| محل زندگی = تبریز، تهران، استانبول، برلین، بغداد
| نام دیگر =
| ملیت =
|لقب =
| نژاد =
|بنیانگذار =
| تابعیت =
| پیشه = داستاننویس، مترجم
| تحصیلات = مکتبخانههای تبریز (ادب فارسی و عربی)
| سالهای نویسندگی =از نوجوانی تا پایان عمر
| دانشگاه =
|سبک نوشتاری =
| پیشه = نویسنده، شاعر، مورخ، ادیب، معلم
|کتابها =خاطرات زندان، طوبا و معنای شب، زنان بدون مردان، آویزههای بلور، تجربههای آزاد، سگ و زمستان بلند و…
| سالهای فعالیت = ۱۲۸۲–۱۳۴۴
|مقالهها =
| کارفرما = وزارت معارف
|نمایشنامهها =
| نهاد = انجمن ایالتی آذربایجان، کمیته میلیون ایرانی
|فیلمنامهها =
| نماینده = نماینده اردبیل در انجمن ایالتی آذربایجان
|دیوان اشعار =
| شناختهشده برای = نقش در نهضت مشروطیت، همکاری با ستارخان و خیابانی، آثار تاریخی و ادبی
|تخلص =
| نقشهای برجسته = منشی و مستشار ستارخان، عضو هیئت مدیره قیام آزادیستان
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=
| سبک = قصیدهسرایی، نثر تاریخی
| همسر =ناصر تقوایی (۱۳۴۶ تا ۱۳۵۲)
| تأثیرگذاران = ستارخان، شیخ محمد خیابانی، سیدحسن تقیزاده
| شریک زندگی =
| تأثیرپذیرفتگان = محمدحسین شهریار
| فرزندان = علی تقوایی
| شهر خانگی =
|تحصیلات =
| تلویزیون =
|دانشگاه = دانشگاه تهران، دانشگاه سوربن فرانسه
| لقب = هنر، گرامی
|حوزه =
| حزب =
|شاگرد =
| جنبش = نهضت مشروطیت، قیام آزادیستان
|استاد =
| مخالفان =
|علت شهرت =
| هیئت =
| تأثیرگذاشته بر =
| دین =اسلام
| تأثیرپذیرفته از =
| مذهب =
| وبگاه =
| منصب = رئیس دارالفنون، رئیس فرهنگ آذربایجان
| imdb_id =
| مکتب =
| جوایز =
| آثار = قیام آذربایجان و ستارخان، تاریخ فرهنگ و ادب آذربایجان، تصحیح بوستان سعدی، تصحیح دیوان عنصری، قطعات منتخب زبان فارسی
|گفتاورد =
| خویشاوندان سرشناس =
|امضا =
| فرزندان =
|اندازه تصویر=240پیکسل}}
| جوایز =
'''شهرنوش پارسیپو'''ر، (متولد ۲۸ بهمن ۱۳۲۴، تهران - درگذشته ۱۲ تیر ۱۴۰۵، سانفرانسیسکو آمریکا) نویسنده، مترجم و یکی از صداهای ادبیات معاصر ایران بود که روز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ (۳ ژوئیه ۲۰۲۶) در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشت. شهرنوش پارسیپور در سن ۸۱ سالگی پس از عوارض سکته قلبی جان باخت. زندگی ادبی شهرنوش پارسیپور با ترکیبی از تجربه زیسته ایرانی، آموزش جامعهشناسی و علاقه به فرهنگ شرقی (بهویژه چین) شکل گرفت. او از نوجوانی نوشتن را آغاز کرد و در سالهای پیش از [[انقلاب ضد سلطنتی|انقلاب ضدسلطنتی]] در رادیو و تلویزیون ملی ایران فعالیت داشت، اما در سال ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام [[خسرو گلسرخی]] و [[کرامتالله دانشیان]] استعفا داد.
'''محمد اسماعیل امیرخیزی'''، (متولد ۱۹ آذر ۱۲۵۵، تبریز - درگذشته ۲۷ بهمن ۱۳۳۴، تهران) متخلص به هنر و گرامی، فرزند محمدتقی، نویسنده، شاعر، پژوهشگر، ادیب، محقق، مورخ و از رجال برجسته [[جنبش مشروطه ایران|نهضت مشروطیت ایران]]، در محله امیرخیز تبریز زاده شد. او تا ۱۴ سالگی مقدمات ادب فارسی و عربی را در مکتبخانههای تبریز فرا گرفت و سپس در تجارتخانه پدرش (دکان بزازی) مشغول به کار شد. اسماعیل امیرخیزی در سن ۲۷ سالگی به حج رفت و در استانبول با مفاهیم مشروطه و جمهوری از طریق جراید و گفتگوها آشنا شد. از آغاز نهضت مشروطیت به آزادیخواهان پیوست و به عنوان نماینده اردبیل در انجمن ایالتی آذربایجان شرکت کرد. پس از اعتبار یافتن سردار ملّی [[ستارخان]]، به عنوان منشی ظاهری و مستشار باطنی او منصوب شد و در دستگاه او عاملی مؤثر بود.
پس از افتتاح مجلس شورای ملی دوره دوم، همراه ستارخان به تهران رفت، اما پس از حادثه پارک اتابک (تیرخوردن ستارخان)، با اجازه او به تبریز بازگشت. در ۱۳۳۰ قمری/۱۹۱۲ میلادی به دلیل تجاوز روسها و فشار استبداديان به استانبول هجرت کرد، سپس به دعوت [[سیّدحسن تقیزاده|سیدحسن تقیزاده]] به برلین رفت و در کمیته میلیون ایرانی فعالیت کرد. در ۱۳۳۳ قمری/۱۹۱۵ میلادی برای کمک به میلیون به بغداد رفت، اما پس از سقوط بغداد به دست انگلیس، به استانبول بازگشت و دو سال ماند. پس از ۷ سال دوری، با خروج روسها از آذربایجان، به تبریز بازگشت و در ۱۲۹۸ شمسی به وزارت معارف پیوست و در دبیرستان محمودیه تدریس کرد. محمداسماعیل امیرخیزی به [[شیخ محمد خیابانی]] پیوست و با پیشنهاد او به هیئت مدیره قیام درآمد؛ پیشنهاد تغییر نام آذربایجان به آزادیستان از او بود. از یاران و مشاوران شیخ بود و در انتخاب ریاست گارد ملی، کلنل [[محمدتقی پسیان|محمدتقی خان پسیان]] را پیشنهاد داد (هرچند سید مرتضی دیبا منصوب شد). او در فرستادن مجاهدان به اهر، پیشنهاد نگهداشتن نیروها در پل آجی را داد. پس از قتل خیابانی، از سیاست کناره گرفت و به امور فرهنگی روی آورد.
شهرنوش پارسیپور چندین بار زندانی شد: بار اول در زمان [[محمدرضا پهلوی]] (۵۴ روز) و پس از انقلاب در دوران حکومت جمهوری اسلامی نیز نزدیک به پنج سال بدون اتهام رسمی در [[زندان قزلحصار|زندان قزلحصار]] محبوس بود. این تجربیات در کتاب «خاطرات زندان» بازتاب یافت که یکی از مهمترین آثار ادبیات زندان ایران است.
تا ۱۳۱۴ شمسی، اسماعیل امیرخیزی اداره مدرسه فردوسی را بر عهده داشت، سپس به تهران رفت و ریاست دارالفنون را عهدهدار شد. در ۱۳۲۱ شمسی به تبریز بازگشت و ریاست فرهنگ آذربایجان را بر عهده گرفت، اما دو سال بعد به تهران آمد و از ۱۳۲۵ شمسی دوباره ریاست دارالفنون را بر عهده داشت. در ۱۳۲۸ شمسی بازنشسته شد و در ۲۷ بهمن ۱۳۴۴ شمسی، در تهران درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد. آثارش شامل تصحیح بوستان [[سعدی]]، تصحیح دیوان عنصری، قیام آذربایجان و ستارخان، تاریخ فرهنگ و ادب آذربایجان، قطعات منتخبه زبان فارسی و اشعار و مقالات متعدد در جراید است. اسماعیل امیرخیزی معلم شهریار بود و تأثیرگذار بر ادبیات آذربایجان؛ تأکید بر حفظ زبان فارسی، تعلیم دختران، تشکیل شورای فرهنگ، و آموزش بزرگسالان داشت. با وجود مجاهدات، قربانی توطئه سکوت شد و نامش در سایه ستارخان و خیابانی قرار گرفت.<ref name=":0">[https://www.iichs.ir/fa/news/1041/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%DB%8C محمد اسماعیل امیرخیزی - پژوهشکده تاریخ معاصر]</ref><ref name=":1">[https://hamnava.ir/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85 امیرخیزی، معلمی که زود فراموشش کردیم! - همنوا]</ref><ref name=":2">[https://www.cgie.org.ir/fa/article/225766/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%DB%8C امیرخیزی - مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی]</ref><ref name=":3">[https://nasrnews.ir/detail/36428/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86 اسماعیل امیرخیزی، یار و یاور ستارخان - نصرنیوز]</ref><ref name=":4">[https://azarpazhouh.ir/1403/slider/%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7%d9%87-2/ نقش «اسماعیل امیرخیزی» در مشروطیت - آذرپژوه]</ref><ref name=":5">[https://azariha.org/11448/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA/ امیرخیزی، قربانی «توطئه سکوت» - آذریها]</ref><ref name=":6">[https://shanjaan.ir/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4/ محمد اسماعیل امیرخیزی نویسنده و پژوهشگر - شانجان]</ref>
رمانهای کلیدی او مانند «سگ و زمستان بلند» (۱۳۵۵)، «طوبا و معنای شب» (۱۳۶۷) و «زنان بدون مردان» (۱۳۶۸) او را به نمادی از ادبیات زنان ایران تبدیل کرد. «طوبا و معنای شب» با روایتی حماسی و چندنسله، تاریخ صدساله ایران را از منظر یک زن روایت میکند و «زنان بدون مردان» با زبانی جسورانه و واقعگرایی جادویی به نقد ساختارهای پدرسالارانه میپردازد. این کتاب بعدها توسط شیرین نشاط به فیلم سینمایی اقتباس شد.
== زندگی و تحصیلات ==
شهرنوش پارسیپور پس از فشارهای سانسور و بازداشتهای مکرر به آمریکا مهاجرت کرد و سالهای پایانی عمر را در کالیفرنیا گذراند. او علاوه بر داستاننویسی، آثار متعددی در زمینه تاریخ و عرفان چین نیز ترجمه کرد. ازدواج او با [[ناصر تقوایی]] (۱۳۴۶–۱۳۵۲) منجر به تولد فرزندشان علی تقوایی شد که امروز شاعر است و در استرالیا زندگی میکند. همسر علی، شکوفه کاوانی، هنرمند و مترجم است.
محمد اسماعیل امیرخیزی، متخلص به هنر و گرامی، در ۱۹ آذر ۱۲۵۵ شمسی (۵ ذیالحجه ۱۲۹۴ قمری) در محله تاریخی امیرخیز تبریز، از محلههای قدیمی و معروف این شهر، به دنیا آمد. پدرش، محمدتقی، تاجر بزازی بود و دکانی در بازار تبریز داشت. خانواده او از طبقه متوسط بودند و در محیطی فرهنگی و تجاری رشد کردند. محمد اسماعیل تا ۱۴ سالگی، به دلیل شرایط خانوادگی، در تجارتخانه پدرش مشغول به کار شد و در کنار آن به تحصیل پرداخت. این تجربه اولیه در بازار تبریز او را با فرهنگ و اجتماع شهر آشنا کرد و زمینهساز گرایشهای بعدیاش به مسائل اجتماعی و سیاسی شد. تبریز در آن دوره مرکز فعالیتهای فکری و سیاسی بود که تأثیر زیادی بر شکلگیری شخصیت او داشت.<ref name=":0" /><ref name=":2" /><ref name=":3" /><ref name=":6" />
=== تحصیلات و رشد ادبی ===
آثار شهرنوش پارسیپور بارها با سانسور و ممنوعیت مواجه شد، اما در سطح بینالمللی مورد توجه قرار گرفت. او صدای جسور ادبیات زنان ایران بود که با صمیمیت با خود و وفاداری به حقیقت، مرزهای جنسیتی، اجتماعی و سیاسی را درنوردید. درگذشت او ضایعهای بزرگ برای جامعه فرهنگی ایران و دوستداران ادبیات معاصر بهشمار میرود.<ref name=":0">[https://www.radiofarda.com/a/shahrnoush-parsipour-dead/33796572.html شهرنوش پارسیپور، نویسنده «زنان بدون مردان» و «طوبا و معنای شب»، درگذشت - رادیو فردا]</ref><ref name=":1">[https://alefba.com.au/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%9B-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7/ شهرنوش پارسیپور؛ زندگی، آثار و خانواده ادبی از ناصر تقوایی تا استرالیا - الفبا]</ref><ref name=":2">[https://www.radiozamaneh.com/893774 منیره برادران: شهرنوش پارسیپور همانگونه زندگی کرد که مینوشت - رادیو زمانه]</ref><ref name=":3">[https://www.sedayemardom.net/?p=164140 شهرنوش پارسیپور، صدای جسور ادبیات زنان ایران درگذشت - صدای مردم]</ref><ref name=":4">[https://ketabrah.com/author/50476-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1 زندگینامه و کتابهای شهرنوش پارسی پور - کتابراه]</ref>
محمد اسماعیل امیرخیزی در سال ۱۲۶۲ ش، در سن ۷ سالگی، وارد مکتبخانهای در تبریز شد و مقدمات ادب فارسی و عربی را آموخت. در سال ۱۲۶۵ ش، به مکتب سید حسین زنوزی، یکی از برجستهترین مکتبخانههای تبریز، رفت و در آنجا علوم ادبی و دینی را فراگرفت. این مکتب به دلیل حضور اساتید برجسته، نقش مهمی در تربیت ادیبان داشت. پس از اتمام دوره مکتب، او به تکمیل معلومات خود نزد اساتید بزرگ ادامه داد. استعداد فطریاش در شعر و ادب او را به یکی از ادیبان جوان و بنام آذربایجان تبدیل کرد. توانایی او در قصیدهسرایی و نثر ادبی از همان جوانی مورد توجه قرار گرفت. این پایه ادبی بعدها در آثارش، مانند تصحیح متون کهن و نگارش تاریخ، نمود یافت. محیط فرهنگی تبریز، که در آن زمان مرکز نشر جراید و فعالیتهای روشنفکری بود، به رشد فکری او کمک کرد.<ref name=":1" /><ref name=":2" /><ref name=":6" />
=== سفر حج و آشنایی با ایدههای مشروطه ===
== زندگی و آغاز فعالیت ادبی ==
در سال ۱۲۸۲ ش، در سن ۲۷ سالگی، محمد اسماعیل به سفر حج رفت. در بازگشت، چند روز در استانبول اقامت کرد و از طریق مطالعه جراید عثمانی و گفتگو با روشنفکران، با مفاهیم مشروطه و جمهوری آشنا شد. این تجربه نقطه عطفی در زندگی او بود، زیرا او را با اندیشههای آزادیخواهی و اصلاحات سیاسی آشنا کرد. این آشنایی زمینه پیوستن او به نهضت مشروطیت را فراهم کرد و دیدگاهش را نسبت به استبداد قاجاری تغییر داد. بازگشت او به تبریز با انگیزه مشارکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی همراه بود.<ref name=":0" /><ref name=":1" /><ref name=":2" /><ref name=":6" />
شهرنوش پارسیپور در ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران متولد شد. پدرش علی پارسیپور وکیل و اهل شیراز و مادرش فخرالملوک والا خانهدار و اهل تهران بود. کودکی و نوجوانی او میان تهران و خرمشهر گذشت. او از نوجوانی نوشتن را آغاز کرد و داستانهایش را با نام «شهرین» در نشریات منتشر میکرد.
== نقش در نهضت مشروطیت ==
پارسیپور جامعهشناسی را در دانشگاه تهران خواند و در سال ۱۳۵۲ فارغالتحصیل شد. سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن به مطالعه زبان و فرهنگ چین پرداخت. تلفیقِ تجربهی واقعی او از زندگی در ایران، نگاهِ جامعهشناختی و علاقهاش به فرهنگهای شرقی، بعدها در دنیای داستانهای او نقش مهمی ایفا کرد.<ref name=":1" /><ref name=":4" />
=== پیوستن به مشروطهخواهان و همکاری با ستارخان ===
== فعالیتهای پیش از انقلاب و زندان ==
محمد اسماعیل امیرخیزی از آغاز نهضت مشروطیت به جمع آزادیخواهان پیوست. در سال۱۲۸۶ ش، به طور رسمی به طرفداران مشروطیت ملحق شد و به عنوان نماینده اردبیل در انجمن ایالتی آذربایجان، که نهادی کلیدی برای هماهنگی مشروطهخواهان بود، شرکت کرد. پس از شهرت یافتن ستارخان به دلیل شجاعتش در دفاع از مشروطه، انجمن ایالتی او را به عنوان منشی ظاهری و مستشار باطنی ستارخان منصوب کرد. در دستگاه سردار ملی، نقش مشورتی او بسیار برجسته بود و ستارخان در بسیاری از تصمیمگیریها به نظرات او تکیه میکرد. امیرخیزی با دانش ادبی و سیاسی خود، به تنظیم مکاتبات، هماهنگی فعالیتها، و ارائه راهبردهای سیاسی کمک کرد. او در حفظ انسجام نیروهای مشروطهخواه در تبریز نقش مهمی داشت و به عنوان حلقه اتصال بین انجمن ایالتی و ستارخان عمل کرد.<ref name=":0" /><ref name=":2" /><ref name=":3" /><ref name=":6" />
شهرنوش پارسیپور پیش از انقلاب ضد سلطنتی ۱۳۵۷، در سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران کار میکرد. او در سال ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان از این سازمان استعفا داد. نخستین رمان مهم او «سگ و زمستان بلند» در دهه ۱۳۵۰ منتشر شد و جایگاهش را در داستاننویسی معاصر تثبیت کرد. او در این دوره داستانهای کوتاهش را در مجموعه «آویزههای بلور» و «تجربههای آزاد» گرد آورد و قصه «توپک قرمز» را برای کودکان نوشت.
=== سفر به تهران و بازگشت به تبریز ===
پس از انقلاب، پارسیپور در تابستان ۱۳۶۰ به همراه مادر و برادرانش بازداشت شد و نزدیک به پنج سال بدون اتهام رسمی در زندان گذراند. این تجربه در کتاب «خاطرات زندان» بازتاب یافت که یکی از مهمترین آثار ادبیات زندان ایران است. او در زندان نوشتن «طوبا و معنای شب» را آغاز کرد که پس از آزادی بازنویسی و در سال ۱۳۶۷ منتشر شد.<ref name=":1" /><ref name=":0" /><ref name=":2" />
پس از افتتاح مجلس شورای ملی دوره دوم در سال ۱۲۸۸ ش، محمد اسماعیل همراه ستارخان به تهران رفت تا در استقرار نظام مشروطه مشارکت کند. اما پس از حادثه پارک اتابک (۱۲۸۹ شمسی)، که در آن ستارخان تیر خورد و زخمی شد، امیرخیزی با اجازه او به تبریز بازگشت. این بازگشت به دلیل ناامنیهای سیاسی و نیاز به ادامه فعالیتهای مشروطهخواهانه در آذربایجان بود. او در تبریز به سازماندهی نیروهای محلی و حفظ روحیه آزادیخواهان کمک کرد.<ref name=":0" /><ref name=":2" /><ref name=":3" />
=== هجرت به خارج و فعالیتهای ملی ===
=== ازدواج، خانواده ادبی ===
امیرخیزی در سال۱۲۹۱ ش، به دلیل تجاوز روسها به آذربایجان و فشار استبداديان، محمد اسماعیل به استانبول هجرت کرد. در آنجا به دعوت سیدحسن تقیزاده به برلین رفت و در کمیته میلیون ایرانی، که گروهی از فعالان مشروطهخواه بود، فعالیت کرد. در سال ۱۲۹۴ ش، برای کمک به میلیون به بغداد سفر کرد، اما پس از سقوط بغداد به دست نیروهای انگلیسی، به استانبول بازگشت و دو سال در آنجا ماند. پس از خروج روسها از آذربایجان در سال ۱۲۹۷، پس از ۷ سال دوری، به تبریز بازگشت.<ref name=":0" /><ref name=":2" /><ref name=":3" /><ref name=":6" />
شهرنوش پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با ناصر تقوایی ازدواج کرد که در سال ۱۳۵۲ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج فرزندشان علی تقوایی بود که امروز شاعر است و در استرالیا زندگی میکند. همسر علی، شکوفه کاوانی، هنرمند، مترجم و فعال فرهنگی ایرانی-استرالیایی است. این خانواده ادبی پیوندی میان ادبیات، سینما و مهاجرت ایرانیان ایجاد کرده است.<ref name=":1" />
«طوبا و معنای شب» با روایتی حماسی و چندنسله، تاریخ صدساله ایران مدرن را از منظر یک زن روایت میکند و با تلفیق عناصر واقعگرایانه، عرفانی و اساطیری، تحولات اجتماعی را به تصویر میکشد. «زنان بدون مردان» با زبانی جسورانه به نقد رادیکال ساختارهای پدرسالارانه میپردازد و با واقعگرایی جادویی، داستان پنج زن را روایت میکند که در جستجوی استقلال، مرزهای جنسیتی را درمینوردند. این کتاب بعدها توسط شیرین نشاط به فیلم اقتباس شد.
=== پیوستن به شیخ محمد خیابانی و نقش در قیام آزادیستان ===
از دیگر آثار شهرنوش پارسیپور میتوان به «سگ و زمستان بلند»، «آویزههای بلور»، «عقل آبی»، «آداب صرف چای در حضور گرگ»، «ماجراهای ساده و کوچک روح درخت»، «شیوا» و «آسیه در میان دو دنیا» اشاره کرد. پارسیپور آثاری درباره تاریخ و فرهنگ چین، از جمله «تاریخ چین» (در چهار جلد)، «لائوتزه و مرشدان دائویی» و «رازهای اخترگویی، ئیچینگ» را نیز ترجمه کرد.<ref name=":0" /><ref name=":1" /><ref name=":4" />
محمد اسماعیل امیرخیزی در سال ۱۲۹۹ ش، به شیخ محمد خیابانی، رهبر قیام آزادیستان، پیوست. این قیام از ۱۷ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ ش، با هدف اصلاحات سیاسی و استقلال آذربایجان از سلطه خارجی شکل گرفت. با پیشنهاد خیابانی، امیرخیزی به هیئت مدیره قیام ملحق شد و نقش مشورتی کلیدی ایفا کرد. او پیشنهاد تغییر نام آذربایجان به «آزادیستان» را مطرح کرد که نشاندهنده اعتقادش به آرمانهای آزادیخواهی بود. در انتخاب رئیس گارد ملی، او کلنل محمدتقی خان پسیان را پیشنهاد داد، اما شیخ، سید مرتضی دیبا را منصوب کرد. هنگام اعزام ۲۰۰ مجاهد به اهر برای مقابله با نیروهای مخالف، امیرخیزی پیشنهاد کرد نیروها در پل آجی (محل استراتژیک نزدیک تبریز) نگه داشته شوند تا از پراکندگی جلوگیری شود. او در تنظیم مکاتبات و هماهنگی فعالیتهای قیام نیز نقش داشت. پس از سرکوب قیام و قتل خیابانی در شهریور ۱۲۹۹، امیرخیزی از فعالیتهای سیاسی کناره گرفت و به امور فرهنگی و آموزشی روی آورد.<ref name=":0" /><ref name=":2" /><ref name=":4" /><ref name=":6" />
=== کنارهگیری از سیاست و تمرکز بر فرهنگ ===
== تبعید و سالهای پایانی ==
پس از قتل شیخ محمد خیابانی، محمد اسماعیل امیرخیزی به دلیل فضای سنگین سیاسی و سرکوب آزادیخواهان، از فعالیتهای سیاسی فاصله گرفت. او تصمیم گرفت انرژی خود را صرف امور فرهنگی و آموزشی کند. این تغییر جهت نشاندهنده انعطاف او در حفظ آرمانهایش از طریق آموزش و ادبیات بود. در سال ۱۲۹۸ ش، پیش از قیام، به وزارت معارف پیوسته بود و این زمینه را برای فعالیتهای بعدیاش فراهم کرد. او معتقد بود که آموزش و ترویج فرهنگ میتواند به تقویت هویت ملی و بیداری اجتماعی کمک کند، بهویژه در آذربایجان که تحت تأثیر تهاجمات خارجی و استبداد داخلی بود. این دوره نشاندهنده گذار او از مبارزه سیاسی به نقشآفرینی فرهنگی بود که بعدها در تدریس و نگارش آثارش نمود یافت.<ref name=":0" /><ref name=":3" /><ref name=":5" /><ref name=":6" />
شهرنوش پارسیپور پس از فشارهای سانسور و بازداشتهای مکرر به آمریکا مهاجرت کرد و سالهای پایانی عمر را در شمال کالیفرنیا گذراند. او در تبعید نیز به نوشتن، ترجمه و فعالیت رسانهای ادامه داد. نام او در فهرست ۱۰۰ زن بیبیسی (لیستی سالانه از ۱۰۰ زن الهامبخش و تأثیرگذار در سراسر جهان) قرار گرفت و آثارش به زبانهای مختلف ترجمه شد.<ref name=":0" /><ref name=":1" />
== فعالیتهای آموزشی و مدیریت فرهنگی ==
=== درگذشت ===
شهرنوش پارسیپور روز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو بر اثر عوارض سکته قلبی درگذشت. خانواده و دوستان او این ضایعه را برای جامعه فرهنگی ایران بزرگ توصیف کردند.<ref name=":0" /><ref name=":3" />
=== تدریس و مدیریت مدرسه فردوسی ===
محمد اسماعیل امیرخیزی در سال ۱۲۹۸ ش، به وزارت معارف پیوست و در دبیرستان محمودیه (بعدها فردوسی) تبریز به تدریس ادبیات فارسی پرداخت. تا سال ۱۳۱۴ ش، اداره این مدرسه را بر عهده داشت و به تربیت نسل جدیدی از دانشآموزان کمک کرد. او به آموزش ادبیات کلاسیک و مدرن اهتمام داشت و با روشهای نوین تدریس، دانشآموزان را به مطالعه متون کهن فارسی تشویق میکرد. یکی از شاگردان برجسته او محمدحسین شهریار، شاعر نامدار، بود که تا سال ۱۲۹۹ در این مدرسه درس خواند و خود را مدیون آموزشهای امیرخیزی میدانست. او با وساطت نزد [[محمدتقی بهار|ملکالشعرای بهار]]، مقدمهای برای دیوان شهریار فراهم کرد. مدیریت او در مدرسه فردوسی به تقویت آموزش در تبریز کمک کرد و این دوره به عنوان یکی از نقاط اوج فعالیتهای آموزشیاش شناخته میشود.
=== ریاست فرهنگ آذربایجان و دارالفنون ===
در سال ۱۳۱۴ ش، امیرخیزی به تهران نقل مکان کرد و ریاست دارالفنون، یکی از معتبرترین مراکز آموزشی ایران، را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۲۱ ش، به تبریز بازگشت و به عنوان رئیس فرهنگ آذربایجان منصوب شد. در این سمت، او به توسعه آموزش در منطقه اهتمام ورزید. او به تعلیم دختران و تأسیس مدارس دخترانه اهمیت زیادی داد و شورای فرهنگ را برای بحث در مسائل آموزشی تشکیل داد. همچنین، در آموزش بزرگسالان تلاش کرد و انجمنی از علاقهمندان فرهنگ تأسیس نمود تا زبان فارسی را ترویج کند و مسائل فرهنگی را بررسی نماید. در جلسات حزبی، او گفتوگوها را به زبان فارسی مصوب کرد تا هویت ملی تقویت شود. در سال ۱۳۲۳ ش، به تهران بازگشت و از ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۸، دوباره ریاست دارالفنون را بر عهده داشت. در ۱۳۲۸ بازنشسته شد، اما تأثیراتش در نظام آموزشی باقی ماند.<ref name=":2" /><ref name=":3" /><ref name=":5" /><ref name=":6" />
== آثار ادبی-فرهنگی ==
[[پرونده:محمد اسماعیل امیرخیزی.jpg|جایگزین=قیام آذربایجان و ستارخان، اثر اسماعیل امیرخیزی|بندانگشتی|240x240پیکسل|قیام آذربایجان و ستارخان، اثر اسماعیل امیرخیزی]]
محمد اسماعیل امیرخیزی آثار متعددی در حوزه ادبیات و تاریخ از خود به جا گذاشت. او تصحیح بوستان سعدی را در سالهای ۱۳۱۰ و ۱۳۱۲ ش، در تبریز منتشر کرد که نشاندهنده تسلط او بر متون کلاسیک فارسی بود. همچنین، دیوان عنصری را تصحیح کرد که یکی از کارهای برجسته او در احیای متون کهن است. کتاب «قیام آذربایجان و ستارخان» از مهمترین آثار اوست که به شرح نقش مشروطهخواهان و سردار ملی در نهضت مشروطیت میپردازد و سندی ارزشمند از تاریخ معاصر ایران است. دیگر اثر او، «تاریخ فرهنگ و ادب آذربایجان»، به بررسی سیر تحولات فرهنگی و ادبی منطقه پرداخت و منبعی مهم برای مطالعات منطقهای است. او همچنین «قطعات منتخبه زبان فارسی (نظم و نثر)» را تدوین کرد که گزیدهای از آثار ادبی فارسی بود. اشعار و مقالات او در جراید مختلف منتشر شد و مجموعه خطی آثارش در کتابخانه مجلس شورای اسلامی نگهداری میشود. او قصیدهسرای برجستهای بود و یک شعر به سبک سانِتهای اروپایی سرود که بیانگر نوآوری او در شعر بود.
=== تأثیر بر ادبیات و آموزش ===
اسماعیل امیرخیزی تأثیر عمیقی بر ادبیات و آموزش آذربایجان گذاشت. او معلم محمدحسین شهریار در مدرسه فردوسی بود و با آموزش ادبیات کلاسیک، بر سبک شاعری او اثر گذاشت. شهریار خود را مدیون او میدانست و مقدمه دیوانش با وساطت امیرخیزی توسط ملکالشعرای بهار نوشته شد. او بر حفظ و ترویج زبان فارسی تأکید داشت و در جلسات حزبی، گفتوگوها را به فارسی مصوب کرد تا هویت ملی تقویت شود. فعالیتهای او در شورای فرهنگ و آموزش بزرگسالان به توسعه سواد و فرهنگ در آذربایجان کمک کرد. تأسیس انجمن علاقهمندان فرهنگ نیز فضایی برای بحثهای ادبی و فرهنگی فراهم کرد. او با احیای متون کهن و نگارش تاریخ مشروطیت، به حفظ میراث ادبی و تاریخی ایران کمک کرد. با این حال، به دلیل قرار گرفتن در سایه شخصیتهایی مانند ستارخان و خیابانی، نامش کمتر مورد توجه قرار گرفت.<ref name=":2" /><ref name=":3" /><ref name=":4" /><ref name=":5" /><ref name=":1" />
== درگذشت و ارزیابی میراث ==
محمد اسماعیل امیرخیزی در ۲۷ بهمن ۱۳۴۴ شمسی (۲۵ شوال ۱۳۸۵ قمری) در تهران درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد. با وجود نقش برجستهاش در مشروطیت، قیام خیابانی، و آموزش، نام او در تاریخ معاصر ایران کمتر شناخته شده است. برخی او را قربانی «توطئه سکوت» میدانند، با این حال، آثار تاریخی و ادبی او، بهویژه «قیام آذربایجان و ستارخان»، سندی ارزشمند از تاریخ مشروطیت است و نقش او در ترویج فرهنگ و آموزش غیرقابل انکار است. او به عنوان ادیب، مورخ، و معلم، به حفظ هویت فرهنگی و ادبی ایران کمک کرد و میراثش در کتابخانه مجلس و آثار شاگردانش مانند شهریار باقی مانده است.<ref name=":2" /><ref name=":3" /><ref name=":5" /><ref name=":4" />
== منابع ==
== منابع ==
نسخهٔ کنونی تا ۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۴۳
شهرنوش پارسیپور
زمینهٔ کاری
نویسندگی
زادروز
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ تهران
مرگ
۱۲ تیر ۱۴۰۵ سانفرانسیسکو، آمریکا
محل زندگی
تهران، کالیفرنیا
علت مرگ
عارضه سکته قلبی
پیشه
داستاننویس، مترجم
سالهای نویسندگی
از نوجوانی تا پایان عمر
کتابها
خاطرات زندان، طوبا و معنای شب، زنان بدون مردان، آویزههای بلور، تجربههای آزاد، سگ و زمستان بلند و…
همسر(ها)
ناصر تقوایی (۱۳۴۶ تا ۱۳۵۲)
فرزندان
علی تقوایی
دانشگاه
دانشگاه تهران، دانشگاه سوربن فرانسه
شهرنوش پارسیپور، (متولد ۲۸ بهمن ۱۳۲۴، تهران - درگذشته ۱۲ تیر ۱۴۰۵، سانفرانسیسکو آمریکا) نویسنده، مترجم و یکی از صداهای ادبیات معاصر ایران بود که روز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ (۳ ژوئیه ۲۰۲۶) در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشت. شهرنوش پارسیپور در سن ۸۱ سالگی پس از عوارض سکته قلبی جان باخت. زندگی ادبی شهرنوش پارسیپور با ترکیبی از تجربه زیسته ایرانی، آموزش جامعهشناسی و علاقه به فرهنگ شرقی (بهویژه چین) شکل گرفت. او از نوجوانی نوشتن را آغاز کرد و در سالهای پیش از انقلاب ضدسلطنتی در رادیو و تلویزیون ملی ایران فعالیت داشت، اما در سال ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان استعفا داد.
شهرنوش پارسیپور چندین بار زندانی شد: بار اول در زمان محمدرضا پهلوی (۵۴ روز) و پس از انقلاب در دوران حکومت جمهوری اسلامی نیز نزدیک به پنج سال بدون اتهام رسمی در زندان قزلحصار محبوس بود. این تجربیات در کتاب «خاطرات زندان» بازتاب یافت که یکی از مهمترین آثار ادبیات زندان ایران است.
رمانهای کلیدی او مانند «سگ و زمستان بلند» (۱۳۵۵)، «طوبا و معنای شب» (۱۳۶۷) و «زنان بدون مردان» (۱۳۶۸) او را به نمادی از ادبیات زنان ایران تبدیل کرد. «طوبا و معنای شب» با روایتی حماسی و چندنسله، تاریخ صدساله ایران را از منظر یک زن روایت میکند و «زنان بدون مردان» با زبانی جسورانه و واقعگرایی جادویی به نقد ساختارهای پدرسالارانه میپردازد. این کتاب بعدها توسط شیرین نشاط به فیلم سینمایی اقتباس شد.
شهرنوش پارسیپور پس از فشارهای سانسور و بازداشتهای مکرر به آمریکا مهاجرت کرد و سالهای پایانی عمر را در کالیفرنیا گذراند. او علاوه بر داستاننویسی، آثار متعددی در زمینه تاریخ و عرفان چین نیز ترجمه کرد. ازدواج او با ناصر تقوایی (۱۳۴۶–۱۳۵۲) منجر به تولد فرزندشان علی تقوایی شد که امروز شاعر است و در استرالیا زندگی میکند. همسر علی، شکوفه کاوانی، هنرمند و مترجم است.
آثار شهرنوش پارسیپور بارها با سانسور و ممنوعیت مواجه شد، اما در سطح بینالمللی مورد توجه قرار گرفت. او صدای جسور ادبیات زنان ایران بود که با صمیمیت با خود و وفاداری به حقیقت، مرزهای جنسیتی، اجتماعی و سیاسی را درنوردید. درگذشت او ضایعهای بزرگ برای جامعه فرهنگی ایران و دوستداران ادبیات معاصر بهشمار میرود.[۱][۲][۳][۴][۵]
شهرنوش پارسیپور در ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران متولد شد. پدرش علی پارسیپور وکیل و اهل شیراز و مادرش فخرالملوک والا خانهدار و اهل تهران بود. کودکی و نوجوانی او میان تهران و خرمشهر گذشت. او از نوجوانی نوشتن را آغاز کرد و داستانهایش را با نام «شهرین» در نشریات منتشر میکرد.
پارسیپور جامعهشناسی را در دانشگاه تهران خواند و در سال ۱۳۵۲ فارغالتحصیل شد. سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن به مطالعه زبان و فرهنگ چین پرداخت. تلفیقِ تجربهی واقعی او از زندگی در ایران، نگاهِ جامعهشناختی و علاقهاش به فرهنگهای شرقی، بعدها در دنیای داستانهای او نقش مهمی ایفا کرد.[۲][۵]
فعالیتهای پیش از انقلاب و زندان
شهرنوش پارسیپور
شهرنوش پارسیپور پیش از انقلاب ضد سلطنتی ۱۳۵۷، در سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران کار میکرد. او در سال ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان از این سازمان استعفا داد. نخستین رمان مهم او «سگ و زمستان بلند» در دهه ۱۳۵۰ منتشر شد و جایگاهش را در داستاننویسی معاصر تثبیت کرد. او در این دوره داستانهای کوتاهش را در مجموعه «آویزههای بلور» و «تجربههای آزاد» گرد آورد و قصه «توپک قرمز» را برای کودکان نوشت.
پس از انقلاب، پارسیپور در تابستان ۱۳۶۰ به همراه مادر و برادرانش بازداشت شد و نزدیک به پنج سال بدون اتهام رسمی در زندان گذراند. این تجربه در کتاب «خاطرات زندان» بازتاب یافت که یکی از مهمترین آثار ادبیات زندان ایران است. او در زندان نوشتن «طوبا و معنای شب» را آغاز کرد که پس از آزادی بازنویسی و در سال ۱۳۶۷ منتشر شد.[۲][۱][۳]
ازدواج، خانواده ادبی
شهرنوش پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با ناصر تقوایی ازدواج کرد که در سال ۱۳۵۲ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج فرزندشان علی تقوایی بود که امروز شاعر است و در استرالیا زندگی میکند. همسر علی، شکوفه کاوانی، هنرمند، مترجم و فعال فرهنگی ایرانی-استرالیایی است. این خانواده ادبی پیوندی میان ادبیات، سینما و مهاجرت ایرانیان ایجاد کرده است.[۲]
کتاب خاطرات زندان
آثار کلیدی و شهرت ادبی
«طوبا و معنای شب» با روایتی حماسی و چندنسله، تاریخ صدساله ایران مدرن را از منظر یک زن روایت میکند و با تلفیق عناصر واقعگرایانه، عرفانی و اساطیری، تحولات اجتماعی را به تصویر میکشد. «زنان بدون مردان» با زبانی جسورانه به نقد رادیکال ساختارهای پدرسالارانه میپردازد و با واقعگرایی جادویی، داستان پنج زن را روایت میکند که در جستجوی استقلال، مرزهای جنسیتی را درمینوردند. این کتاب بعدها توسط شیرین نشاط به فیلم اقتباس شد.
از دیگر آثار شهرنوش پارسیپور میتوان به «سگ و زمستان بلند»، «آویزههای بلور»، «عقل آبی»، «آداب صرف چای در حضور گرگ»، «ماجراهای ساده و کوچک روح درخت»، «شیوا» و «آسیه در میان دو دنیا» اشاره کرد. پارسیپور آثاری درباره تاریخ و فرهنگ چین، از جمله «تاریخ چین» (در چهار جلد)، «لائوتزه و مرشدان دائویی» و «رازهای اخترگویی، ئیچینگ» را نیز ترجمه کرد.[۱][۲][۵]
تبعید و سالهای پایانی
شهرنوش پارسیپور پس از فشارهای سانسور و بازداشتهای مکرر به آمریکا مهاجرت کرد و سالهای پایانی عمر را در شمال کالیفرنیا گذراند. او در تبعید نیز به نوشتن، ترجمه و فعالیت رسانهای ادامه داد. نام او در فهرست ۱۰۰ زن بیبیسی (لیستی سالانه از ۱۰۰ زن الهامبخش و تأثیرگذار در سراسر جهان) قرار گرفت و آثارش به زبانهای مختلف ترجمه شد.[۱][۲]
درگذشت
شهرنوش پارسیپور روز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو بر اثر عوارض سکته قلبی درگذشت. خانواده و دوستان او این ضایعه را برای جامعه فرهنگی ایران بزرگ توصیف کردند.[۱][۴]