کاربر:Alireza k h/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: برگردانده‌شده
نوشتن یک مقاله جدید
 
(۵۹ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
ماکسیم گورکی
{{جعبه زندگینامه
Maxim Gorky
| اندازه جعبه      =
جعبه اطلاعات
| عنوان            =
ماکسیم گورکی نام
| عنوان ۲          =
آلکسی ماکسیموویچ پشکوف نام اصلی
| نام               = امیرعباس هویدا
نویسنده، نمایشنامه‌نویس، فعال سیاسی زمینه فعالیت
| تصویر            =امیرعباس هویدا.jpg
روسی ملیت
| اندازه تصویر      =
۲۸ مارس ۱۸۶۸ (۱۶ مارس تقویم قدیم) تاریخ تولد
| عنوان تصویر      =
نیژنی نووگورود، امپراتوری روسیه محل تولد
| زادروز            = ۲۸ بهمن ۱۲۹۷
۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ تاریخ مرگ
| زادگاه            = تهران
مسکو، اتحاد جماهیر شوروی محل مرگ
| مکان ناپدیدشدن    =
بیماری ریوی (مشکوک به مسمومیت) علت مرگ
| تاریخ ناپدیدشدن  =
نیژنی نووگورود، قازان، تفلیس، کاپری (ایتالیا)، مسکو محل زندگی
| وضعیت            =
گورستان دیوار کرملین، مسکو مدفن
| تاریخ مرگ        = ۱۸ فروردین ۱۳۵۸
انقلاب ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه، جنگ جهانی اول اتفاقات مهم
| مکان مرگ         = تهران
نویسنده رمان / نمایشنامه / داستان کوتاه پیشه
|عرض جغرافیایی محل دفن=
مادر، سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای، در اعماق کتاب‌ها
|طول جغرافیایی محل دفن=
یکاترینا پاولوونا ولژینا (۱۸۹۶) همسر
|latd=|latm=|lats=|latNS=N
ماریا آندرییوا شریک زندگی
|longd=|longm=|longs=|longEW=E
ماکسیم پشکوف، یکاترینا پشکوا فرزندان
| علت مرگ           = اعدام پس از محاکمه در دادگاه انقلاب
خودآموخته تحصیلات
| پیداشدن جسد      =
بنیان‌گذار رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات علت شهرت
| آرامگاه          =
نامزد پنج‌باره نوبل ادبیات، نشان لنین جوایز
| بناهای یادبود    =
| محل زندگی         = تهران، دمشق، بیروت، پاریس، لندن، بروکسل، اشتوتگارت، ژنو، آنکارا
| ملیت              = ایرانی
| نام‌های دیگر      =
| نژاد              =
| تابعیت            = ایران
| تحصیلات          = علوم سیاسی
| دانشگاه          = دانشگاه آزاد بروکسل
| پیشه             = دیپلمات، مدیر دولتی، سیاستمدار
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۲۱ تا ۱۳۵۷
| کارفرما          = وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران، دولت ایران
| نهاد              = حزب ایران نوین، حزب رستاخیز
| نماینده          =
| شناخته‌شده برای    = طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ معاصر ایران
| نقش‌های برجسته    = وزیر دارایی، نخست‌وزیر ایران، وزیر دربار
| سبک              =
| تأثیرگذاران      = حسن‌علی منصور، عبدالله انتظام
| تأثیرپذیرفتگان    =
| شهر خانگی        = تهران
| دستمزد            =
| دارایی خالص      =
| قد                =
| وزن              =
| تلویزیون          =
| لقب              =
| دوره              =
| پس از            = حسن‌علی منصور
| پیش از            = جمشید آموزگار
| حزب              = حزب ایران نوین، حزب رستاخیز
| جنبش              =
| مخالفان          =
| هیئت              =
| دین              =
| مذهب              =
| اتهام            = اتهام‌های متعدد سیاسی و اقتصادی در دادگاه انقلاب
| مجازات            = اعدام
| وضعیت گناهکاری    =
| منصب              = نخست‌وزیر ایران
| مکتب              =
| آثار              =
| همسر             = لیلا امامی
| شریک زندگی       =
| فرزندان           = نداشت
| والدین            = حبیب‌الله هویدا (عین‌الملک)، افسرالملوک
| خویشاوندان سرشناس = فریدون هویدا
| جوایز             =
| امضا              =
| اندازه امضا      =
| signature_alt    =
| وبگاه            =
| imdb_id          =
| Soure_id          =
| پانویس            =
}}


چکیده
'''امیرعباس هویدا''' (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) دیپلمات و سیاستمدار ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران [[محمدرضا شاه پهلوی]] بود که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ بیش از دوازده سال نخست‌وزیری ایران را برعهده داشت و از این حیث طولانی‌ترین دورهٔ نخست‌وزیری پیوسته را در تاریخ معاصر ایران تجربه کرد.<ref name="Iranica">Abbas Milani, “Hoveyda, Amir-Abbas,” ''Encyclopaedia Iranica'', Vol. XII, Fasc. 5, pp. 543–550, 2004, updated 10 November 2014.</ref> او پیش از نخست‌وزیری در وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی فعالیت کرده بود و پس از پایان نخست‌وزیری نیز برای مدتی وزیر دربار شد.
ماکسیم گورکی (نام اصلی: آلکسی ماکسیموویچ پشکوف، زاده‌ی ۲۸ مارس ۱۸۶۸ در نیژنی نووگورود امپراتوری روسیه — درگذشته‌ی ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ در مسکو) نویسنده، نمایشنامه‌نویس و فعال سیاسی روسی بود که به عنوان بنیان‌گذار رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات شناخته می‌شود. نام مستعار «گورکی» به معنای «تلخ» را خود برگزید تا نمادی از زندگی سخت و تلخی باشد که از سر گذرانده بود. [1] [2]
 
گورکی پس از کودکی سختی که در فقر و بی‌سرپرستی سپری کرد، با تلاش و خودآموزی به یکی از برجسته‌ترین نویسندگان روسیه و جهان تبدیل شد. او پنج بار نامزد جایزه‌ی نوبل ادبیات شد و از نزدیک‌ترین دوستان آنتون چخوف و لئو تولستوی بود. آثار او شامل رمان‌هایی چون «مادر»، سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای (کودکی، در میان مردم، و دانشگاه‌های من)، و نمایشنامه‌ی مشهور «در اعماق» است که همچنان از شاهکارهای ادبیات جهان به شمار می‌آیند. گورکی نقش مهمی در انقلاب روسیه و زندگی فرهنگی شوروی ایفا کرد، اما رابطه‌ی پیچیده‌ای با حکومت استالین داشت. مرگ او در سال ۱۹۳۶ همواره مشکوک و مورد بحث بوده است. [3]
دورهٔ طولانی نخست‌وزیری هویدا با یکی از پرشتاب‌ترین مراحل توسعه اقتصادی، صنعتی‌شدن، گسترش آموزش عالی و افزایش درآمدهای نفتی ایران هم‌زمان بود؛ اما همین دوران شاهد تمرکز فزایندهٔ قدرت در دست شاه، تضعیف نهاد نخست‌وزیری و مجلس، محدودیت فعالیت احزاب و مطبوعات، فعالیت گستردهٔ [[ساواک]] و سرانجام تشکیل نظام تک‌حزبی [[حزب رستاخیز]] بود. میزان اختیار واقعی هویدا در برابر محمدرضا شاه یکی از موضوعات اصلی مناقشه دربارهٔ کارنامهٔ سیاسی اوست. برخی پژوهشگران او را تکنوکراتی تحصیل‌کرده و عمل‌گرا می‌دانند که در نظامی اقتدارگرا قدرت مستقلی نداشت؛ منتقدانش در مقابل معتقدند استمرار طولانی حضور او در مقام نخست‌وزیری به تثبیت همان نظام کمک کرد.<ref name="PersianSphinx">Abbas Milani, ''The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution'', Washington, D.C.: Mage Publishers, 2000.</ref>
زندگی‌نامه‌ی ماکسیم گورکی
 
کودکی و نوجوانی
در اوج انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی در اقدامی که با هدف نشان‌دادن مبارزه با فساد و آرام‌کردن مخالفان انجام شد، هویدا را در آبان ۱۳۵۷ بازداشت کرد. پس از فروپاشی حکومت پهلوی او از فرصت فرار استفاده نکرد و خود را به حکومت جدید تسلیم کرد.<ref name="Iranica" /> هویدا پس از دو جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب به ریاست [[صادق خلخالی]] در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ به اعدام محکوم و همان روز کشته شد. کوتاهی روند دادرسی، نبود وکیل مدافع و نحوهٔ اجرای حکم از همان زمان بحث‌ها و انتقادهای گسترده‌ای برانگیخت.<ref name="WashingtonPostExecution">Dusko Doder, “Shah's Premier, Hoveyda, Secretly Tried, Executed,” ''The Washington Post'', 7 April 1979.</ref>
آلکسی ماکسیموویچ پشکوف در ۲۸ مارس ۱۸۶۸ (۱۶ مارس طبق تقویم قدیم روسیه) در شهر نیژنی نووگورود واقع در کرانه‌ی رود ولگا به دنیا آمد. پدرش، ماکسیم ساواتییویچ پشکوف، نجّاری بود که در سنین جوانی به مدیریت یک دفتر کشتیرانی رسید. مادرش، واروارا واسیلیونا، دختری از خانواده‌ای نسبتاً مرفه بود. وقتی آلکسی تنها سه ساله بود، پدرش بر اثر بیماری وبا درگذشت و مادرش بار دیگر ازدواج کرد. [1]
 
آلکسی نزد پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش بزرگ شد. پدربزرگش، واسیلی کاشیرین، رنگرزی سخت‌گیر و خشن بود، اما مادربزرگش، آکولینا، زنی مهربان و قصه‌گو بود که تأثیر عمیقی بر روح و ذهن کودک گذاشت. آلکسی بعدها این دوران را در کتاب «کودکی» به تصویر کشید. مادرش وقتی آلکسی یازده ساله بود درگذشت و پدربزرگ او را از خانه بیرون کرد و گفت: «تو گردنبند نیستی که به گردنم بیاویزمت، برو میان مردم.» [2] [4]
== خانواده و تولد ==
از یازده‌سالگی به بعد، آلکسی جوان مجبور شد برای گذران زندگی کار کند. او به ترتیب شاگرد کفاشی، کارگر کشتی‌های بخار در رود ولگا، شاگرد نانوایی، دستفروش و بسیاری مشاغل دیگر شد. در همین دوران، عطش شدیدی به مطالعه پیدا کرد و هر کتابی که به دستش می‌رسید می‌خواند. او هرگز تحصیلات رسمی نداشت و تمام دانش خود را از طریق خودآموزی کسب کرد. [1]
 
جوانی و آغاز نویسندگی
امیرعباس هویدا در ۲۸ بهمن ۱۲۹۷، برابر با ۱۹ فوریهٔ ۱۹۱۹، در تهران به دنیا آمد.<ref name="Iranica" /> پدرش حبیب‌الله هویدا، مشهور به «عین‌الملک»، از کارکنان وزارت امور خارجه بود و در دوره‌هایی مأموریت دیپلماتیک داشت. مادرش افسرالملوک از خانواده‌ای با پیشینهٔ قاجاری بود.
در سال ۱۸۸۴، آلکسی شانزده‌ساله به شهر قازان رفت با این امید که بتواند در دانشگاه تحصیل کند، اما به دلیل فقر و نداشتن مدرک تحصیلی، این آرزو محقق نشد. به جای دانشگاه، نانوایی‌های قازان دانشگاه واقعی او شدند؛ جایی که با کارگران، انقلابیون و روشنفکران آشنا شد و با اندیشه‌های مارکسیستی و نارودنیکی آشنایی پیدا کرد. در دسامبر ۱۸۸۷ در اوج ناامیدی و فقر، دست به خودکشی زد اما نجات یافت. [2]
 
در سال‌های ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۲، آلکسی سفرهای طولانی پیاده در سراسر امپراتوری روسیه انجام داد و از قفقاز تا اوکراین و از کریمه تا بسارابی را پیمود. این سفرها مواد خام بسیاری برای داستان‌هایش فراهم کردند. در سال ۱۸۹۲، نخستین داستان کوتاه خود به نام «ماکار چودرا» را با نام مستعار «ماکسیم گورکی» در روزنامه‌ی قفقاز در شهر تفلیس منتشر کرد و به این ترتیب، مسیر زندگی حرفه‌ای خود را به عنوان نویسنده آغاز نمود. [1] [3]
دربارهٔ پیشینهٔ مذهبی خانوادهٔ پدری هویدا مطالب متفاوتی منتشر شده است. بر اساس پژوهش عباس میلانی در ''دانشنامه ایرانیکا''، خانوادهٔ پدری او ریشه‌هایی در جامعهٔ بهایی داشت، اما شواهد اندکی وجود دارد که حبیب‌الله هویدا در بزرگسالی پیرو عملی آیین بهایی بوده یا فرزندانش را با این آیین پرورش داده باشد.<ref name="Iranica" /> در سال‌های بعد، مخالفان سیاسی هویدا گاه از مسئلهٔ تبار مذهبی پدرش برای حمله سیاسی به او استفاده می‌کردند.
اوج شهرت
 
در سال ۱۸۹۸، مجموعه‌ی دو جلدی داستان‌های کوتاه گورکی منتشر شد و شهرت عظیمی برای او به ارمغان آورد. این آثار که زندگی ولگردان، کارگران و فقرای روسیه را با نگاهی همدلانه و در عین حال واقع‌بینانه به تصویر می‌کشیدند، در سراسر روسیه و سپس اروپا طوفانی به پا کردند. گورکی در مدت کوتاهی به مشهورترین نویسنده‌ی روسیه تبدیل شد و شهرتش حتی از چخوف و تولستوی که در آن زمان زنده بودند، فراتر رفت. [3]
برادر کوچک‌تر او، [[فریدون هویدا]]، نویسنده، منتقد سینما و دیپلمات بود و بعدها به مقام سفیر ایران در سازمان ملل متحد رسید.<ref name="FereydounOral">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Fereydun Hoveyda,” Oral History Program, 20 June 1988 and 5 May 1989.</ref>
در سال ۱۹۰۲، گورکی نمایشنامه‌ی «در اعماق» را نوشت که نخستین اجرای آن در تئاتر هنری مسکو به کارگردانی کنستانتین استانیسلاوسکی با موفقیت خیره‌کننده‌ای روبه‌رو شد. این نمایشنامه که زندگی ساکنان یک پناهگاه شبانه را به تصویر می‌کشد، بعدها در سراسر اروپا اجرا شد و گورکی را به نویسنده‌ای جهانی تبدیل کرد. در همین سال، گورکی به عضویت آکادمی علوم روسیه انتخاب شد، اما تزار نیکلای دوم شخصاً این انتخاب را لغو کرد. در اعتراض به این اقدام، چخوف و ولادیمیر کارالنکو از آکادمی استعفا دادند. [2] [5]
 
انقلاب و تبعید
== کودکی در خارج از ایران ==
گورکی از حامیان مالی و فکری حزب بلشویک بود و در انقلاب ناکام ۱۹۰۵ روسیه نقش فعالی ایفا کرد. پس از سرکوب انقلاب، دستگیر و زندانی شد، اما اعتراضات بین‌المللی به آزادی او منجر شد. سپس به آمریکا سفر کرد تا برای حزب بلشویک کمک مالی جمع‌آوری کند و در همان‌جا رمان «مادر» را نوشت که بعدها به عنوان نخستین اثر رئالیسم سوسیالیستی شناخته شد. [1] [4]
 
از ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۳، گورکی در جزیره‌ی کاپری در جنوب ایتالیا در تبعید خودخواسته زندگی کرد. در این دوران، لنین نیز به دیدار او در کاپری رفت و مدتی مهمان او بود. گورکی در این سال‌ها برخی از بهترین آثار خود را نوشت و خانه‌اش در کاپری به محل تجمع روشنفکران و انقلابیون روسی تبدیل شد. [3]
هویدا تنها دو سال داشت که پدرش به مأموریت دیپلماتیک در دمشق رفت. در نتیجه بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی خود را خارج از ایران گذراند.
بازگشت به روسیه و دوران شوروی
 
پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، گورکی رابطه‌ی پیچیده‌ای با حکومت بلشویکی برقرار کرد. او از یک‌سو دوست و حامی لنین بود، اما از سوی دیگر از سرکوب آزادی بیان و خشونت‌های پس از انقلاب به‌شدت انتقاد می‌کرد. مقالات انتقادی او در روزنامه‌ی «زندگی نو» با عنوان «اندیشه‌های نابهنگام» از صریح‌ترین انتقادات به بلشویک‌ها در آن دوران بودند. [2] [5]
خانواده ابتدا در دمشق و سپس در بیروت اقامت داشتند. هویدا در مدرسهٔ فرانسوی بیروت تحصیل کرد و زبان فرانسه عملاً به یکی از زبان‌های اصلی زندگی فکری او تبدیل شد. او همچنین عربی را به‌خوبی می‌دانست و بعدها انگلیسی نیز آموخت.<ref name="Iranica" />
در سال ۱۹۲۱، به توصیه‌ی لنین و به بهانه‌ی درمان بیماری ریوی، روسیه را ترک کرد و مجدداً به ایتالیا رفت. پس از مرگ لنین در ۱۹۲۴ و تثبیت قدرت استالین، گورکی در ۱۹۲۸ به دعوت استالین به شوروی بازگشت. استالین از گورکی به عنوان ابزاری تبلیغاتی استفاده کرد و او را «بنیان‌گذار ادبیات رئالیسم سوسیالیستی» و «پدر ادبیات شوروی» نامید. شهر زادگاه گورکی به افتخار او به «گورکی» تغییر نام داد (و تا ۱۹۹۰ این نام را حفظ کرد). [1] [3]
 
مرگ مشکوک
زندگی طولانی در محیط‌های عربی و اروپایی، آشنایی با ادبیات فرانسه و تماس با فرهنگ سیاسی اروپا بر شخصیت و علایق فکری او تأثیر گذاشت. برادرش فریدون هویدا در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نیز بخش قابل توجهی از خاطرات خود را به سال‌های زندگی خانوادگی آنان در بیروت و تأثیر این محیط بر امیرعباس اختصاص داده است.<ref name="FereydounOral" />
ماکسیم گورکی در ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ در سن ۶۸ سالگی در مسکو درگذشت. علت رسمی مرگ، بیماری ریوی اعلام شد، اما شرایط مرگ او همواره مشکوک بوده است. در محاکمات مسکو در سال ۱۹۳۸، اعلام شد که پزشکان گورکی به دستور گنریخ یاگودا (رئیس پلیس مخفی شوروی) عمداً او را مسموم کرده‌اند. برخی مورخان بر این باورند که استالین دستور قتل گورکی را صادر کرد، زیرا گورکی در سال‌های آخر عمر از حمایت بی‌چون‌وچرای استالین سر باز زده بود. پیکر او سوزانده شد و خاکسترش در دیوار کرملین در مسکو جای گرفت. [4] [5]
 
افتخارات و تجلیل‌ها
== تحصیلات در اروپا ==
ماکسیم گورکی در طول زندگی و پس از مرگ، جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ روسیه و جهان به دست آورد. مهم‌ترین افتخارات و تجلیل‌های او به شرح زیر است:
 
• پنج بار نامزد دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات (۱۹۱۸، ۱۹۲۳، ۱۹۲۸، ۱۹۳۳ و ۱۹۳۵) شد، اما هرگز برنده نشد.
هویدا در ۱۳۱۷ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. با بروز اختلاف دیپلماتیک میان حکومت [[رضاشاه]] و فرانسه، اقامت او در این کشور طولانی نشد. مدتی به لندن رفت و سرانجام تحصیلات عالی خود را در بلژیک ادامه داد.
• دریافت نشان لنین، بالاترین نشان افتخار اتحاد جماهیر شوروی.
 
• شهر زادگاهش، نیژنی نووگورود، از ۱۹۳۲ تا ۱۹۹۰ به نام «گورکی» تغییر نام داد.
او در [[دانشگاه آزاد بروکسل]] علوم سیاسی خواند و پس از حدود سه سال مدرک دانشگاهی گرفت.<ref name="Iranica" />
• تئاتر هنری مسکو (MKhAT) به نام گورکی نام‌گذاری شد.
 
• انستیتو ادبیات جهانی در مسکو به نام ماکسیم گورکی نام‌گذاری شده است.
در همین دوره به ادبیات و فلسفهٔ اروپایی علاقه‌مند شد. آثار نویسندگانی چون [[آندره ژید]] برای او اهمیت داشت و برای مدتی با اندیشه‌های چپ و مارکسیستی نیز آشنایی پیدا کرد؛ هرچند بعدها در فعالیت سیاسی خود به جنبش‌های مارکسیستی نپیوست.
• خیابان‌ها، پارک‌ها و نهادهای فرهنگی بسیاری در سراسر روسیه و کشورهای شوروی سابق به نام او نام‌گذاری شده‌اند.
 
• تمبرهای یادبود متعددی در شوروی و روسیه به افتخار او منتشر شده است.
== بازگشت به ایران ==
برگزیده‌ی آثار ماکسیم گورکی
 
رمان «مادر» (Mother) در سال ۱۹۰۶ نوشته شد و نخستین بار در آمریکا منتشر گردید. این رمان داستان زن کارگری به نام پلاگیا نیلوونا ولاسووا است که پس از مرگ شوهر خشن و الکلی‌اش، به تدریج تحت تأثیر فعالیت‌های انقلابی پسرش قرار می‌گیرد و خود به مبارزه‌ی اجتماعی می‌پیوندد. این کتاب به عنوان سنگ بنای ادبیات رئالیسم سوسیالیستی شناخته شده و به بیش از سی زبان ترجمه شده است. [1] [6]
هویدا در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت. ایران در آن زمان در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و فضای سیاسی کشور پس از کناره‌گیری رضاشاه نسبت به دورهٔ پیشین بازتر شده بود.
سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای گورکی شامل سه کتاب «کودکی» (۱۹۱۳-۱۹۱۴)، «در میان مردم» (۱۹۱۵-۱۹۱۶) و «دانشگاه‌های من» (۱۹۲۳) است. این مجموعه که بر اساس زندگی واقعی گورکی نوشته شده، از شاهکارهای ادبیات خودزندگی‌نامه‌ای جهان محسوب می‌شود و تصویری زنده و دردناک از زندگی طبقات فرودست روسیه در اواخر قرن نوزدهم ارائه می‌دهد. [2]
 
نمایشنامه‌ی «در اعماق» (The Lower Depths) در سال ۱۹۰۲ نوشته شد و یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های قرن بیستم به شمار می‌آید. این اثر در یک پناهگاه شبانه می‌گذرد و شخصیت‌های آن ولگردان، دزدان، فاحشه‌ها و حاشیه‌نشینانی هستند که در حسرت زندگی بهتر می‌سوزند. نمایشنامه در نخستین سال اجرا، بیش از ۵۰۰ بار در برلین روی صحنه رفت. [3] [5]
او به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و هم‌زمان دورهٔ خدمت نظام وظیفه را به‌عنوان افسر وظیفه گذراند.<ref name="Iranica" />
اندیشه و دیدگاه‌های ماکسیم گورکی
 
ماکسیم گورکی را باید نویسنده‌ای دانست که ادبیات را در خدمت مردم و تغییر اجتماعی قرار داد. او از خاستگاه فقر و محرومیت برخاسته بود و تا آخر عمر، صدای طبقات فرودست و ستم‌دیده باقی ماند. مهم‌ترین ویژگی اندیشه‌ی گورکی، ایمان راسخ او به توانایی و ارزش انسان بود. او بر خلاف بسیاری از نویسندگان هم‌عصرش که به بدبینی و یأس گرایش داشتند، همواره به قدرت اراده‌ی انسان برای تغییر سرنوشت خود باور داشت. [1]
دانش زبان‌های خارجی و آشنایی با فرهنگ اروپا به او امکان داد با محافل ادبی و روشنفکری تهران ارتباط پیدا کند. در همین سال‌ها با نویسندگانی چون [[صادق هدایت]] و [[صادق چوبک]] آشنا شد. رابطهٔ او با چوبک سال‌ها ادامه یافت و مکاتبات پراکنده‌ای نیز با هدایت داشت.<ref name="Iranica" />
گورکی از نظر سیاسی به سوسیالیسم و مارکسیسم گرایش داشت و از حامیان مالی حزب بلشویک بود. با این حال، رابطه‌ی او با قدرت سیاسی همواره پرتنش بود. او از خشونت‌های پس از انقلاب اکتبر انتقاد کرد و در مقالات «اندیشه‌های نابهنگام» نوشت که انقلاب نباید فرهنگ و تمدن را نابود کند. گورکی معتقد بود که فرهنگ و آموزش مهم‌ترین ابزارهای رهایی مردم هستند و نباید قربانی اهداف سیاسی کوتاه‌مدت شوند. [2] [4]
 
از نظر ادبی، گورکی پایه‌گذار سبک رئالیسم سوسیالیستی بود؛ سبکی که واقعیت اجتماعی را نه صرفاً آن‌گونه که هست، بلکه در مسیر تحول و بهبود نشان می‌دهد. او شخصیت‌های خود را از میان مردم عادی — کارگران، ولگردان، دهقانان و زنان — انتخاب می‌کرد و با نگاهی همدلانه اما بی‌پرده، زندگی آن‌ها را به تصویر می‌کشید. [3]
== آغاز فعالیت دیپلماتیک ==
دیدگاه دیگران درباره‌ی ماکسیم گورکی
 
لئو تولستوی، بزرگ‌ترین نویسنده‌ی روسیه، درباره‌ی گورکی گفت:
نخستین مأموریت مهم هویدا در وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پاریس مربوط می‌شد. او به‌عنوان وابستهٔ مطبوعاتی سفارت فعالیت کرد.
«گورکی واقعاً مرد مردم است. او از خاک برآمده و بوی خاک می‌دهد.»
 
— لئو تولستوی
در این دوره برخی کارکنان سفارت به قاچاق ارز و طلا متهم شدند و نام هویدا نیز در برخی نشریات سیاسی ایران مطرح شد. این اتهام سال‌ها بعد نیز علیه او تکرار شد. با این حال، بررسی اسناد وزارت خارجه فرانسه که عباس میلانی به آنها استناد کرده است، نشان می‌دهد که هویدا در این ماجرا نقشی نداشته و نشریه‌ای که نخستین بار اتهام را مطرح کرده بود نیز بعداً مطالب خود را اصلاح کرد.<ref name="Iranica" />
آنتون چخوف که از نزدیک‌ترین دوستان گورکی بود، در نامه‌ای به او نوشت:
 
«شما استعداد واقعی دارید و استعدادی بزرگ. فقط از شما خواهش می‌کنم بیشتر بنویسید.»
این نمونه از مواردی است که برخی اتهامات سیاسی علیه هویدا در دوره‌های بعد بدون توجه به اسناد موجود بازتولید شد.
— آنتون چخوف
 
رومن رولان، نویسنده‌ی فرانسوی و برنده‌ی نوبل ادبیات، دوست نزدیک گورکی بود. او گورکی را «وجدان زنده‌ی روسیه» نامید و در سال ۱۹۳۵ به دعوت گورکی به شوروی سفر کرد. [6]
== عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور ==
ولادیمیر لنین، رهبر انقلاب اکتبر، گورکی را «پرولتری‌ترین هنرمند» نامید و رابطه‌ی دوستانه‌ای با او داشت، هرچند در مسائل سیاسی اختلاف‌نظرهای جدی میان آن‌ها وجود داشت. [4]
 
درباره‌ی آثار ماکسیم گورکی
هویدا در دوران فعالیت دیپلماتیک با دو شخصیت که بعدها در مسیر سیاسی او اهمیت زیادی پیدا کردند روابط نزدیکی برقرار کرد: [[عبدالله انتظام]] و [[حسن‌علی منصور]].
آثار گورکی را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد: دوره‌ی نخست (۱۸۹۲-۱۹۰۲) که شامل داستان‌های کوتاه رمانتیک و واقع‌گرایانه است؛ دوره‌ی دوم (۱۹۰۲-۱۹۲۱) که دوران اوج خلاقیت اوست و شامل نمایشنامه‌ها، رمان‌ها و سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای می‌شود؛ و دوره‌ی سوم (۱۹۲۱-۱۹۳۶) که بیشتر شامل یادداشت‌ها، مقالات و آثار ناتمام است. [1]
 
داستان‌های کوتاه اولیه‌ی گورکی مانند «ماکار چودرا» (۱۸۹۲)، «چلکش» (۱۸۹۵) و «بیست‌وشش نفر و یک نفر» (۱۸۹۹) ترکیبی از رمانتیسم و رئالیسم هستند. در این داستان‌ها، شخصیت‌های آزاد و سرکش (ولگردان، کولی‌ها، دزدان) با شخصیت‌های فرودست اجتماعی (کارگران، نانواها) در کنار هم قرار می‌گیرند و تصویری غنی از روسیه‌ی آن دوران ارائه می‌دهند. [3]
عبدالله انتظام از دیپلمات‌های باسابقه و بعدها مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود. هویدا مدتی تحت حمایت و راهنمایی او قرار داشت.
سبک نوشتاری گورکی ساده، مستقیم و پرقدرت است. او از زبان عامیانه و محاوره‌ای به شکلی هنرمندانه در آثارش استفاده می‌کرد و توانایی فوق‌العاده‌ای در خلق شخصیت‌های زنده و باورپذیر داشت. آثار او به بیش از صد زبان ترجمه شده‌اند و هنوز هم در سراسر جهان خوانده می‌شوند. [2] [6]
 
آثار
حسن‌علی منصور نیز که بعدها نخست‌وزیر شد، دوست نزدیک هویدا بود. دوستی و همکاری این دو در دهه‌های بعد نقش مهمی در ورود هویدا به سطوح بالای سیاست ایران ایفا کرد.<ref name="PersianSphinx" />
رمان
 
• فوما گوردیف (۱۸۹۹)
== مأموریت در آلمان ==
• سه نفر (۱۹۰۱)
 
• مادر (۱۹۰۶)
پس از انتصاب عبدالله انتظام به یک مأموریت دیپلماتیک در آلمان، هویدا نیز به آن کشور رفت و چند سال در اشتوتگارت فعالیت کرد.
• زندگی یک مرد بیهوده (۱۹۰۸)
 
• اعتراف (۱۹۰۸)
آلمان در آن زمان هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم روبه‌رو بود. تجربهٔ مشاهده بازسازی آلمان پس از جنگ از جمله تجربه‌هایی بود که در نگاه هویدا به توسعه، مدیریت و نقش تکنوکراسی اثر گذاشت.
• شهرک اوکوروف (۱۹۰۹)
 
• زندگی ماتوی کوژمیاکین (۱۹۱۰)
== دوران دولت مصدق و فعالیت در سازمان ملل ==
• کار آرتامونوف‌ها (۱۹۲۵)
 
• زندگی کلیم سامگین (۱۹۲۵–۱۹۳۶، ناتمام)
در زمان نخست‌وزیری [[محمد مصدق]] و اوج [[نهضت ملی شدن صنعت نفت]]، هویدا در مرکز تحولات سیاسی ایران حضور فعالی نداشت.
سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای
 
1. کودکی (۱۹۱۳–۱۹۱۴)
در وزارت امور خارجه، ابتدا [[باقر کاظمی]] و سپس [[حسین فاطمی]] تغییراتی در دستگاه دیپلماسی ایجاد کردند. هویدا در این دوره از ایران خارج شد و مدتی در سازمان ملل متحد در ژنو کار کرد.<ref name="Iranica" />
2. در میان مردم (۱۹۱۵–۱۹۱۶)
 
3. دانشگاه‌های من (۱۹۲۳)
او در مأموریت‌های سازمان ملل به کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سفر کرد.
نمایشنامه
 
• بورژوازی کوچک (فیلیستین‌ها) (۱۹۰۱)
این دوره در تقویت نگاه بین‌المللی او و آشنایی‌اش با مسائل توسعه در کشورهای تازه‌استقلال‌یافته مؤثر بود.
• در اعماق (۱۹۰۲)
 
• ییلاق‌نشینان (۱۹۰۴)
== بازگشت به وزارت امور خارجه ==
• فرزندان خورشید (۱۹۰۵)
 
• بربرها (۱۹۰۵)
هویدا در اواسط دههٔ ۱۳۳۰ به وزارت امور خارجه بازگشت.
• دشمنان (۱۹۰۶)
 
• واسا ژلزنووا (۱۹۱۰، بازنویسی ۱۹۳۵)
یکی از مأموریت‌های او سفارت ایران در ترکیه بود. اما اختلاف سبک کاری او با مسئولان سفارت موجب شد که مدت زیادی در این مقام نماند.
• یگور بولیچف و دیگران (۱۹۳۲)
 
• داستیگایف و دیگران (۱۹۳۳)
عبدالله انتظام و فؤاد روحانی زمینه انتقال او به [[شرکت ملی نفت ایران]] را فراهم کردند.<ref name="Iranica" />
داستان کوتاه
 
• ماکار چودرا (۱۸۹۲)
== شرکت ملی نفت ایران ==
• چلکش (۱۸۹۵)
 
• بیست‌وشش نفر و یک نفر (۱۸۹۹)
ورود به شرکت ملی نفت یکی از مراحل مهم پیشرفت اداری هویدا بود.
• ترانه‌ی شاهین (۱۸۹۵)
 
• ترانه‌ی مرغ توفان (۱۹۰۱)
او در این شرکت به مقام مدیریتی رسید و به‌تدریج به‌عنوان مدیری تکنوکرات شناخته شد. هویدا در این دوره مجله‌ای با نام ''کاوش'' منتشر کرد و از روشنفکران و نویسندگان برای همکاری با آن دعوت کرد.
• پیرمرد ایزرگیل (۱۸۹۵)
 
سایر آثار
در نوشته‌های این دوره بر ضرورت نوسازی ایران، توسعهٔ دستگاه اداری و پرورش مدیران و کارشناسان ایرانی تأکید می‌کرد. از دید او، ایران باید به جای وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی، طبقه‌ای از مدیران و متخصصان داخلی تربیت کند.<ref name="PersianSphinx" />
• اندیشه‌های نابهنگام: یادداشت‌هایی درباره‌ی انقلاب و فرهنگ (۱۹۱۷–۱۹۱۸)
 
• درباره‌ی دهقان روسی (۱۹۲۲)
== کانون مترقی ==
• خاطراتی از تولستوی، چخوف و آندرییف (۱۹۲۳)
 
• در. آ. لنین (۱۹۲۴، یادداشت‌هایی درباره‌ی لنین)
حسن‌علی منصور و گروهی از مدیران جوان و تحصیل‌کرده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ تشکلی به نام «[[کانون مترقی]]» تشکیل دادند.
از جملات قصار
 
ـ هرکه دوست‌تر دارد، آن‌کس ایمان بیشتری به آینده دارد.
هویدا از فعالان این گروه بود.
ـ وقتی کار لذت است، زندگی شادی است. وقتی کار وظیفه است، زندگی بردگی است.
 
ـ فقط مادرها می‌دانند عشق چیست؛ بزرگ‌ترین چیزها را با فداکاری‌شان نشان می‌دهند.
کانون مترقی عمدتاً متشکل از تکنوکرات‌ها و مدیران جوانی بود که به اصلاح دستگاه اداری، توسعه اقتصادی و نوسازی کشور در چارچوب سلطنت محمدرضا شاه اعتقاد داشتند.
ـ انسان — این کلمه صدایی مغرورانه دارد!
 
ـ کتاب‌ها تنها چیزهای بی‌جانی هستند که زندگی می‌بخشند.
هویدا در یادداشت‌های خود از نوعی همکاری مشروط با شاه برای پیشبرد برنامهٔ نوسازی سخن گفته بود.<ref name="Iranica" />
ـ اگر همه چیز از پیش تعیین شده بود، پس گناه و ثواب بی‌معنا بود.
 
ـ هنر عبارت است از توانایی بیان افکار خود به زبان تصویر، رنگ و موسیقی.
کانون مترقی بعدها به یکی از پایه‌های تشکیل [[حزب ایران نوین]] تبدیل شد.
ـ آدم با شکست‌هایش بزرگ می‌شود، نه با پیروزی‌هایش.
 
ـ در تمام هستی، هیچ‌چیز به اندازه‌ی مادر شایسته‌ی احترام نیست.
== حزب ایران نوین ==
ـ خوشبختی همیشه به نظر کوچک‌تر می‌آید وقتی آن را در دست داری؛ اما بگذار از دست برود، آن‌وقت احساس می‌کنی چقدر بزرگ و ارزشمند بوده.
 
ـ بزرگ‌ترین لذت در زندگی این است که کاری انجام دهی که مردم می‌گویند نمی‌توانی انجامش دهی.
در سال ۱۳۴۲ کانون مترقی با تأیید حکومت گسترش یافت و به [[حزب ایران نوین]] تبدیل شد.
ـ هر آدمی جهانی است؛ اگر بمیرد، جهانی می‌میرد.
 
منابع
این حزب به سرعت به حزب غالب در ساختار سیاسی کشور تبدیل شد و پس از نخست‌وزیرشدن حسن‌علی منصور بخش بزرگی از مقام‌های دولتی را در اختیار گرفت.
[۱] زندگی‌نامه و آثار ماکسیم گورکی — سایت ایران کتاب (https://www.iranketab.ir)
 
[۲] ماکسیم گورکی — دانشنامه بریتانیکا — Encyclopaedia Britannica (https://www.britannica.com/biography/Maxim-Gorky)
هویدا یکی از چهره‌های اصلی حزب و از نزدیک‌ترین همکاران منصور بود.
[۳] ماکسیم گورکی: زندگی و آثار — سایت کتابراه (https://www.ketabrah.ir)
 
[۴] Henri Troyat, Gorky: A Biography, Crown Publishers, 1989
== وزیر دارایی ==
[۵] Maxim Gorky, Untimely Thoughts: Essays on Revolution, Culture, and the Bolsheviks, Yale University Press, 1995
 
[۶] ماکسیم گورکی — سایت طاقچه — سایت طاقچه (https://taaghche.com)
حسن‌علی منصور در اسفند ۱۳۴۲ نخست‌وزیر شد و هویدا را به وزارت دارایی منصوب کرد.
 
هویدا در وزارت دارایی کوشید برخی روش‌های اداری را اصلاح کند و از مدیران و کارشناسان جوان استفاده کند. ورود فناوری رایانه‌ای به برخی فرایندهای وزارتخانه و اصلاح روند تهیه بودجه از اقداماتی بود که در این دوره به او نسبت داده می‌شود.<ref name="Iranica" />
 
همین دوره نخستین تماس‌های نزدیک و منظم هویدا با محمدرضا شاه را ایجاد کرد.
 
بر اساس روایت‌های موجود، شاه از شیوهٔ رفتار هویدا، تسلط او بر زبان فرانسه و آشنایی‌اش با فرهنگ و سیاست اروپا استقبال می‌کرد.
 
== ترور حسن‌علی منصور ==
 
در اول بهمن ۱۳۴۳ حسن‌علی منصور در مقابل مجلس شورای ملی هدف سوءقصد قرار گرفت.
 
عاملان ترور با گروه مذهبی مرتبط با [[هیئت‌های مؤتلفه اسلامی]] ارتباط داشتند. منصور چند روز بعد، در ۶ بهمن، بر اثر جراحات وارده درگذشت.
 
زمینه سیاسی ترور با اعتراض نیروهای مذهبی به تصویب مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی و تبعید [[روح‌الله خمینی]] ارتباط داشت.<ref name="Iranica" />
 
پس از تیراندازی به منصور، محمدرضا شاه ابتدا هویدا را موقتاً مأمور تشکیل دولت کرد و پس از مرگ منصور، او را رسماً به نخست‌وزیری منصوب کرد.
 
در محافل سیاسی آن زمان تصور می‌شد دوران نخست‌وزیری هویدا کوتاه خواهد بود؛ اما این دوره بیش از دوازده سال ادامه یافت.<ref name="PersianSphinx" />
 
== نخست‌وزیری ==
 
هویدا از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ نخست‌وزیر ایران بود.
 
دوام کم‌سابقهٔ او در این مقام بیش از هر چیز با ساختار قدرت در دورهٔ محمدرضا شاه ارتباط داشت. از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد شاه هرچه بیشتر در تصمیم‌گیری‌های داخلی، سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی مداخله مستقیم می‌کرد.
 
در چنین شرایطی نخست‌وزیر بیش از گذشته به مجری سیاست‌های شاه تبدیل شده بود.
 
خود هویدا نیز در مقطعی نقش نخست‌وزیر را به نوعی «رئیس دفتر» شاه تشبیه کرده بود؛ عبارتی که بعدها منتقدانش برای نشان‌دادن کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری به آن استناد کردند.<ref name="Iranica" />
 
== سبک مدیریتی ==
 
هویدا در سال‌های نخست نخست‌وزیری تلاش داشت چهره‌ای ساده و غیرتشریفاتی از خود ارائه دهد.
 
او گاه شخصاً اتومبیل پیکان خود را می‌راند، روابط نزدیکی با روزنامه‌نگاران برقرار می‌کرد و کوشش می‌کرد میان دولت و بخشی از روشنفکران ارتباط ایجاد کند.
 
پوشش مرتب، پیپ، عصا و گل ارکیده‌ای که اغلب به لباسش می‌زد از ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ ظاهر او شد.
 
هویدا همچنین شبکهٔ گسترده‌ای از روابط شخصی با مدیران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران داشت و در حفظ این ارتباط‌ها مهارت نشان می‌داد.<ref name="Iranica" />
 
== رابطه با محمدرضا شاه ==
 
یکی از اصلی‌ترین موضوعات در ارزیابی هویدا رابطهٔ او با محمدرضا شاه است.
 
در ساختار سیاسی ایران آن دوره، شاه تصمیم‌گیر اصلی در مسائل راهبردی بود. سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی و بخش بزرگی از سیاست‌های کلان اقتصادی تحت نظارت مستقیم او قرار داشت.
 
هویدا توانست با پذیرش این ساختار، بیش از هر نخست‌وزیر دیگری در دورهٔ پهلوی دوم در مقام خود باقی بماند.
 
منتقدان او این سازگاری را نشانهٔ ضعف سیاسی و تسلیم در برابر تمرکز قدرت شاه می‌دانند. در مقابل، برخی نزدیکان و مدافعان او استدلال کرده‌اند که هویدا در محدوده‌ای که نظام سیاسی اجازه می‌داد برای گسترش مدیریت حرفه‌ای و توسعه اقتصادی تلاش می‌کرد.<ref name="PersianSphinx" />
 
== توسعه اقتصادی ==
 
بخش بزرگی از دوران نخست‌وزیری هویدا با رشد سریع اقتصاد ایران همراه بود.
 
افزایش درآمد نفت، سرمایه‌گذاری دولتی، توسعه صنایع، گسترش شبکه‌های حمل‌ونقل و برق، افزایش شهرنشینی و سرمایه‌گذاری در آموزش از ویژگی‌های این دوره بود.
 
به‌ویژه پس از جهش قیمت نفت در ۱۳۵۲، منابع مالی دولت به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافت.
 
هویدا در سخنرانی‌های خود از رشد درآمد سرانه، افزایش شمار دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و توسعه زیرساخت‌های کشور به‌عنوان نشانه‌های موفقیت برنامه‌های توسعه یاد می‌کرد.<ref name="Iranica" />
 
با این حال، سرعت بالای هزینه‌کرد درآمدهای نفتی پیامدهایی مانند تورم، کمبود نیروی متخصص، فشار بر زیرساخت شهری و افزایش نابرابری‌های منطقه‌ای و اجتماعی نیز به همراه داشت.
 
== افزایش درآمد نفت ==
 
جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ و تحولات بازار جهانی انرژی موجب افزایش شدید قیمت نفت شد.
 
درآمد نفتی ایران طی مدت کوتاهی چند برابر شد و دولت برنامه‌های بسیار گسترده‌ای برای توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی آغاز کرد.
 
شاه خواهان آن بود که ایران در زمانی کوتاه به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان تبدیل شود.
 
برخی اقتصاددانان و مدیران سازمان برنامه دربارهٔ سرعت بیش از حد هزینه‌ها و پیامدهای تورمی آن هشدار دادند. با این حال، بخش بزرگی از برنامه‌های بلندپروازانه دولت ادامه یافت.
 
از همین دوره مشکلاتی مانند افزایش قیمت‌ها، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، کمبود مسکن و فشار بر ظرفیت اجرایی دولت شدت گرفت.
 
== آموزش و دانشگاه‌ها ==
 
دوران نخست‌وزیری هویدا با گسترش سریع نظام آموزشی همراه بود.
 
شمار مدارس، دانشگاه‌ها و دانشجویان افزایش یافت و هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به اروپا و آمریکای شمالی اعزام شدند.
 
هویدا در سال‌های پایانی نخست‌وزیری اعلام می‌کرد تعداد مراکز آموزش عالی کشور در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۳۴۰ به‌شدت افزایش یافته است.<ref name="Iranica" />
 
گسترش آموزش عالی، در کنار افزایش شهرنشینی، به پیدایش طبقهٔ متوسط تحصیل‌کرده بزرگ‌تری انجامید؛ گروهی که بخش‌هایی از آن در سال‌های بعد به منتقد ساختار سیاسی تبدیل شدند.
 
== صنعت و زیرساخت ==
 
در دورهٔ هویدا صنایع فولاد، خودروسازی، پتروشیمی، ماشین‌سازی و صنایع مصرفی توسعه یافتند.
 
شبکه‌های برق و جاده نیز گسترش پیدا کردند.
 
تولید خودرو پیکان از نمادهای صنعتی‌شدن این دوره بود و خود هویدا نیز در تبلیغ آن از پیکان استفاده می‌کرد.
 
سرمایه‌گذاری‌های صنعتی عمدتاً با حمایت دولت و درآمد نفت صورت می‌گرفت و بخش خصوصی وابستگی زیادی به سیاست‌های دولتی و اعتبارات بانکی داشت.
 
== اصلاحات اجتماعی ==
 
نخست‌وزیری هویدا هم‌زمان با ادامه برنامه‌های [[انقلاب سفید]] بود.
 
برنامه‌هایی مانند اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت، گسترش حقوق سیاسی زنان و برخی اصلاحات آموزشی و اداری در این دوره ادامه یافتند.
 
حق رأی زنان پیش از نخست‌وزیری او برقرار شده بود، اما حضور زنان در مجلس و مشاغل دولتی در دورهٔ او افزایش یافت.
 
نیره ابتهاج سمیعی، نماینده مجلس در آن دوره، در تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران دربارهٔ ساختار حزب ایران نوین، سیاست‌های دولت در زمینه حقوق زنان و دیدگاه‌های هویدا خاطراتی بیان کرده است.<ref name="Ebtehaj">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Nayyereh Ebtehaj-Samii,” Oral History Program, April 1984.</ref>
 
== حزب ایران نوین و نظام حزبی ==
 
حزب ایران نوین در بیشتر دوران نخست‌وزیری هویدا حزب اکثریت بود.
 
نظام سیاسی ایران در ظاهر دارای رقابت حزبی بود، اما انتخابات و احزاب تحت نظارت شدید حکومت قرار داشتند و امکان انتقال واقعی قدرت از طریق رقابت آزاد سیاسی محدود بود.
 
هویدا مدتی دبیرکل حزب ایران نوین نیز بود.
 
ادغام تدریجی حزب و دولت و وابستگی مقام‌های سیاسی به حمایت دربار از جمله ویژگی‌های نظام سیاسی این دوره بود.
 
== ساواک و محدودیت سیاسی ==
 
دوران هویدا همچنین با فعالیت گسترده [[سازمان اطلاعات و امنیت کشور]]، مشهور به [[ساواک]]، همراه بود.
 
ساواک مسئول مقابله با مخالفان سیاسی حکومت بود و گروه‌های چپ، ملی‌گرا، مذهبی و سازمان‌های مسلح را زیر نظر داشت.
 
بازداشت مخالفان، سانسور و محدودیت آزادی مطبوعات از موضوعات اصلی انتقاد از حکومت پهلوی در این دوره بود.
 
اختیار مستقیم هویدا بر ساواک محدود بود و این سازمان مستقیماً با شاه ارتباط داشت؛ با این حال، از نظر سیاسی دولت هویدا بخشی از ساختار حکومتی‌ای بود که این محدودیت‌ها در آن اعمال می‌شد.
 
همین مسئله در ارزیابی مسئولیت سیاسی او اهمیت دارد.
 
== رابطه با روشنفکران ==
 
هویدا برخلاف بسیاری از رجال سنتی حکومت، به ادبیات و هنر علاقه داشت و با شماری از نویسندگان و روشنفکران شخصاً آشنا بود.
 
صادق چوبک از دوستان قدیمی او بود و هویدا با محافل فرهنگی تهران ارتباط داشت.
 
او در سال‌های نخست نخست‌وزیری می‌کوشید فاصله میان حکومت و روشنفکران را کاهش دهد، اما گسترش سانسور و محدودیت فعالیت سیاسی موجب شد این تلاش‌ها اثر محدودی داشته باشد.<ref name="Iranica" />
 
برخی روشنفکران او را سیاستمداری اهل کتاب و فرهنگ می‌دانستند، در حالی که منتقدانی مانند مصطفی رحیمی تأکید هویدا بر شخصیت روشنفکرانه را با نقش سیاسی او در ساختار اقتدارگرای حکومت ناسازگار می‌دانستند.
 
== حزب رستاخیز ==
 
محمدرضا شاه در اسفند ۱۳۵۳ اعلام کرد همهٔ احزاب موجود منحل و یک حزب واحد با نام [[حزب رستاخیز ملت ایران]] تشکیل می‌شود.
 
هویدا نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد.
 
این اقدام عملاً نظام تک‌حزبی را در ایران رسمی کرد.
 
بر اساس پژوهش ایرانیکا، هویدا در محافل خصوصی نسبت به تشکیل حزب رستاخیز انتقادهایی داشت، اما در عمل مسئولیت دبیرکلی آن را پذیرفت و برای سازمان‌دهی حزب تلاش کرد.<ref name="Iranica" />
 
تلاش حزب برای گسترش عضویت، دخالت در فعالیت‌های اقتصادی و ایجاد شعبه در سراسر کشور به افزایش نارضایتی بخش‌هایی از جامعه، از جمله بازار و روحانیان، انجامید.
 
== مبارزه با گران‌فروشی ==
 
در میانهٔ دههٔ ۱۳۵۰ و با افزایش تورم، دولت و حزب رستاخیز برنامه‌ای گسترده برای مقابله با گران‌فروشی اجرا کردند.
 
بازرسان حزبی و دولتی به بازارها اعزام شدند و شماری از بازرگانان و کسبه جریمه، بازداشت یا تحت فشار قرار گرفتند.
 
منتقدان معتقد بودند دولت به جای مقابله با عوامل ساختاری تورم، کسبه و بازار را مقصر معرفی کرده است.
 
این سیاست به تیره‌ترشدن رابطه حکومت با بخش‌هایی از بازار انجامید و از جمله عواملی بود که بر نارضایتی اجتماعی در آستانه انقلاب افزود.
 
== کاهش نقش نخست‌وزیری ==
 
یکی از مهم‌ترین نقدهای تاریخی به دوره هویدا تضعیف جایگاه نخست‌وزیری در برابر شاه است.
 
قانون اساسی مشروطه دولت را در برابر مجلس مسئول می‌دانست، اما در عمل طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصمیم‌های کلیدی هرچه بیشتر در دربار گرفته می‌شدند.
 
شاه در امور نظامی، سیاست خارجی، بودجه، برنامه‌های توسعه و انتصاب مقام‌های مهم دخالت مستقیم داشت.
 
دوام دوازده‌ساله هویدا از یک سو ثبات مدیریتی ایجاد کرد و از سوی دیگر نمادی از کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری شد.
 
== فساد و نظام اداری ==
 
فساد اقتصادی و استفاده از روابط شخصی در نظام اداری یکی از موضوعات مهم انتقاد از حکومت پهلوی بود.
 
در سال‌های رونق نفتی، گسترش قراردادهای دولتی و افزایش شدید مخارج حکومت فرصت‌های بیشتری برای فساد و رانت ایجاد کرد.
 
دربارهٔ شخص هویدا اتهامات متعددی مطرح شده است؛ با این حال، میان فساد ساختاری حکومت و اثبات فساد شخصی او باید تمایز گذاشت.
 
پژوهش‌های عباس میلانی برخی اتهامات قدیمی دربارهٔ هویدا را فاقد سند کافی می‌داند و تصویری از او به‌عنوان فردی که شخصاً ثروت عظیمی اندوخته باشد ارائه نمی‌کند.<ref name="PersianSphinx" />
 
با این حال، منتقدان وی معتقد بودند نخست‌وزیر مسئول سیاسی دستگاهی بود که در آن فساد و روابط مبتنی بر نفوذ گسترش یافته بود.
 
== زندگی شخصی ==
 
هویدا در سال ۱۳۴۵ با [[لیلا امامی]] ازدواج کرد. لیلا امامی خواهر همسر حسن‌علی منصور بود.
 
این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید؛ با این حال، رابطه دوستانه آنان پس از جدایی ادامه پیدا کرد.<ref name="Iranica" />
 
هویدا فرزندی نداشت.
 
او به کتاب، سینما و ادبیات علاقه فراوان داشت. مجموعه‌ای از پیپ‌ها و عصاها داشت و گل ارکیده‌ای که به یقه کت خود می‌زد به یکی از نشانه‌های ظاهری شناخته‌شده او تبدیل شده بود.
 
== پایان نخست‌وزیری ==
 
در مرداد ۱۳۵۶ محمدرضا شاه تصمیم گرفت پس از بیش از دوازده سال هویدا را از نخست‌وزیری کنار بگذارد.
 
در ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ شاه در دیدار با هویدا از او خواست استعفا دهد و [[جمشید آموزگار]] جانشین او شد.<ref name="Iranica" />
 
این تغییر هم‌زمان با شرایط تازه داخلی و خارجی بود. دولت [[جیمی کارتر]] در آمریکا بر موضوع حقوق بشر تأکید بیشتری می‌کرد و حکومت ایران نیز درصدد اصلاح برخی سیاست‌ها و تغییر فضای سیاسی بود.
 
== وزیر دربار ==
 
پس از پایان نخست‌وزیری، هویدا به سمت وزیر دربار منصوب شد.
 
این مقام از نظر تشریفاتی مهم بود و امکان ارتباط نزدیک با شاه را فراهم می‌کرد، اما هویدا دیگر مسئول اداره دولت نبود.
 
اقامت او در دربار نیز طولانی نشد. با شدت گرفتن بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷ و گسترش اعتراضات، موقعیت بسیاری از رجال قدیمی حکومت متزلزل شد.
 
== بحران ۱۳۵۷ ==
 
در سال ۱۳۵۷ اعتراض‌های ضدحکومتی در سراسر ایران گسترش یافت.
 
دولت‌های جمشید آموزگار، [[جعفر شریف‌امامی]] و سپس [[غلامرضا ازهاری]] نتوانستند بحران را مهار کنند.
 
حکومت برای آرام‌کردن مخالفان مجموعه‌ای از اقدامات انجام داد؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، محدودکردن ساواک و بازداشت شماری از مقام‌های پیشین به اتهام فساد.
 
هویدا که برای سال‌ها چهره اصلی دولت پهلوی بود، به یکی از مهم‌ترین اهداف این سیاست تبدیل شد.
 
== بازداشت به دستور حکومت پهلوی ==
 
در ۱۸ آبان ۱۳۵۷، برابر با ۸ نوامبر ۱۹۷۸، هویدا به دستور حکومت بازداشت شد.<ref name="Iranica" /><ref name="WashingtonPostArrest">William Claiborne, “Former Prime Minister Jailed In Iranian Anticorruption Drive,” ''The Washington Post'', 8 November 1978.</ref>
 
تصمیم به بازداشت او در جلسه‌ای با حضور محمدرضا شاه اتخاذ شده بود. مقامات حکومت بازداشت هویدا و ده‌ها مقام پیشین را بخشی از مبارزه با فساد معرفی کردند.
 
در همان زمان مخالفان حکومت این اقدام را تلاشی برای قربانی‌کردن رجال پیشین و منحرف‌کردن اعتراض‌ها می‌دانستند.
 
روح‌الله خمینی نیز در مصاحبه‌ای در آبان ۱۳۵۷ بازداشت هویدا و دیگر مقام‌ها را اقدامی برای فریب افکار عمومی خواند.<ref name="Khomeini1978">روح‌الله خمینی، مصاحبه دربارهٔ بازداشت امیرعباس هویدا، نوفل‌لوشاتو، ۱۸ آبان ۱۳۵۷، ''صحیفه امام''، جلد ۴، صص ۳۸۹–۳۹۱.</ref>
 
== فرصت خروج از ایران ==
 
پیش از بازداشت و حتی در دوران نگهداری، امکان‌هایی برای خروج هویدا از ایران مطرح شد.
 
به روایت عباس میلانی، دوستان او در فرانسه نیز طرحی برای خارج‌کردنش از ایران تهیه کرده بودند، اما هویدا نپذیرفت.<ref name="Iranica" />
 
در روزهای فروپاشی حکومت، نگهبانان محل بازداشت او نیز محل را ترک کردند و عملاً امکان فرار برایش فراهم شد.
 
با این حال، هویدا در ایران ماند.
 
دلایل این تصمیم متفاوت تفسیر شده‌اند. تعلق به ایران، نگرانی درباره مادر سالخورده و باور به امکان دفاع از عملکرد خود در دادگاه از جمله دلایلی است که در منابع مطرح شده است.<ref name="PersianSphinx" />
 
== سقوط حکومت پهلوی ==
 
در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی فروپاشید.
 
هویدا که دیگر نگهبانی نداشت، به جای فرار خود را به مقامات دولت موقت معرفی کرد.
 
او در ۲۴ بهمن در یک نشست خبری توضیح داد که امکان خروج داشته اما تصمیم گرفته است بماند و در برابر اتهام‌هایی که علیه او مطرح می‌شود پاسخ دهد.<ref name="Boroumand">Abdorrahman Boroumand Center for Human Rights in Iran, “Amir Abbas Hoveyda: One Person’s Story.”</ref>
 
او سپس به مدرسه رفاه، یکی از مراکز اصلی اداره امور انقلاب، منتقل شد.
 
== دادگاه انقلاب ==
 
رسیدگی به پرونده هویدا در [[دادگاه انقلاب اسلامی]] به ریاست [[صادق خلخالی]] انجام شد.
 
جلسه نخست محاکمه در اسفند ۱۳۵۷ برگزار شد و پس از مدتی متوقف گردید.
 
جلسه دوم در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد.
 
اتهام‌های مطرح‌شده علیه او مجموعه‌ای بسیار گسترده از موضوعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را شامل می‌شد؛ از همکاری با حکومت پهلوی و وابستگی به قدرت‌های خارجی تا مشارکت در سرکوب مخالفان و فساد اقتصادی.
 
برخی از اتهامات با مسئولیت سیاسی او به‌عنوان نخست‌وزیر مرتبط بودند، در حالی که برخی دیگر، از جمله اتهام‌های قدیمی درباره قاچاق در دوران مأموریت پاریس، پیش‌تر مورد تردید یا رد اسناد قرار گرفته بودند.<ref name="Iranica" />
 
== شرایط محاکمه ==
 
دادگاه هویدا با معیارهای دادرسی معمول فاصله زیادی داشت.
 
او وکیل مدافع مستقل نداشت و امکان آماده‌سازی یک دفاع حقوقی طولانی و منظم برایش فراهم نشد.
 
گزارش‌های مطبوعاتی آن زمان محاکمه را بسیار سریع توصیف کردند. ''واشنگتن پست'' در گزارش روز اعدام نوشت که دادگاه به‌صورت غیرعلنی برگزار شد و سپس حکم اعدام اجرا گردید.<ref name="WashingtonPostExecution" />
 
مهدی بازرگان و برخی چهره‌های دولت موقت خواهان محاکمه‌ای علنی و حقوقی بودند که در آن امکان دفاع کامل فراهم شود، اما این دیدگاه در برابر جناح طرفدار دادگاه‌های سریع انقلابی غالب نشد.<ref name="Iranica" />
 
== حکم اعدام ==
 
دادگاه انقلاب هویدا را به اعدام محکوم کرد.
 
حکم در همان روز، ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، اجرا شد.
 
در گزارش رسمی، اعدام او اجرای حکم دادگاه انقلاب معرفی شد.
 
اما دربارهٔ چگونگی دقیق مرگ هویدا روایت‌های متفاوتی وجود دارد.
 
بر اساس روایت عباس میلانی که بر مصاحبه‌ها و منابع متعدد تکیه دارد، پس از خروج از جلسه دادگاه و پیش از اجرای رسمی حکم، فردی به هویدا شلیک کرد؛ هویدا زخمی شد و سپس با شلیک دیگری کشته شد.<ref name="PersianSphinx" />
 
گزارش‌های خبری همان روز نیز کشته‌شدن او پس از محاکمه سریع و محرمانه را تأیید کردند، اگرچه در جزئیات نحوه شلیک تفاوت‌هایی میان روایت‌ها وجود دارد.<ref name="WashingtonPostExecution" />
 
بنابراین، اصل صدور حکم اعدام و کشته‌شدن هویدا در همان روز قطعی است، اما جزئیات لحظات پایانی او در منابع به شکل کاملاً یکسان روایت نشده است.
 
== جسد و محل دفن ==
 
جسد هویدا مدتی در سردخانه نگهداری شد.
 
بر اساس روایت ایرانیکا، حدود سه ماه طول کشید تا امکان خاکسپاری او فراهم شود. خانواده نگران بودند مراسم دفن یا محل قبر مورد تعرض قرار گیرد.<ref name="Iranica" />
 
در نهایت او در قبری بدون نشان دفن شد.
 
مادر هویدا که در آن زمان بیمار و سالخورده بود، به گفته برخی نزدیکان از مرگ پسرش آگاه نشد.<ref name="PersianSphinx" />
 
== ارزیابی دوران هویدا ==
 
ارزیابی تاریخی هویدا با دیدگاه‌های بسیار متفاوت همراه است.
 
طرفداران او به رشد سریع اقتصادی، توسعه صنایع، افزایش آموزش عالی، گسترش زیرساخت و ظهور نسلی از تکنوکرات‌ها در دوران نخست‌وزیری‌اش اشاره می‌کنند.
 
منتقدان در مقابل تأکید می‌کنند که همین دوره با تمرکز قدرت در دست شاه، سرکوب مخالفان، کاهش نقش مجلس و احزاب، سانسور، گسترش ساواک و سرانجام نظام تک‌حزبی رستاخیز همراه بود.
 
این دو جنبه از دوره هویدا را نمی‌توان به آسانی از یکدیگر جدا کرد؛ توسعه اقتصادی سریع در بستری سیاسی رخ داد که امکان مشارکت و رقابت آزاد سیاسی بسیار محدود بود.
 
== هویدا و مسئولیت سیاسی حکومت ==
 
یکی از پرسش‌های اصلی درباره هویدا آن است که چه اندازه از سیاست‌های حکومت پهلوی را می‌توان مستقیماً به او نسبت داد.
 
نخست‌وزیر بر بخش‌های مهمی از دستگاه اجرایی نظارت داشت، اما شاه در سیاست‌های اصلی، نیروهای مسلح، امنیت، سیاست خارجی و انتصاب بسیاری از مقام‌های کلیدی نقش تعیین‌کننده داشت.
 
ساواک نیز بیش از آنکه تابع مستقیم نخست‌وزیر باشد به شاه گزارش می‌داد.
 
با این همه، طولانی‌بودن نخست‌وزیری هویدا به این معنا بود که او برای بیش از یک دهه مهم‌ترین مقام اجرایی حکومت پس از شاه بود و مسئولیت سیاسی عملکرد دولت را نمی‌توان کاملاً از او جدا کرد.
 
همین دوگانگی، یعنی محدودیت اختیار واقعی از یک سو و استمرار طولانی همکاری با حکومت از سوی دیگر، از مسائل مرکزی در پژوهش‌های مربوط به هویداست.<ref name="PersianSphinx" />
 
== هویدا و انقلاب ۱۳۵۷ ==
 
برخی تحلیل‌ها هویدا را نمادی از نسل تکنوکرات‌هایی می‌دانند که خواهان نوسازی اقتصادی ایران بودند اما نتوانستند یا نخواستند توسعه اقتصادی را با توسعه سیاسی همراه کنند.
 
در دههٔ ۱۳۵۰ شکاف میان جامعه‌ای که به سرعت در حال شهرنشینی و تحصیل‌کرده‌شدن بود و ساختار سیاسی بسته حکومت افزایش یافت.
 
در عین حال، تورم، نارضایتی بازار، فساد اداری، محدودیت سیاسی و سیاست‌های حزب رستاخیز بر فشارهای اجتماعی افزودند.
 
هویدا در بخش بزرگی از این دوره نخست‌وزیر بود و به همین دلیل پس از آغاز بحران به یکی از نمادهای نظام پهلوی تبدیل شد.
 
== شخصیت فرهنگی ==
 
حتی بسیاری از منتقدان هویدا علاقه او به کتاب و فرهنگ را انکار نکرده‌اند.
 
او آثار ادبی فرانسه را می‌خواند، به سینما علاقه داشت و با نویسندگان و هنرمندان ارتباط داشت.
 
هویدا از خوانندگان آثار آندره ژید، آندره مالرو و نویسندگان اروپایی بود و در عین حال آثار داستانی عامه‌پسند، از جمله رمان‌های پلیسی، را نیز می‌خواند.<ref name="Iranica" />
 
ظاهر اروپایی، زبان فرانسه روان و معاشرت با روشنفکران از او چهره‌ای متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی ایران ساخته بود.
 
همین خصوصیات نیز موجب ارزیابی‌های متضاد شد؛ برخی او را «روشنفکری در خدمت سلطنت» می‌دیدند و برخی دیگر روشنفکرنمایی او را نوعی پوشش برای همکاری طولانی با نظام اقتدارگرا تلقی می‌کردند.
 
== فراماسونری ==
 
نام هویدا در پژوهش‌ها و آثار مربوط به [[فراماسونری در ایران]] نیز آمده است.
 
ایرانیکا بر اساس برخی منابع از عضویت او در تشکیلات فراماسونری یاد می‌کند.<ref name="Iranica" />
 
در فضای سیاسی ایران پیش و پس از انقلاب، عضویت در لژهای فراماسونری اغلب با ادعاهای گسترده‌تری درباره نفوذ خارجی درآمیخته بود؛ با این حال، برای ارزیابی تاریخی باید میان عضویت در یک لژ و ادعاهای اثبات‌نشده درباره جاسوسی یا وابستگی سیاسی تمایز گذاشت.
 
== مسئله مذهب هویدا ==
 
موضوع مذهب هویدا نیز در زندگی او به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد.
 
مخالفان مذهبی حکومت بارها او را «بهایی» معرفی می‌کردند. اما پژوهش ایرانیکا تأکید می‌کند که اگرچه در خانواده پدری او پیشینه بهایی وجود داشته، شواهد کافی برای اینکه خود هویدا پیرو آیین بهایی بوده باشد وجود ندارد.<ref name="Iranica" />
 
برخی دوستان نزدیک او حتی از گرایش شخصی غیرمذهبی یا شکاکانه او سخن گفته‌اند.
 
از این رو، نسبت‌دادن قطعی هویت مذهبی بهایی به شخص هویدا با شواهد موجود سازگار نیست و باید میان تبار خانوادگی و باور شخصی او تمایز گذاشت.
 
== هویدا در خاطرات رجال دوره پهلوی ==
 
چهره هویدا در خاطرات رجال سیاسی دوره پهلوی نیز بسیار متناقض است.
 
[[اسدالله علم]] در یادداشت‌های خود گاه با لحنی تند از او انتقاد می‌کند و او را بیش از اندازه سازگار با شاه می‌داند.
 
در مقابل، برخی مدیران و همکاران هویدا در مصاحبه‌های تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران او را مدیری دقیق، باهوش و اهل گفت‌وگو معرفی کرده‌اند.
 
پرویز راجی، که در سال‌های ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ ریاست دفتر نخست‌وزیر را برعهده داشت، در تاریخ شفاهی خود اطلاعاتی درباره شیوه مدیریت و محیط دفتر هویدا ارائه کرده است.<ref name="Raji">Foundation for Iranian Studies, “Interview with Parviz Raji,” Oral History Program.</ref>
 
تفاوت این روایت‌ها خود نشان‌دهنده جایگاه پیچیده و مناقشه‌برانگیز هویدا در میان نخبگان سیاسی آن دوره است.
 
== کتاب «معمای هویدا» و پژوهش عباس میلانی ==
 
یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های جدید درباره زندگی هویدا کتاب عباس میلانی با عنوان ''The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution'' است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.<ref name="PersianSphinx" />
 
این اثر بر اسناد آرشیوی، نامه‌ها، خاطرات و بیش از صد مصاحبه با دوستان، بستگان، همکاران و مخالفان هویدا استوار است.
 
نسخه فارسی آن با عنوان ''معمای هویدا'' نیز شناخته شده است.
 
کتاب میلانی کوشید از تصویرهای کاملاً سیاه یا کاملاً سفید درباره هویدا فاصله بگیرد و زندگی او را در ارتباط با مسئله نوسازی، اقتدارگرایی و بحران سیاسی دوران پهلوی بررسی کند.
 
این کتاب خود نیز با نقدهایی روبه‌رو شد؛ برخی منتقدان معتقد بودند میلانی چهره‌ای بیش از اندازه روشنفکر و مثبت از هویدا ترسیم کرده است. همین مناقشه نشان می‌دهد که ارزیابی هویدا همچنان بخشی از اختلاف گسترده‌تر درباره تاریخ دوره پهلوی است.
 
== اهمیت تاریخی ==
 
اهمیت هویدا تنها به طولانی‌بودن نخست‌وزیری‌اش محدود نمی‌شود.
 
زندگی سیاسی او تقریباً تمام تناقض‌های اصلی دوران متأخر پهلوی را در خود جمع کرده است: تلاش برای نوسازی و توسعه اقتصادی، رشد تکنوکراسی و آموزش در کنار تمرکز سیاسی، محدودیت آزادی و وابستگی تصمیم‌گیری به دربار.
 
او همچنین نمونه‌ای از نسلی از مدیران ایرانی بود که بخش بزرگی از آموزش و تجربه خود را در غرب به دست آورده و تصور می‌کردند می‌توان با تکیه بر مدیریت فنی و رشد اقتصادی جامعه را مدرن کرد.
 
انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که توسعه اقتصادی بدون حل مسئله مشارکت سیاسی، مشروعیت و توزیع قدرت نمی‌تواند به‌تنهایی ثبات یک نظام سیاسی را تضمین کند.
 
سرنوشت شخصی هویدا نیز از همین منظر نمادین بود: سیاستمداری که بیش از دوازده سال در رأس دولت پهلوی قرار داشت، در ماه‌های پایانی همان حکومت بازداشت شد و کمتر از دو ماه پس از انقلاب در دادگاهی سریع به اعدام محکوم و کشته شد.
 
== گاهشمار زندگی ==
 
* '''۲۸ بهمن ۱۲۹۷''' ـ تولد در تهران.
* '''اوایل دههٔ ۱۳۰۰''' ـ مهاجرت خانواده به دمشق به دلیل مأموریت دیپلماتیک پدر.
* '''دههٔ ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰''' ـ تحصیل در بیروت.
* '''۱۳۱۷''' ـ سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل.
* '''اواخر دههٔ ۱۳۱۰''' ـ تحصیل در لندن و سپس بروکسل.
* '''۱۳۲۱''' ـ بازگشت به ایران و ورود به وزارت امور خارجه.
* '''دههٔ ۱۳۲۰''' ـ مأموریت در سفارت ایران در پاریس و سپس آلمان.
* '''اوایل دههٔ ۱۳۳۰''' ـ فعالیت در سازمان ملل متحد.
* '''اواسط دههٔ ۱۳۳۰''' ـ بازگشت به وزارت امور خارجه و مأموریت در ترکیه.
* '''دههٔ ۱۳۳۰''' ـ انتقال به شرکت ملی نفت ایران.
* '''اواخر دههٔ ۱۳۳۰''' ـ همکاری با حسن‌علی منصور و کانون مترقی.
* '''۱۳۴۲''' ـ مشارکت در شکل‌گیری حزب ایران نوین.
* '''اسفند ۱۳۴۲''' ـ انتصاب به وزارت دارایی در دولت حسن‌علی منصور.
* '''۱ بهمن ۱۳۴۳''' ـ ترور حسن‌علی منصور.
* '''بهمن ۱۳۴۳''' ـ آغاز نخست‌وزیری امیرعباس هویدا.
* '''۱۳۴۵''' ـ ازدواج با لیلا امامی.
* '''۱۳۵۰''' ـ جدایی از لیلا امامی.
* '''اسفند ۱۳۵۳''' ـ تشکیل حزب رستاخیز و انتخاب هویدا به دبیرکلی آن.
* '''۱۴ مرداد ۱۳۵۶''' ـ پایان نخست‌وزیری و جانشینی جمشید آموزگار.
* '''۱۳۵۶''' ـ انتصاب به وزارت دربار.
* '''۱۸ آبان ۱۳۵۷''' ـ بازداشت به دستور حکومت پهلوی.
* '''۲۲ بهمن ۱۳۵۷''' ـ سقوط حکومت پهلوی.
* '''۲۴ بهمن ۱۳۵۷''' ـ تسلیم داوطلبانه به مقامات حکومت جدید.
* '''اسفند ۱۳۵۷''' ـ نخستین جلسه محاکمه.
* '''۱۸ فروردین ۱۳۵۸''' ـ ادامه محاکمه، صدور حکم اعدام و کشته‌شدن در تهران.
 
== مناصب مهم ==
 
* دیپلمات وزارت امور خارجه؛
* کارمند سازمان ملل متحد؛
* مدیر در شرکت ملی نفت ایران؛
* عضو و از چهره‌های اصلی کانون مترقی؛
* عضو ارشد حزب ایران نوین؛
* وزیر دارایی در کابینه حسن‌علی منصور؛
* نخست‌وزیر ایران از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶؛
* دبیرکل حزب ایران نوین؛
* نخستین دبیرکل حزب رستاخیز؛
* وزیر دربار از ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷.
 
== جستارهای وابسته ==
 
* [[محمدرضا شاه پهلوی]]
* [[حسن‌علی منصور]]
* [[جمشید آموزگار]]
* [[اسدالله علم]]
* [[فریدون هویدا]]
* [[حزب ایران نوین]]
* [[حزب رستاخیز]]
* [[کانون مترقی]]
* [[انقلاب سفید]]
* [[ساواک]]
* [[شرکت ملی نفت ایران]]
* [[انقلاب ۱۳۵۷]]
* [[صادق خلخالی]]
* [[دادگاه انقلاب اسلامی]]
* [[جعفر شریف‌امامی]]
* [[غلامرضا ازهاری]]
* [[مهدی بازرگان]]
* [[دوره پهلوی]]
 
== منابع ==
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۲۶

امیرعباس هویدا
زادروز۲۸ بهمن ۱۲۹۷
تهران
درگذشت۱۸ فروردین ۱۳۵۸
تهران
علت مرگاعدام پس از محاکمه در دادگاه انقلاب
محل زندگیتهران، دمشق، بیروت، پاریس، لندن، بروکسل، اشتوتگارت، ژنو، آنکارا
ملیتایرانی
تابعیتایران
تحصیلاتعلوم سیاسی
از دانشگاهدانشگاه آزاد بروکسل
پیشهدیپلمات، مدیر دولتی، سیاستمدار
سال‌های فعالیت۱۳۲۱ تا ۱۳۵۷
کارفرماوزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران، دولت ایران
نهادحزب ایران نوین، حزب رستاخیز
شناخته‌شده برایطولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ معاصر ایران
نقش‌های برجستهوزیر دارایی، نخست‌وزیر ایران، وزیر دربار
تأثیرگذارانحسن‌علی منصور، عبدالله انتظام
شهر خانگیتهران
پس ازحسن‌علی منصور
پیش ازجمشید آموزگار
حزب سیاسیحزب ایران نوین، حزب رستاخیز
اتهام‌هااتهام‌های متعدد سیاسی و اقتصادی در دادگاه انقلاب
مجازات‌هااعدام
منصبنخست‌وزیر ایران
همسرلیلا امامی
فرزنداننداشت
والدینحبیب‌الله هویدا (عین‌الملک)، افسرالملوک
خویشاوندانفریدون هویدا

امیرعباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) دیپلمات و سیاستمدار ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضا شاه پهلوی بود که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ بیش از دوازده سال نخست‌وزیری ایران را برعهده داشت و از این حیث طولانی‌ترین دورهٔ نخست‌وزیری پیوسته را در تاریخ معاصر ایران تجربه کرد.[۱] او پیش از نخست‌وزیری در وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی فعالیت کرده بود و پس از پایان نخست‌وزیری نیز برای مدتی وزیر دربار شد.

دورهٔ طولانی نخست‌وزیری هویدا با یکی از پرشتاب‌ترین مراحل توسعه اقتصادی، صنعتی‌شدن، گسترش آموزش عالی و افزایش درآمدهای نفتی ایران هم‌زمان بود؛ اما همین دوران شاهد تمرکز فزایندهٔ قدرت در دست شاه، تضعیف نهاد نخست‌وزیری و مجلس، محدودیت فعالیت احزاب و مطبوعات، فعالیت گستردهٔ ساواک و سرانجام تشکیل نظام تک‌حزبی حزب رستاخیز بود. میزان اختیار واقعی هویدا در برابر محمدرضا شاه یکی از موضوعات اصلی مناقشه دربارهٔ کارنامهٔ سیاسی اوست. برخی پژوهشگران او را تکنوکراتی تحصیل‌کرده و عمل‌گرا می‌دانند که در نظامی اقتدارگرا قدرت مستقلی نداشت؛ منتقدانش در مقابل معتقدند استمرار طولانی حضور او در مقام نخست‌وزیری به تثبیت همان نظام کمک کرد.[۲]

در اوج انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی در اقدامی که با هدف نشان‌دادن مبارزه با فساد و آرام‌کردن مخالفان انجام شد، هویدا را در آبان ۱۳۵۷ بازداشت کرد. پس از فروپاشی حکومت پهلوی او از فرصت فرار استفاده نکرد و خود را به حکومت جدید تسلیم کرد.[۱] هویدا پس از دو جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ به اعدام محکوم و همان روز کشته شد. کوتاهی روند دادرسی، نبود وکیل مدافع و نحوهٔ اجرای حکم از همان زمان بحث‌ها و انتقادهای گسترده‌ای برانگیخت.[۳]

خانواده و تولد

امیرعباس هویدا در ۲۸ بهمن ۱۲۹۷، برابر با ۱۹ فوریهٔ ۱۹۱۹، در تهران به دنیا آمد.[۱] پدرش حبیب‌الله هویدا، مشهور به «عین‌الملک»، از کارکنان وزارت امور خارجه بود و در دوره‌هایی مأموریت دیپلماتیک داشت. مادرش افسرالملوک از خانواده‌ای با پیشینهٔ قاجاری بود.

دربارهٔ پیشینهٔ مذهبی خانوادهٔ پدری هویدا مطالب متفاوتی منتشر شده است. بر اساس پژوهش عباس میلانی در دانشنامه ایرانیکا، خانوادهٔ پدری او ریشه‌هایی در جامعهٔ بهایی داشت، اما شواهد اندکی وجود دارد که حبیب‌الله هویدا در بزرگسالی پیرو عملی آیین بهایی بوده یا فرزندانش را با این آیین پرورش داده باشد.[۱] در سال‌های بعد، مخالفان سیاسی هویدا گاه از مسئلهٔ تبار مذهبی پدرش برای حمله سیاسی به او استفاده می‌کردند.

برادر کوچک‌تر او، فریدون هویدا، نویسنده، منتقد سینما و دیپلمات بود و بعدها به مقام سفیر ایران در سازمان ملل متحد رسید.[۴]

کودکی در خارج از ایران

هویدا تنها دو سال داشت که پدرش به مأموریت دیپلماتیک در دمشق رفت. در نتیجه بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی خود را خارج از ایران گذراند.

خانواده ابتدا در دمشق و سپس در بیروت اقامت داشتند. هویدا در مدرسهٔ فرانسوی بیروت تحصیل کرد و زبان فرانسه عملاً به یکی از زبان‌های اصلی زندگی فکری او تبدیل شد. او همچنین عربی را به‌خوبی می‌دانست و بعدها انگلیسی نیز آموخت.[۱]

زندگی طولانی در محیط‌های عربی و اروپایی، آشنایی با ادبیات فرانسه و تماس با فرهنگ سیاسی اروپا بر شخصیت و علایق فکری او تأثیر گذاشت. برادرش فریدون هویدا در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نیز بخش قابل توجهی از خاطرات خود را به سال‌های زندگی خانوادگی آنان در بیروت و تأثیر این محیط بر امیرعباس اختصاص داده است.[۴]

تحصیلات در اروپا

هویدا در ۱۳۱۷ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. با بروز اختلاف دیپلماتیک میان حکومت رضاشاه و فرانسه، اقامت او در این کشور طولانی نشد. مدتی به لندن رفت و سرانجام تحصیلات عالی خود را در بلژیک ادامه داد.

او در دانشگاه آزاد بروکسل علوم سیاسی خواند و پس از حدود سه سال مدرک دانشگاهی گرفت.[۱]

در همین دوره به ادبیات و فلسفهٔ اروپایی علاقه‌مند شد. آثار نویسندگانی چون آندره ژید برای او اهمیت داشت و برای مدتی با اندیشه‌های چپ و مارکسیستی نیز آشنایی پیدا کرد؛ هرچند بعدها در فعالیت سیاسی خود به جنبش‌های مارکسیستی نپیوست.

بازگشت به ایران

هویدا در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت. ایران در آن زمان در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و فضای سیاسی کشور پس از کناره‌گیری رضاشاه نسبت به دورهٔ پیشین بازتر شده بود.

او به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و هم‌زمان دورهٔ خدمت نظام وظیفه را به‌عنوان افسر وظیفه گذراند.[۱]

دانش زبان‌های خارجی و آشنایی با فرهنگ اروپا به او امکان داد با محافل ادبی و روشنفکری تهران ارتباط پیدا کند. در همین سال‌ها با نویسندگانی چون صادق هدایت و صادق چوبک آشنا شد. رابطهٔ او با چوبک سال‌ها ادامه یافت و مکاتبات پراکنده‌ای نیز با هدایت داشت.[۱]

آغاز فعالیت دیپلماتیک

نخستین مأموریت مهم هویدا در وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پاریس مربوط می‌شد. او به‌عنوان وابستهٔ مطبوعاتی سفارت فعالیت کرد.

در این دوره برخی کارکنان سفارت به قاچاق ارز و طلا متهم شدند و نام هویدا نیز در برخی نشریات سیاسی ایران مطرح شد. این اتهام سال‌ها بعد نیز علیه او تکرار شد. با این حال، بررسی اسناد وزارت خارجه فرانسه که عباس میلانی به آنها استناد کرده است، نشان می‌دهد که هویدا در این ماجرا نقشی نداشته و نشریه‌ای که نخستین بار اتهام را مطرح کرده بود نیز بعداً مطالب خود را اصلاح کرد.[۱]

این نمونه از مواردی است که برخی اتهامات سیاسی علیه هویدا در دوره‌های بعد بدون توجه به اسناد موجود بازتولید شد.

عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور

هویدا در دوران فعالیت دیپلماتیک با دو شخصیت که بعدها در مسیر سیاسی او اهمیت زیادی پیدا کردند روابط نزدیکی برقرار کرد: عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور.

عبدالله انتظام از دیپلمات‌های باسابقه و بعدها مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود. هویدا مدتی تحت حمایت و راهنمایی او قرار داشت.

حسن‌علی منصور نیز که بعدها نخست‌وزیر شد، دوست نزدیک هویدا بود. دوستی و همکاری این دو در دهه‌های بعد نقش مهمی در ورود هویدا به سطوح بالای سیاست ایران ایفا کرد.[۲]

مأموریت در آلمان

پس از انتصاب عبدالله انتظام به یک مأموریت دیپلماتیک در آلمان، هویدا نیز به آن کشور رفت و چند سال در اشتوتگارت فعالیت کرد.

آلمان در آن زمان هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم روبه‌رو بود. تجربهٔ مشاهده بازسازی آلمان پس از جنگ از جمله تجربه‌هایی بود که در نگاه هویدا به توسعه، مدیریت و نقش تکنوکراسی اثر گذاشت.

دوران دولت مصدق و فعالیت در سازمان ملل

در زمان نخست‌وزیری محمد مصدق و اوج نهضت ملی شدن صنعت نفت، هویدا در مرکز تحولات سیاسی ایران حضور فعالی نداشت.

در وزارت امور خارجه، ابتدا باقر کاظمی و سپس حسین فاطمی تغییراتی در دستگاه دیپلماسی ایجاد کردند. هویدا در این دوره از ایران خارج شد و مدتی در سازمان ملل متحد در ژنو کار کرد.[۱]

او در مأموریت‌های سازمان ملل به کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سفر کرد.

این دوره در تقویت نگاه بین‌المللی او و آشنایی‌اش با مسائل توسعه در کشورهای تازه‌استقلال‌یافته مؤثر بود.

بازگشت به وزارت امور خارجه

هویدا در اواسط دههٔ ۱۳۳۰ به وزارت امور خارجه بازگشت.

یکی از مأموریت‌های او سفارت ایران در ترکیه بود. اما اختلاف سبک کاری او با مسئولان سفارت موجب شد که مدت زیادی در این مقام نماند.

عبدالله انتظام و فؤاد روحانی زمینه انتقال او به شرکت ملی نفت ایران را فراهم کردند.[۱]

شرکت ملی نفت ایران

ورود به شرکت ملی نفت یکی از مراحل مهم پیشرفت اداری هویدا بود.

او در این شرکت به مقام مدیریتی رسید و به‌تدریج به‌عنوان مدیری تکنوکرات شناخته شد. هویدا در این دوره مجله‌ای با نام کاوش منتشر کرد و از روشنفکران و نویسندگان برای همکاری با آن دعوت کرد.

در نوشته‌های این دوره بر ضرورت نوسازی ایران، توسعهٔ دستگاه اداری و پرورش مدیران و کارشناسان ایرانی تأکید می‌کرد. از دید او، ایران باید به جای وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی، طبقه‌ای از مدیران و متخصصان داخلی تربیت کند.[۲]

کانون مترقی

حسن‌علی منصور و گروهی از مدیران جوان و تحصیل‌کرده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ تشکلی به نام «کانون مترقی» تشکیل دادند.

هویدا از فعالان این گروه بود.

کانون مترقی عمدتاً متشکل از تکنوکرات‌ها و مدیران جوانی بود که به اصلاح دستگاه اداری، توسعه اقتصادی و نوسازی کشور در چارچوب سلطنت محمدرضا شاه اعتقاد داشتند.

هویدا در یادداشت‌های خود از نوعی همکاری مشروط با شاه برای پیشبرد برنامهٔ نوسازی سخن گفته بود.[۱]

کانون مترقی بعدها به یکی از پایه‌های تشکیل حزب ایران نوین تبدیل شد.

حزب ایران نوین

در سال ۱۳۴۲ کانون مترقی با تأیید حکومت گسترش یافت و به حزب ایران نوین تبدیل شد.

این حزب به سرعت به حزب غالب در ساختار سیاسی کشور تبدیل شد و پس از نخست‌وزیرشدن حسن‌علی منصور بخش بزرگی از مقام‌های دولتی را در اختیار گرفت.

هویدا یکی از چهره‌های اصلی حزب و از نزدیک‌ترین همکاران منصور بود.

وزیر دارایی

حسن‌علی منصور در اسفند ۱۳۴۲ نخست‌وزیر شد و هویدا را به وزارت دارایی منصوب کرد.

هویدا در وزارت دارایی کوشید برخی روش‌های اداری را اصلاح کند و از مدیران و کارشناسان جوان استفاده کند. ورود فناوری رایانه‌ای به برخی فرایندهای وزارتخانه و اصلاح روند تهیه بودجه از اقداماتی بود که در این دوره به او نسبت داده می‌شود.[۱]

همین دوره نخستین تماس‌های نزدیک و منظم هویدا با محمدرضا شاه را ایجاد کرد.

بر اساس روایت‌های موجود، شاه از شیوهٔ رفتار هویدا، تسلط او بر زبان فرانسه و آشنایی‌اش با فرهنگ و سیاست اروپا استقبال می‌کرد.

ترور حسن‌علی منصور

در اول بهمن ۱۳۴۳ حسن‌علی منصور در مقابل مجلس شورای ملی هدف سوءقصد قرار گرفت.

عاملان ترور با گروه مذهبی مرتبط با هیئت‌های مؤتلفه اسلامی ارتباط داشتند. منصور چند روز بعد، در ۶ بهمن، بر اثر جراحات وارده درگذشت.

زمینه سیاسی ترور با اعتراض نیروهای مذهبی به تصویب مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی و تبعید روح‌الله خمینی ارتباط داشت.[۱]

پس از تیراندازی به منصور، محمدرضا شاه ابتدا هویدا را موقتاً مأمور تشکیل دولت کرد و پس از مرگ منصور، او را رسماً به نخست‌وزیری منصوب کرد.

در محافل سیاسی آن زمان تصور می‌شد دوران نخست‌وزیری هویدا کوتاه خواهد بود؛ اما این دوره بیش از دوازده سال ادامه یافت.[۲]

نخست‌وزیری

هویدا از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ نخست‌وزیر ایران بود.

دوام کم‌سابقهٔ او در این مقام بیش از هر چیز با ساختار قدرت در دورهٔ محمدرضا شاه ارتباط داشت. از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد شاه هرچه بیشتر در تصمیم‌گیری‌های داخلی، سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی مداخله مستقیم می‌کرد.

در چنین شرایطی نخست‌وزیر بیش از گذشته به مجری سیاست‌های شاه تبدیل شده بود.

خود هویدا نیز در مقطعی نقش نخست‌وزیر را به نوعی «رئیس دفتر» شاه تشبیه کرده بود؛ عبارتی که بعدها منتقدانش برای نشان‌دادن کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری به آن استناد کردند.[۱]

سبک مدیریتی

هویدا در سال‌های نخست نخست‌وزیری تلاش داشت چهره‌ای ساده و غیرتشریفاتی از خود ارائه دهد.

او گاه شخصاً اتومبیل پیکان خود را می‌راند، روابط نزدیکی با روزنامه‌نگاران برقرار می‌کرد و کوشش می‌کرد میان دولت و بخشی از روشنفکران ارتباط ایجاد کند.

پوشش مرتب، پیپ، عصا و گل ارکیده‌ای که اغلب به لباسش می‌زد از ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ ظاهر او شد.

هویدا همچنین شبکهٔ گسترده‌ای از روابط شخصی با مدیران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران داشت و در حفظ این ارتباط‌ها مهارت نشان می‌داد.[۱]

رابطه با محمدرضا شاه

یکی از اصلی‌ترین موضوعات در ارزیابی هویدا رابطهٔ او با محمدرضا شاه است.

در ساختار سیاسی ایران آن دوره، شاه تصمیم‌گیر اصلی در مسائل راهبردی بود. سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی و بخش بزرگی از سیاست‌های کلان اقتصادی تحت نظارت مستقیم او قرار داشت.

هویدا توانست با پذیرش این ساختار، بیش از هر نخست‌وزیر دیگری در دورهٔ پهلوی دوم در مقام خود باقی بماند.

منتقدان او این سازگاری را نشانهٔ ضعف سیاسی و تسلیم در برابر تمرکز قدرت شاه می‌دانند. در مقابل، برخی نزدیکان و مدافعان او استدلال کرده‌اند که هویدا در محدوده‌ای که نظام سیاسی اجازه می‌داد برای گسترش مدیریت حرفه‌ای و توسعه اقتصادی تلاش می‌کرد.[۲]

توسعه اقتصادی

بخش بزرگی از دوران نخست‌وزیری هویدا با رشد سریع اقتصاد ایران همراه بود.

افزایش درآمد نفت، سرمایه‌گذاری دولتی، توسعه صنایع، گسترش شبکه‌های حمل‌ونقل و برق، افزایش شهرنشینی و سرمایه‌گذاری در آموزش از ویژگی‌های این دوره بود.

به‌ویژه پس از جهش قیمت نفت در ۱۳۵۲، منابع مالی دولت به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافت.

هویدا در سخنرانی‌های خود از رشد درآمد سرانه، افزایش شمار دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و توسعه زیرساخت‌های کشور به‌عنوان نشانه‌های موفقیت برنامه‌های توسعه یاد می‌کرد.[۱]

با این حال، سرعت بالای هزینه‌کرد درآمدهای نفتی پیامدهایی مانند تورم، کمبود نیروی متخصص، فشار بر زیرساخت شهری و افزایش نابرابری‌های منطقه‌ای و اجتماعی نیز به همراه داشت.

افزایش درآمد نفت

جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ و تحولات بازار جهانی انرژی موجب افزایش شدید قیمت نفت شد.

درآمد نفتی ایران طی مدت کوتاهی چند برابر شد و دولت برنامه‌های بسیار گسترده‌ای برای توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی آغاز کرد.

شاه خواهان آن بود که ایران در زمانی کوتاه به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان تبدیل شود.

برخی اقتصاددانان و مدیران سازمان برنامه دربارهٔ سرعت بیش از حد هزینه‌ها و پیامدهای تورمی آن هشدار دادند. با این حال، بخش بزرگی از برنامه‌های بلندپروازانه دولت ادامه یافت.

از همین دوره مشکلاتی مانند افزایش قیمت‌ها، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، کمبود مسکن و فشار بر ظرفیت اجرایی دولت شدت گرفت.

آموزش و دانشگاه‌ها

دوران نخست‌وزیری هویدا با گسترش سریع نظام آموزشی همراه بود.

شمار مدارس، دانشگاه‌ها و دانشجویان افزایش یافت و هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به اروپا و آمریکای شمالی اعزام شدند.

هویدا در سال‌های پایانی نخست‌وزیری اعلام می‌کرد تعداد مراکز آموزش عالی کشور در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۳۴۰ به‌شدت افزایش یافته است.[۱]

گسترش آموزش عالی، در کنار افزایش شهرنشینی، به پیدایش طبقهٔ متوسط تحصیل‌کرده بزرگ‌تری انجامید؛ گروهی که بخش‌هایی از آن در سال‌های بعد به منتقد ساختار سیاسی تبدیل شدند.

صنعت و زیرساخت

در دورهٔ هویدا صنایع فولاد، خودروسازی، پتروشیمی، ماشین‌سازی و صنایع مصرفی توسعه یافتند.

شبکه‌های برق و جاده نیز گسترش پیدا کردند.

تولید خودرو پیکان از نمادهای صنعتی‌شدن این دوره بود و خود هویدا نیز در تبلیغ آن از پیکان استفاده می‌کرد.

سرمایه‌گذاری‌های صنعتی عمدتاً با حمایت دولت و درآمد نفت صورت می‌گرفت و بخش خصوصی وابستگی زیادی به سیاست‌های دولتی و اعتبارات بانکی داشت.

اصلاحات اجتماعی

نخست‌وزیری هویدا هم‌زمان با ادامه برنامه‌های انقلاب سفید بود.

برنامه‌هایی مانند اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت، گسترش حقوق سیاسی زنان و برخی اصلاحات آموزشی و اداری در این دوره ادامه یافتند.

حق رأی زنان پیش از نخست‌وزیری او برقرار شده بود، اما حضور زنان در مجلس و مشاغل دولتی در دورهٔ او افزایش یافت.

نیره ابتهاج سمیعی، نماینده مجلس در آن دوره، در تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران دربارهٔ ساختار حزب ایران نوین، سیاست‌های دولت در زمینه حقوق زنان و دیدگاه‌های هویدا خاطراتی بیان کرده است.[۵]

حزب ایران نوین و نظام حزبی

حزب ایران نوین در بیشتر دوران نخست‌وزیری هویدا حزب اکثریت بود.

نظام سیاسی ایران در ظاهر دارای رقابت حزبی بود، اما انتخابات و احزاب تحت نظارت شدید حکومت قرار داشتند و امکان انتقال واقعی قدرت از طریق رقابت آزاد سیاسی محدود بود.

هویدا مدتی دبیرکل حزب ایران نوین نیز بود.

ادغام تدریجی حزب و دولت و وابستگی مقام‌های سیاسی به حمایت دربار از جمله ویژگی‌های نظام سیاسی این دوره بود.

ساواک و محدودیت سیاسی

دوران هویدا همچنین با فعالیت گسترده سازمان اطلاعات و امنیت کشور، مشهور به ساواک، همراه بود.

ساواک مسئول مقابله با مخالفان سیاسی حکومت بود و گروه‌های چپ، ملی‌گرا، مذهبی و سازمان‌های مسلح را زیر نظر داشت.

بازداشت مخالفان، سانسور و محدودیت آزادی مطبوعات از موضوعات اصلی انتقاد از حکومت پهلوی در این دوره بود.

اختیار مستقیم هویدا بر ساواک محدود بود و این سازمان مستقیماً با شاه ارتباط داشت؛ با این حال، از نظر سیاسی دولت هویدا بخشی از ساختار حکومتی‌ای بود که این محدودیت‌ها در آن اعمال می‌شد.

همین مسئله در ارزیابی مسئولیت سیاسی او اهمیت دارد.

رابطه با روشنفکران

هویدا برخلاف بسیاری از رجال سنتی حکومت، به ادبیات و هنر علاقه داشت و با شماری از نویسندگان و روشنفکران شخصاً آشنا بود.

صادق چوبک از دوستان قدیمی او بود و هویدا با محافل فرهنگی تهران ارتباط داشت.

او در سال‌های نخست نخست‌وزیری می‌کوشید فاصله میان حکومت و روشنفکران را کاهش دهد، اما گسترش سانسور و محدودیت فعالیت سیاسی موجب شد این تلاش‌ها اثر محدودی داشته باشد.[۱]

برخی روشنفکران او را سیاستمداری اهل کتاب و فرهنگ می‌دانستند، در حالی که منتقدانی مانند مصطفی رحیمی تأکید هویدا بر شخصیت روشنفکرانه را با نقش سیاسی او در ساختار اقتدارگرای حکومت ناسازگار می‌دانستند.

حزب رستاخیز

محمدرضا شاه در اسفند ۱۳۵۳ اعلام کرد همهٔ احزاب موجود منحل و یک حزب واحد با نام حزب رستاخیز ملت ایران تشکیل می‌شود.

هویدا نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد.

این اقدام عملاً نظام تک‌حزبی را در ایران رسمی کرد.

بر اساس پژوهش ایرانیکا، هویدا در محافل خصوصی نسبت به تشکیل حزب رستاخیز انتقادهایی داشت، اما در عمل مسئولیت دبیرکلی آن را پذیرفت و برای سازمان‌دهی حزب تلاش کرد.[۱]

تلاش حزب برای گسترش عضویت، دخالت در فعالیت‌های اقتصادی و ایجاد شعبه در سراسر کشور به افزایش نارضایتی بخش‌هایی از جامعه، از جمله بازار و روحانیان، انجامید.

مبارزه با گران‌فروشی

در میانهٔ دههٔ ۱۳۵۰ و با افزایش تورم، دولت و حزب رستاخیز برنامه‌ای گسترده برای مقابله با گران‌فروشی اجرا کردند.

بازرسان حزبی و دولتی به بازارها اعزام شدند و شماری از بازرگانان و کسبه جریمه، بازداشت یا تحت فشار قرار گرفتند.

منتقدان معتقد بودند دولت به جای مقابله با عوامل ساختاری تورم، کسبه و بازار را مقصر معرفی کرده است.

این سیاست به تیره‌ترشدن رابطه حکومت با بخش‌هایی از بازار انجامید و از جمله عواملی بود که بر نارضایتی اجتماعی در آستانه انقلاب افزود.

کاهش نقش نخست‌وزیری

یکی از مهم‌ترین نقدهای تاریخی به دوره هویدا تضعیف جایگاه نخست‌وزیری در برابر شاه است.

قانون اساسی مشروطه دولت را در برابر مجلس مسئول می‌دانست، اما در عمل طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصمیم‌های کلیدی هرچه بیشتر در دربار گرفته می‌شدند.

شاه در امور نظامی، سیاست خارجی، بودجه، برنامه‌های توسعه و انتصاب مقام‌های مهم دخالت مستقیم داشت.

دوام دوازده‌ساله هویدا از یک سو ثبات مدیریتی ایجاد کرد و از سوی دیگر نمادی از کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری شد.

فساد و نظام اداری

فساد اقتصادی و استفاده از روابط شخصی در نظام اداری یکی از موضوعات مهم انتقاد از حکومت پهلوی بود.

در سال‌های رونق نفتی، گسترش قراردادهای دولتی و افزایش شدید مخارج حکومت فرصت‌های بیشتری برای فساد و رانت ایجاد کرد.

دربارهٔ شخص هویدا اتهامات متعددی مطرح شده است؛ با این حال، میان فساد ساختاری حکومت و اثبات فساد شخصی او باید تمایز گذاشت.

پژوهش‌های عباس میلانی برخی اتهامات قدیمی دربارهٔ هویدا را فاقد سند کافی می‌داند و تصویری از او به‌عنوان فردی که شخصاً ثروت عظیمی اندوخته باشد ارائه نمی‌کند.[۲]

با این حال، منتقدان وی معتقد بودند نخست‌وزیر مسئول سیاسی دستگاهی بود که در آن فساد و روابط مبتنی بر نفوذ گسترش یافته بود.

زندگی شخصی

هویدا در سال ۱۳۴۵ با لیلا امامی ازدواج کرد. لیلا امامی خواهر همسر حسن‌علی منصور بود.

این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید؛ با این حال، رابطه دوستانه آنان پس از جدایی ادامه پیدا کرد.[۱]

هویدا فرزندی نداشت.

او به کتاب، سینما و ادبیات علاقه فراوان داشت. مجموعه‌ای از پیپ‌ها و عصاها داشت و گل ارکیده‌ای که به یقه کت خود می‌زد به یکی از نشانه‌های ظاهری شناخته‌شده او تبدیل شده بود.

پایان نخست‌وزیری

در مرداد ۱۳۵۶ محمدرضا شاه تصمیم گرفت پس از بیش از دوازده سال هویدا را از نخست‌وزیری کنار بگذارد.

در ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ شاه در دیدار با هویدا از او خواست استعفا دهد و جمشید آموزگار جانشین او شد.[۱]

این تغییر هم‌زمان با شرایط تازه داخلی و خارجی بود. دولت جیمی کارتر در آمریکا بر موضوع حقوق بشر تأکید بیشتری می‌کرد و حکومت ایران نیز درصدد اصلاح برخی سیاست‌ها و تغییر فضای سیاسی بود.

وزیر دربار

پس از پایان نخست‌وزیری، هویدا به سمت وزیر دربار منصوب شد.

این مقام از نظر تشریفاتی مهم بود و امکان ارتباط نزدیک با شاه را فراهم می‌کرد، اما هویدا دیگر مسئول اداره دولت نبود.

اقامت او در دربار نیز طولانی نشد. با شدت گرفتن بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷ و گسترش اعتراضات، موقعیت بسیاری از رجال قدیمی حکومت متزلزل شد.

بحران ۱۳۵۷

در سال ۱۳۵۷ اعتراض‌های ضدحکومتی در سراسر ایران گسترش یافت.

دولت‌های جمشید آموزگار، جعفر شریف‌امامی و سپس غلامرضا ازهاری نتوانستند بحران را مهار کنند.

حکومت برای آرام‌کردن مخالفان مجموعه‌ای از اقدامات انجام داد؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، محدودکردن ساواک و بازداشت شماری از مقام‌های پیشین به اتهام فساد.

هویدا که برای سال‌ها چهره اصلی دولت پهلوی بود، به یکی از مهم‌ترین اهداف این سیاست تبدیل شد.

بازداشت به دستور حکومت پهلوی

در ۱۸ آبان ۱۳۵۷، برابر با ۸ نوامبر ۱۹۷۸، هویدا به دستور حکومت بازداشت شد.[۱][۶]

تصمیم به بازداشت او در جلسه‌ای با حضور محمدرضا شاه اتخاذ شده بود. مقامات حکومت بازداشت هویدا و ده‌ها مقام پیشین را بخشی از مبارزه با فساد معرفی کردند.

در همان زمان مخالفان حکومت این اقدام را تلاشی برای قربانی‌کردن رجال پیشین و منحرف‌کردن اعتراض‌ها می‌دانستند.

روح‌الله خمینی نیز در مصاحبه‌ای در آبان ۱۳۵۷ بازداشت هویدا و دیگر مقام‌ها را اقدامی برای فریب افکار عمومی خواند.[۷]

فرصت خروج از ایران

پیش از بازداشت و حتی در دوران نگهداری، امکان‌هایی برای خروج هویدا از ایران مطرح شد.

به روایت عباس میلانی، دوستان او در فرانسه نیز طرحی برای خارج‌کردنش از ایران تهیه کرده بودند، اما هویدا نپذیرفت.[۱]

در روزهای فروپاشی حکومت، نگهبانان محل بازداشت او نیز محل را ترک کردند و عملاً امکان فرار برایش فراهم شد.

با این حال، هویدا در ایران ماند.

دلایل این تصمیم متفاوت تفسیر شده‌اند. تعلق به ایران، نگرانی درباره مادر سالخورده و باور به امکان دفاع از عملکرد خود در دادگاه از جمله دلایلی است که در منابع مطرح شده است.[۲]

سقوط حکومت پهلوی

در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی فروپاشید.

هویدا که دیگر نگهبانی نداشت، به جای فرار خود را به مقامات دولت موقت معرفی کرد.

او در ۲۴ بهمن در یک نشست خبری توضیح داد که امکان خروج داشته اما تصمیم گرفته است بماند و در برابر اتهام‌هایی که علیه او مطرح می‌شود پاسخ دهد.[۸]

او سپس به مدرسه رفاه، یکی از مراکز اصلی اداره امور انقلاب، منتقل شد.

دادگاه انقلاب

رسیدگی به پرونده هویدا در دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست صادق خلخالی انجام شد.

جلسه نخست محاکمه در اسفند ۱۳۵۷ برگزار شد و پس از مدتی متوقف گردید.

جلسه دوم در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه او مجموعه‌ای بسیار گسترده از موضوعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را شامل می‌شد؛ از همکاری با حکومت پهلوی و وابستگی به قدرت‌های خارجی تا مشارکت در سرکوب مخالفان و فساد اقتصادی.

برخی از اتهامات با مسئولیت سیاسی او به‌عنوان نخست‌وزیر مرتبط بودند، در حالی که برخی دیگر، از جمله اتهام‌های قدیمی درباره قاچاق در دوران مأموریت پاریس، پیش‌تر مورد تردید یا رد اسناد قرار گرفته بودند.[۱]

شرایط محاکمه

دادگاه هویدا با معیارهای دادرسی معمول فاصله زیادی داشت.

او وکیل مدافع مستقل نداشت و امکان آماده‌سازی یک دفاع حقوقی طولانی و منظم برایش فراهم نشد.

گزارش‌های مطبوعاتی آن زمان محاکمه را بسیار سریع توصیف کردند. واشنگتن پست در گزارش روز اعدام نوشت که دادگاه به‌صورت غیرعلنی برگزار شد و سپس حکم اعدام اجرا گردید.[۳]

مهدی بازرگان و برخی چهره‌های دولت موقت خواهان محاکمه‌ای علنی و حقوقی بودند که در آن امکان دفاع کامل فراهم شود، اما این دیدگاه در برابر جناح طرفدار دادگاه‌های سریع انقلابی غالب نشد.[۱]

حکم اعدام

دادگاه انقلاب هویدا را به اعدام محکوم کرد.

حکم در همان روز، ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، اجرا شد.

در گزارش رسمی، اعدام او اجرای حکم دادگاه انقلاب معرفی شد.

اما دربارهٔ چگونگی دقیق مرگ هویدا روایت‌های متفاوتی وجود دارد.

بر اساس روایت عباس میلانی که بر مصاحبه‌ها و منابع متعدد تکیه دارد، پس از خروج از جلسه دادگاه و پیش از اجرای رسمی حکم، فردی به هویدا شلیک کرد؛ هویدا زخمی شد و سپس با شلیک دیگری کشته شد.[۲]

گزارش‌های خبری همان روز نیز کشته‌شدن او پس از محاکمه سریع و محرمانه را تأیید کردند، اگرچه در جزئیات نحوه شلیک تفاوت‌هایی میان روایت‌ها وجود دارد.[۳]

بنابراین، اصل صدور حکم اعدام و کشته‌شدن هویدا در همان روز قطعی است، اما جزئیات لحظات پایانی او در منابع به شکل کاملاً یکسان روایت نشده است.

جسد و محل دفن

جسد هویدا مدتی در سردخانه نگهداری شد.

بر اساس روایت ایرانیکا، حدود سه ماه طول کشید تا امکان خاکسپاری او فراهم شود. خانواده نگران بودند مراسم دفن یا محل قبر مورد تعرض قرار گیرد.[۱]

در نهایت او در قبری بدون نشان دفن شد.

مادر هویدا که در آن زمان بیمار و سالخورده بود، به گفته برخی نزدیکان از مرگ پسرش آگاه نشد.[۲]

ارزیابی دوران هویدا

ارزیابی تاریخی هویدا با دیدگاه‌های بسیار متفاوت همراه است.

طرفداران او به رشد سریع اقتصادی، توسعه صنایع، افزایش آموزش عالی، گسترش زیرساخت و ظهور نسلی از تکنوکرات‌ها در دوران نخست‌وزیری‌اش اشاره می‌کنند.

منتقدان در مقابل تأکید می‌کنند که همین دوره با تمرکز قدرت در دست شاه، سرکوب مخالفان، کاهش نقش مجلس و احزاب، سانسور، گسترش ساواک و سرانجام نظام تک‌حزبی رستاخیز همراه بود.

این دو جنبه از دوره هویدا را نمی‌توان به آسانی از یکدیگر جدا کرد؛ توسعه اقتصادی سریع در بستری سیاسی رخ داد که امکان مشارکت و رقابت آزاد سیاسی بسیار محدود بود.

هویدا و مسئولیت سیاسی حکومت

یکی از پرسش‌های اصلی درباره هویدا آن است که چه اندازه از سیاست‌های حکومت پهلوی را می‌توان مستقیماً به او نسبت داد.

نخست‌وزیر بر بخش‌های مهمی از دستگاه اجرایی نظارت داشت، اما شاه در سیاست‌های اصلی، نیروهای مسلح، امنیت، سیاست خارجی و انتصاب بسیاری از مقام‌های کلیدی نقش تعیین‌کننده داشت.

ساواک نیز بیش از آنکه تابع مستقیم نخست‌وزیر باشد به شاه گزارش می‌داد.

با این همه، طولانی‌بودن نخست‌وزیری هویدا به این معنا بود که او برای بیش از یک دهه مهم‌ترین مقام اجرایی حکومت پس از شاه بود و مسئولیت سیاسی عملکرد دولت را نمی‌توان کاملاً از او جدا کرد.

همین دوگانگی، یعنی محدودیت اختیار واقعی از یک سو و استمرار طولانی همکاری با حکومت از سوی دیگر، از مسائل مرکزی در پژوهش‌های مربوط به هویداست.[۲]

هویدا و انقلاب ۱۳۵۷

برخی تحلیل‌ها هویدا را نمادی از نسل تکنوکرات‌هایی می‌دانند که خواهان نوسازی اقتصادی ایران بودند اما نتوانستند یا نخواستند توسعه اقتصادی را با توسعه سیاسی همراه کنند.

در دههٔ ۱۳۵۰ شکاف میان جامعه‌ای که به سرعت در حال شهرنشینی و تحصیل‌کرده‌شدن بود و ساختار سیاسی بسته حکومت افزایش یافت.

در عین حال، تورم، نارضایتی بازار، فساد اداری، محدودیت سیاسی و سیاست‌های حزب رستاخیز بر فشارهای اجتماعی افزودند.

هویدا در بخش بزرگی از این دوره نخست‌وزیر بود و به همین دلیل پس از آغاز بحران به یکی از نمادهای نظام پهلوی تبدیل شد.

شخصیت فرهنگی

حتی بسیاری از منتقدان هویدا علاقه او به کتاب و فرهنگ را انکار نکرده‌اند.

او آثار ادبی فرانسه را می‌خواند، به سینما علاقه داشت و با نویسندگان و هنرمندان ارتباط داشت.

هویدا از خوانندگان آثار آندره ژید، آندره مالرو و نویسندگان اروپایی بود و در عین حال آثار داستانی عامه‌پسند، از جمله رمان‌های پلیسی، را نیز می‌خواند.[۱]

ظاهر اروپایی، زبان فرانسه روان و معاشرت با روشنفکران از او چهره‌ای متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی ایران ساخته بود.

همین خصوصیات نیز موجب ارزیابی‌های متضاد شد؛ برخی او را «روشنفکری در خدمت سلطنت» می‌دیدند و برخی دیگر روشنفکرنمایی او را نوعی پوشش برای همکاری طولانی با نظام اقتدارگرا تلقی می‌کردند.

فراماسونری

نام هویدا در پژوهش‌ها و آثار مربوط به فراماسونری در ایران نیز آمده است.

ایرانیکا بر اساس برخی منابع از عضویت او در تشکیلات فراماسونری یاد می‌کند.[۱]

در فضای سیاسی ایران پیش و پس از انقلاب، عضویت در لژهای فراماسونری اغلب با ادعاهای گسترده‌تری درباره نفوذ خارجی درآمیخته بود؛ با این حال، برای ارزیابی تاریخی باید میان عضویت در یک لژ و ادعاهای اثبات‌نشده درباره جاسوسی یا وابستگی سیاسی تمایز گذاشت.

مسئله مذهب هویدا

موضوع مذهب هویدا نیز در زندگی او به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد.

مخالفان مذهبی حکومت بارها او را «بهایی» معرفی می‌کردند. اما پژوهش ایرانیکا تأکید می‌کند که اگرچه در خانواده پدری او پیشینه بهایی وجود داشته، شواهد کافی برای اینکه خود هویدا پیرو آیین بهایی بوده باشد وجود ندارد.[۱]

برخی دوستان نزدیک او حتی از گرایش شخصی غیرمذهبی یا شکاکانه او سخن گفته‌اند.

از این رو، نسبت‌دادن قطعی هویت مذهبی بهایی به شخص هویدا با شواهد موجود سازگار نیست و باید میان تبار خانوادگی و باور شخصی او تمایز گذاشت.

هویدا در خاطرات رجال دوره پهلوی

چهره هویدا در خاطرات رجال سیاسی دوره پهلوی نیز بسیار متناقض است.

اسدالله علم در یادداشت‌های خود گاه با لحنی تند از او انتقاد می‌کند و او را بیش از اندازه سازگار با شاه می‌داند.

در مقابل، برخی مدیران و همکاران هویدا در مصاحبه‌های تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران او را مدیری دقیق، باهوش و اهل گفت‌وگو معرفی کرده‌اند.

پرویز راجی، که در سال‌های ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ ریاست دفتر نخست‌وزیر را برعهده داشت، در تاریخ شفاهی خود اطلاعاتی درباره شیوه مدیریت و محیط دفتر هویدا ارائه کرده است.[۹]

تفاوت این روایت‌ها خود نشان‌دهنده جایگاه پیچیده و مناقشه‌برانگیز هویدا در میان نخبگان سیاسی آن دوره است.

کتاب «معمای هویدا» و پژوهش عباس میلانی

یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های جدید درباره زندگی هویدا کتاب عباس میلانی با عنوان The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.[۲]

این اثر بر اسناد آرشیوی، نامه‌ها، خاطرات و بیش از صد مصاحبه با دوستان، بستگان، همکاران و مخالفان هویدا استوار است.

نسخه فارسی آن با عنوان معمای هویدا نیز شناخته شده است.

کتاب میلانی کوشید از تصویرهای کاملاً سیاه یا کاملاً سفید درباره هویدا فاصله بگیرد و زندگی او را در ارتباط با مسئله نوسازی، اقتدارگرایی و بحران سیاسی دوران پهلوی بررسی کند.

این کتاب خود نیز با نقدهایی روبه‌رو شد؛ برخی منتقدان معتقد بودند میلانی چهره‌ای بیش از اندازه روشنفکر و مثبت از هویدا ترسیم کرده است. همین مناقشه نشان می‌دهد که ارزیابی هویدا همچنان بخشی از اختلاف گسترده‌تر درباره تاریخ دوره پهلوی است.

اهمیت تاریخی

اهمیت هویدا تنها به طولانی‌بودن نخست‌وزیری‌اش محدود نمی‌شود.

زندگی سیاسی او تقریباً تمام تناقض‌های اصلی دوران متأخر پهلوی را در خود جمع کرده است: تلاش برای نوسازی و توسعه اقتصادی، رشد تکنوکراسی و آموزش در کنار تمرکز سیاسی، محدودیت آزادی و وابستگی تصمیم‌گیری به دربار.

او همچنین نمونه‌ای از نسلی از مدیران ایرانی بود که بخش بزرگی از آموزش و تجربه خود را در غرب به دست آورده و تصور می‌کردند می‌توان با تکیه بر مدیریت فنی و رشد اقتصادی جامعه را مدرن کرد.

انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که توسعه اقتصادی بدون حل مسئله مشارکت سیاسی، مشروعیت و توزیع قدرت نمی‌تواند به‌تنهایی ثبات یک نظام سیاسی را تضمین کند.

سرنوشت شخصی هویدا نیز از همین منظر نمادین بود: سیاستمداری که بیش از دوازده سال در رأس دولت پهلوی قرار داشت، در ماه‌های پایانی همان حکومت بازداشت شد و کمتر از دو ماه پس از انقلاب در دادگاهی سریع به اعدام محکوم و کشته شد.

گاهشمار زندگی

  • ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ ـ تولد در تهران.
  • اوایل دههٔ ۱۳۰۰ ـ مهاجرت خانواده به دمشق به دلیل مأموریت دیپلماتیک پدر.
  • دههٔ ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ ـ تحصیل در بیروت.
  • ۱۳۱۷ ـ سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل.
  • اواخر دههٔ ۱۳۱۰ ـ تحصیل در لندن و سپس بروکسل.
  • ۱۳۲۱ ـ بازگشت به ایران و ورود به وزارت امور خارجه.
  • دههٔ ۱۳۲۰ ـ مأموریت در سفارت ایران در پاریس و سپس آلمان.
  • اوایل دههٔ ۱۳۳۰ ـ فعالیت در سازمان ملل متحد.
  • اواسط دههٔ ۱۳۳۰ ـ بازگشت به وزارت امور خارجه و مأموریت در ترکیه.
  • دههٔ ۱۳۳۰ ـ انتقال به شرکت ملی نفت ایران.
  • اواخر دههٔ ۱۳۳۰ ـ همکاری با حسن‌علی منصور و کانون مترقی.
  • ۱۳۴۲ ـ مشارکت در شکل‌گیری حزب ایران نوین.
  • اسفند ۱۳۴۲ ـ انتصاب به وزارت دارایی در دولت حسن‌علی منصور.
  • ۱ بهمن ۱۳۴۳ ـ ترور حسن‌علی منصور.
  • بهمن ۱۳۴۳ ـ آغاز نخست‌وزیری امیرعباس هویدا.
  • ۱۳۴۵ ـ ازدواج با لیلا امامی.
  • ۱۳۵۰ ـ جدایی از لیلا امامی.
  • اسفند ۱۳۵۳ ـ تشکیل حزب رستاخیز و انتخاب هویدا به دبیرکلی آن.
  • ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ ـ پایان نخست‌وزیری و جانشینی جمشید آموزگار.
  • ۱۳۵۶ ـ انتصاب به وزارت دربار.
  • ۱۸ آبان ۱۳۵۷ ـ بازداشت به دستور حکومت پهلوی.
  • ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ـ سقوط حکومت پهلوی.
  • ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ ـ تسلیم داوطلبانه به مقامات حکومت جدید.
  • اسفند ۱۳۵۷ ـ نخستین جلسه محاکمه.
  • ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ ـ ادامه محاکمه، صدور حکم اعدام و کشته‌شدن در تهران.

مناصب مهم

  • دیپلمات وزارت امور خارجه؛
  • کارمند سازمان ملل متحد؛
  • مدیر در شرکت ملی نفت ایران؛
  • عضو و از چهره‌های اصلی کانون مترقی؛
  • عضو ارشد حزب ایران نوین؛
  • وزیر دارایی در کابینه حسن‌علی منصور؛
  • نخست‌وزیر ایران از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶؛
  • دبیرکل حزب ایران نوین؛
  • نخستین دبیرکل حزب رستاخیز؛
  • وزیر دربار از ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷.

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ ۱٫۱۸ ۱٫۱۹ ۱٫۲۰ ۱٫۲۱ ۱٫۲۲ ۱٫۲۳ ۱٫۲۴ ۱٫۲۵ ۱٫۲۶ ۱٫۲۷ ۱٫۲۸ ۱٫۲۹ Abbas Milani, “Hoveyda, Amir-Abbas,” Encyclopaedia Iranica, Vol. XII, Fasc. 5, pp. 543–550, 2004, updated 10 November 2014.
  2. ↑ ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ Abbas Milani, The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution, Washington, D.C.: Mage Publishers, 2000.
  3. ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Dusko Doder, “Shah's Premier, Hoveyda, Secretly Tried, Executed,” The Washington Post, 7 April 1979.
  4. ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Fereydun Hoveyda,” Oral History Program, 20 June 1988 and 5 May 1989.
  5. ↑ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Nayyereh Ebtehaj-Samii,” Oral History Program, April 1984.
  6. ↑ William Claiborne, “Former Prime Minister Jailed In Iranian Anticorruption Drive,” The Washington Post, 8 November 1978.
  7. ↑ روح‌الله خمینی، مصاحبه دربارهٔ بازداشت امیرعباس هویدا، نوفل‌لوشاتو، ۱۸ آبان ۱۳۵۷، صحیفه امام، جلد ۴، صص ۳۸۹–۳۹۱.
  8. ↑ Abdorrahman Boroumand Center for Human Rights in Iran, “Amir Abbas Hoveyda: One Person’s Story.”
  9. ↑ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Parviz Raji,” Oral History Program.