|
|
| (۳۸ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{جعبه زندگینامه | | {{جعبه زندگینامه |
| | نام = عزیز رضایی (زهرا نوروزی آزاد) | | | اندازه جعبه = |
| | نام اصلی = زهرا نوروزی آزاد | | | عنوان = |
| | تصویر = عزیز رضایی - ۲.jpg | | | عنوان ۲ = |
| | توضیح تصویر = عزیز رضایی | | | نام = امیرعباس هویدا |
| | زادروز = ۱۳۰۸ | | | تصویر =امیرعباس هویدا.jpg |
| | زادگاه = تهران، ایران | | | اندازه تصویر = |
| | درگذشت = | | | عنوان تصویر = |
| | محل درگذشت = | | | زادروز = ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ |
| | ملیت = ایرانی | | | زادگاه = تهران |
| | نام دیگر = مادر رضاییها | | | مکان ناپدیدشدن = |
| | پیشه = فعال سیاسی | | | تاریخ ناپدیدشدن = |
| | شناختهشده برای = مادر احمد رضایی، رضا رضایی، مهدی رضایی، صدیقه رضایی و آذر رضایی | | | وضعیت = |
| | همسر = [[خلیلالله رضایی]] | | | تاریخ مرگ = ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ |
| | فرزندان = احمد رضایی، رضا رضایی، فاطمه (ماهمنیر) رضایی، مهدی رضایی، ابوالقاسم (محسن) رضایی، صدیقه رضایی، آذر رضایی، محمد رضایی | | | مکان مرگ = تهران |
| | پدر = حاج محمدحسین نوروزی آزاد | | |عرض جغرافیایی محل دفن= |
| | زندان = کمیته مشترک ضدخرابکاری، زندان اوین | | |طول جغرافیایی محل دفن= |
| | سال بازداشت = ۱۳۵۳ | | |latd=|latm=|lats=|latNS=N |
| | محل اقامت = فرانسه | | |longd=|longm=|longs=|longEW=E |
| | | علت مرگ = اعدام پس از محاکمه در دادگاه انقلاب |
| | | پیداشدن جسد = |
| | | آرامگاه = |
| | | بناهای یادبود = |
| | | محل زندگی = تهران، دمشق، بیروت، پاریس، لندن، بروکسل، اشتوتگارت، ژنو، آنکارا |
| | | ملیت = ایرانی |
| | | نامهای دیگر = |
| | | نژاد = |
| | | تابعیت = ایران |
| | | تحصیلات = علوم سیاسی |
| | | دانشگاه = دانشگاه آزاد بروکسل |
| | | پیشه = دیپلمات، مدیر دولتی، سیاستمدار |
| | | سالهای فعالیت = ۱۳۲۱ تا ۱۳۵۷ |
| | | کارفرما = وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران، دولت ایران |
| | | نهاد = حزب ایران نوین، حزب رستاخیز |
| | | نماینده = |
| | | شناختهشده برای = طولانیترین دوره نخستوزیری در تاریخ معاصر ایران |
| | | نقشهای برجسته = وزیر دارایی، نخستوزیر ایران، وزیر دربار |
| | | سبک = |
| | | تأثیرگذاران = حسنعلی منصور، عبدالله انتظام |
| | | تأثیرپذیرفتگان = |
| | | شهر خانگی = تهران |
| | | دستمزد = |
| | | دارایی خالص = |
| | | قد = |
| | | وزن = |
| | | تلویزیون = |
| | | لقب = |
| | | دوره = |
| | | پس از = حسنعلی منصور |
| | | پیش از = جمشید آموزگار |
| | | حزب = حزب ایران نوین، حزب رستاخیز |
| | | جنبش = |
| | | مخالفان = |
| | | هیئت = |
| | | دین = |
| | | مذهب = |
| | | اتهام = اتهامهای متعدد سیاسی و اقتصادی در دادگاه انقلاب |
| | | مجازات = اعدام |
| | | وضعیت گناهکاری = |
| | | منصب = نخستوزیر ایران |
| | | مکتب = |
| | | آثار = |
| | | همسر = لیلا امامی |
| | | شریک زندگی = |
| | | فرزندان = نداشت |
| | | والدین = حبیبالله هویدا (عینالملک)، افسرالملوک |
| | | خویشاوندان سرشناس = فریدون هویدا |
| | | جوایز = |
| | | امضا = |
| | | اندازه امضا = |
| | | signature_alt = |
| | | وبگاه = |
| | | imdb_id = |
| | | Soure_id = |
| | | پانویس = |
| }} | | }} |
|
| |
|
| '''عزیز رضایی''' با نام اصلی '''زهرا نوروزی آزاد''' (زاده ۱۳۰۸، تهران) از فعالان سیاسی ایرانی و از چهرههای شناختهشده مرتبط با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] و [[شورای ملی مقاومت ایران]] است که به سبب نقش خانوادگی و اجتماعی خود در تحولات سیاسی معاصر ایران با عنوان «مادر رضاییها» شناخته میشود. زندگی او با رویدادهای مهم سیاسی ایران در فاصله دهههای ۱۳۳۰ تا ۱۴۰۰ خورشیدی پیوند خورده و از این رو در مطالعات مربوط به تاریخ اجتماعی و سیاسی معاصر ایران مورد توجه قرار گرفته است. | | '''امیرعباس هویدا''' (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) دیپلمات و سیاستمدار ایرانی و از مهمترین چهرههای سیاسی دوران [[محمدرضا شاه پهلوی]] بود که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ بیش از دوازده سال نخستوزیری ایران را برعهده داشت و از این حیث طولانیترین دورهٔ نخستوزیری پیوسته را در تاریخ معاصر ایران تجربه کرد.<ref name="Iranica">Abbas Milani, “Hoveyda, Amir-Abbas,” ''Encyclopaedia Iranica'', Vol. XII, Fasc. 5, pp. 543–550, 2004, updated 10 November 2014.</ref> او پیش از نخستوزیری در وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی فعالیت کرده بود و پس از پایان نخستوزیری نیز برای مدتی وزیر دربار شد. |
|
| |
|
| عزیز رضایی در خانوادهای مذهبی و بازاری در تهران متولد شد و پس از ازدواج با [[خلیلالله رضایی]] صاحب فرزندانی شد که شماری از آنان در فعالیتهای سیاسی دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ مشارکت داشتند. فرزندان او، از جمله [[احمد رضایی]]، [[رضا رضایی]]، [[مهدی رضایی]]، [[صدیقه رضایی]] و [[آذر رضایی]]، از اعضا یا هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بودند و هر یک در مقاطع مختلف جان خود را از دست دادند. کشتهشدن احمد رضایی در سال ۱۳۵۰، اعدام مهدی رضایی در ۱۳۵۱، کشتهشدن رضا رضایی در ۱۳۵۲، صدیقه رضایی در ۱۳۵۴ و آذر رضایی در جریان رویداد ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، خانواده رضایی را به یکی از شناختهشدهترین خانوادههای سیاسی ایران تبدیل کرد.
| | دورهٔ طولانی نخستوزیری هویدا با یکی از پرشتابترین مراحل توسعه اقتصادی، صنعتیشدن، گسترش آموزش عالی و افزایش درآمدهای نفتی ایران همزمان بود؛ اما همین دوران شاهد تمرکز فزایندهٔ قدرت در دست شاه، تضعیف نهاد نخستوزیری و مجلس، محدودیت فعالیت احزاب و مطبوعات، فعالیت گستردهٔ [[ساواک]] و سرانجام تشکیل نظام تکحزبی [[حزب رستاخیز]] بود. میزان اختیار واقعی هویدا در برابر محمدرضا شاه یکی از موضوعات اصلی مناقشه دربارهٔ کارنامهٔ سیاسی اوست. برخی پژوهشگران او را تکنوکراتی تحصیلکرده و عملگرا میدانند که در نظامی اقتدارگرا قدرت مستقلی نداشت؛ منتقدانش در مقابل معتقدند استمرار طولانی حضور او در مقام نخستوزیری به تثبیت همان نظام کمک کرد.<ref name="PersianSphinx">Abbas Milani, ''The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution'', Washington, D.C.: Mage Publishers, 2000.</ref> |
|
| |
|
| در دهه ۱۳۵۰، منزل خانواده رضایی به یکی از مراکز رفتوآمد خانوادههای زندانیان سیاسی بدل شد و عزیز رضایی در شکلگیری شبکههای حمایتی میان مادران و بستگان زندانیان سیاسی نقش فعالی داشت. وی در سال ۱۳۵۳ توسط ساواک بازداشت و در [[کمیته مشترک ضدخرابکاری]] و [[زندان اوین]] زندانی شد. خاطرات او از بازجوییها، شکنجهها و وضعیت زندانیان سیاسی، بخشی از منابع مربوط به تاریخ زندانهای سیاسی دوران پهلوی را تشکیل میدهد. | | در اوج انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی در اقدامی که با هدف نشاندادن مبارزه با فساد و آرامکردن مخالفان انجام شد، هویدا را در آبان ۱۳۵۷ بازداشت کرد. پس از فروپاشی حکومت پهلوی او از فرصت فرار استفاده نکرد و خود را به حکومت جدید تسلیم کرد.<ref name="Iranica" /> هویدا پس از دو جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب به ریاست [[صادق خلخالی]] در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ به اعدام محکوم و همان روز کشته شد. کوتاهی روند دادرسی، نبود وکیل مدافع و نحوهٔ اجرای حکم از همان زمان بحثها و انتقادهای گستردهای برانگیخت.<ref name="WashingtonPostExecution">Dusko Doder, “Shah's Premier, Hoveyda, Secretly Tried, Executed,” ''The Washington Post'', 7 April 1979.</ref> |
|
| |
|
| پس از [[انقلاب ۱۳۵۷]]، عزیز رضایی همچنان در فضای سیاسی فعال باقی ماند. با تشدید برخورد جمهوری اسلامی با سازمان مجاهدین خلق و کشتهشدن آذر رضایی و [[موسی خیابانی]] در سال ۱۳۶۰، وی در سال ۱۳۶۱ ایران را ترک کرد. او پس از اقامت در ترکیه و اسپانیا، در فرانسه ساکن شد و در سالهای بعد در برنامهها و فعالیتهای مرتبط با [[شورای ملی مقاومت ایران]] مشارکت داشت.
| | == خانواده و تولد == |
|
| |
|
| زندگی عزیز رضایی بازتابی از تجربه نسلی از خانوادههای ایرانی است که در نتیجه تحولات سیاسی نیمه دوم قرن چهاردهم خورشیدی با زندان، اعدام، درگیری سیاسی، مهاجرت و تبعید روبهرو شدند. از این رو، علاوه بر جایگاه او در روایتهای مرتبط با سازمان مجاهدین خلق، زندگی و خاطراتش به عنوان بخشی از تاریخ اجتماعی و سیاسی معاصر ایران نیز مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.
| | امیرعباس هویدا در ۲۸ بهمن ۱۲۹۷، برابر با ۱۹ فوریهٔ ۱۹۱۹، در تهران به دنیا آمد.<ref name="Iranica" /> پدرش حبیبالله هویدا، مشهور به «عینالملک»، از کارکنان وزارت امور خارجه بود و در دورههایی مأموریت دیپلماتیک داشت. مادرش افسرالملوک از خانوادهای با پیشینهٔ قاجاری بود. |
|
| |
|
| == دوران کودکی و خانواده == | | دربارهٔ پیشینهٔ مذهبی خانوادهٔ پدری هویدا مطالب متفاوتی منتشر شده است. بر اساس پژوهش عباس میلانی در ''دانشنامه ایرانیکا''، خانوادهٔ پدری او ریشههایی در جامعهٔ بهایی داشت، اما شواهد اندکی وجود دارد که حبیبالله هویدا در بزرگسالی پیرو عملی آیین بهایی بوده یا فرزندانش را با این آیین پرورش داده باشد.<ref name="Iranica" /> در سالهای بعد، مخالفان سیاسی هویدا گاه از مسئلهٔ تبار مذهبی پدرش برای حمله سیاسی به او استفاده میکردند. |
|
| |
|
| عزیز رضایی، با نام اصلی زهرا نوروزی آزاد (زادهی ۱۳۰۸ در تهران)، از چهرههای سیاسی ایران است که به عنوان «مادر رضاییهای شهید» شناخته میشود. این عنوان به دلیل جانباختن پنج فرزند وی شامل سه پسر به نامهای احمد، رضا و مهدی، دو دختر به نامهای صدیقه و آذر، و همچنین موسی خیابانی (همسر آذر رضایی) در دوران حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی به او داده شده است.
| | برادر کوچکتر او، [[فریدون هویدا]]، نویسنده، منتقد سینما و دیپلمات بود و بعدها به مقام سفیر ایران در سازمان ملل متحد رسید.<ref name="FereydounOral">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Fereydun Hoveyda,” Oral History Program, 20 June 1988 and 5 May 1989.</ref> |
|
| |
|
| == دوران کودکی و تحصیلات == | | == کودکی در خارج از ایران == |
| زهرا نوروزی آزاد (عزیز) در سال ۱۳۰۸ در محلهی فقیه التجار تهران و در خانوادهای مذهبی متولد شد. پدر وی، حاج محمدحسین نوروزی آزاد، از بازرگانان و کسبهی بازار تهران بود که در خیابان ناصرخسرو به فعالیت اشتغال داشت.
| |
|
| |
|
| در دورانی که امکان تحصیل برای اکثریت دختران فراهم نبود، وی با تشویق پدرش وارد مدرسه شد. مادربزرگ مادری او معلم مکتبخانه بود و مادرش، سکینه نوروزی، گرچه خانهدار بود اما تسلط کافی بر قرائت قرآن و نهجالبلاغه داشت. عزیز به عنوان نخستین فرزند خانواده، با موافقت پدر و پافشاری خود توانست تحصیلاتش را تا کلاس ششم ابتدایی ادامه دهد. در ادامه، خانواده برای دیگر خواهران او معلم خصوصی در منزل استخدام کردند؛ تا اینکه به مرور زمان و با تغییرات فرهنگی جامعه، سایر اعضای خانواده نیز اجازهی تحصیل در مدارس رسمی را یافتند. وی دربارهی آن دوران اظهار میدارد:<blockquote>«مدرسه رفتن و درس خواندن را خیلی دوست داشتم اما با توجه به فضای فرهنگی آن روزها و جو خانواده ادامه تحصیل ممکن نبود. البته به کارهای هنری نقاشی، خیاطی و گلدوزی و بافندگی و خطاطی و... علاقمند بودم، بعدها که بچههایم به مدرسه رفتند از همه لحاظ به آنان در یادگیری و انجام تکالیفشان کمک میکردم.»</blockquote>
| | هویدا تنها دو سال داشت که پدرش به مأموریت دیپلماتیک در دمشق رفت. در نتیجه بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی خود را خارج از ایران گذراند. |
|
| |
|
| == ازدواج با خلیلالله رضایی == | | خانواده ابتدا در دمشق و سپس در بیروت اقامت داشتند. هویدا در مدرسهٔ فرانسوی بیروت تحصیل کرد و زبان فرانسه عملاً به یکی از زبانهای اصلی زندگی فکری او تبدیل شد. او همچنین عربی را بهخوبی میدانست و بعدها انگلیسی نیز آموخت.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| عزیز رضایی در سنین نوجوانی با خلیلالله رضایی (که در آن زمان ۲۳ سال داشت) ازدواج کرد. خلیلالله رضایی از دوستان و همکاران نزدیک پدر عزیز بود و از جمله جوانانی به شمار میرفت که به محمد مصدق ارادت داشتند و در مسیر اهداف نهضت ملی ایران فعالیت میکردند.
| | زندگی طولانی در محیطهای عربی و اروپایی، آشنایی با ادبیات فرانسه و تماس با فرهنگ سیاسی اروپا بر شخصیت و علایق فکری او تأثیر گذاشت. برادرش فریدون هویدا در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نیز بخش قابل توجهی از خاطرات خود را به سالهای زندگی خانوادگی آنان در بیروت و تأثیر این محیط بر امیرعباس اختصاص داده است.<ref name="FereydounOral" /> |
|
| |
|
| در دوران اقامت خانواده در خانهی مادری (معروف به خانهی «حاج آقا»)، والدین عزیز رضایی و بهویژه مادر وی که زنی مذهبی، آگاه و انساندوست بود، نقش بسزایی در پرورش مذهبی، اخلاقی، انضباط فردی و روحیهی کمکرسانی به دیگران در فرزندان عزیز ایفا کردند. با بزرگتر شدن فرزندان، خانوادهی رضایی از خانهی حاج محمدحسین نوروزی آزاد به خانهای واقع در میدان شاه (میدان قیام فعلی) نقل مکان کردند و تا سال ۱۳۵۰ در آنجا ساکن بودند. با وقوع ضربهی اول شهریور سال ۱۳۵۰ به سازمان مجاهدین خلق، انسجام این خانواده دگرگون شد؛ در این واقعه رضا رضایی دستگیر گردید و سایر فرزندان نیز به دلیل تعقیب قضایی ناچار به زندگی مخفی شدند. آثار عاطفی ناشی از شهادت فرزندان همواره در یادآوری خاطرات توسط عزیز رضایی مشهود بوده است. | | == تحصیلات در اروپا == |
|
| |
|
| این زوج در تهران آغاز شد و در سالهای بعد صاحب فرزندان متعددی شدند.
| | هویدا در ۱۳۱۷ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. با بروز اختلاف دیپلماتیک میان حکومت [[رضاشاه]] و فرانسه، اقامت او در این کشور طولانی نشد. مدتی به لندن رفت و سرانجام تحصیلات عالی خود را در بلژیک ادامه داد. |
|
| |
|
| == فرزندان == | | او در [[دانشگاه آزاد بروکسل]] علوم سیاسی خواند و پس از حدود سه سال مدرک دانشگاهی گرفت.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| حاصل ازدواج عزیز رضایی و خلیلالله رضایی چند فرزند بود که برخی از آنان بعدها در فعالیتهای سیاسی دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ نقشآفرین شدند.
| | در همین دوره به ادبیات و فلسفهٔ اروپایی علاقهمند شد. آثار نویسندگانی چون [[آندره ژید]] برای او اهمیت داشت و برای مدتی با اندیشههای چپ و مارکسیستی نیز آشنایی پیدا کرد؛ هرچند بعدها در فعالیت سیاسی خود به جنبشهای مارکسیستی نپیوست. |
|
| |
|
| فرزندان این خانواده عبارت بودند از:
| | == بازگشت به ایران == |
|
| |
|
| احمد رضایی
| | هویدا در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت. ایران در آن زمان در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و فضای سیاسی کشور پس از کنارهگیری رضاشاه نسبت به دورهٔ پیشین بازتر شده بود. |
|
| |
|
| رضا رضایی
| | او به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و همزمان دورهٔ خدمت نظام وظیفه را بهعنوان افسر وظیفه گذراند.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| فاطمه (ماهمنیر) رضایی
| | دانش زبانهای خارجی و آشنایی با فرهنگ اروپا به او امکان داد با محافل ادبی و روشنفکری تهران ارتباط پیدا کند. در همین سالها با نویسندگانی چون [[صادق هدایت]] و [[صادق چوبک]] آشنا شد. رابطهٔ او با چوبک سالها ادامه یافت و مکاتبات پراکندهای نیز با هدایت داشت.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| مهدی رضایی
| | == آغاز فعالیت دیپلماتیک == |
|
| |
|
| ابوالقاسم (محسن) رضایی
| | نخستین مأموریت مهم هویدا در وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پاریس مربوط میشد. او بهعنوان وابستهٔ مطبوعاتی سفارت فعالیت کرد. |
|
| |
|
| صدیقه رضایی
| | در این دوره برخی کارکنان سفارت به قاچاق ارز و طلا متهم شدند و نام هویدا نیز در برخی نشریات سیاسی ایران مطرح شد. این اتهام سالها بعد نیز علیه او تکرار شد. با این حال، بررسی اسناد وزارت خارجه فرانسه که عباس میلانی به آنها استناد کرده است، نشان میدهد که هویدا در این ماجرا نقشی نداشته و نشریهای که نخستین بار اتهام را مطرح کرده بود نیز بعداً مطالب خود را اصلاح کرد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| آذر رضایی
| | این نمونه از مواردی است که برخی اتهامات سیاسی علیه هویدا در دورههای بعد بدون توجه به اسناد موجود بازتولید شد. |
|
| |
|
| محمد رضایی
| | == عبدالله انتظام و حسنعلی منصور == |
|
| |
|
| منابع خانوادگی همچنین از فرزندی به نام حسن یاد کردهاند که در کودکی درگذشت و به همین دلیل در بسیاری از روایتهای بعدی کمتر از او نام برده شده است.
| | هویدا در دوران فعالیت دیپلماتیک با دو شخصیت که بعدها در مسیر سیاسی او اهمیت زیادی پیدا کردند روابط نزدیکی برقرار کرد: [[عبدالله انتظام]] و [[حسنعلی منصور]]. |
|
| |
|
| خانواده رضایی سالهای نخست زندگی مشترک را در خانه پدری عزیز رضایی سپری کردند و سپس به منزل مستقلی در تهران نقل مکان نمودند. این خانه بعدها در جریان فعالیتهای سیاسی دهه ۱۳۵۰ به یکی از محلهای رفتوآمد خانوادههای زندانیان سیاسی تبدیل شد.
| | عبدالله انتظام از دیپلماتهای باسابقه و بعدها مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود. هویدا مدتی تحت حمایت و راهنمایی او قرار داشت. |
|
| |
|
| خلیلالله رضایی، پدر خانواده، همسر دیگری به نام مرحمت ندری (رضایی) داشت. روابط میان عزیز رضایی و مرحمت ندری بر پایهای صمیمانه استوار بود، به طوری که فرزندان هر دو طرف، هر دو را به عنوان مادر خود میدانستند. دختران مرحمت ندری نیز متعاقباً به سازمان مجاهدین خلق پیوستند. از جمله جانباختگان این بخش از خانواده میتوان به مهین و مرضیه رضایی، و همچنین علی زرکش (همسر مهین رضایی) اشاره کرد.
| | حسنعلی منصور نیز که بعدها نخستوزیر شد، دوست نزدیک هویدا بود. دوستی و همکاری این دو در دهههای بعد نقش مهمی در ورود هویدا به سطوح بالای سیاست ایران ایفا کرد.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| == ورود فرزندان به فعالیتهای سیاسی == | | == مأموریت در آلمان == |
|
| |
|
| در نیمه دوم دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، همزمان با گسترش فعالیت جریانهای مخالف حکومت [[محمدرضا شاه پهلوی]]، برخی از فرزندان خانواده رضایی نیز به فعالیتهای سیاسی روی آوردند. نخستین فردی که وارد این مسیر شد، [[احمد رضایی]] بود. | | پس از انتصاب عبدالله انتظام به یک مأموریت دیپلماتیک در آلمان، هویدا نیز به آن کشور رفت و چند سال در اشتوتگارت فعالیت کرد. |
|
| |
|
| احمد رضایی از دوران نوجوانی به مطالعه آثار سیاسی و مذهبی علاقه نشان میداد و به تدریج با محافل سیاسی مخالف حکومت ارتباط پیدا کرد. وی بعدها به جمع اعضای بنیانگذار و کادرهای اولیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] پیوست.
| | آلمان در آن زمان هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم روبهرو بود. تجربهٔ مشاهده بازسازی آلمان پس از جنگ از جمله تجربههایی بود که در نگاه هویدا به توسعه، مدیریت و نقش تکنوکراسی اثر گذاشت. |
|
| |
|
| فعالیت احمد تأثیر قابل توجهی بر فضای خانواده گذاشت. به مرور زمان دیگر فرزندان خانواده نیز با مباحث سیاسی آشنا شدند و برخی از آنان به سازمان مجاهدین خلق گرایش پیدا کردند. | | == دوران دولت مصدق و فعالیت در سازمان ملل == |
|
| |
|
| عزیز رضایی بعدها در خاطرات خود از این دوران به عنوان مرحلهای یاد کرده است که خانه و زندگی خانوادگی آنان به تدریج با مسائل سیاسی، زندان و تعقیبهای امنیتی گره خورد.
| | در زمان نخستوزیری [[محمد مصدق]] و اوج [[نهضت ملی شدن صنعت نفت]]، هویدا در مرکز تحولات سیاسی ایران حضور فعالی نداشت. |
|
| |
|
| == بازداشت و شکنجه در دوران پهلوی ==
| | در وزارت امور خارجه، ابتدا [[باقر کاظمی]] و سپس [[حسین فاطمی]] تغییراتی در دستگاه دیپلماسی ایجاد کردند. هویدا در این دوره از ایران خارج شد و مدتی در سازمان ملل متحد در ژنو کار کرد.<ref name="Iranica" /> |
| عزیز رضایی به دلیل فعالیتهای سیاسی علیه حکومت پهلوی و تحت تعقیب بودن فرزندانش، در بهمنماه سال ۱۳۵۳ در پی تهاجم مأموران سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به خانهاش بازداشت شد. وی پس از دستگیری به بازداشتگاه مشترک کمیتهی مشترک ضدخرابکاری منتقل گردید و تحت شکنجههای شدید بدنی قرار گرفت. در جریان این بازجوییها، ضربات متعدد کابل به کف پاهای وی منجر به جراحات عمیق و از بین رفتن بافتهای پوستی شد که آثار آن پس از دههها همچنان باقی مانده است.
| |
|
| |
|
| وی در توصیف این دوران میگوید:<blockquote>«وضعیت پای چپم بعد از چهار بار شلاق خوردن خیلی ناجور بود. دفعه آخر که شلاق زدند، دیگر جان در بدن نداشتم و شهادتین گفتم. بازجوها با شدت بسیار، کابل را به سر و گوش و پشتم میزدند که بههوش بیایم. بعد آویزانم کردند. دو تا دستم را به میلههای فلکه (کمیته) بستند و صندلی را از زیر پایم کشیدند و من از دست آویزان بودم. عدهای از زندانیان شکنجهشده را که تازه شلاق زده بودند دور فلکه میدواندند و آنها در هر دور وقتی از جلوی من رد میشدند به من که از میلهها آویزان بودم سلام میکردند و احترام میگذاشتند. منوچهری جلاد، شکنجهگر ساواک برای اذیت بیشتر دوباره مرا از یک دست آویزان کرد، دستم به شدت ورم کرد. در همان حالی که آویزان بودم با شلاق به بدنم میزد. بعد مرا پایین آورد و روی زمین انداخت و با پوتینهایش تا حد مرگ به گردن من ضربه و فشار وارد میکرد. بعد در حالیکه دیگر جانی در بدنم نداشتم یک نگهبان مرا کشانکشان به سلول انفرادی برد. تمام بدنم زخم بود و پاهایم شدیداً عفونت کرده بود. چند ماهی در یک سلول انفرادی کثیف با بدن زخمی با یک پتوی کثیف پر از خون و... بودم، تا اینکه مرا به اوین بردند. یک سال هم در اوین بودم بدون هیچ ملاقات یا دریافت کوچکترین خبری از فرزندان کوچکم. بعد از این وضعیت مرا در یک دادگاه نمایشی به ۳ سال زندان محکوم کردند.»</blockquote>او همچنین دربارهی رویدادهای داخل بازداشتگاه اضافه میکند:<blockquote>«روزی در همان اتاق که شکنجه میشدم، صدایی شنیدم. شکنجهگر رسولی، با یک زندانی به شدت شکنجهشده که در پتویی پیچیده شده بود صحبت میکرد. رسولی خطاب به زندانی گفت مسعود (که بزودی متوجه شدم منظورش مسعود رجوی است) میخواهی به انفرادی بروی یا سلول عمومی تا بعد بیایی حرفهایت را بزنی. مسعود گفت من حرفی برای زدن ندارم و در همین انفرادی میمانم. بعد که رسولی رفت، مسعود از فرصت کوتاهی که بدست آورد مرا صدا کرد و در همان حالت تلاش کرد با حرفهایش به من روحیه و امیدواری بدهد در حالیکه این کار در آن شرایط بسیار برایش خطرناک بود، من از همانجا شیفته شجاعت و رفتار محبتآمیز و مسئولانه او شدم.»</blockquote>عزیز رضایی پس از تحمل دوران محکومیت و آزادی از زندان، به فعالیتهای سیاسی خود تا زمان وقوع انقلاب سال ۱۳۵۷ ادامه داد.
| | او در مأموریتهای سازمان ملل به کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سفر کرد. |
|
| |
|
| == خانواده رضایی و سازمان مجاهدین خلق ==
| | این دوره در تقویت نگاه بینالمللی او و آشناییاش با مسائل توسعه در کشورهای تازهاستقلالیافته مؤثر بود. |
|
| |
|
| با گسترش فعالیتهای سازمان مجاهدین خلق در اواخر دهه ۱۳۴۰، رفتوآمد اعضای سازمان به منزل خانواده رضایی افزایش یافت. هرچند بخش عمده فعالیتهای تشکیلاتی به صورت مخفی انجام میشد، اما خانواده به تدریج از حضور فرزندان خود در جریانهای سیاسی آگاه شد.
| | == بازگشت به وزارت امور خارجه == |
|
| |
|
| بر اساس روایتهای موجود، فضای مذهبی، عدالتخواهانه و ملیگرایانه حاکم بر خانواده رضایی با بخشی از آموزههای اولیه سازمان مجاهدین خلق همخوانی داشت. همین امر موجب شد که خانواده با فعالیتهای سیاسی فرزندان خود برخوردی حمایتی داشته باشد.
| | هویدا در اواسط دههٔ ۱۳۳۰ به وزارت امور خارجه بازگشت. |
|
| |
|
| در سالهای بعد، نام خانواده رضایی به یکی از شناختهشدهترین نامها در میان خانوادههای مرتبط با سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد.
| | یکی از مأموریتهای او سفارت ایران در ترکیه بود. اما اختلاف سبک کاری او با مسئولان سفارت موجب شد که مدت زیادی در این مقام نماند. |
|
| |
|
| == ضربه شهریور ۱۳۵۰ == | | عبدالله انتظام و فؤاد روحانی زمینه انتقال او به [[شرکت ملی نفت ایران]] را فراهم کردند.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| در شهریور ۱۳۵۰ ساواک ضربه گستردهای به سازمان مجاهدین خلق وارد کرد و شمار زیادی از اعضا و کادرهای آن را بازداشت نمود.
| | == شرکت ملی نفت ایران == |
|
| |
|
| در جریان این عملیات، [[رضا رضایی]] نیز دستگیر شد. تعدادی دیگر از اعضای خانواده و بستگان نزدیک تحت مراقبت و تعقیب قرار گرفتند و منزل خانواده رضایی به طور مستمر زیر نظر مأموران امنیتی قرار گرفت.
| | ورود به شرکت ملی نفت یکی از مراحل مهم پیشرفت اداری هویدا بود. |
|
| |
|
| این واقعه نقطه آغاز دورهای بود که طی آن خانواده رضایی با زندان، اعدام و کشتهشدن چند تن از فرزندان خود مواجه شد. | | او در این شرکت به مقام مدیریتی رسید و بهتدریج بهعنوان مدیری تکنوکرات شناخته شد. هویدا در این دوره مجلهای با نام ''کاوش'' منتشر کرد و از روشنفکران و نویسندگان برای همکاری با آن دعوت کرد. |
|
| |
|
| == شهادت احمد رضایی == | | در نوشتههای این دوره بر ضرورت نوسازی ایران، توسعهٔ دستگاه اداری و پرورش مدیران و کارشناسان ایرانی تأکید میکرد. از دید او، ایران باید به جای وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی، طبقهای از مدیران و متخصصان داخلی تربیت کند.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| احمد رضایی
| | == کانون مترقی == |
|
| |
|
| احمد رضایی نخستین عضو جانباختهی سازمان مجاهدین خلق به شمار میرود. عزیز رضایی دربارهی چگونگی جانباختن اولین فرزند خود اظهار میدارد:<blockquote>«احمد سال پنجاه شهید شد یعنی بعد از دستگیری و بعد از فرار رضا از زندان. در روز ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد قراری با یکی از همرزمانش داشت. قرار احمد در چهارراه غفاری تهران بود. احمد به محض حضور در سر قرار متوجه مامورین ساواک شده و در محاصره قرار میگیرد. او درنگ نمیکند و شروع به تیراندازی میکند تا دوستش را فراری دهد و بعد که فشنگهایش تمام میشود عمداً به حالت تسلیم میایستد تا مأموران ساواک برای دستگیری به او نزدیک شوند. آن وقت نارنجکش را میکشد... در اخبار ساعت ۱۴ ظهر یازده بهمن رادیو تهران اعلام کرد که در چهارراه غفاری یک خرابکار کشته شده و... آنقدر این خبر در شهر پیچیده بود که روزنامهها با تیتر بزرگ خبر شهادت احمد را اعلام کردند.»</blockquote>در این برهه، مهدی رضایی (فرزند دیگر خانواده) نیز تحت تعقیب قرار داشت و مخفی شده بود. عزیز رضایی رویدادهای روز پس از این واقعه را چنین شرح میدهد:<blockquote>«صبح روز بعد از شهادت احمد بایستی به زندان قزلقلعه میرفتم تا خبری از محسن و پدرشان بگیرم و ببینم آیا بستهای برایشان تحویل میگیرند؟ تاکسی گرفتم و به راننده که گفتم قزلقلعه، پرسید زندانی داری؟ گفتم بله. پرسید مواد داشته؟ گفتم نه سیاسی هستند. گفت خدا به فریادت برسد. گفتم آن کسی که دیروز سر چهارراه غفاری شهید شد پسر من بوده، پسر ۲۴ ساله مرا کشتند. خانمی که در تاکسی بود به من رو کرد که خوب چرا این کارها را میکنند که هم خودشان و هم دیگران را به کشتن بدهند؟ راننده تاکسی در جوابش گفت چرا خود را به کشتن میدهند؟ خوب به خاطر من، به خاطر تو، به خاطر خلق و امیدوارم که یک روز با مشتهایمان در زندانها را باز کنیم و آنها را آزاد کنیم. وقتی به محل رسیدیم راننده هم پیاده شد و با چشمهای گریان به تماشا ایستاد.
| | حسنعلی منصور و گروهی از مدیران جوان و تحصیلکرده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ تشکلی به نام «[[کانون مترقی]]» تشکیل دادند. |
|
| |
|
| جمعیت زیادی از خانوادههای زندانیان سیاسی که مقابل زندان جمع بودند تا چشمشان به من افتاد همگی گریهکنان به طرف من آمدند، اما من تمام تلاشم را کردم گریه نکنم و با صدای بلند به آنها گفتم احمد سفارش کرده که بعد از شهادت او مبادا کسی گریه کند. ما باید انتقام خون پاک این جوانان را بگیریم. الان ما زندانیان بسیار داریم که جانشان در خطر است بایستی برای آنها کاری کنیم. یکی از مادران که فرزندش در زندان بود زیارت وارث را با صدای بلند خواند و همگی به یاد اولین شهید مجاهد با او همراهی میکردیم. آن روز به من ملاقات ندادند اما بخشی زیادی از جمعیت جلوی زندان همراه من به خانه ما آمدند و برای شهادت احمد مراسمی برگزار کردیم. شهادت احمد در یازدهم بهمن ۱۳۵۰، یک روز برفی خیلی سرد بود و جریان آن را روزنامههای عصر تهران به سرعت به همه جا رسید پخش کرد و ولولهای میان مردم انداخت.»</blockquote>
| | هویدا از فعالان این گروه بود. |
|
| |
|
| وی همچنین در خصوص دیدگاههای فرزندش پیش از سال ۱۳۵۰ بیان میکند:<blockquote>«قبل از ضربه سال ۵۰ روزی احمد به من گفته بود عزیز میدانی ما فدایی مردممان هستیم و برای تو نمیمانیم زیرا "خون ما باید ریخته شود تا آزادی مردم و راه انقلاب باز شود". به راستی که خون احمد از سال پنجاه به بعد راه مبارزه را باز کرد.»</blockquote>
| | کانون مترقی عمدتاً متشکل از تکنوکراتها و مدیران جوانی بود که به اصلاح دستگاه اداری، توسعه اقتصادی و نوسازی کشور در چارچوب سلطنت محمدرضا شاه اعتقاد داشتند. |
|
| |
|
| == تجمعات اعتراضآمیز خانوادهها در دوران پهلوی ==
| | هویدا در یادداشتهای خود از نوعی همکاری مشروط با شاه برای پیشبرد برنامهٔ نوسازی سخن گفته بود.<ref name="Iranica" /> |
| پس از جانباختن احمد رضایی، خانوادههای زندانیان سیاسی ارتباطات خود را به منظور حمایت از فرزندانشان حفظ کردند. در این میان، با تلاشهای فاطمه امینی، هماهنگی میان خانوادهها افزایش یافت. فاطمه امینی از نخستین زنان عضو این تشکل بود که در پی بازداشت توسط ساواک تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت و در ۲۵ مرداد ۱۳۵۴ جان باخت.
| |
|
| |
|
| خانوادههای زندانیان با هدف جلوگیری از صدور و اجرای احکام اعدام، به رایزنی با چهرههای مذهبی و متنفذ وقت در شهرهای مختلف پرداختند. عزیز رضایی نخستین اقدام جمعی خانوادهها را مراجعه به منزل احمد خوانساری، از مراجع مذهبی وقت، در بازار فرشفروشهای تهران معرفی کرده و میگوید:<blockquote>«من رفتم مسجد شاه دیدم هیچکس نیست خیال کردم دیر آمدهام و مادران دیگر همه به خانه خوانساری رفتهاند. به تنهایی رفتم منزل خوانساری. در که زدم پیشخدمت در را باز کرد و پرسید چکار داری؟ گفتم برای حساب و کتاب خمس آمدهام. با گشادهرویی در را باز کرد و گفت بفرمایید. رفتم دیدم هیچکس نیامده. نشستم توی اتاق. یک عده مردم فقیر برای گرفتن کمک دورتا دور اتاق نشسته بودند. یکی یکی میرفتند پیش خوانساری. نوبت من که رسید پسر خوانساری، جعفر که از همان زمان معروف بود که ساواکی است مرا صدا زد و پرسید چکار دارید؟ گفتم بچههای من و پدرشان در زندان هستند، خواستم شما کاری برای آنها انجام دهید. رفت یک مقدار پول آورد که به من بدهد. گفتم من به پول احتیاج ندارم من از شما میخواهم اقدامی کنید لااقل پدرشان را آزاد کنند. گفت ما برای همه اقدام میکنیم. دیدم نمیخواهد کاری کند خواستم از منزل خارج شوم که صدای همهمهای به گوشم رسید. پیشخدمت گفت صبر کن و رفت در را باز کرد دید جمعیت زیادی پشت در هستند. در را بست و به من گفت قدری صبر کن تا اینها بروند. از در دیگر که توی ساختمان بود در را باز کردم و همه مادران آمدند به داخل آمدند. حیاط و پلهها پر از جمعیت شد و پسر خوانساری مجبور شد جمعیت را به داخل اتاق پدرش ببرد. مادران از زندانها و از شکنجههای فرزندانشان گفتند. از بچههایشان تعریف کردند که این بچهها برای آزادی و عدالت مبارزه میکنند. همگی مسلمان و تحصیلکرده هستند باید کاری کنید که اینها را اعدام نکنند، اینها کاری نکردند، الا اینکه خواهان عدالت برای همه هستند.
| | کانون مترقی بعدها به یکی از پایههای تشکیل [[حزب ایران نوین]] تبدیل شد. |
|
| |
|
| آخوند خوانساری بهظاهر قدری متأثر شد بلافاصله پسرش به او گفت آقا وقت نماز است. او از جا بلند شد، ما صبر کردیم او وضو گرفت و بیرون رفت، ما هم به دنبالش به طرف مسجد سید عزیزالله حرکت کردیم. آن روزها مصادف با روزهای عاشورا بود و بازار هم بسته بود اما آقای خوانساری که به طرف مسجد و پیشاپیش جمعیت راه افتاد ما هم ۶۰ ـ ۵۰ مادر به دنبالش حرکت کردیم و جمعیتی از مردم رهگذر هم در دو طرف ایستاده بود و تماشا میکردند. به مادران گفتم ما نباید ساکت باشیم بچههایمان زیر شکنجه و اعدام هستند. پس با صدای بلند گفتم آهای بازاریها بیشتر شما احمد رضایی را میشناسید، او را کشتند حالا هم بچههای ما در زندان زیر شکنجه هستند. بعد مادر بدیعزادگان گفت بچه مرا چهار ساعت روی اجاق برقی سوزاندهاند، مادران دیگر هم هرکدام در بارهی شکنجهی فرزندانشان گفتند. جمعیتی که در دو طرف ایستاده بود همه گریه میکردند. به مسجد که رسیدیم دیگر خیلی شلوغ شده بود، مادرها هم گریه میکردند و برخی از حال رفتند. من هم کناری ایستاده بودم اما جمعیت سراغم آمده سؤال میکردند چه خبر شده؟! من به آنها گفتم من مادر احمد رضایی هستم و این مادران هم فرزندانشان در زندان زیر شکنجه هستند...»</blockquote>این تجمعات و اقدامات افشاگرانه از سوی خانوادهها تا مقطع وقوع انقلاب ادامه یافت. پس از تحولات سال ۱۳۶۰ نیز جمعی از مادران جانباختگان و زندانیان بر تداوم پیگیریهای سیاسی و آرمانهای فرزندان خود تأکید ورزیدند.
| | == حزب ایران نوین == |
|
| |
|
| [[حمید اسدیان]]، نویسنده و شاعر، در تحلیل ارزش تاریخی این اقدامات بیان داشته است:<blockquote>«توجه کنیم که این خاطرات متعلق به سال ۱۳۵۰ است یعنی زمانی که بر اثر حاکمیت ساواک هیچ خبری از اعتراضات زنان نبوده و راه انداختن چنین تظاهراتی با ۶۰ ـ ۵۰ مادر در واقع پدیده جدیدی بود که قبلا نمونهاش را نداشتیم بلکه مهمتر اینکه عزیز به عنوان مادر اولین شهید سازمان مجاهدین خلق، خون فرزند خود را پرچمی ساخت تا زندانیان دیگر را که زیر شکنجه هستند را در سطح اجتماعی مطرح و برای نجات آنها تلاش کند.»</blockquote> | | در سال ۱۳۴۲ کانون مترقی با تأیید حکومت گسترش یافت و به [[حزب ایران نوین]] تبدیل شد. |
|
| |
|
| === واکنش خانوادههای زندانیان سیاسی ===
| | این حزب به سرعت به حزب غالب در ساختار سیاسی کشور تبدیل شد و پس از نخستوزیرشدن حسنعلی منصور بخش بزرگی از مقامهای دولتی را در اختیار گرفت. |
| پس از انتشار خبر کشتهشدن احمد رضایی، گروههای مختلفی از خانوادههای زندانیان سیاسی برای ابراز همدردی با خانواده رضایی به منزل آنان مراجعه کردند. این دیدارها موجب گسترش ارتباط میان خانوادههای زندانیان سیاسی شد. در سالهای بعد منزل خانواده رضایی به یکی از مراکز اصلی گردهمایی مادران و بستگان زندانیان سیاسی تبدیل شد. در این نشستها اخبار زندانها، وضعیت زندانیان و راههای پیگیری حقوق آنان مورد بحث قرار میگرفت.
| |
|
| |
|
| == ماجرای دستگیری، فرار و شهادت رضا رضایی ==
| | هویدا یکی از چهرههای اصلی حزب و از نزدیکترین همکاران منصور بود. |
| رضا رضایی در شهریورماه سال ۱۳۵۰ توسط مأموران ساواک بازداشت شد. در آن مقطع، به دلیل کثرت بازداشتشدگان، ظرفیت سلولهای زندان اوین تکمیل شده بود؛ به طوری که مأموران ناچار بودند دستگیرشدگان جدید را در راهروهای زندان مستقر کرده و برای ممانعت از شناسایی متقابل، بر سر آنها پتو بیندازند. این وضعیت، بستری را برای تبادل مخفیانه اطلاعات میان زندانیان فراهم ساخت.
| |
|
| |
|
| رضا رضایی با بهرهگیری از این شرایط موفق شد با سایر اعضای بازداشتشدهی سازمان مجاهدین خلق ارتباط برقرار کند. وی پس از کسب آگاهی از میزان اطلاعات موجود در پرونده و خطوط بازجویی، تاکتیکی را برای جلب اعتماد بازجویان ساواک طراحی نمود. او در جریان بازجوییها متوجه شد که تمرکز اصلی سازمان اطلاعات و امنیت کشور بر بازداشت برادرش، احمد رضایی، معطوف است. بر این اساس، وی طرحی را مبنی بر همکاری جهت یافتن برادرش و متقاعد کردن او به تسلیم، به بازجویان پیشنهاد داد. وی پیش از اجرای این نقشه، جزئیات طرح فرار خود را با کادر مرکزی و بنیانگذاران سازمان در داخل زندان هماهنگ کرد تا فرآیند پیشبرد آن با هدایت جمعی صورت گیرد.
| | == وزیر دارایی == |
|
| |
|
| === چگونگی اجرای طرح فرار ===
| | حسنعلی منصور در اسفند ۱۳۴۲ نخستوزیر شد و هویدا را به وزارت دارایی منصوب کرد. |
| مقامات ساواک پس از پذیرش پیشنهاد رضا رضایی، وی را تحت مراقبت دو مأمور مسلح به بیرون از زندان منتقل کرده و در خانهی مادری وی (عزیز رضایی) مستقر ساختند. او روزها به همراه مأموران مراقب، به اماکن احتمالی تردد احمد رضایی و منازل بستگان نزدیک مراجعه میکرد تا موقعیت مناسب را برای اجرای نقشه فراهم کند. در همین حال، احمد رضایی نیز در بیرون از زندان، تدارکات و لجستیک لازم را برای عملیات فرار برادرش آماده ساخت.
| |
|
| |
|
| سرانجام طرح فرار در یک حمام عمومی سنتی که دارای دو در خروجی به سمت دو کوچهی مجزا بود، به مرحلهی اجرا درآمد. رضا رضایی به مأموران مراقب اعلام کرد که با احمد در این محل قرار ملاقات گذاشته است و خواستار آن شد تا برای جلب اعتماد، ابتدا به تنهایی وارد حمام شود. وی پس از ورود به محوطه، بلافاصله از درِ دوم حمام خارج شد و با استفاده از موتورسیکلتی که از قبل توسط عوامل سازمان در کوچهی پشتی مستقر شده بود، از محل گریخت.
| | هویدا در وزارت دارایی کوشید برخی روشهای اداری را اصلاح کند و از مدیران و کارشناسان جوان استفاده کند. ورود فناوری رایانهای به برخی فرایندهای وزارتخانه و اصلاح روند تهیه بودجه از اقداماتی بود که در این دوره به او نسبت داده میشود.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| رضا رضایی پس از فرار موفقیتآمیز از چنگ ساواک، تجربیات تشکیلاتی، شیوههای بازجویی، تاکتیکهای عملیاتی ساواک و گزارش جامع وضعیت درون زندانها را به کادر بیرونی سازمان منتقل نمود.
| | همین دوره نخستین تماسهای نزدیک و منظم هویدا با محمدرضا شاه را ایجاد کرد. |
|
| |
|
| === شهادت رضا ===
| | بر اساس روایتهای موجود، شاه از شیوهٔ رفتار هویدا، تسلط او بر زبان فرانسه و آشناییاش با فرهنگ و سیاست اروپا استقبال میکرد. |
| دوران فعالیت مخفی رضا رضایی پس از فرار، نزدیک به دو سال به طول انجامید. وی سرانجام در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۵۲، در حالی که در منزل یکی از هواداران سازمان واقع در خیابان غیاثی تهران حضور داشت، به طور اتفاقی در محاصرهی مأموران ساواک قرار گرفت و در جریان درگیری به شهادت رسید.
| |
|
| |
|
| == دستگیری و اعدام مهدی رضایی == | | == ترور حسنعلی منصور == |
|
| |
|
| مهدی رضایی در اردیبهشتماه سال ۱۳۵۱ در جریان یک درگیری مسلحانه با مأموران ساواک بازداشت شد. وی در زمان دستگیری اقدام به استفاده از قرص سیانور و سلاح گرم خود نمود که هیچکدام عمل نکردند. او پس از بازداشت، به مدت چهار ماه تحت بازجویی و شکنجههای شدید بدنی و روانی قرار گرفت تا اطلاعات مربوط به ساختار درونسازمانی خود را افشا کند.
| | در اول بهمن ۱۳۴۳ حسنعلی منصور در مقابل مجلس شورای ملی هدف سوءقصد قرار گرفت. |
|
| |
|
| عزیز رضایی دربارهی دوران بازداشت و نخستین ملاقات با فرزندش میگوید:<blockquote>«به مهدی ملاقات نمیدادند. در آن چهار ماه خدا میداند چه روزها و شبهایی را گذراندم. بیخبری مطلق. و اگر هم خبری بود خبر شکنجههای مهدی بود. یک شب مهدی را خواب دیدم که بسیار نحیف و بیمار شده بود فردایش زنگ تلفن خانه به صدا در آمد. آنطرف مهدی پشت خط بود و گفت به ملاقاتم بیایید و فلان لباس را برایم بیاورید. من با سایر فرزندانم فاطمه، آذر و صدیقه و محمد به کمیته شهربانی رفتیم مهدی را با دو مأمور شهربانی آوردند. با آن که خیلی شکنجه شده بود اما با خنده شروع به صحبت کرد و روحیه خیلی بالایی داشت و مخفیانه و دور از چشم مامورین گفت آخرین تیر ترکشم را میخواهم به آنها شلیک کنم. آنها گفتهاند دادگاه مرا علنی میکنند به شرطی که بیایم و از کارهایم اظهار پیشمانی کنم، من هم در ظاهر قبول کردم ولی به آنها گفتم به شرطی که آقاجون و محسن را آزاد کنند، ولی من میخواهم در دادگاه دفاع کنم.»</blockquote>
| | عاملان ترور با گروه مذهبی مرتبط با [[هیئتهای مؤتلفه اسلامی]] ارتباط داشتند. منصور چند روز بعد، در ۶ بهمن، بر اثر جراحات وارده درگذشت. |
|
| |
|
| === شکنجههای بدنی و میزان مقاومت ===
| | زمینه سیاسی ترور با اعتراض نیروهای مذهبی به تصویب مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی و تبعید [[روحالله خمینی]] ارتباط داشت.<ref name="Iranica" /> |
| بنا بر گزارشهای تاریخی و اظهارات خانواده، در جریان بازجوییها شکنجههای متعددی از جمله سوزاندن بدن بر روی اجاق برقی، کشیدن ناخنها و ضربات متوالی کابل بر مهدی رضایی اعمال شد، به طوری که وی برای حرکت و راه رفتن با مشکلات جدی حرکتی مواجه گردید. مقاومت وی در سن ۱۹ سالگی بازتاب گستردهای در میان سایر زندانیان و حتی برخی از مأموران بازداشتگاه داشت. در دورهای از بازداشت، ساواک خلیلالله رضایی (پدر وی) را به منظور متقاعد کردن فرزندش به همکاری، همسلول او کرد؛ پدر خانواده پس از آزادی، بارها با ابراز تأثر از وضعیت بدنی و آثار شکنجه بر روی پیکر فرزندش یاد میکرد.
| |
|
| |
|
| عزیز رضایی دربارهی حفاظت فرزندش از اطلاعات سازمانی میافزايد:<blockquote>«من شنیدم که حتی بازجوهای وحشی به او اصرار و التماس میکردند که فقط یک کلمه هم که شده بگوید چون باید به روسای خود پاسخ بدهند. ولی مهدی هیچ اطلاعاتی به آنها نداد به طوریکه تمام اطلاعاتش محفوظ ماند و رضا بعد از شهادتش به ما خبر داد که امکاناتی که مهدی داشت مجدداً مورد استفاده سازمان قرار گرفت. او واقعاً در مقابل شکنجههای ساواک قهرمانانه مقاومت کرد.»</blockquote>
| | پس از تیراندازی به منصور، محمدرضا شاه ابتدا هویدا را موقتاً مأمور تشکیل دولت کرد و پس از مرگ منصور، او را رسماً به نخستوزیری منصوب کرد. |
|
| |
|
| === دادگاه و اعدام ===
| | در محافل سیاسی آن زمان تصور میشد دوران نخستوزیری هویدا کوتاه خواهد بود؛ اما این دوره بیش از دوازده سال ادامه یافت.<ref name="PersianSphinx" /> |
| مهدی رضایی در دادگاه نظامی به دفاع از مواضع سیاسی خود و تشریح وضعیت جاری کشور پرداخت. متن دفاعیات او در آن مقطع به صورت مخفیانه تکثیر شد و در فضای سیاسی آن دوران بازتاب یافت. وی سرانجام در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۵۱ در سن ۱۹ سالگی اعدام شد و در ادبیات سیاسی همفکرانش به «گل سرخ انقلاب» شهرت یافت. یاد و سیرهی مبارزاتی او در طول دهههای گذشته همواره به عنوان یکی از نمادهای مقاومت ضد حاکمیت در میان گروههای فعال سیاسی مطرح بوده است.
| |
|
| |
|
| == شکلگیری شبکه مادران زندانیان سیاسی == | | == نخستوزیری == |
|
| |
|
| در پی اعدام مهدی رضایی و ادامه بازداشتها، فعالیت خانوادههای زندانیان سیاسی وارد مرحله تازهای شد.
| | هویدا از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ نخستوزیر ایران بود. |
|
| |
|
| عزیز رضایی یکی از فعالترین چهرههای این شبکه بود. او همراه دیگر مادران زندانیان سیاسی تلاش میکرد اخبار زندانها را جمعآوری و میان خانوادهها توزیع کند.
| | دوام کمسابقهٔ او در این مقام بیش از هر چیز با ساختار قدرت در دورهٔ محمدرضا شاه ارتباط داشت. از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد شاه هرچه بیشتر در تصمیمگیریهای داخلی، سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی مداخله مستقیم میکرد. |
|
| |
|
| خانه خانواده رضایی به تدریج به محلی برای گردهمایی مادران زندانیان سیاسی تبدیل شد.
| | در چنین شرایطی نخستوزیر بیش از گذشته به مجری سیاستهای شاه تبدیل شده بود. |
|
| |
|
| در این جلسات درباره وضعیت زندانیان، امکان ملاقات، پیگیری پروندهها و راههای جلوگیری از اعدام زندانیان گفتوگو میشد. | | خود هویدا نیز در مقطعی نقش نخستوزیر را به نوعی «رئیس دفتر» شاه تشبیه کرده بود؛ عبارتی که بعدها منتقدانش برای نشاندادن کاهش استقلال مقام نخستوزیری به آن استناد کردند.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| == تلاش برای جلوگیری از اعدام زندانیان == | | == سبک مدیریتی == |
|
| |
|
| عزیز رضایی و گروهی از مادران زندانیان سیاسی در سالهای آغازین دهه ۱۳۵۰ با شماری از روحانیان و شخصیتهای مذهبی دیدار کردند.
| | هویدا در سالهای نخست نخستوزیری تلاش داشت چهرهای ساده و غیرتشریفاتی از خود ارائه دهد. |
|
| |
|
| هدف این دیدارها جلب حمایت برای جلوگیری از اجرای احکام اعدام بود.
| | او گاه شخصاً اتومبیل پیکان خود را میراند، روابط نزدیکی با روزنامهنگاران برقرار میکرد و کوشش میکرد میان دولت و بخشی از روشنفکران ارتباط ایجاد کند. |
|
| |
|
| در خاطرات او به مراجعه گروهی از مادران زندانیان سیاسی به منزل [[سید احمد خوانساری]] اشاره شده است. آنان در این دیدار درباره وضعیت زندانیان، شکنجهها و نگرانی خانوادهها گفتگو کردند.
| | پوشش مرتب، پیپ، عصا و گل ارکیدهای که اغلب به لباسش میزد از ویژگیهای شناختهشدهٔ ظاهر او شد. |
|
| |
|
| اگرچه این تلاشها در بسیاری از موارد مانع اجرای احکام نشد، اما در شکلگیری یکی از نخستین شبکههای همبستگی خانوادههای زندانیان سیاسی در ایران نقش مهمی داشت.
| | هویدا همچنین شبکهٔ گستردهای از روابط شخصی با مدیران، نویسندگان، روزنامهنگاران و سیاستمداران داشت و در حفظ این ارتباطها مهارت نشان میداد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| == صدیقه رضایی == | | == رابطه با محمدرضا شاه == |
|
| |
|
| [[صدیقه رضایی]] از دختران خانواده رضایی بود که در سالهای آغاز دهه ۱۳۵۰ به فعالیت سیاسی روی آورد.
| | یکی از اصلیترین موضوعات در ارزیابی هویدا رابطهٔ او با محمدرضا شاه است. |
|
| |
|
| وی پس از ضربات وارده به سازمان مجاهدین خلق، به فعالیت مخفی ادامه داد و از جمله زنانی بود که در شبکههای پشتیبانی و ارتباطی سازمان نقش داشت.
| | در ساختار سیاسی ایران آن دوره، شاه تصمیمگیر اصلی در مسائل راهبردی بود. سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی و بخش بزرگی از سیاستهای کلان اقتصادی تحت نظارت مستقیم او قرار داشت. |
|
| |
|
| در سال ۱۳۵۴، در جریان عملیات نیروهای امنیتی علیه اعضای باقیمانده سازمان، صدیقه رضایی کشته شد. | | هویدا توانست با پذیرش این ساختار، بیش از هر نخستوزیر دیگری در دورهٔ پهلوی دوم در مقام خود باقی بماند. |
|
| |
|
| در منابع وابسته به سازمان مجاهدین خلق از او به عنوان یکی از زنان فعال نسل نخست این سازمان یاد شده است. | | منتقدان او این سازگاری را نشانهٔ ضعف سیاسی و تسلیم در برابر تمرکز قدرت شاه میدانند. در مقابل، برخی نزدیکان و مدافعان او استدلال کردهاند که هویدا در محدودهای که نظام سیاسی اجازه میداد برای گسترش مدیریت حرفهای و توسعه اقتصادی تلاش میکرد.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| با کشتهشدن صدیقه رضایی، شمار فرزندان از دسترفته عزیز رضایی در دوران حکومت پهلوی به چهار نفر رسید.
| | == توسعه اقتصادی == |
|
| |
|
| == افزایش فشارهای امنیتی بر خانواده رضایی ==
| | بخش بزرگی از دوران نخستوزیری هویدا با رشد سریع اقتصاد ایران همراه بود. |
|
| |
|
| پس از کشتهشدن رضا و صدیقه رضایی، خانواده رضایی بیش از پیش تحت مراقبت ساواک قرار گرفت.
| | افزایش درآمد نفت، سرمایهگذاری دولتی، توسعه صنایع، گسترش شبکههای حملونقل و برق، افزایش شهرنشینی و سرمایهگذاری در آموزش از ویژگیهای این دوره بود. |
|
| |
|
| منزل خانواده به صورت مستمر زیر نظر بود و رفتوآمد اعضای خانواده و آشنایان کنترل میشد. بسیاری از نزدیکان خانواده نیز مورد بازجویی قرار گرفتند.
| | بهویژه پس از جهش قیمت نفت در ۱۳۵۲، منابع مالی دولت به شکل بیسابقهای افزایش یافت. |
|
| |
|
| در همین دوره، نام خانواده رضایی در میان مخالفان حکومت پهلوی به یکی از شناختهشدهترین نامها تبدیل شد؛ زیرا کمتر خانوادهای وجود داشت که در فاصلهای کوتاه چنین تعداد زیادی از اعضای خود را در جریان مبارزات سیاسی از دست داده باشد. | | هویدا در سخنرانیهای خود از رشد درآمد سرانه، افزایش شمار دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و توسعه زیرساختهای کشور بهعنوان نشانههای موفقیت برنامههای توسعه یاد میکرد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| == بازداشت عزیز رضایی ==
| | با این حال، سرعت بالای هزینهکرد درآمدهای نفتی پیامدهایی مانند تورم، کمبود نیروی متخصص، فشار بر زیرساخت شهری و افزایش نابرابریهای منطقهای و اجتماعی نیز به همراه داشت. |
|
| |
|
| عزیز رضایی به دلیل فعالیتهای سیاسی علیه حکومت پهلوی و تحت تعقیب بودن فرزندانش، در بهمنماه سال ۱۳۵۳ در پی تهاجم مأموران سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به خانهاش بازداشت شد. وی پس از دستگیری به بازداشتگاه مشترک کمیتهی مشترک ضدخرابکاری منتقل گردید و تحت شکنجههای شدید بدنی قرار گرفت. در جریان این بازجوییها، ضربات متعدد کابل به کف پاهای وی منجر به جراحات عمیق و از بین رفتن بافتهای پوستی شد که آثار آن پس از دههها همچنان باقی مانده است.
| | == افزایش درآمد نفت == |
|
| |
|
| === بازجوییها ===
| | جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ و تحولات بازار جهانی انرژی موجب افزایش شدید قیمت نفت شد. |
| موضوع اصلی بازجوییها، فعالیتهای فرزندان خانواده رضایی، ارتباطات سیاسی آنان و شبکههای پشتیبانی سازمان مجاهدین خلق بود. بازجویان تلاش میکردند از طریق فشارهای جسمی و روانی اطلاعاتی درباره افراد مرتبط با سازمان به دست آورند.
| |
|
| |
|
| بر اساس خاطرات عزیز رضایی، او بارها تأکید کرده بود که از جزئیات فعالیتهای مخفی فرزندان خود اطلاع نداشته و صرفاً به عنوان مادر آنان شناخته میشود.
| | درآمد نفتی ایران طی مدت کوتاهی چند برابر شد و دولت برنامههای بسیار گستردهای برای توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی آغاز کرد. |
|
| |
|
| === شکنجه در کمیته مشترک ضدخرابکاری ===
| | شاه خواهان آن بود که ایران در زمانی کوتاه به یکی از قدرتهای صنعتی جهان تبدیل شود. |
| وی در توصیف این دوران و شکنجههای انجام شده میگوید:<blockquote>«وضعیت پای چپم بعد از چهار بار شلاق خوردن خیلی ناجور بود. دفعه آخر که شلاق زدند، دیگر جان در بدن نداشتم و شهادتین گفتم. بازجوها با شدت بسیار، کابل را به سر و گوش و پشتم میزدند که بههوش بیایم. بعد آویزانم کردند. دو تا دستم را به میلههای فلکه (کمیته) بستند و صندلی را از زیر پایم کشیدند و من از دست آویزان بودم. عدهای از زندانیان شکنجهشده را که تازه شلاق زده بودند دور فلکه میدواندند و آنها در هر دور وقتی از جلوی من رد میشدند به من که از میلهها آویزان بودم سلام میکردند و احترام میگذاشتند. منوچهری جلاد، شکنجهگر ساواک برای اذیت بیشتر دوباره مرا از یک دست آویزان کرد، دستم به شدت ورم کرد. در همان حالی که آویزان بودم با شلاق به بدنم میزد. بعد مرا پایین آورد و روی زمین انداخت و با پوتینهایش تا حد مرگ به گردن من ضربه و فشار وارد میکرد. بعد در حالیکه دیگر جانی در بدنم نداشتم یک نگهبان مرا کشانکشان به سلول انفرادی برد. تمام بدنم زخم بود و پاهایم شدیداً عفونت کرده بود. چند ماهی در یک سلول انفرادی کثیف با بدن زخمی با یک پتوی کثیف پر از خون و... بودم، تا اینکه مرا به اوین بردند. یک سال هم در اوین بودم بدون هیچ ملاقات یا دریافت کوچکترین خبری از فرزندان کوچکم. بعد از این وضعیت مرا در یک دادگاه نمایشی به ۳ سال زندان محکوم کردند.»</blockquote>
| |
|
| |
|
| === سلول انفرادی ===
| | برخی اقتصاددانان و مدیران سازمان برنامه دربارهٔ سرعت بیش از حد هزینهها و پیامدهای تورمی آن هشدار دادند. با این حال، بخش بزرگی از برنامههای بلندپروازانه دولت ادامه یافت. |
| بخش قابل توجهی از دوران بازداشت عزیز رضایی در سلول انفرادی سپری شد. | |
|
| |
|
| وی بعدها این دوره را از دشوارترین بخشهای زندان توصیف کرد. به گفته او، بیخبری از وضعیت خانواده و فرزندان و نداشتن ارتباط با دیگر زندانیان فشار روحی زیادی بر وی وارد میکرد.
| | از همین دوره مشکلاتی مانند افزایش قیمتها، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، کمبود مسکن و فشار بر ظرفیت اجرایی دولت شدت گرفت. |
|
| |
|
| با این حال او در خاطرات خود تأکید کرده است که تلاش میکرد روحیه خود را حفظ کند و در برابر فشارهای بازجویان تسلیم نشود.
| | == آموزش و دانشگاهها == |
|
| |
|
| === ملاقات با زندانیان سیاسی ===
| | دوران نخستوزیری هویدا با گسترش سریع نظام آموزشی همراه بود. |
| در دوره بازداشت، عزیز رضایی با شماری از زندانیان سیاسی زن و مرد که در کمیته مشترک و سپس زندان اوین نگهداری میشدند آشنا شد.
| |
|
| |
|
| او بعدها از همبستگی میان زندانیان سیاسی و تلاش آنان برای حفظ روحیه یکدیگر سخن گفته است.
| | شمار مدارس، دانشگاهها و دانشجویان افزایش یافت و هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به اروپا و آمریکای شمالی اعزام شدند. |
|
| |
|
| در برخی روایتهای او آمده است که زندانیان هنگام عبور از راهروهای بازجویی با اشاره یا سلامی کوتاه به یکدیگر روحیه میدادند. | | هویدا در سالهای پایانی نخستوزیری اعلام میکرد تعداد مراکز آموزش عالی کشور در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۳۴۰ بهشدت افزایش یافته است.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| === دیدار با مسعود رجوی در زندان ===
| | گسترش آموزش عالی، در کنار افزایش شهرنشینی، به پیدایش طبقهٔ متوسط تحصیلکرده بزرگتری انجامید؛ گروهی که بخشهایی از آن در سالهای بعد به منتقد ساختار سیاسی تبدیل شدند. |
| یکی از خاطرات مشهور عزیز رضایی مربوط به دوران حضور او در کمیته مشترک ضدخرابکاری است. او نقل کرده است که در یکی از روزهای بازداشت، در فاصلهای کوتاه با [[مسعود رجوی]] که او نیز در بازداشت به سر میبرد روبهرو شد.<blockquote>«روزی در همان اتاق که شکنجه میشدم، صدایی شنیدم. شکنجهگر رسولی، با یک زندانی به شدت شکنجهشده که در پتویی پیچیده شده بود صحبت میکرد. رسولی خطاب به زندانی گفت مسعود (که بهزودی متوجه شدم منظورش مسعود رجوی است) میخواهی به انفرادی بروی یا سلول عمومی تا بعد بیایی حرفهایت را بزنی؟ مسعود گفت: من حرفی برای زدن ندارم و در همین انفرادی میمانم. بعد که رسولی رفت، مسعود از فرصت کوتاهی که بدست آورد مرا صدا کرد و در همان حالت تلاش کرد با حرفهایش به من روحیه و امیدواری بدهد در حالیکه این کار در آن شرایط بسیار برایش خطرناک بود، من از همانجا شیفته شجاعت و رفتار محبتآمیز و مسئولانهی او شدم.»</blockquote>این واقعه بعدها در خاطرات و روایتهای مختلف مرتبط با زندانهای سیاسی دوران پهلوی بازگو شد.
| |
|
| |
|
| === انتقال به زندان اوین === | | == صنعت و زیرساخت == |
| پس از پایان مرحله اصلی بازجوییها، عزیز رضایی به [[زندان اوین]] منتقل شد. او مدتی را در بند زنان زندان اوین گذراند و در این مدت با شماری از زندانیان سیاسی دیگر همبند بود.
| |
|
| |
|
| بر اساس خاطرات او، فضای اوین در مقایسه با کمیته مشترک تفاوتهایی داشت، اما همچنان محدودیتهای شدید و کنترل امنیتی بر زندانیان اعمال میشد.
| | در دورهٔ هویدا صنایع فولاد، خودروسازی، پتروشیمی، ماشینسازی و صنایع مصرفی توسعه یافتند. |
|
| |
|
| === آثار جسمی ماندگار شکنجه ===
| | شبکههای برق و جاده نیز گسترش پیدا کردند. |
| عزیز رضایی در سالهای بعد بارها به پیامدهای جسمی دوران زندان اشاره کرد.
| |
|
| |
|
| به گفته وی، آثار ضربات کابل بر کف پاهایش تا دههها باقی ماند و موجب درد و ناراحتی میشد. همچنین از آسیبدیدگی یکی از گوشهای خود و مشکلات ناشی از ضرب و شتمهای دوران بازداشت سخن گفته است.
| | تولید خودرو پیکان از نمادهای صنعتیشدن این دوره بود و خود هویدا نیز در تبلیغ آن از پیکان استفاده میکرد. |
|
| |
|
| این آسیبها بخشی از روایت او از تجربه زندان در دوران حکومت پهلوی را تشکیل میدهند.
| | سرمایهگذاریهای صنعتی عمدتاً با حمایت دولت و درآمد نفت صورت میگرفت و بخش خصوصی وابستگی زیادی به سیاستهای دولتی و اعتبارات بانکی داشت. |
|
| |
|
| === محکومیت و آزادی === | | == اصلاحات اجتماعی == |
| پرونده عزیز رضایی در دادگاه نظامی حکومت پهلوی بررسی شد و وی به سه سال زندان محکوم گردید.
| |
|
| |
|
| او پس از سپری کردن دوران محکومیت از زندان آزاد شد.
| | نخستوزیری هویدا همزمان با ادامه برنامههای [[انقلاب سفید]] بود. |
|
| |
|
| آزادی وی در شرایطی صورت گرفت که بخش مهمی از خانوادهاش را از دست داده بود و نام خانواده رضایی در میان مخالفان حکومت پهلوی به نمادی از هزینههای انسانی مبارزه سیاسی تبدیل شده بود.
| | برنامههایی مانند اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت، گسترش حقوق سیاسی زنان و برخی اصلاحات آموزشی و اداری در این دوره ادامه یافتند. |
|
| |
|
| == بازگشت به فعالیتهای اجتماعی ==
| | حق رأی زنان پیش از نخستوزیری او برقرار شده بود، اما حضور زنان در مجلس و مشاغل دولتی در دورهٔ او افزایش یافت. |
|
| |
|
| پس از آزادی از زندان، عزیز رضایی ارتباط خود را با خانوادههای زندانیان سیاسی حفظ کرد.
| | نیره ابتهاج سمیعی، نماینده مجلس در آن دوره، در تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران دربارهٔ ساختار حزب ایران نوین، سیاستهای دولت در زمینه حقوق زنان و دیدگاههای هویدا خاطراتی بیان کرده است.<ref name="Ebtehaj">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Nayyereh Ebtehaj-Samii,” Oral History Program, April 1984.</ref> |
|
| |
|
| وی همچنان در پیگیری وضعیت زندانیان، حمایت از خانوادههای آنان و انتقال اخبار مربوط به زندانها نقش داشت.
| | == حزب ایران نوین و نظام حزبی == |
|
| |
|
| در سالهای پایانی حکومت پهلوی، شبکه خانوادههای زندانیان سیاسی به یکی از فعالترین شبکههای اجتماعی مخالف حکومت تبدیل شد و عزیز رضایی در میان چهرههای شناختهشده این شبکه قرار داشت. | | حزب ایران نوین در بیشتر دوران نخستوزیری هویدا حزب اکثریت بود. |
|
| |
|
| == سالهای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ ==
| | نظام سیاسی ایران در ظاهر دارای رقابت حزبی بود، اما انتخابات و احزاب تحت نظارت شدید حکومت قرار داشتند و امکان انتقال واقعی قدرت از طریق رقابت آزاد سیاسی محدود بود. |
|
| |
|
| در فاصله سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، با گسترش اعتراضات مردمی علیه حکومت پهلوی، فضای سیاسی کشور دگرگون شد.
| | هویدا مدتی دبیرکل حزب ایران نوین نیز بود. |
|
| |
|
| آزادی تدریجی زندانیان سیاسی، افزایش فعالیت نیروهای مخالف و گسترش تظاهرات عمومی موجب شد بسیاری از خانوادههای زندانیان سیاسی نیز در صحنه عمومی حضور پررنگتری پیدا کنند.
| | ادغام تدریجی حزب و دولت و وابستگی مقامهای سیاسی به حمایت دربار از جمله ویژگیهای نظام سیاسی این دوره بود. |
|
| |
|
| عزیز رضایی نیز در این دوره در دیدارها، گردهماییها و مراسم مرتبط با زندانیان سیاسی و خانوادههای آنان شرکت داشت.
| | == ساواک و محدودیت سیاسی == |
|
| |
|
| پیروزی [[انقلاب ۱۳۵۷]] برای او پایان یک دوره طولانی از زندان، سرکوب و از دست دادن فرزندان بود؛ اما تحولات سالهای بعد نشان داد که خانواده رضایی بار دیگر در مرکز رویدادهای سیاسی ایران قرار خواهد گرفت.
| | دوران هویدا همچنین با فعالیت گسترده [[سازمان اطلاعات و امنیت کشور]]، مشهور به [[ساواک]]، همراه بود. |
|
| |
|
| == انقلاب ۱۳۵۷ و خانواده رضایی ==
| | ساواک مسئول مقابله با مخالفان سیاسی حکومت بود و گروههای چپ، ملیگرا، مذهبی و سازمانهای مسلح را زیر نظر داشت. |
|
| |
|
| با پیروزی [[انقلاب ۱۳۵۷]]، خانواده رضایی در زمره شناختهشدهترین خانوادههای سیاسی ایران قرار گرفت. کشتهشدن [[احمد رضایی]]، [[رضا رضایی]]، [[مهدی رضایی]] و [[صدیقه رضایی]] در دوران حکومت پهلوی موجب شده بود نام این خانواده در میان بسیاری از نیروهای سیاسی و خانوادههای زندانیان سیاسی شناخته شود.
| | بازداشت مخالفان، سانسور و محدودیت آزادی مطبوعات از موضوعات اصلی انتقاد از حکومت پهلوی در این دوره بود. |
|
| |
|
| در ماههای نخست پس از انقلاب، شمار زیادی از فعالان سیاسی، خانوادههای زندانیان سابق و شخصیتهای اجتماعی برای دیدار با خانواده رضایی به منزل آنان مراجعه میکردند. در این دوره، نام برخی خیابانها، مراکز عمومی و نهادها در شهرهای مختلف ایران به نام اعضای خانواده رضایی نامگذاری شد.
| | اختیار مستقیم هویدا بر ساواک محدود بود و این سازمان مستقیماً با شاه ارتباط داشت؛ با این حال، از نظر سیاسی دولت هویدا بخشی از ساختار حکومتیای بود که این محدودیتها در آن اعمال میشد. |
|
| |
|
| در روایتهای آن دوره آمده است که بیمارستان قلب تهران مدتی با نام «بیمارستان مهدی رضایی» شناخته میشد و برخی اماکن عمومی نیز به نام اعضای این خانواده نامگذاری شده بودند. | | همین مسئله در ارزیابی مسئولیت سیاسی او اهمیت دارد. |
|
| |
|
| پس از انقلاب ۱۳۵۷
| | == رابطه با روشنفکران == |
|
| |
|
| با سقوط نظام پهلوی، خانوادهی رضایی به دلیل سوابق سیاسی مورد توجه و تجلیل افکار عمومی و گروههای مختلف قرار گرفتند؛ به طوری که در روزهای نخست انقلاب، مقامات وقت از پدر خانوادهی رضایی درخواست کردند تا خبر سقوط رژیم گذشته را در تلویزیون رسمی کشور اعلام کند. همچنین در آن مقطع، اماکن، مدارس و خیابانهای متعددی در شهرهای مختلف ایران به نام جانباختگان این خانواده نامگذاری شد که از آن جمله میتوان به نامگذاری یکی از میدانهای مرکزی تهران به نام «میدان رضاییها» و تغییر نام بیمارستان قلب تهران به «بیمارستان مهدی رضایی» اشاره کرد.
| | هویدا برخلاف بسیاری از رجال سنتی حکومت، به ادبیات و هنر علاقه داشت و با شماری از نویسندگان و روشنفکران شخصاً آشنا بود. |
|
| |
|
| == دیدار با روحالله خمینی ==
| | صادق چوبک از دوستان قدیمی او بود و هویدا با محافل فرهنگی تهران ارتباط داشت. |
|
| |
|
| به دلیل موقعیت اجتماعی این خانواده، در ماههای نخست پس از انقلاب، روحالله خمینی آنها را به حضور پذیرفت. در این دیدار که با حضور پدر و مادر رضاییها به همراه محسن و شهین رضایی برگزار شد، پیشنهادات مادی از سوی رهبر وقت انقلاب مطرح گردید. عزیز رضایی در واکنش به این پیشنهادات خطاب به روحالله خمینی اظهار داشت:<blockquote>«ما نیاز به کمکی نداریم بلکه تنها نگرانی ما این است که دوران مشروطه تکرار شود و مجدداً فرصتطلبان، مجاهدین واقعی را به کناری بزنند.»</blockquote>بر اساس گزارشهای موجود، این اظهارات موجب بروز ناراحتی و قطع زودهنگام ملاقات از سوی روحالله خمینی به بهانهی اقامهی نماز گردید و پس از آن، فشارهای سیاسی بر خانوادهی رضایی آغاز شد.
| | او در سالهای نخست نخستوزیری میکوشید فاصله میان حکومت و روشنفکران را کاهش دهد، اما گسترش سانسور و محدودیت فعالیت سیاسی موجب شد این تلاشها اثر محدودی داشته باشد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| == آغاز اختلافات سیاسی ==
| | برخی روشنفکران او را سیاستمداری اهل کتاب و فرهنگ میدانستند، در حالی که منتقدانی مانند مصطفی رحیمی تأکید هویدا بر شخصیت روشنفکرانه را با نقش سیاسی او در ساختار اقتدارگرای حکومت ناسازگار میدانستند. |
|
| |
|
| در فاصله کوتاهی پس از انقلاب، اختلافات میان [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] و حاکمیت جدید آشکار شد.
| | == حزب رستاخیز == |
|
| |
|
| با افزایش تنشهای سیاسی، فشارها بر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق نیز افزایش یافت. خانواده رضایی که بخش مهمی از اعضای آن با این سازمان ارتباط داشتند، به تدریج با محدودیتها و فشارهای سیاسی روبهرو شدند.
| | محمدرضا شاه در اسفند ۱۳۵۳ اعلام کرد همهٔ احزاب موجود منحل و یک حزب واحد با نام [[حزب رستاخیز ملت ایران]] تشکیل میشود. |
|
| |
|
| پیش از بروز درگیریهای گسترده، خانهی خانوادهی آنها مورد تهاجم و پرتاب نارنجک قرار گرفت و حکم بازداشت محسن (ابوالقاسم) رضایی صادر شد. نهایتاً پس از وقایع ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، این محل توسط نیروهای سپاه پاسداران مورد حمله و مصادره قرار گرفت.
| | هویدا نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد. |
|
| |
|
| عزیز رضایی در فاصلهی سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰، با سفر به شهرهای مختلف ایران به سخنرانی در حمایت از سازمان مجاهدین خلق و انتقاد از عملکرد حکومت جدید پرداخت. از جمله فعالیتهای بارز وی در این دوره، سخنرانی در میتینگ معروف امجدیه در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۵۹ در میان درگیریها و گاز اشکآور بود. وی همچنین در تجمعات و سخنرانیهای دیگری در شهرهای رشت و تبریز، همگام با مسعود رجوی، در حمایت از مواضع این سازمان شرکت داشت.
| | این اقدام عملاً نظام تکحزبی را در ایران رسمی کرد. |
|
| |
|
| عزیز رضایی در این دوره در برخی گردهماییها و اجتماعات سیاسی حضور مییافت و از مواضع سازمان مجاهدین خلق حمایت میکرد. در همین سالها بار دیگر منزل خانواده رضایی تحت مراقبت و کنترل نهادهای امنیتی قرار گرفت.
| | بر اساس پژوهش ایرانیکا، هویدا در محافل خصوصی نسبت به تشکیل حزب رستاخیز انتقادهایی داشت، اما در عمل مسئولیت دبیرکلی آن را پذیرفت و برای سازماندهی حزب تلاش کرد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| == خروج از کشور و تداوم فعالیتهای سیاسی ==
| | تلاش حزب برای گسترش عضویت، دخالت در فعالیتهای اقتصادی و ایجاد شعبه در سراسر کشور به افزایش نارضایتی بخشهایی از جامعه، از جمله بازار و روحانیان، انجامید. |
| پس از آغاز نبرد مسلحانه در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، عزیز رضایی و اعضای خانوادهاش مدتی را به صورت مخفیانه در تهران سپری کردند. پس از وقایع سال ۱۳۶۰ و جانباختن افرادی چون [[موسی خیابانی]]، [[اشرف ربیعی]] (رجوی) و آذر رضایی، شرایط اقامت مخفی برای آنها ناممکن شد و او به همراه خانواده در سال ۱۳۶۱ ناچار به خروج از ایران گردید.
| |
|
| |
|
| خروج از کشور به توقف فعالیتهای سیاسی وی منجر نشد؛ او با سفر به کشورهای مختلف اروپایی و ایالات متحده آمریکا، تلاشهای خود را جهت انعکاس مواضع سیاسی و وضعیت داخلی ایران به مجامع بینالمللی ادامه داد.
| | == مبارزه با گرانفروشی == |
|
| |
|
| == آذر رضایی ==
| | در میانهٔ دههٔ ۱۳۵۰ و با افزایش تورم، دولت و حزب رستاخیز برنامهای گسترده برای مقابله با گرانفروشی اجرا کردند. |
|
| |
|
| [[آذر رضایی]] کوچکترین دختر خانواده رضایی بود.
| | بازرسان حزبی و دولتی به بازارها اعزام شدند و شماری از بازرگانان و کسبه جریمه، بازداشت یا تحت فشار قرار گرفتند. |
|
| |
|
| او در فضایی رشد یافت که بخش عمده زندگی خانوادگی با مسائل سیاسی گره خورده بود. شهادت چهار خواهر و برادرش در دوران حکومت پهلوی تأثیر عمیقی بر زندگی او گذاشت.
| | منتقدان معتقد بودند دولت به جای مقابله با عوامل ساختاری تورم، کسبه و بازار را مقصر معرفی کرده است. |
|
| |
|
| آذر رضایی در سالهای پس از انقلاب به فعالیت در سازمان مجاهدین خلق ادامه داد و به یکی از اعضای فعال این سازمان تبدیل شد.
| | این سیاست به تیرهترشدن رابطه حکومت با بخشهایی از بازار انجامید و از جمله عواملی بود که بر نارضایتی اجتماعی در آستانه انقلاب افزود. |
|
| |
|
| === ازدواج با موسی خیابانی === | | == کاهش نقش نخستوزیری == |
| آذر رضایی با [[موسی خیابانی]]، از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق، ازدواج کرد.
| |
|
| |
|
| این ازدواج یکی از شناختهشدهترین پیوندهای خانوادگی در میان اعضای سازمان مجاهدین خلق به شمار میرفت. از آن زمان، آذر رضایی علاوه بر فعالیت سیاسی، در کنار موسی خیابانی در بخشی از فعالیتهای تشکیلاتی سازمان نیز حضور داشت.
| | یکی از مهمترین نقدهای تاریخی به دوره هویدا تضعیف جایگاه نخستوزیری در برابر شاه است. |
|
| |
|
| در منابع مربوط به سازمان مجاهدین خلق، از این زوج به عنوان دو چهره شناختهشده سازمان در سالهای نخست پس از انقلاب یاد شده است. | | قانون اساسی مشروطه دولت را در برابر مجلس مسئول میدانست، اما در عمل طی دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصمیمهای کلیدی هرچه بیشتر در دربار گرفته میشدند. |
|
| |
|
| === رویارویی سازمان مجاهدین خلق و جمهوری اسلامی ===
| | شاه در امور نظامی، سیاست خارجی، بودجه، برنامههای توسعه و انتصاب مقامهای مهم دخالت مستقیم داشت. |
| از سال ۱۳۵۹ به بعد، اختلافات میان جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق وارد مرحله تازهای شد.
| |
|
| |
|
| افزایش محدودیتهای سیاسی، تعطیلی دفاتر سازمان، بازداشت هواداران و درگیریهای سیاسی موجب شد بسیاری از اعضا و مسئولان سازمان زندگی مخفی را آغاز کنند.
| | دوام دوازدهساله هویدا از یک سو ثبات مدیریتی ایجاد کرد و از سوی دیگر نمادی از کاهش استقلال مقام نخستوزیری شد. |
|
| |
|
| آذر رضایی و موسی خیابانی نیز در همین دوره به فعالیت مخفی روی آوردند.
| | == فساد و نظام اداری == |
|
| |
|
| برای عزیز رضایی، این وضعیت یادآور شرایط سالهای پایانی حکومت پهلوی بود؛ دورانی که فرزندانش ناچار بودند مخفیانه زندگی کنند و دائماً تحت تعقیب نیروهای امنیتی قرار داشتند.
| | فساد اقتصادی و استفاده از روابط شخصی در نظام اداری یکی از موضوعات مهم انتقاد از حکومت پهلوی بود. |
|
| |
|
| === واقعه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ ===
| | در سالهای رونق نفتی، گسترش قراردادهای دولتی و افزایش شدید مخارج حکومت فرصتهای بیشتری برای فساد و رانت ایجاد کرد. |
| در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ نیروهای سپاه پاسداران محل استقرار گروهی از مسئولان سازمان مجاهدین خلق را در تهران شناسایی کردند. | |
|
| |
|
| در جریان عملیات گستردهای که در این محل صورت گرفت، [[موسی خیابانی]]، [[آذر رضایی]] و تعدادی دیگر از اعضای سازمان کشته شدند.
| | دربارهٔ شخص هویدا اتهامات متعددی مطرح شده است؛ با این حال، میان فساد ساختاری حکومت و اثبات فساد شخصی او باید تمایز گذاشت. |
|
| |
|
| این واقعه یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ سازمان مجاهدین خلق در دهه ۱۳۶۰ محسوب میشود.
| | پژوهشهای عباس میلانی برخی اتهامات قدیمی دربارهٔ هویدا را فاقد سند کافی میداند و تصویری از او بهعنوان فردی که شخصاً ثروت عظیمی اندوخته باشد ارائه نمیکند.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| == شهادت آذر رضایی ==
| | با این حال، منتقدان وی معتقد بودند نخستوزیر مسئول سیاسی دستگاهی بود که در آن فساد و روابط مبتنی بر نفوذ گسترش یافته بود. |
|
| |
|
| کشتهشدن آذر رضایی پنجمین ضایعه بزرگ خانواده رضایی بود.
| | == زندگی شخصی == |
|
| |
|
| در فاصله سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۰، احمد، مهدی، رضا، صدیقه و آذر رضایی جان خود را از دست داده بودند. | | هویدا در سال ۱۳۴۵ با [[لیلا امامی]] ازدواج کرد. لیلا امامی خواهر همسر حسنعلی منصور بود. |
|
| |
|
| بر اساس روایتهای منتشرشده از سوی خانواده و سازمان مجاهدین خلق، آذر رضایی هنگام کشتهشدن باردار بود.
| | این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید؛ با این حال، رابطه دوستانه آنان پس از جدایی ادامه پیدا کرد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| این رویداد تأثیر عمیقی بر عزیز رضایی گذاشت و در خاطرات او از تلخترین حوادث زندگیاش به شمار آمده است.
| | هویدا فرزندی نداشت. |
|
| |
|
| == خانواده رضایی در دهه ۱۳۶۰ ==
| | او به کتاب، سینما و ادبیات علاقه فراوان داشت. مجموعهای از پیپها و عصاها داشت و گل ارکیدهای که به یقه کت خود میزد به یکی از نشانههای ظاهری شناختهشده او تبدیل شده بود. |
|
| |
|
| پس از واقعه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، فشارهای امنیتی بر خانواده رضایی افزایش یافت.
| | == پایان نخستوزیری == |
|
| |
|
| بسیاری از بستگان، دوستان و نزدیکان خانواده تحت تعقیب قرار گرفتند و امکان فعالیت علنی برای آنان بیش از پیش محدود شد.
| | در مرداد ۱۳۵۶ محمدرضا شاه تصمیم گرفت پس از بیش از دوازده سال هویدا را از نخستوزیری کنار بگذارد. |
|
| |
|
| در همین دوره، برخی از اعضای خانواده ایران را ترک کردند و شماری دیگر ناچار به زندگی مخفی شدند. | | در ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ شاه در دیدار با هویدا از او خواست استعفا دهد و [[جمشید آموزگار]] جانشین او شد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| == خروج از ایران ==
| | این تغییر همزمان با شرایط تازه داخلی و خارجی بود. دولت [[جیمی کارتر]] در آمریکا بر موضوع حقوق بشر تأکید بیشتری میکرد و حکومت ایران نیز درصدد اصلاح برخی سیاستها و تغییر فضای سیاسی بود. |
|
| |
|
| در سال ۱۳۶۱، عزیز رضایی نیز ایران را ترک کرد.
| | == وزیر دربار == |
|
| |
|
| خروج او در شرایطی صورت گرفت که بخش مهمی از شبکه دوستان و همفکرانش یا در زندان بودند یا کشور را ترک کرده بودند.
| | پس از پایان نخستوزیری، هویدا به سمت وزیر دربار منصوب شد. |
|
| |
|
| بر اساس روایتهای موجود، این تصمیم پس از افزایش فشارهای امنیتی و نگرانی از بازداشت مجدد اتخاذ شد.
| | این مقام از نظر تشریفاتی مهم بود و امکان ارتباط نزدیک با شاه را فراهم میکرد، اما هویدا دیگر مسئول اداره دولت نبود. |
|
| |
|
| == اقامت در ترکیه ==
| | اقامت او در دربار نیز طولانی نشد. با شدت گرفتن بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷ و گسترش اعتراضات، موقعیت بسیاری از رجال قدیمی حکومت متزلزل شد. |
|
| |
|
| نخستین مقصد عزیز رضایی پس از خروج از ایران، ترکیه بود.
| | == بحران ۱۳۵۷ == |
|
| |
|
| او مدتی را در این کشور سپری کرد و در این مدت با دیگر اعضای خانواده و نیروهای سیاسی خارج از کشور در ارتباط بود.
| | در سال ۱۳۵۷ اعتراضهای ضدحکومتی در سراسر ایران گسترش یافت. |
|
| |
|
| اقامت در ترکیه برای بسیاری از فعالان سیاسی ایرانی در آن سالها مرحلهای موقت پیش از مهاجرت به کشورهای اروپایی محسوب میشد.
| | دولتهای جمشید آموزگار، [[جعفر شریفامامی]] و سپس [[غلامرضا ازهاری]] نتوانستند بحران را مهار کنند. |
|
| |
|
| == مهاجرت به اسپانیا ==
| | حکومت برای آرامکردن مخالفان مجموعهای از اقدامات انجام داد؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، محدودکردن ساواک و بازداشت شماری از مقامهای پیشین به اتهام فساد. |
|
| |
|
| پس از مدتی اقامت در ترکیه، عزیز رضایی به اسپانیا رفت.
| | هویدا که برای سالها چهره اصلی دولت پهلوی بود، به یکی از مهمترین اهداف این سیاست تبدیل شد. |
|
| |
|
| اقامت او در اسپانیا نیز چندان طولانی نبود و بیشتر به عنوان مرحلهای در مسیر استقرار دائمی او در اروپا شناخته میشود.
| | == بازداشت به دستور حکومت پهلوی == |
|
| |
|
| در این دوره، ارتباط او با نهادهای مرتبط با [[شورای ملی مقاومت ایران]] ادامه یافت. | | در ۱۸ آبان ۱۳۵۷، برابر با ۸ نوامبر ۱۹۷۸، هویدا به دستور حکومت بازداشت شد.<ref name="Iranica" /><ref name="WashingtonPostArrest">William Claiborne, “Former Prime Minister Jailed In Iranian Anticorruption Drive,” ''The Washington Post'', 8 November 1978.</ref> |
|
| |
|
| == استقرار در فرانسه ==
| | تصمیم به بازداشت او در جلسهای با حضور محمدرضا شاه اتخاذ شده بود. مقامات حکومت بازداشت هویدا و دهها مقام پیشین را بخشی از مبارزه با فساد معرفی کردند. |
|
| |
|
| در نهایت عزیز رضایی در فرانسه ساکن شد. | | در همان زمان مخالفان حکومت این اقدام را تلاشی برای قربانیکردن رجال پیشین و منحرفکردن اعتراضها میدانستند. |
|
| |
|
| او در حومه پاریس اقامت گزید و بخش عمده سالهای بعدی زندگی خود را در این کشور سپری کرد.
| | روحالله خمینی نیز در مصاحبهای در آبان ۱۳۵۷ بازداشت هویدا و دیگر مقامها را اقدامی برای فریب افکار عمومی خواند.<ref name="Khomeini1978">روحالله خمینی، مصاحبه دربارهٔ بازداشت امیرعباس هویدا، نوفللوشاتو، ۱۸ آبان ۱۳۵۷، ''صحیفه امام''، جلد ۴، صص ۳۸۹–۳۹۱.</ref> |
|
| |
|
| فرانسه در آن زمان یکی از مهمترین مراکز فعالیت اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور بود و بسیاری از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق در آن حضور داشتند.
| | == فرصت خروج از ایران == |
|
| |
|
| استقرار در فرانسه آغاز مرحله تازهای از زندگی عزیز رضایی بود؛ مرحلهای که با فعالیت سیاسی در تبعید، دیدار با فعالان سیاسی و مشارکت در برنامههای مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی همراه شد.
| | پیش از بازداشت و حتی در دوران نگهداری، امکانهایی برای خروج هویدا از ایران مطرح شد. |
|
| |
|
| == آغاز فعالیت در تبعید ==
| | به روایت عباس میلانی، دوستان او در فرانسه نیز طرحی برای خارجکردنش از ایران تهیه کرده بودند، اما هویدا نپذیرفت.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| پس از استقرار در فرانسه، عزیز رضایی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود را ادامه داد.
| | در روزهای فروپاشی حکومت، نگهبانان محل بازداشت او نیز محل را ترک کردند و عملاً امکان فرار برایش فراهم شد. |
|
| |
|
| او در مراسم یادبود کشتهشدگان سیاسی، گردهماییهای ایرانیان خارج از کشور و برنامههای مرتبط با [[شورای ملی مقاومت ایران]] حضور پیدا میکرد.
| | با این حال، هویدا در ایران ماند. |
|
| |
|
| در این دوره، بسیاری از فعالان سیاسی نسلهای مختلف برای دیدار با او به منزلش مراجعه میکردند و خاطرات او درباره تاریخ مبارزات سیاسی معاصر ایران مورد توجه قرار میگرفت.
| | دلایل این تصمیم متفاوت تفسیر شدهاند. تعلق به ایران، نگرانی درباره مادر سالخورده و باور به امکان دفاع از عملکرد خود در دادگاه از جمله دلایلی است که در منابع مطرح شده است.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| برای بخشی از هواداران سازمان مجاهدین خلق، او به عنوان یکی از آخرین بازماندگان نسل خانوادههای زندانیان سیاسی دهه ۱۳۵۰ شناخته میشد.
| | == سقوط حکومت پهلوی == |
|
| |
|
| == زندگی در فرانسه ==
| | در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی فروپاشید. |
|
| |
|
| پس از استقرار در فرانسه، عزیز رضایی بخش عمده سالهای پایانی زندگی خود را در حومه پاریس سپری کرد.
| | هویدا که دیگر نگهبانی نداشت، به جای فرار خود را به مقامات دولت موقت معرفی کرد. |
|
| |
|
| اقامت او در فرانسه با تداوم فعالیتهای سیاسی، ارتباط با ایرانیان مهاجر و حضور در برنامههای مرتبط با [[شورای ملی مقاومت ایران]] همراه بود. در این دوره، منزل او به یکی از محلهای شناختهشده دیدار فعالان سیاسی، خانوادههای زندانیان سیاسی و اعضای نسلهای مختلف اپوزیسیون ایرانی تبدیل شد.
| | او در ۲۴ بهمن در یک نشست خبری توضیح داد که امکان خروج داشته اما تصمیم گرفته است بماند و در برابر اتهامهایی که علیه او مطرح میشود پاسخ دهد.<ref name="Boroumand">Abdorrahman Boroumand Center for Human Rights in Iran, “Amir Abbas Hoveyda: One Person’s Story.”</ref> |
|
| |
|
| برای بسیاری از فعالان سیاسی جوانتر، دیدار با عزیز رضایی فرصتی برای آشنایی با بخشی از تاریخ مبارزات سیاسی ایران در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به شمار میرفت.
| | او سپس به مدرسه رفاه، یکی از مراکز اصلی اداره امور انقلاب، منتقل شد. |
|
| |
|
| == خانهای در حافظه سیاسی اپوزیسیون == | | == دادگاه انقلاب == |
|
| |
|
| در دهههای ۱۳۷۰، ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ خورشیدی، منزل عزیز رضایی در فرانسه به محلی برای برگزاری دیدارها، نشستهای دوستانه و مراسم یادبود مرتبط با تاریخ سازمان مجاهدین خلق و خانوادههای زندانیان سیاسی تبدیل شد. | | رسیدگی به پرونده هویدا در [[دادگاه انقلاب اسلامی]] به ریاست [[صادق خلخالی]] انجام شد. |
|
| |
|
| شماری از اعضای پیشین و کنونی سازمان مجاهدین خلق، زندانیان سیاسی سابق و فعالان حقوق بشر در سالهای مختلف با او دیدار کردند.
| | جلسه نخست محاکمه در اسفند ۱۳۵۷ برگزار شد و پس از مدتی متوقف گردید. |
|
| |
|
| در گزارشهای منتشرشده از این دیدارها، منزل او اغلب به عنوان محلی توصیف شده است که بخشی از حافظه تاریخی یک نسل از مخالفان حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را در خود جای داده بود. | | جلسه دوم در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد. |
|
| |
|
| == استمرار فعالیت سیاسی ==
| | اتهامهای مطرحشده علیه او مجموعهای بسیار گسترده از موضوعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را شامل میشد؛ از همکاری با حکومت پهلوی و وابستگی به قدرتهای خارجی تا مشارکت در سرکوب مخالفان و فساد اقتصادی. |
|
| |
|
| عزیز رضایی در سالهای اقامت در فرانسه در گردهماییها، مراسم یادبود، کنفرانسها و برنامههای سیاسی مرتبط با اپوزیسیون جمهوری اسلامی حضور داشت.
| | برخی از اتهامات با مسئولیت سیاسی او بهعنوان نخستوزیر مرتبط بودند، در حالی که برخی دیگر، از جمله اتهامهای قدیمی درباره قاچاق در دوران مأموریت پاریس، پیشتر مورد تردید یا رد اسناد قرار گرفته بودند.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| او در سخنرانیها و مصاحبههای خود عمدتاً درباره موضوعاتی چون:
| | == شرایط محاکمه == |
|
| |
|
| * تجربه زندان در دوران حکومت پهلوی؛
| | دادگاه هویدا با معیارهای دادرسی معمول فاصله زیادی داشت. |
| * سرگذشت خانواده رضایی؛
| |
| * کشتهشدن فرزندانش؛
| |
| * وضعیت زندانیان سیاسی؛
| |
| * تحولات سیاسی ایران؛
| |
|
| |
|
| سخن میگفت.
| | او وکیل مدافع مستقل نداشت و امکان آمادهسازی یک دفاع حقوقی طولانی و منظم برایش فراهم نشد. |
|
| |
|
| بخش مهمی از این روایتها در رسانهها و نشریات وابسته به [[شورای ملی مقاومت ایران]] و [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] منتشر شده است.
| | گزارشهای مطبوعاتی آن زمان محاکمه را بسیار سریع توصیف کردند. ''واشنگتن پست'' در گزارش روز اعدام نوشت که دادگاه بهصورت غیرعلنی برگزار شد و سپس حکم اعدام اجرا گردید.<ref name="WashingtonPostExecution" /> |
|
| |
|
| == دیدار با مریم رجوی == | | مهدی بازرگان و برخی چهرههای دولت موقت خواهان محاکمهای علنی و حقوقی بودند که در آن امکان دفاع کامل فراهم شود، اما این دیدگاه در برابر جناح طرفدار دادگاههای سریع انقلابی غالب نشد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| در سالهای اخیر، عزیز رضایی بارها با [[مریم رجوی]] دیدار کرد.
| | == حکم اعدام == |
|
| |
|
| یکی از شناختهشدهترین این دیدارها در اردیبهشت ۱۴۰۲ انجام شد. در این دیدار، مریم رجوی از سابقه مبارزاتی خانواده رضایی و نقش عزیز رضایی در سالهای مختلف فعالیت سیاسی یاد کرد.
| | دادگاه انقلاب هویدا را به اعدام محکوم کرد. |
|
| |
|
| گزارش این دیدار در رسانههای وابسته به شورای ملی مقاومت ایران منتشر شد و بازتاب گستردهای در میان هواداران این جریان سیاسی داشت.
| | حکم در همان روز، ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، اجرا شد. |
|
| |
|
| == دیدارهای بینالمللی ==
| | در گزارش رسمی، اعدام او اجرای حکم دادگاه انقلاب معرفی شد. |
|
| |
|
| در سالهای اقامت در فرانسه، شخصیتهای سیاسی، نمایندگان پارلمانها، فعالان حقوق بشر و حامیان بینالمللی شورای ملی مقاومت ایران با عزیز رضایی دیدار کردند.
| | اما دربارهٔ چگونگی دقیق مرگ هویدا روایتهای متفاوتی وجود دارد. |
|
| |
|
| در این دیدارها، او بخشی از تجربیات خود درباره زندانهای دوران پهلوی، فعالیت خانوادههای زندانیان سیاسی، اعدامها و تحولات سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ را بازگو میکرد.
| | بر اساس روایت عباس میلانی که بر مصاحبهها و منابع متعدد تکیه دارد، پس از خروج از جلسه دادگاه و پیش از اجرای رسمی حکم، فردی به هویدا شلیک کرد؛ هویدا زخمی شد و سپس با شلیک دیگری کشته شد.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| این دیدارها در شکلگیری تصویر عمومی او به عنوان یکی از چهرههای شناختهشده نسل نخست خانوادههای زندانیان سیاسی نقش داشت.
| | گزارشهای خبری همان روز نیز کشتهشدن او پس از محاکمه سریع و محرمانه را تأیید کردند، اگرچه در جزئیات نحوه شلیک تفاوتهایی میان روایتها وجود دارد.<ref name="WashingtonPostExecution" /> |
|
| |
|
| == روایتهای تاریخی و خاطرات ==
| | بنابراین، اصل صدور حکم اعدام و کشتهشدن هویدا در همان روز قطعی است، اما جزئیات لحظات پایانی او در منابع به شکل کاملاً یکسان روایت نشده است. |
|
| |
|
| بخش مهمی از شهرت عزیز رضایی به مجموعه خاطرات و روایتهایی بازمیگردد که طی چند دهه از زندگی خود بیان کرده است.
| | == جسد و محل دفن == |
|
| |
|
| این خاطرات شامل موضوعاتی چون:
| | جسد هویدا مدتی در سردخانه نگهداری شد. |
|
| |
|
| * دوران کودکی و خانواده نوروزی آزاد؛
| | بر اساس روایت ایرانیکا، حدود سه ماه طول کشید تا امکان خاکسپاری او فراهم شود. خانواده نگران بودند مراسم دفن یا محل قبر مورد تعرض قرار گیرد.<ref name="Iranica" /> |
| * فعالیتهای سیاسی فرزندان خانواده؛
| |
| * کشتهشدن [[احمد رضایی]]؛
| |
| * فرار [[رضا رضایی]] از زندان؛
| |
| * اعدام [[مهدی رضایی]]؛
| |
| * کشتهشدن [[صدیقه رضایی]]؛
| |
| * بازداشت و شکنجه در [[کمیته مشترک ضدخرابکاری]]؛
| |
| * زندان [[اوین]]؛
| |
| * فعالیت مادران زندانیان سیاسی؛
| |
| * انقلاب ۱۳۵۷؛
| |
| * کشتهشدن [[آذر رضایی]] و [[موسی خیابانی]]؛
| |
| * مهاجرت و زندگی در تبعید؛
| |
|
| |
|
| است.
| | در نهایت او در قبری بدون نشان دفن شد. |
|
| |
|
| این خاطرات بخشی از منابع مورد استفاده برای مطالعه تاریخ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] و خانوادههای زندانیان سیاسی در دهههای ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ به شمار میروند.
| | مادر هویدا که در آن زمان بیمار و سالخورده بود، به گفته برخی نزدیکان از مرگ پسرش آگاه نشد.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| == جایگاه در حافظه سیاسی معاصر == | | == ارزیابی دوران هویدا == |
|
| |
|
| عزیز رضایی از جمله چهرههایی است که زندگی او با بخشی از مهمترین تحولات سیاسی معاصر ایران پیوند خورده است.
| | ارزیابی تاریخی هویدا با دیدگاههای بسیار متفاوت همراه است. |
|
| |
|
| او در دوران حکومت پهلوی بازداشت و زندانی شد، چند تن از فرزندان خود را در جریان مبارزات سیاسی از دست داد، انقلاب ۱۳۵۷ را تجربه کرد، در سالهای نخست جمهوری اسلامی بار دیگر با فشارهای سیاسی مواجه شد و سرانجام بخش بزرگی از زندگی خود را در تبعید گذراند. | | طرفداران او به رشد سریع اقتصادی، توسعه صنایع، افزایش آموزش عالی، گسترش زیرساخت و ظهور نسلی از تکنوکراتها در دوران نخستوزیریاش اشاره میکنند. |
|
| |
|
| از این رو، زندگی او بازتابی از تجربه نسلی از خانوادههای ایرانی است که در نتیجه تحولات سیاسی نیمه دوم قرن چهاردهم خورشیدی با زندان، اعدام، مهاجرت و تبعید روبهرو شدند.
| | منتقدان در مقابل تأکید میکنند که همین دوره با تمرکز قدرت در دست شاه، سرکوب مخالفان، کاهش نقش مجلس و احزاب، سانسور، گسترش ساواک و سرانجام نظام تکحزبی رستاخیز همراه بود. |
|
| |
|
| ==شکنجه و ایستادگی در زندانهای ساواک (۱۹۷۵-۱۹۷۷)==
| | این دو جنبه از دوره هویدا را نمیتوان به آسانی از یکدیگر جدا کرد؛ توسعه اقتصادی سریع در بستری سیاسی رخ داد که امکان مشارکت و رقابت آزاد سیاسی بسیار محدود بود. |
| خود عزیز رضایی نیز در سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ به همراه همسر و دخترش فاطمه توسط ساواک بازداشت و زندانی شد. او در سلول انفرادی و محاکمههای مخفیانه قرار گرفت که در نهایت به سه سال زندان محکوم شد. وزن او در نتیجه شکنجههای شدید، از ۹۰ پوند (حدود ۴۱ کیلوگرم) به ۶۶ پوند (حدود ۳۰ کیلوگرم) کاهش یافت.
| |
|
| |
|
| شکنجههای عزیز شامل موارد هولناکی بود که آثار آن حتی ۵۰ سال بعد نیز بر بدنش باقی مانده است. او بهطور مکرر شلاق خورد و از مچ پاها آویزان شد. عزیز به یاد میآورد که بازجو چکمهاش را در دهانش میگذاشت و روی گردنش میایستاد و او را خفه میکرد. نگهبانان آنها را کتک میزدند و پس از آویزان کردن از پاها، مجبورشان میکردند در زمین یخزده بدوند تا تورم کاهش یابد و بتوانند دوباره آنها را کتک بزنند. او همچنین فریادهای زندانیانی را میشنید که اعضای بدنشان، بهویژه انگشتانشان، قطع میشد. دخترش فاطمه تأیید کرد که زنان و مردان زندانی به یک اندازه شکنجه میشدند و زنان نیز در معرض آزار جنسی و تجاوز قرار میگرفتند. گزارشهای عفو بینالملل نیز استفاده از شکنجههای غیرقابلتصوری مانند شوک الکتریکی، پمپاژ آب جوش، و کشیدن ناخنها و دندانها توسط ساواک را تأیید کرده بود.<ref name=":0" /> <ref name=":2" />
| | == هویدا و مسئولیت سیاسی حکومت == |
|
| |
|
| عزیز در مورد شکنجهی خود در مصاحبه باسیمای آزادی میگوید:<blockquote>«اولش شکنجه خیلی زیاد بود و چهار مرتبه مرا شلاق زدند که کف پاهایم آش و لاش شد مثل همه بچههایم یک پایم بهتر بود اما پای چپم خیلی ناجور بود که وقتی دفعه آخر شلاق زدند، دیگر جان در بدن نداشتم و فکر کردم الان میمیرم و اشهدم را گفتم. بعد که دیدند من تکان نمیخورم شلاق زدن پایم را قطع کردند ولی منوچهری توی سر و گوش و پشتم مرتب شلاق میزد که بگو از کی پول گرفتی، به کی پول دادی؟ من هم گفتم نه از کسی پول گرفتم و نه به کسی پول دادم... بعد یک شب دوباره مرا صدا زدند بالا توی اتاق رسولی و باز شلاق و شلاق... که پاهایم دوباره خونریزی کرد و من که افتاده بودم روی زمین، منوچهری پایش را گذاشته بود روی پشتم و فشار میداد. بعد آویزانم کردند. دوتا دستم را به پنجره بستند و صندلی را از زیر پایم کشیدند و آن زندانیان شکنجه شدهای که شلاق خوردن مرا دیده و خودشان هم قبلا بهشدت شکنجه شده و برای شلاقزدن دوباره آنها را بهاجبار دور اتاق راه برده میچرخاندند، برای دادن قوت قلب بهمن مرتب میگفتند: مادر سلام، مادر سلام... بعد منوچهری دوباره مرا با یک دست آویزان کرد که خیلی ورم کرد و آوردم پایین و انداختند توی سلول و پاهایم شدیدا عفونت کرده بود. چند ماهی هم در سلول کمیته در انفرادی بودم، یک سال هم در اوین بدون کوچکترین خبری حتی از فرزندان کوچکم. بعد هم مرا در دادگاههای مسخرهی خودشان محاکمه و به سه سال زندان محکوم کردند»</blockquote>عزیز در این مصاحبه با اندوه بسیار از روزی یاد میکند که در اتاق شکنجه رسولی، مسعود رجوی را دیده بوده که سخت شکنجه شده و او را در پتویی پیچیده بودهاند. با این همه درد و داغ او میگوید:<blockquote>من به وجود فرزندان دلیرم که در راه آزادی میهن و مردمشان شهید شدهاند افتحار میکنم، احساس غرور میکنم چون زندگی خود را در راه رهایی خلق و فدیه آرمان عدالت و آزادی نمودهاند. نسبت به مادران ایران نیز احساس غرور میکنم و شجاعت و پایداریشان را آن هم در چنین شرایط سخت فقر، سرکوب، شکنجه و زندان میستایم.<ref name=":4" /></blockquote>
| | یکی از پرسشهای اصلی درباره هویدا آن است که چه اندازه از سیاستهای حکومت پهلوی را میتوان مستقیماً به او نسبت داد. |
| ==آسیبهای ماندگار از شکنجههای شاه==
| |
| [[پرونده:آثار شکنجه ساواک بر پای عزیز رضایی.jpg|جایگزین=آثار شکنجهی ساواک بر پای عزیز رضایی|بندانگشتی|آثار شکنجهی ساواک بر پای عزیز رضایی|300x300پیکسل]]در اتاقهای بازجویی، عزیز رضایی مقاومت بینظیری از خود نشان داد. او میگفت که نه به کسی پول داده و نه از کسی پول گرفته است و تنها یک مادر خانهدار بوده که فرزندانش راه خود را انتخاب کردهاند. بازجوی او، منوچهری، برای درهم شکستن او، عکسهایی از فرح، شاه و ولیعهد را روی میز میگذاشت.
| |
|
| |
|
| در یکی از دفعاتی که او را شلاق میزدند، عزیز تصمیم گرفت تسلیم نشود. او به قدری ضربه خورد که به بیهوشی کامل تن داد و به خود میگفت «میزنی، بکش دیگه». در همین حین، بازجو یک سیگار روشن را به دستش زد، اما او تکان نخورد. این مقاومت، بازجو را متوقف کرد. عزیز میگوید که این سختیها و شکنجهها، به مقاومت و ایستادگی برای نسلهای بعدی تبدیل شدند. همچنین، در جریان بازجوییها، یک کشیده به سر و گوش او زدند که باعث آسیب دیدن گوشش شد و این آسیب در حال حاضر نیز دائمی است.
| | نخستوزیر بر بخشهای مهمی از دستگاه اجرایی نظارت داشت، اما شاه در سیاستهای اصلی، نیروهای مسلح، امنیت، سیاست خارجی و انتصاب بسیاری از مقامهای کلیدی نقش تعیینکننده داشت. |
|
| |
|
| آثار شلاق ساواک بر کف پای عزیز، پس از گذشت ۵۰ تا ۵۴ سال، همچنان وجود دارد و به عنوان «آثار شلاق بازجویان ساواک شاه» در اسناد مقاومت ثبت شده است. عزیز اذعان کرده است که این زخمها هنوز هست، سفت و سخت است و درد را احساس میکند، هرچند به مرور زمان آثار آن کمتر شده است.<ref name=":3" />
| | ساواک نیز بیش از آنکه تابع مستقیم نخستوزیر باشد به شاه گزارش میداد. |
| ==نقش پس از انقلاب و رویارویی با خمینی==
| |
| پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و آزادی زندانیان، خانه عزیز تبدیل به مرکز مجاهدین شد. [[مسعود رجوی]] و دیگر مجاهدینی که از زندان قصر آزاد شدند، ابتدا به خانه عزیز آمدند.
| |
|
| |
|
| در سال ۱۳۵۷، پس از ورود خمینی به ایران، عزیز رضایی به عنوان مادر شهیدان به محل اقامت او در مدرسه رفاه دعوت شد. خمینی تصور میکرد که خانوادههای شهدا به دنبال خانه و امکانات معیشتی هستند. اما عزیز با اطمینان کامل به او پاسخ داد که «ما هیچ نیاز مالی یا خانه احتیاج نداریم». تنها نگرانی عزیز، وضعیت «این بچههایمان» (اشاره به مجاهدین) بود و از خمینی خواست که فرصتطلبان اطراف او را نگیرند و جای مجاهدینی که برای آزادی ایران مبارزه کردند را اشغال نکنند. او از وضعیتهایی که در ماههای قبل دیده بود، به خمینی گفت. خمینی از حرفهای عزیز ناراحت شد و با لحن تندی پاسخ داد که «اینطور نیست و نمیشود». او متوجه شد که خمینی انتظار چنین حرفهایی را از طرف او نداشته است. در نتیجه، خمینی برنامه شام با خانواده عزیز را به هم زد و پسرش احمد اعلام کرد که «آقا حالش خوب نیست» و رفت. عزیز قبل از این دیدار، این حرفها را به دختر خمینی نیز زده بود، اما میخواست آنها را مستقیماً به خود او بگوید.<ref name=":3" /> <ref name=":4" />
| | با این همه، طولانیبودن نخستوزیری هویدا به این معنا بود که او برای بیش از یک دهه مهمترین مقام اجرایی حکومت پس از شاه بود و مسئولیت سیاسی عملکرد دولت را نمیتوان کاملاً از او جدا کرد. |
| ==شهادت آذر رضایی و مهاجرت عزیز==
| |
| با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، امیدها برای زندگی بهتر به سرعت از بین رفت. رژیم جدید شروع به سرکوب و اعدام گسترده اعضای مجاهدین خلق کرد. در ۸ فوریه ۱۹۸۲ (بهمن ۱۳۶۰)، دختر عزیز، [[آذر رضایی]]، که ۲۰ سال داشت و شش ماهه باردار بود، در حمله سپاه پاسداران به همراه ۱۸ نفر دیگر به شهادت رسید. آذر، همسر [[موسی خیابانی]] و مجاهدی پرشور بود که نامههای بسیار زیبایی از عشق به مبارزه علیه آخوندهای دین فروش از خود بر جای گذاشت.
| |
|
| |
|
| با اوجگیری سرکوبها، عزیز رضایی که احساس میکرد «بمب ساعتی در حال تیکتاک است»، در آوریل ۱۹۸۲ (فروردین ۱۳۶۱) به ترکیه گریخت و سپس به اسپانیا و فرانسه نقل مکان کرد تا فعالیتهایش را در تبعید ادامه دهد.<ref name=":4" /> <ref name=":0" /> <ref name=":2" /> | | همین دوگانگی، یعنی محدودیت اختیار واقعی از یک سو و استمرار طولانی همکاری با حکومت از سوی دیگر، از مسائل مرکزی در پژوهشهای مربوط به هویداست.<ref name="PersianSphinx" /> |
| ==دیدگاه سیاسی و میراث مقاومت==
| |
| [[پرونده:GRdYbXjXkAEhjYW.png|جایگزین=عزیز رضایی در پراتیکهای مقاومت ایران|بندانگشتی|عزیز رضایی در پراتیکهای مقاومت ایران]]عزیز رضایی در طول دهههای مقاومت، نقش حیاتی در تقویت روحیه نیروهای مجاهدین و دیگر فعالان ایفا کرده است. او در ۹۴ سالگی، با تأنی و تأخیر، «نقشه مسیر» خود را برای سال ۱۴۰۲ ترسیم و به خاکپای مولای متقیان تقدیم کرد تا برای پیشبرد رهایی انسان از او مدد بگیرد. او همواره تأکید دارد که به برکت حضور رهبران عقیدتی خود، مسعود و مریم رجوی، نه تنها بر عهد و پیمان خود باقی مانده، بلکه مصممتر از قبل است. او خود را در هر شرایط و سن و سالی یک «سرباز» برای مسعود و مریم میداند.
| |
|
| |
|
| عزیز رضایی تأکید میکند که شاه و شیخ از نظر شکنجه، اعدام، کشتار و دیکتاتوری، «دو روی یک سکهاند» و تفاوت در اندازهها، از جرم و جنایت آنها کم نمیکند. او با قاطعیت میگوید که «خمینی وارث بلامنازع شاه بود، و جنایات ناتمام شاه را به پایان رساند. آنها یکی هستند». او این حقیقت را وظیفه نسل خود میداند که برای جوانانی که شاید از جنایتهای شاه بیخبرند، بازگو کند، تا فاجعههای آخوندها تاریخ را پاک نکند.
| | == هویدا و انقلاب ۱۳۵۷ == |
|
| |
|
| او در پیام تبریک به مناسبت شصتمین سال تأسیس سازمان مجاهدین خلق، بنیانگذاران و همچنین تمامی فرزندان شهیدش را مورد درود قرار داد و آرزو کرد که تا آخرین نفس، مجاهد بماند، مجاهد بجنگد و مجاهد بمیرد. او معتقد است که مسعود و مریم بهترین افراد برای قیام و انقلاب جدید مردم ایران هستند و هرکس با آنها دشمنی کند، دشمن مردم ایران از ستم آخوندها است.
| | برخی تحلیلها هویدا را نمادی از نسل تکنوکراتهایی میدانند که خواهان نوسازی اقتصادی ایران بودند اما نتوانستند یا نخواستند توسعه اقتصادی را با توسعه سیاسی همراه کنند. |
|
| |
|
| در حال حاضر، او به عنوان یک «اسطوره» در مقاومت، تبدیل به درس، انرژی و الهام برای نسلهای جوان ایرانی شده است. مریم رجوی در دیداری با عزیز در پاریس، نقش او را حیاتی و تأثیرگذار در تاریخ مقاومت ایران میداند.<ref name=":3" /> <ref name=":0" /> | | در دههٔ ۱۳۵۰ شکاف میان جامعهای که به سرعت در حال شهرنشینی و تحصیلکردهشدن بود و ساختار سیاسی بسته حکومت افزایش یافت. |
| ==تبیین مقاومت در برابر شکنجهگران و تبدیل شدن به الگو==
| |
| عزیز رضایی نمونه بارزی از مقاومت زنان ایران در برابر شدیدترین سرکوبها در طول تاریخ معاصر است. در دورانی که هیچکس جرأت ایستادگی نداشت، او به عنوان یک جلودار مقاومت کرد. او در بازجوییها، حتی زمانی که پاهایش به دلیل شلاق خونریزی کرده بود، حاضر نشد اتهام مربوط به عکس (مربوط به دختر غفاری) را بپذیرد و گفت: «منو تیکهتیکهام بخورید... حالا بزنید هر کاری میخواید بکنید». مقاومت او در برابر شلاق تا جایی پیش رفت که بازجویان او را آویزان کردند و او را در وضعیت معلق قرار دادند. همچنین، هنگامی که فاطمه امینی، اولین زن شهید مجاهد خلق، تحت شکنجه ساواک قرار داشت، عزیز او را در زندان ملاقات کرد و از مقاومت او به عنوان الگوی فدای بیچشمداشت یاد میکند. عزیز و خانوادهاش توانستند این مسیر مقاومت و استمرار مبارزه را در هر شرایطی ادامه دهند.<ref name=":0" /> <ref name=":1" /> <ref name=":4" /> <ref name=":2" />
| |
| ==پایداری جسمانی و روحی==
| |
| این واقعیت که آثار زخم و شکنجههای ساواک شاه هنوز بر بدن او پس از ۵۰ سال باقی مانده است، به طور نمادین نشان میدهد که جنایات این رژیمها، علیرغم تلاش برای رمانتیزه کردن تاریخ شاه، فراموش نشده است. زخمهای روی پایش مشخص و سفت باقی ماندهاند. شهادت عزیز از شکنجهها، بینشی نادر درباره نقض شدید حقوق بشر در دوران شاه ارائه میدهد که اغلب زیر سایه وحشیگریهای رژیم بعدی قرار گرفته است. او به دلیل پایداری در این مسیر سخت، که شامل از دست دادن نزدیکترین کسانش بود، به عنوان یک «اسطوره» در مقاومت و نمادی از «صبر و پایداری» توصیف شده است. او اعتقاد دارد اگر قدرتهای غربی از حمایت رژیم کنونی دست بکشند، تغییر رخ خواهد داد و «جنبش برای آزادی ایران نمرده است. قوی است، زنده است، و ما به پیش میرویم».<ref name=":0" /> <ref name=":3" /> <ref name=":2" />
| |
| ==سخنان عزیز رضایی در بارهی مهدی رضایی==
| |
| <blockquote>[[پرونده:سخنان عزیر رضایی در باره مهدی رضایی.jpg|جایگزین=مهدی رضایی|بندانگشتی|مهدی رضایی]]مهدی سال ۱۳۵۱ در درگیری دستگیر شد. قرصش را میخورد اما اثر نکرده بود، سلاحش را میکشد که آن هم گیر کرده عمل نمیکند. بعد از دستگیری چهار ماه زیر شدیدترین شکنجهها بود ملاقات هم نمیدادند تا یک شب خواب دیدم و فکر کردم شاید ملاقات بدهند... من با سایر فرزندانم رفتم کمیته. مهدی را با دو مأمور ساواک آوردند. با آن که خیلی شکنجه شده بود اما با خنده شروع به صحبت کرد و روحیه خیلی بالایی داشت و گفت آخرین تیر ترکشم را هم میکشم. گفتهام دادگاهم علنی باشد و آقاجون و محسن را آزاد کنند. نگهبانان هم خیلی تحت تأثیر او بودند حتی بازجوهای وحشی در مقابلش زانو زده التماس میکردند که فقط یک کلمه هم که شده بگوید ولی مهدی با آنکه همه امکانات آن دوران سخت سازمان را میدانست اما قهرمانانه همه اسرار سازمان را در سینه حفظ کرده و حتی یک هم کلمه نیز درباره آنها فاش نکرده بود.<ref name=":4" /></blockquote>
| |
| ==نقش عزیز رضایی در فرار موفقیتآمیز رضا رضایی از چنگال ساواک==
| |
| <blockquote>احمد سال ۱۳۵۰ هنگام جابجاییها یا ترددهای مخفیانه، گاهگاهی هم برای دادن خبر سلامتی خود، تلفنی با عزیز تماس میگرفت. پس از تصمیم و طرح سازمان برای فرار رضا و حضور او در معیت نفرات ساواک در خانه، رضا به نوعی عزیز را در جریان موضوع فرار قرار میدهد طوری که عزیز نیز در تماس بعدی احمد با او، با تیزهوشی و تجارب مبارزاتی آموخته، احمد را نیز به هرصورت از قصد فرار رضا آگاه نموده و او را نسبت به حضور رضا در خانه هوشیار مینماید که احمد از همان موقع به سرعت در تدارک آمادهسازیهای ضروری برای فرار او برمیآید. طرح فرار رضا ابتدا با موفقیت کامل به انجام رسیده و او توانست پس از گریختن از چنگ ساواک، انبوهی از تجارب گرانبهای مبارزاتی پیشتازان، امکانات مبارزه مسلحانه، شیوههای بازجویی و تاکتیکهای ساواک و نیز گزارشی از شرایط سخت زندانها را به خارج از زندان منتقل نماید اما رضا بعدا در خرداد ماه ۱۳۵۲ در مخفیگاه خود واقع در خیابان غیاثی توسط ماموران ساواک محاصره و به شهادت رسید.<ref name=":4" /></blockquote>
| |
| ==سخنان عزیز رضایی در بارهی احمد رضایی==
| |
| [[پرونده:احمد رضایی از فرزندان عزیز رضایی.jpg|جایگزین=احمد رضایی|بندانگشتی|300x300پیکسل|احمد رضایی]]عزیز رضایی درباره شهادت اولین فرزند خود احمد، اولین شهید سازمان مجاهدین خلق میگوید:<blockquote>احمد سال پنجاه شهید شد که بعد از فرار رضا بود. نباید سر قرار میرفت چون یک قرار احتیاط بود. رضا هم به او گفته بود نرود اما احمد در جوابش میگوید خون ما باید ریخته شود تا راه باز شود و رفته بود سر قراری که با دوستش در چهار راه غفاری داشت که یکهو میبیند در محاصرهاند و شروع به تیراندازی میکند تا دوستش را فرار دهد و بعد که تیرش تمام میشود عمدا بهحالت تسلیم میایستد تا مأموران ساواک برای دستگیری به او نزدیک شوند. آن وقت نارنجکش را میکشد... در رادیو گفتند در چهار راه غفاری یک خرابکار کشته شده. آن موقع رضا از زندان فرار کرده و با مهدی مخفی بودند. صبح روز بعد من چند بسته برای پدر و محسن که در زندان بودند درست کردم که به آنجا بروم. تاکسی گرفتم و به راننده که گفتم قزل قلعه، پرسید زندانی داری؟ گفتم بله. پرسید مواد داشته؟ گفتم نه، سیاسی بوده، گفت خدا به فریادت برسد. گفتم آن کسی که دیروز سر چهار راه غفاری کشته شد پسر من بوده، پسر ۲۴ ساله مرا کشتهاند. راننده دوباره گفت خدا به دادت برسد. آنوقت خانمی که در تاکسی بود رو کرد به من که خوب چرا این کارها را میکنند که هم خودشان و هم دیگران را به کشتن بدهند که راننده تاکسی در جوابش گفت: خوب به خاطر من، به خاطر تو، به خاطر خلق و امیدوارم که یک روز با مشتهایمان در زندان را باز کنیم. بعد که رسیدیم جلوی زندان، راننده هم پیاده شد و ایستاد به تماشا که جمعیت زیادی از خانوادههای زندانیان سیاسی که مقابل زندان جمع بودند تا چشمشان به من افتاد یکهو همگی گریهکنان آمدند بطرف من، اما من به آنها گفتم احمد سفارش کرده که بعد از شهادت او مبادا کسی گریه کند. تازه شماها باید انتقام اینها را هم بگیرید. آن روز به هرحال بهمن ملاقات ندادند اما جمعیت با من به خانه ما آمد و مراسمی گرفتیم. شهادت احمد در یازدهم بهمن ۱۳۵۰، یک روز برفی خیلی سرد بود و جریان آن را روزنامههای عصر نوشته و رادیو هم خبرش را پخش کرد که ولولهای انداخت میان مردم و خون احمد از سال پنجاه به بعد راه مبارزه را باز کرد. سال ۱۳۵۰ رضا و بنیانگذاران در زندان بودند. گفتند برویم منزل آیتالله خوانساری که در بازار فرشفروشها بود. به مادران گفتند ابتدا در مسجد شاه جمع شوند و از آنجا به اتفاق برویم منزل خوانساری. مادرها همگی رفتیم منزل او اما آن روز ما را راه ندادند. دوباره قرار گذاشتیم. من رفتم مسجد شاه دیدم هیچکس نیست خیال کردم دیر آمدهام و مادران دیگر رفتهاند. بهتنهایی رفتم منزل خوانساری. در که زدم پیشخدمت در را باز کرد و پرسید چکار داری؟ گفتم برای حساب و کتاب خمس آمدهام خدمت آقا. در را باز کرد و گفت بفرمایید. رفتم دیدم هیچکس نیامده. نشستم توی اتاق. یک عده بدبخت بیچاره نشسته بودند دورتادور اتاق. من هم نشستم. یکی یکی میرفتند پیش آقا. نوبت من که رسید پسر خوانساری، سید جعفر مرا صدا زد و پرسید چکار دارید؟ گفتم بچههای من و پدرشان در زندان هستند خواستم شما کاری برای آنها انجام دهید. رفت یک مقدار پول آورد که به من بدهد. گفتم من احتیاج به پول ندارم من از شما میخواهم اقدامی کنید لااقل پدرشان را آزاد کنند. گفت ما برای همه اقدام میکنیم. دیدم نمیخواهد کاری کند خواستم از منزل خارج شوم که صدای همهمهای به گوشم رسید. پیشخدمت گفت صبر کن و رفت در را باز کرد دید جمعیت زیاد است. در را بست و به من گفت قدری صبر کن تا اینها بروند. من ایستادم توی حیاط و بعد رفتم از در دیگر که توی ساختمان بود در را باز کردم و همه مادران آمدند تو طوری که حیاط و پلهها پر از جمعیت شد و مجبور شدند جمعیت را ببرند پیش آقا. مادران از زندان گفتند، از شکنجهها گفتند، از بچههایشان تعریف کردند که این بچهها مسلمانند باید کاری کنید که اینها را اعدام نکنند، آقا بهظاهر قدری متأثر شد که پسرش به او گفت آقا وقت نماز است. آقا از جا بلند شد، ما صبر کردیم آقا وضو گرفت تا از در رفت بیرون، ما هم دنبالش حرکت کردیم بهطرف مسجد سید عزیزالله. آن روزها مصادف با عاشورا بود و بازار هم بسته بود اما آقای خوانساری که به طرف مسجد و پیشاپیش جمعیت راه افتاد ما ۶۰ ـ ۵۰ مادر هم به دنبالش حرکت کردیم و جمعیت هم در دو طرف ایستاده بود و تماشا میکرد. آنوقت من دیدم ما مادران با بودن این جماعت خیلی ساکت هستیم که یکهو با صدای بلند گفتم آهای بازاریها بیشتر شما احمد رضایی را میشناسید، او را کشتند حالا هم بچههای ما در زندان زیر شکنجه هستند. بعد مادر بدیعزادگان گفت بچه مرا چهار ساعت روی اجاق برقی سوزاندهاند، مادران دیگر هم هرکدام در این باره چیزی گفتند که جمعیتی هم که در دو طرف ایستاده بود همه گریه میکردند و به مسجد که رسیدیم دیگر خیلی شلوغ شده بود، مادرها هم گریه میکردند و بعضی حالشان به هم خورد. من هم کناری ایستاده بودم اما جمعیت سراغم آمده سؤال میکردند چه خبر شده و من بهآنها میگفتم من مادر احمد رضایی هستم و این مادران هم فرزندانشان در زندان زیر شکنجه هستند.<ref name=":4" /></blockquote>حمید اسدیان درباره حرفهای عزیز گفته است:<blockquote>«توجه کنیم که این خاطرات متعلق به سال ۱۳۵۰ است یعنی زمانی که بر اثر حاکمیت ساواک هیچ خبری از اعتراضات زنان نبوده و راه انداختن چنین تظاهراتی با ۶۰ ـ ۵۰ مادر در واقع پدیده جدیدی بود که قبلا نمونهاش را نداشتیم بلکه مهمتر اینکه عزیز بهعنوان مادر اولین شهید سازمان مجاهدین خلق، فرزند خود را پرچمی ساخته تا زندانیان دیگر را که زیر شکنجه هستند مطرح کند»</blockquote>
| |
| ==سخنان عزیز دراجلاس چهلمین سالگرد تأسیسی شورای ملی مقاومت ایران==
| |
| <blockquote>[[پرونده:مریم رجوی و عزیز رضایی.jpg|جایگزین=مریم رجوی و عزیز رضایی|بندانگشتی|323x323پیکسل|مریم رجوی و عزیز رضایی]]سلام به مریم عزیزم و با سلام به اعضای محترم [[شورای ملی مقاومت ایران|شورای ملی مقاومت]] ایران! آغاز چهلمین سال تاسیس شورای ملی مقاومت ایران را به همه شما تبریک میگویم. خیلی خوشحال هستم که در این جلسه با شکوه از من دعوت شد که شرکت کنم. این شورا نقطه امید مردم ایران است و ادامه بیش از ۱۰۰ سال مبارزه مردم ایران برای رسیدن به آزادی است. من میدانم مسعود و مریم عزیزم چقدر برای استواری شورا و سازمان مجاهدین زحمت کشیدند و خون همه شهدا و رنج اسرا را این چنین به بار و ثمر نشاندند.
| |
|
| |
|
| کهکشان عظیم امسال دراین شرایط سخت نشان داد که این مقاومت درچه قلهای هست. الحمدالله که امروز همه زحمات درراه ثمر دادن است و گسترش کانونهای شورشی در شهرهای ایران گواه این است. من نمیخواهم زیاد صحبت کنم ولی باید این حقیقت را بگویم.
| | در عین حال، تورم، نارضایتی بازار، فساد اداری، محدودیت سیاسی و سیاستهای حزب رستاخیز بر فشارهای اجتماعی افزودند. |
|
| |
|
| هرچه شما پیشرفت کنید دشمن و همه مزدورانش بیشتر علیه شما تبلیغ میکند و دروغ میگویند و سمپاشی میکنند ولی من بهعنوان کسی که شاهد جنایتهای دو دیکتاتوری سلطنتی و آخوندی بودهام، و تبلیغات سراسر دروغ این دو دیکتاتوری را علیه فرزندان مجاهدم شاهد بودهام، میخواهم بگویم که حقیقت مجاهدین چون چشمهای زلال در جامعه و بین مردم ایران جاری میشود. برای من که اولین بار مسعود را که به شدت شکنجه شده بود در اطاق بازجویی در زندان شاه دیدم، با وجود وضعیتی که داشت از چند لحظهای که بازجو از اطاق بیرون رفت، استفاده کرده و به تشویق و روحیه دادن به من پرداخت. این تبلیغات نه تنها پشیزی ارزش ندارد، بلکه عمق کینه و دجالگری دشمن را نشان میدهد. به این جهت میخواستم به همه هم میهنان عزیزم و به خانواده ها و مادران شهدا و زندانیان قیام بگویم که اینکار همیشه دشمن است و نشان میدهد که از همین مقاومت میترسد و پایان کارش را میبینیم.
| | هویدا در بخش بزرگی از این دوره نخستوزیر بود و به همین دلیل پس از آغاز بحران به یکی از نمادهای نظام پهلوی تبدیل شد. |
|
| |
|
| پس مثل همه فرزندان مجاهدم و همه اشرف نشانها به مسعود و مریم عزیزم میگویم درود بر شما! خون شهیدان ما رنج اسیران مان در تو گره میخورد رجوی قهرمان! برای شما در شورای ملی مقاومت آرزوی موفقیت میکنم خدانگهدار همه شما!</blockquote>صحبت مریم رجوی پساز سخنان عزیز:<blockquote>با سلام بر عزیز عزیزها! مثل همیشه ما را سورپریز کردی! عزیز حضورتان و پایداری تان از ابتدا که این جلسه تا الآن. بالاخره شما خودتان را توانستید با این شرایط سخت با این تکنیک پیچیده ولی مثل همیشه پایدار واستوار و راهگشا و پیشتازید ولی چه کار خوبی کردید عزیز! امروز ما شما را شنیدیم همچنانکه گفتید از لحظه اول، از زندان و شکنجه که خود شما هم سوژه آن بودید بعنوان شاهد شاهدان گواهی دادید وضعیت بسیار بسیار تلخ و دردناک مسعود را که آنقدر شکنجه شده بود کسی قادر به شناختش نبود ولی در عین حال این چنین روحیه میداد به همه. مثل همیشه حاضرید! مثل همیشه شاهدید! بخصوص کنار دستتان الآن میبینم هم فاطمه عزیز را و هم آن ویترین پر از تصاویر را که تصاویر فرزندان شهید شما هست، بهدست دو دیکتاتوری شاه و شیخ. به هر حال فکر میکنم هر کس دستی در آتش داشته باشد معنی همه اینها را میفهمد و معنی تک تک کلمات شما را که چگونه نویدبخش همه مادران و همه خانوادههایی که الآن در ایران از شهادت فرزندانشان داغ دارند ویا از اسارت فرزندانشان درد و رنج میکشند. ولی خوشبختانه از الگوی مادرانی چون شما برخوردارند که میتوان در هر شرایطی با روحیهای صدچندان ،همه این شرایط را تحمل کرد، خم به ابرو نیاورد، سر خم نکرد، به عکس با تهاجم حداکثر دشمن، را به زانو در آورد. درود بر شما عزیز! هر چه در مورد شما بگویم کم است. ولی فقط میتوانم بگویم دستتان را میبوسم و رویتان را بهخاطر همه مقاومتها پایداریها و جنگآوریتان! درود برشما عزیز، میبوسمتان.<ref>[https://news.mojahedin.org/i/%D8%A7%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A3%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D8%AB%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF اجلاس سه روزه شورای ملی مقاومت ایران در آغاز چهلمین سال تأسیس شورا - محمد محدثین، عزیز مادر رضاییهای شهید]</ref></blockquote>
| | == شخصیت فرهنگی == |
| ==پیام عزیز رضایی بهمناسبت ۳۰دی ۱۳۵۷ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی== | |
| [[پرونده:G7Ryoq6X0AAbTKn.jpg|alt=مسعود رجوی و عزیز رضایی بر سر مزار میرزا کوچکخان- رشت سال ۱۳۵۸|بندانگشتی|مسعود رجوی و عزیز رضایی بر سر مزار میرزا کوچکخان- رشت سال ۱۳۵۸]]<blockquote>فرزندان عزیز مجاهدم!
| |
|
| |
|
| سلام
| | حتی بسیاری از منتقدان هویدا علاقه او به کتاب و فرهنگ را انکار نکردهاند. |
|
| |
|
| کاش میتوانستم در چنین روز عزیزی کنارتان باشم. ولی اجازه بدهید سی دیماه روز آزادی مسعود عزیزم را به همه شما از صمیم قلبم تبریک بگویم.
| | او آثار ادبی فرانسه را میخواند، به سینما علاقه داشت و با نویسندگان و هنرمندان ارتباط داشت. |
|
| |
|
| بدون شک این روز مهمترین روز و روزی فراموشی ناپذیر در تاریخ میهن اسیر ماست.
| | هویدا از خوانندگان آثار آندره ژید، آندره مالرو و نویسندگان اروپایی بود و در عین حال آثار داستانی عامهپسند، از جمله رمانهای پلیسی، را نیز میخواند.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| هیچگاه از یاد نمیبرم روزی را که مسعود عزیزم با سایر فرزندانم از زندان مخوف شاه خائن به یمن ایستادگی مردممان آزاد شدند. واقعاً آن شب تنها شبی بود بعد از سالیان دلهره و انتظار و سالهای سختی که او را در شکنجهگاه کمیته شهربانی دیده بودم، آرامش پیدا کردم. در واقع آن شب پایان همه رنجهایم بود، چرا که او میراث حنیف و سعید و اصغر و فرزندان شهیدم بود.
| | ظاهر اروپایی، زبان فرانسه روان و معاشرت با روشنفکران از او چهرهای متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی ایران ساخته بود. |
|
| |
|
| خدایا شکرت که او هست. او امید خلقی اسیراست.
| | همین خصوصیات نیز موجب ارزیابیهای متضاد شد؛ برخی او را «روشنفکری در خدمت سلطنت» میدیدند و برخی دیگر روشنفکرنمایی او را نوعی پوشش برای همکاری طولانی با نظام اقتدارگرا تلقی میکردند. |
|
| |
|
| مسعود عزیز م خیلی خوشحالم که جوانان رزمنده و مجاهد در کانونهای شورشی با نام و رسم تو آشنا شدهاند و بعد از ۵۴سال رزم بیامان تو و یارانت، نام تورا فریاد میکنند.
| | == فراماسونری == |
|
| |
|
| مسعود جان پسرم!
| | نام هویدا در پژوهشها و آثار مربوط به [[فراماسونری در ایران]] نیز آمده است. |
|
| |
|
| چگونه خدا را سپاس بگویم که بعد از این همه ابتلائات سخت و سنگین چون ابراهیم از آتش گذر کردی و اینک در بلندترین قله صدق و فدا چون خورشیدی فروزان میدرخشی.
| | ایرانیکا بر اساس برخی منابع از عضویت او در تشکیلات فراماسونری یاد میکند.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| اگر حضور تو در راس مقاومت ما نبود، معلوم نبود که شب تیرهای که خمینی ملعون و حکومت ننگین آخوندی بر میهن ما گسترده است کی پایان مییافت.
| | در فضای سیاسی ایران پیش و پس از انقلاب، عضویت در لژهای فراماسونری اغلب با ادعاهای گستردهتری درباره نفوذ خارجی درآمیخته بود؛ با این حال، برای ارزیابی تاریخی باید میان عضویت در یک لژ و ادعاهای اثباتنشده درباره جاسوسی یا وابستگی سیاسی تمایز گذاشت. |
|
| |
|
| اگر امروز چشمانداز پیروزی نزدیک و نزدیکتر شده است،
| | == مسئله مذهب هویدا == |
|
| |
|
| و اگر شاهد خروش مداوم جوانان دلیر میهن عزیز مان ایران و کانونهای شورشی قهرمان علیه جور و ستم آخوندها هستیم
| | موضوع مذهب هویدا نیز در زندگی او به مسئلهای سیاسی تبدیل شد. |
|
| |
|
| همه و همه را مدیون حضور و وجود تو میدانیم.
| | مخالفان مذهبی حکومت بارها او را «بهایی» معرفی میکردند. اما پژوهش ایرانیکا تأکید میکند که اگرچه در خانواده پدری او پیشینه بهایی وجود داشته، شواهد کافی برای اینکه خود هویدا پیرو آیین بهایی بوده باشد وجود ندارد.<ref name="Iranica" /> |
|
| |
|
| ...
| | برخی دوستان نزدیک او حتی از گرایش شخصی غیرمذهبی یا شکاکانه او سخن گفتهاند. |
|
| |
|
| درودبر مسعود عزیز و رزم جانانهاش
| | از این رو، نسبتدادن قطعی هویت مذهبی بهایی به شخص هویدا با شواهد موجود سازگار نیست و باید میان تبار خانوادگی و باور شخصی او تمایز گذاشت. |
|
| |
|
| مادرتان عزیز رضایی سی دیماه ۱۳۹۸ <ref>[https://news.mojahedin.org/i/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%E2%80%8C%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%DB%B3%DB%B0%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B7-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C پیام مادر رضاییهای شهید بهمناسبت ۳۰دی ۱۳۵۷ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی]</ref></blockquote>
| | == هویدا در خاطرات رجال دوره پهلوی == |
|
| |
|
| == تعهدنامه و نقشهی عزیز در سال ۱۴۰۰ ==
| | چهره هویدا در خاطرات رجال سیاسی دوره پهلوی نیز بسیار متناقض است. |
| عزیز رضایی در سال ۱۴۰۰ شمسی و در سن ۹۲ سالگی، مواضع عقیدتی و سیاسی خود را در قالب سند «تعهدنامه و نقشهی مسیر» خطاب به رهبری سازمان مجاهدین خلق تنظیم نمود. وی در متن این سند بر تداوم وفاداری به مواضع تشکیلاتی خود تأکید کرد. متن این تعهدنامه به شرح زیر است:<blockquote>«مریم عزیزم!
| |
|
| |
|
| وقتی مطلع شدم که این افتخار نصیبم شده که خدمت شما برسم، مثل هر مجاهد خلق تصمیم گرفتم از این فرصت تاریخی استفاده کنم و تعهدم را به شما بدهم.
| | [[اسدالله علم]] در یادداشتهای خود گاه با لحنی تند از او انتقاد میکند و او را بیش از اندازه سازگار با شاه میداند. |
|
| |
|
| افتخار میکنم که در آستانه ۹۲ سالگی به برکت راهیافتگی توسط راهبران عقیدتیم شما و مسعود، نه تنها برسر عهد و پیمانهایم هستم بلکه بارها و بارها مصممتر بر آنها پای میفشارم.
| | در مقابل، برخی مدیران و همکاران هویدا در مصاحبههای تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران او را مدیری دقیق، باهوش و اهل گفتوگو معرفی کردهاند. |
|
| |
|
| مریم عزیزم!
| | پرویز راجی، که در سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ ریاست دفتر نخستوزیر را برعهده داشت، در تاریخ شفاهی خود اطلاعاتی درباره شیوه مدیریت و محیط دفتر هویدا ارائه کرده است.<ref name="Raji">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Parviz Raji,” Oral History Program.</ref> |
|
| |
|
| شما میدانید که من با مسعود از شکنجهگاه کمیته و در اطاق بازجویان شکنجهگر پیوند خوردم. او در حالیکه زیر شدیدترین فشارها و روی زمین اطاق بازجویی لای یک پتو بود به محض خروج بازجو از اطاق سرش را در آورد و به روحیه دادن به من هم که زیر فشار و شکنجه بازجو بودم پرداخت. کاری که در آن شرایط برایش خطر شکنجه شدن بیشتر را به دنبال داشت. من هیچگاه این فداکاری و کار شجاعانهاش از ذهنم خارج نمیشود.
| | تفاوت این روایتها خود نشاندهنده جایگاه پیچیده و مناقشهبرانگیز هویدا در میان نخبگان سیاسی آن دوره است. |
|
| |
|
| بعدها که بیشتر مسعود را شناختم، او را به عنوان رهبر عقیدتی خودم انتخاب کردم. من میدانم او تمام لحظات عمرش را صرف آزادی مردم ایران میکند.
| | == کتاب «معمای هویدا» و پژوهش عباس میلانی == |
|
| |
|
| فکر میکنم وجود مسعود و شما مریم عزیز فضل خداوند به مردم ایران است و من چه خوشبختم که در دورانی زندگی کردم که رهبری چون شما و مسعود را داشتم و دارم .
| | یکی از مهمترین پژوهشهای جدید درباره زندگی هویدا کتاب عباس میلانی با عنوان ''The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution'' است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.<ref name="PersianSphinx" /> |
|
| |
|
| به این جهت در آستانه ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۰، که همه مجاهدین نقشه مسیر مینویسند، با تمسک به امام مجاهدین علی علیهالسلام تعهد میدهم و صدبار و هزار بار تاکید میکنم که من تا آخرش در رکاب و در کنار شما و مسعود هستم و به این افتخار میکنم.
| | این اثر بر اسناد آرشیوی، نامهها، خاطرات و بیش از صد مصاحبه با دوستان، بستگان، همکاران و مخالفان هویدا استوار است. |
|
| |
|
| به نظر من هرکس با شما و مسعود دشمنی میورزد، دشمن مردم و آزادی و استقلال ایران است و نمیخواهد به ظلم و جور آخوندی پایان داده شود و هرکس با شما دوستی دارد، قدمش در راه مردم ایران خیر است.
| | نسخه فارسی آن با عنوان ''معمای هویدا'' نیز شناخته شده است. |
|
| |
|
| این تجربه من از مبارزه با دو نظام دیکتاتوری شاه و شیخ است.
| | کتاب میلانی کوشید از تصویرهای کاملاً سیاه یا کاملاً سفید درباره هویدا فاصله بگیرد و زندگی او را در ارتباط با مسئله نوسازی، اقتدارگرایی و بحران سیاسی دوران پهلوی بررسی کند. |
|
| |
|
| من در دهمین دهه عمرم، فقط یک آرزو دارم، آزادی مردم ایران، و طلوع خورشید آزادی در ایران، با رسیدن شما و مسعود به خاک میهنمان ایران.
| | این کتاب خود نیز با نقدهایی روبهرو شد؛ برخی منتقدان معتقد بودند میلانی چهرهای بیش از اندازه روشنفکر و مثبت از هویدا ترسیم کرده است. همین مناقشه نشان میدهد که ارزیابی هویدا همچنان بخشی از اختلاف گستردهتر درباره تاریخ دوره پهلوی است. |
|
| |
|
| این عالیترین شکل به بار نشستن خون تمامی شهدای مردم و بخصوص همه فرزندان مجاهد شهید من است.
| | == اهمیت تاریخی == |
|
| |
|
| این البته ضامن بهروزی و خوشبختی مردم ایران و پایان دادن به رنج و محنت مردم ایران است و بیتردید اولین گام در مسیر سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندیست و من برای تحقق این هدف با تمام قوا آمادهام و حاضر حاضر میگویم.»</blockquote>
| | اهمیت هویدا تنها به طولانیبودن نخستوزیریاش محدود نمیشود. |
|
| |
|
| ==تجدید پیمان عزیز، در ۹۴ سالگی با مجاهدین در دیدار با مریم رجوی==
| | زندگی سیاسی او تقریباً تمام تناقضهای اصلی دوران متأخر پهلوی را در خود جمع کرده است: تلاش برای نوسازی و توسعه اقتصادی، رشد تکنوکراسی و آموزش در کنار تمرکز سیاسی، محدودیت آزادی و وابستگی تصمیمگیری به دربار. |
| [[پرونده:مریم رجوی وعزیز رضایی.jpg|جایگزین=دیدار مریم رجوی با عزیز رضایی در خانهی وی|بندانگشتی|دیدار مریم رجوی با عزیز رضایی در خانهی وی]]عزیز رضایی در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۴۰۲ (مصادف با ۲۱ رمضان ۱۴۴۴)، سند سیاسی و اعتقادی خود را با عنوان «نقشهی مسیر سال ۱۴۰۲» تنظیم کرد. وی در این متن به تحلیل رویدادهای تاریخی، مواضع گذشتهی خود و شرایط جاری سیاسی پرداخت. متن این سند به شرح زیر است:<blockquote>«من این نامه را در شب ۲۱ رمضان شروع کردم و با تأنی و تأخیر نوشتم. از اینکه دیر ارسال میکنم ببخشید.
| |
|
| |
|
| نقشه مسیر سال ۱۴۰۲
| | او همچنین نمونهای از نسلی از مدیران ایرانی بود که بخش بزرگی از آموزش و تجربه خود را در غرب به دست آورده و تصور میکردند میتوان با تکیه بر مدیریت فنی و رشد اقتصادی جامعه را مدرن کرد. |
|
| |
|
| عزیز رضایی ۲۱ رمضان-۲۳ فروردین ۱۴۰۲
| | انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که توسعه اقتصادی بدون حل مسئله مشارکت سیاسی، مشروعیت و توزیع قدرت نمیتواند بهتنهایی ثبات یک نظام سیاسی را تضمین کند. |
|
| |
|
| یا علی ای مولای من در شب شهادت تو که غمی تاریخی بر قلب انسانیت نهاد رو به تو میآورم تا قدر خودم را رقم بزنم و با الهام از راهت و رسالتت که رهایی انسان است نقشه مسیرم را برای سال ۱۴۰۲ ترسیم و به خاکپایت تقدیم کنم. و برای پیشبرد آن، از تو و خون به ناحق ریختهات مدد بخواهم.
| | سرنوشت شخصی هویدا نیز از همین منظر نمادین بود: سیاستمداری که بیش از دوازده سال در رأس دولت پهلوی قرار داشت، در ماههای پایانی همان حکومت بازداشت شد و کمتر از دو ماه پس از انقلاب در دادگاهی سریع به اعدام محکوم و کشته شد. |
|
| |
|
| یا علی، مولای من در این مسیر هر چه زمان میگذرد و عمرم پیش میرود به حقانیت مسعود بنده راهنما به جانب خودت بیشتر پی میبرم، ضمن اینکه درخشش او برای تکتک انسانهایی که صداقت دارند بیشتر روشن میشود. من کارهای نکرده زیاد دارم ولی همیشه مدیون مسعود و مریم هستم که مرا در این راه هدایت کردند. وقتی این شبها شنیدم که بحثهایی سر قیامت شد، به کارنامه خودم فکر کردم و به خاطر قصورهایم شرمندهام.
| | == گاهشمار زندگی == |
|
| |
|
| افتخارم این است که در ۹۴ سالگی به برکت حضور راهبران عقیدتیم، نه تنها بر سر عهد و پیمانهایم هستم بلکه مصممتر از قبل هستم.
| | * '''۲۸ بهمن ۱۲۹۷''' ـ تولد در تهران. |
| | * '''اوایل دههٔ ۱۳۰۰''' ـ مهاجرت خانواده به دمشق به دلیل مأموریت دیپلماتیک پدر. |
| | * '''دههٔ ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰''' ـ تحصیل در بیروت. |
| | * '''۱۳۱۷''' ـ سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل. |
| | * '''اواخر دههٔ ۱۳۱۰''' ـ تحصیل در لندن و سپس بروکسل. |
| | * '''۱۳۲۱''' ـ بازگشت به ایران و ورود به وزارت امور خارجه. |
| | * '''دههٔ ۱۳۲۰''' ـ مأموریت در سفارت ایران در پاریس و سپس آلمان. |
| | * '''اوایل دههٔ ۱۳۳۰''' ـ فعالیت در سازمان ملل متحد. |
| | * '''اواسط دههٔ ۱۳۳۰''' ـ بازگشت به وزارت امور خارجه و مأموریت در ترکیه. |
| | * '''دههٔ ۱۳۳۰''' ـ انتقال به شرکت ملی نفت ایران. |
| | * '''اواخر دههٔ ۱۳۳۰''' ـ همکاری با حسنعلی منصور و کانون مترقی. |
| | * '''۱۳۴۲''' ـ مشارکت در شکلگیری حزب ایران نوین. |
| | * '''اسفند ۱۳۴۲''' ـ انتصاب به وزارت دارایی در دولت حسنعلی منصور. |
| | * '''۱ بهمن ۱۳۴۳''' ـ ترور حسنعلی منصور. |
| | * '''بهمن ۱۳۴۳''' ـ آغاز نخستوزیری امیرعباس هویدا. |
| | * '''۱۳۴۵''' ـ ازدواج با لیلا امامی. |
| | * '''۱۳۵۰''' ـ جدایی از لیلا امامی. |
| | * '''اسفند ۱۳۵۳''' ـ تشکیل حزب رستاخیز و انتخاب هویدا به دبیرکلی آن. |
| | * '''۱۴ مرداد ۱۳۵۶''' ـ پایان نخستوزیری و جانشینی جمشید آموزگار. |
| | * '''۱۳۵۶''' ـ انتصاب به وزارت دربار. |
| | * '''۱۸ آبان ۱۳۵۷''' ـ بازداشت به دستور حکومت پهلوی. |
| | * '''۲۲ بهمن ۱۳۵۷''' ـ سقوط حکومت پهلوی. |
| | * '''۲۴ بهمن ۱۳۵۷''' ـ تسلیم داوطلبانه به مقامات حکومت جدید. |
| | * '''اسفند ۱۳۵۷''' ـ نخستین جلسه محاکمه. |
| | * '''۱۸ فروردین ۱۳۵۸''' ـ ادامه محاکمه، صدور حکم اعدام و کشتهشدن در تهران. |
|
| |
|
| در شرایطی که مردم ایران آمادهتر از همیشه برای سرنگونی رژیم جنایتکار آخوندی هستند، توطئههای عوامل شاه و شیخ بالا گرفته است و همه این توطئه متوجه مجاهدین و مقاومت و شورای ملی مقاومت است که چهل سال است برای آزادی ایران از شر آخوندها مبارزه میکنند.
| | == مناصب مهم == |
|
| |
|
| یادم میآید در سال ۱۳۵۷ وقتی خمینی تازه به ایران آمده بود، خانواده ما را به محلش در مدرسه رفاه دعوت کرد که بهعنوان خانواده شهیدان توجهش را نشان دهد. او تصور میکرد که ما به امکاناتی که مد نظرش بود به ما بدهد چشم دوختهایم و پرسید که مشکل خانه و معیشت داریم یا نه.
| | * دیپلمات وزارت امور خارجه؛ |
| | * کارمند سازمان ملل متحد؛ |
| | * مدیر در شرکت ملی نفت ایران؛ |
| | * عضو و از چهرههای اصلی کانون مترقی؛ |
| | * عضو ارشد حزب ایران نوین؛ |
| | * وزیر دارایی در کابینه حسنعلی منصور؛ |
| | * نخستوزیر ایران از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶؛ |
| | * دبیرکل حزب ایران نوین؛ |
| | * نخستین دبیرکل حزب رستاخیز؛ |
| | * وزیر دربار از ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷. |
|
| |
|
| من با اعتماد کامل به او مثل این که بزرگ فامیل باشد جواب دادم که ما هیچ نیاز مالی یا خانه احتیاج نداریم. فقط یک دغدغه داریم و آن هم وضعیت این بچههایمان است که یک عدهیی چشم دیدن آنها را ندارند و میترسم فرصتطلبها بیایند اطراف شما را بگیرند جای مجاهدینی که برای آزادی ایران مبارزه کردند. مقداری هم از وضعیت چیزهایی که در همین زمینه از چند ماه پیش دیده بودم به او گفتم که الآن یادم نیست.
| |
|
| |
| اما او از حرفهای من ناراحت شد و با لحن تند جواب داد اینطور نیست و نمیشود. من فهمیدم انتظار این حرفها را از طرف من نداشت. بعد هم برنامه شام خوردن با خانواده او را که از قبل گفته بودند بهم زد و پسرش احمد گفت آقا حالش خوب نیست و گذاشت رفت. البته من قبل از آمدن خمینی همه این حرفها را خیلی مفصلتر به دختر خمینی که با ما در رابطه بود زدم ولی میخواستم مستقیم هم به خودش که بزرگتر همه است بگویم.
| |
|
| |
| حالا بعد از این همه سال، همه میدانند که خمینی و نفرات او و خامنهای با مردم و با مجاهدین و با بقیه چه کردند، اما یک فرصتطلبانی هم پیدا شدهاند زیر علم سلطنت یا اسمهای دیگر که در این ۴۴ سال که گذشت خبری از آنها نبود. نمیدانم در شب شهادت موسی و اشرف و آذر و بقیه مجاهدین کجا بودند؟ در آن تیرخلاص ها و قتلعام و فروغ و آنهمه بمباران و حملات بعدی و موشک و کشت و کشتار مجاهدین کجا بودند که امروز سروکلهشان پیدا شده و بدون هیچ خجالتی باز هم به مجاهدین میتازند. به خدا هنوز جای شکنجههای زندانهای شاه بر بدن زندانیهای آن زمان هست. ممکن است نسل جوان خبری از جنایتهای شاه نداشته باشد به این جهت وظیفه امثال من این است که با گفتن آنها نگذاریم که جنایتهای بیحد و حصر آخوندها آنها از یاد ببرد. یعنی این قسمت از تاریخ را بخواهند پاک کنند. اینکه ما میگوییم نه شاه و شیخ به این خاطر است که در زندان و شکنجه و اعدام و کشتار و دزدی و دیکتاتوری، دو روی یک سکهاند و تفاوت در اندازهها چیزی از جرم و جنایت سلطنتی که بچه شاه آنرا وکالت میکند کم نمیکند.
| |
|
| |
| این را هم به جوانها بگویم که دل من به این خوش است که به یمن وجود سازمان با این تشکیلات مستحکم و رهبری مسعود و مریم کسی نمیتواند انقلاب را مثل سال ۵۷ کند. من خودم را در هر شرایط و سن و سالی یک سرباز برای مسعود و مریم میدانم و آنچه را بتوانم و وظیفه من است انجام میدهم.
| |
|
| |
| در شبهای قدر حرف من با جوانها این است که میخواهم تجربهام را بگویم که به اعتقاد من مسعود و مریم بهترین نفرات برای قیام و انقلاب جدید شما هستند. و هر کس با آنها دشمنی میکند، دشمن مردم ایران از ستم این آخوندها است. خدا را گواه میگیرم که این مهمترین معیار تشخیص دوستان و دشمنان انقلاب مردم است.
| |
|
| |
| خدایا، تو بر درون هرکس واقفی و میدانی من هیچ آرزویی جز رسیدن مسعود و مریم به ایران و آزادی مردم و رفاه و خوشبختی و سعادت آنها ندارم.<ref name=":1" /></blockquote>
| |
|
| |
| ==شهادت رائول روئیز در باره عزیز رضایی در کنگرهی آمریکا==
| |
| [[پرونده:شهادت رائول روئیز در باره عزیز رضایی.jpg|جایگزین=شهادت رائول روئیز در باره عزیز رضایی در کنگره آمریکا|بندانگشتی|330x330پیکسل|شهادت رائول روئیز در باره عزیز رضایی در کنگره آمریکا]]رائول روئیز (Raul Ruiz)، از نمایندگان کنگرهی آمریکا پس از دیدار با عزیز رضایی در پاریس و مشاهدهی آثار شلاقهای ساواک شاه بر کف پای در یکی از جلسههای کنگرهی آمریکا به تاریخ ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵ (۲۹ آبان ۱۴۰۴) عکس عزیز رضایی را بالا برد و خطاب به حضار گفت:<blockquote>امروز بهپا خاستهام تا شجاعت و فداکاری عمیق زنی را گرامی بدارم که داستانش نماد مبارزه پایدار برای آزادی و کرامت انسانی در ایران است. زنی که بهسادگی و با محبت «عزیز» نامیده میشود، بهمعنای «عزیز» یا «محبوب». نام کامل او عزیز رضایی است و او مادر مقاومت است. عزیز (زهرا نوروزی) در سال ۱۹۲۹ در تهران به دنیا آمد و همچون بسیاری از مادران سراسر جهان، در جوانی ازدواج کرد، خانواده بزرگی را بزرگ کرد و برای آینده بهتر فرزندانش تلاش نمود. اما جریانهای تاریخ ایران، خانواده او را به قلب سرکوب سیاسی و ارعاب کشاند. عزیز دردی را تحمل کرد که هیچ والدینی هرگز نباید با آن روبهرو شود: از دست دادن ۹تن از اعضای خانوادهاش؛ چهار پسر، سه دختر و دو داماد، که همه در دو دیکتاتوری پیدرپی کشته شدند آنان از صدای کسانی میترسیدند که بهدنبال دموکراسی و حقوق اولیه بودند. ابتدا در دوران شاه و سپس در رژیم آخوندها که جای او را گرفت. در دوران حکومت شاه، سه تن از فرزندان عزیز زندانی و شکنجه شدند و یکی در خیابان به دست پلیس مخفی کشته شد. خود عزیز در سال ۱۹۷۵ دستگیر شد و بیش از ۳سال را در زندان گذراند. او را شکنجه کردند، شلاق زدند، وارونه آویزان کردند، به حبس انفرادی انداختند، و با این حال هرگز نشکست. جای زخمها برکف پاهایش هنوز باقی است؛ گواه زندهای بر ظلم و ستمی که صرفاً بهخاطر خواستن آزادی برای مردمش تحمل کرد. پسرش مهدی، که هنگام دستگیری تنها ۱۹سال داشت، در برابر شکنجههایی که بر او وارد میشد سر تسلیم فرود نیاورد. در یک محاکمه عمومی نادر در حضور یک خبرنگار خارجی، او جنایات وحشیانه رژیم را افشا کرد و جان خود را وقف فقرا و ستمدیدگان ایران نمود. این سرپیچی، جانش را گرفت، اما صدای او همچنان طنینانداز است. پس از انقلاب ۱۹۷۹، مردم ایران به دموکراسی امیدوار بودند، اما به جای آن، استبدادی جدید و به بیرحمی (استبداد) قبلی سر برآورد. رژیم جدید بار دیگر خانواده عزیز را هدف قرار داد. در سال ۱۹۸۲، دخترش آذر که هشت ماهه باردار بود به همراه همسرش در یورشی از سوی سپاه پاسداران انقلاب کشته شدند. عزیز از کشور گریخت و مجبور به تبعید شد؛ جایی که مبارزه خود را از خارج ادامه داد. سالها بعد، اعضای بیشتری از خانوادهاش اعدام شدند. خانم رئیس، یک مادر تا کجا میتواند تحمل کند؟ یک خانواده برای آزادی چه اندازه باید فداکاری کند؟با وجود این خسارتهای غیرقابل تصور، با وجود محرومیت از حق بازگشت به وطن، عزیز هرگز امید خود به ایرانی دموکراتیک و آزاد را از دست نداده است. امروز، در نود و چند سالگی، در آپارتمانی ساده در حومه پاریس زندگی میکند و همچنان استوار است. او همچنان به صراحت سخن میگوید. همچنان باور دارد. او میگوید: «جنبش رهایی ایران نمرده است. قوی است، زنده است و ما رو به جلو حرکت میکنیم». داستان عزیز رضایی تنها درباره رنج نیست؛ درباره استقامت است، درباره تابآوری و مقاومت است. گواهی است بر روح شکستناپذیر مردم ایران که همچنان خواستار حقوق اولیه انسانی هستند و برای رسیدن به آن همه چیز، حتی جان خود را به خطر میاندازند. خانم رئیس، ما در کنگره ایالات متحده ایستادهایم؛ جایی که نماد آزادی و صدای دموکراتیک است. هرگز نباید این ارزشها را بدیهی بدانیم و هرگز نباید از کسانی که در سراسر جهان برای آن مبارزه میکنند روی برگردانیم. امروز، من عزیز، مادر مقاومت، و همه ایرانیانی را گرامی میدارم که شجاعانه در برابر ستم ایستادهاند. من در کنار مردم ایران در تلاش برای رسیدن به دموکراسی، برابری و کرامت انسانی ایستادهام. و بار دیگر تأیید میکنم که ایالات متحده همیشه از حقوق اساسی مردمانی که در جستوجوی آزادی هستند حمایت خواهد کرد. باشد که شجاعت عزیز همچنان ما را الهام بخشد، همانگونه که مرا الهام بخشیده است. باشد که فداکاریهای او هرگز فراموش نشود. و باشد که روزی نزدیک فرا رسد که مردم ایران در صلح، عدالت و دموکراسی آزاد زندگی کنند.</blockquote>
| |
| ==شعر رضا رضایی خطاب به عزیز پس از شهادت مهدی رضایی==
| |
| [[پرونده:رضا رضایی - ۲.jpg|جایگزین=رضا رضایی|بندانگشتی|300x300پیکسل|رضا رضایی]]شعری سرودهی رضا رضایی خطاب به مادرش، عزیز پس از شهادت برادر کوچکش مهدی رضایی که با صدای خودش آن ضبط و برای عزیز ارسال کرده است.<blockquote>'''به یاد برادر مجاهدم مهدی شهید'''
| |
|
| |
| مادر بدان امید که گردم دوباره باز
| |
|
| |
| بر راه کوچه دیده گریان خود مدوز
| |
|
| |
| خورشید زندگانی پرالتهاب من
| |
|
| |
| خواهد کند غروب بههنگام نیمروز
| |
|
| |
| ایام کودکی که به لبهای خرد من
| |
|
| |
| اول سخن ز آیه قرآن گذاشتی
| |
|
| |
| آن روز بذر مهر ضعیفان خلق را
| |
|
| |
| در جان من به مزرع اندیشه کاشتی
| |
|
| |
| گفتی به من که راه خدا راه مردم است
| |
|
| |
| در راه او به مایه جانت جهاد کن
| |
|
| |
| مردان حق طلیعهٌ آزادمردیاند
| |
|
| |
| خود را رها ز سلطه هر انقیاد کن
| |
|
| |
| زان پس به گرد خویش نگه کرده یافتم
| |
|
| |
| انبوه کودکان گرفتار درد را
| |
|
| |
| پوشانده با غبار قدمهای عابران
| |
|
| |
| از دیدگان رهگذران روی زرد را
| |
|
| |
| دیدم چگونه کودک بیمار یک فقیر
| |
|
| |
| بر روی دست مادر خود جان سپرد و مرد
| |
|
| |
| غلطید اشک مادر و دندان خویش را
| |
|
| |
| از فرط اضطرار به لبهای خود فشرد
| |
|
| |
| دیدم که اهرمن ز ره آورد مردمان
| |
|
| |
| پر میکند دهان به غارت گشوده را
| |
|
| |
| از خون روستایی صحرای دوردست
| |
|
| |
| لبریز میکند همه شب جام باده را
| |
|
| |
| دیدم چگونه مردم محروم و بی امید
| |
|
| |
| چشمان بیفروغ به آینده بستهاند
| |
|
| |
| دزد از میان خانه به تاراج میبرد
| |
|
| |
| یاران به گوشهیی به تماشا نشستهاند
| |
|
| |
| شب سرد بود و تیره و صحرا خموش و رام
| |
|
| |
| ابر سیه گرفته فروغ ستاره را
| |
|
| |
| اندیشههای مردم آزاده وطن
| |
|
| |
| گم کرده در طریق هدف راه چاره را
| |
|
| |
| آن نغمههای پاک که خواندی هزار بار
| |
|
| |
| در گوش جان خستهام آغاز راز کرد
| |
|
| |
| با آیههای سوره فجر و حدید و صف
| |
|
| |
| بر روی من دریچه امید باز کرد
| |
|
| |
| ناگاه در سپیده صبحی ز هم گسست
| |
|
| |
| بانگ گلولههای مجاهد سکوت را
| |
|
| |
| طوفان یک اراده پرشور همرهان
| |
|
| |
| از هم درید لانه صد عنکبوت را
| |
|
| |
| مادر ببین که بذر نخستین که کاشتی
| |
|
| |
| در جان من شکفت و ز هر سو جوانه زد
| |
|
| |
| آن شعلهیی که در دل من برفروختی
| |
|
| |
| از لوله سلاح من اکنون زبانه زد
| |
|
| |
| مادر سپاس آخرم آخر قبول کن
| |
|
| |
| پاداش آن سرود نخستین که خواندهای
| |
|
| |
| آن آیههای پاک که با رازهای آن
| |
|
| |
| در جانم اشتیاق شهادت نشاندهای
| |
|
| |
| ای هموطن طریق تو تاریک بود و من
| |
|
| |
| با خون خود چراغ رهت برفروختم
| |
|
| |
| دیدی که راه و میروی اکنون و با شتاب
| |
|
| |
| من نیز مفتخر که در این راه سوختم <ref>[https://hambastegimeli.com/8434_2010-06-15-15-16-24 مجاهد کبیر رضا رضایی- سخن این است که خاکستر تو تخم رزم آور دیگر باشد]</ref></blockquote>
| |
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |
|
| |
|
| * [[احمد رضایی]] | | * [[محمدرضا شاه پهلوی]] |
| * [[رضا رضایی]] | | * [[حسنعلی منصور]] |
| * [[مهدی رضایی]] | | * [[جمشید آموزگار]] |
| * [[صدیقه رضایی]] | | * [[اسدالله علم]] |
| * [[آذر رضایی]] | | * [[فریدون هویدا]] |
| * [[موسی خیابانی]] | | * [[حزب ایران نوین]] |
| * [[خلیلالله رضایی]] | | * [[حزب رستاخیز]] |
| * [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] | | * [[کانون مترقی]] |
| * [[شورای ملی مقاومت ایران]] | | * [[انقلاب سفید]] |
| * [[کمیته مشترک ضدخرابکاری]] | | * [[ساواک]] |
| * [[زندان اوین]] | | * [[شرکت ملی نفت ایران]] |
| | * [[انقلاب ۱۳۵۷]] |
| | * [[صادق خلخالی]] |
| | * [[دادگاه انقلاب اسلامی]] |
| | * [[جعفر شریفامامی]] |
| | * [[غلامرضا ازهاری]] |
| | * [[مهدی بازرگان]] |
| | * [[دوره پهلوی]] |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
|
| |
| <references /> | | <references /> |
|
| |
| [[رده:فعالان سیاسی اهل ایران]]
| |
| [[رده:زندانیان سیاسی دوران پهلوی]]
| |
| [[رده:خانواده رضایی]]
| |
| [[رده:سازمان مجاهدین خلق ایران]]
| |
| [[رده:زنان فعال سیاسی اهل ایران]]
| |
| [[رده:زادگان ۱۳۰۸]]
| |
| امیرعباس هویدا |
|---|
 |
| زادروز | ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ تهران |
|---|
| درگذشت | ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ تهران |
|---|
| علت مرگ | اعدام پس از محاکمه در دادگاه انقلاب |
|---|
| محل زندگی | تهران، دمشق، بیروت، پاریس، لندن، بروکسل، اشتوتگارت، ژنو، آنکارا |
|---|
| ملیت | ایرانی |
|---|
| تابعیت | ایران |
|---|
| تحصیلات | علوم سیاسی |
|---|
| از دانشگاه | دانشگاه آزاد بروکسل |
|---|
| پیشه | دیپلمات، مدیر دولتی، سیاستمدار |
|---|
| سالهای فعالیت | ۱۳۲۱ تا ۱۳۵۷ |
|---|
| کارفرما | وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران، دولت ایران |
|---|
| نهاد | حزب ایران نوین، حزب رستاخیز |
|---|
| شناختهشده برای | طولانیترین دوره نخستوزیری در تاریخ معاصر ایران |
|---|
| نقشهای برجسته | وزیر دارایی، نخستوزیر ایران، وزیر دربار |
|---|
| تأثیرگذاران | حسنعلی منصور، عبدالله انتظام |
|---|
| شهر خانگی | تهران |
|---|
| پس از | حسنعلی منصور |
|---|
| پیش از | جمشید آموزگار |
|---|
| حزب سیاسی | حزب ایران نوین، حزب رستاخیز |
|---|
| اتهامها | اتهامهای متعدد سیاسی و اقتصادی در دادگاه انقلاب |
|---|
| مجازاتها | اعدام |
|---|
| منصب | نخستوزیر ایران |
|---|
| همسر | لیلا امامی |
|---|
| فرزندان | نداشت |
|---|
| والدین | حبیبالله هویدا (عینالملک)، افسرالملوک |
|---|
| خویشاوندان | فریدون هویدا |
|---|
امیرعباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) دیپلمات و سیاستمدار ایرانی و از مهمترین چهرههای سیاسی دوران محمدرضا شاه پهلوی بود که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ بیش از دوازده سال نخستوزیری ایران را برعهده داشت و از این حیث طولانیترین دورهٔ نخستوزیری پیوسته را در تاریخ معاصر ایران تجربه کرد.[۱] او پیش از نخستوزیری در وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی فعالیت کرده بود و پس از پایان نخستوزیری نیز برای مدتی وزیر دربار شد.
دورهٔ طولانی نخستوزیری هویدا با یکی از پرشتابترین مراحل توسعه اقتصادی، صنعتیشدن، گسترش آموزش عالی و افزایش درآمدهای نفتی ایران همزمان بود؛ اما همین دوران شاهد تمرکز فزایندهٔ قدرت در دست شاه، تضعیف نهاد نخستوزیری و مجلس، محدودیت فعالیت احزاب و مطبوعات، فعالیت گستردهٔ ساواک و سرانجام تشکیل نظام تکحزبی حزب رستاخیز بود. میزان اختیار واقعی هویدا در برابر محمدرضا شاه یکی از موضوعات اصلی مناقشه دربارهٔ کارنامهٔ سیاسی اوست. برخی پژوهشگران او را تکنوکراتی تحصیلکرده و عملگرا میدانند که در نظامی اقتدارگرا قدرت مستقلی نداشت؛ منتقدانش در مقابل معتقدند استمرار طولانی حضور او در مقام نخستوزیری به تثبیت همان نظام کمک کرد.[۲]
در اوج انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی در اقدامی که با هدف نشاندادن مبارزه با فساد و آرامکردن مخالفان انجام شد، هویدا را در آبان ۱۳۵۷ بازداشت کرد. پس از فروپاشی حکومت پهلوی او از فرصت فرار استفاده نکرد و خود را به حکومت جدید تسلیم کرد.[۱] هویدا پس از دو جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ به اعدام محکوم و همان روز کشته شد. کوتاهی روند دادرسی، نبود وکیل مدافع و نحوهٔ اجرای حکم از همان زمان بحثها و انتقادهای گستردهای برانگیخت.[۳]
خانواده و تولد
امیرعباس هویدا در ۲۸ بهمن ۱۲۹۷، برابر با ۱۹ فوریهٔ ۱۹۱۹، در تهران به دنیا آمد.[۱] پدرش حبیبالله هویدا، مشهور به «عینالملک»، از کارکنان وزارت امور خارجه بود و در دورههایی مأموریت دیپلماتیک داشت. مادرش افسرالملوک از خانوادهای با پیشینهٔ قاجاری بود.
دربارهٔ پیشینهٔ مذهبی خانوادهٔ پدری هویدا مطالب متفاوتی منتشر شده است. بر اساس پژوهش عباس میلانی در دانشنامه ایرانیکا، خانوادهٔ پدری او ریشههایی در جامعهٔ بهایی داشت، اما شواهد اندکی وجود دارد که حبیبالله هویدا در بزرگسالی پیرو عملی آیین بهایی بوده یا فرزندانش را با این آیین پرورش داده باشد.[۱] در سالهای بعد، مخالفان سیاسی هویدا گاه از مسئلهٔ تبار مذهبی پدرش برای حمله سیاسی به او استفاده میکردند.
برادر کوچکتر او، فریدون هویدا، نویسنده، منتقد سینما و دیپلمات بود و بعدها به مقام سفیر ایران در سازمان ملل متحد رسید.[۴]
کودکی در خارج از ایران
هویدا تنها دو سال داشت که پدرش به مأموریت دیپلماتیک در دمشق رفت. در نتیجه بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی خود را خارج از ایران گذراند.
خانواده ابتدا در دمشق و سپس در بیروت اقامت داشتند. هویدا در مدرسهٔ فرانسوی بیروت تحصیل کرد و زبان فرانسه عملاً به یکی از زبانهای اصلی زندگی فکری او تبدیل شد. او همچنین عربی را بهخوبی میدانست و بعدها انگلیسی نیز آموخت.[۱]
زندگی طولانی در محیطهای عربی و اروپایی، آشنایی با ادبیات فرانسه و تماس با فرهنگ سیاسی اروپا بر شخصیت و علایق فکری او تأثیر گذاشت. برادرش فریدون هویدا در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نیز بخش قابل توجهی از خاطرات خود را به سالهای زندگی خانوادگی آنان در بیروت و تأثیر این محیط بر امیرعباس اختصاص داده است.[۴]
تحصیلات در اروپا
هویدا در ۱۳۱۷ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. با بروز اختلاف دیپلماتیک میان حکومت رضاشاه و فرانسه، اقامت او در این کشور طولانی نشد. مدتی به لندن رفت و سرانجام تحصیلات عالی خود را در بلژیک ادامه داد.
او در دانشگاه آزاد بروکسل علوم سیاسی خواند و پس از حدود سه سال مدرک دانشگاهی گرفت.[۱]
در همین دوره به ادبیات و فلسفهٔ اروپایی علاقهمند شد. آثار نویسندگانی چون آندره ژید برای او اهمیت داشت و برای مدتی با اندیشههای چپ و مارکسیستی نیز آشنایی پیدا کرد؛ هرچند بعدها در فعالیت سیاسی خود به جنبشهای مارکسیستی نپیوست.
بازگشت به ایران
هویدا در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت. ایران در آن زمان در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و فضای سیاسی کشور پس از کنارهگیری رضاشاه نسبت به دورهٔ پیشین بازتر شده بود.
او به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و همزمان دورهٔ خدمت نظام وظیفه را بهعنوان افسر وظیفه گذراند.[۱]
دانش زبانهای خارجی و آشنایی با فرهنگ اروپا به او امکان داد با محافل ادبی و روشنفکری تهران ارتباط پیدا کند. در همین سالها با نویسندگانی چون صادق هدایت و صادق چوبک آشنا شد. رابطهٔ او با چوبک سالها ادامه یافت و مکاتبات پراکندهای نیز با هدایت داشت.[۱]
آغاز فعالیت دیپلماتیک
نخستین مأموریت مهم هویدا در وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پاریس مربوط میشد. او بهعنوان وابستهٔ مطبوعاتی سفارت فعالیت کرد.
در این دوره برخی کارکنان سفارت به قاچاق ارز و طلا متهم شدند و نام هویدا نیز در برخی نشریات سیاسی ایران مطرح شد. این اتهام سالها بعد نیز علیه او تکرار شد. با این حال، بررسی اسناد وزارت خارجه فرانسه که عباس میلانی به آنها استناد کرده است، نشان میدهد که هویدا در این ماجرا نقشی نداشته و نشریهای که نخستین بار اتهام را مطرح کرده بود نیز بعداً مطالب خود را اصلاح کرد.[۱]
این نمونه از مواردی است که برخی اتهامات سیاسی علیه هویدا در دورههای بعد بدون توجه به اسناد موجود بازتولید شد.
عبدالله انتظام و حسنعلی منصور
هویدا در دوران فعالیت دیپلماتیک با دو شخصیت که بعدها در مسیر سیاسی او اهمیت زیادی پیدا کردند روابط نزدیکی برقرار کرد: عبدالله انتظام و حسنعلی منصور.
عبدالله انتظام از دیپلماتهای باسابقه و بعدها مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود. هویدا مدتی تحت حمایت و راهنمایی او قرار داشت.
حسنعلی منصور نیز که بعدها نخستوزیر شد، دوست نزدیک هویدا بود. دوستی و همکاری این دو در دهههای بعد نقش مهمی در ورود هویدا به سطوح بالای سیاست ایران ایفا کرد.[۲]
مأموریت در آلمان
پس از انتصاب عبدالله انتظام به یک مأموریت دیپلماتیک در آلمان، هویدا نیز به آن کشور رفت و چند سال در اشتوتگارت فعالیت کرد.
آلمان در آن زمان هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم روبهرو بود. تجربهٔ مشاهده بازسازی آلمان پس از جنگ از جمله تجربههایی بود که در نگاه هویدا به توسعه، مدیریت و نقش تکنوکراسی اثر گذاشت.
دوران دولت مصدق و فعالیت در سازمان ملل
در زمان نخستوزیری محمد مصدق و اوج نهضت ملی شدن صنعت نفت، هویدا در مرکز تحولات سیاسی ایران حضور فعالی نداشت.
در وزارت امور خارجه، ابتدا باقر کاظمی و سپس حسین فاطمی تغییراتی در دستگاه دیپلماسی ایجاد کردند. هویدا در این دوره از ایران خارج شد و مدتی در سازمان ملل متحد در ژنو کار کرد.[۱]
او در مأموریتهای سازمان ملل به کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سفر کرد.
این دوره در تقویت نگاه بینالمللی او و آشناییاش با مسائل توسعه در کشورهای تازهاستقلالیافته مؤثر بود.
بازگشت به وزارت امور خارجه
هویدا در اواسط دههٔ ۱۳۳۰ به وزارت امور خارجه بازگشت.
یکی از مأموریتهای او سفارت ایران در ترکیه بود. اما اختلاف سبک کاری او با مسئولان سفارت موجب شد که مدت زیادی در این مقام نماند.
عبدالله انتظام و فؤاد روحانی زمینه انتقال او به شرکت ملی نفت ایران را فراهم کردند.[۱]
شرکت ملی نفت ایران
ورود به شرکت ملی نفت یکی از مراحل مهم پیشرفت اداری هویدا بود.
او در این شرکت به مقام مدیریتی رسید و بهتدریج بهعنوان مدیری تکنوکرات شناخته شد. هویدا در این دوره مجلهای با نام کاوش منتشر کرد و از روشنفکران و نویسندگان برای همکاری با آن دعوت کرد.
در نوشتههای این دوره بر ضرورت نوسازی ایران، توسعهٔ دستگاه اداری و پرورش مدیران و کارشناسان ایرانی تأکید میکرد. از دید او، ایران باید به جای وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی، طبقهای از مدیران و متخصصان داخلی تربیت کند.[۲]
کانون مترقی
حسنعلی منصور و گروهی از مدیران جوان و تحصیلکرده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ تشکلی به نام «کانون مترقی» تشکیل دادند.
هویدا از فعالان این گروه بود.
کانون مترقی عمدتاً متشکل از تکنوکراتها و مدیران جوانی بود که به اصلاح دستگاه اداری، توسعه اقتصادی و نوسازی کشور در چارچوب سلطنت محمدرضا شاه اعتقاد داشتند.
هویدا در یادداشتهای خود از نوعی همکاری مشروط با شاه برای پیشبرد برنامهٔ نوسازی سخن گفته بود.[۱]
کانون مترقی بعدها به یکی از پایههای تشکیل حزب ایران نوین تبدیل شد.
حزب ایران نوین
در سال ۱۳۴۲ کانون مترقی با تأیید حکومت گسترش یافت و به حزب ایران نوین تبدیل شد.
این حزب به سرعت به حزب غالب در ساختار سیاسی کشور تبدیل شد و پس از نخستوزیرشدن حسنعلی منصور بخش بزرگی از مقامهای دولتی را در اختیار گرفت.
هویدا یکی از چهرههای اصلی حزب و از نزدیکترین همکاران منصور بود.
وزیر دارایی
حسنعلی منصور در اسفند ۱۳۴۲ نخستوزیر شد و هویدا را به وزارت دارایی منصوب کرد.
هویدا در وزارت دارایی کوشید برخی روشهای اداری را اصلاح کند و از مدیران و کارشناسان جوان استفاده کند. ورود فناوری رایانهای به برخی فرایندهای وزارتخانه و اصلاح روند تهیه بودجه از اقداماتی بود که در این دوره به او نسبت داده میشود.[۱]
همین دوره نخستین تماسهای نزدیک و منظم هویدا با محمدرضا شاه را ایجاد کرد.
بر اساس روایتهای موجود، شاه از شیوهٔ رفتار هویدا، تسلط او بر زبان فرانسه و آشناییاش با فرهنگ و سیاست اروپا استقبال میکرد.
ترور حسنعلی منصور
در اول بهمن ۱۳۴۳ حسنعلی منصور در مقابل مجلس شورای ملی هدف سوءقصد قرار گرفت.
عاملان ترور با گروه مذهبی مرتبط با هیئتهای مؤتلفه اسلامی ارتباط داشتند. منصور چند روز بعد، در ۶ بهمن، بر اثر جراحات وارده درگذشت.
زمینه سیاسی ترور با اعتراض نیروهای مذهبی به تصویب مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی و تبعید روحالله خمینی ارتباط داشت.[۱]
پس از تیراندازی به منصور، محمدرضا شاه ابتدا هویدا را موقتاً مأمور تشکیل دولت کرد و پس از مرگ منصور، او را رسماً به نخستوزیری منصوب کرد.
در محافل سیاسی آن زمان تصور میشد دوران نخستوزیری هویدا کوتاه خواهد بود؛ اما این دوره بیش از دوازده سال ادامه یافت.[۲]
نخستوزیری
هویدا از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ نخستوزیر ایران بود.
دوام کمسابقهٔ او در این مقام بیش از هر چیز با ساختار قدرت در دورهٔ محمدرضا شاه ارتباط داشت. از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد شاه هرچه بیشتر در تصمیمگیریهای داخلی، سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی مداخله مستقیم میکرد.
در چنین شرایطی نخستوزیر بیش از گذشته به مجری سیاستهای شاه تبدیل شده بود.
خود هویدا نیز در مقطعی نقش نخستوزیر را به نوعی «رئیس دفتر» شاه تشبیه کرده بود؛ عبارتی که بعدها منتقدانش برای نشاندادن کاهش استقلال مقام نخستوزیری به آن استناد کردند.[۱]
سبک مدیریتی
هویدا در سالهای نخست نخستوزیری تلاش داشت چهرهای ساده و غیرتشریفاتی از خود ارائه دهد.
او گاه شخصاً اتومبیل پیکان خود را میراند، روابط نزدیکی با روزنامهنگاران برقرار میکرد و کوشش میکرد میان دولت و بخشی از روشنفکران ارتباط ایجاد کند.
پوشش مرتب، پیپ، عصا و گل ارکیدهای که اغلب به لباسش میزد از ویژگیهای شناختهشدهٔ ظاهر او شد.
هویدا همچنین شبکهٔ گستردهای از روابط شخصی با مدیران، نویسندگان، روزنامهنگاران و سیاستمداران داشت و در حفظ این ارتباطها مهارت نشان میداد.[۱]
رابطه با محمدرضا شاه
یکی از اصلیترین موضوعات در ارزیابی هویدا رابطهٔ او با محمدرضا شاه است.
در ساختار سیاسی ایران آن دوره، شاه تصمیمگیر اصلی در مسائل راهبردی بود. سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی و بخش بزرگی از سیاستهای کلان اقتصادی تحت نظارت مستقیم او قرار داشت.
هویدا توانست با پذیرش این ساختار، بیش از هر نخستوزیر دیگری در دورهٔ پهلوی دوم در مقام خود باقی بماند.
منتقدان او این سازگاری را نشانهٔ ضعف سیاسی و تسلیم در برابر تمرکز قدرت شاه میدانند. در مقابل، برخی نزدیکان و مدافعان او استدلال کردهاند که هویدا در محدودهای که نظام سیاسی اجازه میداد برای گسترش مدیریت حرفهای و توسعه اقتصادی تلاش میکرد.[۲]
توسعه اقتصادی
بخش بزرگی از دوران نخستوزیری هویدا با رشد سریع اقتصاد ایران همراه بود.
افزایش درآمد نفت، سرمایهگذاری دولتی، توسعه صنایع، گسترش شبکههای حملونقل و برق، افزایش شهرنشینی و سرمایهگذاری در آموزش از ویژگیهای این دوره بود.
بهویژه پس از جهش قیمت نفت در ۱۳۵۲، منابع مالی دولت به شکل بیسابقهای افزایش یافت.
هویدا در سخنرانیهای خود از رشد درآمد سرانه، افزایش شمار دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و توسعه زیرساختهای کشور بهعنوان نشانههای موفقیت برنامههای توسعه یاد میکرد.[۱]
با این حال، سرعت بالای هزینهکرد درآمدهای نفتی پیامدهایی مانند تورم، کمبود نیروی متخصص، فشار بر زیرساخت شهری و افزایش نابرابریهای منطقهای و اجتماعی نیز به همراه داشت.
افزایش درآمد نفت
جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ و تحولات بازار جهانی انرژی موجب افزایش شدید قیمت نفت شد.
درآمد نفتی ایران طی مدت کوتاهی چند برابر شد و دولت برنامههای بسیار گستردهای برای توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی آغاز کرد.
شاه خواهان آن بود که ایران در زمانی کوتاه به یکی از قدرتهای صنعتی جهان تبدیل شود.
برخی اقتصاددانان و مدیران سازمان برنامه دربارهٔ سرعت بیش از حد هزینهها و پیامدهای تورمی آن هشدار دادند. با این حال، بخش بزرگی از برنامههای بلندپروازانه دولت ادامه یافت.
از همین دوره مشکلاتی مانند افزایش قیمتها، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، کمبود مسکن و فشار بر ظرفیت اجرایی دولت شدت گرفت.
آموزش و دانشگاهها
دوران نخستوزیری هویدا با گسترش سریع نظام آموزشی همراه بود.
شمار مدارس، دانشگاهها و دانشجویان افزایش یافت و هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به اروپا و آمریکای شمالی اعزام شدند.
هویدا در سالهای پایانی نخستوزیری اعلام میکرد تعداد مراکز آموزش عالی کشور در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۳۴۰ بهشدت افزایش یافته است.[۱]
گسترش آموزش عالی، در کنار افزایش شهرنشینی، به پیدایش طبقهٔ متوسط تحصیلکرده بزرگتری انجامید؛ گروهی که بخشهایی از آن در سالهای بعد به منتقد ساختار سیاسی تبدیل شدند.
صنعت و زیرساخت
در دورهٔ هویدا صنایع فولاد، خودروسازی، پتروشیمی، ماشینسازی و صنایع مصرفی توسعه یافتند.
شبکههای برق و جاده نیز گسترش پیدا کردند.
تولید خودرو پیکان از نمادهای صنعتیشدن این دوره بود و خود هویدا نیز در تبلیغ آن از پیکان استفاده میکرد.
سرمایهگذاریهای صنعتی عمدتاً با حمایت دولت و درآمد نفت صورت میگرفت و بخش خصوصی وابستگی زیادی به سیاستهای دولتی و اعتبارات بانکی داشت.
اصلاحات اجتماعی
نخستوزیری هویدا همزمان با ادامه برنامههای انقلاب سفید بود.
برنامههایی مانند اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت، گسترش حقوق سیاسی زنان و برخی اصلاحات آموزشی و اداری در این دوره ادامه یافتند.
حق رأی زنان پیش از نخستوزیری او برقرار شده بود، اما حضور زنان در مجلس و مشاغل دولتی در دورهٔ او افزایش یافت.
نیره ابتهاج سمیعی، نماینده مجلس در آن دوره، در تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران دربارهٔ ساختار حزب ایران نوین، سیاستهای دولت در زمینه حقوق زنان و دیدگاههای هویدا خاطراتی بیان کرده است.[۵]
حزب ایران نوین و نظام حزبی
حزب ایران نوین در بیشتر دوران نخستوزیری هویدا حزب اکثریت بود.
نظام سیاسی ایران در ظاهر دارای رقابت حزبی بود، اما انتخابات و احزاب تحت نظارت شدید حکومت قرار داشتند و امکان انتقال واقعی قدرت از طریق رقابت آزاد سیاسی محدود بود.
هویدا مدتی دبیرکل حزب ایران نوین نیز بود.
ادغام تدریجی حزب و دولت و وابستگی مقامهای سیاسی به حمایت دربار از جمله ویژگیهای نظام سیاسی این دوره بود.
ساواک و محدودیت سیاسی
دوران هویدا همچنین با فعالیت گسترده سازمان اطلاعات و امنیت کشور، مشهور به ساواک، همراه بود.
ساواک مسئول مقابله با مخالفان سیاسی حکومت بود و گروههای چپ، ملیگرا، مذهبی و سازمانهای مسلح را زیر نظر داشت.
بازداشت مخالفان، سانسور و محدودیت آزادی مطبوعات از موضوعات اصلی انتقاد از حکومت پهلوی در این دوره بود.
اختیار مستقیم هویدا بر ساواک محدود بود و این سازمان مستقیماً با شاه ارتباط داشت؛ با این حال، از نظر سیاسی دولت هویدا بخشی از ساختار حکومتیای بود که این محدودیتها در آن اعمال میشد.
همین مسئله در ارزیابی مسئولیت سیاسی او اهمیت دارد.
رابطه با روشنفکران
هویدا برخلاف بسیاری از رجال سنتی حکومت، به ادبیات و هنر علاقه داشت و با شماری از نویسندگان و روشنفکران شخصاً آشنا بود.
صادق چوبک از دوستان قدیمی او بود و هویدا با محافل فرهنگی تهران ارتباط داشت.
او در سالهای نخست نخستوزیری میکوشید فاصله میان حکومت و روشنفکران را کاهش دهد، اما گسترش سانسور و محدودیت فعالیت سیاسی موجب شد این تلاشها اثر محدودی داشته باشد.[۱]
برخی روشنفکران او را سیاستمداری اهل کتاب و فرهنگ میدانستند، در حالی که منتقدانی مانند مصطفی رحیمی تأکید هویدا بر شخصیت روشنفکرانه را با نقش سیاسی او در ساختار اقتدارگرای حکومت ناسازگار میدانستند.
حزب رستاخیز
محمدرضا شاه در اسفند ۱۳۵۳ اعلام کرد همهٔ احزاب موجود منحل و یک حزب واحد با نام حزب رستاخیز ملت ایران تشکیل میشود.
هویدا نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد.
این اقدام عملاً نظام تکحزبی را در ایران رسمی کرد.
بر اساس پژوهش ایرانیکا، هویدا در محافل خصوصی نسبت به تشکیل حزب رستاخیز انتقادهایی داشت، اما در عمل مسئولیت دبیرکلی آن را پذیرفت و برای سازماندهی حزب تلاش کرد.[۱]
تلاش حزب برای گسترش عضویت، دخالت در فعالیتهای اقتصادی و ایجاد شعبه در سراسر کشور به افزایش نارضایتی بخشهایی از جامعه، از جمله بازار و روحانیان، انجامید.
مبارزه با گرانفروشی
در میانهٔ دههٔ ۱۳۵۰ و با افزایش تورم، دولت و حزب رستاخیز برنامهای گسترده برای مقابله با گرانفروشی اجرا کردند.
بازرسان حزبی و دولتی به بازارها اعزام شدند و شماری از بازرگانان و کسبه جریمه، بازداشت یا تحت فشار قرار گرفتند.
منتقدان معتقد بودند دولت به جای مقابله با عوامل ساختاری تورم، کسبه و بازار را مقصر معرفی کرده است.
این سیاست به تیرهترشدن رابطه حکومت با بخشهایی از بازار انجامید و از جمله عواملی بود که بر نارضایتی اجتماعی در آستانه انقلاب افزود.
کاهش نقش نخستوزیری
یکی از مهمترین نقدهای تاریخی به دوره هویدا تضعیف جایگاه نخستوزیری در برابر شاه است.
قانون اساسی مشروطه دولت را در برابر مجلس مسئول میدانست، اما در عمل طی دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصمیمهای کلیدی هرچه بیشتر در دربار گرفته میشدند.
شاه در امور نظامی، سیاست خارجی، بودجه، برنامههای توسعه و انتصاب مقامهای مهم دخالت مستقیم داشت.
دوام دوازدهساله هویدا از یک سو ثبات مدیریتی ایجاد کرد و از سوی دیگر نمادی از کاهش استقلال مقام نخستوزیری شد.
فساد و نظام اداری
فساد اقتصادی و استفاده از روابط شخصی در نظام اداری یکی از موضوعات مهم انتقاد از حکومت پهلوی بود.
در سالهای رونق نفتی، گسترش قراردادهای دولتی و افزایش شدید مخارج حکومت فرصتهای بیشتری برای فساد و رانت ایجاد کرد.
دربارهٔ شخص هویدا اتهامات متعددی مطرح شده است؛ با این حال، میان فساد ساختاری حکومت و اثبات فساد شخصی او باید تمایز گذاشت.
پژوهشهای عباس میلانی برخی اتهامات قدیمی دربارهٔ هویدا را فاقد سند کافی میداند و تصویری از او بهعنوان فردی که شخصاً ثروت عظیمی اندوخته باشد ارائه نمیکند.[۲]
با این حال، منتقدان وی معتقد بودند نخستوزیر مسئول سیاسی دستگاهی بود که در آن فساد و روابط مبتنی بر نفوذ گسترش یافته بود.
زندگی شخصی
هویدا در سال ۱۳۴۵ با لیلا امامی ازدواج کرد. لیلا امامی خواهر همسر حسنعلی منصور بود.
این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید؛ با این حال، رابطه دوستانه آنان پس از جدایی ادامه پیدا کرد.[۱]
هویدا فرزندی نداشت.
او به کتاب، سینما و ادبیات علاقه فراوان داشت. مجموعهای از پیپها و عصاها داشت و گل ارکیدهای که به یقه کت خود میزد به یکی از نشانههای ظاهری شناختهشده او تبدیل شده بود.
پایان نخستوزیری
در مرداد ۱۳۵۶ محمدرضا شاه تصمیم گرفت پس از بیش از دوازده سال هویدا را از نخستوزیری کنار بگذارد.
در ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ شاه در دیدار با هویدا از او خواست استعفا دهد و جمشید آموزگار جانشین او شد.[۱]
این تغییر همزمان با شرایط تازه داخلی و خارجی بود. دولت جیمی کارتر در آمریکا بر موضوع حقوق بشر تأکید بیشتری میکرد و حکومت ایران نیز درصدد اصلاح برخی سیاستها و تغییر فضای سیاسی بود.
وزیر دربار
پس از پایان نخستوزیری، هویدا به سمت وزیر دربار منصوب شد.
این مقام از نظر تشریفاتی مهم بود و امکان ارتباط نزدیک با شاه را فراهم میکرد، اما هویدا دیگر مسئول اداره دولت نبود.
اقامت او در دربار نیز طولانی نشد. با شدت گرفتن بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷ و گسترش اعتراضات، موقعیت بسیاری از رجال قدیمی حکومت متزلزل شد.
بحران ۱۳۵۷
در سال ۱۳۵۷ اعتراضهای ضدحکومتی در سراسر ایران گسترش یافت.
دولتهای جمشید آموزگار، جعفر شریفامامی و سپس غلامرضا ازهاری نتوانستند بحران را مهار کنند.
حکومت برای آرامکردن مخالفان مجموعهای از اقدامات انجام داد؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، محدودکردن ساواک و بازداشت شماری از مقامهای پیشین به اتهام فساد.
هویدا که برای سالها چهره اصلی دولت پهلوی بود، به یکی از مهمترین اهداف این سیاست تبدیل شد.
بازداشت به دستور حکومت پهلوی
در ۱۸ آبان ۱۳۵۷، برابر با ۸ نوامبر ۱۹۷۸، هویدا به دستور حکومت بازداشت شد.[۱][۶]
تصمیم به بازداشت او در جلسهای با حضور محمدرضا شاه اتخاذ شده بود. مقامات حکومت بازداشت هویدا و دهها مقام پیشین را بخشی از مبارزه با فساد معرفی کردند.
در همان زمان مخالفان حکومت این اقدام را تلاشی برای قربانیکردن رجال پیشین و منحرفکردن اعتراضها میدانستند.
روحالله خمینی نیز در مصاحبهای در آبان ۱۳۵۷ بازداشت هویدا و دیگر مقامها را اقدامی برای فریب افکار عمومی خواند.[۷]
فرصت خروج از ایران
پیش از بازداشت و حتی در دوران نگهداری، امکانهایی برای خروج هویدا از ایران مطرح شد.
به روایت عباس میلانی، دوستان او در فرانسه نیز طرحی برای خارجکردنش از ایران تهیه کرده بودند، اما هویدا نپذیرفت.[۱]
در روزهای فروپاشی حکومت، نگهبانان محل بازداشت او نیز محل را ترک کردند و عملاً امکان فرار برایش فراهم شد.
با این حال، هویدا در ایران ماند.
دلایل این تصمیم متفاوت تفسیر شدهاند. تعلق به ایران، نگرانی درباره مادر سالخورده و باور به امکان دفاع از عملکرد خود در دادگاه از جمله دلایلی است که در منابع مطرح شده است.[۲]
سقوط حکومت پهلوی
در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی فروپاشید.
هویدا که دیگر نگهبانی نداشت، به جای فرار خود را به مقامات دولت موقت معرفی کرد.
او در ۲۴ بهمن در یک نشست خبری توضیح داد که امکان خروج داشته اما تصمیم گرفته است بماند و در برابر اتهامهایی که علیه او مطرح میشود پاسخ دهد.[۸]
او سپس به مدرسه رفاه، یکی از مراکز اصلی اداره امور انقلاب، منتقل شد.
دادگاه انقلاب
رسیدگی به پرونده هویدا در دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست صادق خلخالی انجام شد.
جلسه نخست محاکمه در اسفند ۱۳۵۷ برگزار شد و پس از مدتی متوقف گردید.
جلسه دوم در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد.
اتهامهای مطرحشده علیه او مجموعهای بسیار گسترده از موضوعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را شامل میشد؛ از همکاری با حکومت پهلوی و وابستگی به قدرتهای خارجی تا مشارکت در سرکوب مخالفان و فساد اقتصادی.
برخی از اتهامات با مسئولیت سیاسی او بهعنوان نخستوزیر مرتبط بودند، در حالی که برخی دیگر، از جمله اتهامهای قدیمی درباره قاچاق در دوران مأموریت پاریس، پیشتر مورد تردید یا رد اسناد قرار گرفته بودند.[۱]
شرایط محاکمه
دادگاه هویدا با معیارهای دادرسی معمول فاصله زیادی داشت.
او وکیل مدافع مستقل نداشت و امکان آمادهسازی یک دفاع حقوقی طولانی و منظم برایش فراهم نشد.
گزارشهای مطبوعاتی آن زمان محاکمه را بسیار سریع توصیف کردند. واشنگتن پست در گزارش روز اعدام نوشت که دادگاه بهصورت غیرعلنی برگزار شد و سپس حکم اعدام اجرا گردید.[۳]
مهدی بازرگان و برخی چهرههای دولت موقت خواهان محاکمهای علنی و حقوقی بودند که در آن امکان دفاع کامل فراهم شود، اما این دیدگاه در برابر جناح طرفدار دادگاههای سریع انقلابی غالب نشد.[۱]
حکم اعدام
دادگاه انقلاب هویدا را به اعدام محکوم کرد.
حکم در همان روز، ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، اجرا شد.
در گزارش رسمی، اعدام او اجرای حکم دادگاه انقلاب معرفی شد.
اما دربارهٔ چگونگی دقیق مرگ هویدا روایتهای متفاوتی وجود دارد.
بر اساس روایت عباس میلانی که بر مصاحبهها و منابع متعدد تکیه دارد، پس از خروج از جلسه دادگاه و پیش از اجرای رسمی حکم، فردی به هویدا شلیک کرد؛ هویدا زخمی شد و سپس با شلیک دیگری کشته شد.[۲]
گزارشهای خبری همان روز نیز کشتهشدن او پس از محاکمه سریع و محرمانه را تأیید کردند، اگرچه در جزئیات نحوه شلیک تفاوتهایی میان روایتها وجود دارد.[۳]
بنابراین، اصل صدور حکم اعدام و کشتهشدن هویدا در همان روز قطعی است، اما جزئیات لحظات پایانی او در منابع به شکل کاملاً یکسان روایت نشده است.
جسد و محل دفن
جسد هویدا مدتی در سردخانه نگهداری شد.
بر اساس روایت ایرانیکا، حدود سه ماه طول کشید تا امکان خاکسپاری او فراهم شود. خانواده نگران بودند مراسم دفن یا محل قبر مورد تعرض قرار گیرد.[۱]
در نهایت او در قبری بدون نشان دفن شد.
مادر هویدا که در آن زمان بیمار و سالخورده بود، به گفته برخی نزدیکان از مرگ پسرش آگاه نشد.[۲]
ارزیابی دوران هویدا
ارزیابی تاریخی هویدا با دیدگاههای بسیار متفاوت همراه است.
طرفداران او به رشد سریع اقتصادی، توسعه صنایع، افزایش آموزش عالی، گسترش زیرساخت و ظهور نسلی از تکنوکراتها در دوران نخستوزیریاش اشاره میکنند.
منتقدان در مقابل تأکید میکنند که همین دوره با تمرکز قدرت در دست شاه، سرکوب مخالفان، کاهش نقش مجلس و احزاب، سانسور، گسترش ساواک و سرانجام نظام تکحزبی رستاخیز همراه بود.
این دو جنبه از دوره هویدا را نمیتوان به آسانی از یکدیگر جدا کرد؛ توسعه اقتصادی سریع در بستری سیاسی رخ داد که امکان مشارکت و رقابت آزاد سیاسی بسیار محدود بود.
هویدا و مسئولیت سیاسی حکومت
یکی از پرسشهای اصلی درباره هویدا آن است که چه اندازه از سیاستهای حکومت پهلوی را میتوان مستقیماً به او نسبت داد.
نخستوزیر بر بخشهای مهمی از دستگاه اجرایی نظارت داشت، اما شاه در سیاستهای اصلی، نیروهای مسلح، امنیت، سیاست خارجی و انتصاب بسیاری از مقامهای کلیدی نقش تعیینکننده داشت.
ساواک نیز بیش از آنکه تابع مستقیم نخستوزیر باشد به شاه گزارش میداد.
با این همه، طولانیبودن نخستوزیری هویدا به این معنا بود که او برای بیش از یک دهه مهمترین مقام اجرایی حکومت پس از شاه بود و مسئولیت سیاسی عملکرد دولت را نمیتوان کاملاً از او جدا کرد.
همین دوگانگی، یعنی محدودیت اختیار واقعی از یک سو و استمرار طولانی همکاری با حکومت از سوی دیگر، از مسائل مرکزی در پژوهشهای مربوط به هویداست.[۲]
هویدا و انقلاب ۱۳۵۷
برخی تحلیلها هویدا را نمادی از نسل تکنوکراتهایی میدانند که خواهان نوسازی اقتصادی ایران بودند اما نتوانستند یا نخواستند توسعه اقتصادی را با توسعه سیاسی همراه کنند.
در دههٔ ۱۳۵۰ شکاف میان جامعهای که به سرعت در حال شهرنشینی و تحصیلکردهشدن بود و ساختار سیاسی بسته حکومت افزایش یافت.
در عین حال، تورم، نارضایتی بازار، فساد اداری، محدودیت سیاسی و سیاستهای حزب رستاخیز بر فشارهای اجتماعی افزودند.
هویدا در بخش بزرگی از این دوره نخستوزیر بود و به همین دلیل پس از آغاز بحران به یکی از نمادهای نظام پهلوی تبدیل شد.
شخصیت فرهنگی
حتی بسیاری از منتقدان هویدا علاقه او به کتاب و فرهنگ را انکار نکردهاند.
او آثار ادبی فرانسه را میخواند، به سینما علاقه داشت و با نویسندگان و هنرمندان ارتباط داشت.
هویدا از خوانندگان آثار آندره ژید، آندره مالرو و نویسندگان اروپایی بود و در عین حال آثار داستانی عامهپسند، از جمله رمانهای پلیسی، را نیز میخواند.[۱]
ظاهر اروپایی، زبان فرانسه روان و معاشرت با روشنفکران از او چهرهای متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی ایران ساخته بود.
همین خصوصیات نیز موجب ارزیابیهای متضاد شد؛ برخی او را «روشنفکری در خدمت سلطنت» میدیدند و برخی دیگر روشنفکرنمایی او را نوعی پوشش برای همکاری طولانی با نظام اقتدارگرا تلقی میکردند.
فراماسونری
نام هویدا در پژوهشها و آثار مربوط به فراماسونری در ایران نیز آمده است.
ایرانیکا بر اساس برخی منابع از عضویت او در تشکیلات فراماسونری یاد میکند.[۱]
در فضای سیاسی ایران پیش و پس از انقلاب، عضویت در لژهای فراماسونری اغلب با ادعاهای گستردهتری درباره نفوذ خارجی درآمیخته بود؛ با این حال، برای ارزیابی تاریخی باید میان عضویت در یک لژ و ادعاهای اثباتنشده درباره جاسوسی یا وابستگی سیاسی تمایز گذاشت.
مسئله مذهب هویدا
موضوع مذهب هویدا نیز در زندگی او به مسئلهای سیاسی تبدیل شد.
مخالفان مذهبی حکومت بارها او را «بهایی» معرفی میکردند. اما پژوهش ایرانیکا تأکید میکند که اگرچه در خانواده پدری او پیشینه بهایی وجود داشته، شواهد کافی برای اینکه خود هویدا پیرو آیین بهایی بوده باشد وجود ندارد.[۱]
برخی دوستان نزدیک او حتی از گرایش شخصی غیرمذهبی یا شکاکانه او سخن گفتهاند.
از این رو، نسبتدادن قطعی هویت مذهبی بهایی به شخص هویدا با شواهد موجود سازگار نیست و باید میان تبار خانوادگی و باور شخصی او تمایز گذاشت.
هویدا در خاطرات رجال دوره پهلوی
چهره هویدا در خاطرات رجال سیاسی دوره پهلوی نیز بسیار متناقض است.
اسدالله علم در یادداشتهای خود گاه با لحنی تند از او انتقاد میکند و او را بیش از اندازه سازگار با شاه میداند.
در مقابل، برخی مدیران و همکاران هویدا در مصاحبههای تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران او را مدیری دقیق، باهوش و اهل گفتوگو معرفی کردهاند.
پرویز راجی، که در سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ ریاست دفتر نخستوزیر را برعهده داشت، در تاریخ شفاهی خود اطلاعاتی درباره شیوه مدیریت و محیط دفتر هویدا ارائه کرده است.[۹]
تفاوت این روایتها خود نشاندهنده جایگاه پیچیده و مناقشهبرانگیز هویدا در میان نخبگان سیاسی آن دوره است.
کتاب «معمای هویدا» و پژوهش عباس میلانی
یکی از مهمترین پژوهشهای جدید درباره زندگی هویدا کتاب عباس میلانی با عنوان The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.[۲]
این اثر بر اسناد آرشیوی، نامهها، خاطرات و بیش از صد مصاحبه با دوستان، بستگان، همکاران و مخالفان هویدا استوار است.
نسخه فارسی آن با عنوان معمای هویدا نیز شناخته شده است.
کتاب میلانی کوشید از تصویرهای کاملاً سیاه یا کاملاً سفید درباره هویدا فاصله بگیرد و زندگی او را در ارتباط با مسئله نوسازی، اقتدارگرایی و بحران سیاسی دوران پهلوی بررسی کند.
این کتاب خود نیز با نقدهایی روبهرو شد؛ برخی منتقدان معتقد بودند میلانی چهرهای بیش از اندازه روشنفکر و مثبت از هویدا ترسیم کرده است. همین مناقشه نشان میدهد که ارزیابی هویدا همچنان بخشی از اختلاف گستردهتر درباره تاریخ دوره پهلوی است.
اهمیت تاریخی
اهمیت هویدا تنها به طولانیبودن نخستوزیریاش محدود نمیشود.
زندگی سیاسی او تقریباً تمام تناقضهای اصلی دوران متأخر پهلوی را در خود جمع کرده است: تلاش برای نوسازی و توسعه اقتصادی، رشد تکنوکراسی و آموزش در کنار تمرکز سیاسی، محدودیت آزادی و وابستگی تصمیمگیری به دربار.
او همچنین نمونهای از نسلی از مدیران ایرانی بود که بخش بزرگی از آموزش و تجربه خود را در غرب به دست آورده و تصور میکردند میتوان با تکیه بر مدیریت فنی و رشد اقتصادی جامعه را مدرن کرد.
انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که توسعه اقتصادی بدون حل مسئله مشارکت سیاسی، مشروعیت و توزیع قدرت نمیتواند بهتنهایی ثبات یک نظام سیاسی را تضمین کند.
سرنوشت شخصی هویدا نیز از همین منظر نمادین بود: سیاستمداری که بیش از دوازده سال در رأس دولت پهلوی قرار داشت، در ماههای پایانی همان حکومت بازداشت شد و کمتر از دو ماه پس از انقلاب در دادگاهی سریع به اعدام محکوم و کشته شد.
گاهشمار زندگی
- ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ ـ تولد در تهران.
- اوایل دههٔ ۱۳۰۰ ـ مهاجرت خانواده به دمشق به دلیل مأموریت دیپلماتیک پدر.
- دههٔ ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ ـ تحصیل در بیروت.
- ۱۳۱۷ ـ سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل.
- اواخر دههٔ ۱۳۱۰ ـ تحصیل در لندن و سپس بروکسل.
- ۱۳۲۱ ـ بازگشت به ایران و ورود به وزارت امور خارجه.
- دههٔ ۱۳۲۰ ـ مأموریت در سفارت ایران در پاریس و سپس آلمان.
- اوایل دههٔ ۱۳۳۰ ـ فعالیت در سازمان ملل متحد.
- اواسط دههٔ ۱۳۳۰ ـ بازگشت به وزارت امور خارجه و مأموریت در ترکیه.
- دههٔ ۱۳۳۰ ـ انتقال به شرکت ملی نفت ایران.
- اواخر دههٔ ۱۳۳۰ ـ همکاری با حسنعلی منصور و کانون مترقی.
- ۱۳۴۲ ـ مشارکت در شکلگیری حزب ایران نوین.
- اسفند ۱۳۴۲ ـ انتصاب به وزارت دارایی در دولت حسنعلی منصور.
- ۱ بهمن ۱۳۴۳ ـ ترور حسنعلی منصور.
- بهمن ۱۳۴۳ ـ آغاز نخستوزیری امیرعباس هویدا.
- ۱۳۴۵ ـ ازدواج با لیلا امامی.
- ۱۳۵۰ ـ جدایی از لیلا امامی.
- اسفند ۱۳۵۳ ـ تشکیل حزب رستاخیز و انتخاب هویدا به دبیرکلی آن.
- ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ ـ پایان نخستوزیری و جانشینی جمشید آموزگار.
- ۱۳۵۶ ـ انتصاب به وزارت دربار.
- ۱۸ آبان ۱۳۵۷ ـ بازداشت به دستور حکومت پهلوی.
- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ـ سقوط حکومت پهلوی.
- ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ ـ تسلیم داوطلبانه به مقامات حکومت جدید.
- اسفند ۱۳۵۷ ـ نخستین جلسه محاکمه.
- ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ ـ ادامه محاکمه، صدور حکم اعدام و کشتهشدن در تهران.
مناصب مهم
- دیپلمات وزارت امور خارجه؛
- کارمند سازمان ملل متحد؛
- مدیر در شرکت ملی نفت ایران؛
- عضو و از چهرههای اصلی کانون مترقی؛
- عضو ارشد حزب ایران نوین؛
- وزیر دارایی در کابینه حسنعلی منصور؛
- نخستوزیر ایران از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶؛
- دبیرکل حزب ایران نوین؛
- نخستین دبیرکل حزب رستاخیز؛
- وزیر دربار از ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷.
جستارهای وابسته
منابع
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ ۱٫۱۸ ۱٫۱۹ ۱٫۲۰ ۱٫۲۱ ۱٫۲۲ ۱٫۲۳ ۱٫۲۴ ۱٫۲۵ ۱٫۲۶ ۱٫۲۷ ۱٫۲۸ ۱٫۲۹ Abbas Milani, “Hoveyda, Amir-Abbas,” Encyclopaedia Iranica, Vol. XII, Fasc. 5, pp. 543–550, 2004, updated 10 November 2014.
- ↑ ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ Abbas Milani, The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution, Washington, D.C.: Mage Publishers, 2000.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Dusko Doder, “Shah's Premier, Hoveyda, Secretly Tried, Executed,” The Washington Post, 7 April 1979.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Fereydun Hoveyda,” Oral History Program, 20 June 1988 and 5 May 1989.
- ↑ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Nayyereh Ebtehaj-Samii,” Oral History Program, April 1984.
- ↑ William Claiborne, “Former Prime Minister Jailed In Iranian Anticorruption Drive,” The Washington Post, 8 November 1978.
- ↑ روحالله خمینی، مصاحبه دربارهٔ بازداشت امیرعباس هویدا، نوفللوشاتو، ۱۸ آبان ۱۳۵۷، صحیفه امام، جلد ۴، صص ۳۸۹–۳۹۱.
- ↑ Abdorrahman Boroumand Center for Human Rights in Iran, “Amir Abbas Hoveyda: One Person’s Story.”
- ↑ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Parviz Raji,” Oral History Program.