کاربر:Alireza k h/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
نوشتن یک مقاله جدید
 
(۳۱۱ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{Infobox holiday
{{جعبه زندگینامه
| holiday_name = سید احمد خمینی
| اندازه جعبه      =
| image = [[پرونده:احمد خمینی.jpg|220px]]
| عنوان            =
| caption = سید احمد خمینی
| عنوان ۲          =
| nickname = یادگار امام، حاج احمد آقا
| نام              = امیرعباس هویدا
| observedby =
| تصویر            =امیرعباس هویدا.jpg
| date =
| اندازه تصویر      =
| observances =
| عنوان تصویر      =
| type = شخصیت سیاسی-مذهبی
| زادروز            = ۲۸ بهمن ۱۲۹۷
| significance = فرزند سید روح‌الله خمینی، نقش کلیدی در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی
| زادگاه            = تهران
| relatedto = روح‌الله خمینی، سید حسن خمینی
| مکان ناپدیدشدن    =
| frequency =
| تاریخ ناپدیدشدن  =
| duration =
| وضعیت            =
| longtype = روحانی شیعه، سیاستمدار ایرانی
| تاریخ مرگ        = ۱۸ فروردین ۱۳۵۸
| name = سید احمد مصطفوی خمینی
| مکان مرگ          = تهران
| birth_date = {{تاریخ تولد|۱۳۲۴|۱۲|۲۴}} (قم)
|عرض جغرافیایی محل دفن=
| death_date = {{تاریخ مرگ و سن|۱۳۷۳|۱۲|۲۵|۱۳۲۴|۱۲|۲۴}} (تهران)
|طول جغرافیایی محل دفن=
| birth_place = قم، ایران
|latd=|latm=|lats=|latNS=N
| death_place = تهران، ایران
|longd=|longm=|longs=|longEW=E
| resting_place = حرم امام خمینی
| علت مرگ          = اعدام پس از محاکمه در دادگاه انقلاب
| nationality = ایرانی
| پیداشدن جسد      =
| religion = اسلام شیعه اثنی‌عشری
| آرامگاه          =
| spouse = فاطمه سلطانی طباطبایی
| بناهای یادبود    =
| children = سید حسن خمینی، سید یاسر خمینی، سید علی خمینی
| محل زندگی        = تهران، دمشق، بیروت، پاریس، لندن، بروکسل، اشتوتگارت، ژنو، آنکارا
| parents = روح‌الله خمینی (پدر)، خدیجه ثقفی (مادر)
| ملیت              = ایرانی
| relatives = سید مصطفی خمینی (برادر)
| نام‌های دیگر      =
| education = تحصیلات حوزوی (خارج فقه و اصول)
| نژاد              =
| occupation = روحانی، مدیر بیت امام خمینی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
| تابعیت            = ایران
| title = حجت‌الاسلام والمسلمین
| تحصیلات          = علوم سیاسی
| known_for = نقش در انقلاب ۱۳۵۷، حمایت از رهبری علی خامنه‌ای، مدیریت مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
| دانشگاه          = دانشگاه آزاد بروکسل
| پیشه              = دیپلمات، مدیر دولتی، سیاستمدار
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۲۱ تا ۱۳۵۷
| کارفرما          = وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران، دولت ایران
| نهاد              = حزب ایران نوین، حزب رستاخیز
| نماینده          =
| شناخته‌شده برای    = طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ معاصر ایران
| نقش‌های برجسته    = وزیر دارایی، نخست‌وزیر ایران، وزیر دربار
| سبک              =
| تأثیرگذاران      = حسن‌علی منصور، عبدالله انتظام
| تأثیرپذیرفتگان    =
| شهر خانگی        = تهران
| دستمزد            =
| دارایی خالص      =
| قد                =
| وزن              =
| تلویزیون          =
| لقب              =
| دوره              =
| پس از            = حسن‌علی منصور
| پیش از            = جمشید آموزگار
| حزب              = حزب ایران نوین، حزب رستاخیز
| جنبش              =
| مخالفان          =
| هیئت              =
| دین              =
| مذهب              =
| اتهام            = اتهام‌های متعدد سیاسی و اقتصادی در دادگاه انقلاب
| مجازات            = اعدام
| وضعیت گناهکاری    =
| منصب              = نخست‌وزیر ایران
| مکتب              =
| آثار              =
| همسر              = لیلا امامی
| شریک زندگی        =
| فرزندان          = نداشت
| والدین            = حبیب‌الله هویدا (عین‌الملک)، افسرالملوک
| خویشاوندان سرشناس = فریدون هویدا
| جوایز            =
| امضا              =
| اندازه امضا      =
| signature_alt    =
| وبگاه            =
| imdb_id          =
| Soure_id          =
| پانویس            =
}}
}}
'''سید احمد خمینی،''' زاده ۲۴ اسفند ۱۳۲۴ در شهر قم است. مادرش خانم خدیجه ثقفی نام دارد. او بعد از مصطفی دومین پسر [[روح‌الله خمینی]] محسوب می‌شود.
jamaran.newskhabaronline.irbbc.comjamaran.news


'''امیرعباس هویدا''' (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) دیپلمات و سیاستمدار ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران [[محمدرضا شاه پهلوی]] بود که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ بیش از دوازده سال نخست‌وزیری ایران را برعهده داشت و از این حیث طولانی‌ترین دورهٔ نخست‌وزیری پیوسته را در تاریخ معاصر ایران تجربه کرد.<ref name="Iranica">Abbas Milani, “Hoveyda, Amir-Abbas,” ''Encyclopaedia Iranica'', Vol. XII, Fasc. 5, pp. 543–550, 2004, updated 10 November 2014.</ref> او پیش از نخست‌وزیری در وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی فعالیت کرده بود و پس از پایان نخست‌وزیری نیز برای مدتی وزیر دربار شد.


دورهٔ طولانی نخست‌وزیری هویدا با یکی از پرشتاب‌ترین مراحل توسعه اقتصادی، صنعتی‌شدن، گسترش آموزش عالی و افزایش درآمدهای نفتی ایران هم‌زمان بود؛ اما همین دوران شاهد تمرکز فزایندهٔ قدرت در دست شاه، تضعیف نهاد نخست‌وزیری و مجلس، محدودیت فعالیت احزاب و مطبوعات، فعالیت گستردهٔ [[ساواک]] و سرانجام تشکیل نظام تک‌حزبی [[حزب رستاخیز]] بود. میزان اختیار واقعی هویدا در برابر محمدرضا شاه یکی از موضوعات اصلی مناقشه دربارهٔ کارنامهٔ سیاسی اوست. برخی پژوهشگران او را تکنوکراتی تحصیل‌کرده و عمل‌گرا می‌دانند که در نظامی اقتدارگرا قدرت مستقلی نداشت؛ منتقدانش در مقابل معتقدند استمرار طولانی حضور او در مقام نخست‌وزیری به تثبیت همان نظام کمک کرد.<ref name="PersianSphinx">Abbas Milani, ''The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution'', Washington, D.C.: Mage Publishers, 2000.</ref>
در اوج انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی در اقدامی که با هدف نشان‌دادن مبارزه با فساد و آرام‌کردن مخالفان انجام شد، هویدا را در آبان ۱۳۵۷ بازداشت کرد. پس از فروپاشی حکومت پهلوی او از فرصت فرار استفاده نکرد و خود را به حکومت جدید تسلیم کرد.<ref name="Iranica" /> هویدا پس از دو جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب به ریاست [[صادق خلخالی]] در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ به اعدام محکوم و همان روز کشته شد. کوتاهی روند دادرسی، نبود وکیل مدافع و نحوهٔ اجرای حکم از همان زمان بحث‌ها و انتقادهای گسترده‌ای برانگیخت.<ref name="WashingtonPostExecution">Dusko Doder, “Shah's Premier, Hoveyda, Secretly Tried, Executed,” ''The Washington Post'', 7 April 1979.</ref>
== خانواده و تولد ==
امیرعباس هویدا در ۲۸ بهمن ۱۲۹۷، برابر با ۱۹ فوریهٔ ۱۹۱۹، در تهران به دنیا آمد.<ref name="Iranica" /> پدرش حبیب‌الله هویدا، مشهور به «عین‌الملک»، از کارکنان وزارت امور خارجه بود و در دوره‌هایی مأموریت دیپلماتیک داشت. مادرش افسرالملوک از خانواده‌ای با پیشینهٔ قاجاری بود.
دربارهٔ پیشینهٔ مذهبی خانوادهٔ پدری هویدا مطالب متفاوتی منتشر شده است. بر اساس پژوهش عباس میلانی در ''دانشنامه ایرانیکا''، خانوادهٔ پدری او ریشه‌هایی در جامعهٔ بهایی داشت، اما شواهد اندکی وجود دارد که حبیب‌الله هویدا در بزرگسالی پیرو عملی آیین بهایی بوده یا فرزندانش را با این آیین پرورش داده باشد.<ref name="Iranica" /> در سال‌های بعد، مخالفان سیاسی هویدا گاه از مسئلهٔ تبار مذهبی پدرش برای حمله سیاسی به او استفاده می‌کردند.
برادر کوچک‌تر او، [[فریدون هویدا]]، نویسنده، منتقد سینما و دیپلمات بود و بعدها به مقام سفیر ایران در سازمان ملل متحد رسید.<ref name="FereydounOral">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Fereydun Hoveyda,” Oral History Program, 20 June 1988 and 5 May 1989.</ref>
== کودکی در خارج از ایران ==
هویدا تنها دو سال داشت که پدرش به مأموریت دیپلماتیک در دمشق رفت. در نتیجه بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی خود را خارج از ایران گذراند.
خانواده ابتدا در دمشق و سپس در بیروت اقامت داشتند. هویدا در مدرسهٔ فرانسوی بیروت تحصیل کرد و زبان فرانسه عملاً به یکی از زبان‌های اصلی زندگی فکری او تبدیل شد. او همچنین عربی را به‌خوبی می‌دانست و بعدها انگلیسی نیز آموخت.<ref name="Iranica" />
زندگی طولانی در محیط‌های عربی و اروپایی، آشنایی با ادبیات فرانسه و تماس با فرهنگ سیاسی اروپا بر شخصیت و علایق فکری او تأثیر گذاشت. برادرش فریدون هویدا در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نیز بخش قابل توجهی از خاطرات خود را به سال‌های زندگی خانوادگی آنان در بیروت و تأثیر این محیط بر امیرعباس اختصاص داده است.<ref name="FereydounOral" />
== تحصیلات در اروپا ==
هویدا در ۱۳۱۷ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. با بروز اختلاف دیپلماتیک میان حکومت [[رضاشاه]] و فرانسه، اقامت او در این کشور طولانی نشد. مدتی به لندن رفت و سرانجام تحصیلات عالی خود را در بلژیک ادامه داد.
او در [[دانشگاه آزاد بروکسل]] علوم سیاسی خواند و پس از حدود سه سال مدرک دانشگاهی گرفت.<ref name="Iranica" />
در همین دوره به ادبیات و فلسفهٔ اروپایی علاقه‌مند شد. آثار نویسندگانی چون [[آندره ژید]] برای او اهمیت داشت و برای مدتی با اندیشه‌های چپ و مارکسیستی نیز آشنایی پیدا کرد؛ هرچند بعدها در فعالیت سیاسی خود به جنبش‌های مارکسیستی نپیوست.
== بازگشت به ایران ==
هویدا در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت. ایران در آن زمان در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و فضای سیاسی کشور پس از کناره‌گیری رضاشاه نسبت به دورهٔ پیشین بازتر شده بود.
او به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و هم‌زمان دورهٔ خدمت نظام وظیفه را به‌عنوان افسر وظیفه گذراند.<ref name="Iranica" />
دانش زبان‌های خارجی و آشنایی با فرهنگ اروپا به او امکان داد با محافل ادبی و روشنفکری تهران ارتباط پیدا کند. در همین سال‌ها با نویسندگانی چون [[صادق هدایت]] و [[صادق چوبک]] آشنا شد. رابطهٔ او با چوبک سال‌ها ادامه یافت و مکاتبات پراکنده‌ای نیز با هدایت داشت.<ref name="Iranica" />
== آغاز فعالیت دیپلماتیک ==
نخستین مأموریت مهم هویدا در وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پاریس مربوط می‌شد. او به‌عنوان وابستهٔ مطبوعاتی سفارت فعالیت کرد.
در این دوره برخی کارکنان سفارت به قاچاق ارز و طلا متهم شدند و نام هویدا نیز در برخی نشریات سیاسی ایران مطرح شد. این اتهام سال‌ها بعد نیز علیه او تکرار شد. با این حال، بررسی اسناد وزارت خارجه فرانسه که عباس میلانی به آنها استناد کرده است، نشان می‌دهد که هویدا در این ماجرا نقشی نداشته و نشریه‌ای که نخستین بار اتهام را مطرح کرده بود نیز بعداً مطالب خود را اصلاح کرد.<ref name="Iranica" />
این نمونه از مواردی است که برخی اتهامات سیاسی علیه هویدا در دوره‌های بعد بدون توجه به اسناد موجود بازتولید شد.
== عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور ==
هویدا در دوران فعالیت دیپلماتیک با دو شخصیت که بعدها در مسیر سیاسی او اهمیت زیادی پیدا کردند روابط نزدیکی برقرار کرد: [[عبدالله انتظام]] و [[حسن‌علی منصور]].
عبدالله انتظام از دیپلمات‌های باسابقه و بعدها مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود. هویدا مدتی تحت حمایت و راهنمایی او قرار داشت.
حسن‌علی منصور نیز که بعدها نخست‌وزیر شد، دوست نزدیک هویدا بود. دوستی و همکاری این دو در دهه‌های بعد نقش مهمی در ورود هویدا به سطوح بالای سیاست ایران ایفا کرد.<ref name="PersianSphinx" />
== مأموریت در آلمان ==
پس از انتصاب عبدالله انتظام به یک مأموریت دیپلماتیک در آلمان، هویدا نیز به آن کشور رفت و چند سال در اشتوتگارت فعالیت کرد.
آلمان در آن زمان هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم روبه‌رو بود. تجربهٔ مشاهده بازسازی آلمان پس از جنگ از جمله تجربه‌هایی بود که در نگاه هویدا به توسعه، مدیریت و نقش تکنوکراسی اثر گذاشت.
== دوران دولت مصدق و فعالیت در سازمان ملل ==
در زمان نخست‌وزیری [[محمد مصدق]] و اوج [[نهضت ملی شدن صنعت نفت]]، هویدا در مرکز تحولات سیاسی ایران حضور فعالی نداشت.
در وزارت امور خارجه، ابتدا [[باقر کاظمی]] و سپس [[حسین فاطمی]] تغییراتی در دستگاه دیپلماسی ایجاد کردند. هویدا در این دوره از ایران خارج شد و مدتی در سازمان ملل متحد در ژنو کار کرد.<ref name="Iranica" />
او در مأموریت‌های سازمان ملل به کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سفر کرد.
این دوره در تقویت نگاه بین‌المللی او و آشنایی‌اش با مسائل توسعه در کشورهای تازه‌استقلال‌یافته مؤثر بود.
== بازگشت به وزارت امور خارجه ==
هویدا در اواسط دههٔ ۱۳۳۰ به وزارت امور خارجه بازگشت.
یکی از مأموریت‌های او سفارت ایران در ترکیه بود. اما اختلاف سبک کاری او با مسئولان سفارت موجب شد که مدت زیادی در این مقام نماند.
عبدالله انتظام و فؤاد روحانی زمینه انتقال او به [[شرکت ملی نفت ایران]] را فراهم کردند.<ref name="Iranica" />
== شرکت ملی نفت ایران ==
ورود به شرکت ملی نفت یکی از مراحل مهم پیشرفت اداری هویدا بود.
او در این شرکت به مقام مدیریتی رسید و به‌تدریج به‌عنوان مدیری تکنوکرات شناخته شد. هویدا در این دوره مجله‌ای با نام ''کاوش'' منتشر کرد و از روشنفکران و نویسندگان برای همکاری با آن دعوت کرد.
در نوشته‌های این دوره بر ضرورت نوسازی ایران، توسعهٔ دستگاه اداری و پرورش مدیران و کارشناسان ایرانی تأکید می‌کرد. از دید او، ایران باید به جای وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی، طبقه‌ای از مدیران و متخصصان داخلی تربیت کند.<ref name="PersianSphinx" />
== کانون مترقی ==
حسن‌علی منصور و گروهی از مدیران جوان و تحصیل‌کرده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ تشکلی به نام «[[کانون مترقی]]» تشکیل دادند.
هویدا از فعالان این گروه بود.
کانون مترقی عمدتاً متشکل از تکنوکرات‌ها و مدیران جوانی بود که به اصلاح دستگاه اداری، توسعه اقتصادی و نوسازی کشور در چارچوب سلطنت محمدرضا شاه اعتقاد داشتند.
هویدا در یادداشت‌های خود از نوعی همکاری مشروط با شاه برای پیشبرد برنامهٔ نوسازی سخن گفته بود.<ref name="Iranica" />
کانون مترقی بعدها به یکی از پایه‌های تشکیل [[حزب ایران نوین]] تبدیل شد.
== حزب ایران نوین ==
در سال ۱۳۴۲ کانون مترقی با تأیید حکومت گسترش یافت و به [[حزب ایران نوین]] تبدیل شد.
این حزب به سرعت به حزب غالب در ساختار سیاسی کشور تبدیل شد و پس از نخست‌وزیرشدن حسن‌علی منصور بخش بزرگی از مقام‌های دولتی را در اختیار گرفت.
هویدا یکی از چهره‌های اصلی حزب و از نزدیک‌ترین همکاران منصور بود.
== وزیر دارایی ==
حسن‌علی منصور در اسفند ۱۳۴۲ نخست‌وزیر شد و هویدا را به وزارت دارایی منصوب کرد.
هویدا در وزارت دارایی کوشید برخی روش‌های اداری را اصلاح کند و از مدیران و کارشناسان جوان استفاده کند. ورود فناوری رایانه‌ای به برخی فرایندهای وزارتخانه و اصلاح روند تهیه بودجه از اقداماتی بود که در این دوره به او نسبت داده می‌شود.<ref name="Iranica" />
همین دوره نخستین تماس‌های نزدیک و منظم هویدا با محمدرضا شاه را ایجاد کرد.
بر اساس روایت‌های موجود، شاه از شیوهٔ رفتار هویدا، تسلط او بر زبان فرانسه و آشنایی‌اش با فرهنگ و سیاست اروپا استقبال می‌کرد.
== ترور حسن‌علی منصور ==
در اول بهمن ۱۳۴۳ حسن‌علی منصور در مقابل مجلس شورای ملی هدف سوءقصد قرار گرفت.
عاملان ترور با گروه مذهبی مرتبط با [[هیئت‌های مؤتلفه اسلامی]] ارتباط داشتند. منصور چند روز بعد، در ۶ بهمن، بر اثر جراحات وارده درگذشت.
زمینه سیاسی ترور با اعتراض نیروهای مذهبی به تصویب مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی و تبعید [[روح‌الله خمینی]] ارتباط داشت.<ref name="Iranica" />
پس از تیراندازی به منصور، محمدرضا شاه ابتدا هویدا را موقتاً مأمور تشکیل دولت کرد و پس از مرگ منصور، او را رسماً به نخست‌وزیری منصوب کرد.
در محافل سیاسی آن زمان تصور می‌شد دوران نخست‌وزیری هویدا کوتاه خواهد بود؛ اما این دوره بیش از دوازده سال ادامه یافت.<ref name="PersianSphinx" />
== نخست‌وزیری ==
هویدا از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ نخست‌وزیر ایران بود.
دوام کم‌سابقهٔ او در این مقام بیش از هر چیز با ساختار قدرت در دورهٔ محمدرضا شاه ارتباط داشت. از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد شاه هرچه بیشتر در تصمیم‌گیری‌های داخلی، سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی مداخله مستقیم می‌کرد.
در چنین شرایطی نخست‌وزیر بیش از گذشته به مجری سیاست‌های شاه تبدیل شده بود.
خود هویدا نیز در مقطعی نقش نخست‌وزیر را به نوعی «رئیس دفتر» شاه تشبیه کرده بود؛ عبارتی که بعدها منتقدانش برای نشان‌دادن کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری به آن استناد کردند.<ref name="Iranica" />
== سبک مدیریتی ==
هویدا در سال‌های نخست نخست‌وزیری تلاش داشت چهره‌ای ساده و غیرتشریفاتی از خود ارائه دهد.
او گاه شخصاً اتومبیل پیکان خود را می‌راند، روابط نزدیکی با روزنامه‌نگاران برقرار می‌کرد و کوشش می‌کرد میان دولت و بخشی از روشنفکران ارتباط ایجاد کند.
پوشش مرتب، پیپ، عصا و گل ارکیده‌ای که اغلب به لباسش می‌زد از ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ ظاهر او شد.
هویدا همچنین شبکهٔ گسترده‌ای از روابط شخصی با مدیران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران داشت و در حفظ این ارتباط‌ها مهارت نشان می‌داد.<ref name="Iranica" />
== رابطه با محمدرضا شاه ==
یکی از اصلی‌ترین موضوعات در ارزیابی هویدا رابطهٔ او با محمدرضا شاه است.
در ساختار سیاسی ایران آن دوره، شاه تصمیم‌گیر اصلی در مسائل راهبردی بود. سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی و بخش بزرگی از سیاست‌های کلان اقتصادی تحت نظارت مستقیم او قرار داشت.
هویدا توانست با پذیرش این ساختار، بیش از هر نخست‌وزیر دیگری در دورهٔ پهلوی دوم در مقام خود باقی بماند.
منتقدان او این سازگاری را نشانهٔ ضعف سیاسی و تسلیم در برابر تمرکز قدرت شاه می‌دانند. در مقابل، برخی نزدیکان و مدافعان او استدلال کرده‌اند که هویدا در محدوده‌ای که نظام سیاسی اجازه می‌داد برای گسترش مدیریت حرفه‌ای و توسعه اقتصادی تلاش می‌کرد.<ref name="PersianSphinx" />
== توسعه اقتصادی ==
بخش بزرگی از دوران نخست‌وزیری هویدا با رشد سریع اقتصاد ایران همراه بود.
افزایش درآمد نفت، سرمایه‌گذاری دولتی، توسعه صنایع، گسترش شبکه‌های حمل‌ونقل و برق، افزایش شهرنشینی و سرمایه‌گذاری در آموزش از ویژگی‌های این دوره بود.
به‌ویژه پس از جهش قیمت نفت در ۱۳۵۲، منابع مالی دولت به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافت.
هویدا در سخنرانی‌های خود از رشد درآمد سرانه، افزایش شمار دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و توسعه زیرساخت‌های کشور به‌عنوان نشانه‌های موفقیت برنامه‌های توسعه یاد می‌کرد.<ref name="Iranica" />
با این حال، سرعت بالای هزینه‌کرد درآمدهای نفتی پیامدهایی مانند تورم، کمبود نیروی متخصص، فشار بر زیرساخت شهری و افزایش نابرابری‌های منطقه‌ای و اجتماعی نیز به همراه داشت.
== افزایش درآمد نفت ==
جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ و تحولات بازار جهانی انرژی موجب افزایش شدید قیمت نفت شد.
درآمد نفتی ایران طی مدت کوتاهی چند برابر شد و دولت برنامه‌های بسیار گسترده‌ای برای توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی آغاز کرد.
شاه خواهان آن بود که ایران در زمانی کوتاه به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان تبدیل شود.
برخی اقتصاددانان و مدیران سازمان برنامه دربارهٔ سرعت بیش از حد هزینه‌ها و پیامدهای تورمی آن هشدار دادند. با این حال، بخش بزرگی از برنامه‌های بلندپروازانه دولت ادامه یافت.
از همین دوره مشکلاتی مانند افزایش قیمت‌ها، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، کمبود مسکن و فشار بر ظرفیت اجرایی دولت شدت گرفت.
== آموزش و دانشگاه‌ها ==
دوران نخست‌وزیری هویدا با گسترش سریع نظام آموزشی همراه بود.
شمار مدارس، دانشگاه‌ها و دانشجویان افزایش یافت و هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به اروپا و آمریکای شمالی اعزام شدند.
هویدا در سال‌های پایانی نخست‌وزیری اعلام می‌کرد تعداد مراکز آموزش عالی کشور در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۳۴۰ به‌شدت افزایش یافته است.<ref name="Iranica" />
گسترش آموزش عالی، در کنار افزایش شهرنشینی، به پیدایش طبقهٔ متوسط تحصیل‌کرده بزرگ‌تری انجامید؛ گروهی که بخش‌هایی از آن در سال‌های بعد به منتقد ساختار سیاسی تبدیل شدند.
== صنعت و زیرساخت ==
در دورهٔ هویدا صنایع فولاد، خودروسازی، پتروشیمی، ماشین‌سازی و صنایع مصرفی توسعه یافتند.
شبکه‌های برق و جاده نیز گسترش پیدا کردند.
تولید خودرو پیکان از نمادهای صنعتی‌شدن این دوره بود و خود هویدا نیز در تبلیغ آن از پیکان استفاده می‌کرد.
سرمایه‌گذاری‌های صنعتی عمدتاً با حمایت دولت و درآمد نفت صورت می‌گرفت و بخش خصوصی وابستگی زیادی به سیاست‌های دولتی و اعتبارات بانکی داشت.
== اصلاحات اجتماعی ==
نخست‌وزیری هویدا هم‌زمان با ادامه برنامه‌های [[انقلاب سفید]] بود.
برنامه‌هایی مانند اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت، گسترش حقوق سیاسی زنان و برخی اصلاحات آموزشی و اداری در این دوره ادامه یافتند.
حق رأی زنان پیش از نخست‌وزیری او برقرار شده بود، اما حضور زنان در مجلس و مشاغل دولتی در دورهٔ او افزایش یافت.
نیره ابتهاج سمیعی، نماینده مجلس در آن دوره، در تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران دربارهٔ ساختار حزب ایران نوین، سیاست‌های دولت در زمینه حقوق زنان و دیدگاه‌های هویدا خاطراتی بیان کرده است.<ref name="Ebtehaj">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Nayyereh Ebtehaj-Samii,” Oral History Program, April 1984.</ref>
== حزب ایران نوین و نظام حزبی ==
حزب ایران نوین در بیشتر دوران نخست‌وزیری هویدا حزب اکثریت بود.
نظام سیاسی ایران در ظاهر دارای رقابت حزبی بود، اما انتخابات و احزاب تحت نظارت شدید حکومت قرار داشتند و امکان انتقال واقعی قدرت از طریق رقابت آزاد سیاسی محدود بود.
هویدا مدتی دبیرکل حزب ایران نوین نیز بود.
ادغام تدریجی حزب و دولت و وابستگی مقام‌های سیاسی به حمایت دربار از جمله ویژگی‌های نظام سیاسی این دوره بود.
== ساواک و محدودیت سیاسی ==
دوران هویدا همچنین با فعالیت گسترده [[سازمان اطلاعات و امنیت کشور]]، مشهور به [[ساواک]]، همراه بود.
ساواک مسئول مقابله با مخالفان سیاسی حکومت بود و گروه‌های چپ، ملی‌گرا، مذهبی و سازمان‌های مسلح را زیر نظر داشت.
بازداشت مخالفان، سانسور و محدودیت آزادی مطبوعات از موضوعات اصلی انتقاد از حکومت پهلوی در این دوره بود.
اختیار مستقیم هویدا بر ساواک محدود بود و این سازمان مستقیماً با شاه ارتباط داشت؛ با این حال، از نظر سیاسی دولت هویدا بخشی از ساختار حکومتی‌ای بود که این محدودیت‌ها در آن اعمال می‌شد.
همین مسئله در ارزیابی مسئولیت سیاسی او اهمیت دارد.
== رابطه با روشنفکران ==
هویدا برخلاف بسیاری از رجال سنتی حکومت، به ادبیات و هنر علاقه داشت و با شماری از نویسندگان و روشنفکران شخصاً آشنا بود.
صادق چوبک از دوستان قدیمی او بود و هویدا با محافل فرهنگی تهران ارتباط داشت.
او در سال‌های نخست نخست‌وزیری می‌کوشید فاصله میان حکومت و روشنفکران را کاهش دهد، اما گسترش سانسور و محدودیت فعالیت سیاسی موجب شد این تلاش‌ها اثر محدودی داشته باشد.<ref name="Iranica" />
برخی روشنفکران او را سیاستمداری اهل کتاب و فرهنگ می‌دانستند، در حالی که منتقدانی مانند مصطفی رحیمی تأکید هویدا بر شخصیت روشنفکرانه را با نقش سیاسی او در ساختار اقتدارگرای حکومت ناسازگار می‌دانستند.
== حزب رستاخیز ==
محمدرضا شاه در اسفند ۱۳۵۳ اعلام کرد همهٔ احزاب موجود منحل و یک حزب واحد با نام [[حزب رستاخیز ملت ایران]] تشکیل می‌شود.
هویدا نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد.
این اقدام عملاً نظام تک‌حزبی را در ایران رسمی کرد.
بر اساس پژوهش ایرانیکا، هویدا در محافل خصوصی نسبت به تشکیل حزب رستاخیز انتقادهایی داشت، اما در عمل مسئولیت دبیرکلی آن را پذیرفت و برای سازمان‌دهی حزب تلاش کرد.<ref name="Iranica" />
تلاش حزب برای گسترش عضویت، دخالت در فعالیت‌های اقتصادی و ایجاد شعبه در سراسر کشور به افزایش نارضایتی بخش‌هایی از جامعه، از جمله بازار و روحانیان، انجامید.
== مبارزه با گران‌فروشی ==
در میانهٔ دههٔ ۱۳۵۰ و با افزایش تورم، دولت و حزب رستاخیز برنامه‌ای گسترده برای مقابله با گران‌فروشی اجرا کردند.
بازرسان حزبی و دولتی به بازارها اعزام شدند و شماری از بازرگانان و کسبه جریمه، بازداشت یا تحت فشار قرار گرفتند.
منتقدان معتقد بودند دولت به جای مقابله با عوامل ساختاری تورم، کسبه و بازار را مقصر معرفی کرده است.
این سیاست به تیره‌ترشدن رابطه حکومت با بخش‌هایی از بازار انجامید و از جمله عواملی بود که بر نارضایتی اجتماعی در آستانه انقلاب افزود.
== کاهش نقش نخست‌وزیری ==
یکی از مهم‌ترین نقدهای تاریخی به دوره هویدا تضعیف جایگاه نخست‌وزیری در برابر شاه است.
قانون اساسی مشروطه دولت را در برابر مجلس مسئول می‌دانست، اما در عمل طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصمیم‌های کلیدی هرچه بیشتر در دربار گرفته می‌شدند.
شاه در امور نظامی، سیاست خارجی، بودجه، برنامه‌های توسعه و انتصاب مقام‌های مهم دخالت مستقیم داشت.
دوام دوازده‌ساله هویدا از یک سو ثبات مدیریتی ایجاد کرد و از سوی دیگر نمادی از کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری شد.
== فساد و نظام اداری ==
فساد اقتصادی و استفاده از روابط شخصی در نظام اداری یکی از موضوعات مهم انتقاد از حکومت پهلوی بود.
در سال‌های رونق نفتی، گسترش قراردادهای دولتی و افزایش شدید مخارج حکومت فرصت‌های بیشتری برای فساد و رانت ایجاد کرد.
دربارهٔ شخص هویدا اتهامات متعددی مطرح شده است؛ با این حال، میان فساد ساختاری حکومت و اثبات فساد شخصی او باید تمایز گذاشت.
پژوهش‌های عباس میلانی برخی اتهامات قدیمی دربارهٔ هویدا را فاقد سند کافی می‌داند و تصویری از او به‌عنوان فردی که شخصاً ثروت عظیمی اندوخته باشد ارائه نمی‌کند.<ref name="PersianSphinx" />
با این حال، منتقدان وی معتقد بودند نخست‌وزیر مسئول سیاسی دستگاهی بود که در آن فساد و روابط مبتنی بر نفوذ گسترش یافته بود.
== زندگی شخصی ==
هویدا در سال ۱۳۴۵ با [[لیلا امامی]] ازدواج کرد. لیلا امامی خواهر همسر حسن‌علی منصور بود.
این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید؛ با این حال، رابطه دوستانه آنان پس از جدایی ادامه پیدا کرد.<ref name="Iranica" />
هویدا فرزندی نداشت.
او به کتاب، سینما و ادبیات علاقه فراوان داشت. مجموعه‌ای از پیپ‌ها و عصاها داشت و گل ارکیده‌ای که به یقه کت خود می‌زد به یکی از نشانه‌های ظاهری شناخته‌شده او تبدیل شده بود.
== پایان نخست‌وزیری ==
در مرداد ۱۳۵۶ محمدرضا شاه تصمیم گرفت پس از بیش از دوازده سال هویدا را از نخست‌وزیری کنار بگذارد.
در ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ شاه در دیدار با هویدا از او خواست استعفا دهد و [[جمشید آموزگار]] جانشین او شد.<ref name="Iranica" />
این تغییر هم‌زمان با شرایط تازه داخلی و خارجی بود. دولت [[جیمی کارتر]] در آمریکا بر موضوع حقوق بشر تأکید بیشتری می‌کرد و حکومت ایران نیز درصدد اصلاح برخی سیاست‌ها و تغییر فضای سیاسی بود.
== وزیر دربار ==
پس از پایان نخست‌وزیری، هویدا به سمت وزیر دربار منصوب شد.
این مقام از نظر تشریفاتی مهم بود و امکان ارتباط نزدیک با شاه را فراهم می‌کرد، اما هویدا دیگر مسئول اداره دولت نبود.
اقامت او در دربار نیز طولانی نشد. با شدت گرفتن بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷ و گسترش اعتراضات، موقعیت بسیاری از رجال قدیمی حکومت متزلزل شد.
== بحران ۱۳۵۷ ==
در سال ۱۳۵۷ اعتراض‌های ضدحکومتی در سراسر ایران گسترش یافت.
دولت‌های جمشید آموزگار، [[جعفر شریف‌امامی]] و سپس [[غلامرضا ازهاری]] نتوانستند بحران را مهار کنند.
حکومت برای آرام‌کردن مخالفان مجموعه‌ای از اقدامات انجام داد؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، محدودکردن ساواک و بازداشت شماری از مقام‌های پیشین به اتهام فساد.
هویدا که برای سال‌ها چهره اصلی دولت پهلوی بود، به یکی از مهم‌ترین اهداف این سیاست تبدیل شد.
== بازداشت به دستور حکومت پهلوی ==
در ۱۸ آبان ۱۳۵۷، برابر با ۸ نوامبر ۱۹۷۸، هویدا به دستور حکومت بازداشت شد.<ref name="Iranica" /><ref name="WashingtonPostArrest">William Claiborne, “Former Prime Minister Jailed In Iranian Anticorruption Drive,” ''The Washington Post'', 8 November 1978.</ref>
تصمیم به بازداشت او در جلسه‌ای با حضور محمدرضا شاه اتخاذ شده بود. مقامات حکومت بازداشت هویدا و ده‌ها مقام پیشین را بخشی از مبارزه با فساد معرفی کردند.
در همان زمان مخالفان حکومت این اقدام را تلاشی برای قربانی‌کردن رجال پیشین و منحرف‌کردن اعتراض‌ها می‌دانستند.
روح‌الله خمینی نیز در مصاحبه‌ای در آبان ۱۳۵۷ بازداشت هویدا و دیگر مقام‌ها را اقدامی برای فریب افکار عمومی خواند.<ref name="Khomeini1978">روح‌الله خمینی، مصاحبه دربارهٔ بازداشت امیرعباس هویدا، نوفل‌لوشاتو، ۱۸ آبان ۱۳۵۷، ''صحیفه امام''، جلد ۴، صص ۳۸۹–۳۹۱.</ref>
== فرصت خروج از ایران ==
پیش از بازداشت و حتی در دوران نگهداری، امکان‌هایی برای خروج هویدا از ایران مطرح شد.
به روایت عباس میلانی، دوستان او در فرانسه نیز طرحی برای خارج‌کردنش از ایران تهیه کرده بودند، اما هویدا نپذیرفت.<ref name="Iranica" />
در روزهای فروپاشی حکومت، نگهبانان محل بازداشت او نیز محل را ترک کردند و عملاً امکان فرار برایش فراهم شد.
با این حال، هویدا در ایران ماند.
دلایل این تصمیم متفاوت تفسیر شده‌اند. تعلق به ایران، نگرانی درباره مادر سالخورده و باور به امکان دفاع از عملکرد خود در دادگاه از جمله دلایلی است که در منابع مطرح شده است.<ref name="PersianSphinx" />
== سقوط حکومت پهلوی ==
در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی فروپاشید.
هویدا که دیگر نگهبانی نداشت، به جای فرار خود را به مقامات دولت موقت معرفی کرد.
او در ۲۴ بهمن در یک نشست خبری توضیح داد که امکان خروج داشته اما تصمیم گرفته است بماند و در برابر اتهام‌هایی که علیه او مطرح می‌شود پاسخ دهد.<ref name="Boroumand">Abdorrahman Boroumand Center for Human Rights in Iran, “Amir Abbas Hoveyda: One Person’s Story.”</ref>
او سپس به مدرسه رفاه، یکی از مراکز اصلی اداره امور انقلاب، منتقل شد.
== دادگاه انقلاب ==
رسیدگی به پرونده هویدا در [[دادگاه انقلاب اسلامی]] به ریاست [[صادق خلخالی]] انجام شد.
جلسه نخست محاکمه در اسفند ۱۳۵۷ برگزار شد و پس از مدتی متوقف گردید.
جلسه دوم در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد.
اتهام‌های مطرح‌شده علیه او مجموعه‌ای بسیار گسترده از موضوعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را شامل می‌شد؛ از همکاری با حکومت پهلوی و وابستگی به قدرت‌های خارجی تا مشارکت در سرکوب مخالفان و فساد اقتصادی.
برخی از اتهامات با مسئولیت سیاسی او به‌عنوان نخست‌وزیر مرتبط بودند، در حالی که برخی دیگر، از جمله اتهام‌های قدیمی درباره قاچاق در دوران مأموریت پاریس، پیش‌تر مورد تردید یا رد اسناد قرار گرفته بودند.<ref name="Iranica" />
== شرایط محاکمه ==
دادگاه هویدا با معیارهای دادرسی معمول فاصله زیادی داشت.
او وکیل مدافع مستقل نداشت و امکان آماده‌سازی یک دفاع حقوقی طولانی و منظم برایش فراهم نشد.
گزارش‌های مطبوعاتی آن زمان محاکمه را بسیار سریع توصیف کردند. ''واشنگتن پست'' در گزارش روز اعدام نوشت که دادگاه به‌صورت غیرعلنی برگزار شد و سپس حکم اعدام اجرا گردید.<ref name="WashingtonPostExecution" />
مهدی بازرگان و برخی چهره‌های دولت موقت خواهان محاکمه‌ای علنی و حقوقی بودند که در آن امکان دفاع کامل فراهم شود، اما این دیدگاه در برابر جناح طرفدار دادگاه‌های سریع انقلابی غالب نشد.<ref name="Iranica" />
== حکم اعدام ==
دادگاه انقلاب هویدا را به اعدام محکوم کرد.
حکم در همان روز، ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، اجرا شد.
در گزارش رسمی، اعدام او اجرای حکم دادگاه انقلاب معرفی شد.
اما دربارهٔ چگونگی دقیق مرگ هویدا روایت‌های متفاوتی وجود دارد.
بر اساس روایت عباس میلانی که بر مصاحبه‌ها و منابع متعدد تکیه دارد، پس از خروج از جلسه دادگاه و پیش از اجرای رسمی حکم، فردی به هویدا شلیک کرد؛ هویدا زخمی شد و سپس با شلیک دیگری کشته شد.<ref name="PersianSphinx" />
گزارش‌های خبری همان روز نیز کشته‌شدن او پس از محاکمه سریع و محرمانه را تأیید کردند، اگرچه در جزئیات نحوه شلیک تفاوت‌هایی میان روایت‌ها وجود دارد.<ref name="WashingtonPostExecution" />
بنابراین، اصل صدور حکم اعدام و کشته‌شدن هویدا در همان روز قطعی است، اما جزئیات لحظات پایانی او در منابع به شکل کاملاً یکسان روایت نشده است.
== جسد و محل دفن ==
جسد هویدا مدتی در سردخانه نگهداری شد.
بر اساس روایت ایرانیکا، حدود سه ماه طول کشید تا امکان خاکسپاری او فراهم شود. خانواده نگران بودند مراسم دفن یا محل قبر مورد تعرض قرار گیرد.<ref name="Iranica" />
در نهایت او در قبری بدون نشان دفن شد.
مادر هویدا که در آن زمان بیمار و سالخورده بود، به گفته برخی نزدیکان از مرگ پسرش آگاه نشد.<ref name="PersianSphinx" />
== ارزیابی دوران هویدا ==
ارزیابی تاریخی هویدا با دیدگاه‌های بسیار متفاوت همراه است.
طرفداران او به رشد سریع اقتصادی، توسعه صنایع، افزایش آموزش عالی، گسترش زیرساخت و ظهور نسلی از تکنوکرات‌ها در دوران نخست‌وزیری‌اش اشاره می‌کنند.
منتقدان در مقابل تأکید می‌کنند که همین دوره با تمرکز قدرت در دست شاه، سرکوب مخالفان، کاهش نقش مجلس و احزاب، سانسور، گسترش ساواک و سرانجام نظام تک‌حزبی رستاخیز همراه بود.
این دو جنبه از دوره هویدا را نمی‌توان به آسانی از یکدیگر جدا کرد؛ توسعه اقتصادی سریع در بستری سیاسی رخ داد که امکان مشارکت و رقابت آزاد سیاسی بسیار محدود بود.
== هویدا و مسئولیت سیاسی حکومت ==
یکی از پرسش‌های اصلی درباره هویدا آن است که چه اندازه از سیاست‌های حکومت پهلوی را می‌توان مستقیماً به او نسبت داد.
نخست‌وزیر بر بخش‌های مهمی از دستگاه اجرایی نظارت داشت، اما شاه در سیاست‌های اصلی، نیروهای مسلح، امنیت، سیاست خارجی و انتصاب بسیاری از مقام‌های کلیدی نقش تعیین‌کننده داشت.
ساواک نیز بیش از آنکه تابع مستقیم نخست‌وزیر باشد به شاه گزارش می‌داد.
با این همه، طولانی‌بودن نخست‌وزیری هویدا به این معنا بود که او برای بیش از یک دهه مهم‌ترین مقام اجرایی حکومت پس از شاه بود و مسئولیت سیاسی عملکرد دولت را نمی‌توان کاملاً از او جدا کرد.
همین دوگانگی، یعنی محدودیت اختیار واقعی از یک سو و استمرار طولانی همکاری با حکومت از سوی دیگر، از مسائل مرکزی در پژوهش‌های مربوط به هویداست.<ref name="PersianSphinx" />
== هویدا و انقلاب ۱۳۵۷ ==
برخی تحلیل‌ها هویدا را نمادی از نسل تکنوکرات‌هایی می‌دانند که خواهان نوسازی اقتصادی ایران بودند اما نتوانستند یا نخواستند توسعه اقتصادی را با توسعه سیاسی همراه کنند.
در دههٔ ۱۳۵۰ شکاف میان جامعه‌ای که به سرعت در حال شهرنشینی و تحصیل‌کرده‌شدن بود و ساختار سیاسی بسته حکومت افزایش یافت.
در عین حال، تورم، نارضایتی بازار، فساد اداری، محدودیت سیاسی و سیاست‌های حزب رستاخیز بر فشارهای اجتماعی افزودند.
هویدا در بخش بزرگی از این دوره نخست‌وزیر بود و به همین دلیل پس از آغاز بحران به یکی از نمادهای نظام پهلوی تبدیل شد.
== شخصیت فرهنگی ==
حتی بسیاری از منتقدان هویدا علاقه او به کتاب و فرهنگ را انکار نکرده‌اند.
او آثار ادبی فرانسه را می‌خواند، به سینما علاقه داشت و با نویسندگان و هنرمندان ارتباط داشت.
هویدا از خوانندگان آثار آندره ژید، آندره مالرو و نویسندگان اروپایی بود و در عین حال آثار داستانی عامه‌پسند، از جمله رمان‌های پلیسی، را نیز می‌خواند.<ref name="Iranica" />
ظاهر اروپایی، زبان فرانسه روان و معاشرت با روشنفکران از او چهره‌ای متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی ایران ساخته بود.
همین خصوصیات نیز موجب ارزیابی‌های متضاد شد؛ برخی او را «روشنفکری در خدمت سلطنت» می‌دیدند و برخی دیگر روشنفکرنمایی او را نوعی پوشش برای همکاری طولانی با نظام اقتدارگرا تلقی می‌کردند.
== فراماسونری ==
نام هویدا در پژوهش‌ها و آثار مربوط به [[فراماسونری در ایران]] نیز آمده است.
ایرانیکا بر اساس برخی منابع از عضویت او در تشکیلات فراماسونری یاد می‌کند.<ref name="Iranica" />
در فضای سیاسی ایران پیش و پس از انقلاب، عضویت در لژهای فراماسونری اغلب با ادعاهای گسترده‌تری درباره نفوذ خارجی درآمیخته بود؛ با این حال، برای ارزیابی تاریخی باید میان عضویت در یک لژ و ادعاهای اثبات‌نشده درباره جاسوسی یا وابستگی سیاسی تمایز گذاشت.
== مسئله مذهب هویدا ==
موضوع مذهب هویدا نیز در زندگی او به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد.
مخالفان مذهبی حکومت بارها او را «بهایی» معرفی می‌کردند. اما پژوهش ایرانیکا تأکید می‌کند که اگرچه در خانواده پدری او پیشینه بهایی وجود داشته، شواهد کافی برای اینکه خود هویدا پیرو آیین بهایی بوده باشد وجود ندارد.<ref name="Iranica" />
برخی دوستان نزدیک او حتی از گرایش شخصی غیرمذهبی یا شکاکانه او سخن گفته‌اند.
از این رو، نسبت‌دادن قطعی هویت مذهبی بهایی به شخص هویدا با شواهد موجود سازگار نیست و باید میان تبار خانوادگی و باور شخصی او تمایز گذاشت.
== هویدا در خاطرات رجال دوره پهلوی ==
چهره هویدا در خاطرات رجال سیاسی دوره پهلوی نیز بسیار متناقض است.
[[اسدالله علم]] در یادداشت‌های خود گاه با لحنی تند از او انتقاد می‌کند و او را بیش از اندازه سازگار با شاه می‌داند.
در مقابل، برخی مدیران و همکاران هویدا در مصاحبه‌های تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران او را مدیری دقیق، باهوش و اهل گفت‌وگو معرفی کرده‌اند.
پرویز راجی، که در سال‌های ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ ریاست دفتر نخست‌وزیر را برعهده داشت، در تاریخ شفاهی خود اطلاعاتی درباره شیوه مدیریت و محیط دفتر هویدا ارائه کرده است.<ref name="Raji">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Parviz Raji,” Oral History Program.</ref>
تفاوت این روایت‌ها خود نشان‌دهنده جایگاه پیچیده و مناقشه‌برانگیز هویدا در میان نخبگان سیاسی آن دوره است.
== کتاب «معمای هویدا» و پژوهش عباس میلانی ==
یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های جدید درباره زندگی هویدا کتاب عباس میلانی با عنوان ''The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution'' است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.<ref name="PersianSphinx" />
این اثر بر اسناد آرشیوی، نامه‌ها، خاطرات و بیش از صد مصاحبه با دوستان، بستگان، همکاران و مخالفان هویدا استوار است.
نسخه فارسی آن با عنوان ''معمای هویدا'' نیز شناخته شده است.
کتاب میلانی کوشید از تصویرهای کاملاً سیاه یا کاملاً سفید درباره هویدا فاصله بگیرد و زندگی او را در ارتباط با مسئله نوسازی، اقتدارگرایی و بحران سیاسی دوران پهلوی بررسی کند.
این کتاب خود نیز با نقدهایی روبه‌رو شد؛ برخی منتقدان معتقد بودند میلانی چهره‌ای بیش از اندازه روشنفکر و مثبت از هویدا ترسیم کرده است. همین مناقشه نشان می‌دهد که ارزیابی هویدا همچنان بخشی از اختلاف گسترده‌تر درباره تاریخ دوره پهلوی است.
== اهمیت تاریخی ==
اهمیت هویدا تنها به طولانی‌بودن نخست‌وزیری‌اش محدود نمی‌شود.
زندگی سیاسی او تقریباً تمام تناقض‌های اصلی دوران متأخر پهلوی را در خود جمع کرده است: تلاش برای نوسازی و توسعه اقتصادی، رشد تکنوکراسی و آموزش در کنار تمرکز سیاسی، محدودیت آزادی و وابستگی تصمیم‌گیری به دربار.
او همچنین نمونه‌ای از نسلی از مدیران ایرانی بود که بخش بزرگی از آموزش و تجربه خود را در غرب به دست آورده و تصور می‌کردند می‌توان با تکیه بر مدیریت فنی و رشد اقتصادی جامعه را مدرن کرد.
انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که توسعه اقتصادی بدون حل مسئله مشارکت سیاسی، مشروعیت و توزیع قدرت نمی‌تواند به‌تنهایی ثبات یک نظام سیاسی را تضمین کند.
سرنوشت شخصی هویدا نیز از همین منظر نمادین بود: سیاستمداری که بیش از دوازده سال در رأس دولت پهلوی قرار داشت، در ماه‌های پایانی همان حکومت بازداشت شد و کمتر از دو ماه پس از انقلاب در دادگاهی سریع به اعدام محکوم و کشته شد.
== گاهشمار زندگی ==
* '''۲۸ بهمن ۱۲۹۷''' ـ تولد در تهران.
* '''اوایل دههٔ ۱۳۰۰''' ـ مهاجرت خانواده به دمشق به دلیل مأموریت دیپلماتیک پدر.
* '''دههٔ ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰''' ـ تحصیل در بیروت.
* '''۱۳۱۷''' ـ سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل.
* '''اواخر دههٔ ۱۳۱۰''' ـ تحصیل در لندن و سپس بروکسل.
* '''۱۳۲۱''' ـ بازگشت به ایران و ورود به وزارت امور خارجه.
* '''دههٔ ۱۳۲۰''' ـ مأموریت در سفارت ایران در پاریس و سپس آلمان.
* '''اوایل دههٔ ۱۳۳۰''' ـ فعالیت در سازمان ملل متحد.
* '''اواسط دههٔ ۱۳۳۰''' ـ بازگشت به وزارت امور خارجه و مأموریت در ترکیه.
* '''دههٔ ۱۳۳۰''' ـ انتقال به شرکت ملی نفت ایران.
* '''اواخر دههٔ ۱۳۳۰''' ـ همکاری با حسن‌علی منصور و کانون مترقی.
* '''۱۳۴۲''' ـ مشارکت در شکل‌گیری حزب ایران نوین.
* '''اسفند ۱۳۴۲''' ـ انتصاب به وزارت دارایی در دولت حسن‌علی منصور.
* '''۱ بهمن ۱۳۴۳''' ـ ترور حسن‌علی منصور.
* '''بهمن ۱۳۴۳''' ـ آغاز نخست‌وزیری امیرعباس هویدا.
* '''۱۳۴۵''' ـ ازدواج با لیلا امامی.
* '''۱۳۵۰''' ـ جدایی از لیلا امامی.
* '''اسفند ۱۳۵۳''' ـ تشکیل حزب رستاخیز و انتخاب هویدا به دبیرکلی آن.
* '''۱۴ مرداد ۱۳۵۶''' ـ پایان نخست‌وزیری و جانشینی جمشید آموزگار.
* '''۱۳۵۶''' ـ انتصاب به وزارت دربار.
* '''۱۸ آبان ۱۳۵۷''' ـ بازداشت به دستور حکومت پهلوی.
* '''۲۲ بهمن ۱۳۵۷''' ـ سقوط حکومت پهلوی.
* '''۲۴ بهمن ۱۳۵۷''' ـ تسلیم داوطلبانه به مقامات حکومت جدید.
* '''اسفند ۱۳۵۷''' ـ نخستین جلسه محاکمه.
* '''۱۸ فروردین ۱۳۵۸''' ـ ادامه محاکمه، صدور حکم اعدام و کشته‌شدن در تهران.
== مناصب مهم ==
* دیپلمات وزارت امور خارجه؛
* کارمند سازمان ملل متحد؛
* مدیر در شرکت ملی نفت ایران؛
* عضو و از چهره‌های اصلی کانون مترقی؛
* عضو ارشد حزب ایران نوین؛
* وزیر دارایی در کابینه حسن‌علی منصور؛
* نخست‌وزیر ایران از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶؛
* دبیرکل حزب ایران نوین؛
* نخستین دبیرکل حزب رستاخیز؛
* وزیر دربار از ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷.
== جستارهای وابسته ==
* [[محمدرضا شاه پهلوی]]
* [[حسن‌علی منصور]]
* [[جمشید آموزگار]]
* [[اسدالله علم]]
* [[فریدون هویدا]]
* [[حزب ایران نوین]]
* [[حزب رستاخیز]]
* [[کانون مترقی]]
* [[انقلاب سفید]]
* [[ساواک]]
* [[شرکت ملی نفت ایران]]
* [[انقلاب ۱۳۵۷]]
* [[صادق خلخالی]]
* [[دادگاه انقلاب اسلامی]]
* [[جعفر شریف‌امامی]]
* [[غلامرضا ازهاری]]
* [[مهدی بازرگان]]
* [[دوره پهلوی]]


احمد خمینی در سال ۱۳۴۸ با فاطمه سلطانی طباطبایی دختر آیت‌الله سلطانی طباطبایی ازدواج نمود. او دارای سه فرزند پسر به نام‌های سید حسن، سید یاسر و سید علی است که همگی معمم هستند. احمد خمینی به دلیل شرکت در سیاست به همراه پدرش که با تغییراتی در مواضع او از ابتدای [[انقلاب ۱۳۵۷ ایران|انقلاب ۱۳۵۷]] تا زمان مرگش در ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ همراه بود و بطور خاص نقش پر رنگش در اجرای [[اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷|اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷]] طبق گفته [[حسینعلی منتظری]] و همچنین به دلیل مرگ مشکوکش در ایران معروف شد.
احمد خمینی با حکم [[علی خامنه‌ای]] به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد و عضو دوره دوم [[مجلس خبرگان رهبری]] هم بود. احمد خمینی در دو دوره پیاپی از سال ۱۳۶۸ تا هنگام مرگ، نماینده خامنه‌ای (رهبر جمهوری اسلامی) در شورای عالی امنیت ملی بود. او در سن ۴۹ سالگی در تهران درگذشت یا به اعتراف [[سعید امامی]] به‌قتل رسید.
== تاریخچه زندگی احمد خمینی ==
در هفت سالگی به مدرسه اوحدی در شهر قم رفت و دوران دبستان و دبیرستان را در قم سپری کرد. نقل می‌شود که به فوتبال علاقه زیادی داشته و طبق گفته خودش که در خاطرات کاظم رحیمی از دوستان آن دورانش آمده به شدت به مسابقات فوتبال علاقمند بوده و در زمستان شب‌ها تا صبح از پنجره به آسمان خیره می‌شده که مبادا باران بیاید و مسابقاتشان منتفی شود.
او خودش می‌گوید وقتی دوران ابتدایی یعنی کلاس ششم را تمام کردم و وارد کلاس هفتم شدم؛ عضو تیم فوتبال، بسکتبال و والیبال شدم و از بازیکنان محبوب دبیرستان بودم. او پس از گرفتن دیپلم و تیم شاهین از وی برای بازی دعوت کرد اما به قول خودش به حق انتخاب نشد چون سایرین از او بهتر بودند.
=== تحصیلات حوزوی ===
پس از اخذ دیپلم در رشته طبیعیات در سال ۱۳۴۳ از دبیرستان حکیم نظامی قم با اشاره پدرش روح الله خمینی تحصیلات حوزوی خود را شروع کرد. آخوند محتشمی در این باره می گوید که خمینی از نجف به قم پیام داد که به احمد خبر بدهید و بگویید:
{{نقل قول|«من نصیحتم به تو این است که طلبه بشوی و درس بخوانی، اگر این کار را کردی، مخارج تو را می پردازم، ولی اگر طلبه نشدی و درس نخواندی، خودت باید بروی و به فکر خودت باشی و من هیچ گونه کمک مادی به تو نخواهم کرد.» }}
او که برای رفتن به دانشگاه دچار مشکل شده بود، طلبگی را برگزید. پس از تبعید روح‌الله خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به ترکیه و سپس نجف، و پس از دستگیری و تبعید مصطفی خمینی، احمد در کانون شبکۀ ارتباطی خمینی در ایران قرار گرفت. او در اواخر سال ۱۳۴۴ مخفیانه به نجف رفت و پس از ۳ ماه به توصیه پدرش مجددا به قم برگشت.
در اواخر سال ۱۳۴۵ مخفیانه از طریق خرمشهر به نجف نزد پدرش می‌رود و به دست پدرش عمامه بر سر می‌گذارد و در آنجا درس حوزوی را به شکل جدی‌تری ادامه می‌دهد. او کتاب الکبری فی المنطق را نزد پدرش خوانده است. و دوباره در تیر ۱۳۴۶ به ایران بازگشت. او در قم به درس طلبگی ادامه می‌دهد. در سال ۱۳۵۶ که دوباره به نجف رفته است درس اسفار را نزد آخوند رضوانی خوانده است. سید احمد خمینی، شاگرد خصوصی [[محمد محمدی گیلانی]] در شرح منظومه بود.<ref name=":2">ویکی شیعه - سید احمد خمینی [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C]</ref>
به نظر می‌رسد علیرغم موقعیت پدرش به عنوان سیاسی تبعیدی، طبق اسناد [[ساواک]] برای او مشکل چندانی در رفت و آمدها وجود نداشته است.<ref name=":0">زندگینامه سید احمد [http://www.imam-khomeini.ir/fa/c803_14754/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C خمینی]</ref>
سایت شبکه جهانی کلمه در این رابطه آورده است: «طبق اسناد “ساواک” او از مبادی قانونی به عراق می‌رفته و گذرنامه و مجوز سفر او با وساطت “امير عباس هويدا” صادر می‌شده است.»<ref name=":1">شبکه جهانی کلمه - چه کسانی احمد خمینی را کشتند؟[https://www.kalemeh.tv/1398/11/18564/]</ref>
=== فعالیت‌های سیاسی ===
==== دستگیری ====
احمد خمینی که رفت و آمد زیادی به ایران و عراق داشته است در تاریخ ۸ / ۴ / ۱۳۴۶ هنگام عبور از مرز قصر شیرین به قصد عراق دستگیر و در ساواک قصر شیرین شناسایی و طبق اسناد ساواک مراتب اینگونه به مرکز اعلام شد:
{{نقل قول|«روز جاری احمد مصطفوی همراه عده‌ای سوقی به ساواک مذکور تحویل و در بازجویی خود را فرزند آیت‌الله خمینی معرفی می‌نماید» }}
خود چنین می گوید:
{{نقل قول|«در مراجعت از یکی از سفرهایم از عراق دستگیر شدم. نزدیک به سه ماه، نه [[شکنجه]] بود و نه اذیت. در نجف ملبس به لباس روحانیت شدم.»<ref name=":0" /> }}
وی را از قصرشیرین به [[زندان قزل‌قلعه]] تهران منتقل کردند و قرار بازداشت وی در تاریخ ۱۲/ ۴ / ۱۳۴۶ به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی صادر شد. او در تاریخ ۲۴ مرداد سال ۱۳۴۶ یعنی بعد از یک ماه و ۱۲ روز از زندان آزاد و پس از چند روز راهی قم شد. بر طبق گفته سایت پرتال خمینی ساواک دستور مراقبت بیشتری از او را با این عبارت که
{{نقل قول|«سید احمد خمینی که سابقا دانش‌آموز بود اخیراً به لباس روحانیت درآمده و روی این اصل و با توجه به موقعیت پدرش وجهه‌ای در حوزه علمیه قم کسب نمود و عزیمت وی به ایران و قم باعث نزدیکی و علاقه‌مندی بیشتر طلاب به مشارالیه می‌گردد و امکان دارد نامبرده به اتفاق طرفداران پدرش دست به یک سلسله فعالیت‌های خلاف بزند و اصلح است اعمال و رفتارش دقیقاً تحت کنترل قرار گرفته و چنانچه وی به نجف عزیمت و در آنجا اقامت نماید، به صلاح خواهد بود.»}}
او همچنین بار دیگر، هنگامی که مأموران امنیتی در آبان ۱۳۴۶ ش به منزل خمینی در قم حمله کردند دستگیر و بازداشت شد.
==== فعالیت بعد از دستگیری ====
او خودش از کارهایی مثل تکثیر اعلامیه‌های پدرش تعریف می‌کند و ارتباطش با [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] و موسوی خوئینی‌ها و .. دیگران نام می‌برد. [[سید محمد خاتمی]] ضمن تعریف از این فعالیت‌ها می‌گوید که از جمله اقدامات قابل توجه احمد خمینی در این دوره، چاپ و تکثیر کتاب ''خدمت و خیانت روشنفکران'' تألیف [[جلال آل احمد]] است.
=== سومین سفر به عراق ===
علیرغم حساسیت نقل شده از ساواک او با همسرش در سال ۱۳۵۲ به قصد زیارت حج با گذرنامه از ایران خارج شده به نجف می‌رود و بعد به مکه و بعد به لبنان نزد امام موسی صدر رفته و طبق نوشته سایت پرتال خمینی نزد مصطفی چمران آموزش نظامی نیز فرا می‌گیرد. محتشمی می‌گوید: او با [[سازمان آزادیبخش فلسطین]] وحتی ابوجهاد و ابو ایاد هم ارتباط برقرار کرده بود. احمد خمینی در ۲۷ اسفند ۱۳۵۲ مجددا به ایران باز می‌گردد.
طبق گفته خوئینی‌ها و به توصیه او پس از دستگیری، مدت ۱۵ روز به پاکستان رفته است.<ref name=":0" />
=== سفر چهارم به عراق ===
او در تیرماه ۱۳۵۶ به همراه همسر و فرزندانش ابتدا به سوریه و لبنان رفته و سپس نزد پدرش به عراق می‌رود. پس از مدت کوتاهی برادر بزرگترش مصطفی خمینی فوت می‌کند و نقش وصی پدر بعد از آن به او محول می‌شود. در همین سایت آمده است که در پانزدهم آبان، خمینی احمد را وصی خود قرار داد.<ref name=":0" />
== احمد خمینی در فرانسه ==
بنا به نوشته سایت «کلمه»، خمینی” در فرانسه بسیار تلاش می‌نمود تا زیرکانه با بها دادن به انقلابیون غیر آخوند، خود را در رسانه‌های جهان فردی دموکراسی‌خواه جلوه دهد، از این رو اطرافيان خمينی در نوفل لوشاتو را بيشتر نيروهای موسوم به “ملی مذهبی” تشکيل می‌دادند.
[[ابراهیم یزدی|ابراهيم يزدی]]، [[ابوالحسن بنی‌صدر]] و [[صادق قطب‌زاده]]، مشاورانی بودند که آن روزها از طرف خمینی با رسانه‌ها و ماموران دولت‌های غربی ارتباط می‌گرفتند و مذاکره می‌کردند. احمد خمينی با اين افراد رابطه نزديکی داشت و نقش رابط پدرش با این افراد را بر عهده داشت.<ref name=":1" />
احمد خمینی در پاریس رئیس دفتر رهبر جمهوری اسلامی (روح الله خمینی) شد.
احمد منتظری او را در این زمان او را اینگونه توصیف می‌کند:
{{نقل قول|چيزی که در ايشان به شکل افراطی ديده می‌شد، علاقه به پدرشان بود. به گونه‌ای که اولين مسئله برايش اين بود که آن آبرومندی و قداستی که در بين مردم هست، حفظ بشود و اينجور نباشد که {به نظر بيايد} آقای خمينی يک اشتباه کرده‌اند.<ref name=":3">رادیو فردا - احمد خمینی که بود؟[https://www.radiofarda.com/a/f14_20_years_after_suspicious_death_of_ahmad_khomeini/26902390.html]</ref>}}
محسن سازگارا در این رابطه می‌گوید:
{{نقل قول|بيشتر می‌شود گفت که مثل يک پيشکار امين و نزديک به آقای خمينی نقش بازی می‌کرد. وگرنه دست‌کم من نديدم جايی حرف جدی، استراتژيک و تعيين‌کننده‌ای داشته باشد.<ref name=":3" />}}
== احمد خمینی بعد از انقلاب ۵۷ ==
عليرضا نوری‌زاده، می‌گويد که پسر رهبر نخست جمهوری اسلامی، پس از انقلاب هم بيشتر با طيف روشنفکران ملی مذهبی و مجاهدين خلق در ارتباط بود. نوری‌زاده به رادیو فردا می‌گويد:
{{نقل قول|«احمد خمينی اصولا يک روحيه جوان و معتقد به گروه‌های ملی و مجموعه‌هايی که راحت بگويم عمامه به سرشان نبود، داشت. زياد از عمامه به سرها خوشنود نبود. انتقادهای وسيعی می‌کرد. به عنوان نمونه روزی که به اتفاق ايشان به مدرسه رفاه رفتيم و زندانيان را ديديم، ايشان بسيار به مرحوم جعفريان، معاون راديو تلويزيون احترام گذاشت.
همينطور با مرحوم هويدا بسيار دوستانه صحبت کرد و گفت من محبت شما را يادم نمی‌رود که به من کرديد و من پدرم را ديدم. ايشان واقعا شگفت‌زده شد وقتی ديد به راحتی همه اينها را اعدام کردند و می‌گفت اينها می‌خواهند همه را از پيش پا بردارند».}}
حدود یک سال پس از انقلاب۵۷ و در مراسم چهلمين روز درگذشت آیت‌الله “[[سید محمود طالقانی]]” احمد خمينی در کنار “[[مسعود رجوی]]”(رهبر مجاهدین خلق) می‌ایستد، سخنرانی می‌کند و به شدت می‌گريد. “مسعود رجوی” او را در آغوش می‌کشد.<ref name=":3" />
چند هفته بعد، اگرچه خودش را از برنامه‌ريزی برای اشغال سفارت آمريکا بی‌اطلاع نشان می‌دهد اما با حضور در سفارت اشغال شده، عملاً از کار مهاجمین موسوم به “دانشجويان مسلمان پيرو خط امام” دفاع می‌کند. او در عين حال می‌گويد که «اين اقدام اشغال سفارت آمريکا محسوب نمی‌گردد بلکه جوانان دلير ما لانه جاسوسی راتصرف کرده‌اند تا اشغالگران را بيرون برانند.<ref name=":3" />
=== نظر خمینی نسبت به احمد خمینی ===
آورده‌اند که خمینی در وصف فرزندش احمد خمینی نوشته است:
{{نقل قول|«من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می‌گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول اداره امور من بوده تا الان که این ورقه را می‌نویسم قدمی یا قلمی برخلاف گفتار و نوشتار من برنداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یا نوشته‌های من سعی نموده که حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند».<ref name=":4">سایت غایبان ۴۰ سالگی [https://iqna.ir/fa/news/3782417/%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%DB%B4%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8 انقلاب]</ref>}}
=== احمد خمینی در دوران جنگ ===
احمد خمینی نقش مهم و فعالی در جریان جنگ تحمیلی عراق با ایران (شهریور ۱۳۵۹) داشت، از جمله: کسب اطلاعات دقیق روزمره از آخرین وضعیت نیروهای خودی و دشمن در جبهه‌های جنگ و اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه و موضع افراد و گروه‌ها در قبال امور و مسائل جنگ، تنظیم و جمع بندی آخرین اطلاعات از مواضع سیاسی و نظامی کشورهای خارجی و مجامع بین‌المللی و رسانه‌های گروهی کشورهای دیگر، رساندن به موقع همۀ اطلاعات به روح‌الله خمینی، ابلاغ پیام‌های سری و علنی خمینی به مدیران کشوری و لشکری و نهادها و سازمان‌ها، ارتباط مستمر با شورای عالی دفاع و فرماندهان نظامی، شرکت در جلسات شورا و مشاوره دادن به شورا و پدرش.<ref name=":2" />
=== احمد خمینی در دهه ۶۰ ===
==== حزب جمهوری و مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار خمینی ====
احمد خمینی، پس از واقعه هفتم تیر ۱۳۶۰ (انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی)، به عنوان نمایندۀ خمینی در شورای مرکزی حزب شرکت می‌کرد. وی همچنین نمایندۀ خمینی در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و در جلسات بازسازی مناطق جنگ زده که متشکل از رؤسای سه قوه بود، شرکت داشت. او همچنین سرپرست دفتر خمینی بود. با تأسیس مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار خمینی در ۱۷ شهریور ۱۳۶۷ ش، به فرمان خمینی، مسئولیت اداره و سیاست گذاری این مؤسسه به احمد خمینی واگذار گردید.
=== جان به‌در بردن از ترور ===
سایت خبرگزاری بین‌المللی قرآن نوشته است: احمد خمینی در مرداد ۱۳۶۱ از ترور سازمان مجاهدین خلق جان سالم به در برد.<ref name=":4" />
=== احمد خمینی دست اندرکار قتل‌عام ۶۷ ===
“روح‌الله خمينی” به صراحت گفته است که طی شکايت‌هايی که در خصوص شکنجه و اعدام بی‌دلیل زندانیان، از “[[اسدالله لاجوردی]]” می‌شد، هيچ کس به اندازه پسرش احمد، از دادستان سابق دفاع نمی‌کرد و ریاست او را بر “سازمان زندانهای کل کشور” لازم و برکناری او را فاجعه می‌دانست!<ref name=":3" />
 “احمد خمينی” همچنين از سوی “حسینعلی منتظری”(قائم‌مقام معزول خمینی) به عنوان یکی از مقصرین اصلی اعدام گسترده زندانيان سياسی در سال ۱۳۶۷ معرفی شد. “حسینعلی منتظری” گفته است که نامه دستور اعدام تمامی زندانيان سیاسی، توسط “احمد خمینی” جعل شده و به خط پسر “خمينی” بوده نه خود او! همچنین گفته می‌شد که نامه ممنوعیت فعالیت [[نهضت آزادی]] نیز به خط او بوده است و نه خط خمینی. احمد خمينی بعدها و در نامه‌ای به عمويش اين اتهام را تکذيب کرد و گفت که اين نامه را پدرش اما هنگام قدم زدن نوشته بود اما در مورد قتل‌عام ۶۷ اظهار نظری نکرد.<ref name=":3" />
احمد منتظری می‌گوید که مخالفت آیت‌الله منتظری با قدسی‌سازی از افراد و شخصیت‌ها، زمینه‌ساز دشمنی احمد خمینی با او بود. منتظری مخالف اعدام‌های ۶۷ که اکثرشان از مجاهدین بودند بود.
محسن سازگارا معتقد است که احمد خمينی «جاده صاف کن جنايت‌های» اسدالله لاجوردی به خصوص عليه مجاهدين خلق بود و در اين راه به ناگهان تمام سابقه خود با مجاهدين را فراموش کرد. سازگارا که معاون سياسی محمدعلی رجايی، رئيس‌جمهور اسبق ايران بود، به جلسه‌ای اشاره می‌کند که در دفتر [[محمد بهشتی]] برگزار شده و او به عنوان نماينده دولت در آن شرکت کرده بود.
به گفته محسن سازگارا، در اواسط جلسه تلفن سياسی دفتر آقای بهشتی زنگ می‌خورد و پس از آنکه رئيس وقت ديوان عالی کشور به آن جواب می‌دهد، می‌گويد که آنسوی خط احمد خمينی بود و به نقل از پدرش دستوراتی درباره سرکوب مجاهدين خلق داد.<ref name=":3" />
=== احمد خمینی پشتیبان اصلی خامنه‌ای ===
گفته می‌شود احمد خمینی در فکر جانشینی خودش پس از مرگ پدرش بود. تلاشش برای مخالفت با منتظری و برکناری او نیز به این علت بوده است. اما او بعد از طرح موضوع رهبری خامنه‌ای بسرعت از او حمایت کرد. از او از جمله چنین اظهار نظری نقل شده است:
{{نقل قول|ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت گوش کنیم، اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست… اطاعت از خامنه‌ای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است در خط آمریکاست.
من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کرده‌ام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و برخلاف رهبری و حتی برخلاف میل رهبری برندارم. همانطور که امام با یک اشاره، شما مردم را به خیابانها و جبهه‌ها فرا می‌خواند، امروز، مهیا هستیم که با یک اشاره رهبری به خیابانها و جبهه‌ها سرازیر شویم.<ref>نگاهی به دیدگاههای احمد خمینی [https://hawzah.net/fa/News/View/83054/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86]</ref>}}
در علت این موضع‌گیری سازگارا می‌گوید احمد خمینی موفق نشد جای پای خودش را محکم کند زیرا پدرش زودتر از آنکه او فکر می‌کرد مرد. احمد خمينی پس از مرگ پدرش و در جلسه مجلس خبرگان رهبری برای انتخاب جانشين او، خاطره‌ای از روح‌الله خمينی نقل می‌کند که از نظر مثبت رهبر نخست به جانشينی علی خامنه‌ای حکايت داشت.
خامنه‌ای نيز با نام بردن از او به عنوان «يادگار امام»، حفظ احترام احمد خمينی را واجب می‌داند و او را به عنوان عضو شورای عالی امنيت ملی، مجمع تشخيص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی منصوب می‌کند.<ref name=":3" />
== احمد خمینی پس از مرگ پدرش ==
جايگاه احمد خمينی در جمهوری اسلامی پس از مرگ پدرش، هرگز مانند قبل نشد. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود از ۱۹ خرداد ۱۳۶۹ نقل می‌کند که چگونه رهبر جديد به خواسته پسر رهبر سابق بی‌توجهی می‌کند، او می‌نویسد: شب با احمدآقا مهمان رهبری بوديم، تصميمات شورای امنيت مطرح شد و به تصويب رهبری رسيد، احمدآقا پيشنهاد کرد نماز جمعه تهران در مرقد امام اقامه شود که جز در مناسبت‌های خاص، پذيرفته نشد.
” احمد خمينی” بعد از مدتی به جايی پرت در بيابان‌های مابين تهران و قم می‌رود و به کشاورزی و باغداری مشغول می‌شود. آنجا “دشت احمد” نام می‌گيرد. در واقع “دشت احمد” ده‌ها هکتار زمین و چاه آب بود که توسط رژیم به “احمد خمینی” واگذار شده بود. او در دوسال آخر عمرش معمولا در جلسات شورای‌عالی امنیت ملی، مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت نمی کرد.
به باور بسیاری از کارشناسان، احمد خمینی به صورتی دیر هنگام متوجه شده بود که علی خامنه‌ای و اکبر رفسنجانی چه کلاه بزرگی سرش گذاشته بودند و از طریق او، به صورت ناحق به قدرت رسیدند. احمد خمینی در اواخر عمرش بارها از سران نظام، [[سپاه]]، [[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی|وزارت اطلاعات]] و بسیاری از نهادهای جمهوری اسلامی انتقاد شدید نمود.
احمد خمینی” از اوضاع پیش آمده در کشور ناراضی بود، او از کرده‌های خودش دچار عذاب وجدان شده بود و در اواخر عمرش مصاحبه‌های تندی بر علیه سران وقت نظام انجام می‌داد و در جمع‌های خصوصی رازها برملا می‌کرد، او در جمع‌های خصوصی از دست داشتن “علی خامنه‌ای” و “اکبر هاشمی رفسنجانی” در جنایات بزرگ می‌گفت. احمد خمینی از اینکه سال‌ها توسط این دو رفیق به بازی گرفته شده بود، شدیدا ناراحت و پشیمان بود! او اواخر عمر دائماً به بیت “حسینعلی منتظری” رفت و آمد می‌کرد و از وی بخاطر ظلمی که در حقش روا داشته بود، دلجویی می‌کرد.
او در آخرین مصاحبه قبل از مرگش در گفت‌وگو با هفته‌نامه اميد با انتقاد از “گسترش فساد اداری و رشوه‌خواری در ادارات و موسسات دولتی و اتخاذ تصميمات نابخردانه درباره ذخاير ارزی مملکت” ريشه اين مشکلات را مسئولان تراز اول کشور عنوان می‌کند. او در آن مصاحبه می‌گوید: چرا همه مشکلات و نارسايی‌ها را به گردن آمريکا و ديگران می‌اندازيم. آيا اختلاس از بيت‌المال نيز به آمريکا مربوط می‌شود؟
چهار روز قبل از مرگ، آخرين مصاحبه احمد خمينی منتشر می‌شود. در اين گفت‌وگو که با هفته‌نامه اميد انجام شد، او از اينکه «الان داخل شانزدهمين سال از عمر انقلاب اسلامی هستيم و هنوز بعضی از مسئولين، حتی مسئولين نهادهايی که پس از انقلاب تاسيس شده‌اند، مشکلات مديريتی و مسائل خود را به گردن رژيم گذشته می‌اندازند و ندانم‌کاری‌های خود را ناشی از مشکلات بجا مانده از رژيم طاغوت می‌دانند»، به شدت انتقاد می‌کند.
او در آن مصاحبه گفت: «بی‌سروصدا ۱۵۰ تومان به قيمت دلار اضافه کردند و کسی هم نفهميد. مگر رئيس کل بانک مرکزی قول نداده بود که قيمت دلار را در حدود ۱۰۰ تومان ثابت نگه می‌دارد، پس چه شد؟ چرا همه مشکلات و نارسايی‌ها را به گردن آمريکا و ديگران می‌اندازيم. آيا اختلاس از بيت‌المال نيز به آمريکا مربوط می‌شود؟»<ref name=":3" />
== مرگ احمد خمینی ==
او در ۲۱ اسفند ۱۳۷۳ به دلیل آنچه که گفته شده است عارضه قلبی و تنفسی ناگهانی در حالت خواب که سبب ایست کامل قلب و تنفس برای لحظاتی گردیده و همین امر موجب بروز سکته مغزی شده است در بیمارستان بقیة‌الله بستری شد و بعد از ۵ روز تلاش پزشکان نتیجه‌ای نبخشید و در ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ فوت کرد.<ref name=":0" />
=== مرگ یا کشته‌شدن؟ ===
در زمینه مرگ احمد خمینی روایت‌های متنوعی در سایت‌ها و مطبوعات و نقل‌قول‌های مردم آورده شده است که بسیاری را باور بر آن است که مرگش به علت سکته قلبی و مغزی دروغ بوده و در حقیقت او به قتل رسیده است.
سایت شبکه جهانی کلمه در مقاله‌یی تحت عنوان «چه کسانی احمد خمینی را کشتند»<ref name=":1" />
آورده است:
{{نقل قول|احمدخمینی” فرزند “روح‌الله خمینی” در روز ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ تقریبا ۴ سال بعد از مرگ پدرش به طور ناگهانی و بدون هیچ سابقه بیماری و یا بستری درگذشت، دقیقا همان روزِ انتشار آخرين مصاحبه به شدت انتقادی‌اش به کما می‌رود و پس از ۴روز در کما بودن فوت می‌کند!}}
{{نقل قول|علت مرگ ناگهانی او از سوی رسانه‌های جمهوری اسلامی، سکته قلبی و مغزی اعلام شد. همزمان، بیت “علی خامنه ای” توسط مداحان و روضه خوان‌ها شایعاتی را مبنی بر اعتیاد احمد خمینی بر زبانها انداخت، در این شایعات چنین گفته می‌شد که سید احمد خمینی بخاطر زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر جانش را از دست داده است.
با این که شواهدی مبنی بر اعتیاد “احمد خمینی” به مواد مخدر وجود دارد، اما سوء مصرف مواد مخدر علت مرگ او نبود، در خصوص مرگش باید گفت، حقیقت این بود که “احمد خمینی” یکی از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای بود، او راز بر ملا می‌کرد و از دید “علی خامنه‌ای” و رفیقش، او باید ساکت می‌شد!}}
{{نقل قول|هاشمی رفسنجانی” در خصوص آخرین روزهای زندگی احمد خمینی به نقل از همسر احمد خمینی می‌ نویسد: دیشب تا ساعت دو و نیم بامداد حالشان طبیعی بوده و بعد خوابیده است. از ساعت دوازدہ تا دوونیم در منزل جواد (برادرخانمش) بوده و تا ساعت شش بامداد مطابق معمول خواب بوده و خرخر می‌کرده و ساعت هشت صبح که به سراغش رفتیم، کنار تخت دمرو افتاده و استفراغ کرده و از هوش رفته بوده.<ref name=":1" />}}
{{نقل قول|عمادالدين باقی، نويسنده‌ای که در حوزه [[قتل‌های زنجیره‌ای|قتل‌های زنجيره‌ای]] در ايران تحقيق کرده است، می‌گوید: سال‌ها پس از مرگ احمد خمینی، محمد نیازی، رئيس وقت سازمان قضايی نيروهای مسلح، به حسن خمينی (پسر احمد) گفته بود که “[[سعید امامی|سعيد امامی]]” معاون سابق [[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی|وزارت اطلاعات]]، علاوه بر قتل روشنفکران و نويسندگان، به قتل “احمد خمينی” نيز اعتراف کرده است. بعدها “حسن خمینی” پسر احمد نیز، اصالت سخنان “عمادالدین باقی” در خصوص قتل پدرش را تایید کرد.<ref name=":1" />}}
دليل قتل احمد خمینی توسط سعيد امامی، اهانت‌های او به خامنه‌ای و ديگر مسئولان ارشد حکومت در جلسات خصوص عنوان شد. نيازی، اين سخنان عمادالدين باقی را تکذيب کرد. اما باقی با ارسال نامه‌ای علنی به حسن خمينی از او خواست تا اصالت سخنانش را تاييد کند و فرزند احمد خمينی نيز اين اظهارات را تاييد کرد.<ref name=":3" />
{{نقل قول|در ۱۰ دی ۱۳۷۷ و در ادامه قتل‌های سياسی جمهوری اسلامی، “جمشيد پرتوی” متخصص قلب و پزشک مخصوص احمد خمينی نيز در منزل‌اش به قتل می‌رسد!}}
{{نقل قول|با وجود این که “هاشمی رفسنجانی” در خاطراتش زیرکانه خود را از ماجرای قتل “احمد خمینی”  بی‌اطلاع وانمود می‌کند، اما آنچه از شواهد پیداست، پس از مرگ خمینی هر دو نفری که در جمهوری اسلامی بر سر قدرت بودند (رفسنجانی و خامنه ای) از افشاگری‌های “احمد خمینی” در خطر بودند، در نتیجه تصمیم به قتل احمد خمینی گرفتند.
بدین ترتیب با گوشه چشم رهبر جمهوری اسلامی، فتوای شرعی قتل احمد خمینی توسط “[[محمدتقی مصباح یزدی]]” و “عزیزالله خوشوقت” صادر شد.<ref name=":1" />}}
=== حرف‌های سعید امامی در مورد به‌قتل رساندن احمد خمینی ===
“سعيد امامی”(معاون وقت وزارت اطلاعات) در بازجويی‌های خود می‌گويد: چرا علت اقدامات من را از وزير اطلاعات “[[علی فلاحیان|علی فلاحيان]]” نمی‌پرسيد؟ من احمد خمينی را به دستور مستقيم او و به فتوای “آيت‌الله خوشوقت” کشتم! (عزیزالله خوشوقت، پدر زن مصطفی خامنه‌ای، پسر علی خامنه‌ای)
سعید امامی در اعترافاتش که بلافاصله بر پرونده‌اش مهر فوق محرمانه خورد می‌گوید: وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‌‏کند. آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت‌وآمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقات‌های ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متاسفانه احمد به راه یک‌طرفه‌ای وارد شده بود که برگشت نداشت.
“سعید امامی” اعتراف می‌کند: وقتی دستور حذف احمد را آقای “فلاحیان”(وزیر اطلاعات وقت) به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحیان به دیدار “آیت‌‏الله مصباح یزدی” رفتیم، آقایان “[[غلامحسین محسنی اژه‌ای|محسنی اژه‌ای]]” و “بادامچیان” هم آنجا بودند البته بعدا حاج آقا “خوشوقت” هم از بیت رهبری آمدند و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‏‌کنند، رحم کرد.
سعید امامی همچنین گفته است: از آنجا که سید احمد خمینی قرص‌های مختلفی مصرف می‌کرد یافتن وسیله‌ای جهت از پای در آوردن او کار سختی نبود. با شناسایی داروهای او ترتیبی داده شد که یکی از قرص‌های او عوض شود و یک قرص با همان شکل و شمایل اما با دوز بالا و کشنده در میان قوطی قرص او قرار گیرد. در شب حادثه مقتول مثل همیشه قرص‌های خود را خورده و آرام خوابید و دیگر بیدار نشد.
سعید امامی در اعترافاتش می‌گوید: پس از مرگ او، علیرغم اصرار همسرش نگذاشتیم پزشک قانونی دلایل مرگش را پیگیری کند و به همان اعلامیه تیم پزشکی اکتفا شد.<ref name=":1" />
هادی غفاری، از احمد خمينی به عنوان «مخزن بخش عمده‌ای از اسرار امام‌» نام برده و گفته است:
{{نقل قول|«همان‌طور که امام فرصت نيافتند يا مصلحت ندانستند تا بسياری از آنچه در قلب و جان‌شان بود را بيان کنند و يا شرايط به گونه‌ای نبود که بشود آن را بيان کنند، متاسفانه بخش بسياری از اين اسرار و موقعيت‌های امام و انقلاب را حاج احمد آقا با خود به زير خاک برد».<ref name=":3" /> }}
برخی آگاهان این گفته هادی غفاری را تایید ضمنی به قتل رساندن احمد خمینی می‌دانند.
== منابع ==
== منابع ==
<references />
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۲۶

امیرعباس هویدا
زادروز۲۸ بهمن ۱۲۹۷
تهران
درگذشت۱۸ فروردین ۱۳۵۸
تهران
علت مرگاعدام پس از محاکمه در دادگاه انقلاب
محل زندگیتهران، دمشق، بیروت، پاریس، لندن، بروکسل، اشتوتگارت، ژنو، آنکارا
ملیتایرانی
تابعیتایران
تحصیلاتعلوم سیاسی
از دانشگاهدانشگاه آزاد بروکسل
پیشهدیپلمات، مدیر دولتی، سیاستمدار
سال‌های فعالیت۱۳۲۱ تا ۱۳۵۷
کارفرماوزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران، دولت ایران
نهادحزب ایران نوین، حزب رستاخیز
شناخته‌شده برایطولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ معاصر ایران
نقش‌های برجستهوزیر دارایی، نخست‌وزیر ایران، وزیر دربار
تأثیرگذارانحسن‌علی منصور، عبدالله انتظام
شهر خانگیتهران
پس ازحسن‌علی منصور
پیش ازجمشید آموزگار
حزب سیاسیحزب ایران نوین، حزب رستاخیز
اتهام‌هااتهام‌های متعدد سیاسی و اقتصادی در دادگاه انقلاب
مجازات‌هااعدام
منصبنخست‌وزیر ایران
همسرلیلا امامی
فرزنداننداشت
والدینحبیب‌الله هویدا (عین‌الملک)، افسرالملوک
خویشاوندانفریدون هویدا

امیرعباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) دیپلمات و سیاستمدار ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضا شاه پهلوی بود که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ بیش از دوازده سال نخست‌وزیری ایران را برعهده داشت و از این حیث طولانی‌ترین دورهٔ نخست‌وزیری پیوسته را در تاریخ معاصر ایران تجربه کرد.[۱] او پیش از نخست‌وزیری در وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی فعالیت کرده بود و پس از پایان نخست‌وزیری نیز برای مدتی وزیر دربار شد.

دورهٔ طولانی نخست‌وزیری هویدا با یکی از پرشتاب‌ترین مراحل توسعه اقتصادی، صنعتی‌شدن، گسترش آموزش عالی و افزایش درآمدهای نفتی ایران هم‌زمان بود؛ اما همین دوران شاهد تمرکز فزایندهٔ قدرت در دست شاه، تضعیف نهاد نخست‌وزیری و مجلس، محدودیت فعالیت احزاب و مطبوعات، فعالیت گستردهٔ ساواک و سرانجام تشکیل نظام تک‌حزبی حزب رستاخیز بود. میزان اختیار واقعی هویدا در برابر محمدرضا شاه یکی از موضوعات اصلی مناقشه دربارهٔ کارنامهٔ سیاسی اوست. برخی پژوهشگران او را تکنوکراتی تحصیل‌کرده و عمل‌گرا می‌دانند که در نظامی اقتدارگرا قدرت مستقلی نداشت؛ منتقدانش در مقابل معتقدند استمرار طولانی حضور او در مقام نخست‌وزیری به تثبیت همان نظام کمک کرد.[۲]

در اوج انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی در اقدامی که با هدف نشان‌دادن مبارزه با فساد و آرام‌کردن مخالفان انجام شد، هویدا را در آبان ۱۳۵۷ بازداشت کرد. پس از فروپاشی حکومت پهلوی او از فرصت فرار استفاده نکرد و خود را به حکومت جدید تسلیم کرد.[۱] هویدا پس از دو جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ به اعدام محکوم و همان روز کشته شد. کوتاهی روند دادرسی، نبود وکیل مدافع و نحوهٔ اجرای حکم از همان زمان بحث‌ها و انتقادهای گسترده‌ای برانگیخت.[۳]

خانواده و تولد

امیرعباس هویدا در ۲۸ بهمن ۱۲۹۷، برابر با ۱۹ فوریهٔ ۱۹۱۹، در تهران به دنیا آمد.[۱] پدرش حبیب‌الله هویدا، مشهور به «عین‌الملک»، از کارکنان وزارت امور خارجه بود و در دوره‌هایی مأموریت دیپلماتیک داشت. مادرش افسرالملوک از خانواده‌ای با پیشینهٔ قاجاری بود.

دربارهٔ پیشینهٔ مذهبی خانوادهٔ پدری هویدا مطالب متفاوتی منتشر شده است. بر اساس پژوهش عباس میلانی در دانشنامه ایرانیکا، خانوادهٔ پدری او ریشه‌هایی در جامعهٔ بهایی داشت، اما شواهد اندکی وجود دارد که حبیب‌الله هویدا در بزرگسالی پیرو عملی آیین بهایی بوده یا فرزندانش را با این آیین پرورش داده باشد.[۱] در سال‌های بعد، مخالفان سیاسی هویدا گاه از مسئلهٔ تبار مذهبی پدرش برای حمله سیاسی به او استفاده می‌کردند.

برادر کوچک‌تر او، فریدون هویدا، نویسنده، منتقد سینما و دیپلمات بود و بعدها به مقام سفیر ایران در سازمان ملل متحد رسید.[۴]

کودکی در خارج از ایران

هویدا تنها دو سال داشت که پدرش به مأموریت دیپلماتیک در دمشق رفت. در نتیجه بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی خود را خارج از ایران گذراند.

خانواده ابتدا در دمشق و سپس در بیروت اقامت داشتند. هویدا در مدرسهٔ فرانسوی بیروت تحصیل کرد و زبان فرانسه عملاً به یکی از زبان‌های اصلی زندگی فکری او تبدیل شد. او همچنین عربی را به‌خوبی می‌دانست و بعدها انگلیسی نیز آموخت.[۱]

زندگی طولانی در محیط‌های عربی و اروپایی، آشنایی با ادبیات فرانسه و تماس با فرهنگ سیاسی اروپا بر شخصیت و علایق فکری او تأثیر گذاشت. برادرش فریدون هویدا در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نیز بخش قابل توجهی از خاطرات خود را به سال‌های زندگی خانوادگی آنان در بیروت و تأثیر این محیط بر امیرعباس اختصاص داده است.[۴]

تحصیلات در اروپا

هویدا در ۱۳۱۷ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. با بروز اختلاف دیپلماتیک میان حکومت رضاشاه و فرانسه، اقامت او در این کشور طولانی نشد. مدتی به لندن رفت و سرانجام تحصیلات عالی خود را در بلژیک ادامه داد.

او در دانشگاه آزاد بروکسل علوم سیاسی خواند و پس از حدود سه سال مدرک دانشگاهی گرفت.[۱]

در همین دوره به ادبیات و فلسفهٔ اروپایی علاقه‌مند شد. آثار نویسندگانی چون آندره ژید برای او اهمیت داشت و برای مدتی با اندیشه‌های چپ و مارکسیستی نیز آشنایی پیدا کرد؛ هرچند بعدها در فعالیت سیاسی خود به جنبش‌های مارکسیستی نپیوست.

بازگشت به ایران

هویدا در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت. ایران در آن زمان در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و فضای سیاسی کشور پس از کناره‌گیری رضاشاه نسبت به دورهٔ پیشین بازتر شده بود.

او به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و هم‌زمان دورهٔ خدمت نظام وظیفه را به‌عنوان افسر وظیفه گذراند.[۱]

دانش زبان‌های خارجی و آشنایی با فرهنگ اروپا به او امکان داد با محافل ادبی و روشنفکری تهران ارتباط پیدا کند. در همین سال‌ها با نویسندگانی چون صادق هدایت و صادق چوبک آشنا شد. رابطهٔ او با چوبک سال‌ها ادامه یافت و مکاتبات پراکنده‌ای نیز با هدایت داشت.[۱]

آغاز فعالیت دیپلماتیک

نخستین مأموریت مهم هویدا در وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پاریس مربوط می‌شد. او به‌عنوان وابستهٔ مطبوعاتی سفارت فعالیت کرد.

در این دوره برخی کارکنان سفارت به قاچاق ارز و طلا متهم شدند و نام هویدا نیز در برخی نشریات سیاسی ایران مطرح شد. این اتهام سال‌ها بعد نیز علیه او تکرار شد. با این حال، بررسی اسناد وزارت خارجه فرانسه که عباس میلانی به آنها استناد کرده است، نشان می‌دهد که هویدا در این ماجرا نقشی نداشته و نشریه‌ای که نخستین بار اتهام را مطرح کرده بود نیز بعداً مطالب خود را اصلاح کرد.[۱]

این نمونه از مواردی است که برخی اتهامات سیاسی علیه هویدا در دوره‌های بعد بدون توجه به اسناد موجود بازتولید شد.

عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور

هویدا در دوران فعالیت دیپلماتیک با دو شخصیت که بعدها در مسیر سیاسی او اهمیت زیادی پیدا کردند روابط نزدیکی برقرار کرد: عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور.

عبدالله انتظام از دیپلمات‌های باسابقه و بعدها مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود. هویدا مدتی تحت حمایت و راهنمایی او قرار داشت.

حسن‌علی منصور نیز که بعدها نخست‌وزیر شد، دوست نزدیک هویدا بود. دوستی و همکاری این دو در دهه‌های بعد نقش مهمی در ورود هویدا به سطوح بالای سیاست ایران ایفا کرد.[۲]

مأموریت در آلمان

پس از انتصاب عبدالله انتظام به یک مأموریت دیپلماتیک در آلمان، هویدا نیز به آن کشور رفت و چند سال در اشتوتگارت فعالیت کرد.

آلمان در آن زمان هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم روبه‌رو بود. تجربهٔ مشاهده بازسازی آلمان پس از جنگ از جمله تجربه‌هایی بود که در نگاه هویدا به توسعه، مدیریت و نقش تکنوکراسی اثر گذاشت.

دوران دولت مصدق و فعالیت در سازمان ملل

در زمان نخست‌وزیری محمد مصدق و اوج نهضت ملی شدن صنعت نفت، هویدا در مرکز تحولات سیاسی ایران حضور فعالی نداشت.

در وزارت امور خارجه، ابتدا باقر کاظمی و سپس حسین فاطمی تغییراتی در دستگاه دیپلماسی ایجاد کردند. هویدا در این دوره از ایران خارج شد و مدتی در سازمان ملل متحد در ژنو کار کرد.[۱]

او در مأموریت‌های سازمان ملل به کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سفر کرد.

این دوره در تقویت نگاه بین‌المللی او و آشنایی‌اش با مسائل توسعه در کشورهای تازه‌استقلال‌یافته مؤثر بود.

بازگشت به وزارت امور خارجه

هویدا در اواسط دههٔ ۱۳۳۰ به وزارت امور خارجه بازگشت.

یکی از مأموریت‌های او سفارت ایران در ترکیه بود. اما اختلاف سبک کاری او با مسئولان سفارت موجب شد که مدت زیادی در این مقام نماند.

عبدالله انتظام و فؤاد روحانی زمینه انتقال او به شرکت ملی نفت ایران را فراهم کردند.[۱]

شرکت ملی نفت ایران

ورود به شرکت ملی نفت یکی از مراحل مهم پیشرفت اداری هویدا بود.

او در این شرکت به مقام مدیریتی رسید و به‌تدریج به‌عنوان مدیری تکنوکرات شناخته شد. هویدا در این دوره مجله‌ای با نام کاوش منتشر کرد و از روشنفکران و نویسندگان برای همکاری با آن دعوت کرد.

در نوشته‌های این دوره بر ضرورت نوسازی ایران، توسعهٔ دستگاه اداری و پرورش مدیران و کارشناسان ایرانی تأکید می‌کرد. از دید او، ایران باید به جای وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی، طبقه‌ای از مدیران و متخصصان داخلی تربیت کند.[۲]

کانون مترقی

حسن‌علی منصور و گروهی از مدیران جوان و تحصیل‌کرده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ تشکلی به نام «کانون مترقی» تشکیل دادند.

هویدا از فعالان این گروه بود.

کانون مترقی عمدتاً متشکل از تکنوکرات‌ها و مدیران جوانی بود که به اصلاح دستگاه اداری، توسعه اقتصادی و نوسازی کشور در چارچوب سلطنت محمدرضا شاه اعتقاد داشتند.

هویدا در یادداشت‌های خود از نوعی همکاری مشروط با شاه برای پیشبرد برنامهٔ نوسازی سخن گفته بود.[۱]

کانون مترقی بعدها به یکی از پایه‌های تشکیل حزب ایران نوین تبدیل شد.

حزب ایران نوین

در سال ۱۳۴۲ کانون مترقی با تأیید حکومت گسترش یافت و به حزب ایران نوین تبدیل شد.

این حزب به سرعت به حزب غالب در ساختار سیاسی کشور تبدیل شد و پس از نخست‌وزیرشدن حسن‌علی منصور بخش بزرگی از مقام‌های دولتی را در اختیار گرفت.

هویدا یکی از چهره‌های اصلی حزب و از نزدیک‌ترین همکاران منصور بود.

وزیر دارایی

حسن‌علی منصور در اسفند ۱۳۴۲ نخست‌وزیر شد و هویدا را به وزارت دارایی منصوب کرد.

هویدا در وزارت دارایی کوشید برخی روش‌های اداری را اصلاح کند و از مدیران و کارشناسان جوان استفاده کند. ورود فناوری رایانه‌ای به برخی فرایندهای وزارتخانه و اصلاح روند تهیه بودجه از اقداماتی بود که در این دوره به او نسبت داده می‌شود.[۱]

همین دوره نخستین تماس‌های نزدیک و منظم هویدا با محمدرضا شاه را ایجاد کرد.

بر اساس روایت‌های موجود، شاه از شیوهٔ رفتار هویدا، تسلط او بر زبان فرانسه و آشنایی‌اش با فرهنگ و سیاست اروپا استقبال می‌کرد.

ترور حسن‌علی منصور

در اول بهمن ۱۳۴۳ حسن‌علی منصور در مقابل مجلس شورای ملی هدف سوءقصد قرار گرفت.

عاملان ترور با گروه مذهبی مرتبط با هیئت‌های مؤتلفه اسلامی ارتباط داشتند. منصور چند روز بعد، در ۶ بهمن، بر اثر جراحات وارده درگذشت.

زمینه سیاسی ترور با اعتراض نیروهای مذهبی به تصویب مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی و تبعید روح‌الله خمینی ارتباط داشت.[۱]

پس از تیراندازی به منصور، محمدرضا شاه ابتدا هویدا را موقتاً مأمور تشکیل دولت کرد و پس از مرگ منصور، او را رسماً به نخست‌وزیری منصوب کرد.

در محافل سیاسی آن زمان تصور می‌شد دوران نخست‌وزیری هویدا کوتاه خواهد بود؛ اما این دوره بیش از دوازده سال ادامه یافت.[۲]

نخست‌وزیری

هویدا از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ نخست‌وزیر ایران بود.

دوام کم‌سابقهٔ او در این مقام بیش از هر چیز با ساختار قدرت در دورهٔ محمدرضا شاه ارتباط داشت. از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد شاه هرچه بیشتر در تصمیم‌گیری‌های داخلی، سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی مداخله مستقیم می‌کرد.

در چنین شرایطی نخست‌وزیر بیش از گذشته به مجری سیاست‌های شاه تبدیل شده بود.

خود هویدا نیز در مقطعی نقش نخست‌وزیر را به نوعی «رئیس دفتر» شاه تشبیه کرده بود؛ عبارتی که بعدها منتقدانش برای نشان‌دادن کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری به آن استناد کردند.[۱]

سبک مدیریتی

هویدا در سال‌های نخست نخست‌وزیری تلاش داشت چهره‌ای ساده و غیرتشریفاتی از خود ارائه دهد.

او گاه شخصاً اتومبیل پیکان خود را می‌راند، روابط نزدیکی با روزنامه‌نگاران برقرار می‌کرد و کوشش می‌کرد میان دولت و بخشی از روشنفکران ارتباط ایجاد کند.

پوشش مرتب، پیپ، عصا و گل ارکیده‌ای که اغلب به لباسش می‌زد از ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ ظاهر او شد.

هویدا همچنین شبکهٔ گسترده‌ای از روابط شخصی با مدیران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران داشت و در حفظ این ارتباط‌ها مهارت نشان می‌داد.[۱]

رابطه با محمدرضا شاه

یکی از اصلی‌ترین موضوعات در ارزیابی هویدا رابطهٔ او با محمدرضا شاه است.

در ساختار سیاسی ایران آن دوره، شاه تصمیم‌گیر اصلی در مسائل راهبردی بود. سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی و بخش بزرگی از سیاست‌های کلان اقتصادی تحت نظارت مستقیم او قرار داشت.

هویدا توانست با پذیرش این ساختار، بیش از هر نخست‌وزیر دیگری در دورهٔ پهلوی دوم در مقام خود باقی بماند.

منتقدان او این سازگاری را نشانهٔ ضعف سیاسی و تسلیم در برابر تمرکز قدرت شاه می‌دانند. در مقابل، برخی نزدیکان و مدافعان او استدلال کرده‌اند که هویدا در محدوده‌ای که نظام سیاسی اجازه می‌داد برای گسترش مدیریت حرفه‌ای و توسعه اقتصادی تلاش می‌کرد.[۲]

توسعه اقتصادی

بخش بزرگی از دوران نخست‌وزیری هویدا با رشد سریع اقتصاد ایران همراه بود.

افزایش درآمد نفت، سرمایه‌گذاری دولتی، توسعه صنایع، گسترش شبکه‌های حمل‌ونقل و برق، افزایش شهرنشینی و سرمایه‌گذاری در آموزش از ویژگی‌های این دوره بود.

به‌ویژه پس از جهش قیمت نفت در ۱۳۵۲، منابع مالی دولت به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافت.

هویدا در سخنرانی‌های خود از رشد درآمد سرانه، افزایش شمار دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و توسعه زیرساخت‌های کشور به‌عنوان نشانه‌های موفقیت برنامه‌های توسعه یاد می‌کرد.[۱]

با این حال، سرعت بالای هزینه‌کرد درآمدهای نفتی پیامدهایی مانند تورم، کمبود نیروی متخصص، فشار بر زیرساخت شهری و افزایش نابرابری‌های منطقه‌ای و اجتماعی نیز به همراه داشت.

افزایش درآمد نفت

جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ و تحولات بازار جهانی انرژی موجب افزایش شدید قیمت نفت شد.

درآمد نفتی ایران طی مدت کوتاهی چند برابر شد و دولت برنامه‌های بسیار گسترده‌ای برای توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی آغاز کرد.

شاه خواهان آن بود که ایران در زمانی کوتاه به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان تبدیل شود.

برخی اقتصاددانان و مدیران سازمان برنامه دربارهٔ سرعت بیش از حد هزینه‌ها و پیامدهای تورمی آن هشدار دادند. با این حال، بخش بزرگی از برنامه‌های بلندپروازانه دولت ادامه یافت.

از همین دوره مشکلاتی مانند افزایش قیمت‌ها، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، کمبود مسکن و فشار بر ظرفیت اجرایی دولت شدت گرفت.

آموزش و دانشگاه‌ها

دوران نخست‌وزیری هویدا با گسترش سریع نظام آموزشی همراه بود.

شمار مدارس، دانشگاه‌ها و دانشجویان افزایش یافت و هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به اروپا و آمریکای شمالی اعزام شدند.

هویدا در سال‌های پایانی نخست‌وزیری اعلام می‌کرد تعداد مراکز آموزش عالی کشور در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۳۴۰ به‌شدت افزایش یافته است.[۱]

گسترش آموزش عالی، در کنار افزایش شهرنشینی، به پیدایش طبقهٔ متوسط تحصیل‌کرده بزرگ‌تری انجامید؛ گروهی که بخش‌هایی از آن در سال‌های بعد به منتقد ساختار سیاسی تبدیل شدند.

صنعت و زیرساخت

در دورهٔ هویدا صنایع فولاد، خودروسازی، پتروشیمی، ماشین‌سازی و صنایع مصرفی توسعه یافتند.

شبکه‌های برق و جاده نیز گسترش پیدا کردند.

تولید خودرو پیکان از نمادهای صنعتی‌شدن این دوره بود و خود هویدا نیز در تبلیغ آن از پیکان استفاده می‌کرد.

سرمایه‌گذاری‌های صنعتی عمدتاً با حمایت دولت و درآمد نفت صورت می‌گرفت و بخش خصوصی وابستگی زیادی به سیاست‌های دولتی و اعتبارات بانکی داشت.

اصلاحات اجتماعی

نخست‌وزیری هویدا هم‌زمان با ادامه برنامه‌های انقلاب سفید بود.

برنامه‌هایی مانند اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت، گسترش حقوق سیاسی زنان و برخی اصلاحات آموزشی و اداری در این دوره ادامه یافتند.

حق رأی زنان پیش از نخست‌وزیری او برقرار شده بود، اما حضور زنان در مجلس و مشاغل دولتی در دورهٔ او افزایش یافت.

نیره ابتهاج سمیعی، نماینده مجلس در آن دوره، در تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران دربارهٔ ساختار حزب ایران نوین، سیاست‌های دولت در زمینه حقوق زنان و دیدگاه‌های هویدا خاطراتی بیان کرده است.[۵]

حزب ایران نوین و نظام حزبی

حزب ایران نوین در بیشتر دوران نخست‌وزیری هویدا حزب اکثریت بود.

نظام سیاسی ایران در ظاهر دارای رقابت حزبی بود، اما انتخابات و احزاب تحت نظارت شدید حکومت قرار داشتند و امکان انتقال واقعی قدرت از طریق رقابت آزاد سیاسی محدود بود.

هویدا مدتی دبیرکل حزب ایران نوین نیز بود.

ادغام تدریجی حزب و دولت و وابستگی مقام‌های سیاسی به حمایت دربار از جمله ویژگی‌های نظام سیاسی این دوره بود.

ساواک و محدودیت سیاسی

دوران هویدا همچنین با فعالیت گسترده سازمان اطلاعات و امنیت کشور، مشهور به ساواک، همراه بود.

ساواک مسئول مقابله با مخالفان سیاسی حکومت بود و گروه‌های چپ، ملی‌گرا، مذهبی و سازمان‌های مسلح را زیر نظر داشت.

بازداشت مخالفان، سانسور و محدودیت آزادی مطبوعات از موضوعات اصلی انتقاد از حکومت پهلوی در این دوره بود.

اختیار مستقیم هویدا بر ساواک محدود بود و این سازمان مستقیماً با شاه ارتباط داشت؛ با این حال، از نظر سیاسی دولت هویدا بخشی از ساختار حکومتی‌ای بود که این محدودیت‌ها در آن اعمال می‌شد.

همین مسئله در ارزیابی مسئولیت سیاسی او اهمیت دارد.

رابطه با روشنفکران

هویدا برخلاف بسیاری از رجال سنتی حکومت، به ادبیات و هنر علاقه داشت و با شماری از نویسندگان و روشنفکران شخصاً آشنا بود.

صادق چوبک از دوستان قدیمی او بود و هویدا با محافل فرهنگی تهران ارتباط داشت.

او در سال‌های نخست نخست‌وزیری می‌کوشید فاصله میان حکومت و روشنفکران را کاهش دهد، اما گسترش سانسور و محدودیت فعالیت سیاسی موجب شد این تلاش‌ها اثر محدودی داشته باشد.[۱]

برخی روشنفکران او را سیاستمداری اهل کتاب و فرهنگ می‌دانستند، در حالی که منتقدانی مانند مصطفی رحیمی تأکید هویدا بر شخصیت روشنفکرانه را با نقش سیاسی او در ساختار اقتدارگرای حکومت ناسازگار می‌دانستند.

حزب رستاخیز

محمدرضا شاه در اسفند ۱۳۵۳ اعلام کرد همهٔ احزاب موجود منحل و یک حزب واحد با نام حزب رستاخیز ملت ایران تشکیل می‌شود.

هویدا نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد.

این اقدام عملاً نظام تک‌حزبی را در ایران رسمی کرد.

بر اساس پژوهش ایرانیکا، هویدا در محافل خصوصی نسبت به تشکیل حزب رستاخیز انتقادهایی داشت، اما در عمل مسئولیت دبیرکلی آن را پذیرفت و برای سازمان‌دهی حزب تلاش کرد.[۱]

تلاش حزب برای گسترش عضویت، دخالت در فعالیت‌های اقتصادی و ایجاد شعبه در سراسر کشور به افزایش نارضایتی بخش‌هایی از جامعه، از جمله بازار و روحانیان، انجامید.

مبارزه با گران‌فروشی

در میانهٔ دههٔ ۱۳۵۰ و با افزایش تورم، دولت و حزب رستاخیز برنامه‌ای گسترده برای مقابله با گران‌فروشی اجرا کردند.

بازرسان حزبی و دولتی به بازارها اعزام شدند و شماری از بازرگانان و کسبه جریمه، بازداشت یا تحت فشار قرار گرفتند.

منتقدان معتقد بودند دولت به جای مقابله با عوامل ساختاری تورم، کسبه و بازار را مقصر معرفی کرده است.

این سیاست به تیره‌ترشدن رابطه حکومت با بخش‌هایی از بازار انجامید و از جمله عواملی بود که بر نارضایتی اجتماعی در آستانه انقلاب افزود.

کاهش نقش نخست‌وزیری

یکی از مهم‌ترین نقدهای تاریخی به دوره هویدا تضعیف جایگاه نخست‌وزیری در برابر شاه است.

قانون اساسی مشروطه دولت را در برابر مجلس مسئول می‌دانست، اما در عمل طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصمیم‌های کلیدی هرچه بیشتر در دربار گرفته می‌شدند.

شاه در امور نظامی، سیاست خارجی، بودجه، برنامه‌های توسعه و انتصاب مقام‌های مهم دخالت مستقیم داشت.

دوام دوازده‌ساله هویدا از یک سو ثبات مدیریتی ایجاد کرد و از سوی دیگر نمادی از کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری شد.

فساد و نظام اداری

فساد اقتصادی و استفاده از روابط شخصی در نظام اداری یکی از موضوعات مهم انتقاد از حکومت پهلوی بود.

در سال‌های رونق نفتی، گسترش قراردادهای دولتی و افزایش شدید مخارج حکومت فرصت‌های بیشتری برای فساد و رانت ایجاد کرد.

دربارهٔ شخص هویدا اتهامات متعددی مطرح شده است؛ با این حال، میان فساد ساختاری حکومت و اثبات فساد شخصی او باید تمایز گذاشت.

پژوهش‌های عباس میلانی برخی اتهامات قدیمی دربارهٔ هویدا را فاقد سند کافی می‌داند و تصویری از او به‌عنوان فردی که شخصاً ثروت عظیمی اندوخته باشد ارائه نمی‌کند.[۲]

با این حال، منتقدان وی معتقد بودند نخست‌وزیر مسئول سیاسی دستگاهی بود که در آن فساد و روابط مبتنی بر نفوذ گسترش یافته بود.

زندگی شخصی

هویدا در سال ۱۳۴۵ با لیلا امامی ازدواج کرد. لیلا امامی خواهر همسر حسن‌علی منصور بود.

این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید؛ با این حال، رابطه دوستانه آنان پس از جدایی ادامه پیدا کرد.[۱]

هویدا فرزندی نداشت.

او به کتاب، سینما و ادبیات علاقه فراوان داشت. مجموعه‌ای از پیپ‌ها و عصاها داشت و گل ارکیده‌ای که به یقه کت خود می‌زد به یکی از نشانه‌های ظاهری شناخته‌شده او تبدیل شده بود.

پایان نخست‌وزیری

در مرداد ۱۳۵۶ محمدرضا شاه تصمیم گرفت پس از بیش از دوازده سال هویدا را از نخست‌وزیری کنار بگذارد.

در ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ شاه در دیدار با هویدا از او خواست استعفا دهد و جمشید آموزگار جانشین او شد.[۱]

این تغییر هم‌زمان با شرایط تازه داخلی و خارجی بود. دولت جیمی کارتر در آمریکا بر موضوع حقوق بشر تأکید بیشتری می‌کرد و حکومت ایران نیز درصدد اصلاح برخی سیاست‌ها و تغییر فضای سیاسی بود.

وزیر دربار

پس از پایان نخست‌وزیری، هویدا به سمت وزیر دربار منصوب شد.

این مقام از نظر تشریفاتی مهم بود و امکان ارتباط نزدیک با شاه را فراهم می‌کرد، اما هویدا دیگر مسئول اداره دولت نبود.

اقامت او در دربار نیز طولانی نشد. با شدت گرفتن بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷ و گسترش اعتراضات، موقعیت بسیاری از رجال قدیمی حکومت متزلزل شد.

بحران ۱۳۵۷

در سال ۱۳۵۷ اعتراض‌های ضدحکومتی در سراسر ایران گسترش یافت.

دولت‌های جمشید آموزگار، جعفر شریف‌امامی و سپس غلامرضا ازهاری نتوانستند بحران را مهار کنند.

حکومت برای آرام‌کردن مخالفان مجموعه‌ای از اقدامات انجام داد؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، محدودکردن ساواک و بازداشت شماری از مقام‌های پیشین به اتهام فساد.

هویدا که برای سال‌ها چهره اصلی دولت پهلوی بود، به یکی از مهم‌ترین اهداف این سیاست تبدیل شد.

بازداشت به دستور حکومت پهلوی

در ۱۸ آبان ۱۳۵۷، برابر با ۸ نوامبر ۱۹۷۸، هویدا به دستور حکومت بازداشت شد.[۱][۶]

تصمیم به بازداشت او در جلسه‌ای با حضور محمدرضا شاه اتخاذ شده بود. مقامات حکومت بازداشت هویدا و ده‌ها مقام پیشین را بخشی از مبارزه با فساد معرفی کردند.

در همان زمان مخالفان حکومت این اقدام را تلاشی برای قربانی‌کردن رجال پیشین و منحرف‌کردن اعتراض‌ها می‌دانستند.

روح‌الله خمینی نیز در مصاحبه‌ای در آبان ۱۳۵۷ بازداشت هویدا و دیگر مقام‌ها را اقدامی برای فریب افکار عمومی خواند.[۷]

فرصت خروج از ایران

پیش از بازداشت و حتی در دوران نگهداری، امکان‌هایی برای خروج هویدا از ایران مطرح شد.

به روایت عباس میلانی، دوستان او در فرانسه نیز طرحی برای خارج‌کردنش از ایران تهیه کرده بودند، اما هویدا نپذیرفت.[۱]

در روزهای فروپاشی حکومت، نگهبانان محل بازداشت او نیز محل را ترک کردند و عملاً امکان فرار برایش فراهم شد.

با این حال، هویدا در ایران ماند.

دلایل این تصمیم متفاوت تفسیر شده‌اند. تعلق به ایران، نگرانی درباره مادر سالخورده و باور به امکان دفاع از عملکرد خود در دادگاه از جمله دلایلی است که در منابع مطرح شده است.[۲]

سقوط حکومت پهلوی

در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی فروپاشید.

هویدا که دیگر نگهبانی نداشت، به جای فرار خود را به مقامات دولت موقت معرفی کرد.

او در ۲۴ بهمن در یک نشست خبری توضیح داد که امکان خروج داشته اما تصمیم گرفته است بماند و در برابر اتهام‌هایی که علیه او مطرح می‌شود پاسخ دهد.[۸]

او سپس به مدرسه رفاه، یکی از مراکز اصلی اداره امور انقلاب، منتقل شد.

دادگاه انقلاب

رسیدگی به پرونده هویدا در دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست صادق خلخالی انجام شد.

جلسه نخست محاکمه در اسفند ۱۳۵۷ برگزار شد و پس از مدتی متوقف گردید.

جلسه دوم در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه او مجموعه‌ای بسیار گسترده از موضوعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را شامل می‌شد؛ از همکاری با حکومت پهلوی و وابستگی به قدرت‌های خارجی تا مشارکت در سرکوب مخالفان و فساد اقتصادی.

برخی از اتهامات با مسئولیت سیاسی او به‌عنوان نخست‌وزیر مرتبط بودند، در حالی که برخی دیگر، از جمله اتهام‌های قدیمی درباره قاچاق در دوران مأموریت پاریس، پیش‌تر مورد تردید یا رد اسناد قرار گرفته بودند.[۱]

شرایط محاکمه

دادگاه هویدا با معیارهای دادرسی معمول فاصله زیادی داشت.

او وکیل مدافع مستقل نداشت و امکان آماده‌سازی یک دفاع حقوقی طولانی و منظم برایش فراهم نشد.

گزارش‌های مطبوعاتی آن زمان محاکمه را بسیار سریع توصیف کردند. واشنگتن پست در گزارش روز اعدام نوشت که دادگاه به‌صورت غیرعلنی برگزار شد و سپس حکم اعدام اجرا گردید.[۳]

مهدی بازرگان و برخی چهره‌های دولت موقت خواهان محاکمه‌ای علنی و حقوقی بودند که در آن امکان دفاع کامل فراهم شود، اما این دیدگاه در برابر جناح طرفدار دادگاه‌های سریع انقلابی غالب نشد.[۱]

حکم اعدام

دادگاه انقلاب هویدا را به اعدام محکوم کرد.

حکم در همان روز، ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، اجرا شد.

در گزارش رسمی، اعدام او اجرای حکم دادگاه انقلاب معرفی شد.

اما دربارهٔ چگونگی دقیق مرگ هویدا روایت‌های متفاوتی وجود دارد.

بر اساس روایت عباس میلانی که بر مصاحبه‌ها و منابع متعدد تکیه دارد، پس از خروج از جلسه دادگاه و پیش از اجرای رسمی حکم، فردی به هویدا شلیک کرد؛ هویدا زخمی شد و سپس با شلیک دیگری کشته شد.[۲]

گزارش‌های خبری همان روز نیز کشته‌شدن او پس از محاکمه سریع و محرمانه را تأیید کردند، اگرچه در جزئیات نحوه شلیک تفاوت‌هایی میان روایت‌ها وجود دارد.[۳]

بنابراین، اصل صدور حکم اعدام و کشته‌شدن هویدا در همان روز قطعی است، اما جزئیات لحظات پایانی او در منابع به شکل کاملاً یکسان روایت نشده است.

جسد و محل دفن

جسد هویدا مدتی در سردخانه نگهداری شد.

بر اساس روایت ایرانیکا، حدود سه ماه طول کشید تا امکان خاکسپاری او فراهم شود. خانواده نگران بودند مراسم دفن یا محل قبر مورد تعرض قرار گیرد.[۱]

در نهایت او در قبری بدون نشان دفن شد.

مادر هویدا که در آن زمان بیمار و سالخورده بود، به گفته برخی نزدیکان از مرگ پسرش آگاه نشد.[۲]

ارزیابی دوران هویدا

ارزیابی تاریخی هویدا با دیدگاه‌های بسیار متفاوت همراه است.

طرفداران او به رشد سریع اقتصادی، توسعه صنایع، افزایش آموزش عالی، گسترش زیرساخت و ظهور نسلی از تکنوکرات‌ها در دوران نخست‌وزیری‌اش اشاره می‌کنند.

منتقدان در مقابل تأکید می‌کنند که همین دوره با تمرکز قدرت در دست شاه، سرکوب مخالفان، کاهش نقش مجلس و احزاب، سانسور، گسترش ساواک و سرانجام نظام تک‌حزبی رستاخیز همراه بود.

این دو جنبه از دوره هویدا را نمی‌توان به آسانی از یکدیگر جدا کرد؛ توسعه اقتصادی سریع در بستری سیاسی رخ داد که امکان مشارکت و رقابت آزاد سیاسی بسیار محدود بود.

هویدا و مسئولیت سیاسی حکومت

یکی از پرسش‌های اصلی درباره هویدا آن است که چه اندازه از سیاست‌های حکومت پهلوی را می‌توان مستقیماً به او نسبت داد.

نخست‌وزیر بر بخش‌های مهمی از دستگاه اجرایی نظارت داشت، اما شاه در سیاست‌های اصلی، نیروهای مسلح، امنیت، سیاست خارجی و انتصاب بسیاری از مقام‌های کلیدی نقش تعیین‌کننده داشت.

ساواک نیز بیش از آنکه تابع مستقیم نخست‌وزیر باشد به شاه گزارش می‌داد.

با این همه، طولانی‌بودن نخست‌وزیری هویدا به این معنا بود که او برای بیش از یک دهه مهم‌ترین مقام اجرایی حکومت پس از شاه بود و مسئولیت سیاسی عملکرد دولت را نمی‌توان کاملاً از او جدا کرد.

همین دوگانگی، یعنی محدودیت اختیار واقعی از یک سو و استمرار طولانی همکاری با حکومت از سوی دیگر، از مسائل مرکزی در پژوهش‌های مربوط به هویداست.[۲]

هویدا و انقلاب ۱۳۵۷

برخی تحلیل‌ها هویدا را نمادی از نسل تکنوکرات‌هایی می‌دانند که خواهان نوسازی اقتصادی ایران بودند اما نتوانستند یا نخواستند توسعه اقتصادی را با توسعه سیاسی همراه کنند.

در دههٔ ۱۳۵۰ شکاف میان جامعه‌ای که به سرعت در حال شهرنشینی و تحصیل‌کرده‌شدن بود و ساختار سیاسی بسته حکومت افزایش یافت.

در عین حال، تورم، نارضایتی بازار، فساد اداری، محدودیت سیاسی و سیاست‌های حزب رستاخیز بر فشارهای اجتماعی افزودند.

هویدا در بخش بزرگی از این دوره نخست‌وزیر بود و به همین دلیل پس از آغاز بحران به یکی از نمادهای نظام پهلوی تبدیل شد.

شخصیت فرهنگی

حتی بسیاری از منتقدان هویدا علاقه او به کتاب و فرهنگ را انکار نکرده‌اند.

او آثار ادبی فرانسه را می‌خواند، به سینما علاقه داشت و با نویسندگان و هنرمندان ارتباط داشت.

هویدا از خوانندگان آثار آندره ژید، آندره مالرو و نویسندگان اروپایی بود و در عین حال آثار داستانی عامه‌پسند، از جمله رمان‌های پلیسی، را نیز می‌خواند.[۱]

ظاهر اروپایی، زبان فرانسه روان و معاشرت با روشنفکران از او چهره‌ای متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی ایران ساخته بود.

همین خصوصیات نیز موجب ارزیابی‌های متضاد شد؛ برخی او را «روشنفکری در خدمت سلطنت» می‌دیدند و برخی دیگر روشنفکرنمایی او را نوعی پوشش برای همکاری طولانی با نظام اقتدارگرا تلقی می‌کردند.

فراماسونری

نام هویدا در پژوهش‌ها و آثار مربوط به فراماسونری در ایران نیز آمده است.

ایرانیکا بر اساس برخی منابع از عضویت او در تشکیلات فراماسونری یاد می‌کند.[۱]

در فضای سیاسی ایران پیش و پس از انقلاب، عضویت در لژهای فراماسونری اغلب با ادعاهای گسترده‌تری درباره نفوذ خارجی درآمیخته بود؛ با این حال، برای ارزیابی تاریخی باید میان عضویت در یک لژ و ادعاهای اثبات‌نشده درباره جاسوسی یا وابستگی سیاسی تمایز گذاشت.

مسئله مذهب هویدا

موضوع مذهب هویدا نیز در زندگی او به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد.

مخالفان مذهبی حکومت بارها او را «بهایی» معرفی می‌کردند. اما پژوهش ایرانیکا تأکید می‌کند که اگرچه در خانواده پدری او پیشینه بهایی وجود داشته، شواهد کافی برای اینکه خود هویدا پیرو آیین بهایی بوده باشد وجود ندارد.[۱]

برخی دوستان نزدیک او حتی از گرایش شخصی غیرمذهبی یا شکاکانه او سخن گفته‌اند.

از این رو، نسبت‌دادن قطعی هویت مذهبی بهایی به شخص هویدا با شواهد موجود سازگار نیست و باید میان تبار خانوادگی و باور شخصی او تمایز گذاشت.

هویدا در خاطرات رجال دوره پهلوی

چهره هویدا در خاطرات رجال سیاسی دوره پهلوی نیز بسیار متناقض است.

اسدالله علم در یادداشت‌های خود گاه با لحنی تند از او انتقاد می‌کند و او را بیش از اندازه سازگار با شاه می‌داند.

در مقابل، برخی مدیران و همکاران هویدا در مصاحبه‌های تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران او را مدیری دقیق، باهوش و اهل گفت‌وگو معرفی کرده‌اند.

پرویز راجی، که در سال‌های ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ ریاست دفتر نخست‌وزیر را برعهده داشت، در تاریخ شفاهی خود اطلاعاتی درباره شیوه مدیریت و محیط دفتر هویدا ارائه کرده است.[۹]

تفاوت این روایت‌ها خود نشان‌دهنده جایگاه پیچیده و مناقشه‌برانگیز هویدا در میان نخبگان سیاسی آن دوره است.

کتاب «معمای هویدا» و پژوهش عباس میلانی

یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های جدید درباره زندگی هویدا کتاب عباس میلانی با عنوان The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.[۲]

این اثر بر اسناد آرشیوی، نامه‌ها، خاطرات و بیش از صد مصاحبه با دوستان، بستگان، همکاران و مخالفان هویدا استوار است.

نسخه فارسی آن با عنوان معمای هویدا نیز شناخته شده است.

کتاب میلانی کوشید از تصویرهای کاملاً سیاه یا کاملاً سفید درباره هویدا فاصله بگیرد و زندگی او را در ارتباط با مسئله نوسازی، اقتدارگرایی و بحران سیاسی دوران پهلوی بررسی کند.

این کتاب خود نیز با نقدهایی روبه‌رو شد؛ برخی منتقدان معتقد بودند میلانی چهره‌ای بیش از اندازه روشنفکر و مثبت از هویدا ترسیم کرده است. همین مناقشه نشان می‌دهد که ارزیابی هویدا همچنان بخشی از اختلاف گسترده‌تر درباره تاریخ دوره پهلوی است.

اهمیت تاریخی

اهمیت هویدا تنها به طولانی‌بودن نخست‌وزیری‌اش محدود نمی‌شود.

زندگی سیاسی او تقریباً تمام تناقض‌های اصلی دوران متأخر پهلوی را در خود جمع کرده است: تلاش برای نوسازی و توسعه اقتصادی، رشد تکنوکراسی و آموزش در کنار تمرکز سیاسی، محدودیت آزادی و وابستگی تصمیم‌گیری به دربار.

او همچنین نمونه‌ای از نسلی از مدیران ایرانی بود که بخش بزرگی از آموزش و تجربه خود را در غرب به دست آورده و تصور می‌کردند می‌توان با تکیه بر مدیریت فنی و رشد اقتصادی جامعه را مدرن کرد.

انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که توسعه اقتصادی بدون حل مسئله مشارکت سیاسی، مشروعیت و توزیع قدرت نمی‌تواند به‌تنهایی ثبات یک نظام سیاسی را تضمین کند.

سرنوشت شخصی هویدا نیز از همین منظر نمادین بود: سیاستمداری که بیش از دوازده سال در رأس دولت پهلوی قرار داشت، در ماه‌های پایانی همان حکومت بازداشت شد و کمتر از دو ماه پس از انقلاب در دادگاهی سریع به اعدام محکوم و کشته شد.

گاهشمار زندگی

  • ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ ـ تولد در تهران.
  • اوایل دههٔ ۱۳۰۰ ـ مهاجرت خانواده به دمشق به دلیل مأموریت دیپلماتیک پدر.
  • دههٔ ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ ـ تحصیل در بیروت.
  • ۱۳۱۷ ـ سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل.
  • اواخر دههٔ ۱۳۱۰ ـ تحصیل در لندن و سپس بروکسل.
  • ۱۳۲۱ ـ بازگشت به ایران و ورود به وزارت امور خارجه.
  • دههٔ ۱۳۲۰ ـ مأموریت در سفارت ایران در پاریس و سپس آلمان.
  • اوایل دههٔ ۱۳۳۰ ـ فعالیت در سازمان ملل متحد.
  • اواسط دههٔ ۱۳۳۰ ـ بازگشت به وزارت امور خارجه و مأموریت در ترکیه.
  • دههٔ ۱۳۳۰ ـ انتقال به شرکت ملی نفت ایران.
  • اواخر دههٔ ۱۳۳۰ ـ همکاری با حسن‌علی منصور و کانون مترقی.
  • ۱۳۴۲ ـ مشارکت در شکل‌گیری حزب ایران نوین.
  • اسفند ۱۳۴۲ ـ انتصاب به وزارت دارایی در دولت حسن‌علی منصور.
  • ۱ بهمن ۱۳۴۳ ـ ترور حسن‌علی منصور.
  • بهمن ۱۳۴۳ ـ آغاز نخست‌وزیری امیرعباس هویدا.
  • ۱۳۴۵ ـ ازدواج با لیلا امامی.
  • ۱۳۵۰ ـ جدایی از لیلا امامی.
  • اسفند ۱۳۵۳ ـ تشکیل حزب رستاخیز و انتخاب هویدا به دبیرکلی آن.
  • ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ ـ پایان نخست‌وزیری و جانشینی جمشید آموزگار.
  • ۱۳۵۶ ـ انتصاب به وزارت دربار.
  • ۱۸ آبان ۱۳۵۷ ـ بازداشت به دستور حکومت پهلوی.
  • ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ـ سقوط حکومت پهلوی.
  • ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ ـ تسلیم داوطلبانه به مقامات حکومت جدید.
  • اسفند ۱۳۵۷ ـ نخستین جلسه محاکمه.
  • ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ ـ ادامه محاکمه، صدور حکم اعدام و کشته‌شدن در تهران.

مناصب مهم

  • دیپلمات وزارت امور خارجه؛
  • کارمند سازمان ملل متحد؛
  • مدیر در شرکت ملی نفت ایران؛
  • عضو و از چهره‌های اصلی کانون مترقی؛
  • عضو ارشد حزب ایران نوین؛
  • وزیر دارایی در کابینه حسن‌علی منصور؛
  • نخست‌وزیر ایران از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶؛
  • دبیرکل حزب ایران نوین؛
  • نخستین دبیرکل حزب رستاخیز؛
  • وزیر دربار از ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷.

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ ۱٫۱۸ ۱٫۱۹ ۱٫۲۰ ۱٫۲۱ ۱٫۲۲ ۱٫۲۳ ۱٫۲۴ ۱٫۲۵ ۱٫۲۶ ۱٫۲۷ ۱٫۲۸ ۱٫۲۹ Abbas Milani, “Hoveyda, Amir-Abbas,” Encyclopaedia Iranica, Vol. XII, Fasc. 5, pp. 543–550, 2004, updated 10 November 2014.
  2. ↑ ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ Abbas Milani, The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution, Washington, D.C.: Mage Publishers, 2000.
  3. ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Dusko Doder, “Shah's Premier, Hoveyda, Secretly Tried, Executed,” The Washington Post, 7 April 1979.
  4. ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Fereydun Hoveyda,” Oral History Program, 20 June 1988 and 5 May 1989.
  5. ↑ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Nayyereh Ebtehaj-Samii,” Oral History Program, April 1984.
  6. ↑ William Claiborne, “Former Prime Minister Jailed In Iranian Anticorruption Drive,” The Washington Post, 8 November 1978.
  7. ↑ روح‌الله خمینی، مصاحبه دربارهٔ بازداشت امیرعباس هویدا، نوفل‌لوشاتو، ۱۸ آبان ۱۳۵۷، صحیفه امام، جلد ۴، صص ۳۸۹–۳۹۱.
  8. ↑ Abdorrahman Boroumand Center for Human Rights in Iran, “Amir Abbas Hoveyda: One Person’s Story.”
  9. ↑ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Parviz Raji,” Oral History Program.