادی از تحمل دشواری‌های جنگ تبدیل شد.

جبههٔ جنوبی

از ۱۷۷۸ به بعد، بریتانیا تمرکز بیشتری بر مستعمرات جنوبی قرار داد.

فرماندهان بریتانیایی امیدوار بودند بتوانند بر حمایت وفاداران جنوب تکیه کنند.

بریتانیا در آغاز موفقیت‌هایی به دست آورد و ساوانا و چارلستون را تصرف کرد.

اما جنگ در جنوب به مجموعه‌ای پیچیده از نبردهای منظم، عملیات چریکی و درگیری‌های داخلی تبدیل شد.

ژنرال‌های آمریکایی ناتانیل گرین و دنیل مورگان با عملیات فرسایشی توان بریتانیا را کاهش دادند.[۲۷]

یورک‌تاون

در سال ۱۷۸۱، ارتش بریتانیا به فرماندهی لرد چارلز کورن‌والیس در یورک‌تاون ویرجینیا مستقر شد.

واشینگتن و نیروهای فرانسوی به فرماندهی کنت دو روشامبو به سوی ویرجینیا حرکت کردند.

هم‌زمان ناوگان فرانسه به فرماندهی دریاسالار دو گراس راه دریایی را بست.

حدود ۱۶ هزار نیروی آمریکایی و فرانسوی در برابر حدود ۷ هزار نیروی بریتانیایی قرار گرفتند.[۲۸]

کورن‌والیس در ۱۹ اکتبر ۱۷۸۱ تسلیم شد.

این شکست ارادهٔ سیاسی بریتانیا برای ادامهٔ عملیات عمدهٔ جنگی در آمریکای شمالی را به‌شدت کاهش داد.

پایان عملیات عمدهٔ نظامی

تسلیم یورک‌تاون پایان رسمی جنگ نبود.

درگیری‌های پراکنده ادامه یافت و نیروهای بریتانیایی همچنان برخی مناطق را در اختیار داشتند.

اما پیامد سیاسی شکست یورک‌تاون در بریتانیا بسیار مهم بود.

دولت لرد نورث در ۱۷۸۲ سقوط کرد و مذاکرات صلح جدی‌تر شد.

آمریکاییان و بریتانیایی‌ها در ۳۰ نوامبر ۱۷۸۲ به توافق مقدماتی رسیدند.[۲۹]

معاهدهٔ پاریس

مذاکرات صلح در پاریس انجام شد.

بنجامین فرانکلین، جان آدامز و جان جی از مذاکره‌کنندگان اصلی آمریکا بودند.

معاهده پاریس ۱۷۸۳ در ۳ سپتامبر ۱۷۸۳ امضا شد.

بریتانیا در این معاهده استقلال ایالات متحده را به رسمیت شناخت و مرزهای کشور جدید تعیین شد.[۳۰]

این معاهده پایان رسمی جنگ میان ایالات متحده و بریتانیا بود.

تشکیل ایالات متحده آمریکا

انقلاب آمریکا پیش از پایان جنگ ساختار سیاسی جدیدی ایجاد کرده بود.

مستعمرات سابق خود را ایالت‌های مستقل می‌دانستند و کنگرهٔ قاره‌ای نقش دولت مشترک را ایفا می‌کرد.

در ۱۵ نوامبر ۱۷۷۷، کنگره «اصول کنفدراسیون» (Articles of Confederation) را تصویب کرد. این سند پس از تصویب همهٔ ایالت‌ها در ۱ مارس ۱۷۸۱ به اجرا درآمد و نخستین چارچوب رسمی حکومت مشترک ایالات متحده را تشکیل داد.[۳۱]

این نظام یک دولت مرکزی نسبتاً ضعیف ایجاد کرد و اختیارات گسترده‌ای برای ایالت‌ها باقی گذاشت.

جمهوری‌خواهی

یکی از مهم‌ترین نتایج سیاسی انقلاب، گسترش اندیشهٔ جمهوری‌خواهی بود.

استقلال به معنای حذف سلطنت از ساختار سیاسی ایالات متحده بود.

رهبران انقلاب بر این باور بودند که حکومت باید بر شهروندی، قانون و نمایندگی استوار باشد.

اما دربارهٔ اینکه چه کسانی باید شهروند سیاسی محسوب شوند و چه میزان مشارکت مردمی مطلوب است، اختلاف‌نظرهای مهمی وجود داشت.

قانون‌های اساسی ایالتی

پس از اعلام استقلال، ایالت‌ها تدوین قانون‌های اساسی خود را آغاز کردند.

این اسناد ساختارهای جدیدی برای قوهٔ مقننه، مجریه و دادگاه‌ها ایجاد کردند.

برخی ایالت‌ها بر برتری قوهٔ مقننه تأکید بیشتری داشتند و برخی سازوکارهای قوی‌تری برای تفکیک قوا ایجاد کردند.

تجربهٔ این قانون‌های اساسی بعدها در تدوین قانون اساسی فدرال آمریکا تأثیر گذاشت.

ضعف اصول کنفدراسیون

پس از جنگ مشخص شد که حکومت کنفدرال با مشکلات جدی روبه‌رو است.

کنگره قدرت مستقیمی برای اخذ مالیات نداشت و برای درآمد به ایالت‌ها وابسته بود.

تنظیم تجارت میان ایالت‌ها و اجرای برخی تعهدات بین‌المللی نیز دشوار بود.

این مشکلات به بحث دربارهٔ اصلاح ساختار سیاسی انجامید.

در ۱۷۸۷، نمایندگان ایالت‌ها در فیلادلفیا گرد آمدند و به جای اصلاح محدود اصول کنفدراسیون، قانون اساسی جدیدی تدوین کردند.

قانون اساسی ایالات متحده

قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در سال ۱۷۸۷ تدوین شد.

این قانون دولت فدرال نیرومندتری ایجاد کرد و قدرت را میان قوهٔ مقننه، مجریه و قضائیه تقسیم کرد.

بحث‌های انقلاب دربارهٔ حکومت محدود، نمایندگی، حاکمیت قانون و جلوگیری از تمرکز قدرت در طراحی این نظام تأثیر داشتند.

قانون اساسی در ۱۷۸۸ به حد نصاب تصویب رسید و دولت جدید در ۱۷۸۹ آغاز به کار کرد.

از این منظر، انقلاب آمریکا فرایندی بود که از مقاومت علیه سیاست‌های بریتانیا آغاز شد و در نهایت به ایجاد نظام سیاسی تازه‌ای انجامید.

انقلاب آمریکا و تفکیک قوا

تجربهٔ انقلاب بر بحث دربارهٔ تفکیک قوا اثر گذاشت.

انقلابیون از تمرکز قدرت در دست حکومت بریتانیا انتقاد کرده بودند، اما پس از استقلال با مسئلهٔ دیگری روبه‌رو شدند: چگونه می‌توان حکومتی ایجاد کرد که به اندازهٔ کافی قدرتمند باشد و در عین حال به استبداد تبدیل نشود؟

این مسئله در تدوین قانون اساسی ۱۷۸۷ و ایجاد سازوکار «نظارت و موازنه» اهمیت یافت.

نهادهای مقننه، اجرایی و قضایی به‌گونه‌ای طراحی شدند که از استقلال نسبی برخوردار باشند و در عین حال بتوانند یکدیگر را محدود کنند.

انقلاب آمریکا و عصر روشنگری

انقلاب آمریکا با فضای فکری عصر روشنگری ارتباط داشت.

اندیشه‌های حقوق طبیعی، آزادی وجدان، قرارداد اجتماعی، محدودیت حکومت و رضایت حکومت‌شوندگان در ادبیات سیاسی سدهٔ هجدهم رواج یافته بودند.

جان لاک یکی از مهم‌ترین متفکرانی بود که اندیشه‌های او در محیط فکری انقلاب تأثیر داشت.

با این حال، انقلاب صرفاً نتیجهٔ نظریه‌های فلسفی نبود؛ اختلافات اقتصادی، ساختار امپراتوری، تجربهٔ حکومت محلی و بحران‌های سیاسی نیز در شکل‌گیری آن نقش داشتند.

انقلاب آمریکا و جان لاک

لاک در دو رساله دربارهٔ حکومت از حقوق طبیعی و محدودبودن قدرت حکومت دفاع کرده بود.

در اندیشهٔ او، حکومت برای حفاظت از حقوق افراد تشکیل می‌شود و هنگامی که قدرت سیاسی به‌طور مستمر علیه هدفی که برای آن ایجاد شده عمل کند، مردم دارای حق مقاومت‌اند.[۳۲]

میان اندیشهٔ لاک و زبان سیاسی انقلاب آمریکا شباهت‌های مهمی وجود دارد، هرچند اندیشهٔ انقلابیون آمریکایی از سنت‌های فکری دیگری، از جمله جمهوری‌خواهی کلاسیک و حقوق عرفی انگلیسی نیز تأثیر پذیرفته بود.

انقلاب آمریکا و آزادی مذهبی

مسئلهٔ آزادی مذهب نیز در تحولات سیاسی پس از انقلاب اهمیت یافت.

مستعمرات پیش از انقلاب دارای ترتیبات مذهبی متفاوتی بودند و در برخی از آنها کلیساهای رسمی وجود داشتند.

پس از استقلال، روند جدایی برخی نهادهای مذهبی از دولت و گسترش آزادی وجدان در شماری از ایالت‌ها آغاز شد.

ویرجینیا یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها بود؛ «قانون آزادی دینی ویرجینیا» که جفرسون تهیه کرده بود در ۱۷۸۶ تصویب شد.

این تحولات بعدها در متمم اول قانون اساسی آمریکا بازتاب یافتند.

انقلاب آمریکا و مفهوم شهروندی

انقلاب مفهوم «رعیت» امپراتوری را به سوی مفهوم «شهروند» جمهوری تغییر داد.

این تحول در نظریه اهمیت زیادی داشت، زیرا شهروند دیگر صرفاً فرمان‌بردار پادشاه نبود و به‌عنوان بخشی از سرچشمهٔ اقتدار سیاسی تعریف می‌شد.

با این حال، شهروندی در آغاز فراگیر نبود.

زنان، بردگان، بسیاری از سیاه‌پوستان آزاد و بخش‌هایی از جمعیت فاقد مالکیت از حقوق کامل سیاسی محروم بودند.

گسترش مفهوم شهروندی به گروه‌های مختلف در سده‌های بعد به یکی از محورهای اصلی تاریخ آمریکا تبدیل شد.

انقلاب آمریکا و برده‌داری پس از استقلال

انقلاب در مناطق مختلف تأثیر یکسانی بر برده‌داری نداشت.

در برخی ایالت‌های شمالی، روند الغای تدریجی برده‌داری آغاز شد.

در جنوب، برده‌داری نه‌تنها ادامه یافت، بلکه در دهه‌های بعد با توسعهٔ اقتصاد پنبه گسترش بیشتری پیدا کرد.

به این ترتیب، تضاد میان آرمان برابری اعلام‌شده در انقلاب و واقعیت برده‌داری حل نشد.

این تناقض سرانجام در سدهٔ نوزدهم به یکی از عوامل اصلی بحران سیاسی منتهی به جنگ داخلی آمریکا تبدیل شد.

پیامدهای اقتصادی

جنگ تجارت سنتی مستعمرات با امپراتوری بریتانیا را مختل کرد و بدهی سنگینی برای دولت‌ها و افراد بر جای گذاشت.

استقلال در عین حال امکان برقراری روابط تجاری مستقل با دیگر کشورها را فراهم کرد.

با این وجود، اقتصاد کشور جدید در سال‌های نخست با تورم، بدهی عمومی، کمبود پول و اختلافات مالی میان ایالت‌ها مواجه بود.

مشکلات اقتصادی پس از جنگ از عوامل بحث دربارهٔ تقویت دولت مرکزی بودند.

پیامدهای اجتماعی

انقلاب ساختار طبقاتی آمریکا را به‌طور کامل از میان نبرد، اما برخی عناصر نظم اجتماعی پیشین را تغییر داد.

موقعیت برخی وفاداران تضعیف شد و اموال شماری از آنان مصادره گردید.

زبان برابری و شهروندی اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در عین حال، ثروت، جنسیت و نژاد همچنان محدودیت‌های بزرگی بر مشارکت اجتماعی و سیاسی ایجاد می‌کردند.

بنابراین انقلاب همزمان حامل تغییر و استمرار بود.

انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه

انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ در زمینه‌ای متفاوت آغاز شد، اما انقلاب آمریکا یکی از تجربه‌های مهم سیاسی پیش از آن بود.

فرانسه در جنگ استقلال آمریکا مشارکت کرده بود و شماری از افسران فرانسوی، از جمله مارکی دو لافایت، تجربهٔ مستقیم انقلاب را به اروپا بازگرداندند.

زبان حقوق طبیعی و حکومت نمایندگی در هر دو انقلاب دیده می‌شود.

با این حال، ساختار اجتماعی، اهداف، مسیر خشونت سیاسی و نتایج دو انقلاب تفاوت‌های مهمی داشتند و نباید انقلاب فرانسه را صرفاً ادامهٔ انقلاب آمریکا دانست.

انقلاب آمریکا و انقلاب‌های آتلانتیک

مورخان گاه انقلاب آمریکا را در چارچوب گسترده‌تر «انقلاب‌های آتلانتیک» بررسی می‌کنند.

این چارچوب انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه، انقلاب هائیتی و جنبش‌های استقلال آمریکای لاتین را در بستر گردش اندیشه‌ها، تجارت، جنگ و مهاجرت میان دو سوی اقیانوس اطلس مطالعه می‌کند.

مفاهیمی مانند حقوق طبیعی، حاکمیت مردم، قانون اساسی و جمهوری در این فضای فراملی گردش داشتند.

در عین حال، هر یک از این انقلاب‌ها شرایط اجتماعی و سیاسی ویژهٔ خود را داشت.

انقلاب هائیتی و آرمان برابری

انقلاب هائیتی که از ۱۷۹۱ آغاز شد، مسئلهٔ برابری را در بستری متفاوت مطرح کرد.

بردگان و آزادشدگان مستعمرهٔ فرانسوی سن‌دومنگ علیه نظام برده‌داری و استعمار مبارزه کردند و سرانجام جمهوری مستقل هائیتی را تشکیل دادند.

مقایسهٔ انقلاب آمریکا و هائیتی نشان می‌دهد که زبان آزادی و حقوق طبیعی در جهان آتلانتیک می‌توانست معانی متفاوتی پیدا کند.

در آمریکا، استقلال سیاسی با ادامهٔ برده‌داری همراه شد؛ در هائیتی، لغو برده‌داری در مرکز انقلاب قرار گرفت.

آیا انقلاب آمریکا یک انقلاب اجتماعی بود؟

ماهیت انقلاب آمریکا موضوع بحث میان مورخان بوده است.

برخی بر جنبهٔ استقلال ملی و تغییر ساختار سیاسی تأکید کرده‌اند و معتقدند انقلاب آمریکا در مقایسه با انقلاب فرانسه تغییرات اجتماعی محدودتری ایجاد کرد.

برخی دیگر استدلال کرده‌اند که انقلاب روابط سیاسی، مفهوم شهروندی، فرهنگ اجتماعی و نگرش مردم به سلسله‌مراتب را به‌طور عمیقی دگرگون کرد.

گوردون اس. وود از جمله مورخانی است که بر جنبه‌های تحول‌آفرین اجتماعی و سیاسی انقلاب تأکید کرده است.[۳۳]

در مقابل، پژوهش‌های اجتماعی بر محدودیت‌های انقلاب برای زنان، بردگان و مردمان بومی نیز تأکید کرده‌اند.

دیدگاه برنارد بیلین

برنارد بیلین در پژوهش خود دربارهٔ ریشه‌های ایدئولوژیک انقلاب آمریکا بر اهمیت اندیشه‌های سیاسی منتشرشده در جزوه‌ها و نوشته‌های انقلابیون تأکید کرد.

او نشان داد که ترس از فساد قدرت و توطئه علیه آزادی در فرهنگ سیاسی انقلابیون نقش مهمی داشت.[۳۴]

از این منظر، مقاومت علیه مالیات صرفاً اعتراض اقتصادی نبود؛ بسیاری از انقلابیون اقدامات بریتانیا را نشانه‌ای از برنامه‌ای گسترده‌تر برای محدودکردن آزادی‌های آنان می‌دانستند.

دیدگاه گوردون وود

گوردون وود انقلاب آمریکا را تحولی عمیق در فرهنگ سیاسی و روابط اجتماعی آمریکا می‌داند.

به نظر او، انقلاب به تضعیف فرهنگ سلسله‌مراتبی و گسترش ارزش‌های جمهوری‌خواهانه و برابری‌طلبانه کمک کرد.[۳۵]

این تفسیر انقلاب را فراتر از جدایی مستعمرات از بریتانیا می‌بیند.

با این حال، منتقدان یادآوری کرده‌اند که دامنهٔ عملی این برابری در دورهٔ انقلاب محدود بود و گروه‌های بزرگی از جامعه از حقوق برابر برخوردار نشدند.

انقلاب از پایین

تاریخ‌نگاری جدیدتر توجه بیشتری به نقش مردم عادی در انقلاب نشان داده است.

ملوانان، صنعتگران، کشاورزان، زنان، بردگان، سیاه‌پوستان آزاد و مردمان بومی تنها تماشاگر تصمیم‌های رهبران سیاسی نبودند.

تحریم‌ها، تجمع‌ها، کمیته‌های محلی، شبه‌نظامیان و مقاومت روزمره بدون مشارکت گستردهٔ مردم امکان‌پذیر نبودند.

این رویکرد نشان می‌دهد که انقلاب را نمی‌توان صرفاً از طریق زندگی واشینگتن، جفرسون و دیگر بنیان‌گذاران توضیح داد.

خشونت در انقلاب

انقلاب آمریکا علاوه بر مباحث فلسفی دربارهٔ آزادی، یک جنگ داخلی و بین‌المللی خشونت‌آمیز نیز بود.

در بسیاری از مناطق، میهن‌دوستان و وفاداران همسایهٔ یکدیگر بودند و جنگ به درگیری‌های محلی منجر شد.

اموال مصادره شد، افراد زندانی یا تبعید شدند و در مناطق مرزی خشونت میان مهاجران و گروه‌های بومی افزایش یافت.

در نتیجه، تصویر انقلاب صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از مناظرات قانون اساسی، بخش مهمی از تجربهٔ واقعی جنگ را نادیده می‌گیرد.

پروپاگاندا در انقلاب آمریکا

پروپاگاندا و ارتباطات سیاسی نقش مهمی در انقلاب داشتند.

روزنامه‌ها، جزوه‌ها، تصاویر، خطابه‌ها و اعلامیه‌ها برای بسیج افکار عمومی استفاده می‌شدند.

تصویر پل ریور از کشتار بوستون، نوشته‌های ساموئل آدامز و جزوهٔ عقل سلیم توماس پین نمونه‌های شناخته‌شده‌اند.

خود اعلامیهٔ استقلال نیز افزون بر کارکرد حقوقی و سیاسی، برای چند مخاطب نوشته شده بود: مردم مستعمرات، بریتانیا و قدرت‌های خارجی. آرشیو ملی آمریکا از جلب متحدان خارجی و بسیج نیروها به‌عنوان بخشی از اهداف ارتباطی این سند یاد می‌کند.[۳۶]

انقلاب آمریکا و مطبوعات

مطبوعات در انتقال خبر و استدلال سیاسی نقش مهمی داشتند.

روزنامه‌ها سخنرانی‌ها، قطعنامه‌ها، نامه‌ها و گزارش‌های مربوط به اقدامات بریتانیا را منتشر می‌کردند.

نسخهٔ اعلامیهٔ استقلال در ۶ ژوئیهٔ ۱۷۷۶ در Pennsylvania Evening Post چاپ شد؛ کتابخانهٔ کنگره آن را نخستین انتشار روزنامه‌ای اعلامیه معرفی کرده است.[۳۷]

گسترش فرهنگ چاپ به ایجاد فضای سیاسی مشترکی میان مستعمراتی کمک کرد که از نظر جغرافیایی پراکنده بودند.

نقش بنجامین فرانکلین

بنجامین فرانکلین در چند مرحلهٔ انقلاب نقش داشت.

او عضو کمیتهٔ پنج‌نفرهٔ تهیهٔ اعلامیهٔ استقلال بود و سپس به‌عنوان دیپلمات در فرانسه فعالیت کرد.

توانایی او در کسب حمایت سیاسی و مالی فرانسه برای انقلاب اهمیت زیادی داشت.

فرانکلین همچنین همراه جان آدامز و جان جی از مذاکره‌کنندگان اصلی صلح با بریتانیا بود.[۳۸]

فعالیت او نمونه‌ای از اهمیت دیپلماسی در کنار عملیات نظامی برای موفقیت انقلاب است.

نقش جورج واشینگتن

جورج واشینگتن از ژوئن ۱۷۷۵ فرماندهٔ کل ارتش قاره‌ای بود.[۳۹]

اهمیت او فقط در پیروزی‌های نظامی نبود. حفظ ارتش در دوره‌های شکست، کمبود منابع و پایان‌یافتن دورهٔ خدمت سربازان یکی از مهم‌ترین چالش‌های او بود.

واشینگتن در پایان جنگ از فرماندهی نظامی کناره‌گیری کرد و بعدها ریاست کنوانسیون قانون اساسی را بر عهده گرفت و نخستین رئیس‌جمهور ایالات متحده شد.

کناره‌گیری او از فرماندهی نظامی پس از جنگ در فرهنگ سیاسی جمهوری جدید به نمادی از تبعیت قدرت نظامی از حکومت غیرنظامی تبدیل شد.

نقش توماس جفرسون

توماس جفرسون بیش از همه به‌عنوان نویسندهٔ اصلی پیش‌نویس اعلامیهٔ استقلال شناخته می‌شود.

آرشیو ملی آمریکا نشان می‌دهد که جفرسون پیش‌نویس را در فاصلهٔ ۱۱ تا ۲۸ ژوئن ۱۷۷۶ تهیه کرد و آدامز و فرانکلین تغییراتی در آن ایجاد کردند.[۴۰]

جفرسون بعدها فرماندار ویرجینیا، وزیر امور خارجه و سومین رئیس‌جمهور ایالات متحده شد.

زندگی او نیز تناقض انقلاب را بازتاب می‌دهد: او از حقوق طبیعی و برابری سخن گفت، اما خود مالک بردگان بود.

نقش جان آدامز

جان آدامز از مدافعان برجستهٔ استقلال در کنگره بود.

او عضو کمیتهٔ پنج‌نفره و از حامیان انتخاب واشینگتن به فرماندهی ارتش بود.

آدامز بعدها در مأموریت‌های دیپلماتیک آمریکا در اروپا و مذاکرات صلح شرکت کرد.

پس از تشکیل دولت فدرال، نخست معاون رئیس‌جمهور و سپس دومین رئیس‌جمهور ایالات متحده شد.

استقلال و قانون اساسی

یکی از میراث‌های مهم انقلاب آمریکا پیوند میان استقلال و قانون اساسی مکتوب بود.

انقلابیون پس از رد اقتدار پارلمان بریتانیا ناچار بودند منشأ و حدود قدرت حکومت‌های جدید را تعریف کنند.

قانون‌های اساسی ایالتی، اصول کنفدراسیون و سرانجام قانون اساسی ۱۷۸۷ مراحل مختلف این فرایند بودند.

به این ترتیب، انقلاب فقط قدرت موجود را سرنگون نکرد؛ مسئلهٔ طراحی نهادهای جایگزین را نیز مطرح ساخت.

منشور حقوق

یکی از مناقشات هنگام تصویب قانون اساسی ۱۷۸۷ نگرانی دربارهٔ قدرت دولت فدرال بود.

مخالفان قانون اساسی خواستار تضمین روشن آزادی‌های فردی شدند.

در نتیجه، ده اصلاحیهٔ نخست قانون اساسی که به «منشور حقوق» (Bill of Rights) معروف‌اند، در ۱۷۹۱ تصویب شدند.

این اصلاحیه‌ها از جمله به آزادی بیان، مذهب، مطبوعات، تجمع و برخی تضمین‌های قضایی می‌پرداختند.

منشور حقوق بخشی از روند طولانی تبدیل آرمان‌های انقلاب به قواعد حقوقی بود.

تأثیر بین‌المللی انقلاب آمریکا

انقلاب آمریکا در خارج از آمریکای شمالی نیز مورد توجه قرار گرفت.

استقلال مستعمرات از یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های زمان نشان داد که شورش استعماری می‌تواند به تشکیل دولت مستقل منجر شود.

اعلامیهٔ استقلال و تجربهٔ تدوین قانون اساسی نیز در مباحث سیاسی اروپا و قارهٔ آمریکا مورد توجه قرار گرفتند.

با این حال، تأثیر انقلاب در هر کشور از طریق شرایط سیاسی و اجتماعی محلی شکل گرفت و نمی‌توان انقلاب‌های بعدی را صرفاً تقلید از نمونهٔ آمریکایی دانست.

انقلاب آمریکا و استعمار

انقلاب آمریکا از یک جهت جنبشی علیه حکومت امپراتوری بریتانیا بود، اما رابطهٔ آن با استعمار پیچیده است.

استقلال به حاکمیت سیاسی مهاجرنشینان اروپایی انجامید، در حالی که گسترش قلمرو آنان در سرزمین‌های بومی ادامه یافت.

بنابراین مفهوم «رهایی از استعمار» در مورد انقلاب آمریکا باید با توجه به موقعیت متفاوت گروه‌های جمعیتی بررسی شود.

برای بسیاری از مهاجرنشینان، انقلاب به معنای استقلال از امپراتوری بود؛ برای بسیاری از ملت‌های بومی، دولت جدید خود به قدرتی توسعه‌طلب تبدیل شد.

انقلاب آمریکا و جمهوری جدید

پس از جنگ، رهبران کشور جدید با مسئله‌ای روبه‌رو بودند که در بسیاری از انقلاب‌ها تکرار شده است: چگونه می‌توان ائتلافی که برای مقابله با دشمن مشترک شکل گرفته است به نظام حکومتی پایدار تبدیل کرد؟

اختلاف دربارهٔ بدهی، مالیات، تجارت، روابط خارجی و قدرت دولت مرکزی به‌سرعت آشکار شد.

بحران‌های دههٔ ۱۷۸۰ نشان دادند که پیروزی نظامی پایان فرایند انقلاب نیست.

قانون اساسی ۱۷۸۷ تلاشی برای ایجاد ساختاری پایدارتر برای جمهوری جدید بود.

انقلاب یا جنگ استقلال

اصطلاح‌های «انقلاب آمریکا» و «جنگ استقلال آمریکا» گاه به جای یکدیگر به کار می‌روند، اما دقیقاً یک معنا ندارند.

جنگ استقلال آمریکا معمولاً به درگیری نظامی میان سال‌های ۱۷۷۵ تا ۱۷۸۳ اشاره دارد.

انقلاب آمریکا مفهومی گسترده‌تر است و بحران سیاسی از دههٔ ۱۷۶۰، شکل‌گیری اندیشهٔ استقلال، جنگ، تشکیل دولت‌های جدید و تحولات اجتماعی و قانون اساسی ناشی از آن را نیز در بر می‌گیرد.

به همین دلیل، آغاز انقلاب گاه ۱۷۶۵ و آغاز جنگ ۱۷۷۵ در نظر گرفته می‌شود.

عوامل پیروزی انقلاب

پیروزی آمریکاییان حاصل یک عامل واحد نبود.

وسعت جغرافیایی مستعمرات، دشواری تأمین ارتش بریتانیا از آن سوی اقیانوس اطلس، استمرار ارتش قاره‌ای، فعالیت شبه‌نظامیان، حمایت بخش‌هایی از جمعیت و رهبری سیاسی و نظامی در نتیجهٔ جنگ نقش داشتند.

عامل بین‌المللی نیز بسیار مهم بود.

ورود فرانسه و سپس گسترش جنگ به منازعه‌ای جهانی موجب شد بریتانیا ناچار شود منابع خود را در جبهه‌های مختلف تقسیم کند.

در یورک‌تاون، همکاری زمینی و دریایی فرانسه برای محاصرهٔ کورن‌والیس تعیین‌کننده بود.[۴۱]

محدودیت‌های انقلاب

انقلاب آمریکا با وجود زبان جهانی آزادی و برابری، جامعه‌ای کاملاً برابر ایجاد نکرد.

برده‌داری ادامه یافت، زنان از حق رأی عمومی محروم ماندند، حقوق مردمان بومی به رسمیت شناخته نشد و مشارکت سیاسی در بسیاری از ایالت‌ها محدود بود.

از این رو، تاریخ انقلاب را می‌توان هم تاریخ گسترش آرمان‌های آزادی و حکومت مبتنی بر رضایت دانست و هم تاریخ محدودیت در تحقق فوری همان آرمان‌ها.

این دو جنبه در پژوهش‌های معاصر معمولاً در کنار یکدیگر بررسی می‌شوند.

اهمیت تاریخی

اهمیت انقلاب آمریکا تنها در استقلال سیزده مستعمره از بریتانیا خلاصه نمی‌شود.

این انقلاب یکی از نمونه‌های مهم گذار از حکومت سلطنتی استعماری به جمهوری مبتنی بر قانون اساسی مکتوب بود و مفاهیمی مانند حقوق طبیعی، رضایت حکومت‌شوندگان، حاکمیت مردم، نمایندگی و حق مقاومت در برابر حکومت را در یک تجربهٔ سیاسی گسترده به کار گرفت.

اعلامیهٔ استقلال با بیان اینکه حکومت‌ها قدرت عادلانهٔ خود را از رضایت حکومت‌شوندگان می‌گیرند، به یکی از اسناد مهم تاریخ اندیشهٔ سیاسی مدرن تبدیل شد.[۴۲]

در عین حال، انقلاب از آغاز با تناقض‌هایی بنیادین روبه‌رو بود. جامعه‌ای که برابری انسان‌ها را اعلام می‌کرد برده‌داری را حفظ کرد؛ حکومت مبتنی بر رضایت مردم ایجاد شد، اما بخش بزرگی از جمعیت از مشارکت سیاسی محروم بود؛ و استقلال مهاجرنشینان از امپراتوری بریتانیا با توسعهٔ سرزمینی در مناطق بومی همراه شد.

به همین سبب، میراث انقلاب آمریکا در دو مسیر تاریخی ادامه یافت: از یک سو، تأسیس جمهوری و گسترش اندیشه‌های مشروطه‌خواهانه و حقوق سیاسی؛ و از سوی دیگر، مبارزهٔ طولانی گروه‌های محروم برای تعمیم همان اصول اعلام‌شدهٔ انقلاب به خود آنان.

پایان رسمی انقلاب با معاهده پاریس ۱۷۸۳ به معنای پایان تحولات ناشی از آن نبود. بحث دربارهٔ قدرت حکومت، آزادی فردی، فدرالیسم، تفکیک قوا و حقوق شهروندی به تدوین قانون اساسی ۱۷۸۷ و منشور حقوق انجامید و در دوره‌های بعدی تاریخ ایالات متحده ادامه یافت.

از منظر تاریخ جهانی نیز انقلاب آمریکا بخشی از موج گسترده‌تری از تحولات سیاسی عصر انقلاب‌ها بود و تجربهٔ آن در بحث‌های مربوط به استقلال، جمهوری، قانون اساسی و حقوق طبیعی در کشورهای دیگر بازتاب یافت. به همین دلیل، انقلاب آمریکا هم یک جنگ استقلال، هم یک انقلاب سیاسی و هم نقطه‌ای مهم در تاریخ تحول دولت قانون‌اساسی مدرن محسوب می‌شود.

گاه‌شمار کوتاه

  • ۱۷۶۳ ـ پایان جنگ هفت‌ساله و آغاز مرحلهٔ جدید سیاست بریتانیا در قبال مستعمرات.
  • ۱۷۶۵ ـ تصویب قانون تمبر و گسترش اعتراضات.
  • ۱۷۷۰ ـ کشتار بوستون.
  • ۱۷۷۳ ـ مهمانی چای بوستون.
  • ۱۷۷۴ ـ قوانین تحمل‌ناپذیر و تشکیل نخستین کنگرهٔ قاره‌ای.
  • ۱۹ آوریل ۱۷۷۵ ـ نبردهای لکسینگتون و کنکورد و آغاز جنگ مسلحانه.
  • ژوئن ۱۷۷۵ ـ تشکیل ارتش قاره‌ای و فرماندهی جورج واشینگتن.
  • ژانویهٔ ۱۷۷۶ ـ انتشار عقل سلیم توماس پین.
  • ۲ ژوئیهٔ ۱۷۷۶ ـ تصویب قطعنامهٔ استقلال.
  • ۴ ژوئیهٔ ۱۷۷۶ ـ تصویب اعلامیهٔ استقلال.
  • اکتبر ۱۷۷۷ ـ پیروزی آمریکاییان در ساراتوگا.
  • ۱۷۷۸ ـ اتحاد رسمی فرانسه با ایالات متحده.
  • ۱۷۸۱ ـ اجرای اصول کنفدراسیون؛ تسلیم کورن‌والیس در یورک‌تاون.
  • ۳ سپتامبر ۱۷۸۳ ـ امضای معاهدهٔ پاریس و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن استقلال ایالات متحده.[۴۳]

جستارهای وابسته

منابع

  1. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783,” U.S. History Primary Source Timeline.
  2. National Archives, “Declaration of Independence (1776),” Milestone Documents.
  3. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783.”
  4. National Archives, “Treaty of Paris (1783),” Milestone Documents.
  5. Library of Congress, “American Revolution: Topics in Chronicling America.”
  6. National Archives, “Images of the American Revolution,” background materials.
  7. Library of Congress, “The American Revolution,” timeline.
  8. Library of Congress, “The American Revolution,” timeline.
  9. Library of Congress, “American Revolution: Topics in Chronicling America,” timeline.
  10. Library of Congress, “The American Revolution,” timeline.
  11. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783.”
  12. Library of Congress, “The American Revolution,” timeline.
  13. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783.”
  14. National Archives, “The Declaration of Independence: A History.”
  15. National Archives, “The Declaration of Independence: How Did It Happen?”
  16. National Archives, “The Declaration of Independence: How Did It Happen?”
  17. National Archives, “Creating the Declaration: A Timeline.”
  18. National Archives, “Creating the Declaration: A Timeline.”
  19. National Archives, “Creating the Declaration: A Timeline.”
  20. National Archives, “Declaration of Independence (1776).”
  21. National Archives, “Creating the Declaration: A Timeline.”
  22. National Archives, “Declaration of Independence (1776).”
  23. National Archives, “The Declaration of Independence: How Did It Happen?”
  24. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783.”
  25. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783.”
  26. National Archives, “Treaty of Paris (1783).”
  27. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783.”
  28. National Archives, “Images of the American Revolution.”
  29. Library of Congress, “Overview: The American Revolution, 1763–1783.”
  30. National Archives, “Treaty of Paris (1783).”
  31. Library of Congress, “American Revolution: Topics in Chronicling America,” timeline.
  32. John Locke, Two Treatises of Government, ed. Peter Laslett (Cambridge: Cambridge University Press, 1988), Second Treatise, §§87–89, 123–131, 149, 222–243.
  33. Gordon S. Wood, The Radicalism of the American Revolution (New York: Alfred A. Knopf, 1992).
  34. Bernard Bailyn, The Ideological Origins of the American Revolution, enlarged ed. (Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press, 1992).
  35. Gordon S. Wood, The Radicalism of the American Revolution.
  36. National Archives, “The Declaration of Independence: What Does It Say?”
  37. Library of Congress, “American Revolution: Topics in Chronicling America.”
  38. National Archives, “Treaty of Paris (1783).”
  39. Library of Congress, “The American Revolution,” timeline.
  40. National Archives, “Declaration of Independence,” historical document record.
  41. National Archives, “Images of the American Revolution.”
  42. National Archives, “Declaration of Independence (1776).”
  43. National Archives, “Treaty of Paris (1783)”; Library of Congress, “The American Revolution,” timeline.