دیکتاتوری
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | حکومت دیکتاتوری، حکومت استبدادی، خودکامگی |
| حوزه | علوم سیاسی، جامعهشناسی سیاسی، فلسفه سیاسی، تاریخ سیاسی، مطالعات رژیمهای سیاسی |
| خاستگاه | اصطلاح از منصب Dictator در جمهوری روم گرفته شده است؛ معنای مدرن آن با حکومت فرد یا گروهی فاقد محدودیتهای مؤثر دموکراتیک پیوند دارد |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | تمرکز قدرت، فقدان پاسخگویی، محدودیت اپوزیسیون، سرکوب سیاسی، سانسور، کنترل نهادها، حکومت شخصی، حکومت نظامی، حزب حاکم، شخصیشدن قدرت |
| جریانهای مرتبط | اقتدارگرایی، تمامیتخواهی، الیگارشی، نظام تکحزبی، حکومت نظامی، حکومت شخصیگرا، اقتدارگرایی انتخاباتی |
| تأثیرپذیرفته از | تاریخ حکومتهای استبدادی، تجربهٔ رژیمهای نظامی، فاشیستی، تکحزبی، شخصیگرا و تمامیتخواه |
| تأثیرگذار بر | نظریهٔ رژیمهای سیاسی، مطالعات اقتدارگرایی، دموکراتیزاسیون، انقلاب، اپوزیسیون، حقوق بشر و جامعهشناسی سیاسی |
| نقد و ارزیابی | |
دیکتاتوری (به انگلیسی: Dictatorship) اصطلاحی در علوم سیاسی برای توصیف نوعی حکومت غیردموکراتیک است که در آن قدرت سیاسی در دست یک فرد یا گروهی محدود متمرکز است و صاحبان قدرت با محدودیتهای مؤثر انتخاباتی، قانونی یا نهادی روبهرو نیستند. دیکتاتوری میتواند اشکال گوناگونی داشته باشد؛ از حکومت شخصی یک رهبر تا حکومت نظامی، نظام تکحزبی یا ساختاری که در آن گروهی محدود قدرت را در انحصار خود دارد.[۱]
اصطلاح دیکتاتوری از عنوان Dictator در جمهوری روم گرفته شده است. دیکتاتور رومی مقامی فوقالعاده بود که در شرایط بحرانی برای مدتی محدود اختیارات گسترده دریافت میکرد. این مفهوم تاریخی با معنای امروزی دیکتاتوری تفاوت اساسی داشت؛ زیرا دیکتاتوری مدرن معمولاً به تمرکز قدرت بدون محدودیتهای مؤثر دموکراتیک اشاره دارد.
در علوم سیاسی معاصر، دیکتاتوری یک ساختار واحد تلقی نمیشود. پژوهشگران میان دیکتاتوریهای نظامی، شخصیگرا، تکحزبی، سلطنتی و شکلهای ترکیبی تمایز قائل شدهاند. تفاوت ساختار درونی این رژیمها میتواند بر سیاست داخلی، شیوهٔ سرکوب، تصمیمگیری، جانشینی رهبر و حتی نحوهٔ فروپاشی آنها اثر بگذارد.[۲]
ریشهٔ واژهٔ دیکتاتوری
واژهٔ «دیکتاتوری» از واژهٔ لاتین dictator گرفته شده است.
در جمهوری روم، دیکتاتور یک مقام دائمی نبود. در شرایط بحرانی ممکن بود فردی برای مدت محدود به این مقام منصوب شود و اختیارات فوقالعاده دریافت کند.
هدف از ایجاد این منصب، امکان تصمیمگیری سریع در شرایط اضطراری، بهویژه بحرانهای نظامی بود.
بنابراین، «دیکتاتور» در معنای رومی آن الزاماً معادل فرمانروای مستبد در معنای مدرن نبود.
معنای اصطلاح در دوران جدید تغییر کرد و به حکومتی اطلاق شد که در آن یک فرد یا گروه محدود، قدرت سیاسی را بدون کنترل مؤثر قانون اساسی یا رقابت آزاد سیاسی در اختیار دارد.
تعریف دیکتاتوری
در تعریف عمومی علوم سیاسی، دیکتاتوری نوعی حکومت است که در آن یک فرد یا گروه کوچک قدرت گستردهای را بدون محدودیت مؤثر قانون اساسی در اختیار دارد.
اما این تعریف کلی، تنوع گستردهٔ دیکتاتوریها را پنهان میکند.
قدرت ممکن است در اختیار:
- یک فرد؛
- یک خاندان؛
- ارتش؛
- یک حزب؛
- یک شورای نظامی؛
- یا ائتلاف کوچکی از نخبگان
قرار گیرد.
به همین دلیل، پژوهشهای معاصر بیش از آنکه همهٔ دیکتاتوریها را یکسان بدانند، ساختارهای متفاوت آنها را بررسی میکنند.
دیکتاتوری و دموکراسی
مهمترین تمایز میان دیکتاتوری و دموکراسی به چگونگی کسب، اعمال و انتقال قدرت مربوط میشود.
در یک نظام دموکراتیک، صاحبان قدرت باید بتوانند از طریق انتخابات آزاد و رقابتی تغییر کنند.
اپوزیسیون باید امکان فعالیت قانونی داشته باشد.
رسانهها باید بتوانند حکومت را نقد کنند.
شهروندان باید امکان تشکیل انجمن، حزب و سازمان سیاسی داشته باشند.
قوهٔ قضائیه و نهادهای نظارتی نیز باید بتوانند قدرت حکومت را محدود کنند.
در دیکتاتوری، یک یا چند مورد از این سازوکارها بهطور اساسی از میان میروند یا کارکرد مؤثر خود را از دست میدهند.
دیکتاتوری و اقتدارگرایی
اقتدارگرایی و دیکتاتوری مفاهیمی نزدیک اما از نظر تحلیلی کاملاً یکسان نیستند.
«دیکتاتوری» معمولاً عنوانی گسترده برای حکومتهای غیردموکراتیکی است که در آنها قدرت بدون پاسخگویی مؤثر دموکراتیک اعمال میشود.
اقتدارگرایی بیشتر به مجموعهای از ویژگیهای ساختاری رژیم سیاسی اشاره دارد.
خوان لینز رژیم اقتدارگرا را با ویژگیهایی مانند پلورالیسم سیاسی محدود، بسیج سیاسی محدود و اعمال قدرت توسط رهبر یا گروهی کوچک تعریف میکرد.[۳]
در ادبیات معاصر علوم سیاسی، بسیاری از حکومتهایی که در زبان عمومی «دیکتاتوری» خوانده میشوند، در طبقهٔ گستردهتر رژیمهای اقتدارگرا قرار میگیرند.
دیکتاتوری و تمامیتخواهی
تمامیتخواهی نیز با دیکتاتوری یکسان نیست.
هر حکومت تمامیتخواه را میتوان حکومتی غیردموکراتیک و دیکتاتوری دانست، اما همهٔ دیکتاتوریها تمامیتخواه نیستند.
در نظریهٔ کلاسیک، حکومت تمامیتخواه در پی کنترل گستردهٔ سیاست، جامعه، فرهنگ و حتی زندگی خصوصی است.
ایدئولوژی رسمی، حزب واحد، تبلیغات فراگیر، دستگاه امنیتی، بسیج تودهای و کنترل اطلاعات از ویژگیهایی هستند که در نظریههای کلاسیک تمامیتخواهی برجسته شدهاند.
یک دیکتاتوری ممکن است اهداف محدودتری داشته باشد و تا زمانی که قدرت سیاسی به چالش کشیده نشود، درجهای از استقلال اجتماعی یا اقتصادی را تحمل کند.
دیکتاتوری و استبداد
«استبداد» واژهای قدیمیتر از دیکتاتوری است و در سنتهای مختلف فلسفهٔ سیاسی برای حکومت خودسرانه به کار رفته است.
در زبان فارسی نیز «حکومت استبدادی» سابقهای طولانی دارد.
اما در علوم سیاسی معاصر، «دیکتاتوری» اغلب در مطالعات تجربی رژیمهای سیاسی کاربرد مشخصتری دارد.
پژوهشگران میکوشند ساختار درونی حکومت، نهادهای آن، پایگاه نخبگان و نحوهٔ انتقال قدرت را بررسی کنند.
پیدایش دیکتاتوری
دیکتاتوریها از مسیر واحدی به وجود نمیآیند.
برخی از طریق کودتا شکل گرفتهاند.
برخی محصول جنگ داخلی بودهاند.
برخی پس از انقلاب ایجاد شدهاند.
برخی رهبران از طریق سازوکارهای قانونی یا انتخاباتی وارد حکومت شده و سپس بهتدریج نهادهای محدودکنندهٔ قدرت را تضعیف کردهاند.
در برخی موارد نیز فروپاشی دولت یا بحران سیاسی زمینهٔ تمرکز قدرت را فراهم کرده است.
بنابراین، «چگونه دیکتاتوری آغاز میشود؟» یکی از پرسشهای اصلی مطالعات رژیمهای سیاسی است.
کودتا
کودتا یکی از مسیرهای تاریخی ایجاد دیکتاتوری، بهویژه حکومت نظامی، بوده است.
در کودتا گروهی درون دستگاه دولت، اغلب بخشی از نیروهای مسلح، حکومت موجود را برکنار میکند.
اما هر کودتا الزاماً به یک نوع حکومت منجر نمیشود.
نظامیان ممکن است شورای نظامی تشکیل دهند، قدرت را به یک فرمانده واگذار کنند یا پس از مدتی آن را به حکومت غیرنظامی منتقل کنند.
به همین دلیل، کودتا یک روش تصرف قدرت است و نباید با نوع رژیم سیاسی یکسان گرفته شود.
دیکتاتوری نظامی
دیکتاتوری نظامی حکومتی است که در آن نیروهای مسلح یا گروهی از افسران نقش تعیینکننده در اعمال قدرت دارند.
گاهی قدرت در اختیار یک شورای نظامی یا «خونتا» قرار میگیرد.
در موارد دیگر یک فرماندهٔ نظامی در رأس حکومت قرار میگیرد.
ویژگی مهم حکومت نظامی این است که ارتش بهعنوان یک سازمان در ساختار حکومت نقش دارد، نه صرفاً اینکه رهبر سابقهٔ نظامی داشته باشد.[۴]
دیکتاتوری تکحزبی
در نظام تکحزبی، یک حزب سیاسی ابزار اصلی سازماندهی قدرت است.
حزب حاکم میتواند مسئول گزینش مقامات، بسیج سیاسی، توزیع منابع و کنترل سازمانهای اجتماعی باشد.
وجود حزب سازمانیافته میتواند قدرت را از شخص رهبر فراتر ببرد و قواعدی برای ارتقای نخبگان ایجاد کند.
اما در برخی حکومتهای تکحزبی، رهبر بهتدریج حزب را نیز تابع خود میکند.
در چنین شرایطی رژیم میتواند هم ویژگی تکحزبی و هم ویژگی شخصیگرا داشته باشد.
دیکتاتوری شخصیگرا
دیکتاتوری شخصیگرا یا Personalist Dictatorship نوعی حکومت است که در آن قدرت بیش از آنکه در اختیار یک نهاد مانند ارتش یا حزب باشد، در شخص رهبر متمرکز میشود.
رهبر میکوشد کنترل انتصاب مقامات، دستگاه امنیتی، ارتش و حزب حاکم را در اختیار گیرد.
وفاداری شخصی در چنین ساختاری اهمیت زیادی پیدا میکند.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که شخصیگرایی باید بهعنوان یک ویژگی مستقل و متغیر حکومتهای اقتدارگرا نیز بررسی شود.[۵]
شخصیشدن قدرت
شخصیشدن قدرت فرایندی است که طی آن نهادهایی که در ابتدا میتوانستند قدرت رهبر را محدود کنند، استقلال خود را از دست میدهند.
رهبر ممکن است:
- فرماندهان مستقل را برکنار کند؛
- نزدیکان خود را در مناصب حساس قرار دهد؛
- دستگاه امنیتی موازی ایجاد کند؛
- حزب حاکم را تابع دفتر خود کند؛
- قوانین جانشینی را تغییر دهد؛
- یا تصمیمگیری را از نهادها به حلقهٔ نزدیکان منتقل کند.
در نتیجه، سرنوشت حکومت بیش از پیش با شخص رهبر گره میخورد.
دیکتاتوری سلطنتی
برخی طبقهبندیهای علوم سیاسی سلطنتهای غیررقابتی را نیز در میان رژیمهای اقتدارگرا قرار میدهند.
در چنین ساختارهایی قدرت در یک خاندان متمرکز است و جانشینی معمولاً بر مبنای قواعد خانوادگی انجام میشود.
با این حال، سلطنتهای اقتدارگرا نیز یکسان نیستند.
در برخی، پادشاه تقریباً همهٔ قدرت اجرایی را در اختیار دارد و در برخی دیگر قدرت میان اعضای خاندان یا نهادهای مختلف تقسیم شده است.
حکومتهای ترکیبی
همهٔ دیکتاتوریها بهسادگی در یک دسته قرار نمیگیرند.
یک حکومت ممکن است همزمان دارای ویژگیهای نظامی، حزبی و شخصیگرا باشد.
برای مثال، یک رهبر نظامی ممکن است حزب سیاسی تشکیل دهد و سپس قدرت را شخصی کند.
به همین دلیل، طبقهبندی رژیمهای دیکتاتوری یکی از مباحث مهم سیاست تطبیقی است.
باربارا گدس و همکارانش در پژوهشهای خود به تفاوت میان ساختارهای نظامی، حزبی و شخصی در حکومتهای غیردموکراتیک توجه کردهاند.[۶]
تمرکز قدرت
ویژگی مشترک دیکتاتوریها تمرکز قدرت سیاسی و ضعف سازوکارهای پاسخگویی است.
در دموکراسی، قدرت میان نهادهای مختلف توزیع میشود و شهروندان میتوانند حکومت را از طریق انتخابات تغییر دهند.
در دیکتاتوری، این سازوکارها یا وجود ندارند یا به اندازهای محدود شدهاند که مرکز قدرت بتواند بدون خطر واقعی از دست دادن حکومت تصمیمگیری کند.
درجهٔ تمرکز قدرت در همهٔ دیکتاتوریها یکسان نیست.
تفکیک قوا
تفکیک قوا یکی از سازوکارهای جلوگیری از تمرکز قدرت است.
اگر قوهٔ مجریه، مقننه و قضائیه بتوانند یکدیگر را محدود کنند، قدرت سیاسی دشوارتر در دست یک فرد یا گروه متمرکز میشود.
در دیکتاتوری، این استقلال میتواند از میان برود.
پارلمان ممکن است به نهادی برای تأیید تصمیمهای حکومت تبدیل شود و قوهٔ قضائیه نیز استقلال خود را در پروندههای سیاسی از دست بدهد.
قانون اساسی در دیکتاتوری
دیکتاتوری الزاماً فاقد قانون اساسی نیست.
بسیاری از حکومتهای دیکتاتوری دارای قانون اساسی، پارلمان، دادگاه و انتخابات بودهاند.
وجود این نهادها بهتنهایی نوع رژیم را تعیین نمیکند.
پرسش مهم این است که آیا این نهادها واقعاً میتوانند قدرت رهبر یا حکومت را محدود کنند.
اگر قانون اساسی تنها در مواردی اجرا شود که با خواست حاکمان تعارض ندارد، محدودیت حقوقی قدرت عملاً ضعیف خواهد بود.
حاکمیت قانون
حاکمیت قانون به معنای آن است که صاحبان قدرت نیز تابع قواعد عمومی باشند.
در دیکتاتوری ممکن است قانون به ابزاری برای کنترل جامعه تبدیل شود، در حالی که حکومت خود از محدودیت مؤثر قانون مصون بماند.
این وضعیت گاه با تمایز میان «حاکمیت قانون» و «حکومت بهوسیلهٔ قانون» توضیح داده میشود.
در حالت دوم، حکومت از قوانین برای اعمال قدرت استفاده میکند بدون آنکه قانون بتواند به همان اندازه حکومت را محدود سازد.
انتخابات در دیکتاتوری
وجود انتخابات لزوماً با دیکتاتوری ناسازگار نیست.
بسیاری از حکومتهای غیردموکراتیک انتخابات برگزار میکنند.
اما انتخابات ممکن است فاقد رقابت واقعی باشد.
حکومت میتواند:
- نامزدهای مخالف را حذف کند؛
- رسانهها را کنترل کند؛
- منابع عمومی را در خدمت نامزد حاکم قرار دهد؛
- مخالفان را تحت فشار قرار دهد؛
- قوانین انتخاباتی را به سود خود تغییر دهد؛
- یا امکان نظارت مستقل را محدود کند.
بنابراین معیار اصلی، صرف وجود انتخابات نیست؛ بلکه میزان آزادی، رقابت و امکان واقعی انتقال قدرت اهمیت دارد.
پارلمان در دیکتاتوری
برخی دیکتاتوریها دارای پارلمان هستند.
پارلمان میتواند نقشهای متفاوتی ایفا کند.
ممکن است محلی برای تقسیم مناصب میان گروههای حامی حکومت باشد.
ممکن است اطلاعات مربوط به مطالبات محلی را به مرکز قدرت منتقل کند.
یا ممکن است به حکومت ظاهری قانونی ببخشد.
در برخی نظامهای اقتدارگرا نیز تعداد محدودی از مخالفان در مجلس حضور دارند، بدون آنکه امکان تغییر واقعی حکومت را داشته باشند.
حزب حاکم
حزب حاکم میتواند یکی از ستونهای دیکتاتوری باشد.
حزب ممکن است حکومت را به مناطق مختلف کشور متصل کند، نخبگان جدید تربیت کند، هواداران را بسیج کند و مناصب را توزیع کند.
حزب سازمانیافته همچنین میتواند اختلاف میان نخبگان را در چارچوب قواعد درونی مدیریت کند.
از سوی دیگر، رهبر شخصیگرا ممکن است حزب را تضعیف کند تا هیچ نهاد مستقلی توان محدودکردن قدرت او را نداشته باشد.
اپوزیسیون
وضعیت اپوزیسیون یکی از معیارهای مهم تشخیص ماهیت یک رژیم است.
در دیکتاتوریهای بسته، فعالیت احزاب مخالف ممکن است کاملاً ممنوع باشد.
در برخی رژیمها، اپوزیسیون اجازهٔ فعالیت محدود دارد.
در برخی دیگر حتی مخالفان در انتخابات شرکت میکنند، اما میدان رقابت بهشدت نابرابر است.
مسئلهٔ اصلی این است که آیا مخالفان میتوانند آزادانه سازمان پیدا کنند و در صورت جلب حمایت کافی، حکومت را به دست گیرند.
جامعهٔ مدنی
جامعه مدنی مستقل میتواند قدرت حکومت را محدود کند.
انجمنها، اتحادیهها، سازمانهای حقوق بشری، تشکلهای حرفهای و گروههای داوطلبانه امکان سازمانیابی مستقل شهروندان را فراهم میکنند.
دیکتاتوریها ممکن است این سازمانها را ممنوع کنند یا تحت نظارت قرار دهند.
روش دیگر ایجاد سازمانهای ظاهراً مدنی اما وابسته به حکومت است.
آزادی بیان
آزادی بیان در دیکتاتوری معمولاً با محدودیت روبهروست، اما میزان این محدودیت متفاوت است.
در برخی حکومتها هرگونه انتقاد از رهبر جرم تلقی میشود.
در برخی دیگر نقد سیاستهای محدود مجاز است اما به چالش کشیدن اساس حکومت تحمل نمیشود.
مرز میان سخن مجاز و ممنوع نیز میتواند عمداً مبهم باقی بماند.
این ابهام میتواند به خودسانسوری منجر شود.
رسانهها
رسانههای مستقل میتوانند فساد و سوءاستفاده از قدرت را آشکار کنند.
به همین دلیل کنترل رسانهها یکی از ابزارهای رایج حکومتهای دیکتاتوری بوده است.
این کنترل میتواند از طریق:
- مالکیت دولتی؛
- سانسور؛
- توقیف رسانه؛
- بازداشت روزنامهنگار؛
- فشار اقتصادی؛
- محدودیت مجوز؛
- یا کنترل اینترنت
اعمال شود.
سانسور
سانسور برای محدودکردن دسترسی جامعه به اطلاعاتی به کار میرود که حکومت آنها را تهدیدآمیز میداند.
اما سانسور تنها حذف خبر نیست.
حکومت میتواند برخی موضوعات را برجسته و برخی دیگر را حذف کند.
کنترل اطلاعات همچنین میتواند شناخت نخبگان حکومت از جامعه را مختل کند، زیرا مقامات پایینتر ممکن است از انتقال اخبار نامطلوب به رهبر خودداری کنند.
پروپاگاندا
پروپاگاندا مکمل سانسور است.
اگر سانسور تلاش میکند برخی اطلاعات را محدود کند، پروپاگاندا میکوشد روایت مطلوب حکومت را گسترش دهد.
تبلیغات حکومتی ممکن است رهبر را ناجی کشور، حافظ امنیت یا نماد وحدت ملی معرفی کند.
مخالفان نیز ممکن است بهعنوان دشمن، عامل خارجی یا تهدیدی برای نظم عمومی تصویر شوند.
کیش شخصیت
کیش شخصیت در برخی دیکتاتوریهای شخصیگرا اهمیت ویژهای دارد.
تصویر رهبر در رسانهها و فضای عمومی تکرار میشود و موفقیتهای کشور به شخص او نسبت داده میشود.
زندگینامهٔ رسمی رهبر میتواند جنبهٔ اسطورهای پیدا کند.
کیش شخصیت وسیلهای برای پیوندزدن مشروعیت نظام به شخص حاکم است.
با این حال، همهٔ دیکتاتوریها دارای کیش شخصیت نیستند.
سرکوب سیاسی
سرکوب سیاسی از ابزارهای مهم حفظ دیکتاتوری است.
سرکوب میتواند شامل بازداشت، ممنوعیت فعالیت سیاسی، تبعید، سانسور، اخراج، زندان، شکنجه یا خشونت دولتی باشد.
اما میزان استفاده از سرکوب در همهٔ دیکتاتوریها یکسان نیست.
برخی حکومتها به خشونت گسترده متوسل میشوند.
برخی دیگر از سرکوب گزینشی استفاده میکنند تا هزینهٔ سازمانیابی مخالفان را افزایش دهند.
پلیس سیاسی و دستگاه امنیتی
دستگاه امنیتی در بسیاری از دیکتاتوریها نقشی فراتر از مقابله با جرم دارد.
این دستگاه میتواند مسئول شناسایی مخالفان، کنترل سازمانها و نظارت بر جامعه باشد.
دیکتاتورهای شخصیگرا گاه چند سازمان امنیتی موازی ایجاد میکنند.
هدف از این ساختار میتواند جلوگیری از تمرکز بیش از حد قدرت در دست یک سازمان و کاهش خطر کودتا باشد.
ترس
ترس یکی از سازوکارهای کنترل سیاسی است.
اگر شهروندان ندانند چه رفتاری مجازات میشود یا تصور کنند حکومت توان نظارت گسترده دارد، ممکن است حتی بدون اعمال دائمی خشونت از فعالیت سیاسی خودداری کنند.
اما دیکتاتوری را نمیتوان تنها با ترس توضیح داد.
حکومتهای دیکتاتوری از ترکیبی از سرکوب، سازماندهی، امتیازدهی، تبلیغات و ایجاد ائتلافهای سیاسی استفاده میکنند.
وفاداری نخبگان
دیکتاتور برای حکومت به دیگران نیاز دارد.
فرماندهان نظامی، مدیران، مقامات حزبی، نیروهای امنیتی و نخبگان اقتصادی میتوانند بخشی از ائتلاف حاکم باشند.
یکی از مسائل اصلی دیکتاتوری این است که چگونه وفاداری این افراد حفظ شود.
حاکم ممکن است مناصب و منابع توزیع کند، اما همزمان از افزایش قدرت زیردستان خود نیز هراس داشته باشد.
این مسئله یکی از تناقضهای بنیادی حکومت شخصی است.
حامیپروری
حامیپروری یا Patronage به توزیع مناصب و منابع در برابر حمایت سیاسی اشاره دارد.
دیکتاتور میتواند قراردادهای دولتی، مناصب، امتیازات اقتصادی و دسترسی به منابع را میان وفاداران توزیع کند.
در نتیجه، گروهی از نخبگان منافع خود را با بقای حکومت پیوند میدهند.
حامیپروری میتواند در کنار سرکوب یکی از ابزارهای تثبیت قدرت باشد.
فساد
فساد در بسیاری از دیکتاتوریها مشاهده شده است، اما ویژگی انحصاری آنها نیست.
فقدان رسانهٔ آزاد، نظارت مستقل و پاسخگویی سیاسی میتواند امکان سوءاستفاده از منابع عمومی را افزایش دهد.
از سوی دیگر، برخی حکومتهای غیردموکراتیک مبارزه با فساد را بخشی از سیاست مشروعیتبخشی خود قرار دادهاند.
بنابراین رابطهٔ فساد و دیکتاتوری باید در هر مورد بهطور تجربی بررسی شود.
ارتش
ارتش هم میتواند پایهٔ دیکتاتوری باشد و هم تهدیدی علیه دیکتاتور.
بسیاری از رهبران غیردموکراتیک از کودتای نظامی هراس دارند.
به همین دلیل ممکن است:
- فرماندهان را مرتب جابهجا کنند؛
- نیروهای موازی ایجاد کنند؛
- دستگاه امنیتی را بر ارتش ناظر کنند؛
- مناصب را بر اساس وفاداری توزیع کنند؛
- یا کنترل مستقیم خود بر نیروهای مسلح را افزایش دهند.
شخصیسازی دستگاه امنیتی یکی از موضوعات مهم پژوهشهای جدید دربارهٔ حکومتهای دیکتاتوری است.[۷]
مسئلهٔ اطلاعات
دیکتاتوری با مسئلهای مهم در زمینهٔ اطلاعات روبهروست.
اگر مردم از بیان آزادانهٔ نظر خود بترسند، حکومت نمیتواند بهآسانی میزان واقعی حمایت یا نارضایتی را تشخیص دهد.
همچنین مقامات ممکن است برای حفظ موقعیت خود اطلاعاتی را به رهبر منتقل کنند که تصور میکنند او مایل به شنیدن آنهاست.
به این ترتیب، تمرکز قدرت میتواند کیفیت اطلاعاتی را که به رأس حکومت میرسد کاهش دهد.
مسئلهٔ جانشینی
یکی از مسائل مهم دیکتاتوری، انتقال قدرت است.
در دموکراسی، انتخابات دورهای سازوکاری نسبتاً مشخص برای انتقال قدرت فراهم میکند.
در دیکتاتوری شخصی، قواعد جانشینی ممکن است مبهم باشد.
مرگ یا برکناری رهبر میتواند رقابت میان ارتش، حزب، خانواده و دستگاه امنیتی ایجاد کند.
دیکتاتوریهای دارای نهادهای حزبی قوی ممکن است سازوکار منظمتری برای جانشینی داشته باشند.
دیکتاتوری موروثی
در برخی حکومتها، رهبر تلاش میکند قدرت را به یکی از اعضای خانواده منتقل کند.
این وضعیت در سلطنتهای موروثی دارای چارچوب رسمی است.
اما انتقال خانوادگی قدرت در برخی جمهوریهای دیکتاتوری نیز رخ داده است.
چنین وضعیتی نشاندهندهٔ ضعف نهادهای غیرشخصی انتقال قدرت است.
مشروعیت
دیکتاتوری صرفاً با زور اداره نمیشود.
حکومتهای دیکتاتوری نیز تلاش میکنند برای خود مشروعیت ایجاد کنند.
منابع ادعایی مشروعیت میتواند شامل:
- امنیت؛
- توسعهٔ اقتصادی؛
- استقلال ملی؛
- انقلاب؛
- مذهب؛
- ایدئولوژی؛
- سنت؛
- یا مقابله با دشمن خارجی
باشد.
در نتیجه، مطالعهٔ دیکتاتوری باید هم سرکوب و هم سازوکارهای ایجاد رضایت و حمایت را بررسی کند.
ایدئولوژی
برخی دیکتاتوریها دارای ایدئولوژی رسمیاند.
ایدئولوژی میتواند جهانبینی حکومت، تعریف دشمن و اهداف سیاسی را مشخص کند.
در تمامیتخواهی کلاسیک، ایدئولوژی جایگاه محوری دارد.
اما برخی دیکتاتوریها ایدئولوژی منسجمی ندارند و بیشتر بر ملیگرایی، نظم، وفاداری شخصی یا منافع نخبگان تکیه میکنند.
دشمنسازی
ساختن تصویر دشمن داخلی یا خارجی میتواند ابزاری برای انسجام سیاسی باشد.
حکومت ممکن است مشکلات کشور را به مخالفان، اقلیتها یا قدرتهای خارجی نسبت دهد.
دشمنسازی همچنین میتواند برای توجیه محدودیت آزادیها یا گسترش اختیارات امنیتی استفاده شود.
این سازوکار در انواع مختلف حکومتها ممکن است وجود داشته باشد، اما در دیکتاتوری نظارت مستقل بر آن محدودتر است.
دیکتاتوری و اقتصاد
هیچ نظام اقتصادی واحدی مختص دیکتاتوری نیست.
دیکتاتوریها در اقتصادهای سرمایهداری، سوسیالیستی، نفتی و مختلط وجود داشتهاند.
عملکرد اقتصادی آنها نیز یکسان نیست.
برخی دورههایی از رشد سریع داشتهاند و برخی با رکود و بحران روبهرو شدهاند.
بنابراین از دیکتاتوری بودن یک نظام نمیتوان بهتنهایی نتیجهٔ اقتصادی مشخصی استنتاج کرد.
دیکتاتوری و منابع طبیعی
در برخی کشورها درآمد حاصل از نفت، گاز یا دیگر منابع طبیعی میتواند رابطهٔ حکومت و جامعه را تغییر دهد.
اگر دولت بخش بزرگی از درآمد خود را بدون مالیاتگیری مستقیم از شهروندان به دست آورد، ممکن است وابستگی کمتری به رضایت مالیاتدهندگان داشته باشد.
همچنین درآمد منابع میتواند برای تأمین دستگاه امنیتی یا توزیع امتیاز میان حامیان حکومت استفاده شود.
با این حال، تأثیر منابع طبیعی به نهادها و شرایط تاریخی هر کشور بستگی دارد.
دیکتاتوری و جنگ
رابطهٔ دیکتاتوری و جنگ موضوع مطالعات گستردهای است.
نوع ساختار درونی رژیم میتواند بر تصمیمگیری سیاست خارجی اثر بگذارد.
بهویژه در حکومتهای شخصیگرا، تمرکز تصمیمگیری و ضعف نهادهای محدودکننده میتواند اهمیت زیادی داشته باشد.
پژوهشهای معاصر تأکید میکنند که برای بررسی رفتار خارجی حکومتهای غیردموکراتیک باید میان انواع آنها تمایز قائل شد.
دیکتاتوری و حقوق بشر
محدودشدن پاسخگویی حکومت میتواند خطر نقض حقوق بشر را افزایش دهد.
حقوقی مانند:
- آزادی بیان؛
- آزادی تجمع؛
- آزادی تشکل؛
- حق مشارکت سیاسی؛
- حق دادرسی عادلانه؛
- آزادی رسانه؛
- و امنیت فردی
ممکن است در دیکتاتوری محدود شوند.
شدت نقض حقوق بشر در حکومتهای دیکتاتوری مختلف متفاوت است و باید در هر مورد بر اساس شواهد بررسی شود.
دیکتاتوری و جامعهشناسی سیاسی
جامعهشناسی سیاسی دیکتاتوری را تنها بهعنوان مجموعهای از نهادهای حکومتی بررسی نمیکند.
این رشته رابطهٔ دیکتاتوری با طبقات اجتماعی، نخبگان، ارتش، مذهب، اقتصاد، رسانه و جامعه مدنی را نیز مطالعه میکند.
پرسش اصلی این است که قدرت سیاسی چگونه در جامعه ریشه میگیرد و چگونه بازتولید میشود.
دیکتاتوری در جامعهشناسی تاریخی
جامعهشناسی تاریخی به چگونگی پیدایش و تحول دیکتاتوریها توجه میکند.
یک حکومت دیکتاتوری را نمیتوان صرفاً از طریق نهادهای کنونی آن فهمید.
جنگ، استعمار، انقلاب، ساختار طبقاتی، دولتسازی، بحران اقتصادی و میراث نهادهای گذشته میتوانند در شکلگیری آن نقش داشته باشند.
برینگتون مور در اثر مشهور خود خاستگاههای اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی مسیرهای تاریخی متفاوت جوامع مدرن را بررسی کرد.[۸]
دیکتاتوری و انقلاب
انقلاب و دیکتاتوری رابطهای پیچیده دارند.
برخی انقلابها حکومتهای دیکتاتوری را سرنگون کردهاند.
در برخی موارد، حکومتهای پس از انقلاب نیز به ساختارهای دیکتاتوری تبدیل شدهاند.
بنابراین انقلاب بهخودیخود تضمینکنندهٔ دموکراسی نیست.
ماهیت نیروهای سیاسی، ساختار دولت، نهادهای پس از انقلاب و شرایط داخلی و بینالمللی در نتیجهٔ نهایی اهمیت دارند.
دیکتاتوری و اپوزیسیون
اپوزیسیون در دیکتاتوری با محدودیتهای سازمانی و امنیتی روبهروست.
حکومت ممکن است تلاش کند مخالفان را:
- ممنوع؛
- پراکنده؛
- زندانی؛
- تبعید؛
- سانسور؛
- یا به گروههای رقیب تقسیم کند.
با این حال، میزان موفقیت حکومت در این زمینه به ظرفیت سازمانی جامعه و مخالفان نیز بستگی دارد.
اپوزیسیون ممکن است در داخل یا خارج کشور فعالیت کند و از روشهای مختلف سیاسی، مدنی یا اعتراضی استفاده کند.
مقاومت مدنی
مقاومت مدنی یکی از شکلهای مقابله با حکومتهای غیردموکراتیک است.
اعتصاب، تظاهرات، تحریم، نافرمانی مدنی و ایجاد سازمانهای مستقل از ابزارهای شناختهشدهٔ مبارزهٔ بدون خشونتاند.
توانایی این روشها به میزان مشارکت اجتماعی، سازماندهی، انسجام حکومت و رفتار نیروهای امنیتی بستگی دارد.
هیچ روش واحدی در همهٔ شرایط نتیجهٔ مشابهی ایجاد نمیکند.
اعتراضات گسترده
اعتراض گسترده میتواند حکومت دیکتاتوری را با مسئلهای دشوار روبهرو کند.
رهبران باید تصمیم بگیرند که اعتراض را سرکوب کنند، امتیاز بدهند یا مذاکره کنند.
در این شرایط، رفتار نیروهای امنیتی اهمیت زیادی دارد.
اگر ارتش یا نیروهای امنیتی از اجرای فرمان سرکوب خودداری کنند، توازن قدرت میتواند تغییر کند.
اما واکنش حکومتها به اعتراض در موارد مختلف متفاوت بوده است.
شکاف در نخبگان
یکی از عوامل مهم در بحران دیکتاتوری، شکاف میان نخبگان حاکم است.
تا زمانی که ارتش، حزب، دستگاه امنیتی و نخبگان اصلی متحد باقی بمانند، حکومت ممکن است توان مقابله با بحران را داشته باشد.
اما اختلاف دربارهٔ جانشینی، سیاست اقتصادی، جنگ یا نحوهٔ برخورد با اعتراض میتواند ائتلاف حاکم را تضعیف کند.
در برخی گذارهای سیاسی، این شکاف امکان مذاکره میان بخشی از حکومت و اپوزیسیون را فراهم کرده است.
چرا دیکتاتوریها دوام میآورند؟
دوام دیکتاتوریها را نمیتوان تنها با سرکوب توضیح داد.
پژوهشهای سیاسی عوامل متعددی را مطرح میکنند:
- انسجام نخبگان؛
- دستگاه امنیتی وفادار؛
- حزب سازمانیافته؛
- منابع اقتصادی؛
- حامیپروری؛
- کنترل اطلاعات؛
- مشروعیت ایدئولوژیک یا سنتی؛
- پراکندگی مخالفان؛
- حمایت خارجی؛
- و توان سازگاری نهادی.
ترکیب این عوامل در هر رژیم متفاوت است.
چرا دیکتاتوریها سقوط میکنند؟
دیکتاتوریها نیز دائمی نیستند.
سقوط آنها میتواند در نتیجهٔ:
- شکست نظامی؛
- بحران اقتصادی؛
- اعتراض عمومی؛
- کودتا؛
- انقلاب؛
- شکاف نخبگان؛
- مرگ رهبر؛
- فشار خارجی؛
- یا مذاکره برای انتقال قدرت
رخ دهد.
اغلب چند عامل همزمان عمل میکنند.
ساختار رژیم نیز بر شیوهٔ فروپاشی آن تأثیر میگذارد.[۹]
پس از سقوط دیکتاتوری
سقوط یک دیکتاتور الزاماً به ایجاد دموکراسی منجر نمیشود.
ممکن است:
- انتخابات آزاد برقرار شود؛
- رژیم اقتدارگرای دیگری شکل گیرد؛
- ارتش قدرت را تصاحب کند؛
- جنگ داخلی آغاز شود؛
- یا دولت دچار فروپاشی شود.
به همین دلیل میان «سقوط دیکتاتور» و «گذار دموکراتیک» تفاوت وجود دارد.
پژوهشهای گدس، رایت و فرانتس نیز بر اهمیت نوع رژیم و نحوهٔ فروپاشی در پیامدهای بعدی تأکید کردهاند.[۱۰]
گذار دموکراتیک
گذار دموکراتیک فرایندی است که طی آن سازوکارهای رقابت آزاد سیاسی، حقوق شهروندی و پاسخگویی حکومت ایجاد میشوند.
این فرایند میتواند پس از فروپاشی دیکتاتوری آغاز شود، اما موفقیت آن به عوامل مختلف بستگی دارد.
برگزاری انتخابات تنها یکی از عناصر دموکراسی است.
استقلال دادگاهها، آزادی رسانه، پلورالیسم سیاسی، حقوق اپوزیسیون و حاکمیت قانون نیز برای تثبیت دموکراسی اهمیت دارند.
دیکتاتوری و فناوری
فناوری جدید رابطهٔ حکومت و جامعه را تغییر داده است.
از یک سو اینترنت و شبکههای اجتماعی امکان دسترسی شهروندان به اطلاعات و سازماندهی سیاسی را افزایش دادهاند.
از سوی دیگر، حکومتها نیز ابزارهای جدیدی برای نظارت دیجیتال، کنترل اینترنت و تحلیل دادهها در اختیار دارند.
به همین دلیل، مطالعهٔ دیکتاتوری در سدهٔ بیستویکم بدون بررسی فناوری اطلاعات کامل نیست.
نظارت دیجیتال
نظارت دیجیتال میتواند توانایی حکومت برای شناسایی شبکههای مخالف را افزایش دهد.
دوربینهای هوشمند، تحلیل داده، کنترل ارتباطات و فناوری تشخیص چهره میتوانند برای اهداف امنیتی یا سیاسی استفاده شوند.
در حکومتهایی که فاقد نظارت قضایی و پاسخگویی مؤثرند، این فناوریها میتوانند ظرفیت کنترل سیاسی را افزایش دهند.
دیکتاتوری در سدهٔ بیستویکم
تصویر سنتی دیکتاتوری، فرمانروایی است که پارلمان را منحل کرده، احزاب را ممنوع کرده و آشکارا بدون انتخابات حکومت میکند.
اما دیکتاتوریهای معاصر همیشه چنین ظاهری ندارند.
برخی دارای:
- انتخابات؛
- پارلمان؛
- قانون اساسی؛
- احزاب مخالف؛
- دادگاه؛
- و رسانههای خصوصی
هستند.
مسئله این است که این نهادها تا چه اندازه استقلال و قدرت واقعی دارند.
ممکن است انتخابات وجود داشته باشد، اما امکان انتقال قدرت وجود نداشته باشد.
ممکن است دادگاه وجود داشته باشد، اما در پروندههای سیاسی تابع حکومت باشد.
این وضعیت مطالعهٔ رژیمهای غیردموکراتیک معاصر را پیچیدهتر کرده است.
معیارهای شناخت دیکتاتوری
برای بررسی یک نظام سیاسی میتوان پرسشهای زیر را مطرح کرد:
- آیا صاحبان قدرت از طریق انتخابات آزاد قابل تغییرند؟
- آیا اپوزیسیون امکان سازمانیابی آزاد دارد؟
- آیا رسانهها مستقلاند؟
- آیا حکومت میتواند منتقدان را بدون دادرسی مستقل مجازات کند؟
- آیا قوهٔ قضائیه مستقل است؟
- آیا تفکیک قوا در عمل وجود دارد؟
- آیا شهروندان حق تجمع و تشکل دارند؟
- آیا انتخابات رقابتی است؟
- آیا نیروهای مسلح تابع قواعد قانونیاند؟
- آیا رهبر نیز تابع قانون است؟
- آیا انتقال قدرت قواعد قابل پیشبینی دارد؟
هیچ پرسش منفردی بهتنهایی کافی نیست. مجموعهٔ ساختارها و شیوهٔ واقعی اعمال قدرت باید بررسی شود.
مطالعهٔ علمی دیکتاتوری
مطالعهٔ دیکتاتوری در علوم سیاسی طی چند دههٔ اخیر تغییر کرده است.
پژوهشهای قدیمیتر گاه حکومتهای غیردموکراتیک را در یک گروه واحد قرار میدادند.
مطالعات جدیدتر نشان دادهاند که تفاوتهای درونی آنها اهمیت زیادی دارد.
باربارا گدس، جوزف رایت و اریکا فرانتس با گردآوری داده دربارهٔ حدود ۲۰۰ رژیم دیکتاتوری پس از جنگ جهانی دوم، چگونگی تصرف قدرت، سازمان درونی حکومت، شخصیشدن قدرت و شیوههای سقوط آنها را بررسی کردهاند.[۱۱]
یکی از نتایج مهم این سنت پژوهشی آن است که نمیتوان همهٔ دیکتاتوریها را بر اساس یک مدل واحد توضیح داد.
حکومت نظامی، حکومت حزبی و دیکتاتوری شخصیگرا دارای منطق سیاسی یکسانی نیستند.
دیکتاتور و رژیم دیکتاتوری
باید میان دیکتاتور و رژیم دیکتاتوری تمایز گذاشت.
دیکتاتور شخص است.
رژیم مجموعهای از نهادها، سازمانها، قواعد، نیروهای امنیتی و ائتلافهای سیاسی است که قدرت را حفظ میکنند.
گاهی با مرگ یا برکناری دیکتاتور، رژیم باقی میماند.
در موارد دیگر، سقوط رهبر به فروپاشی کل نظام منجر میشود.
این تفاوت برای تحلیل سیاسی اهمیت اساسی دارد.
دیکتاتوری بهعنوان ساختار قدرت
نگاه دانشنامهای به دیکتاتوری نباید تنها بر شخصیت رهبر متمرکز باشد.
حتی قدرتمندترین دیکتاتورها برای حکومت به سازمان نیاز دارند.
ارتش، حزب، پلیس، دیوانسالاری، دستگاه قضایی، رسانه و شبکههای اقتصادی میتوانند بخشی از ساختار قدرت باشند.
پرسش اصلی این است که این نهادها چگونه به یکدیگر متصلاند و چه کسی آنها را کنترل میکند.
از این منظر، دیکتاتوری پیش از آنکه صرفاً ویژگی شخصیتی یک رهبر باشد، نوعی سازماندهی قدرت سیاسی است.
جمعبندی
دیکتاتوری نوعی حکومت غیردموکراتیک است که در آن قدرت سیاسی در دست فرد یا گروهی محدود متمرکز میشود و سازوکارهای مؤثر برای پاسخگو کردن و تغییر صاحبان قدرت محدود یا حذف شدهاند.
ریشهٔ اصطلاح به منصب دیکتاتور در جمهوری روم بازمیگردد، اما معنای مدرن آن تفاوت بنیادی با این منصب تاریخی دارد.
دیکتاتوری یک الگوی واحد نیست. حکومتهای نظامی، تکحزبی، شخصیگرا و شکلهای ترکیبی از مهمترین انواع مورد مطالعه در علوم سیاسیاند.
دیکتاتوری همچنین با تمامیتخواهی و اقتدارگرایی همپوشانی دارد، اما این سه مفهوم کاملاً مترادف نیستند. تمامیتخواهی به نوع خاص و فراگیری از سلطهٔ سیاسی اشاره دارد و اقتدارگرایی چارچوب گستردهای برای مطالعهٔ رژیمهای دارای رقابت و پلورالیسم محدود فراهم میکند.
مطالعات جدید دیکتاتوری نشان میدهند که برای شناخت این حکومتها باید افزون بر سرکوب، به حزب حاکم، ارتش، نخبگان، دستگاه امنیتی، انتخابات، منابع اقتصادی، تبلیغات و سازوکارهای جانشینی توجه کرد.
همچنین سقوط یک دیکتاتور الزاماً معادل دموکراتیکشدن جامعه نیست. گذار به دموکراسی مستلزم ایجاد نهادهایی است که امکان رقابت آزاد، پلورالیسم سیاسی، استقلال قضایی، حاکمیت قانون، آزادی رسانه و انتقال مسالمتآمیز قدرت را فراهم کنند.
از این رو، دیکتاتوری در علوم سیاسی معاصر نه صرفاً بهعنوان حکومت یک فرد مستبد، بلکه بهعنوان مجموعهای از ساختارها و روابط قدرت مطالعه میشود که چگونگی کسب، حفظ، اعمال و انتقال قدرت سیاسی را تعیین میکنند.
جستارهای وابسته
- اقتدارگرایی
- تمامیتخواهی
- دموکراسی
- الیگارشی
- اپوزیسیون
- پلورالیسم سیاسی
- جامعهشناسی سیاسی
- جامعهشناسی تاریخی
- نظام تکحزبی
- نظام حزب مسلط
- تفکیک قوا
- حاکمیت قانون
- جامعه مدنی
- حقوق بشر
- آزادی بیان
- انتخابات
- پروپاگاندا
- کیش شخصیت
- سرکوب سیاسی
- انقلاب
- کودتا
- نافرمانی مدنی
- خوان لینز
- هانا آرنت
منابع
- ↑ Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz, How Dictatorships Work: Power, Personalization, and Collapse, Cambridge: Cambridge University Press, 2018.
- ↑ Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz, How Dictatorships Work, 2018.
- ↑ Juan J. Linz, Totalitarian and Authoritarian Regimes, Boulder: Lynne Rienner Publishers, 2000.
- ↑ Barbara Geddes, Erica Frantz, and Joseph G. Wright, “Military Rule,” Annual Review of Political Science, Vol. 17, 2014, pp. 147–162.
- ↑ Erica Frantz, “Personalist Dictatorship,” in The Oxford Handbook of Authoritarian Politics, Oxford University Press, 2024.
- ↑ Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz, How Dictatorships Work, Cambridge University Press, 2018.
- ↑ Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz, How Dictatorships Work, 2018.
- ↑ Barrington Moore Jr., Social Origins of Dictatorship and Democracy: Lord and Peasant in the Making of the Modern World, Boston: Beacon Press, 1966.
- ↑ Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz, How Dictatorships Work, 2018.
- ↑ Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz, How Dictatorships Work, 2018.
- ↑ Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz, How Dictatorships Work: Power, Personalization, and Collapse, Cambridge: Cambridge University Press, 2018.
کتابشناسی
- Arendt, Hannah. The Origins of Totalitarianism. New York: Harcourt, Brace & World, 1951.
- Brooker, Paul. Non-Democratic Regimes: Theory, Government and Politics. Basingstoke: Palgrave Macmillan, 2009.
- Brownlee, Jason. Authoritarianism in an Age of Democratization. Cambridge: Cambridge University Press, 2007.
- Frantz, Erica. Authoritarianism: What Everyone Needs to Know. New York: Oxford University Press, 2018.
- Geddes, Barbara. Paradigms and Sand Castles: Theory Building and Research Design in Comparative Politics. Ann Arbor: University of Michigan Press, 2003.
- Geddes, Barbara, Erica Frantz, and Joseph G. Wright. “Military Rule.” Annual Review of Political Science 17 (2014): 147–162.
- Geddes, Barbara, Joseph Wright, and Erica Frantz. How Dictatorships Work: Power, Personalization, and Collapse. Cambridge: Cambridge University Press, 2018.
- Linz, Juan J. Totalitarian and Authoritarian Regimes. Boulder: Lynne Rienner Publishers, 2000.
- Levitsky, Steven, and Lucan A. Way. Competitive Authoritarianism: Hybrid Regimes after the Cold War. Cambridge: Cambridge University Press, 2010.
- Moore, Barrington, Jr. Social Origins of Dictatorship and Democracy: Lord and Peasant in the Making of the Modern World. Boston: Beacon Press, 1966.
- Schedler, Andreas, ed. Electoral Authoritarianism: The Dynamics of Unfree Competition. Boulder: Lynne Rienner Publishers, 2006.
- Wintrobe, Ronald. The Political Economy of Dictatorship. Cambridge: Cambridge University Press, 1998.