اقتدارگرایی
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | حکومت اقتدارگرا، اقتدارطلبی، خودکامگی |
| حوزه | علوم سیاسی، جامعهشناسی سیاسی، سیاست تطبیقی، نظریهٔ دولت، مطالعات دموکراسی و رژیمهای سیاسی |
| خاستگاه | مفهومی در نظریهٔ سیاسی و سیاست تطبیقی برای مطالعهٔ نظامهای غیردموکراتیک؛ توسعهٔ نظری ویژه پس از جنگ جهانی دوم |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | تمرکز قدرت، محدودیت پلورالیسم سیاسی، محدودیت اپوزیسیون، انتخابات غیررقابتی یا نابرابر، سرکوب، سانسور، کنترل جامعهٔ مدنی، ضعف پاسخگویی، شخصیشدن قدرت، بقای رژیم |
| جریانهای مرتبط | دیکتاتوری، تمامیتخواهی، حکومت نظامی، نظام تکحزبی، نظام حزب مسلط، اقتدارگرایی انتخاباتی، اقتدارگرایی رقابتی، حکومت شخصی |
| تأثیرپذیرفته از | نظریهٔ رژیمهای سیاسی، مطالعات فاشیسم و تمامیتخواهی، جامعهشناسی دولت، نظریهٔ نخبگان و سیاست تطبیقی |
| تأثیرگذار بر | مطالعات دموکراتیزاسیون، گذار سیاسی، اقتدارگرایی انتخاباتی، جامعهشناسی سیاسی، مطالعات اپوزیسیون، انقلاب و جنبشهای اجتماعی |
| نقد و ارزیابی | |
اقتدارگرایی (به انگلیسی: Authoritarianism) اصطلاحی در علوم سیاسی و جامعهشناسی سیاسی برای توصیف نوعی ساخت قدرت سیاسی است که در آن قدرت در دست یک رهبر، گروه، حزب، خاندان یا مجموعهٔ محدودی از نخبگان متمرکز میشود و امکان رقابت آزاد برای کسب قدرت، فعالیت مستقل اپوزیسیون و اعمال مؤثر حقوق و آزادیهای سیاسی محدود است. اقتدارگرایی طیفی از نظامهای سیاسی را در بر میگیرد و نباید آن را مترادف دقیق تمامیتخواهی یا هر نوع دیکتاتوری دانست.[۱]
خوان لینز، از مهمترین نظریهپردازان این حوزه، رژیمهای اقتدارگرا را با ویژگیهایی چون پلورالیسم سیاسی محدود و غیرپاسخگو، فقدان ایدئولوژی فراگیر و پیچیده، سطح نسبتاً محدود بسیج سیاسی و اعمال قدرت توسط یک رهبر یا گروه کوچک در محدودههایی که از نظر رسمی نامشخص اما در عمل تا اندازهای قابل پیشبینیاند، توصیف کرد.[۲]
اقتدارگرایی در جهان معاصر اشکال متنوعی دارد. برخی حکومتهای اقتدارگرا انتخابات برگزار میکنند، حزب مخالف دارند و حتی اجازهٔ فعالیت محدود رسانهای میدهند، اما شرایط رقابت سیاسی بهگونهای سازمان یافته است که امکان واقعی گردش قدرت محدود میشود. برخی دیگر بر حکومت نظامی، حزب واحد، خاندان حاکم یا رهبری شخصی متکیاند.
تعریف اقتدارگرایی
در سادهترین تعریف، اقتدارگرایی نوعی حکومت غیردموکراتیک است که در آن قدرت سیاسی با محدودیتهای مؤثر کمتری از سوی شهروندان، اپوزیسیون، نهادهای مستقل و سازوکارهای پاسخگویی روبهرو است.
اما در علوم سیاسی تعریف اقتدارگرایی پیچیدهتر است.
همهٔ حکومتهای غیردموکراتیک ساختاری یکسان ندارند.
در یک حکومت ممکن است ارتش قدرت اصلی را در اختیار داشته باشد؛ در حکومتی دیگر یک حزب؛ در نظامی دیگر یک رهبر شخصی؛ و در نمونهای دیگر انتخابات برگزار شود اما شرایط رقابت به سود حاکمان باشد.
به همین دلیل، مطالعات جدید اقتدارگرایی بیش از آنکه در جستوجوی یک الگوی واحد باشند، گونههای مختلف حکومت غیردموکراتیک را بررسی میکنند.
ریشهٔ اصطلاح
واژهٔ Authoritarianism از مفهوم Authority یا اقتدار گرفته شده است.
اما «اقتدار» و «اقتدارگرایی» یک معنا ندارند.
وجود اقتدار برای ادارهٔ هر سازمان سیاسی ضروری است و حتی نظامهای دموکراتیک دارای اقتدار قانونیاند.
اقتدارگرایی زمانی مطرح میشود که ساخت قدرت بهگونهای سازمان یابد که رقابت سیاسی، پاسخگویی حاکمان و امکان مشارکت مؤثر شهروندان در تعیین صاحبان قدرت بهطور جدی محدود شود.
بنابراین، اقتدارگرایی را نباید صرفاً با «وجود دولت قدرتمند» یکسان دانست.
اقتدارگرایی در نظریهٔ خوان لینز
خوان لینز نقش مهمی در تبدیل اقتدارگرایی به یک مفهوم مستقل در سیاست تطبیقی داشت.
تا پیش از گسترش این مطالعات، تحلیل نظامهای غیردموکراتیک غالباً حول دو قطب دموکراسی و تمامیتخواهی انجام میشد.
اما بسیاری از حکومتها در هیچیک از این دو دسته بهدرستی جای نمیگرفتند.
برای مثال، اسپانیای دورهٔ فرانسیسکو فرانکو حکومت دموکراتیک نبود، اما در دورههایی نیز با الگوی کلاسیک حکومتهای تمامیتخواه مانند آلمان نازی یا شوروی استالینی تفاوت داشت.
لینز برای تحلیل چنین نظامهایی مفهوم رژیم اقتدارگرا را توسعه داد.[۳]
ویژگیهای اقتدارگرایی در نظریهٔ لینز
در صورتبندی کلاسیک لینز چهار ویژگی اهمیت ویژه دارند:
پلورالیسم محدود؛ گروهها و نهادهایی ممکن است وجود داشته باشند، اما رقابت آزاد و مستقل برای قدرت محدود است.
فقدان ایدئولوژی فراگیر؛ برخلاف تمامیتخواهی کلاسیک، رژیم اقتدارگرا الزاماً دارای دستگاه ایدئولوژیک منسجمی برای بازسازی کامل جامعه نیست.
بسیج سیاسی محدود؛ بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا بهجای بسیج دائمی شهروندان، انفعال سیاسی آنان را ترجیح میدهند.
رهبری محدود اما غیرپاسخگو؛ قدرت در دست رهبر یا گروه کوچکی قرار دارد که محدودیتهای آن عمدتاً از درون ساخت قدرت ناشی میشوند، نه از رقابت آزاد شهروندان.[۴]
اقتدارگرایی و دموکراسی
دموکراسی و اقتدارگرایی دو شیوهٔ متفاوت سازماندهی قدرت سیاسیاند.
در دموکراسی، شهروندان باید بتوانند از طریق انتخابات آزاد و رقابتی صاحبان قدرت را تغییر دهند.
اپوزیسیون حق فعالیت دارد، رسانهها میتوانند حکومت را نقد کنند و آزادی بیان و تشکل به رسمیت شناخته میشود.
در اقتدارگرایی، یک یا چند مورد از این سازوکارها بهطور اساسی محدود میشوند.
مهمترین مسئله امکان واقعی تغییر حکومت است.
اگر انتخابات برگزار شود اما حکومت بتواند مانع رقابت مؤثر مخالفان شود، وجود صندوق رأی بهتنهایی برای دموکراتیکبودن نظام کافی نیست.
اقتدارگرایی و دیکتاتوری
اصطلاحهای اقتدارگرایی و دیکتاتوری در بسیاری از متون به یکدیگر نزدیکاند، اما کاملاً مترادف نیستند.
«دیکتاتوری» اصطلاحی گسترده برای حکومتهایی است که قدرت در آنها بدون پاسخگویی دموکراتیک اعمال میشود.
«اقتدارگرایی» علاوه بر نامگذاری نوع حکومت، یک چارچوب تحلیلی برای مطالعهٔ ویژگیهای رژیمهای غیردموکراتیک است.
از این رو، پژوهشگران دربارهٔ اقتدارگرایی به نهادهای حکومت، احزاب، انتخابات، ارتش، نخبگان، سرکوب و سازوکارهای بقای رژیم توجه میکنند.
اقتدارگرایی و تمامیتخواهی
تمامیتخواهی و اقتدارگرایی از مهمترین مفاهیم برای تحلیل حکومتهای غیردموکراتیک هستند.
در نظریهٔ کلاسیک، تمامیتخواهی در پی نفوذ گسترده در جامعه و زندگی افراد است و معمولاً با ایدئولوژی رسمی فراگیر، حزب تودهای، بسیج سیاسی گسترده، کنترل شدید اطلاعات و دستگاه سرکوب همراه میشود.
در مقابل، اقتدارگرایی کلاسیک میتواند میزان محدودی از تکثر اجتماعی را تحمل کند، مشروط بر آنکه این تکثر قدرت سیاسی حاکم را به چالش نکشد.
حکومت اقتدارگرا همچنین ممکن است بهجای بسیج دائمی جامعه، خواهان بیتفاوتی و انفعال سیاسی شهروندان باشد.[۵]
اقتدارگرایی و پلورالیسم سیاسی
پلورالیسم سیاسی یکی از نقاط اصلی تمایز دموکراسی و اقتدارگرایی است.
در یک نظام پلورالیستی، گروهها و احزاب مستقل میتوانند سازمان پیدا کنند و برای قدرت رقابت کنند.
در حکومت اقتدارگرا، ممکن است تکثر محدودی وجود داشته باشد، اما مرزهای آن را صاحبان قدرت تعیین میکنند.
برای مثال، انجمنهای حرفهای، مذهبی یا اقتصادی ممکن است اجازهٔ فعالیت داشته باشند، اما تشکیل یک نیروی سیاسی مستقل که خواهان جایگزینی حکومت باشد با محدودیت روبهرو شود.
تمرکز قدرت
یکی از ویژگیهای مشترک بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا تمرکز قدرت است.
این تمرکز ممکن است در دست:
- یک رهبر؛
- خاندان حاکم؛
- ارتش؛
- حزب سیاسی؛
- دستگاه امنیتی؛
- یا ائتلافی از نخبگان
قرار داشته باشد.
میزان تمرکز قدرت در همهٔ رژیمهای اقتدارگرا یکسان نیست.
در برخی حکومتها میان نخبگان نوعی تقسیم قدرت وجود دارد، در حالی که در نظامهای شخصیگرا رهبر میکوشد حتی نهادهای درونی حکومت را نیز تابع خود کند.
اقتدارگرایی شخصیگرا
در اقتدارگرایی شخصیگرا قدرت بیش از آنکه به یک نهاد یا حزب وابسته باشد، حول شخص رهبر سازمان مییابد.
انتصاب مقامات، توزیع منابع و تصمیمهای سیاسی ممکن است به وفاداری شخصی به رهبر وابسته شود.
در چنین نظامهایی نهادهای رسمی میتوانند وجود داشته باشند، اما استقلال واقعی آنها محدود است.
جانشینی رهبر نیز ممکن است به یکی از مسائل مهم ثبات رژیم تبدیل شود.
حکومت نظامی
در برخی رژیمهای اقتدارگرا، ارتش مستقیماً قدرت را در اختیار میگیرد.
این وضعیت معمولاً پس از کودتا رخ میدهد.
حکومت ممکن است توسط شورای نظامی اداره شود یا یک فرماندهٔ نظامی در رأس آن قرار گیرد.
حکومتهای نظامی از نظر ساختار داخلی با حکومتهای شخصیگرا یا تکحزبی تفاوت دارند، زیرا نیروهای مسلح بهعنوان یک سازمان نهادی در ساخت قدرت نقش مرکزی دارند.
اقتدارگرایی تکحزبی
در نظام تکحزبی یک حزب انحصار قانونی یا عملی قدرت را در اختیار دارد.
حزب میتواند ابزار گزینش نخبگان، کنترل سازمانهای اجتماعی، بسیج هواداران و انتقال دستورات حکومت باشد.
در برخی نظامهای تکحزبی، نهادهای حزبی حتی از شخص رهبر اهمیت بیشتری دارند.
در برخی دیگر، حزب بهتدریج تابع رهبر میشود.
نظام حزب مسلط و اقتدارگرایی
نظام حزب مسلط الزاماً اقتدارگرا نیست.
یک حزب ممکن است در انتخاباتی آزاد برای دورهای طولانی پیروز شود.
اما اگر برتری حزب حاکم ناشی از محدودکردن مخالفان، کنترل رسانهها، استفاده از منابع عمومی، دستکاری انتخابات یا جلوگیری از گردش واقعی قدرت باشد، نظام حزب مسلط میتواند با اقتدارگرایی پیوند پیدا کند.
بنابراین معیار اصلی تنها مدت حضور یک حزب در حکومت نیست، بلکه شرایط رقابت است.
اقتدارگرایی انتخاباتی
یکی از مهمترین مفاهیم جدید مطالعات رژیمهای سیاسی اقتدارگرایی انتخاباتی است.
در این نظامها انتخابات برگزار میشود، اما انتخابات سازوکاری کاملاً آزاد برای تعیین صاحبان قدرت نیست.
ممکن است مخالفان اجازهٔ شرکت داشته باشند، اما حکومت از ابزارهایی مانند کنترل رسانه، رد صلاحیت، فشار امنیتی، استفاده از منابع دولتی یا دستکاری فرایند انتخاباتی بهره گیرد.
در نتیجه، انتخابات وجود دارد اما اصل عدم قطعیت نتیجه که لازمهٔ رقابت دموکراتیک است تضعیف میشود.
اقتدارگرایی رقابتی
اقتدارگرایی رقابتی (Competitive Authoritarianism) مفهومی است که استیون لویتسکی و لوکان وی برای تحلیل دستهای از رژیمهای سیاسی توسعه دادند.
در این نظامها نهادهای رسمی دموکراتیک مانند انتخابات و پارلمان وجود دارند و مخالفان نیز میتوانند حکومت را به چالش بکشند، اما صاحبان قدرت با سوءاستفاده از منابع دولتی، فشار بر رسانهها، آزار مخالفان یا دیگر روشها میدان رقابت را بهشدت نابرابر میکنند.[۶]
این مفهوم برای توضیح نظامهایی اهمیت یافت که نه دموکراسی کامل بودند و نه دیکتاتوری بستهٔ کلاسیک.
انتخابات در حکومت اقتدارگرا
برگزاری انتخابات در حکومتهای اقتدارگرا ممکن است در نگاه نخست متناقض به نظر برسد.
اما انتخابات میتواند برای رژیم اقتدارگرا کارکردهای دیگری داشته باشد.
حکومت ممکن است از انتخابات برای سنجش میزان حمایت، توزیع مناصب میان نخبگان، نمایش مشروعیت یا شناسایی مناطق و گروههای ناراضی استفاده کند.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که مشارکت انتخاباتی در نظامهای اقتدارگرا بسیار متنوعتر از تصور کلاسیک دربارهٔ انفعال کامل سیاسی در چنین رژیمهایی است.[۷]
اپوزیسیون در اقتدارگرایی
وضعیت اپوزیسیون یکی از مهمترین معیارهای شناخت اقتدارگرایی است.
برخی حکومتها همهٔ احزاب مستقل را ممنوع میکنند.
برخی دیگر به مخالفان اجازهٔ فعالیت محدود میدهند.
در اقتدارگرایی انتخاباتی حتی ممکن است مخالفان کرسیهای پارلمان یا حکومتهای محلی را به دست آورند.
اما پرسش اصلی این است که آیا اپوزیسیون میتواند آزادانه سازمان پیدا کند و در صورت کسب حمایت کافی واقعاً حکومت را به دست گیرد یا خیر.
جامعهٔ مدنی
جامعه مدنی مستقل میتواند یکی از منابع محدودکنندهٔ قدرت حکومت باشد.
به همین دلیل، رژیمهای اقتدارگرا ممکن است فعالیت سازمانهای مدنی را محدود کنند.
این محدودیتها میتواند شامل ثبت اجباری، محدودیت منابع مالی، کنترل فعالیت، بازداشت فعالان یا ایجاد سازمانهای وابسته به حکومت باشد.
برخی رژیمها بهجای ممنوعیت کامل جامعهٔ مدنی میکوشند مرز میان فعالیت «مجاز» و فعالیت سیاسی مخالف را کنترل کنند.
رسانهها
کنترل اطلاعات از ابزارهای مهم اقتدارگرایی است.
در شکل کلاسیک، حکومت میتواند رسانههای اصلی را مستقیماً در اختیار داشته باشد.
در شکلهای جدیدتر، کنترل ممکن است از طریق مالکیت وابستگان حکومت، فشار اقتصادی، قوانین رسانهای، بازداشت روزنامهنگاران یا محدودکردن دسترسی به اطلاعات اعمال شود.
گزارش دموکراسی V-Dem در سال ۲۰۲۶ سانسور رسانهای را رایجترین تاکتیک در میان کشورهایی دانست که در سال ۲۰۲۵ در مسیر خودکامگی بیشتر قرار داشتند.[۸]
سانسور
سانسور میتواند به حکومت امکان دهد جریان اطلاعات را محدود کند.
موضوع سانسور ممکن است فساد، اعتراض، عملکرد اقتصادی، نقض حقوق بشر یا فعالیت مخالفان باشد.
اما سانسور همیشه به معنای ممنوعیت کامل رسانه نیست.
خودسانسوری نیز میتواند زمانی شکل گیرد که روزنامهنگاران و شهروندان هزینهٔ بیان آزادانه را بالا ارزیابی کنند.
پروپاگاندا
پروپاگاندا ابزار دیگری برای حفظ قدرت سیاسی است.
حکومتهای اقتدارگرا ممکن است تلاش کنند تصویری مثبت از رهبر و عملکرد حکومت ارائه دهند و مخالفان را بیاعتبار سازند.
تبلیغات میتواند حکومت را نمایندهٔ ثبات، امنیت یا وحدت ملی معرفی کند.
در برخی نظامها تبلیغات با سانسور ترکیب میشود: اطلاعات نامطلوب محدود و روایت مطلوب حکومت برجسته میشود.
سرکوب
سرکوب سیاسی از شناختهشدهترین ابزارهای اقتدارگرایی است.
این سرکوب میتواند شامل:
- بازداشت مخالفان؛
- ممنوعیت تجمع؛
- سانسور؛
- اخراج از کار؛
- فشار قضایی؛
- شکنجه؛
- تبعید؛
- محدودیت فعالیت حزبی؛
- یا استفاده از خشونت
باشد.
شدت سرکوب در حکومتهای اقتدارگرا متفاوت است.
برخی رژیمها بر سرکوب گسترده تکیه دارند و برخی دیگر از سرکوب گزینشی علیه رهبران، روزنامهنگاران یا فعالان استفاده میکنند.
پلیس و دستگاه امنیتی
دستگاههای امنیتی در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا نقشی فراتر از حفظ امنیت عمومی دارند.
آنها ممکن است مخالفان سیاسی را زیر نظر بگیرند، سازمانهای مستقل را کنترل کنند و اطلاعات مربوط به نارضایتی اجتماعی را به رهبران حکومت منتقل سازند.
قدرت بیش از حد نهادهای امنیتی میتواند استقلال دستگاه قضایی و آزادیهای مدنی را تضعیف کند.
دستگاه قضایی
استقلال قوه قضائیه یکی از تفاوتهای مهم میان حکومت قانونمدار و اقتدارگرایی است.
در حکومت اقتدارگرا ممکن است دادگاهها از نظر رسمی وجود داشته باشند، اما در پروندههای سیاسی استقلال محدودی داشته باشند.
استفاده از قوانین کیفری، امنیتی یا اداری علیه مخالفان میتواند به حکومت امکان دهد سرکوب سیاسی را در قالب حقوقی اجرا کند.
قانون و اقتدارگرایی
اقتدارگرایی الزاماً به معنای نبود قانون نیست.
برخی حکومتهای اقتدارگرا دارای قوانین و نهادهای حقوقی گستردهاند.
مسئله این است که قانون چگونه وضع و اجرا میشود.
اگر حکومت بتواند قواعد را به سود خود تغییر دهد، مخالفان را بهطور گزینشی مجازات کند یا از نظارت مستقل مصون باشد، وجود قوانین رسمی مانع اقتدارگرایی نمیشود.
حاکمیت قانون
حاکمیت قانون اقتضا میکند که صاحبان قدرت نیز تابع قواعد عمومی باشند.
در اقتدارگرایی، رابطه میتواند معکوس شود:
قانون به ابزار صاحبان قدرت تبدیل میشود.
این وضعیت گاهی با مفهوم «حکومت بهوسیلهٔ قانون» در برابر «حاکمیت قانون» توضیح داده میشود.
در اولی، حکومت از قانون برای اداره و کنترل جامعه استفاده میکند؛ در دومی، خود حکومت نیز بهطور مؤثر توسط قانون محدود میشود.
پارلمان
وجود پارلمان بهتنهایی نشاندهندهٔ دموکراسی نیست.
بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا مجلس دارند.
پارلمان میتواند برای تصویب سیاستهای حکومت، تقسیم مناصب میان نخبگان یا ایجاد ظاهر نهادی مورد استفاده قرار گیرد.
در برخی نظامها نمایندگان مخالف نیز حضور دارند، اما توانایی آنان برای نظارت واقعی بر قوهٔ مجریه محدود است.
قانون اساسی
حکومتهای اقتدارگرا نیز میتوانند دارای قانون اساسی باشند.
قانون اساسی ممکن است حتی آزادیها و تفکیک قوا را به رسمیت بشناسد.
اما فاصلهٔ میان متن قانون و عملکرد واقعی نهادها اهمیت دارد.
اگر یک رهبر یا نهاد بتواند سایر قوا را تحت کنترل خود قرار دهد، تضمینهای رسمی قانون اساسی ممکن است کارکرد عملی محدودی داشته باشند.
تفکیک قوا
تفکیک قوا یکی از سازوکارهای محدودکردن تمرکز قدرت است.
در اقتدارگرایی، قوهٔ مجریه یا مرکز اصلی قدرت میتواند بر قوهٔ مقننه و قضائیه مسلط شود.
در نتیجه، نهادهایی که باید یکدیگر را کنترل کنند استقلال خود را از دست میدهند.
این فرایند گاهی تدریجی است و بدون حذف رسمی نهادها رخ میدهد.
شخصیشدن قدرت
شخصیشدن قدرت زمانی رخ میدهد که نهادها بیش از پیش تابع ارادهٔ رهبر شوند.
وفاداری شخصی جای قواعد نهادی را میگیرد.
رهبر ممکن است فرماندهان نظامی، قضات و مدیران را بر اساس میزان وفاداری انتخاب کند.
این فرایند میتواند قدرت رهبر را افزایش دهد، اما وابستگی نظام به یک شخص را نیز بیشتر کند.
کیش شخصیت
کیش شخصیت در برخی رژیمهای اقتدارگرا شکل میگیرد.
رسانهها و دستگاه تبلیغاتی ممکن است رهبر را دارای ویژگیهای استثنایی معرفی کنند.
تصاویر و سخنان او در فضای عمومی گسترش مییابد و موفقیتهای کشور به شخص وی نسبت داده میشود.
کیش شخصیت در تمام حکومتهای اقتدارگرا وجود ندارد و در رژیمهای مختلف شدت متفاوتی دارد.
مشروعیت
اقتدارگرایی فقط بر زور متکی نیست.
حکومتهای اقتدارگرا نیز به دنبال مشروعیت هستند.
منابع مشروعیت ممکن است شامل:
- رشد اقتصادی؛
- امنیت؛
- ملیگرایی؛
- مذهب؛
- ایدئولوژی؛
- سنت؛
- پیروزی نظامی؛
- یا ادعای دفاع از کشور در برابر دشمن
باشد.
توانایی حکومت در ایجاد حمایت یا رضایت بخشی از جامعه میتواند در بقای آن نقش داشته باشد.
اقتدارگرایی و ملیگرایی
ملیگرایی میتواند در برخی حکومتهای اقتدارگرا به ابزار مشروعیت تبدیل شود.
حکومت ممکن است خود را مدافع استقلال، تمامیت ارضی یا عظمت ملی معرفی کند.
این امر میتواند با ساختن تصویر «دشمن خارجی» یا متهمکردن مخالفان به وابستگی همراه شود.
با این حال، ملیگرایی بهخودیخود اقتدارگرا نیست و در نظامهای دموکراتیک نیز وجود دارد.
اقتدارگرایی و مذهب
رابطهٔ مذهب و اقتدارگرایی در جوامع مختلف متفاوت است.
برخی حکومتها مشروعیت خود را بر مبانی مذهبی بنا میکنند.
برخی دیگر سکولارند اما نهادهای مذهبی را تحت کنترل میگیرند.
از سوی دیگر، نیروهای مذهبی نیز میتوانند بخشی از اپوزیسیون یک حکومت اقتدارگرا باشند.
بنابراین رابطهٔ دین و اقتدارگرایی باید در هر مورد بهطور تاریخی بررسی شود.
اقتصاد و اقتدارگرایی
هیچ نظام اقتصادی واحدی مختص اقتدارگرایی نیست.
حکومتهای اقتدارگرا در اقتصادهای سوسیالیستی، سرمایهداری، نفتی و مختلط وجود داشتهاند.
با این حال، کنترل منابع اقتصادی میتواند ابزار مهمی برای حفظ قدرت باشد.
حکومت ممکن است امتیازات اقتصادی را میان حامیان توزیع کند یا دسترسی مخالفان به منابع را محدود سازد.
حامیپروری
حامیپروری یا Patronage یکی از سازوکارهای سیاسی رایج در برخی نظامهای اقتدارگراست.
مناصب، قراردادها، منابع اقتصادی یا امتیازات در ازای وفاداری سیاسی توزیع میشوند.
در چنین ساختاری، بخشی از نخبگان به ادامهٔ حکومت وابستگی اقتصادی پیدا میکنند.
این شبکهها میتوانند جایگزین یا مکمل ایدئولوژی باشند.
فساد
فساد میتواند با اقتدارگرایی ارتباط پیدا کند، اما رابطهٔ آنها یکسان و قطعی نیست.
ضعف نظارت مستقل، محدودیت رسانهها و نبود گردش قدرت میتواند امکان فساد را افزایش دهد.
در مقابل، برخی حکومتهای اقتدارگرا تلاش کردهاند فساد را برای افزایش کارایی یا مشروعیت محدود کنند.
بنابراین فساد ویژگی تعریفکنندهٔ اقتدارگرایی نیست، هرچند فقدان پاسخگویی میتواند شرایط مساعدی برای آن ایجاد کند.
ارتش و اقتدارگرایی
ارتش در برخی رژیمهای اقتدارگرا ستون اصلی حکومت است.
اما حتی در حکومتهای غیرنظامی نیز وفاداری نیروهای مسلح برای بقای رژیم اهمیت دارد.
رهبران ممکن است برای جلوگیری از کودتا، فرماندهی ارتش را تقسیم کنند، نیروهای موازی ایجاد کنند یا مناصب و امتیازات اقتصادی در اختیار فرماندهان قرار دهند.
این موضوع در مطالعات بقای رژیمهای اقتدارگرا اهمیت زیادی دارد.
نخبگان
هیچ رهبر اقتدارگرایی کاملاً بهتنهایی حکومت نمیکند.
او به همکاری گروههایی از نخبگان سیاسی، نظامی، اقتصادی یا امنیتی نیاز دارد.
به همین دلیل، سیاست درون رژیم اهمیت زیادی دارد.
اختلاف میان نخبگان میتواند ثبات حکومت را تهدید کند.
در برخی انتقالهای سیاسی، شکاف درون حاکمیت فرصتهایی برای اپوزیسیون ایجاد کرده است.
مسئلهٔ جانشینی
انتقال قدرت یکی از مشکلات مهم حکومتهای شخصیگراست.
در دموکراسی، انتخابات سازوکاری معمول برای انتقال قدرت فراهم میکند.
در اقتدارگرایی شخصی، قواعد جانشینی ممکن است مبهم باشند.
مرگ، بیماری یا برکناری رهبر میتواند رقابت میان نخبگان ایجاد کند.
برخی رژیمها برای حل این مشکل نهادهای حزبی یا سازوکارهای جانشینی ایجاد میکنند.
اقتدارگرایی موروثی
در برخی حکومتها انتقال قدرت در یک خاندان صورت میگیرد.
سلطنتهای مطلقه نمونهٔ کلاسیک این وضعیتاند، اما انتقال خانوادگی قدرت در برخی جمهوریهای اقتدارگرا نیز مشاهده شده است.
در این موارد، ساختار رسمی جمهوری ممکن است باقی بماند، اما قدرت عملاً از یک عضو خانواده به عضو دیگر منتقل شود.
ترس و اطاعت
ترس یکی از ابزارهای ممکن حکومت اقتدارگراست، اما تنها ابزار آن نیست.
افراد ممکن است به دلایل متفاوت از حکومت اطاعت کنند:
ترس از مجازات؛
اعتقاد به مشروعیت؛
منافع اقتصادی؛
نبود بدیل؛
بیاعتمادی به مخالفان؛
یا عادت سیاسی.
بنابراین توضیح اقتدارگرایی صرفاً بر اساس ترس، پیچیدگی رابطهٔ دولت و جامعه را نادیده میگیرد.
خودسانسوری
یکی از پیامدهای کنترل سیاسی میتواند گسترش خودسانسوری باشد.
افراد ممکن است حتی بدون دستور مستقیم از بیان نظر خودداری کنند، زیرا مرزهای مجاز سخن گفتن را نامعلوم یا پرهزینه میدانند.
خودسانسوری برای حکومت هزینهٔ کنترل مستقیم را کاهش میدهد.
این پدیده در مطالعهٔ رسانهها و افکار عمومی در نظامهای بسته اهمیت دارد.
اقتدارگرایی دیجیتال
گسترش فناوری دیجیتال ابزارهای جدیدی در اختیار حکومتها قرار داده است.
اقتدارگرایی دیجیتال به استفاده از فناوریهایی مانند نظارت گسترده، تشخیص چهره، کنترل اینترنت، تحلیل کلانداده و سانسور الگوریتمی برای کنترل سیاسی اشاره دارد.
پژوهشهای جدید استدلال کردهاند که فناوری دیجیتال میتواند ظرفیت رژیمهای اقتدارگرا برای شناسایی مخالفان و مدیریت اطلاعات را دگرگون کند.[۹]
اینترنت و اقتدارگرایی
در آغاز گسترش اینترنت این تصور وجود داشت که دسترسی آزاد به اطلاعات لزوماً حکومتهای اقتدارگرا را تضعیف خواهد کرد.
اما تجربه نشان داد رابطه پیچیدهتر است.
اینترنت میتواند ابزار سازماندهی مخالفان باشد، اما حکومت نیز میتواند از آن برای نظارت و تبلیغات استفاده کند.
فیلترینگ، قطع اینترنت و نظارت دیجیتال نمونههایی از ابزارهای جدید کنترل هستند.
شبکههای اجتماعی
شبکههای اجتماعی میتوانند انحصار رسانهای حکومت را بشکنند و امکان انتشار سریع اطلاعات را فراهم کنند.
در مقابل، حکومتها میتوانند از حسابهای سازمانیافته، اطلاعات گمراهکننده، محدودسازی پلتفرمها و نظارت بر کاربران بهره ببرند.
بنابراین فضای دیجیتال به عرصهای برای رقابت میان کنترل و مقاومت تبدیل شده است.
اقتدارگرایی و جامعهٔ تودهای
نظریههای کلاسیک گاه میان اقتدارگرایی و جامعهٔ تودهای ارتباط برقرار میکردند.
اما تحقیقات جدید نشان دادهاند که رژیمهای اقتدارگرا میتوانند در ساختارهای اجتماعی بسیار متفاوتی شکل بگیرند.
از این رو، هیچ نوع واحدی از جامعه را نمیتوان شرط کافی برای پیدایش اقتدارگرایی دانست.
اقتدارگرایی و بحران
بحرانهای اقتصادی، جنگ، ناامنی یا قطبیشدن سیاسی میتوانند زمینهٔ افزایش تمرکز قدرت را فراهم کنند.
حکومت ممکن است اقدامات استثنایی را با ضرورت مقابله با بحران توجیه کند.
اما وضعیت اضطراری بهخودیخود اقتدارگرایی نیست.
پرسش مهم این است که آیا محدودیتهای اضطراری موقت و تحت نظارتاند یا به ابزار دائمی تمرکز قدرت تبدیل میشوند.
فرسایش دموکراتیک
اقتدارگرایی همیشه از طریق کودتا ایجاد نمیشود.
در برخی کشورها نهادهای دموکراتیک بهتدریج تضعیف میشوند.
رهبران منتخب ممکن است استقلال دادگاهها را کاهش دهند، رسانهها را تحت فشار قرار دهند، قواعد انتخاباتی را تغییر دهند یا نهادهای نظارتی را تضعیف کنند.
این فرایند با اصطلاحهایی مانند پسرفت دموکراتیک یا خودکامهشدن (Autocratization) بررسی میشود.
خودکامهشدن
خودکامهشدن فرایندی است که طی آن ویژگیهای دموکراتیک یک نظام کاهش پیدا میکنند.
این فرایند میتواند در یک دموکراسی آغاز شود و بدون وقوع کودتای کلاسیک ادامه یابد.
بر اساس گزارش دموکراسی ۲۰۲۶ مؤسسه V-Dem، در سال ۲۰۲۵ تعداد ۴۴ کشور در فرایند خودکامهشدن قرار داشتند و حدود ۴۱ درصد جمعیت جهان در این کشورها زندگی میکردند.[۱۰]
وضعیت جهانی اقتدارگرایی
گزارشهای بینالمللی در سالهای اخیر از گسترش یا تحکیم حکومتهای خودکامه و کاهش شاخصهای دموکراتیک در شمار قابل توجهی از کشورها خبر دادهاند.
گزارش V-Dem در سال ۲۰۲۶ اعلام کرد که در پایان سال ۲۰۲۵، ۹۲ کشور در طبقهبندی این مؤسسه در گروه حکومتهای خودکامه و ۸۷ کشور در گروه دموکراسیها قرار داشتند.[۱۱]
همین گزارش برآورد کرد که حدود ۷۴ درصد جمعیت جهان ـ نزدیک به شش میلیارد نفر ـ در حکومتهایی زندگی میکردند که V-Dem آنها را در یکی از طبقات خودکامه قرار میدهد.[۱۲]
این ارقام وابسته به روش طبقهبندی V-Dem هستند و نباید آنها را بهعنوان تنها تعریف ممکن از دموکراسی و اقتدارگرایی تلقی کرد.
مقاومت در برابر اقتدارگرایی
حکومتهای اقتدارگرا همواره با جامعهای کاملاً منفعل روبهرو نیستند.
اپوزیسیون، جنبشهای اجتماعی، اتحادیهها، دانشجویان، روشنفکران، روزنامهنگاران و سازمانهای مدنی میتوانند در برابر محدودیتهای سیاسی مقاومت کنند.
این مقاومت میتواند از فعالیت انتخاباتی تا اعتراض، اعتصاب، نافرمانی مدنی و سازماندهی جنبشهای سیاسی را در بر گیرد.
شدت سرکوب و ظرفیت سازمانی جامعه بر شکل مقاومت تأثیر میگذارد.
سرکوب و مقاومت
رابطهٔ سرکوب و مقاومت خطی نیست.
سرکوب میتواند هزینهٔ اعتراض را افزایش دهد و فعالیت مخالفان را کاهش دهد.
اما در برخی شرایط ممکن است موجب افزایش نارضایتی یا اتحاد گروههای مخالف شود.
نتیجه به عواملی مانند میزان سازمانیافتگی مخالفان، مشروعیت حکومت، واکنش جامعه و شکاف در میان نخبگان بستگی دارد.
گذار از اقتدارگرایی
گذار از حکومت اقتدارگرا به نظامی دیگر میتواند به شیوههای متفاوتی رخ دهد.
از جمله:
- اصلاح از درون حکومت؛
- مذاکره میان حکومت و اپوزیسیون؛
- شکست انتخاباتی حکومت؛
- اعتراضات گسترده؛
- انقلاب؛
- کودتا؛
- فروپاشی دولت؛
- یا ترکیبی از این عوامل.
گذار از اقتدارگرایی الزاماً به دموکراسی منجر نمیشود.
یک حکومت اقتدارگرا ممکن است جای خود را به نوع دیگری از اقتدارگرایی بدهد.
دموکراتیزاسیون
دموکراتیزاسیون فرایند گسترش رقابت سیاسی، مشارکت شهروندان، آزادیهای مدنی و پاسخگویی حکومت است.
در گذار دموکراتیک، تنها برگزاری انتخابات کافی نیست.
استقلال دادگاهها، آزادی رسانه، حقوق اپوزیسیون، پلورالیسم سیاسی و امکان گردش قدرت نیز اهمیت دارند.
تثبیت این نهادها ممکن است سالها طول بکشد.
اقتدارگرایی و حقوق بشر
اقتدارگرایی میتواند پیامدهای مهمی برای حقوق بشر داشته باشد.
وقتی حکومت با نظارت و رقابت محدود روبهروست، امکان نقض آزادی بیان، تجمع، تشکل و مشارکت سیاسی افزایش مییابد.
گزارش Freedom in the World 2026 اعلام کرد که آزادی جهانی در سال ۲۰۲۵ برای بیستمین سال متوالی کاهش یافته و ۵۴ کشور شاهد افت حقوق سیاسی یا آزادیهای مدنی بودهاند، در حالی که در ۳۵ کشور بهبود ثبت شده است.[۱۳]
تفاوت اقتدارگرایی و دولت قدرتمند
اقتدارگرایی را نباید با ظرفیت بالای دولت یکسان دانست.
یک دولت دموکراتیک میتواند در دریافت مالیات، اجرای قانون و ارائهٔ خدمات عمومی بسیار قدرتمند باشد و در عین حال تحت کنترل قانون، انتخابات و نهادهای مستقل قرار داشته باشد.
در مقابل، یک حکومت اقتدارگرا ممکن است در سرکوب مخالفان قدرتمند اما در ارائهٔ خدمات عمومی ضعیف باشد.
بنابراین «قدرت دولت» و «اقتدارگرایی» دو مفهوم متفاوتاند.
اقتدارگرایی و نظم
حکومتهای اقتدارگرا اغلب مشروعیت خود را با تأکید بر نظم و ثبات توجیه میکنند.
این ادعا باید در هر مورد بهصورت تجربی بررسی شود.
تمرکز قدرت ممکن است امکان تصمیمگیری سریع ایجاد کند، اما نبود نظارت و پاسخگویی نیز میتواند خطاهای سیاستی را افزایش دهد.
همچنین سرکوب تعارض اجتماعی لزوماً به معنای از میان رفتن آن نیست.
اقتدارگرایی و توسعه
رابطهٔ اقتدارگرایی و توسعهٔ اقتصادی یکی از مباحث قدیمی علوم سیاسی است.
برخی حکومتهای اقتدارگرا دورههایی از رشد اقتصادی سریع را تجربه کردهاند و برخی دیگر با رکود و فساد گسترده روبهرو بودهاند.
دموکراسیها نیز عملکرد اقتصادی متفاوتی داشتهاند.
بنابراین نمیتوان از نوع رژیم سیاسی بهتنهایی نتیجهٔ اقتصادی مشخصی را استنتاج کرد.
ساختار اقتصادی، کیفیت نهادها، سیاستهای عمومی و شرایط بینالمللی نیز اهمیت دارند.
چرا رژیمهای اقتدارگرا دوام میآورند؟
یکی از پرسشهای اصلی سیاست تطبیقی این است که چرا برخی حکومتهای اقتدارگرا برای دههها دوام میآورند.
پژوهشها عوامل مختلفی را مطرح کردهاند:
- دستگاه سرکوب مؤثر؛
- انسجام نخبگان؛
- منابع اقتصادی؛
- حزب حاکم سازمانیافته؛
- حمایت بخشی از جامعه؛
- کنترل اطلاعات؛
- ضعف یا پراکندگی اپوزیسیون؛
- حمایت خارجی؛
- و توانایی سازگارشدن با بحرانها.
هیچ عامل واحدی برای توضیح همهٔ رژیمها کافی نیست.
چرا رژیمهای اقتدارگرا سقوط میکنند؟
سقوط اقتدارگرایی نیز علت واحدی ندارد.
شکاف نخبگان، بحران اقتصادی، شکست نظامی، اعتراضات گسترده، کاهش وفاداری نیروهای امنیتی، فشار بینالمللی و سازمانیافتگی مخالفان میتوانند نقش داشته باشند.
اغلب چند عامل همزمان عمل میکنند.
لحظهای که بخشی از نخبگان حاکم یا دستگاه سرکوب از حمایت حکومت دست میکشد میتواند در برخی گذارها اهمیت تعیینکننده پیدا کند.
اقتدارگرایی در جامعهشناسی سیاسی
در جامعهشناسی سیاسی، اقتدارگرایی تنها ویژگی نهادهای رسمی نیست.
پژوهشگران رابطهٔ دولت اقتدارگرا را با طبقات، نخبگان، جامعهٔ مدنی، مذهب، رسانه، اقتصاد و جنبشهای اجتماعی بررسی میکنند.
این رویکرد میپرسد حکومت چگونه در جامعه ریشه میگیرد و چه گروههایی از آن حمایت یا در برابر آن مقاومت میکنند.
اقتدارگرایی بهعنوان طیف
یکی از تحولات مهم مطالعات معاصر، فاصلهگرفتن از تصور سادهٔ دوگانهٔ «دموکراسی یا دیکتاتوری» است.
در جهان واقعی نظامهایی وجود دارند که برخی نهادهای دموکراتیک و برخی ویژگیهای اقتدارگرایانه را همزمان دارند.
به همین دلیل مفاهیمی مانند رژیم ترکیبی، اقتدارگرایی انتخاباتی و اقتدارگرایی رقابتی توسعه یافتهاند.
این مفاهیم امکان تحلیل دقیقتر درجات و اشکال محدودیت رقابت سیاسی را فراهم میکنند.
معیارهای تشخیص اقتدارگرایی
برای بررسی اقتدارگرایی میتوان مجموعهای از پرسشها را مطرح کرد:
- آیا انتخابات آزاد و رقابتی است؟
- آیا حکومت میتواند از طریق انتخابات تغییر کند؟
- آیا اپوزیسیون حق سازمانیابی دارد؟
- آیا رسانهها مستقلاند؟
- آیا شهروندان میتوانند حکومت را آزادانه نقد کنند؟
- آیا دادگاهها مستقلاند؟
- آیا تفکیک قوا در عمل وجود دارد؟
- آیا سازمانهای جامعه مدنی میتوانند مستقل فعالیت کنند؟
- آیا نیروهای امنیتی تحت نظارت قانونیاند؟
- آیا صاحبان قدرت نیز تابع قانوناند؟
- آیا زندانیکردن مخالفان سیاسی برای حفظ قدرت به کار میرود؟
- آیا دسترسی به اطلاعات آزاد است؟
پاسخ به مجموعهٔ این پرسشها تصویر دقیقتری از ساخت سیاسی یک کشور نسبت به اتکا به یک شاخص منفرد فراهم میکند.
اقتدارگرایی در سدهٔ بیستویکم
اقتدارگرایی معاصر الزاماً شبیه دیکتاتوریهای کلاسیک سدهٔ بیستم نیست.
برخی حکومتها پارلمان، انتخابات، قانون اساسی و رسانههای خصوصی دارند، اما همزمان استقلال این نهادها را محدود میکنند.
روشهای کنترل نیز میتوانند ظریفتر باشند.
بهجای تعطیلی همهٔ رسانهها، فشار اقتصادی اعمال میشود.
بهجای لغو انتخابات، شرایط رقابت نابرابر میشود.
بهجای ممنوعیت کامل اپوزیسیون، فعالیت آن محدود میشود.
بهجای سانسور کامل اینترنت، حکومت میتواند از نظارت، فیلترینگ انتخابی و دستکاری فضای اطلاعاتی استفاده کند.
این تحولات باعث شده مطالعهٔ اقتدارگرایی یکی از حوزههای مهم علوم سیاسی معاصر باقی بماند.
جمعبندی
اقتدارگرایی نوعی سازماندهی قدرت سیاسی است که در آن رقابت آزاد برای کسب قدرت، پاسخگویی صاحبان حکومت، استقلال نهادها و آزادی فعالیت مخالفان به درجات مختلف محدود میشود.
صورتبندی کلاسیک خوان لینز اقتدارگرایی را از تمامیتخواهی متمایز کرد و بر پلورالیسم محدود، فقدان بسیج فراگیر و تمرکز قدرت در دست رهبر یا گروهی کوچک تأکید داشت.
مطالعات بعدی نشان دادند که حکومتهای اقتدارگرا بسیار متنوعاند. حکومت نظامی، نظام تکحزبی، حکومت شخصیگرا، اقتدارگرایی انتخاباتی و اقتدارگرایی رقابتی نمونههایی از این تنوع هستند.
همچنین وجود انتخابات، پارلمان یا قانون اساسی بهتنهایی برای دموکراتیک دانستن یک نظام کافی نیست. پرسش اساسی این است که این نهادها در عمل تا چه اندازه قدرت حاکمان را محدود میکنند و آیا شهروندان میتوانند آزادانه سازمان یابند، حکومت را نقد کنند و از طریق رقابت واقعی صاحبان قدرت را تغییر دهند.
در سدهٔ بیستویکم، فناوری دیجیتال نیز به یکی از عرصههای اصلی رابطهٔ اقتدارگرایی و جامعه تبدیل شده است. ابزارهایی که امکان ارتباط و سازماندهی شهروندان را فراهم کردهاند، همزمان میتوانند برای نظارت و کنترل سیاسی به کار روند.
گزارشهای بینالمللی سال ۲۰۲۶ از ادامهٔ روند جهانی خودکامهشدن در سال ۲۰۲۵ خبر دادهاند. از این رو، مطالعهٔ اقتدارگرایی دیگر صرفاً بررسی دیکتاتوریهای تاریخی نیست، بلکه شامل تحلیل چگونگی تضعیف تدریجی نهادهای دموکراتیک و ظهور اشکال جدید کنترل سیاسی نیز میشود.
جستارهای وابسته
- تمامیتخواهی
- دیکتاتوری
- دموکراسی
- اپوزیسیون
- پلورالیسم سیاسی
- جامعهشناسی سیاسی
- نظام تکحزبی
- نظام چندحزبی
- نظام حزب مسلط
- الیگارشی
- تفکیک قوا
- حاکمیت قانون
- جامعه مدنی
- حقوق بشر
- آزادی بیان
- انتخابات
- پروپاگاندا
- کیش شخصیت
- سرکوب سیاسی
- انقلاب
- نافرمانی مدنی
- خوان لینز
منابع
- ↑ Juan J. Linz, Totalitarian and Authoritarian Regimes, Boulder: Lynne Rienner Publishers, 2000.
- ↑ Juan J. Linz, “An Authoritarian Regime: Spain,” in Erik Allardt and Yrjö Littunen, eds., Cleavages, Ideologies and Party Systems, Helsinki: Westermarck Society, 1964.
- ↑ Juan J. Linz, Totalitarian and Authoritarian Regimes, 2000.
- ↑ Juan J. Linz, Totalitarian and Authoritarian Regimes, 2000.
- ↑ Juan J. Linz, Totalitarian and Authoritarian Regimes, 2000.
- ↑ Steven Levitsky and Lucan A. Way, Competitive Authoritarianism: Hybrid Regimes after the Cold War, Cambridge: Cambridge University Press, 2010.
- ↑ “Voting in Authoritarian Elections,” American Political Science Review, Cambridge University Press.
- ↑ V-Dem Institute, Democracy Report 2026: Unraveling the Democratic Era?, University of Gothenburg, 2026.
- ↑ Steven Feldstein, The Rise of Digital Repression: How Technology Is Reshaping Power, Politics, and Resistance, Oxford University Press, 2021.
- ↑ V-Dem Institute, Democracy Report 2026: Unraveling the Democratic Era?, University of Gothenburg, 2026.
- ↑ V-Dem Institute, Democracy Report 2026, 2026.
- ↑ V-Dem Institute, Democracy Report 2026, 2026.
- ↑ Freedom House, Freedom in the World 2026: The Growing Shadow of Autocracy, Washington, D.C., 2026.
کتابشناسی
- Brownlee, Jason. Authoritarianism in an Age of Democratization. Cambridge: Cambridge University Press, 2007.
- Feldstein, Steven. The Rise of Digital Repression: How Technology Is Reshaping Power, Politics, and Resistance. Oxford: Oxford University Press, 2021.
- Geddes, Barbara. Paradigms and Sand Castles: Theory Building and Research Design in Comparative Politics. Ann Arbor: University of Michigan Press, 2003.
- Geddes, Barbara, Joseph Wright, and Erica Frantz. How Dictatorships Work: Power, Personalization, and Collapse. Cambridge: Cambridge University Press, 2018.
- Levitsky, Steven, and Lucan A. Way. Competitive Authoritarianism: Hybrid Regimes after the Cold War. Cambridge: Cambridge University Press, 2010.
- Linz, Juan J. Totalitarian and Authoritarian Regimes. Boulder: Lynne Rienner Publishers, 2000.
- Linz, Juan J., and Alfred Stepan. Problems of Democratic Transition and Consolidation: Southern Europe, South America, and Post-Communist Europe. Baltimore: Johns Hopkins University Press, 1996.
- Schedler, Andreas, ed. Electoral Authoritarianism: The Dynamics of Unfree Competition. Boulder: Lynne Rienner Publishers, 2006.
- V-Dem Institute. Democracy Report 2026: Unraveling the Democratic Era? Gothenburg: University of Gothenburg, 2026.