جامعهشناسی سیاسی
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | جامعهشناسی سیاست |
| حوزه | جامعهشناسی، علوم سیاسی، مطالعات قدرت، سیاست تطبیقی، جامعهشناسی تاریخی |
| خاستگاه | اروپا و ایالات متحده؛ در پی توسعهٔ جامعهشناسی جدید و مطالعهٔ علمی رابطهٔ میان جامعه، قدرت و دولت |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | قدرت، اقتدار، مشروعیت، دولت، طبقهٔ اجتماعی، نخبگان، بوروکراسی، ایدئولوژی، حزب سیاسی، رفتار سیاسی، مشارکت سیاسی، انقلاب، جنبش اجتماعی، جامعهٔ مدنی، دموکراسی، اقتدارگرایی |
| جریانهای مرتبط | نظریهٔ تضاد، مارکسیسم، نظریهٔ نخبگان، نظریهٔ وبر، پلورالیسم سیاسی، جامعهشناسی تاریخی، نظریهٔ جنبشهای اجتماعی، نظریهٔ دولت |
| تأثیرپذیرفته از | جامعهشناسی کلاسیک، علوم سیاسی، اقتصاد سیاسی، تاریخ اجتماعی، نظریهٔ دولت، مارکسیسم، نظریهٔ وبر و مطالعات دموکراسی |
| تأثیرگذار بر | مطالعات دولت، دموکراسی و دموکراتیزاسیون، جنبشهای اجتماعی، انقلابها، رفتار انتخاباتی، احزاب سیاسی، جامعهٔ مدنی، مطالعات اقتدارگرایی، جامعهشناسی تاریخی و مطالعات قدرت |
| نقد و ارزیابی | |
جامعهشناسی سیاسی (به انگلیسی: Political Sociology) شاخهای میانرشتهای از جامعهشناسی و علوم سیاسی است که قدرت و رابطهٔ میان جامعه و سیاست را مطالعه میکند. این حوزه به بررسی چگونگی شکلگیری، توزیع، اعمال و تغییر قدرت و رابطهٔ میان جامعه، دولت و تعارض سیاسی میپردازد.[۱]
جامعهشناسی سیاسی سیاست را پدیدهای جدا از جامعه نمیداند. ساختار طبقاتی، اقتصاد، مذهب، قومیت، جنسیت، سازمانهای اجتماعی، رسانهها، فرهنگ، نهادهای مدنی و روابط میان گروهها میتوانند بر ساختار قدرت و رفتار سیاسی تأثیر بگذارند. در جهت معکوس، دولت، قوانین، سیاستهای عمومی و نهادهای سیاسی نیز میتوانند ساختار اجتماعی را دگرگون کنند. از این رو، رابطهٔ سیاست و جامعه در این رشته رابطهای متقابل است.[۲]
موضوعات جامعهشناسی سیاسی دامنهای گسترده دارند: از دولت، قدرت، اقتدار و مشروعیت تا طبقات اجتماعی، نخبگان، احزاب سیاسی، انتخابات، رفتار سیاسی، جامعه مدنی، دموکراسی، اقتدارگرایی، انقلابها و جنبشهای اجتماعی. جامعهشناسی سیاسی جدید علاوه بر ساختارهای کلان، به سطح خرد نیز توجه دارد و بررسی میکند که هویت، شبکههای اجتماعی و موقعیت اجتماعی افراد چگونه بر مشارکت و رفتار سیاسی آنان اثر میگذارند.[۳]
تعریف جامعهشناسی سیاسی
جامعهشناسی سیاسی را میتوان مطالعهٔ جامعهشناختی قدرت، سیاست و نهادهای سیاسی تعریف کرد.
پرسش محوری آن این است که قدرت چگونه در جامعه شکل میگیرد، چه کسانی آن را در اختیار دارند، چگونه مشروعیت پیدا میکند، چگونه میان گروههای اجتماعی توزیع میشود و تحت چه شرایطی به چالش کشیده میشود.
این رشته همچنین میپرسد چرا برخی جوامع دموکراتیک میشوند و برخی دیگر به سمت حکومتهای اقتدارگرا میروند؛ چرا انقلابها رخ میدهند؛ چرا شهروندان از یک حزب حمایت میکنند؛ چگونه جنبشهای اجتماعی شکل میگیرند؛ و طبقه، منزلت، آموزش، مذهب و دیگر ویژگیهای اجتماعی چگونه بر سیاست اثر میگذارند.
بنابراین موضوع جامعهشناسی سیاسی فقط «حکومت» نیست، بلکه شبکهٔ گستردهٔ روابط قدرت در جامعه است.
موضوع مطالعه
جامعهشناسی سیاسی حوزهای بسیار گسترده دارد.
از مهمترین موضوعات آن میتوان به این موارد اشاره کرد:
- قدرت و توزیع قدرت؛
- دولت و رابطهٔ آن با جامعه؛
- اقتدار و مشروعیت؛
- طبقات اجتماعی و سیاست؛
- نخبگان سیاسی و اقتصادی؛
- احزاب سیاسی و نظامهای حزبی؛
- انتخابات و رفتار رأیدهندگان؛
- جامعه مدنی؛
- جنبشهای اجتماعی؛
- انقلابها؛
- بوروکراسی؛
- ایدئولوژی؛
- رسانه و سیاست؛
- دموکراسی و دموکراتیزاسیون؛
- اقتدارگرایی و تمامیتخواهی؛
- مشارکت سیاسی؛
- هویتهای قومی، مذهبی و ملی؛
- نابرابری اجتماعی و قدرت؛
- مقاومت و کنش جمعی.
جامعهشناسی سیاسی و علوم سیاسی
جامعهشناسی سیاسی و علوم سیاسی حوزههای مشترک فراوانی دارند، اما از نظر تاریخی نقطهٔ آغاز آنها متفاوت بوده است.
علوم سیاسی بهطور سنتی توجه بیشتری به دولت، حکومت، قانون اساسی، نهادهای سیاسی، روابط بینالملل و فرایند تصمیمگیری سیاسی داشته است.
جامعهشناسی سیاسی بیشتر میپرسد این نهادها در چه ساختار اجتماعیای قرار دارند و چگونه نیروهای اجتماعی بر آنها اثر میگذارند.
برای نمونه، علوم سیاسی ممکن است نظام انتخاباتی یک کشور را بررسی کند، در حالی که جامعهشناسی سیاسی میتواند بپرسد چرا طبقات یا گروههای اجتماعی مختلف به احزاب متفاوت رأی میدهند.
با این حال، مرز این دو رشته مطلق نیست و جامعهشناسی سیاسی عملاً در محل تلاقی آنها قرار گرفته است.[۴]
ریشههای تاریخی
ریشههای جامعهشناسی سیاسی بسیار قدیمیتر از نام دانشگاهی این رشتهاند.
اندیشمندانی مانند ارسطو دربارهٔ ارتباط ساخت اجتماعی و حکومت بحث کرده بودند، اما پیدایش جامعهشناسی سیاسی جدید با تحولات اروپا در سدههای هجدهم و نوزدهم ارتباط داشت.
انقلاب صنعتی، رشد سرمایهداری، گسترش شهرنشینی، ظهور طبقهٔ کارگر، انقلابهای سیاسی، تشکیل دولت ـ ملتها و گسترش حق رأی مجموعهای از مسائل جدید دربارهٔ جامعه و قدرت ایجاد کردند.
اندیشمندانی مانند الکسی دو توکویل، کارل مارکس و ماکس وبر کوشیدند این تحولات را نه صرفاً در قالب فلسفهٔ سیاسی، بلکه از طریق تحلیل ساختار اجتماعی و تاریخی توضیح دهند.
الکسی دو توکویل
الکسی دو توکویل از پیشگامان مهم تحلیل جامعهشناختی سیاست بود.
کتاب دموکراسی در آمریکا تنها بررسی نهادهای سیاسی ایالات متحده نبود؛ توکویل رابطهٔ میان برابری اجتماعی، انجمنهای داوطلبانه، مذهب، فرهنگ سیاسی، حکومت محلی و دموکراسی را مطالعه کرد.
او بهویژه به اهمیت انجمنهای مدنی توجه داشت.
از نظر توکویل، انجمنها میتوانستند به شهروندان امکان دهند مستقل از دولت سازمان پیدا کنند و در امور عمومی مشارکت داشته باشند.
این موضوع بعدها در نظریههای جامعه مدنی و پلورالیسم سیاسی اهمیت زیادی پیدا کرد.
کارل مارکس
کارل مارکس یکی از تأثیرگذارترین متفکران بر جامعهشناسی سیاسی بود.
مارکس سیاست را در ارتباط با ساختار اقتصادی و روابط طبقاتی تحلیل میکرد.
در تحلیل او، جامعهٔ سرمایهداری بر تقسیم میان طبقات، بهویژه صاحبان سرمایه و کارگران مزدبگیر، استوار است.
مبارزهٔ طبقاتی از این منظر یکی از نیروهای اصلی تحول تاریخی محسوب میشود.
مارکس در آثاری مانند هجدهم برومر لوئی بناپارت همچنین نشان داد که رابطهٔ دولت و طبقات اجتماعی پیچیدهتر از یک رابطهٔ مکانیکی است و شرایط تاریخی، ائتلافهای طبقاتی و ساختار سیاسی میتوانند بر عملکرد دولت اثر بگذارند.
این سنت بعدها پایهٔ بخش بزرگی از نظریههای مارکسیستی دولت و جامعه شد.
ماکس وبر
ماکس وبر از بنیادیترین چهرههای جامعهشناسی سیاسی است.
مفاهیم قدرت، اقتدار، مشروعیت، دولت و بوروکراسی در آثار او تأثیر عمیقی بر این رشته گذاشتهاند.
وبر قدرت را به امکان تحمیل اراده در یک رابطهٔ اجتماعی حتی در برابر مقاومت مرتبط میکرد.[۵]
او همچنین میان «قدرت» و «سلطه» یا اقتدار تمایز قائل شد.
قدرت ممکن است صرفاً ناشی از توانایی تحمیل اراده باشد، اما سلطهٔ پایدار معمولاً نیازمند نوعی پذیرش و مشروعیت است.
انواع اقتدار در نظریهٔ وبر
وبر سه نوع آرمانی برای اقتدار مشروع مطرح کرد:
اقتدار سنتی بر باور به سنتها و نظمهای بهارثرسیده استوار است.
اقتدار کاریزماتیک بر وفاداری پیروان به ویژگیهای استثنایی یا ادعاشدهٔ یک رهبر بنا میشود.
اقتدار عقلانی ـ قانونی بر قواعد رسمی و قانونی استوار است و در دولت و بوروکراسی مدرن اهمیت ویژهای دارد.[۶]
این تقسیمبندی همچنان یکی از چارچوبهای کلاسیک مطالعهٔ مشروعیت سیاسی است.
دولت در نظریهٔ وبر
وبر دولت مدرن را از طریق رابطهٔ آن با استفادهٔ مشروع از زور در قلمروی معین تحلیل کرد.
از این منظر، دولت صرفاً مجموعهای از ادارات نیست، بلکه سازمانی سیاسی است که مدعی انحصار استفادهٔ مشروع از زور در محدودهٔ سرزمینی خود است.
این تعریف در جامعهشناسی دولت و علوم سیاسی تأثیر گستردهای گذاشته است.
وبر همچنین توسعهٔ دولت مدرن را با رشد بوروکراسی، عقلانیشدن و تخصصیشدن دستگاه اداری مرتبط میدانست.
بوروکراسی
بوروکراسی یکی از موضوعات مهم جامعهشناسی سیاسی است.
دولتهای جدید برای اجرای قوانین، دریافت مالیات، ارائهٔ خدمات عمومی و ادارهٔ جمعیت به دستگاههای اداری بزرگ نیاز دارند.
وبر بوروکراسی مدرن را با ویژگیهایی مانند تقسیم کار، سلسلهمراتب اداری، قواعد رسمی و تخصص حرفهای تحلیل کرد.
بوروکراسی میتواند کارایی ادارهٔ عمومی را افزایش دهد، اما در عین حال تمرکز دانش و قدرت اداری نیز ایجاد میکند.
به همین دلیل، رابطهٔ بوروکراسی با دموکراسی و پاسخگویی سیاسی یکی از مسائل پایدار جامعهشناسی سیاسی است.
نظریهٔ نخبگان
در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم، نظریهٔ نخبگان به یکی از جریانهای مهم مطالعهٔ قدرت تبدیل شد.
ویلفردو پارتو و گائتانو موسکا استدلال کردند که در جوامع پیچیده، اقلیتی سازمانیافته معمولاً موقعیتهای اصلی قدرت را در اختیار میگیرد.
این دیدگاه در برابر تصور سادهای قرار داشت که دموکراسی را صرفاً حکومت مستقیم اکثریت میدانست.
پرسش دربارهٔ اینکه چه کسانی واقعاً تصمیمهای مهم را میگیرند، بعدها به یکی از مسائل اصلی جامعهشناسی سیاسی تبدیل شد.
رابرت میخلز
رابرت میخلز در مطالعهٔ احزاب سیاسی به مسئلهٔ تمرکز قدرت در سازمانها پرداخت.
او با بررسی احزاب و سازمانهای بزرگ نظریهای را مطرح کرد که به «قانون آهنین الیگارشی» معروف شد.
بر اساس این نظریه، سازمانهای بزرگ به دلیل نیاز به رهبری، تخصص، تقسیم کار و مدیریت، گرایش به ایجاد گروهی کوچک از رهبران حرفهای پیدا میکنند.
این مسئله حتی در سازمانهایی که با آرمانهای دموکراتیک تأسیس شدهاند ممکن است رخ دهد.
اثر میخلز، احزاب سیاسی، از آثار کلاسیک جامعهشناسی سازمان و سیاست بهشمار میرود.
آنتونیو گرامشی
آنتونیو گرامشی مفهوم «هژمونی» را در تحلیل قدرت گسترش داد.
در این رویکرد، سلطه تنها از طریق اجبار دولتی حفظ نمیشود.
گروههای مسلط میتوانند از طریق نهادهای فرهنگی و اجتماعی، ارزشها و برداشتهایی را تثبیت کنند که نظم موجود را طبیعی یا مشروع جلوه میدهد.
از این منظر، مدرسه، رسانه، نهادهای مذهبی و سازمانهای جامعهٔ مدنی میتوانند در شکلگیری رضایت و بازتولید قدرت نقش داشته باشند.
این تحلیل تأثیر گستردهای بر جامعهشناسی سیاسی، مطالعات فرهنگی و نظریهٔ قدرت گذاشت.
سی. رایت میلز و نخبگان قدرت
سی. رایت میلز در کتاب نخبگان قدرت ساختار قدرت در ایالات متحده را بررسی کرد.
او استدلال کرد که گروههایی در رأس نهادهای اقتصادی، سیاسی و نظامی از نفوذ بسیار بالایی برخوردارند.
تحلیل میلز یکی از نقدهای مهم نظریههای سادهٔ پلورالیستی بود.
پرسش اصلی او این بود که آیا قدرت واقعاً میان گروههای متعدد جامعه توزیع شده است یا گروههای محدودی بر تصمیمهای مهم تسلط دارند.
این بحث زمینهٔ یکی از مهمترین مناقشات جامعهشناسی سیاسی سدهٔ بیستم را فراهم کرد.
پلورالیسم سیاسی
در برابر نظریههای تمرکز قدرت، نظریهٔ پلورالیسم سیاسی بر تعدد مراکز قدرت تأکید میکند.
در این دیدگاه، قدرت لزوماً در اختیار یک طبقه یا نخبهٔ واحد نیست.
احزاب، اتحادیهها، انجمنهای حرفهای، گروههای اقتصادی، رسانهها و سازمانهای مدنی میتوانند برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای سیاسی رقابت کنند.
رابرت دال از چهرههای مهم این رویکرد بود.
مطالعات او دربارهٔ توزیع قدرت و مفهوم «پلیآرشی» بر نظریهٔ دموکراسی و جامعهشناسی سیاسی تأثیر گذاشت.
قدرت
قدرت شاید بنیادیترین مفهوم جامعهشناسی سیاسی باشد.
اما دربارهٔ تعریف آن توافق کاملی وجود ندارد.
در سنت وبری، قدرت با توانایی تحقق اراده حتی در برابر مقاومت مرتبط است.[۷]
برخی نظریهها قدرت را عمدتاً در تصمیمگیری آشکار مطالعه میکنند.
برخی دیگر توجه را به قدرت تعیین دستور کار معطوف میکنند؛ یعنی توانایی تعیین اینکه چه مسائلی اساساً وارد فرایند تصمیمگیری شوند.
رویکردهای دیگری نیز بر تأثیر قدرت بر باورها، هویتها و ترجیحات افراد تمرکز دارند.
بنابراین قدرت میتواند از اجبار مستقیم تا کنترل منابع، شکلدهی نهادها و تأثیر بر فرهنگ و افکار عمومی را در بر گیرد.
قدرت و اقتدار
قدرت و اقتدار مترادف نیستند.
فرد یا سازمان ممکن است توانایی اجبار دیگران را داشته باشد، اما این قدرت از سوی آنان مشروع تلقی نشود.
اقتدار زمانی شکل میگیرد که اعمال فرمان تا اندازهای بهعنوان دارای حق یا مشروع پذیرفته شود.
این تمایز برای تحلیل ثبات حکومت اهمیت دارد.
حکومتی که فقط بر اجبار متکی باشد با حکومتی که بخش مهمی از جامعه مشروعیت آن را پذیرفته است، از نظر جامعهشناختی وضعیت متفاوتی دارد.
مشروعیت
مشروعیت به باور یا پذیرش حقانیت یک نظم سیاسی، نهاد یا حکومت مربوط میشود.
مشروعیت میتواند از منابع مختلف ناشی شود؛ از سنت و مذهب تا قانون، انتخابات، عملکرد حکومت یا ایدئولوژی.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند که حکومتها چگونه مشروعیت تولید و حفظ میکنند و چرا مشروعیت گاهی کاهش مییابد.
بحران مشروعیت میتواند به کاهش اطاعت، افزایش اعتراض و در شرایط خاص به بیثباتی سیاسی منجر شود.
طبقهٔ اجتماعی و سیاست
رابطهٔ طبقهٔ اجتماعی و سیاست از قدیمیترین موضوعات جامعهشناسی سیاسی است.
مارکسیسم طبقات را یکی از عوامل اصلی ساخت قدرت میداند.
پژوهشهای بعدی نیز رابطهٔ میان موقعیت اقتصادی و رفتار سیاسی را بررسی کردهاند.
در بسیاری از جوامع صنعتی سدهٔ بیستم، تفاوتهای طبقاتی با الگوهای رأیدهی ارتباط داشتند.
با تغییر ساختار اقتصادی، گسترش طبقهٔ متوسط و ظهور مسائل فرهنگی جدید، رابطهٔ طبقه و رفتار سیاسی نیز پیچیدهتر شده است.
سیمور مارتین لیپست
سیمور مارتین لیپست از چهرههای برجستهٔ جامعهشناسی سیاسی سدهٔ بیستم بود و آثار او به تثبیت این حوزه کمک کردند.[۸]
لیپست دربارهٔ دموکراسی، توسعهٔ اقتصادی، طبقات اجتماعی، رفتار انتخاباتی، اتحادیهها و احزاب سیاسی پژوهش کرد.
کتاب انسان سیاسی: پایههای اجتماعی سیاست (Political Man: The Social Bases of Politics) از آثار شناختهشدهٔ اوست.
در این اثر و پژوهشهای مرتبط، لیپست کوشید شرایط اجتماعی دموکراسی و رابطهٔ ساخت اجتماعی با رفتار سیاسی را بررسی کند.[۹]
جامعهشناسی دموکراسی
دموکراسی یکی از موضوعات مرکزی جامعهشناسی سیاسی است.
جامعهشناسان سیاسی فقط به ساختار قانونی دموکراسی توجه نمیکنند، بلکه شرایط اجتماعی دوام آن را نیز بررسی میکنند.
پرسشهایی مانند این مطرح میشوند:
چه شرایط اجتماعی به شکلگیری دموکراسی کمک میکنند؟
رابطهٔ توسعهٔ اقتصادی و دموکراسی چیست؟
طبقات اجتماعی چه نقشی در دموکراتیزاسیون دارند؟
جامعهٔ مدنی چگونه بر دموکراسی اثر میگذارد؟
چرا برخی دموکراسیها پایدار میمانند و برخی فرو میپاشند؟
این پرسشها بخش بزرگی از پژوهشهای جامعهشناسی سیاسی سدهٔ بیستم و بیستویکم را تشکیل دادهاند.
جامعهشناسی اقتدارگرایی
اقتدارگرایی نیز یکی از موضوعات اصلی این رشته است.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند که حکومتهای اقتدارگرا چگونه قدرت خود را حفظ میکنند.
سرکوب تنها یکی از ابزارهای ممکن است.
حکومتها ممکن است از ایدئولوژی، توزیع منابع، سازمانهای دولتی، رسانهها، شبکههای حامیپروری، احزاب حکومتی و کنترل اطلاعات نیز استفاده کنند.
همچنین گروههای اجتماعی مختلف ممکن است به دلایل متفاوت از یک حکومت حمایت کنند، با آن سازگار شوند یا در برابر آن مقاومت کنند.
تمامیتخواهی
مطالعهٔ تمامیتخواهی یکی دیگر از حوزههای جامعهشناسی سیاسی سدهٔ بیستم بود.
ظهور فاشیسم، نازیسم و استالینیسم پژوهشگران را با این پرسش روبهرو کرد که چگونه دولت میتواند کنترل گستردهای بر جامعه ایجاد کند.
نقش حزب واحد، ایدئولوژی رسمی، تبلیغات، پلیس سیاسی، بسیج تودهای و نابودی نهادهای مستقل اجتماعی در این مطالعات مورد توجه قرار گرفت.
این پژوهشها به گسترش مطالعات رژیمهای سیاسی و رابطهٔ دولت و جامعه کمک کردند.
جامعهشناسی احزاب سیاسی
احزاب سیاسی یکی از نهادهای مهم مورد مطالعهٔ جامعهشناسی سیاسی هستند.
پژوهشگران بررسی میکنند که احزاب چگونه شکل میگیرند، چه گروههایی از آنها حمایت میکنند، چگونه سازمان مییابند و چه رابطهای با ساختار اجتماعی دارند.
نظام تکحزبی، نظام چندحزبی، نظام حزب مسلط و نظام دوحزبی از جمله الگوهایی هستند که در مطالعهٔ تطبیقی احزاب بررسی میشوند.
جامعهشناسی سیاسی همچنین به ساختار درونی احزاب، رهبری، عضویت، منابع مالی و رابطهٔ آنها با رأیدهندگان توجه دارد.
رفتار انتخاباتی
چرا مردم به یک حزب یا نامزد خاص رأی میدهند؟
این پرسش یکی از حوزههای مهم پژوهش در جامعهشناسی سیاسی است.
طبقه، تحصیلات، درآمد، مذهب، قومیت، محل زندگی، نسل، هویت سیاسی و شبکههای اجتماعی میتوانند بر رفتار انتخاباتی اثر بگذارند.
پژوهشهای انتخاباتی همچنین بررسی میکنند که چگونه اهمیت این عوامل در طول زمان تغییر میکند.
رفتار رأیدهندگان تنها نتیجهٔ محاسبهٔ فردی تلقی نمیشود، بلکه در محیط اجتماعی و تاریخی شکل میگیرد.
مشارکت سیاسی
مشارکت سیاسی اشکال متعددی دارد.
رأیدادن یکی از آنهاست، اما عضویت در حزب، شرکت در تجمع، فعالیت در سازمانهای مدنی، امضای دادخواست، اعتراض و فعالیت سیاسی آنلاین نیز میتوانند اشکالی از مشارکت باشند.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند چه عواملی مشارکت را افزایش یا کاهش میدهند.
آموزش، منابع اقتصادی، شبکههای اجتماعی، اعتماد سیاسی، فرصتهای نهادی و میزان سرکوب از جمله عوامل مورد مطالعه هستند.
جنبشهای اجتماعی
جنبشهای اجتماعی یکی از حوزههای مهم جامعهشناسی سیاسی معاصرند.
جنبشهای کارگری، زنان، حقوق مدنی، محیط زیست، دانشجویان و جنبشهای دموکراسیخواه نمونههایی از کنش جمعی سازمانیافته هستند.
پژوهشگران بررسی میکنند که جنبشها چگونه شکل میگیرند، منابع خود را از کجا به دست میآورند، چگونه افراد را بسیج میکنند و تحت چه شرایطی موفق یا شکستخورده میشوند.
رابطهٔ جنبشهای اجتماعی با دولت و فرصتهای سیاسی از موضوعات اصلی این مطالعات است.
کنش جمعی
یکی از مسائل نظری مهم این است که چرا افراد در کنش جمعی مشارکت میکنند.
ممکن است همهٔ اعضای یک گروه از نتیجهٔ یک اعتراض یا جنبش سود ببرند، اما مشارکت برای هر فرد هزینه داشته باشد.
نظریههای مختلف کوشیدهاند توضیح دهند که چگونه سازمانها، هویت مشترک، شبکههای اجتماعی، انگیزههای اخلاقی و فرصتهای سیاسی میتوانند بر این مسئله غلبه کنند.
مطالعهٔ کنش جمعی پلی میان جامعهشناسی سیاسی، اقتصاد سیاسی و نظریهٔ جنبشهای اجتماعی ایجاد کرده است.
انقلاب
انقلاب از موضوعات کلاسیک جامعهشناسی سیاسی است.
انقلابها تغییرات گستردهای در ساخت قدرت، دولت و روابط اجتماعی ایجاد میکنند.
نظریههای مختلف انقلاب بر عوامل متفاوتی تأکید دارند:
برخی بر تضاد طبقاتی؛
برخی بر ضعف دولت؛
برخی بر بحران اقتصادی؛
برخی بر بسیج سازمانیافته؛
و برخی بر فرصتهای سیاسی و ائتلافهای اجتماعی.
مطالعهٔ تطبیقی انقلابها از حوزههای مهم جامعهشناسی تاریخی و سیاسی است.
دولت
دولت یکی از مفاهیم مرکزی جامعهشناسی سیاسی است.
رویکردهای مختلف پاسخهای متفاوتی به ماهیت دولت دادهاند.
در برخی نظریههای مارکسیستی، دولت با ساختار طبقاتی و منافع اقتصادی مرتبط است.
در نظریهٔ وبر، دولت مدرن با قلمرو، سازمان اداری و انحصار مشروع زور شناخته میشود.
در نظریههای نهادی، دولت میتواند دارای ظرفیت و منافع سازمانی نسبتاً مستقل باشد.
این اختلاف دیدگاهها سبب شده نظریهٔ دولت یکی از حوزههای غنی جامعهشناسی سیاسی باشد.
دولت و جامعه
رابطهٔ دولت و جامعه یکطرفه نیست.
دولت میتواند قوانین وضع کند، مالیات دریافت کند، آموزش عمومی ایجاد کند، اقتصاد را تنظیم کند و بر ساختار اجتماعی اثر بگذارد.
در مقابل، گروههای اجتماعی نیز بر دولت فشار وارد میکنند.
احزاب، اتحادیهها، شرکتها، جنبشهای اجتماعی، گروههای مذهبی و سازمانهای مدنی میتوانند بر سیاست عمومی تأثیر بگذارند.
جامعهشناسی سیاسی دقیقاً در همین فضای تعامل میان دولت و جامعه فعالیت میکند.
ظرفیت دولت
یکی از مفاهیم مهم در مطالعات جدید، «ظرفیت دولت» است.
ظرفیت دولت به توانایی نهادهای دولتی برای اجرای تصمیمها، دریافت مالیات، حفظ نظم، ارائهٔ خدمات و اعمال قوانین مربوط میشود.
ممکن است دولتی از نظر حقوقی دارای اختیارات گسترده باشد، اما توانایی عملی اجرای آنها را نداشته باشد.
به همین دلیل، قدرت رسمی و ظرفیت واقعی دولت همیشه یکسان نیستند.
جامعهٔ مدنی
جامعه مدنی به مجموعهای از سازمانها و روابط اجتماعی اشاره دارد که میان زندگی خصوصی و دستگاه رسمی دولت قرار میگیرند.
اتحادیهها، انجمنهای حرفهای، سازمانهای حقوق بشری، انجمنهای محلی و گروههای داوطلبانه از نمونههای آن هستند.
جامعهٔ مدنی میتواند زمینهای برای مشارکت شهروندان و بیان منافع مستقل ایجاد کند.
رابطهٔ جامعهٔ مدنی و دموکراسی از زمان توکویل تا پژوهشهای معاصر یکی از موضوعات مهم جامعهشناسی سیاسی بوده است.
جامعهٔ مدنی و قدرت
جامعهٔ مدنی همیشه در برابر دولت قرار ندارد.
سازمانهای مدنی ممکن است با دولت همکاری کنند، از سیاستهای آن حمایت کنند یا در برابر آن مقاومت کنند.
در برخی نظامهای اقتدارگرا، حکومت میکوشد سازمانهای اجتماعی را تحت کنترل خود قرار دهد.
در دموکراسیها نیز دربارهٔ میزان استقلال سازمانهای مدنی از دولت و منافع اقتصادی بحث وجود دارد.
بنابراین جامعهٔ مدنی خود عرصهای از روابط قدرت است.
ایدئولوژی
ایدئولوژی یکی از مفاهیم مهم در مطالعهٔ سیاست و جامعه است.
ایدئولوژیها چارچوبهایی برای تفسیر جامعه و سیاست فراهم میکنند.
لیبرالیسم، سوسیالیسم، مارکسیسم، محافظهکاری، فاشیسم و ملیگرایی نمونههایی از جریانهای ایدئولوژیکاند.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند که ایدئولوژیها چگونه تولید و منتشر میشوند و چه رابطهای با گروههای اجتماعی و ساخت قدرت دارند.
پروپاگاندا
پروپاگاندا نیز با مطالعهٔ قدرت سیاسی ارتباط دارد.
حکومتها، احزاب و جنبشها میتوانند از ابزارهای ارتباطی برای شکلدادن به افکار عمومی استفاده کنند.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند که پیامهای سیاسی چگونه منتشر میشوند، چه گروههایی آنها را تولید میکنند و ساختار رسانهای چگونه بر دسترسی مردم به اطلاعات اثر میگذارد.
در نظامهای بسته، کنترل رسانه میتواند یکی از ابزارهای حفظ قدرت باشد.
رسانه و سیاست
رسانهها میان جامعه و سیاست نقش واسطهای دارند.
آنها میتوانند اطلاعات دربارهٔ عملکرد حکومت منتشر کنند، دیدگاههای مخالف را بازتاب دهند و مسائل اجتماعی را وارد دستور کار عمومی کنند.
در مقابل، تمرکز مالکیت رسانه یا کنترل دولتی میتواند بر تنوع اطلاعات اثر بگذارد.
با گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی، مطالعهٔ رابطهٔ رسانه و قدرت ابعاد تازهای یافته است.
فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی به مجموعهای از نگرشها، ارزشها و باورهای مرتبط با سیاست اشاره دارد.
اعتماد به نهادها، نگرش نسبت به اقتدار، برداشت از حقوق شهروندی و میزان تحمل مخالفان میتوانند بخشی از فرهنگ سیاسی باشند.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند که این نگرشها چگونه از طریق خانواده، مدرسه، رسانه، تجربهٔ تاریخی و دیگر نهادها شکل میگیرند.
جامعهپذیری سیاسی
جامعهپذیری سیاسی فرایندی است که طی آن افراد نگرشها و شناخت سیاسی خود را کسب میکنند.
خانواده، مدرسه، گروه همسالان، رسانهها، احزاب و تجربههای اجتماعی در این فرایند نقش دارند.
جامعهپذیری سیاسی میتواند بر مشارکت، اعتماد سیاسی و گرایشهای ایدئولوژیک افراد اثر بگذارد.
این حوزه پیوندی میان جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی سیاسی ایجاد میکند.
هویت و سیاست
هویتهای قومی، ملی، مذهبی، زبانی و جنسیتی میتوانند بر سیاست اثر بگذارند.
این هویتها همیشه ثابت نیستند و ممکن است در شرایط تاریخی خاص برجستهتر شوند.
احزاب و جنبشها نیز میتوانند در بسیج یا بازتعریف هویتها نقش داشته باشند.
مطالعهٔ سیاست هویت یکی از حوزههای مهم جامعهشناسی سیاسی معاصر است.
ملیگرایی
ملیگرایی از موضوعات مهم در مطالعهٔ دولت و جامعه است.
ملتها صرفاً واحدهای حقوقی نیستند؛ آنها با حافظهٔ تاریخی، زبان، نمادها و هویت جمعی نیز ارتباط دارند.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند که دولتها چگونه هویت ملی ایجاد میکنند و جنبشهای ملی چگونه میتوانند دولتهای جدید پدید آورند یا ساختار دولتهای موجود را به چالش بکشند.
نابرابری و سیاست
یکی از پرسشهای بنیادی جامعهشناسی سیاسی رابطهٔ نابرابری اجتماعی و قدرت سیاسی است.
افراد و گروهها منابع یکسانی برای مشارکت سیاسی ندارند.
ثروت، آموزش، شبکههای اجتماعی و دسترسی به رسانه میتوانند توانایی اثرگذاری بر سیاست را افزایش دهند.
به همین دلیل، برابری حقوقی لزوماً به معنای برابری واقعی در نفوذ سیاسی نیست.
این موضوع یکی از محورهای بحث میان نظریههای پلورالیستی، نخبهگرایانه و مارکسیستی است.
الیگارشی
الیگارشی یا حکومت اقلیت از مفاهیمی است که با جامعهشناسی قدرت ارتباط مستقیم دارد.
پرسش این است که آیا سازمانهای بزرگ ناگزیر قدرت را در دست گروه کوچکی متمرکز میکنند یا میتوان سازوکارهایی برای جلوگیری از این تمرکز ایجاد کرد.
بحث میخلز دربارهٔ «قانون آهنین الیگارشی» یکی از مشهورترین صورتبندیهای این مسئله است.
مطالعات جدیدتر نیز نقش نخبگان اقتصادی، سیاسی و اداری را در توزیع قدرت بررسی میکنند.
پلورالیسم و نظریهٔ نخبگان
یکی از مناقشههای مهم جامعهشناسی سیاسی سدهٔ بیستم میان نظریههای پلورالیستی و نخبهگرایانه بود.
پلورالیستها بر وجود مراکز متعدد قدرت تأکید داشتند.
نظریهپردازان نخبگان معتقد بودند که قدرت واقعی بیش از آنچه پلورالیستها تصور میکنند متمرکز است.
این مناقشه پرسشی بنیادی را مطرح کرد:
«چه کسی حکومت میکند؟»
پاسخ به این پرسش به یکی از محورهای اصلی پژوهش تجربی دربارهٔ قدرت تبدیل شد.
اقتصاد و سیاست
اقتصاد و سیاست بهطور عمیق به یکدیگر مرتبطاند.
دولت دربارهٔ مالیات، مالکیت، بودجه، تجارت و رفاه تصمیم میگیرد.
در مقابل، ساختار اقتصادی بر توزیع منابع سیاسی اثر دارد.
شرکتها، اتحادیهها، صاحبان سرمایه و گروههای حرفهای ممکن است برای تأثیرگذاری بر سیاست سازمان پیدا کنند.
این حوزه جامعهشناسی سیاسی را به اقتصاد سیاسی نزدیک میکند.
جهانیشدن
جهانیشدن مرز سنتی میان سیاست داخلی و بینالمللی را پیچیدهتر کرده است.
شرکتهای چندملیتی، سازمانهای بینالمللی، مهاجرت، شبکههای فراملی و ارتباطات دیجیتال میتوانند بر سیاست داخلی کشورها اثر بگذارند.
در نتیجه، بخشی از جامعهشناسی سیاسی معاصر از چارچوب دولت ـ ملت فراتر رفته و روابط قدرت در سطح فراملی را نیز مطالعه میکند.
جامعهشناسی سیاسی بینالمللی نیز به حوزهای مستقلتر تبدیل شده و مفاهیمی مانند قدرت، نظم، مقاومت و عاملیت را در سطح فراملی بررسی میکند.
روشهای پژوهش
جامعهشناسی سیاسی از روشهای متنوعی استفاده میکند.
پژوهش کمی میتواند از نظرسنجی، دادههای انتخاباتی، آمار اقتصادی و تحلیل شبکه استفاده کند.
روشهای کیفی شامل مصاحبه، مشاهده، مطالعهٔ اسناد و تحلیل گفتمان هستند.
مطالعات تاریخی ـ تطبیقی نیز نقش مهمی دارند.
پژوهشگر ممکن است چند کشور یا چند دورهٔ تاریخی را مقایسه کند تا شرایط شکلگیری انقلاب، دموکراسی یا دولت را بررسی کند.
روش تطبیقی
روش تطبیقی از روشهای مهم جامعهشناسی سیاسی است.
پژوهشگران میتوانند کشورهایی با نتایج متفاوت را مقایسه کنند و عوامل مؤثر بر این تفاوت را بررسی کنند.
برای مثال، چرا دو کشور با سطح توسعهٔ مشابه مسیرهای سیاسی متفاوتی طی میکنند؟
چرا یک جنبش در کشوری موفق و در کشور دیگر شکست میخورد؟
مقایسه به پژوهشگر اجازه میدهد رابطهٔ میان عوامل اجتماعی و نتایج سیاسی را دقیقتر بررسی کند.
جامعهشناسی تاریخی
جامعهشناسی تاریخی ارتباط نزدیکی با جامعهشناسی سیاسی دارد.
پدیدههایی مانند تشکیل دولت، انقلاب، دموکراتیزاسیون و توسعهٔ سرمایهداری را نمیتوان همیشه تنها با بررسی یک مقطع زمانی توضیح داد.
تحلیل تاریخی امکان مطالعهٔ فرایندهایی را فراهم میکند که طی دههها یا قرنها شکل گرفتهاند.
از این رو، پژوهش دربارهٔ انقلابها و دولتها بخش مهمی از سنت جامعهشناسی تاریخی ـ سیاسی را تشکیل داده است.
سطح خرد و کلان
جامعهشناسی سیاسی هم در سطح کلان و هم در سطح خرد فعالیت میکند.
در سطح کلان، دولتها، انقلابها، نظامهای سیاسی و ساختار طبقاتی مطالعه میشوند.
در سطح خرد، رفتار سیاسی افراد، نگرشها، هویتها و مشارکت بررسی میشوند.
سطح میانی نیز سازمانهایی مانند احزاب، اتحادیهها و جنبشهای اجتماعی را در بر میگیرد.
یکی از چالشهای نظری این رشته توضیح ارتباط این سطوح با یکدیگر است.
ساختار و عاملیت
بحث «ساختار و عاملیت» یکی از مسائل گستردهٔ علوم اجتماعی است که در جامعهشناسی سیاسی اهمیت خاصی دارد.
ساختارها مانند طبقه، دولت و نهادها فرصتها و محدودیتهایی برای افراد ایجاد میکنند.
اما افراد و گروهها نیز میتوانند از طریق کنش سیاسی ساختارها را تغییر دهند.
انقلاب، اصلاحات، جنبشهای اجتماعی و تشکیل احزاب نمونههایی هستند که در آنها کنشگران میکوشند ساختار موجود را دگرگون کنند.
جامعهشناسی سیاسی جدید
جامعهشناسی سیاسی معاصر از چارچوب کلاسیک مطالعهٔ دولت و طبقه فراتر رفته است.
قدرت در محیطهای مختلف، از خانواده و محل کار تا رسانه، شبکههای دیجیتال و نهادهای بینالمللی بررسی میشود.
موضوعاتی مانند جنسیت، نژاد، قومیت، مهاجرت، محیط زیست، فناوری و سیاست هویت نیز اهمیت بیشتری یافتهاند.
با این حال، پرسش کلاسیک رشته همچنان باقی است:
قدرت چگونه در جامعه شکل میگیرد، توزیع میشود و تغییر میکند؟
شبکههای اجتماعی و سیاست
گسترش شبکههای اجتماعی دیجیتال ساختار ارتباط سیاسی را تغییر داده است.
شهروندان میتوانند بدون واسطهٔ رسانههای سنتی اطلاعات منتشر کنند و برای کنش جمعی سازمان یابند.
در مقابل، دولتها و گروههای سیاسی نیز میتوانند از همین فناوریها برای نظارت، تبلیغات و بسیج استفاده کنند.
تحلیل شبکهها، الگوریتمها و قدرت پلتفرمها به یکی از موضوعات جدید جامعهشناسی سیاسی تبدیل شده است.
جامعهشناسی مقاومت
قدرت بدون مقاومت مطالعه نمیشود.
افراد و گروهها ممکن است در برابر قدرت به شیوههای مختلف واکنش نشان دهند.
اعتراض عمومی تنها یکی از این اشکال است.
اعتصاب، نافرمانی مدنی، ایجاد سازمانهای مستقل، کنشهای روزمره و جنبشهای اجتماعی نیز میتوانند شکلهایی از مقاومت باشند.
جامعهشناسی سیاسی بررسی میکند تحت چه شرایطی نارضایتی فردی به کنش جمعی تبدیل میشود.
سرکوب سیاسی
سرکوب سیاسی نیز از موضوعات مهم مطالعهٔ دولت و جامعه است.
حکومتها ممکن است برای محدودکردن مخالفان از بازداشت، سانسور، محدودیت تشکل، کنترل رسانه یا خشونت استفاده کنند.
پژوهشگران بررسی میکنند که سرکوب در چه شرایطی اعتراض را کاهش میدهد و در چه شرایطی ممکن است به افزایش نارضایتی و بسیج منجر شود.
رابطهٔ سرکوب و مقاومت ساده و خطی نیست و به شرایط اجتماعی و سیاسی بستگی دارد.
جامعهشناسی انقلاب و گذار سیاسی
گذار از یک نوع نظام سیاسی به نوع دیگر از موضوعات مهم جامعهشناسی سیاسی است.
گذار ممکن است از طریق انقلاب، اصلاحات، فروپاشی حکومت، مذاکره میان نخبگان یا ترکیبی از این فرایندها رخ دهد.
در مطالعات گذار، نقش دولت، ارتش، نخبگان، جامعهٔ مدنی، جنبشهای اجتماعی و عوامل بینالمللی بررسی میشود.
گذار به دموکراسی نیز الزاماً به تثبیت دموکراسی منجر نمیشود و مرحلهٔ نهادینهشدن قواعد جدید اهمیت مستقلی دارد.
جامعهشناسی سیاسی و حقوق بشر
حقوق بشر نیز با جامعهشناسی سیاسی ارتباط دارد.
حقوق قانونی تنها در متن قوانین وجود ندارند؛ اجرای آنها به ساخت قدرت و نهادهای اجتماعی وابسته است.
جامعهشناسی سیاسی میتواند بررسی کند که چرا برخی دولتها حقوق شهروندان را بیشتر رعایت میکنند، چگونه جنبشهای حقوق بشری شکل میگیرند و نهادهای اجتماعی چگونه میتوانند حکومت را پاسخگو کنند.
از این منظر، حقوق بشر علاوه بر مسئلهای حقوقی، موضوعی اجتماعی و سیاسی نیز هست.
جامعهشناسی سیاسی و نظامهای حزبی
نوع نظام حزبی بر سازماندهی رقابت سیاسی اثر میگذارد.
در نظام تکحزبی، رقابت سازمانیافته برای جایگزینی حزب حاکم وجود ندارد یا بهشدت محدود است.
در نظام چندحزبی، چند حزب میتوانند در رقابت سیاسی نقش داشته باشند.
در نظام حزب مسلط، چند حزب وجود دارند اما یک حزب برای دورهای طولانی بر رقابت سیاسی برتری دارد.
جامعهشناسی سیاسی علاوه بر قواعد حقوقی این نظامها، پایگاه اجتماعی احزاب، رابطهٔ آنها با طبقات و گروهها و شیوهٔ توزیع قدرت را مطالعه میکند.
جامعهشناسی سیاسی و پلورالیسم
پلورالیسم سیاسی یکی از موضوعات محوری مطالعهٔ قدرت است.
پرسش اصلی این است که آیا قدرت میان گروههای مختلف جامعه توزیع شده یا در دست گروه کوچکی متمرکز است.
برای پاسخ نمیتوان صرفاً به وجود رسمی چند حزب یا سازمان نگاه کرد.
باید توانایی واقعی گروهها برای سازمانیابی، دسترسی به منابع، تأثیرگذاری بر تصمیمها و رقابت برای قدرت بررسی شود.
از این جهت، جامعهشناسی سیاسی ابزار تحلیلی مهمی برای مطالعهٔ کیفیت واقعی پلورالیسم فراهم میکند.
اهمیت جامعهشناسی سیاسی
اهمیت جامعهشناسی سیاسی در آن است که سیاست را از محیط اجتماعی آن جدا نمیکند.
قانون اساسی ممکن است ساختار رسمی حکومت را توضیح دهد، اما برای فهم چگونگی عملکرد واقعی قدرت باید به جامعه نیز نگاه کرد.
دو کشور ممکن است قوانین مشابهی داشته باشند، اما ساختارهای سیاسی آنها در عمل بسیار متفاوت باشند.
تفاوت در ساختار طبقاتی، قدرت نخبگان، جامعهٔ مدنی، فرهنگ سیاسی، سازمانهای اجتماعی و تجربهٔ تاریخی میتواند بخشی از این تفاوت را توضیح دهد.
جامعهشناسی سیاسی از این منظر میکوشد فاصلهٔ میان «ساختار رسمی قدرت» و «عملکرد واقعی قدرت» را بررسی کند.
پرسشهای بنیادی جامعهشناسی سیاسی
بخش بزرگی از جامعهشناسی سیاسی را میتوان پیرامون چند پرسش بنیادی سازمان داد:
- قدرت در دست چه کسانی است؟
- قدرت چگونه به دست میآید؟
- چرا مردم از حکومت اطاعت میکنند؟
- حکومت چگونه مشروعیت پیدا میکند؟
- چه رابطهای میان ثروت و قدرت سیاسی وجود دارد؟
- طبقات و گروههای اجتماعی چگونه بر سیاست اثر میگذارند؟
- چرا مردم به احزاب خاصی رأی میدهند؟
- چرا برخی افراد در سیاست مشارکت میکنند و برخی نمیکنند؟
- جنبشهای اجتماعی چگونه شکل میگیرند؟
- چرا انقلاب رخ میدهد؟
- حکومتهای اقتدارگرا چگونه دوام میآورند؟
- دموکراسی چگونه شکل میگیرد و چگونه پایدار میماند؟
- چه عواملی باعث تمرکز قدرت در دست نخبگان میشوند؟
- جامعهٔ مدنی چگونه میتواند بر دولت اثر بگذارد؟
- تحت چه شرایطی قدرت سیاسی تغییر میکند؟
این پرسشها نشان میدهند که جامعهشناسی سیاسی تنها مطالعهٔ حکومت نیست، بلکه مطالعهٔ رابطهٔ گستردهٔ میان قدرت و جامعه است.
جمعبندی
جامعهشناسی سیاسی حوزهای میان جامعهشناسی و علوم سیاسی است که ساختار، توزیع و تحول قدرت را در بستر جامعه بررسی میکند.
ریشههای فکری این رشته را میتوان در آثار الکسی دو توکویل، کارل مارکس، ماکس وبر و دیگر متفکران کلاسیک یافت. در سدهٔ بیستم، پژوهشگرانی مانند رابرت میخلز، سی. رایت میلز، سیمور مارتین لیپست و رابرت دال بحث دربارهٔ نخبگان، احزاب، دموکراسی و توزیع قدرت را گسترش دادند.
مفهوم «قدرت» در مرکز جامعهشناسی سیاسی قرار دارد. اما قدرت فقط به حکومت محدود نمیشود؛ طبقات اجتماعی، نخبگان اقتصادی، احزاب، بوروکراسی، رسانهها، جنبشهای اجتماعی و سازمانهای جامعهٔ مدنی نیز در تولید و توزیع قدرت نقش دارند.
از این رو، جامعهشناسی سیاسی میان ساخت رسمی حکومت و ساخت اجتماعی قدرت تمایز میگذارد. وجود قانون، انتخابات یا نهادهای رسمی بهتنهایی همهٔ واقعیت سیاسی را توضیح نمیدهد؛ باید بررسی کرد چه گروههایی به منابع دسترسی دارند، چه کسانی در تصمیمگیری اثرگذارند و مخالفان تا چه اندازه قادر به سازمانیابی و مشارکت هستند.
در جهان معاصر، دامنهٔ جامعهشناسی سیاسی از مطالعهٔ دولت، طبقه و حزب فراتر رفته و موضوعاتی مانند شبکههای اجتماعی، سیاست هویت، جهانیشدن، مهاجرت، جنسیت، فناوری، رسانه و جنبشهای فراملی را نیز در بر گرفته است.
با وجود این گسترش، پرسش بنیادین آن همچنان همان پرسش کلاسیک باقی مانده است: قدرت در جامعه چگونه شکل میگیرد، چگونه توزیع میشود، چگونه مشروعیت پیدا میکند و چگونه تغییر مییابد؟
جستارهای وابسته
- جامعهشناسی
- علوم سیاسی
- قدرت
- دولت
- جامعه مدنی
- طبقه اجتماعی
- حزب سیاسی
- پلورالیسم سیاسی
- نظام تکحزبی
- نظام چندحزبی
- نظام حزب مسلط
- دموکراسی
- اقتدارگرایی
- تمامیتخواهی
- الیگارشی
- تفکیک قوا
- نظام پارلمانی
- انتخابات
- اپوزیسیون
- انقلاب
- جنبش اجتماعی
- پروپاگاندا
- مارکسیسم
- سوسیالیسم
- حقوق بشر
- ماکس وبر
- کارل مارکس
- الکسی دو توکویل
- رابرت دال
منابع
- ↑ Jeff Manza, “Political Sociology,” Oxford Bibliographies in Sociology, Oxford University Press, 2011.
- ↑ Jeff Manza, “Political Sociology,” Oxford Bibliographies in Sociology, Oxford University Press, 2011.
- ↑ Jeff Manza, “Political Sociology,” Oxford Bibliographies in Sociology, Oxford University Press, 2011.
- ↑ Jeff Manza, “Political Sociology,” Oxford Bibliographies in Sociology, 2011.
- ↑ Max Weber, Economy and Society: An Outline of Interpretive Sociology, ed. Guenther Roth and Claus Wittich, Berkeley: University of California Press, 1978.
- ↑ Max Weber, Economy and Society, 1978.
- ↑ Max Weber, Economy and Society, 1978.
- ↑ Robin Archer, “Seymour Martin Lipset and Political Sociology,” The British Journal of Sociology, vol. 61, 2010.
- ↑ Seymour Martin Lipset, Political Man: The Social Bases of Politics, Garden City, NY: Doubleday, 1960.
کتابشناسی
- Dahl, Robert A. Who Governs? Democracy and Power in an American City. New Haven: Yale University Press, 1961.
- Gramsci, Antonio. Selections from the Prison Notebooks. Edited and translated by Quintin Hoare and Geoffrey Nowell Smith. New York: International Publishers, 1971.
- Lipset, Seymour Martin. Political Man: The Social Bases of Politics. Garden City, NY: Doubleday, 1960.
- Marx, Karl. The Eighteenth Brumaire of Louis Bonaparte. 1852.
- Manza, Jeff. “Political Sociology.” Oxford Bibliographies in Sociology. Oxford University Press, 2011.
- Michels, Robert. Political Parties: A Sociological Study of the Oligarchical Tendencies of Modern Democracy. New York: Hearst’s International Library, 1915.
- Mills, C. Wright. The Power Elite. New York: Oxford University Press, 1956.
- Mosca, Gaetano. The Ruling Class. New York: McGraw-Hill, 1939.
- Tocqueville, Alexis de. Democracy in America. 1835–1840.
- Weber, Max. Economy and Society: An Outline of Interpretive Sociology. Edited by Guenther Roth and Claus Wittich. Berkeley: University of California Press, 1978.