سرکوب عشایر در دوره رضاشاه
سرکوب عشایر در دوره رضاشاه (۱۳۰۴–۱۳۲۰ شمسی) بخشی از سیاستهای تمرکزگرایانه و نوسازی اجباری حکومت پهلوی اول بود که با هدف ایجاد دولت مرکزی قدرتمند، خلع سلاح عشایر، اسکان اجباری (تخته قاپو) و حذف ساختار ایلیاتی پیگیری شد. رضاشاه عشایر را به عنوان مانع وحدت ملی و عامل بینظمی تلقی میکرد و با بهرهگیری از ارتش نوین، شورشهای متعدد ایلات مانند بختیاری، لر، قشقایی، کرد و عرب خوزستان را سرکوب کرد. این سیاستها منجر به اعدام و تبعید سران عشایر، غصب زمینها، نابودی اقتصاد کوچنشینی و مرگ هزاران نفر گردید. عشایر که پیش از این نقش مهمی در دفاع از مرزها و اقتصاد دامداری داشتند، تحت فشار نظامی و اقتصادی قرار گرفتند و مقاومتهایشان اغلب با شکست مواجه شد. عواقب این سرکوب شامل کاهش نفوذ عشایر، مهاجرت اجباری به شهرها و تغییرات فرهنگی عمیق بود، اما همچنین زمینهساز نارضایتیهای بعدی در دوره پهلوی دوم شد. این دوره را میتوان به عنوان نمادی از تضاد میان مدرنیسم وارداتی و دولتی و سنتهای ایلیاتی ایران دانست.[۱][۲]
زمینه تاریخی و سیاستهای رضاشاه نسبت به عشایر
در اواخر دوره قاجار، عشایر ایران نقش مهمی در ساختار قدرت داشتند. ایلات بزرگ مانند بختیاری، قشقایی، لر، کرد و عرب خوزستان نه تنها اقتصاد دامداری کشور را تأمین میکردند، بلکه به عنوان نیروی دفاعی مرزها عمل میکردند و اغلب در امور محلی خودمختار بودند. این خودمختاری، که ریشه در ساختار فئودالی و ایلیاتی داشت، برای دولت مرکزی ضعیف قاجار چالشبرانگیز بود، اما رضاشاه پس از کودتای ۱۲۹۹ و سلطنت در ۱۳۰۴، آن را تهدیدی برای دیکتاتوری خود میدید.
رضاشاه، تحت تأثیر مدل دولتملت مدرن (الهامگرفته از ترکیه آتاتورک و اروپا)، سیاستهایی را برای تمرکز قدرت طراحی کرد. عشایر را "وحشیان بیسواد" و "مانع پیشرفت" میدانست و هدفش حذف ملوکالطوایفی بود. سیاستهای اصلی شامل:
خلع سلاح: از ۱۳۰۴، ارتش به مناطق عشایری حمله کرد تا سلاحها را جمعآوری کند. این سیاست اغلب با مقاومت مواجه شد و بهانهای برای سرکوب گردید.
اسکان اجباری (تخته قاپو): عشایر کوچنشین را مجبور به یکجانشینی کردند تا کنترل دولتی افزایش یابد. این سیاست اقتصاد دامداری را نابود کرد و منجر به قحطی و مرگومیر شد.
غصب زمین و مالیات سنگین: زمینهای عشایری مصادره و به مالکان بزرگ یا دولت واگذار شد. مالیاتهای اضافه فشار اقتصادی آورد.
اعدام و تبعید سران: بزرگان ایلات دستگیر، تبعید یا اعدام شدند تا ساختار رهبری ایلی از بین برود.
این سیاستها از ۱۳۰۵ شدت گرفت و تا ۱۳۱۵ اکثر شورشها سرکوب شد. ارتش نوین رضاشاه (با کمک افسران آلمانی و انگلیسی) نقش کلیدی داشت.[۳][۴]
سرکوب ایلات مرکزی و جنوبی (بختیاری، لر و قشقایی)
سرکوب عشایر از ایلات مرکزی آغاز شد. بختیاریها، که در دوره قاجار نقش مهمی در مشروطه داشتند، اولین هدف بودند. در ۱۳۰۸، شورش بختیاریها به رهبری علیمردان خان علیه خلع سلاح و اسکان اجباری آغاز شد. ارتش رضاشاه با بمباران هوایی (نخستین استفاده از هواپیما در ایران) و حمله زمینی، شورش را در ۱۳۱۰ سرکوب کرد. علیمردان خان اعدام شد و هزاران بختیاری کشته یا تبعید شدند. زمینهایشان مصادره گردید و اقتصاد ایل نابود شد.
لرستان نیز صحنه سرکوب شدید بود. از ۱۳۰۲، ایلات لر (فیلی، بالاگریوه) علیه مالیات و خلع سلاح شوریدند. ارتش در ۱۳۱۱–۱۳۱۲ با فرماندهی سرتیپ شاهبختی، شورش را با کشتار گسترده فرونشاند. سران مانند غلامرضا خان والی اعدام یا تبعید شدند. گزارشها از قحطی ناشی از اسکان اجباری و مرگ هزاران نفر حکایت دارند.
قشقاییها در فارس نیز مقاومت کردند. در ۱۳۰۷–۱۳۰۹، شورش قشقایی به رهبری صولتالدوله علیه تخته قاپو آغاز شد. ارتش با کمک عشایر رقیب (خمسه) شورش را سرکوب کرد. صولتالدوله تبعید شد و ایل قشقایی خلع سلاح گردید. این سرکوبها اقتصاد کوچنشینی را نابود کرد و عشایر را به حاشیه راند.[۵][۶]
سرکوب ایلات شمالی و غربی (کردها و ترکمنها)
پس از سرکوب ایلات مرکزی و جنوبی، رضاشاه به مناطق غربی و شمالی توجه کرد. کردها و ترکمنها که در مرزهای ایران با عراق و شوروی قرار داشتند، به دلیل موقعیت استراتژیک و روابط فرامرزی، تهدیدی بزرگتر تلقی میشدند.
کردستان: کردها از اوایل دهه ۱۳۰۰ مقاومت نشان دادند. در ۱۳۰۶–۱۳۰۸، شورش اسماعیل آقا سمیتقو (که روابطی با عثمانی داشت) در مناطق مرزی آغاز شد. ارتش رضاشاه با حمله گسترده و استفاده از توپخانه، شورش را سرکوب کرد. سمیتقو کشته شد و هزاران کرد تبعید یا اعدام گردیدند. در ۱۳۱۰–۱۳۱۱، ایل جاف و دیگر طوایف کرد علیه خلع سلاح و اسکان اجباری شوریدند. فرمانده ارتش، سرتیپ شاهبختی، با سیاست «تخته قاپو» کردها را به دشتها کوچاند. این اسکان منجر به قحطی، بیماری و مرگ گسترده شد. گزارشهای محلی از نابودی اقتصاد دامداری و مهاجرت اجباری به شهرها حکایت دارند.
ترکمنصحرا: ترکمنها، که به دلیل نزدیکی به شوروی و فرهنگ کوچنشینی قوی، مقاومت بیشتری نشان دادند. در ۱۳۰۷–۱۳۰۹، شورش ترکمنها تحت رهبری خالهقلیخان و دیگر سران علیه خلع سلاح و مالیات سنگین آغاز شد. ارتش در ۱۳۰۹ با حمله گسترده، شورش را سرکوب کرد. هزاران ترکمن کشته یا تبعید شدند و زمینهایشان مصادره گردید. اسکان اجباری ترکمنها در روستاهای ثابت منجر به نابودی اقتصاد عشایری و مرگومیر ناشی از گرسنگی و بیماری شد.
این سرکوبها با استفاده از ارتش منظم و گاهی بمباران هوایی انجام شد. رضاشاه برای توجیه اقداماتش، عشایر را «راهزنان» و «عامل بینظمی» معرفی میکرد و رسانههای دولتی (مانند روزنامه اطلاعات) آنها را تهدیدی برای وحدت ملی میدانستند.[۷]
اسکان اجباری (تخته قاپو) و پیامدهای اجتماعی-اقتصادی
یکی از مهمترین سیاستهای رضاشاه علیه عشایر، اسکان اجباری یا «تخته قاپو» بود که از ۱۳۰۷ بهطور جدی اجرا شد. هدف، تبدیل کوچنشینان به کشاورزان ثابت و تحت کنترل دولت بود. عشایر مجبور به ترک کوچ فصلی و سکونت در روستاهای تعیینشده گردیدند.
پیامدهای این سیاست ویرانگر عبارت بود از:
نابودی اقتصاد دامداری: کوچ فصلی برای چراگاههای مناسب ضروری بود. اسکان اجباری باعث کمبود علوفه، مرگ دامها و قحطی شد. در لرستان و بختیاری، گزارشها از مرگ دهها هزار رأس دام حکایت دارند.
قحطی و مرگومیر: بسیاری از عشایر به دلیل عدم آشنایی با کشاورزی، فقر و بیماری (مانند مالاریا در مناطق باتلاقی) جان باختند. آمار دقیق وجود ندارد، اما برخی منابع مرگ ۲۰ تا ۵۰ درصد جمعیت برخی ایلات را برآورد میکنند.
مهاجرت اجباری به شهرها: بسیاری از عشایر برای فرار از فشار، به شهرها مهاجرت کردند و به حاشیهنشینان تبدیل شدند. این مهاجرت زمینهساز مشکلات اجتماعی بعدی شد.
از بین رفتن ساختار ایلی: سران ایلات تبعید یا اعدام شدند. ساختار سنتی رهبری (ایلخانی و کلانتری) نابود گردید و عشایر تحت کنترل مستقیم دولت قرار گرفتند.
رضاشاه این سیاست را بخشی از نوسازی میدانست: ساخت جاده، ارتش مدرن و مدارس نیازمند کنترل کامل سرزمین بود. اما منتقدان معتقدند این اقدامات بیش از حد خشن و بدون برنامهریزی بود و به جای مدرنیزاسیون، تخریب فرهنگی و اقتصادی به همراه داشت.[۸][۹]
نتیجهگیری و ارزیابی تاریخی

سرکوب عشایر در دوره رضاشاه یکی از خشنترین فصلهای تاریخ معاصر ایران است. رضاشاه با هدف ایجاد دولت-ملت متمرکز، عشایر را به عنوان مانع اصلی دید و با نیروی نظامی آنها را خلع سلاح، اسکان اجباری و سرکوب کرد. این سیاستها موفقیت نسبی در کوتاهمدت داشت: ارتش کنترل مرزها را به دست گرفت، جادهها ساخته شد و وحدت ظاهری برقرار گردید. اما هزینههای انسانی و فرهنگی بسیار سنگین بود: هزاران کشته، نابودی اقتصاد کوچنشینی، تبعید سران ایلات، مهاجرت اجباری و از بین رفتن هویت ایلی. عشایر که پیش از این نقش دفاعی و اقتصادی مهمی داشتند، به حاشیه رانده شدند. این اقدامات زمینه نارضایتیهای بعدی (مانند شورشهای دوره پهلوی دوم) را فراهم کرد و نشان داد که مدرنیزاسیون اجباری بدون توجه به واقعیتهای اجتماعی میتواند ویرانگر باشد.
در ارزیابی تاریخی، برخی مورخان (مانند تورج اتابکی) این سیاست را بخشی از «مدرنیسم اقتدارگرا» میدانند که مشابه اقدامات آتاتورک در ترکیه بود، اما در ایران با خشونت بیشتری همراه شد. دیگران (مانند استفانی کرونین) تأکید میکنند که رضاشاه بدون درک ساختار عشایری، آنها را نابود کرد و این امر به تضعیف بلندمدت دولت مرکزی منجر شد.
امروز، عشایر ایران همچنان وجود دارند، اما هویت و اقتصاد سنتیشان به شدت تغییر کرده است. سیاستهای رضاشاه را میتوان نقطه عطفی در روابط دولت مرکزی و حاشیههای ایران دانست.[۱۰]
مقایسه با سیاستهای مشابه در دیگر کشورها و ارزیابی کلی
سیاست سرکوب و اسکان اجباری عشایر در دوره رضاشاه، تنها در ایران رخ نداد؛ بلکه بخشی از یک الگوی گستردهتر در کشورهای در حال مدرنیزاسیون بود. مقایسه با موارد مشابه میتواند ابعاد این سیاست را روشنتر کند.
ترکیه آتاتورک (۱۹۲۳–۱۹۳۸): مصطفی کمال آتاتورک نیز برای ایجاد دولت-ملت متحد، عشایر و ایلات کرد را سرکوب کرد. شورش شیخ سعید (۱۹۲۵) و شورش آرارات (۱۹۳۰) با خشونت شدید فرونشانده شد. اسکان اجباری کردها و ممنوعیت زبان کردی بخشی از سیاست «ترکسازی» بود. تفاوت اصلی با ایران این بود که در ترکیه، تمرکز بیشتر بر همگنسازی فرهنگی بود، در حالی که در ایران رضاشاه بیشتر بر کنترل نظامی و اقتصادی تأکید داشت.
شوروی (دهه ۱۹۲۰–۱۹۳۰): استالین سیاست «جمعگرایی» را بر عشایر قزاق، قرقیز و ترکمن اعمال کرد. کوچنشینان مجبور به اسکان در کلخوزها شدند و مقاومت آنها (مانند قیام باسماجی) با کشتار و تبعید گسترده سرکوب شد. قحطی بزرگ قزاقستان (۱۹۳۱–۱۹۳۳) که میلیونها نفر را کشت، نتیجه مستقیم اسکان اجباری بود. شباهت با ایران در نابودی اقتصاد عشایری و مرگومیر ناشی از قحطی بود.
عربستان سعودی (عصر عبدالعزیز آل سعود): برخلاف رضاشاه، آل سعود عشایر بادیهنشین را با سیاست «ایجاد وحدت قبیلهای» تحت پرچم وهابیت متحد کرد، نه سرکوب مستقیم. این تفاوت نشان میدهد که سرکوب نظامی تنها راه کنترل عشایر نبود.
در ایران، رضاشاه برخلاف ترکیه و شوروی، برنامههای جایگزین اقتصادی (مانند کشاورزی مدرن یا صنایع) برای عشایر اسکانیافته فراهم نکرد. نتیجه این بود که بسیاری از ایلات یا نابود شدند یا به حاشیه شهرها رانده شدند. این سیاست، برخلاف ادعای نوسازی، به تخریب فرهنگی و اقتصادی عشایر منجر شد و زمینه نارضایتیهای بعدی (مانند شورشهای عشایری در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰) را فراهم کرد.
ارزیابی کلی
مورخان ایرانی مانند احمد اشرف و تورج اتابکی این دوره را «مدرنیسم اقتدارگرا» توصیف میکنند که با خشونت، کنترل کامل سرزمین را به دست آورد، اما به قیمت نابودی تنوع فرهنگی و اجتماعی تمام شد. منتقدان میگویند رضاشاه بدون درک ساختار اجتماعی عشایر، آنها را نابود کرد و این امر به تضعیف بلندمدت دولت مرکزی منجر شد. در مقابل، برخی نویسندگان نزدیک به حکومت پهلوی (مانند عبدالله مستوفی) این اقدامات را «لازم برای وحدت ملی» میدانستند.
در نهایت، سرکوب عشایر در دوره رضاشاه نقطه عطفی در تاریخ روابط دولت مرکزی و حاشیههای ایران بود. این سیاستها نه تنها عشایر را ضعیف کرد، بلکه الگویی برای کنترل اقوام و مناطق مرزی در دورههای بعدی (از جمله جمهوری اسلامی) ایجاد کرد.[۱۱]
منابع
- ↑ "عشایر در دوره رضاخان چگونه سرکوب شدند؟". بیتوته. Retrieved 2026-02-18.
- ↑ تورج اتابکی (1384). دولت و عشایر در ایران: اسکان اجباری و تحولات اجتماعی. انتشارات فردوس.
- ↑ احمد اشرف (1362). نظام سنتی عشایری در ایران. انتشارات علمی و فرهنگی.
- ↑ "انگیزههای سیاسی و اقتصادی شورشهای عشایری در دوره رضاشاه". ایران گلوبال. Retrieved 2026-02-18.
- ↑ محمد بهمنبیگی (1360). عرف و عادت در عشایر فارس. انتشارات نوید.
- ↑ "دیدگاه رضاشاه در سرکوبی ایلات و عشایر و پیامدهای آن". ماهنامه جامعهشناسی سیاسی ایران. Retrieved 2026-02-18.
- ↑ مری بویس (1385). تاریخ عشایر ایران. انتشارات توس.
- ↑ استفانی کرونین (1386). رضاشاه و شکلگیری ایران نوین. انتشارات شیرازه.
- ↑ "تخته قاپو عشایر در دوره رضاشاه". دیپلماسی ایرانی. Retrieved 2026-02-18.
- ↑ تورج اتابکی (1388). ایران در قرن بیستم. انتشارات ققنوس.
- ↑ عبدالله مستوفی (1343). شرح زندگانی من. انتشارات زوار.
