کاربر:Hamidreza/صفحه تمرین

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو


درحال ویرایش

انتقال کودکان در جنگ‌ها (Kindertransport)

مقدمه

انتقال کودکان از مناطق جنگی به مکان‌های امن یکی از اقدامات مهم و همچنین بسیار دردناک و پیچیده در طول تاریخ، برای نجات جان غیرنظامیان بوده است. از آغاز جنگ جهانی اول تا بحران‌های معاصر، این پدیده به شیوه‌های مختلف از تخلیه‌های بشردوستانه برای نجات جان کودکان (مانند کیندرترنسپورت یهودیان)، تا ربودن سازمان‌یافته کودکان توسط رژیم‌های دیکتاتوری (مانند آرژانتین و نازی‌ها)، تا تبعید اجباری کودکان به‌عنوان ابزار پاکسازی نژادی یا فرهنگی (مانند اوکراین و اویغور)، میلیون‌ها کودک در اثر جنگ‌ها از خانواده‌هایشان جدا شده و به کشورهای دیگر منتقل شده‌اند و یا به‌صورت اجباری از هویت فرهنگی و زبانی خود محروم گردیده‌اند.

یکی از معروف‌ترین نمونه (Kindertransport انتقال کودکان) در بین سالهای (۱۹۳۸–۱۹۴۰) است که حدود ۱۰ هزار کودک یهودی از کشورهای تحت سلطه نازی به بریتانیا منتقل شدند. حوادث تاریخی و خطیر این انتقال به‌خوبی در فیلم One Life (۲۰۲۳) با بازی آنتونی هاپکینز و جانی فلین به‌نمایش گذاشته شده‌است.

همچنین نمونه دیگر این انتقال در جنگ زمستانی فنلاند (۱۹۳۹–۱۹۴۰) نیز حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار کودک فنلاندی عمدتاً به سوئد فرستاده شدند. در جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۷) هزاران کودک اسپانیایی به کشورهای مختلف از جمله بریتانیا، فرانسه و شوروی منتقل شدند و در جنگ جهانی دوم صدها هزار کودک بریتانیایی از شهرها به مناطق روستایی تخلیه گردیدند.

در دوران جنگ ایران و عراق و پس از آن، سازمان مجاهدین خلق نیز تعدادی از کودکان اعضای خود را به کشورهای اروپایی فرستاد. در سال‌های اخیر نیز گزارش‌هایی از انتقال کودکان از مناطق جنگی اوکراین به روسیه منتشر شده است.

این اقدامات همواره با اهداف حفاظتی انجام شده‌اند، هرچند جدایی از خانواده پیامدهای روانی و اجتماعی سنگینی به همراه داشته است.

چارچوب حقوقی بین‌المللی

حقوق بین‌الملل بشردوستانه حمایت گسترده‌ای از کودکان در زمان مخاصمات مسلحانه فراهم می‌کند. مهم‌ترین اسناد حقوقی عبارتند از:

۱. کنوانسیون‌های ژنو ۱۹۴۹ و پروتکل‌های الحاقی ۱۹۷۷: کودکان به‌عنوان غیرنظامیان از حمایت عمومی برخوردارند و بر اساس ماده ۷۷ پروتکل اول، «کودکان باید مورد احترام ویژه قرار گیرند و در برابر هر نوع حمله نامناسب محافظت شوند.»

۲. کنوانسیون حقوق کودک ۱۹۸۹: ماده ۳۸ این کنوانسیون حمایت از کودکان در مخاصمات مسلحانه را تضمین می‌کند و ماده ۳۵ هرگونه ربودن، فروش یا قاچاق کودکان را ممنوع می‌کند.

۳. اساسنامه رم (دیوان بین‌المللی کیفری ۱۹۹۸): انتقال اجباری کودکان به‌عنوان جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت شناخته شده است.

۴. پروتکل اختیاری ۲۰۰۰ درباره مشارکت کودکان در مخاصمات مسلحانه: سربازگیری اجباری کودکان زیر ۱۸ سال را ممنوع می‌کند.

۵. شش نقض سنگین علیه کودکان در مخاصمات مسلحانه (شورای امنیت سازمان ملل): شامل کشتن یا ناقص کردن، سربازگیری، تجاوز جنسی، ربودن، حمله به مدارس و بیمارستان‌ها و ممانعت از دسترسی بشردوستانه.

جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸)

۱-نسل‌کشی ارامنه و ربودن کودکان (۱۹۱۵–۱۹۲۳)

نسل‌کشی ارامنه که گاهی «اولین نسل‌کشی قرن بیستم» نامیده می‌شود، به نابودی فیزیکی ارامنه مسیحی ساکن امپراتوری عثمانی از بهار ۱۹۱۵ تا پاییز ۱۹۱۶ اشاره دارد. تقریباً ۱٫۵ میلیون ارمنی در امپراتوری عثمانی زندگی می‌کردند و حداقل ۶۶۴٬۰۰۰ و احتمالاً تا ۱٫۲ میلیون نفر در جریان نسل‌کشی جان باختند.

یکی از جنبه‌های کمتر شناخته‌شده این نسل‌کشی، ربودن سازمان‌یافته ده‌ها هزار کودک ارمنی بود. این کودکان به‌زور از خانواده‌هایشان جدا شده و به خانواده‌های ترک و مسلمان سپرده شدند. آنها مجبور به تغییر دین به اسلام شدند و از سوگواری، صحبت به زبان مادری و حفظ هویت ارمنی خود منع شدند.

طلعت پاشا، (وزیر کشور عثمانی):

«تبعید ارامنه اقدامی احتیاطی و موقتی برای تأمین امنیت نظامی امپراتوری است.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران

دولت عثمانی تحت کنترل کمیته اتحاد و ترقی (جوان‌ترک‌ها)، تبعید ارامنه را «اقدام احتیاطی» در برابر تهدید متفقین نامید. هنگامی که قدرت‌های آنتانت و آمریکا اعتراض کردند، عثمانی‌ها تبعیدها را «جابجایی موقت» معرفی کردند. در واقع بخشی از برنامه مخفیانه ریشه‌کنی ارامنه و ایجاد امپراتوری پان‌تورانی بود.

۲- کودکان پناهنده بلژیکی (۱۹۱۴–۱۹۱۹)

پس از حمله آلمان به بلژیک در ۴ اوت ۱۹۱۴، حدود ۱٫۵ میلیون بلژیکی — یعنی یک نفر از هر پنج نفر — از کشور گریختند. بیش از یک میلیون نفر به هلند، ۳۲۵٬۰۰۰ نفر به فرانسه و بین ۲۱۱٬۰۰۰ تا ۲۶۵٬۰۰۰ نفر به بریتانیا پناهنده شدند.

در بریتانیا حدود ۳۰٬۰۰۰ کودک پناهنده بلژیکی در مدارس ابتدایی بریتانیایی پذیرفته شدند. تا اوت ۱۹۱۶، آموزش ابتدایی در ۷۰ مدرسه برای ۴٬۵۰۰ دانش‌آموز بلژیکی فراهم شده بود. تا ژوئیه ۱۹۱۹ تقریباً همه بلژیکی‌ها به کشورشان بازگشتند.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران

دولت بریتانیا تحت فشار افکار عمومی پذیرش پناهندگان بلژیکی را تسهیل کرد. هلند به‌عنوان کشور بی‌طرف بر اساس کنوانسیون لاهه ۱۹۰۷ موظف به پذیرش بود. دولت بلژیک در تبعید در لوهاور فرانسه مستقر شد و پس از جنگ بازگشت پناهندگان را سازماندهی کرد.

۳- انتقال کودکان در امپراتوری اتریش-مجارستان

جنگ جهانی اول تأثیرات ویرانگری بر کودکان اتریش-مجارستان داشت. نرخ مرگ‌ومیر کودکان مجارستان با حدود ۲۰ درصد، از بالاترین نرخ‌ها در اروپا بود. محاصره دریایی متفقین واردات مواد غذایی را کاملاً قطع کرد.

در تابستان‌های ۱۹۱۷ و ۱۹۱۸، کمپین‌های «کودکان به روستا» و «کودک مهمان» هزاران کودک شهری را از شهرهای بزرگ به مناطق روستایی منتقل کرد. پس از فروپاشی امپراتوری، موج عظیم ۳۵۰٬۰۰۰ پناهنده تعداد زیادی کودک بی‌سرپرست و یتیم ایجاد کرد.

جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶–۱۹۳۹)

۱- کودکان روسیه — Niños de Rusia (۱۹۳۷–۱۹۳۸)

در جریان جنگ داخلی اسپانیا، دولت جمهوری اسپانیا ترتیب تخلیه کودکان از مناطق جنگی را داد. در مجموع حدود ۲۹٬۰۰۰ کودک به کشورهای مختلف فرستاده شدند. از میان آنها، ۲٬۸۹۵ کودک طی چهار محموله بین ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ به اتحاد جماهیر شوروی فرستاده شدند.

کودکان در «خانه‌های کودکان» اسکان داده شدند و عمدتاً به زبان اسپانیایی با روش آموزشی شوروی تحصیل کردند. برخی بین ۱۹۵۶ و ۱۹۵۹ به اسپانیا بازگشتند. بر اساس آرشیو مرکز اسپانیایی مسکو، در فوریه ۲۰۰۴ هنوز ۲۳۹ نفر از این کودکان (اکنون سالخورده) در قلمروهای شوروی سابق ساکن بودند.

فرانسیسکو فرانکو (رهبر ناسیونالیست‌ها):

«خروج کودکان از اسپانیا توطئه مارکسیست‌ها برای مسموم کردن ذهن نسل آینده است. ما اجازه نمی‌دهیم فرزندان اسپانیا ابزار تبلیغاتی بلشویک‌ها شوند.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران

فرانکو با هرگونه تخلیه مخالف بود و کشتی‌های نیروی دریایی خود را برای جلوگیری از خروج فرستاد. دولت جمهوری تخلیه را از طریق شورای ملی تخلیه کودکان سازماندهی کرد. شوروی کودکان را پذیرفت و مراقبت نسبتاً خوبی از آنها به عمل آورد. دولت بریتانیا به‌عنوان امضاکننده توافقنامه عدم مداخله ۱۹۳۶ ابتدا از پذیرش پناهندگان خودداری کرد.

۲- کودکان باسک به بریتانیا (۱۹۳۷)

پس از بمباران ویرانگر شهر گرنیکا توسط لژیون کندور نازی در آوریل ۱۹۳۷، در ۲۳ مه ۱۹۳۷ کشتی اس‌اس هابانا با ۳٬۸۶۱ کودک، ۹۵ معلم و ۱۵ کشیش کاتولیک در بندر ساوت‌همپتون پهلو گرفت. کودکان به اردوگاه موقت نورث‌استونهام منتقل شدند.

کودکان به تدریج در «کلنی‌هایی» در سراسر بریتانیا توزیع شدند. ارتش نجات ۴۰۰ کودک و کلیسای کاتولیک حدود ۱٬۲۰۰ کودک نگهداری کردند. تا سپتامبر ۱۹۳۹ تنها حدود ۴۰۰ کودک در بریتانیا باقی مانده بودند. بسیاری برای همیشه در بریتانیا ماندند.

نویل چمبرلین (نخست‌وزیر بریتانیا):

«حمایت از پناهندگان کودک اسپانیایی نباید سیاست عدم مداخله ما را نقض کند. هیچ بودجه عمومی نباید خرج شود.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران

دولت بریتانیا شرایط سختی گذاشت: هیچ بودجه عمومی خرج نشود و کمیته کودکان باسک باید هفته‌ای ۱۰ شیلینگ برای هر کودک تضمین کند. دولت خودمختار باسک درخواست کمک بین‌المللی کرد و فرانسه و بلژیک تعداد بیشتری کودک را پذیرفتند.

جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹–۱۹۴۵)

۱-حمل‌ونقل کودکان یهودی — Kindertransport (۱۹۳۸–۱۹۴۰)

پس از شب کریستال (۹–۱۰ نوامبر ۱۹۳۸) پوگروم سراسری ضد یهودی در آلمان نازی، دولت بریتانیا محدودیت‌های مهاجرتی را کاهش داد. کودکان بدون همراه زیر ۱۷ سال از آلمان و سرزمین‌های الحاقی اجازه ورود یافتند.

اولین کیندرترنسپورت در ۲ دسامبر ۱۹۳۸ با حدود ۲۰۰ کودک وارد بندر هاریج بریتانیا شد. در مجموع حدود ۱۰٬۰۰۰ کودک، عمدتاً یهودی، نجات یافتند. بسیاری از والدین این کودکان هرگز از اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها زنده بیرون نیامدند.

آدولف هیتلر (رایش‌کانسلر آلمان نازی):

«یهودیان ویروس جهان هستند. ما باید آلمان و اروپا را از این آفت پاک کنیم — اکنون یا هرگز.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت نازی آلمان ابتدا خروج یهودیان را (همراه با مصادره اموال) تشویق می‌کرد اما با شروع جنگ، مرزها بسته شد و «راه‌حل نهایی» جایگزین شد. دولت بریتانیا تحت فشار کمیته‌های کمک به پناهندگان پذیرش کودکان را تصویب کرد. دولت‌های آمریکا و کانادا پیشنهادهای مشابهی را رد کردند.

۲- کودکان جنگی فنلاند (۱۹۳۹–۱۹۴۵)

در جریان جنگ زمستانی (۱۹۳۹–۱۹۴۰) و جنگ ادامه (۱۹۴۱–۱۹۴۴) بین فنلاند و شوروی، حدود ۸۰٬۰۰۰ کودک فنلاندی، معروف به «سوتالاپست» عمدتاً به سوئد و همچنین به دانمارک و نروژ فرستاده شدند.

بسیاری از کودکان در خانواده‌های متمکن سوئدی نگهداری شدند و به زبان سوئدی تحصیل کردند. پس از جنگ، بسیاری زبان مادری خود را فراموش کرده بودند و دچار بحران هویت شدند.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت فنلاند تخلیه را سازماندهی کرد اما بخش عمده‌ای از تلاش‌ها توسط صلیب سرخ انجام شد. دولت سوئد شبکه گسترده‌ای از خانواده‌های میزبان فراهم کرد. پس از جنگ، اختلافات زیادی بین خانواده‌های بیولوژیکی و میزبان بر سر بازگشت کودکان ایجاد شد.

۳- تخلیه کودکان بریتانیایی — عملیات پاید پایپر (۱۹۳۹–۱۹۴۵)

عملیات پاید پایپر بزرگ‌ترین جابجایی جمعیت در تاریخ بریتانیا بود. در این عملیات که از سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز شد، حدود ۳٫۵ میلیون نفر که اکثر آنها کودک بودند از شهرهای بزرگ به مناطق روستایی منتقل شدند.

در سه روز اول سپتامبر ۱۹۳۹ حدود ۱٫۵ میلیون نفر تخلیه شدند. کودکان با برچسب‌های شناسایی و ماسک‌های ضد گاز از ایستگاه‌های قطار لندن سوار شدند. تعداد کمتری به کانادا، استرالیا و نیوزیلند فرستاده شدند.

وینستون چرچیل (نخست‌وزیر بریتانیا):

«ما باید فرزندانمان را از خطر بمباران نجات دهیم. آنها آینده بریتانیا هستند و ما هرگز تسلیم نخواهیم شد.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت بریتانیا تخلیه کودکان را اقدامی ضروری برای حفاظت از نسل آینده سازماندهی کرد. این برنامه داوطلبانه بود اما فشار اجتماعی شدیدی بر والدین وارد می‌شد. پس از غرق شدن کشتی اس‌اس سیتی آو بنارس در سپتامبر ۱۹۴۰ و کشته شدن ۷۷ کودک، ارسال کودکان به خارج از کشور متوقف شد.

۴- برنامه لبنسبورن نازی — ربودن و آلمانی‌سازی کودکان (۱۹۳۹–۱۹۴۵)

برنامه لبنسبورن (Lebensborn = «چشمه زندگی») یکی از وحشتناک‌ترین برنامه‌های نازی‌ها بود. تخمین زده می‌شود بین ۵۰٬۰۰۰ تا ۲۰۰٬۰۰۰ کودک از لهستان، شوروی، چکسلواکی، یوگسلاوی و نروژ ربوده شدند.

کودکان بر اساس معیارهای نژادی (رنگ مو، چشم، اندازه جمجمه) انتخاب شده و به خانواده‌های آلمانی سپرده می‌شدند. نام، هویت و زبان آنها تغییر داده می‌شد. در لهستان، کودکانی که معیارهای نژادی را نداشتند، به اردوگاه‌های کار اجباری یا مرگ فرستاده می‌شدند.

آدولف هیتلر (فرمان اکتبر ۱۹۳۹):

«وظیفه کمیسر رایش برای تحکیم ملت آلمان: بازگرداندن خون آلمانی پراکنده در سرزمین‌های اشغالی به رایش. ما باید خون‌مان را از هر کجا که باشد بازپس بگیریم.»

هاینریش هیملر (رهبر اس‌اس، سخنرانی پوزنان اکتبر ۱۹۴۳):

«وظیفه ماست که فرزندان آنها را با خود ببریم، آن‌ها را از محیطشان خارج کنیم. در صورت لزوم با ربودن و دزدیدن آن‌ها. ما یا خون خوب را می‌گیریم و می‌توانیم خودمان از آن بهره ببریم، یا آن را نابود می‌کنیم.»

هیملر (یادداشت محرمانه به هیتلر، مه ۱۹۴۰):

«برای مردم غیرآلمانی شرق نباید مدرسه‌ای بالاتر از کلاس چهارم ابتدایی وجود داشته باشد... فقط حساب ساده تا ۵۰۰ و نوشتن نام خود... و اینکه اطاعت از آلمانی‌ها قانون الهی است. اگر کودکی را از نظر نژادی مناسب تشخیص دهیم، والدین مطلع خواهند شد که کودک به مدرسه‌ای در آلمان فرستاده شده و برای همیشه در آلمان خواهد ماند.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

رژیم نازی این برنامه را بخشی از سیاست نژادی «خون و خاک» نامید. هیتلر شخصاً دفتر کمیسر رایش برای تحکیم ملت آلمان را با هیملر در رأس آن ایجاد کرد (اکتبر ۱۹۳۹). در دادگاه‌های نورنبرگ پس از جنگ، مسئولان محاکمه شدند اما بسیاری احکام سبکی دریافت کردند. دولت لهستان این اقدامات را نسل‌کشی فرهنگی نامید. تنها تعداد کمی از کودکان شناسایی و بازگردانده شدند.

پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد

۱- کودکان یتیم جنگ کره (۱۹۵۰–۱۹۵۳)

جنگ کره فاجعه‌ای بشری برای کودکان به بار آورد. در ۱۹۵۱ آژانس بازسازی کره سازمان ملل تعداد یتیمان را ۱۰۰٬۰۰۰ نفر تخمین زد. تا ۱۹۵۳ حدود ۲۹۳٬۰۰۰ زن بیوه مراقبت از ۵۱۶٬۰۰۰ کودک زیر ۱۳ سال را بر عهده داشتند.

فرزندخواندگی بین‌المللی از ۱۹۵۳ آغاز شد. تا به امروز حدود ۱۵۰٬۰۰۰ کودک کره‌ای به خارج فرستاده شده‌اند. کمیسیون حقیقت و آشتی کره جنوبی در ۲۰۲۵ اعلام کرد آژانس‌های فرزندخواندگی حقوق بشر کودکان و مادران را نقض کرده‌اند.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت کره جنوبی ابتدا فرزندخواندگی بین‌المللی را راه‌حلی برای بحران کودکان جنگی پذیرفت اما سپس به یک صنعت تبدیل شد. دولت آمریکا قانون امداد پناهندگان ۱۹۵۳ را تصویب کرد. تحقیقات اخیر نشان داده دولت کره «به‌طور مداوم نسبت به اقدامات غیرقانونی چشم‌پوشی کرده است.»

۲- عملیات بیبی‌لیفت — جنگ ویتنام (۱۹۷۵)

عملیات بیبی‌لیفت تخلیه گسترده کودکان از ویتنام جنوبی به ایالات متحده در آوریل ۱۹۷۵ بود. بیش از ۳٬۳۰۰ نوزاد و کودک منتقل شدند. اولین هواپیمای سی-۵ سقوط کرد و حدود ۱۳۸ نفر از جمله ۷۸ کودک کشته شدند.

این عملیات بحث‌برانگیز بود زیرا بسیاری از کودکان واقعاً یتیم نبودند. دادگاه فدرال آمریکا در پرونده «نگوین دا ین علیه کیسینجر» حکم داد بازداشت کودکان غیرقانونی بوده است.

جرالد فورد (رئیس‌جمهور آمریکا):

«من ۲ میلیون دلار از صندوق کمک خارجی ویژه را برای پل هوایی انتقال یتیمان ویتنامی اختصاص می‌دهم. این وظیفه اخلاقی ماست.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

رئیس‌جمهور فورد عملیات را اقدامی بشردوستانه معرفی کرد. دولت ویتنام جنوبی با اکراه موافقت کرد. منتقدان این عمل را «ربودن» نامیدند و خواستار بازگرداندن کودکان غیریتیم شدند.

۳- کودکان جنگ بیافرا — نیجریه (۱۹۶۷–۱۹۷۰)

جنگ داخلی نیجریه جان حدود۲ میلیون نفر را گرفت، عمدتاً در اثر قحطی ناشی از محاصره. تصاویر کودکان گرسنه بیافرایی نماد رنج آفریقا شد. تا اواسط ۱۹۶۹ حدود ۳٬۹۴۰ کودک به گابن، ۹۰۸کودک به ساحل عاج و ۱۳۰کودک به سائو تومه منتقل شدند.

پس از پایان جنگ در ژانویه ۱۹۷۰، بیشتر کودکان با کمک کمیساریای عالی پناهندگان به نیجریه بازگردانده شدند.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت فدرال نیجریه محاصره بیافرا را اعمال کرد و اصرار داشت کودکان «تخلیه‌شدگان موقت» هستند نه «پناهنده». دولت بیافرا از تصاویر کودکان گرسنه به‌عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده کرد.

آمریکای لاتین

۱- کودکان دزدیده‌شده آرژانتین — جنگ کثیف (۱۹۷۶–۱۹۸۳)

در دوران دیکتاتوری نظامی آرژانتین حدود ۳۰٬۰۰۰ نفر «ناپدید» شدند. تخمین زده می‌شود حدود ۵۰۰ کودک ربوده شدند یا در بازداشتگاه‌ها به دنیا آمدند و به خانواده‌های وابسته به ارتش سپرده شدند.

در ۱۹۷۷ مادربزرگ‌ها سازمان «مادربزرگ‌های میدان مه» را تأسیس کردند. با کمک ژنتیک‌دان مری-کلر کینگ، آزمایش‌های نوآورانه‌ای توسعه یافت. تا ژوئیه ۲۰۲۳ تعداد ۱۳۳ نوه شناسایی شدند. هنوز بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ نفر شناسایی نشده‌اند.

خورخه رافائل ویدلا (رئیس خونتای نظامی آرژانتین):

«این جنگ است، جنگ علیه براندازی. هر کس با دشمن همکاری کند، دشمن محسوب می‌شود، حتی اگر زن باردار باشد.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

رژیم نظامی ربودن کودکان را بخشی از «جنگ کثیف» علیه «براندازی» نامید. پس از بازگشت دموکراسی در ۱۹۸۳، کمیسیون ملی درباره ناپدیدشدگان تأسیس شد. دیوان بین‌المللی حقوق بشر آمریکا آرژانتین را محکوم کرد.

۲- کودکان ناپدیدشده السالوادور (۱۹۸۰–۱۹۹۲)

در جنگ داخلی ۱۲ ساله السالوادور صدها کودک توسط ارتش «ناپدید» شدند. میانگین سنی کودکان در زمان ناپدید شدن کمتر از ۲ سال بود. وزارت امور خارجه آمریکا ۲٬۳۵۴ ویزای فرزندخواندگی برای کودکان السالوادوری صادر کرد.

کشیش یسوعی خون کورتینا در ۱۹۹۴ سازمان «پرو بوسکدا» را تأسیس کرد و تا کنون ۱٬۴۴۰ پرونده ثبت کرده است. دیوان بین‌المللی حقوق بشر آمریکا در ۲۰۰۵، ۲۰۱۱ و ۲۰۱۴ السالوادور را محکوم کرد.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

ارتش السالوادور ناپدید کردن کودکان را انکار می‌کرد. دولت موریسیو فونس در ۲۰۱۰ کمیسیون ملی جستجو ایجاد کرد اما جستجو همچنان دشوار ماند.

جنگ‌های دهه ۱۹۹۰

۱- کودکان جنگ بوسنی (۱۹۹۲–۱۹۹۵)

جنگ بوسنی یکی از وحشتناک‌ترین جنگ‌های اروپا پس از جنگ جهانی دوم بود. تخلیه ۴۶ کودک از پرورشگاه بیلاوه در سارایوو به ایتالیا در ژوئیه ۱۹۹۲ با مجوز رئیس‌جمهور بوسنی صورت گرفت.

هیچ‌یک از این کودکان هرگز به بوسنی بازنگشتند. در ۱۹۹۷ فرایند فرزندخواندگی ۲۳ کودک بوسنیایی، بدون رضایت واقعی والدین در ایتالیا آغاز شد.

رادوان کاراجیچ (رهبر صرب‌های بوسنی):

«صرب‌ها و مسلمانان نمی‌توانند با هم زندگی کنند. جدایی برای حفاظت از همه ضروری است.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت بوسنی تخلیه را تأیید کرد اما مکانیزمی برای بازگرداندن کودکان نداشت. دولت ایتالیا به‌صورت یکجانبه فرایند فرزندخواندگی را پیش برد. توافقنامه صلح دیتون (۱۹۹۵) پیچیدگی‌های حقوقی اضافی ایجاد کرد.

۲- کودکان نسل‌کشی رواندا (۱۹۹۴)

نسل‌کشی رواندا جان بیش از یک میلیون نفر را در کمتر از ۱۰۰ روز گرفت. تقریباً یک میلیون کودک یتیم شدند. تا ۲۰۰۱ تعداد ۳۷ درصد خانوارها توسط کودکان اداره می‌شدکه این بالاترین نرخ در جهان به‌شمار می‌رود.

از ۴۷٬۶۴۶ کودک ثبت‌شده، ۲۰ درصد زیر ۶ سال بودند. تا سپتامبر ۱۹۹۶ حدود ۹۴٬۰۰۰ کودک ثبت‌نام و ۱۰٬۵۶۴ کودک به خانواده‌های نزدیکشان ملحق شدند.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت جدید رواندا با بحران عظیم کودکان یتیم مواجه شد. جامعه بین‌المللی به دلیل ناکامی در جلوگیری از نسل‌کشی مورد انتقاد شدید قرار گرفت.

۳- کودکان سرباز سیرالئون (۱۹۹۱–۲۰۰۲)

جنگ داخلی سیرالئون به دلیل استفاده گسترده از کودکان سرباز شهرت جهانی یافت. حدود ۱۰٬۰۰۰ کودک به‌عنوان سرباز استثمار شدند. کودکان بین ۴۰ تا ۵۰ درصد نیروی نظامی جبهه متحد را تشکیل می‌دادند.

تا پایان جنگ ۷۲٬۵۰۰ جنگجو خلع سلاح شدند که ۶٬۸۴۵ نفر کودک بودند.

فوده ساندیو سانکوه (رهبر جبهه متحد ):

«ما یک ارتش خلقی هستیم — همه باید بجنگند، حتی جوان‌ترین‌ها.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت سیرالئون در ۱۹۹۳ حدود ۳۷۰ کودک سرباز را تحویل داد. شورای امنیت نیروی حفظ صلح مستقر کرد. دادگاه ویژه سیرالئون تأسیس شد.

۴- کودکان جنگ کوزوو (۱۹۹۸–۱۹۹۹)

جنگ کوزوو منجر به آوارگی حدود ۸۰ درصد جمعیت غیرنظامی شد. حدود ۸۶۰٬۰۰۰ پناهنده که نیمی از آنان را کودکان تشکیل می‌دادند، از کشور گریختند.

کودکان با مین‌های زمینی، بمب‌های خوشه‌ای و ویرانی ۷۷٬۰۰۰ خانه مواجه بودند. حدود ۱۸۰٬۰۰۰ صرب و رومَنی نیز از کوزوو گریختند.

اسلوبودان میلوشویچ (رئیس‌جمهور یوگسلاوی):

«عملیات ما در کوزوو مبارزه با تروریسم و حفاظت از تمامیت ارضی یوگسلاوی است.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

صربستان عملیات خود را «ضد تروریسم» نامید اما در عمل پاکسازی نژادی انجام داد. ناتو بمباران صربستان را آغاز کرد. تا پایان اوت ۱۹۹۹ تعداد ۷۶۱٬۰۰۰ پناهنده بازگشتند.

۵- پسران گمشده سودان (۱۹۸۳–۲۰۰۵)

پسران گمشده سودان به حدود ۲۰٬۰۰۰ تا ۲۶٬۰۰۰ پسر جوان گفته می‌شود که در ۱۹۸۷ از خانه‌هایشان آواره شدند. بیشتر آنها ۶ یا ۷ ساله بودند و مسیری ۱٬۶۰۹ کیلومتری را پیاده تا اتیوپی طی کردند.

حدود ۱۰٬۰۰۰ پسر به اردوگاه کاکوما در کنیا رسیدند. در ۲۰۰۱ حدود ۳٬۶۰۰ نفر برای اسکان مجدد به آمریکا فرستاده شدند.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت شمال سودان حمله را بخشی از سرکوب ارتش آزادیبخش دانست. ارتش آزادیبخش نیز متهم به سربازگیری پسران جوان بود. کمیساریای عالی پناهندگان اسکان مجدد را پیشنهاد کرد.

قرن بیست‌ویکم

۱- کودکان جنگ عراق (۲۰۰۳ تا کنون)

جنگ عراق از ۲۰۰۳ فاجعه‌ای بشری برای کودکان به بار آورد. بر اساس آمار رسمی، ۵ میلیون کودک یتیم وجود دارد که ۵۰۰٬۰۰۰ نفر در خیابان‌ها زندگی می‌کنند. نرخ سوءتغذیه از ۱۹ درصد قبل از تهاجم به ۲۸ درصد در ۲۰۰۷ افزایش یافت.

بیش از ۴٫۷ میلیون عراقی پناهنده شدند. ۸۳ درصد آوارگان زنان و کودکان بودند. ۲۰ درصد آوارگان اعلام کردند کودکانشان مفقود شده‌اندو حدود بیش از ۹۳٬۵۰۰ کودک ناپدید شد.

جورج دبلیو بوش (رئیس‌جمهور آمریکا):

«ما عراق را آزاد می‌کنیم و دموکراسی را به این منطقه می‌آوریم.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

ایالات متحده و بریتانیا تهاجم ۲۰۰۳ را با بهانه نابودی سلاح‌های کشتار جمعی توجیه کردند اما برنامه کافی برای حفاظت از غیرنظامیان نداشتند. نیروهای اشغالگر در قبال تعهداتشان نسبت به کودکان بر اساس کنوانسیون ژنو ناکام ماندند.

۲- کودکان سازمان مجاهدین خلق — انتقال به اروپا (۱۹۹۰–۱۹۹۱)

یکی از موارد خاص و بحث‌برانگیز انتقال کودکان در منطقه خاورمیانه، ماجرای فرزندان اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران است. سازمان مجاهدین خلق در دهه ۱۹۸۰ پایگاه اصلی خود را در قرارگاه اشرف در عراق مستقر کرده بود و هزاران عضو همراه با خانواده‌هایشان درحال مبارزه با جمهوری اسلامی بودند.

در بحبوحه بحران و جنگ کویت، در شرایطی که شهر بغداد و سایر نقاط عراق هدف بمباران مستمر بود و قرارگاه‌های نظامی نیز به هیچ وجه محل مناسبی برای نگهداری و استقرار کودکان نبود؛ برخی والدین در سازمان مجاهدین خلق، کودکان خود را به نزد اقوامشان در داخل ایران فرستادند. برخی از خانواده‌ها ناگزیر فرزندانشان را به خارج از ایران فرستادند و این را در مورد هر کودک مکتوب نمودند تا درصورت جان باختن والدین همه چیز به ثبت رسیده باشد.

بسیاری از خانواده‌های ایرانی درخارج و داخل ایران سرپرستی کودکان مجاهدین را بر عهده گرفتند. سازمان مجاهدین خلق با هزینه و تلاش کادرهای خود، کودکان را از زیر بمباران خارج کرد تا در محیط امن بتوانند به زندگی و تحصیل بپردازند.

سازمان مجاهدین بین ۷۰۰ تا ۹۰۰ کودک، از نوزاد تا ۱۷ ساله را از عراق خارج کرد و سپس از طریق مرزهای خارجی، مخصوصا اردن این کودکان را در گروه‌های مختلف به کشورهای اروپایی، اسکاندیناوی، آمریکا، کانادا و استرالیا منتقل کرد.

بیشترین تعداد کودکان به آلمان (حدود ۳۰۰ نفر)، سوئد، دانمارک، فرانسه، بریتانیا و کانادا فرستاده شدند. کودکان در خوابگاه‌ها و مراکز متعلق به سازمان نگهداری شدند و به‌دلیل شرایط جنگی عراق، بسیاری از این کودکان ارتباطشان با والدین قطع بود، اما پس از جنگ تثبیت وضعیت، برخی از این کودکان خواهان بازگشت به عراق نزد والدین خود شدند.

آقای کریستوف مرتنس وکیل دادگستری و کارشناس امورجوانان و کودکان که قیم برخی از کودکان مجاهدین خلق در آلمان بوده است، در نامه‌ای به نماینده ویژه ملل متحد نوشت:

«به اعتقاد ما احساس مسئولیت مجاهدین خلق نسبت به این کودکان نمونه خوبی است، به‌خصوص با توجه به این که یک سازمان تبعیدی منابع مالی و اجتماعی محدودی در اختیار دارد»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

سازمان مجاهدین خلق اعلام کرده انتقال کودکان اقدامی بشردوستانه برای حفاظت از جان آنها در برابر بمباران‌های جنگ خلیج فارس بوده است.

شورای ملی مقاومت ایران در گزارشی با عنوان «از افتخار تا فریب» (۲۰۲۴) ادعا کرد رژیم ایران این ماجرا را به ابزار تبلیغاتی علیه مجاهدین تبدیل کرده است. در مقابل، منتقدان و اعضای جداشده ادعا می‌کنند هدف اصلی تخریب ساختار خانواده در چارچوب «انقلاب ایدئولوژیک» بوده است.

دولت آلمان سال‌ها کمک‌های مالی برای نگهداری این کودکان پرداخت کرد.

۳-جنگ داخلی سوریه

یکی از بدترین بحران‌های بشردوستانه معاصر جنگ داخلی سوریه است. تقریباً ۵٫۷ میلیون پناهنده ثبت‌شده سوری، از جمله ۲٫۷ میلیون کودک در کشورهای همسایه زندگی می‌کنند. بیش از ۷٫۲ میلیون آواره داخلی وجود دارد.

از آغاز جنگ، نزدیک به ۱۳٬۰۰۰ کودک کشته یا مجروح شده‌اند. بیش از ۵٬۷۰۰ کودک که برخی از آن‌ها تنها ۷ ساله بودند به جنگ کشیده شدند. حدود ۲٫۴۵ میلیون کودک از تحصیل محروم‌ ماندند.

بشار اسد (رئیس‌جمهور سوریه تا ۲۰۲۴):

«ما در حال مبارزه با تروریسم هستیم. هر کسی که خارج از سوریه است پناهنده نیست — آنها مهاجر هستند.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

دولت اسد با همکاری رژیم ایران و روسیه، بمباران مناطق غیرنظامی را «مبارزه با تروریسم» نامید. ترکیه، اردن، لبنان و... میلیون‌ها پناهنده پذیرفتند.

۴- کودکان جنگ یمن (۲۰۱۵ تا کنون)

جنگ یمن «بدترین بحران بشردوستانه جهان» نامیده شده. بیش از ۱۱٬۰۰۰ کودک بین ۲۰۱۵ و ۲۰۲۲ کشته یا مجروح شدند که تقریبا معادل ۴ کودک در روز می‌باشد. حدود ۴۰۰٬۰۰۰ کودک از سوءتغذیه شدید رنج می‌برند.

بیش از ۲ میلیون کودک از تحصیل محروم‌اند. ۱٫۷ میلیون کودک آواره داخلی و بیش از ۴٬۰۰۰ کودک به سربازی گرفته شده‌اند.

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

ائتلاف به رهبری عربستان سعودی مداخله را برای مقابله با حوثی‌ها توجیه کرد. حوثی‌ها متهم به سربازگیری هزاران کودک هستند. هر دو طرف متهم به نقض حقوق بین‌المللی بشردوستانه شده‌اند.رژیم ایران با ارسال سلاح و تجهیزات و مستشار نظامی به حمایت از حوثی‌ها پرداخت.

۵- کودکان روهینگیا — میانمار/بنگلادش (۲۰۱۷ تا کنون)

در ۲۵ اوت ۲۰۱۷، عملیات ارتش میانمار منجر به فرار ۷۰۰٬۰۰۰ روهینگیایی به بنگلادش شد که نیمی از این جمعیت را کودکان تشکیل می‌دادند. حداقل ۶٬۷۰۰ روهینگیایی از جمله ۷۳۰ کودک زیر ۵ سال تنها در ۳۱ روز اول کشته شدند.

اکنون نزدیک به ۱ میلیون روهینگیا در اردوگاه‌های کاکس‌بازار بنگلادش زندگی می‌کنند. ۵۰۰٬۰۰۰ کودک پناهنده در این اردوگاه‌ها بزرگ می‌شوند.

مین آنگ هلاینگ (فرمانده کل ارتش میانمار):

«عملیات ما علیه تروریست‌های آرسا در راخین اقدامی دفاعی و ضد تروریستی است.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

ارتش میانمار عملیات را «ضد تروریسم» نامید. ایالات متحده آن را «نسل‌کشی» خواند. دادگاه بین‌المللی دادگستری در ۲۰۲۰ دستور اقدامات موقت صادر کرد. چین و روسیه از تصویب قطعنامه در شورای امنیت جلوگیری کردند.

۶- کودکان اویغور — چین/سین‌کیانگ (۲۰۱۷ تا کنون)

کارشناسان سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۳ نگرانی شدید درباره جدایی اجباری گسترده کودکان اویغور از خانواده‌هایشان ابراز کردند. مدارس شبانه‌روزی دولتی به‌صورت تصاعدی افزایش یافته و مدارس محلی اویغوری‌زبان تعطیل شده‌اند.

آموزش تقریباً منحصراً به زبان ماندارین است. معلمان ممکن است برای استفاده از زبان اویغوری مجازات شوند. مرکز مطالعات اویغور در گزارش ۲۰۲۵ با عنوان «شکستن ریشه‌ها» این سیستم را «ابزار نسل‌کشی» نامید.

شی جین‌پینگ (رئیس‌جمهور چین): «ما با سه نیروی شر مبارزه می‌کنیم: تروریسم، جدایی‌طلبی و افراط‌گرایی مذهبی. سیاست‌های ما در سین‌کیانگ صلح و ثبات به ارمغان آورده است.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران: دولت چین اقدامات را «مبارزه با افراط‌گرایی» و «آموزش حرفه‌ای» نامید. وجود اردوگاه‌های بازداشت ابتدا انکار و سپس «مراکز آموزشی» معرفی شد. ایالات متحده در ۲۰۲۲ تعیین کرد «نسل‌کشی» ادامه دارد. پارلمان‌های آمریکا، بریتانیا، کانادا و هلند نیز این اقدامات را نسل‌کشی نامیدند. چین همه اتهامات را رد می‌کند.

۷- کودکان اوکراین — جنگ روسیه و اوکراین (۲۰۲۲ تا کنون)

یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های جنگ روسیه علیه اوکراین، انتقال اجباری گسترده کودکان اوکراینی به روسیه است. دولت اوکراین بیش از ۱۹٬۰۰۰ کودک را شناسایی کرده که به‌صورت غیرقانونی تبعید شده‌اند.

کودکان تبعیدشده تحت «بازآموزی» برای ریشه‌کنی هویت اوکراینی قرار می‌گیرند. در مدارس نظامی‌شده کاملاً روسی‌زبان نگهداری می‌شوند و دسترسی آنها به زبان و آموزش اوکراینی قطع می‌شود.

در مارس ۲۰۲۳، دیوان بین‌المللی کیفری حکم بازداشت ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه و ماریا لووا-بلووا کمیسر حقوق کودکان، را به اتهام انتقال اجباری غیرقانونی صادر کرد. این اولین بار بود که رئیس‌جمهور در حال تصدی یک عضو دائم شورای امنیت تحت پیگرد قرار گرفت.

ولادیمیر پوتین (رئیس‌جمهور روسیه):

«ما این کودکان را از مناطق جنگی نجات دادیم. روسیه از حقوق کودکان حمایت می‌کند.»

ماریا لووا-بلووا (کمیسر حقوق کودکان روسیه):

«ما به این کودکان خانه، خانواده و آینده دادیم. این یک عمل بشردوستانه است.»

ولودیمیر زلنسکی (رئیس‌جمهور اوکراین):

«روسیه فرزندان ما را دزدیده و هویت‌شان را نابود می‌کند. این نسل‌کشی است. ما هر کودک را بازمی‌گردانیم.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

روسیه ادعا می‌کند «تخلیه‌ها» بشردوستانه بوده‌اند. اما کمیسیون تحقیق سازمان ملل نتیجه گرفت هیچ مورد بررسی‌شده‌ای قابل توجیه نبود. بیانیه مشترک سفارتخانه‌های متعدد اقدامات روسیه را «غیرقانونی و بربرانه» نامید. پارلمان اروپا و اتحادیه اروپا گزارش‌های مفصلی منتشر کردند.ماریا لووا، در ژوئن ۲۰۲۲ توسط بریتانیا، در ژوئیه ۲۰۲۲ توسط اتحادیه اروپا، در سپتامبر ۲۰۲۲ توسط ایالات متحده و در ژانویه ۲۰۲۳ توسط ژاپن مورد تحریم قرار گرفت.

۸- کودکان غزه — فلسطین (۲۰۲۳ تا کنون)

از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، جنگ در غزه فاجعه‌ای بی‌سابقه برای کودکان ایجاد کرده‌است. بر اساس گزارش یونیسف حداقل ۱۴٬۰۰۰ کودک کشته شده‌اند و تخمین زده می‌شود ۱۷٬۰۰۰ کودک بدون همراه هستند.

تمام ۶۵۸٬۷۶۰ دانش‌آموز غزه از آموزش محروم مانده‌آند. تمام ۳۳۵٬۰۰۰ کودک زیر ۵ سال در خطر سوءتغذیه شدید قرار دارند. ویروس فلج اطفال نوع ۲ پس از ۲۵ سال غیبت شناسایی شد.

بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر اسرائیل):

«ما در جنگ عادلانه‌ای علیه حماس هستیم. هدف ما نابودی حماس و بازگرداندن گروگان‌هاست.»

موضع‌گیری دولت‌ها و رهبران:

اسرائیل عملیات نظامی را پاسخ به حمله حماس نامید. محدودیت‌های شدید بر کمک‌های بشردوستانه اعمال شد. آفریقای جنوبی اسرائیل را در دادگاه بین‌المللی دادگستری به نسل‌کشی متهم کرد. دادگاه دستور اقدامات موقت صادر کرد. بسیاری از کشورها خواستار آتش‌بس فوری شدند.

فصل ۹: جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

بررسی تاریخی انتقال کودکان در جنگ‌ها از جنگ جهانی اول تا امروز نشان می‌دهد که این پدیده:

۱. سیستماتیک و تکرارشونده است: از ربودن کودکان ارمنی در ۱۹۱۵ تا تبعید کودکان اوکراینی در ۲۰۲۲ و جدایی کودکان اویغور از خانواده‌ها، الگوهای مشابهی تکرار شده‌اند.

۲. اشکال متنوعی دارد: تخلیه‌های بشردوستانه (کیندرترنسپورت، کودکان باسک،فنلاند، کودکان مجاهدین)، ربودن سازمان‌یافته (نازی‌ها، آرژانتین)، پاکسازی نژادی/فرهنگی (اویغور، اوکراین)، فرزندخواندگی اجباری (السالوادور، کره)، سربازگیری (سیرالئون، یمن)

۳. رهبران و دولت‌ها همواره توجیهات متفاوتی ارائه کرده‌اند: هیملر می‌گفت «خون آلمانی را بازمی‌گردانیم»، پوتین می‌گوید «کودکان را نجات دادیم»، رژیم ایران می‌گوید«تخریب ساختار خانواده» زلنسکی می‌گوید «کودکان‌مان را باز می‌گردانیم» و مجاهدین می‌گویند «حفاظت کودکان از بمباران». همه‌شان یک چیز مشترک دارند: جدا کردن کودکان از خانواده.

۴. چارچوب حقوقی بین‌المللی تقویت شده اما اجرا ضعیف است: حکم بازداشت دیوان بین‌المللی کیفری علیه پوتین نقطه عطفی تاریخی بود اما اجرای آن چالش‌برانگیز باقی مانده‌است.

۵. آثار روانی عمیق و بلندمدت دارد: کودکان جداشده از خانواده با بحران هویت، اختلال استرس پس از سانحه و مشکلات اجتماعی مادام‌العمر مواجه هستند.

۶. سازمان‌های مدنی نقش حیاتی دارند: از مادربزرگ‌های میدان مه تا پرو بوسکدا، جامعه مدنی اغلب پرچمدار جستجوی حقیقت و عدالت بوده است.

این دانشنامه یادآور آن است که حفاظت از کودکان در زمان جنگ نه تنها یک تعهد حقوقی، بلکه یک ضرورت اخلاقی است. هر کودکی که از خانواده‌اش جدا می‌شود، نه فقط یک آمار بلکه یک زندگی است که ممکن است برای همیشه تغییر کند.

منابع