جنگ روانی
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | جنگ روانشناختی، نبرد روانی |
| حوزه | علوم نظامی، روانشناسی سیاسی، مطالعات امنیتی، ارتباطات سیاسی، روابط بینالملل |
| خاستگاه | استفادهٔ تاریخی از اقناع، تهدید، شایعه و تبلیغات در جنگ؛ صورتبندی مدرن در پی توسعهٔ رسانههای جمعی، پروپاگاندا و سازمانهای تخصصی نظامی و اطلاعاتی در سدهٔ بیستم |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | ادراک، نگرش، رفتار، روحیه، اقناع، پروپاگاندا، مخاطب هدف، اعتبار پیام، روایت، شایعه، اطلاعات، ضدپروپاگاندا، ارادهٔ سیاسی و عملیات نفوذ |
| جریانهای مرتبط | عملیات روانی، پروپاگاندا، جنگ اطلاعاتی، عملیات اطلاعاتی، جنگ سیاسی، فریب نظامی، اطلاعات نادرست، دیپلماسی عمومی |
| تأثیرپذیرفته از | روانشناسی اجتماعی، نظریههای ارتباطات، مطالعات پروپاگاندا، تجربهٔ جنگهای جهانی، توسعهٔ رادیو و تلویزیون، جنگ سرد و تحول فناوری اطلاعات |
| تأثیرگذار بر | دکترینهای عملیات روانی، عملیات اطلاعاتی، ارتباطات راهبردی، مطالعات امنیتی، ضدپروپاگاندا، مدیریت ادراک و تحلیل محیط اطلاعاتی |
| نقد و ارزیابی | |
جنگ روانی (به انگلیسی: Psychological Warfare) به مجموعهای از اقدامات سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر ادراک، نگرش، احساسات، انگیزه، روحیه و رفتار مخاطبان در چارچوب یک رقابت سیاسی یا نظامی گفته میشود. هدف این اقدامات میتواند کاهش ارادهٔ مقاومت دشمن، تقویت رفتار مطلوب، تضعیف اعتماد به رهبری یا نهادها، ایجاد یا تشدید برداشتهای معین و تأثیرگذاری بر تصمیمگیری فردی یا جمعی باشد.[۱]
اصطلاح «جنگ روانی» در دورههای مختلف تاریخی معنای یکسانی نداشته است. در ادبیات نظامی سدهٔ بیستم، این اصطلاح اغلب با استفادهٔ سازمانیافته از پروپاگاندا و دیگر اقدامات برای تأثیرگذاری بر دشمن ارتباط داشت. بعدها اصطلاح عملیات روانی یا PSYOP رواج بیشتری یافت و دامنهٔ آن از مفهوم محدودتر «جنگ» فراتر رفت؛ زیرا چنین فعالیتهایی میتوانند پیش از جنگ، هنگام جنگ و در دیگر وضعیتهای سیاسی و نظامی نیز انجام شوند.[۲]
در تعریف دکترین نظامی آمریکا، عملیات روانی به عملیات برنامهریزیشده برای انتقال اطلاعات و نشانههای انتخابشده به مخاطبان خارجی گفته شده است تا بر احساسات، انگیزهها، استدلال عینی و در نهایت رفتار دولتها، سازمانها، گروهها و افراد تأثیر بگذارد.[۳]
بنابراین «جنگ روانی» را نباید صرفاً انتشار اطلاعات دروغ یا تبلیغات دانست. پیام مورد استفاده میتواند درست، گزینشی، تفسیری، اقناعی یا در برخی شیوهها فریبنده باشد. عنصر تعیینکننده، تلاش سازمانیافته برای ایجاد تأثیر روانشناختی و رفتاری در مخاطب در خدمت یک هدف سیاسی یا نظامی است.
پیشینه تاریخی
تلاش برای تأثیرگذاری بر ذهن و ارادهٔ دشمن بسیار قدیمیتر از اصطلاح «جنگ روانی» است.
فرماندهان و حکومتها از دوران باستان از تهدید، نمایش قدرت، شایعه، پیام، نماد، فریب و ایجاد ترس برای تغییر رفتار دشمن استفاده میکردند. شهرت یک ارتش، نمایش شمار نیروها یا ایجاد تصور شکستناپذیری میتوانست پیش از آغاز نبرد بر تصمیم حریف اثر بگذارد.
در اندیشهٔ نظامی کلاسیک نیز تأثیرگذاری بر ارادهٔ دشمن جایگاه مهمی داشته است. سان تزو در اثر خود هنر جنگ بر اهمیت فریب، شناخت دشمن و شکست ارادهٔ او بدون ضرورت ورود به پرهزینهترین شکل نبرد تأکید میکرد.
با این حال، تبدیل این اقدامات به سازمانهای تخصصی، روشهای پژوهشی و عملیات برنامهریزیشده عمدتاً محصول عصر رسانههای جمعی و جنگ صنعتی بود.
جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول مرحلهای مهم در توسعهٔ پروپاگاندای سازمانیافتهٔ جنگی بود.
گسترش روزنامه، پوستر، عکاسی و دیگر ابزارهای ارتباط جمعی به دولتها امکان داد پیامهای سیاسی و نظامی را در مقیاسی بیسابقه منتشر کنند.
ایالات متحده پس از ورود به جنگ در ۱۹۱۷ نیز ساختارهایی برای فعالیت تبلیغاتی و روانی ایجاد کرد. ارتش آمریکا تاریخ قابلیت سازمانیافتهٔ عملیات روانی خود را به سال ۱۹۱۸ و تشکیل بخشهای تخصصی در وزارت جنگ و نیروهای اعزامی آمریکا در اروپا بازمیگرداند.[۴]
در این دوره، اعلامیههای چاپی از ابزارهای مهم تأثیرگذاری بر نیروهای دشمن بودند. پیامها میتوانستند دربارهٔ وضعیت جنگ، شرایط تسلیم، تلفات یا چشمانداز ادامهٔ مقاومت باشند.
جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم جنگ روانی را به حوزهای بسیار گستردهتر تبدیل کرد.
رادیو در کنار مطبوعات، پوستر، فیلم و اعلامیه به یکی از ابزارهای اصلی ارتباط با جمعیتها و نیروهای نظامی در مناطق دوردست تبدیل شد.
دولتهای درگیر سازمانهای تخصصی برای پروپاگاندا، اطلاعات، جنگ روانی و فریب ایجاد کردند.
پیامها تنها متوجه سربازان دشمن نبودند؛ جمعیت کشورهای دشمن، سرزمینهای اشغالشده، کشورهای بیطرف و افکار عمومی داخلی نیز اهمیت داشتند.
در همین دوره، اصطلاح «جنگ روانی» در ادبیات سیاسی و نظامی غرب کاربرد گستردهتری یافت. اسناد بعدی ارتش آمریکا نشان میدهند که در کاربرد آمریکایی جنگ جهانی دوم، این اصطلاح عمدتاً با استفاده از پروپاگاندا علیه دشمن و اقداماتی که اثربخشی آن را تقویت میکردند ارتباط داشت.[۵]
جنگ سرد
پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، رقابت روانی و اطلاعاتی اهمیتی تازه یافت.
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی علاوه بر قدرت نظامی و اقتصادی، برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی کشورهای مختلف و ارائهٔ تصویری مطلوب از نظام سیاسی خود رقابت میکردند.
رادیو، مطبوعات، کتاب، فعالیتهای فرهنگی، پیامهای سیاسی و شبکههای بینالمللی ارتباطی بخشی از این رقابت بودند.
در یک سند وزارت خارجهٔ آمریکا در سال ۱۹۵۳، جنگ روانی یا سیاسی بهعنوان ابزاری در خدمت سیاست و اهداف سیاسی مورد بحث قرار گرفته و تأکید شده بود که فعالیت روانی نباید از اهداف سیاسی جدا شود یا خود جای سیاست را بگیرد.[۶]
این دوره نشان داد که جنگ روانی الزاماً به میدان نبرد محدود نیست و میتواند بخشی از رقابت بلندمدت میان دولتها باشد.
عملیات روانی
عملیات روانی یا Psychological Operations مفهومی نزدیک اما دقیقتر و نهادیتر از جنگ روانی است.
در دکترینهای نظامی، عملیات روانی فعالیتهایی برنامهریزیشده برای تأثیرگذاری بر مخاطبان مشخص هستند.
ارتش آمریکا در آییننامهٔ سال ۱۹۶۸ مأموریت عملیات روانی را کمک به فرمانده از طریق تأثیرگذاری بر نگرش و رفتار تعریف میکرد و عملیات روانی را استفادهٔ برنامهریزیشده از پروپاگاندا و اقدامات دیگر برای تأثیر بر عقاید، احساسات، نگرشها و رفتار گروهها در جهت اهداف مورد نظر میدانست.[۷]
تعریفهای بعدی بر «مخاطب هدف»، «اطلاعات انتخابشده» و بهویژه تغییر رفتار تأکید بیشتری کردند.
در نتیجه، عملیات روانی را میتوان یکی از صورتهای سازمانیافته و عملیاتی فعالیتهایی دانست که در مفهوم گستردهتر جنگ روانی بررسی میشوند.
تغییر اصطلاحات
واژگان این حوزه در طول زمان تغییر کردهاند.
ارتش آمریکا در دورههای مختلف از اصطلاحهایی مانند «پروپاگاندای رزمی»، «جنگ روانی»، «عملیات روانی» و «عملیات پشتیبانی اطلاعات نظامی» استفاده کرده است.[۸]
در سال ۲۰۱۰ وزارت دفاع آمریکا اصطلاح Psychological Operations را با Military Information Support Operations یا MISO جایگزین کرد. با این حال، فرماندهی عملیات ویژهٔ ارتش آمریکا در سال ۲۰۱۷ بار دیگر استفاده از عنوان Psychological Operations را برای جامعهٔ تخصصی مربوط به این نیروها احیا کرد.[۹]
این تغییر نامها نشاندهندهٔ تحول در برداشت سازمانهای نظامی از رابطهٔ میان روانشناسی، اطلاعات، ارتباطات و رفتار است.
مخاطب هدف
یکی از مفاهیم بنیادی عملیات روانی مخاطب هدف است.
پیام زمانی میتواند مؤثر باشد که برای گروه مشخصی طراحی شده باشد.
مخاطبان مختلف ممکن است دارای زبان، فرهنگ، تجربهٔ تاریخی، ارزشها، نگرانیها و منابع اطلاعاتی متفاوت باشند.
به همین دلیل تحلیل مخاطب یکی از مراحل اصلی طراحی عملیات روانی است.
تحلیلگر میکوشد بداند مخاطب:
- چه چیزی را باور دارد؛
- از چه چیزی میترسد؛
- چه چیزی برای او ارزشمند است؛
- به چه منابعی اعتماد دارد؛
- چه انگیزههایی دارد؛
- چه موانعی برای تغییر رفتار او وجود دارد.
در دکترین معاصر ارتش آمریکا نیز تحلیل مخاطب و سنجش تغییر رفتار از عناصر اصلی عملیات پشتیبانی اطلاعات نظامی و عملیات روانی محسوب میشوند.[۱۰]
هدف رفتاری
هدف نهایی بسیاری از عملیات روانی صرفاً تغییر عقیده نیست، بلکه تغییر یا تقویت رفتار است.
برای مثال، یک عملیات ممکن است با هدف تشویق نیروهای دشمن به تسلیم، کاهش همکاری جمعیت با یک نیروی مسلح یا افزایش پذیرش یک اقدام مشخص طراحی شود.
این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است مخاطب یک پیام را باور کند، اما رفتار خود را تغییر ندهد.
در دکترینهای جدید عملیات روانی، ارزیابی میزان تغییر رفتار مخاطب یکی از شاخصهای مهم سنجش اثربخشی است.[۱۱]
شناخت مخاطب
جنگ روانی بدون شناخت مخاطب میتواند نتیجهٔ معکوس داشته باشد.
پیامی که برای یک جامعه اقناعکننده است ممکن است در جامعهای دیگر توهینآمیز، غیرقابل باور یا بیاثر تلقی شود.
بنابراین تحلیل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بخشی از طراحی پیام است.
زبان، نمادها، حافظهٔ تاریخی، هویت قومی یا ملی، مذهب، تجربهٔ جنگ و میزان اعتماد به رسانهها میتوانند بر دریافت پیام اثر بگذارند.
اعتبار پیام
اعتبار یکی از عوامل اساسی در تأثیرگذاری روانی است.
اگر مخاطب بارها اطلاعات نادرست دریافت کند، ممکن است اعتماد خود را به منبع از دست بدهد.
از این رو عملیات روانی الزاماً مبتنی بر دروغ نیست.
حتی برخی دکترینهای نظامی بر اهمیت اطلاعات معتبر و پیام قابل باور تأکید کردهاند.
پیامی که با تجربهٔ مستقیم مخاطب تضاد آشکار داشته باشد معمولاً قدرت اقناع کمتری دارد.
بنابراین اعتبار منبع، اعتبار محتوا و سازگاری پیام با واقعیت قابل مشاهده از عوامل مهم اثربخشی هستند.
رسانههای جنگ روانی
ابزار انتقال پیام همراه با فناوری تغییر کرده است.
در دورههای مختلف از:
- اعلامیه؛
- پوستر؛
- روزنامه؛
- کتاب و جزوه؛
- بلندگو؛
- رادیو؛
- تلویزیون؛
- فیلم؛
- تلفن؛
- اینترنت؛
- شبکههای اجتماعی
برای ارتباط با مخاطبان استفاده شده است.
ارتش آمریکا در آموزش نیروهای عملیات روانی معاصر نیز بر توانایی کار با رسانههای جدید در کنار ابزارهای سنتی مانند ارتباط چهرهبهچهره، چاپ و رادیو تأکید میکند.[۱۲]
اعلامیههای جنگی
اعلامیه یکی از شناختهشدهترین ابزارهای تاریخی عملیات روانی است.
هواپیما، توپخانه یا دیگر وسایل میتوانستند شمار زیادی اعلامیه را در منطقهٔ دشمن منتشر کنند.
محتوای آنها ممکن بود شامل خبر، دستورالعمل، هشدار یا دعوت به تسلیم باشد.
مزیت اعلامیه آن بود که بدون نیاز به دستگاه دریافتکننده میتوانست مستقیماً به دست سرباز یا غیرنظامی برسد.
با گسترش رسانههای الکترونیکی، نقش انحصاری اعلامیه کاهش یافت، اما استفاده از آن کاملاً از میان نرفت.
رادیو
رادیو در سدهٔ بیستم به یکی از مهمترین ابزارهای جنگ روانی تبدیل شد.
امکان عبور امواج از مرزها موجب شد دولتها بتوانند مستقیماً با جمعیت کشورهای دیگر ارتباط برقرار کنند.
در جنگ جهانی دوم و جنگ سرد، ایستگاههای رادیویی نقش مهمی در رقابت تبلیغاتی و سیاسی داشتند.
رادیو امکان انتشار سریع خبر، تفسیر، سخنرانی و برنامههای فرهنگی را برای مخاطبان وسیع فراهم میکرد.
اینترنت و شبکههای اجتماعی
ظهور اینترنت محیط اطلاعاتی را بهطور بنیادی تغییر داد.
در گذشته، انتشار پیام در مقیاس وسیع معمولاً نیازمند کنترل رسانههایی مانند رادیو، تلویزیون یا چاپخانه بود.
شبکههای دیجیتال هزینهٔ انتشار محتوا را کاهش دادند و امکان ارتباط سریع با مخاطبان بسیار گسترده را فراهم کردند.
شبکههای اجتماعی همچنین امکان هدفگیری دقیقتر مخاطبان، بازنشر سریع محتوا و تعامل مستقیم کاربران با پیام را ایجاد کردهاند.
در مقابل، سرعت انتشار محتوا تشخیص منبع، اعتبار و صحت اطلاعات را دشوارتر کرده است.
به همین دلیل جنگ روانی معاصر با حوزههایی مانند جنگ اطلاعاتی، اطلاعات نادرست و عملیات نفوذ همپوشانی بیشتری پیدا کرده است.
پروپاگاندا
پروپاگاندا یکی از مفاهیم اصلی مرتبط با جنگ روانی است، اما دو اصطلاح مترادف نیستند.
پروپاگاندا به ارتباطاتی گفته میشود که برای تأثیرگذاری بر نگرش یا رفتار مخاطب در جهت هدف مشخصی طراحی شدهاند.
جنگ روانی میتواند از پروپاگاندا استفاده کند، اما ممکن است اقدامات دیگری نیز در آن دخیل باشند.
در دکترین قدیمی ارتش آمریکا، پروپاگاندا بهعنوان نوعی ارتباط طراحیشده برای تأثیرگذاری بر عقاید، احساسات، نگرشها یا رفتار گروهها تعریف میشد.[۱۳]
بنابراین پروپاگاندا بیشتر به محتوای ارتباطی اشاره دارد، در حالی که جنگ یا عملیات روانی چارچوب وسیعتری از برنامهریزی، تحلیل مخاطب، انتقال پیام و ارزیابی نتیجه را دربرمیگیرد.
پروپاگاندای سفید، خاکستری و سیاه
در ادبیات کلاسیک عملیات روانی، پروپاگاندا گاه بر اساس میزان آشکاربودن منبع به سه دسته تقسیم شده است.
پروپاگاندای سفید منبع خود را آشکار میکند.
پروپاگاندای خاکستری منبع را بهروشنی مشخص نمیکند.
پروپاگاندای سیاه خود را به منبعی غیر از منبع واقعی نسبت میدهد.
این طبقهبندی در ادبیات تاریخی عملیات روانی آمریکا نیز مورد استفاده قرار گرفته است.[۱۴]
این تقسیمبندی دربارهٔ منبع و انتساب پیام است و نباید آن را با درست یا نادرست بودن محتوای پیام یکی دانست.
شایعه
شایعه میتواند در شرایط جنگ، بحران و نبود اطلاعات معتبر به سرعت گسترش پیدا کند.
ترس، ابهام و کمبود اطلاعات رسمی محیط مناسبی برای انتشار شایعات ایجاد میکنند.
شایعه ممکن است خودجوش باشد یا عامدانه ایجاد و تقویت شود.
از منظر جنگ روانی، اهمیت شایعه در توانایی آن برای تأثیرگذاری بر ادراک و رفتار گروههاست.
با این حال، شایعهٔ کنترلنشده میتواند برای آغازکنندهٔ آن نیز پیامدهای پیشبینینشده داشته باشد.
فریب نظامی
فریب نظامی با جنگ روانی ارتباط دارد اما مفهوم مستقلی است.
فریب نظامی معمولاً برای واداشتن دشمن به برداشت نادرست دربارهٔ توانایی، قصد، زمان یا محل عملیات طراحی میشود.
هدف میتواند تأثیرگذاری بر تصمیم فرمانده دشمن باشد.
در مقابل، عملیات روانی معمولاً دامنهٔ گستردهتری از نگرش و رفتار مخاطبان را هدف قرار میدهد.
یک عملیات نظامی ممکن است همزمان از فریب و عملیات روانی استفاده کند، اما این دو وظیفه و منطق یکسانی ندارند.
جنگ اطلاعاتی
جنگ اطلاعاتی مفهومی گستردهتر است که رقابت بر سر اطلاعات، سامانههای اطلاعاتی و محیط اطلاعاتی را دربرمیگیرد.
عملیات روانی یکی از حوزههایی است که میتواند در این محیط قرار گیرد.
تفاوت اصلی آن است که عملیات روانی مستقیماً بر انسان و رفتار او متمرکز است، در حالی که جنگ اطلاعاتی ممکن است سامانهها، شبکهها، جریان اطلاعات و فرایندهای تصمیمگیری را نیز هدف قرار دهد.
تحول تعاریف نظامی آمریکا نشان میدهد که رابطهٔ میان عملیات روانی و عملیات اطلاعاتی طی چند دهه تغییر کرده و بازتعریف شده است.[۱۵]
اطلاعات نادرست
اطلاعات نادرست یا Disinformation معمولاً به اطلاعات نادرستی گفته میشود که عامدانه برای گمراهکردن منتشر میشود.
این مفهوم را نباید با کل جنگ روانی یکی دانست.
یک عملیات روانی ممکن است از اطلاعات درست و قابل تأیید استفاده کند، در حالی که یک عملیات اطلاعات نادرست اساساً بر گمراهکردن مخاطب از طریق محتوای نادرست استوار است.
این تمایز برای تحلیل علمی جنگ روانی اهمیت دارد؛ زیرا تقلیل تمام عملیات روانی به «دروغگویی» مانع فهم روشها و اهداف متنوع آن میشود.
ضدپروپاگاندا
ضدپروپاگاندا به اقداماتی برای کاهش اثر پیامها و روایتهای طرف مقابل گفته میشود.
این کار میتواند از طریق ارائهٔ اطلاعات جایگزین، افشای تناقض، نشاندادن نادرستی یک ادعا یا افزایش اعتماد مخاطب به منابع دیگر انجام شود.
دکترینهای نظامی عملیات روانی، مقابله با تبلیغات خصمانه را نیز از کاربردهای این حوزه دانستهاند.[۱۶]
اثربخشی ضدپروپاگاندا نیز به اعتبار منبع و اعتماد مخاطب وابسته است.
روحیه
روحیهٔ نیروهای نظامی یکی از اهداف تاریخی جنگ روانی بوده است.
ارتشی که اعتماد خود را به فرماندهی، هدف جنگ یا امکان پیروزی از دست بدهد ممکن است از نظر عملیاتی ضعیف شود، حتی اگر تجهیزات آن همچنان باقی مانده باشد.
از این رو برخی عملیات روانی با هدف افزایش احساس شکست، ناامیدی، انزوا یا بیاعتمادی در نیروهای دشمن طراحی شدهاند.
در مقابل، حفظ روحیهٔ نیروهای خودی نیز از مسائل اساسی جنگ است، هرچند این حوزه الزاماً در تعریف محدود دکترینهای معاصر عملیات روانی قرار نمیگیرد.
تسلیم نیروهای دشمن
یکی از کاربردهای شناختهشدهٔ عملیات روانی در میدان نبرد تشویق نیروهای دشمن به تسلیم بوده است.
پیام میتواند بر بیفایده بودن ادامهٔ مقاومت، امکان زندهماندن پس از تسلیم یا وضعیت نظامی موجود تأکید کند.
از دیدگاه نظامی، اگر بتوان نیروی دشمن را بدون نبرد بیشتر از ادامهٔ مقاومت منصرف کرد، هزینهٔ انسانی و مادی عملیات نیز ممکن است کاهش یابد.
نمایش قدرت
خودِ عمل نظامی نیز میتواند اثر روانی داشته باشد.
استقرار نیرو، نمایش تجهیزات، تمرین نظامی یا نشاندادن آمادگی رزمی میتواند بر محاسبات حریف تأثیر بگذارد.
دکترین تاریخی عملیات روانی آمریکا تأکید کرده است که ورود نیرو، قدرت رزمی، فناوری و سطح آمادگی میتوانند در صورت انتقال مؤثر به حریف بر ارادهٔ او برای جنگیدن اثر بگذارند.[۱۷]
در این معنا، پیام همیشه کلمه یا تصویر نیست؛ عمل نیز میتواند حامل پیام باشد.
جنگ روانی راهبردی
در سطح راهبردی، عملیات روانی میتواند اهداف سیاسی و نظامی کلان را پشتیبانی کند.
مخاطبان ممکن است رهبران سیاسی، نیروهای نظامی، گروههای اجتماعی یا جمعیت کشورهای دیگر باشند.
در این سطح، هدف ممکن است تغییر یک رفتار مشخص فوری نباشد، بلکه تأثیرگذاری بلندمدت بر نگرش و محاسبات سیاسی باشد.
جنگ روانی عملیاتی
در سطح عملیاتی، فعالیت روانی از یک کارزار نظامی یا مجموعهای از عملیات در یک منطقه حمایت میکند.
برای مثال ممکن است پیامها با هدف کاهش حمایت از نیروهای دشمن یا تقویت همکاری با عملیات نظامی طراحی شوند.
در دکترینهای تاریخی آمریکا، عملیات روانی راهبردی، عملیاتی و تاکتیکی از یکدیگر تفکیک شدهاند.[۱۸]
جنگ روانی تاکتیکی
در سطح تاکتیکی، مخاطب و هدف معمولاً محدودتر هستند.
پیام میتواند مستقیماً متوجه یک یگان نظامی، گروه مشخص یا جمعیت یک منطقهٔ عملیاتی باشد.
دعوت به تسلیم، هشدار دربارهٔ عملیات آینده یا دستورالعمل برای رفتار غیرنظامیان از نمونههای کاربرد تاکتیکی ارتباطات روانی هستند.
جنگ روانی و جنگ نامتقارن
جنگ نامتقارن و جنگ روانی میتوانند با یکدیگر ارتباط نزدیکی داشته باشند.
نیرویی که از نظر قدرت نظامی متعارف ضعیفتر است ممکن است تلاش کند از حوزهٔ اطلاعات و روانشناسی برای کاهش مزیت مادی حریف استفاده کند.
اما جنگ روانی ذاتاً ابزار طرف ضعیفتر نیست.
قدرتهای بزرگ نظامی نیز از عملیات روانی استفاده کردهاند و واحدهای تخصصی برای آن ایجاد کردهاند.
بنابراین جنگ روانی یک ابزار یا حوزهٔ رقابت است، نه شاخصی برای تعیین ضعیف یا قدرتمند بودن طرف استفادهکننده.
جنگ روانی و جنگ منظم
جنگ منظم نیز میتواند شامل عملیات روانی باشد.
در جنگ میان دو ارتش سازمانیافته، تلاش برای کاهش روحیهٔ دشمن، تشویق تسلیم، مقابله با پروپاگاندا و تأثیرگذاری بر جمعیت مناطق جنگی میتواند در کنار عملیات زمینی، هوایی و دریایی انجام شود.
از این رو جنگ روانی جایگزین جنگ نظامی نیست؛ در بسیاری از موارد مکمل آن است.
جنگ روانی و جنگ سرد
جنگ سرد نمونهای مهم از شرایطی است که رقابت روانی و اطلاعاتی بدون جنگ مستقیم گسترده میان دو قدرت اصلی جریان داشت.
رقابت بر سر تصویر سیاسی، مشروعیت، نظام اقتصادی و آیندهٔ جهان بخشی از تقابل ایالات متحده و اتحاد شوروی بود.
این نمونه نشان میدهد که فعالیت روانی میتواند خارج از میدان نبرد کلاسیک نیز اهمیت راهبردی پیدا کند.
سنجش اثربخشی
یکی از دشوارترین مسائل جنگ روانی اندازهگیری نتیجهٔ آن است.
اگر مخاطب پس از دریافت پیام رفتار خود را تغییر دهد، همیشه نمیتوان با اطمینان گفت که پیام علت اصلی این تغییر بوده است.
رفتار انسان تحت تأثیر عوامل متعدد قرار دارد.
شرایط اقتصادی، امنیت، فشار اجتماعی، تجربهٔ شخصی و تحولات میدان جنگ میتوانند همزمان بر تصمیم مخاطب اثر بگذارند.
به همین دلیل دکترینهای جدید عملیات روانی بر تعیین اهداف رفتاری قابل سنجش و ارزیابی مستمر تأکید میکنند.[۱۹]
محدودیتهای جنگ روانی
جنگ روانی قدرت نامحدود ندارد.
مخاطبان دریافتکنندگان منفعل پیام نیستند.
افراد اطلاعات را بر اساس تجربه، هویت، باورهای قبلی و میزان اعتماد خود تفسیر میکنند.
پیام نامتناسب با واقعیت یا فرهنگ مخاطب ممکن است بیاثر باشد یا حتی نتیجهٔ معکوس ایجاد کند.
همچنین افزایش دسترسی مردم به منابع متعدد اطلاعاتی میتواند کنترل کامل روایت را دشوار سازد.
مسائل اخلاقی
جنگ روانی پرسشهای اخلاقی متعددی ایجاد میکند.
مرز میان اقناع و دستکاری کجاست؟
آیا استفاده از ترس برای تغییر رفتار مخاطب قابل توجیه است؟
چه تفاوتی میان اطلاعرسانی گزینشی، پروپاگاندا و فریب وجود دارد؟
استفاده از اطلاعات جعلی چه پیامدهایی برای اعتماد عمومی دارد؟
این پرسشها بهویژه در عصر رسانههای دیجیتال اهمیت بیشتری یافتهاند؛ زیرا عملیات نفوذ میتواند جمعیتهای بسیار گستردهای را در زمانی کوتاه هدف قرار دهد.
جنگ روانی و حقوق بینالملل
«جنگ روانی» بهعنوان یک عنوان کلی دارای یک رژیم حقوقی مستقل و واحد نیست. قانونی بودن یک اقدام مشخص به ماهیت آن، وضعیت مخاصمه، مخاطب، محتوا و شیوهٔ اجرا بستگی دارد.
برای نمونه، انتقال پیام به نیروهای دشمن برای تشویق آنان به تسلیم ماهیت متفاوتی از تهدید غیرقانونی علیه غیرنظامیان یا سوءاستفاده از حمایتهای حقوق بشردوستانه دارد.
بنابراین ارزیابی حقوقی باید بر اساس عمل مشخص انجام شود، نه صرفاً عنوان «عملیات روانی».
جنگ روانی در عصر دیجیتال
محیط دیجیتال ابعاد تازهای به جنگ روانی داده است.
پیام اکنون میتواند در چند ثانیه از مرزها عبور کند.
تصویر، ویدئو، متن و صوت میتوانند با هزینهای اندک در مقیاسی بسیار بزرگ منتشر شوند.
همچنین تحلیل دادهها امکان تقسیم مخاطبان به گروههای کوچکتر و طراحی پیام متناسب با ویژگیهای آنها را افزایش داده است.
در عین حال، محیط دیجیتال تشخیص عملیات سازمانیافته از فعالیت عادی کاربران را دشوارتر کرده است.
حسابهای جعلی، محتوای دستکاریشده و شبکههای هماهنگ میتوانند تصور حمایت یا مخالفت گسترده ایجاد کنند.
هوش مصنوعی و جنگ روانی
گسترش هوش مصنوعی میتواند محیط جنگ روانی را باز هم پیچیدهتر کند.
سامانههای مولد قادرند متن، تصویر، صدا و ویدئو را با سرعت و مقیاس بسیار بالا تولید کنند.
این فناوری میتواند برای ارتباط مشروع، تحلیل مخاطب یا تولید محتوا استفاده شود، اما در عین حال خطر تولید محتوای جعلی و جعل عمیق را نیز افزایش میدهد.
در نتیجه، تشخیص اصالت محتوا و اعتبار منبع به یکی از مسائل مهم محیط اطلاعاتی معاصر تبدیل شده است.
تفاوت مفاهیم مرتبط
جنگ روانی چارچوب گستردهٔ استفاده از ابزارهای روانشناختی و ارتباطی برای تأثیرگذاری بر ادراک، اراده و رفتار در رقابت سیاسی یا نظامی است.
عملیات روانی فعالیتهای برنامهریزیشده و سازمانیافتهای هستند که برای ایجاد تأثیر رفتاری در مخاطبان مشخص انجام میشوند.
پروپاگاندا به محتوای ارتباطی هدفمند برای تأثیرگذاری بر نگرش و رفتار اشاره دارد.
جنگ اطلاعاتی رقابت گستردهتر بر سر اطلاعات، محیط اطلاعاتی و سامانههای مرتبط با آن است.
فریب نظامی عمدتاً برای ایجاد برداشت نادرست در تصمیمگیرندگان دشمن دربارهٔ تواناییها، قصد یا عملیات طراحی میشود.
اطلاعات نادرست انتشار عامدانهٔ محتوای نادرست با هدف گمراهکردن است.
دیپلماسی عمومی ارتباط دولت با افکار عمومی خارجی در چارچوب اهداف سیاست خارجی است و لزوماً فعالیتی نظامی یا خصمانه محسوب نمیشود.
همپوشانی میان این حوزهها وجود دارد، اما یکسان دانستن آنها میتواند تحلیل جنگ روانی را مبهم کند.
اهمیت جنگ روانی
اهمیت جنگ روانی از این واقعیت ناشی میشود که جنگ تنها برخورد سلاحها نیست؛ تصمیم انسانها نیز در نتیجهٔ آن نقش دارد.
فرمانده باید تصمیم بگیرد که حمله کند یا عقبنشینی؛ سرباز باید تصمیم بگیرد که مقاومت کند یا تسلیم شود؛ جمعیت باید دربارهٔ همکاری، مخالفت یا بیطرفی تصمیم بگیرد و دولت باید دربارهٔ ادامه یا پایان جنگ تصمیم بگیرد.
عملیات روانی تلاش میکند بر بخشی از همین فرایند تصمیمگیری اثر بگذارد.
به همین دلیل ابزارهای ارتباطی و روانشناختی میتوانند در کنار ابزارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی بخشی از راهبرد گستردهتر یک بازیگر باشند.
نقد مفهوم جنگ روانی
اصطلاح «جنگ روانی» از چند جهت مورد نقد قرار گرفته است.
نخست اینکه مرز آن با پروپاگاندا، عملیات اطلاعاتی، جنگ سیاسی و ارتباطات راهبردی همیشه روشن نیست.
دوم اینکه واژهٔ «جنگ» ممکن است فعالیتهایی را که در زمان صلح انجام میشوند بهدرستی توصیف نکند.
سوم اینکه اصطلاح «روانی» گاه این تصور را ایجاد میکند که موضوع صرفاً روانشناسی فردی است، در حالی که فرهنگ، سیاست، جامعه، رسانه و ساختارهای ارتباطی نیز نقش مهمی دارند.
تغییر اصطلاحات در ساختار نظامی آمریکا از «جنگ روانی» به «عملیات روانی» و سپس در دورهای به «عملیات پشتیبانی اطلاعات نظامی» بخشی از همین تحول مفهومی را نشان میدهد.[۲۰]
جمعبندی
جنگ روانی به تلاش سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر ادراک، نگرش، انگیزه، روحیه و رفتار مخاطبان در خدمت اهداف سیاسی یا نظامی اشاره دارد. این پدیده سابقهای طولانی دارد، اما توسعهٔ رسانههای جمعی و تشکیل سازمانهای تخصصی در سدهٔ بیستم آن را به حوزهای سازمانیافته از مطالعات و عملیات نظامی تبدیل کرد.[۲۱]
عملیات روانی میتواند در زمان جنگ یا در دیگر مراحل رقابت سیاسی و نظامی انجام شود و مخاطبان آن بسته به چارچوب عملیاتی متفاوتاند. پیام، رسانه، شناخت مخاطب، اعتبار منبع و تعریف رفتار مطلوب از عناصر اساسی چنین عملیاتی هستند.
جنگ روانی را نباید با دروغگویی، پروپاگاندا، جنگ اطلاعاتی یا فریب نظامی یکسان دانست. این مفاهیم با یکدیگر همپوشانی دارند، اما هر کدام حوزه و تعریف متفاوتی دارند. تحول اصطلاحات نظامی نیز نشان میدهد که مفهوم جنگ روانی طی یک قرن گذشته از «پروپاگاندای رزمی» به مجموعهای پیچیدهتر از فعالیتهای مبتنی بر تحلیل مخاطب و تأثیرگذاری رفتاری تحول یافته است.[۲۲]
در عصر اینترنت، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی، محیط این فعالیتها گستردهتر و پیچیدهتر شده است. با این حال، اصل بنیادین ثابت مانده است: هدف نهایی عملیات روانی تأثیرگذاری بر انسان، ادراک او و تصمیمی است که در نهایت به رفتار تبدیل میشود.
جستارهای وابسته
- عملیات روانی
- پروپاگاندا
- جنگ اطلاعاتی
- عملیات اطلاعاتی
- جنگ سیاسی
- جنگ نامتقارن
- جنگ منظم
- جنگ نامنظم
- جنگ ترکیبی
- فریب نظامی
- اطلاعات نادرست
- ضدپروپاگاندا
- شایعه
- عملیات نفوذ
- ارتباطات راهبردی
- دیپلماسی عمومی
- روانشناسی اجتماعی
- افکار عمومی
- جنگ سرد
- هوش مصنوعی
منابع
- ↑ Jared M. Tracy, 100 Years of Subterfuge: The History of Army Psychological Operations, U.S. Army
- ↑ The Evolution of Definitions Concerning Information Warfare, U.S. Army War College
- ↑ Irregular Warfare Special Study, Naval History and Heritage Command
- ↑ Jared M. Tracy, 100 Years of Subterfuge: The History of Army Psychological Operations, U.S. Army
- ↑ The Evolution of Definitions Concerning Information Warfare, U.S. Army War College
- ↑ Concept and Ideas for Psychological Warfare in Europe, Foreign Relations of the United States, 1952–1954, U.S. Department of State
- ↑ FM 33-1 Psychological Operations, Department of the Army, 1968
- ↑ Jared M. Tracy, 100 Years of Subterfuge, U.S. Army
- ↑ David Cowan and Chaveso Cook, What’s in a Name? Psychological Operations versus Military Information Support Operations, Military Review, 2018
- ↑ Doctrine Smart Book, U.S. Army, July 2024
- ↑ TM 3-53.11 Influence Process Activity, Department of the Army
- ↑ Psychological Operations Preparation Handbook, U.S. Army John F. Kennedy Special Warfare Center and School
- ↑ FM 33-1 Psychological Operations, Department of the Army, 1968
- ↑ Frank L. Goldstein and Benjamin F. Findley Jr., eds., Psychological Operations: Principles and Case Studies, Air University Press
- ↑ A Return to Information Warfare, U.S. Army War College
- ↑ FM 100-6 Information Operations, Department of the Army
- ↑ JP 3-53 Doctrine for Joint Psychological Operations, Joint Chiefs of Staff
- ↑ Irregular Warfare Special Study, Naval History and Heritage Command
- ↑ TM 3-53.11 Influence Process Activity, Department of the Army
- ↑ David Cowan and Chaveso Cook, What’s in a Name?, Military Review, 2018
- ↑ Jared M. Tracy, 100 Years of Subterfuge: The History of Army Psychological Operations, U.S. Army
- ↑ Doctrine Smart Book, U.S. Army, 2024