پساسکولاریسم
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | پساسکولار، پساسکولاریسم، جامعهٔ پساسکولار |
| حوزه | فلسفه سیاسی، جامعهشناسی دین، علوم سیاسی، الهیات، مطالعات فرهنگی |
| خاستگاه | اروپا و آمریکای شمالی؛ با کاربردهای گستردهتر در مطالعات تطبیقی دین و مدرنیته |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | جامعهٔ پساسکولار، حوزهٔ عمومی، دین عمومی، عقل عمومی، ترجمه، یادگیری متقابل، تکثر دینی، همزیستی شهروندان دینی و غیردینی |
| جریانهای مرتبط | سکولاریسم، سکولاریزاسیون، مدرنیته، پلورالیسم، دموکراسی، دین عمومی، جامعهٔ مدنی |
| تأثیرپذیرفته از | عصر روشنگری، مدرنیته، نظریهٔ سکولاریزاسیون، جامعهشناسی دین، نظریهٔ کنش ارتباطی و نظریهٔ حوزهٔ عمومی |
| تأثیرگذار بر | مباحث دین و دموکراسی، دین در حوزهٔ عمومی، شهروندی، مهاجرت، چندفرهنگگرایی، حقوق دینی و نظریهٔ سیاسی معاصر |
| نقد و ارزیابی | |
پساسکولاریسم (به انگلیسی: Post-secularism) مفهومی در فلسفه سیاسی، جامعهشناسی دین و نظریهٔ اجتماعی معاصر است که برای توصیف بازاندیشی در رابطهٔ میان دین، سکولاریسم و مدرنیته به کار میرود. این مفهوم بهویژه با این پرسش پیوند دارد که چگونه جوامعی که فرایندهای گستردهٔ سکولاریزاسیون را تجربه کردهاند، با تداوم یا بازگشت حضور اجتماعی و سیاسی دین مواجه میشوند. پساسکولاریسم معمولاً به معنای پایان سکولاریسم یا بازگشت به حکومت دینی نیست؛ بلکه به بازنگری در این فرض اشاره دارد که مدرنیزاسیون الزاماً به حذف دین از زندگی عمومی یا زوال کامل آن خواهد انجامید.[۱]
اصطلاح «پساسکولار» در آثار نویسندگان گوناگون معانی متفاوتی پیدا کرده است، اما یورگن هابرماس از مهمترین متفکرانی است که این مفهوم را در فلسفهٔ سیاسی معاصر گسترش داد. از دیدگاه او، جامعهٔ پساسکولار جامعهای نیست که دوباره دینی شده باشد؛ بلکه جامعهای است که پس از تجربهٔ سکولاریزاسیون دریافته است دین همچنان در جهان مدرن حضور دارد و شهروندان دینی و غیردینی باید شیوههایی برای همزیستی، گفتوگو و یادگیری متقابل بیابند.[۲]
پساسکولاریسم با تحول گستردهتری در جامعهشناسی دین نیز مرتبط است. از اواخر سدهٔ بیستم، پژوهشگرانی چون خوزه کازانووا و پیتر برگر برخی صورتهای کلاسیک نظریهٔ سکولاریزاسیون را مورد بازنگری قرار دادند. کازانووا میان تمایز نهادی دین از حوزههایی مانند دولت و اقتصاد، کاهش باور و عمل دینی و خصوصیشدن دین تمایز گذاشت و نشان داد که این فرایندها الزاماً همزمان یا به یک اندازه رخ نمیدهند.[۳]
بنابراین پساسکولاریسم را میتوان بخشی از بحث گستردهتر دربارهٔ سرنوشت دین در جهان مدرن دانست: آیا مدرنیته دین را حذف میکند، آن را دگرگون میسازد، به حوزهٔ خصوصی منتقل میکند، یا شرایطی ایجاد میکند که در آن صورتهای دینی و سکولار زندگی در کنار یکدیگر حضور داشته باشند؟
مفهوم پساسکولاریسم
پیشوند «پسا» در پساسکولاریسم ممکن است این تصور را ایجاد کند که دورهٔ سکولار پایان یافته و جامعه وارد مرحلهای کاملاً متفاوت شده است. با این حال، بسیاری از کاربردهای علمی این اصطلاح چنین معنایی ندارند.
«پساسکولار» در اندیشهٔ هابرماس بیش از آنکه بیانگر پایان سکولاریزاسیون باشد، نشانهٔ تغییر آگاهی جوامع سکولارشده دربارهٔ جایگاه دین است. جامعهای میتواند از نظر ساختار سیاسی و حقوقی سکولار باقی بماند، اما همزمان حضور پایدار جوامع دینی را به رسمیت بشناسد و دربارهٔ مشارکت آنان در حوزهٔ عمومی بازاندیشی کند.[۴]
از این منظر، پساسکولاریسم نفی جدایی نهادهای دینی و دولت نیست. مسئلهٔ اصلی آن چگونگی حضور شهروندان دینی و استدلالهای برخاسته از سنتهای دینی در یک جامعهٔ دموکراتیک و متکثر است.
تفاوت پساسکولاریسم و سکولاریسم
سکولاریسم معمولاً به مجموعهای از اصول و الگوهای سیاسی و حقوقی برای تنظیم رابطهٔ دین و دولت اشاره دارد. این مفهوم در سنتها و کشورها صورتهای متفاوتی یافته است؛ از جدایی نهادی دین و دولت تا بیطرفی حکومت در برابر ادیان و جهانبینیهای مختلف.
پساسکولاریسم الزاماً این اصول را رد نمیکند. بسیاری از نظریههای پساسکولار در چارچوب دولت دموکراتیک و سکولار باقی میمانند، اما این فرض را به پرسش میگیرند که جامعهٔ سکولار برای حفظ بیطرفی دولت باید دین را کاملاً از حوزهٔ عمومی کنار بگذارد.
در این برداشت، ممکن است دولت سکولار باشد، اما جامعه از شهروندانی با جهانبینیهای دینی، غیردینی، ندانمگرا و فلسفی متفاوت تشکیل شود.
تفاوت پساسکولاریسم و سکولاریزاسیون
سکولاریزاسیون یک مفهوم جامعهشناختی است که به فرایندهای تاریخی تغییر رابطهٔ دین با جامعه، دولت و نهادهای اجتماعی اشاره دارد.
پساسکولاریسم در مقابل بیشتر یک مفهوم تفسیری و نظری است که از بازاندیشی دربارهٔ پیامدها و محدودیتهای برخی روایتهای سکولاریزاسیون پدید آمده است.
خوزه کازانووا سه مؤلفه را که در نظریههای سکولاریزاسیون اغلب با یکدیگر ترکیب شدهاند از هم متمایز میکند: تمایز حوزههای سکولار از نهادهای دینی، کاهش باور و عمل دینی، و خصوصیشدن دین. از نظر او این سه فرایند را نمیتوان یک قانون تاریخی واحد و جهانشمول دانست.[۵]
این تمایز یکی از زمینههای نظری مهم برای فهم بحث پساسکولار فراهم کرد.
تفاوت پساسکولاریسم و دینگرایی
پساسکولاریسم را نباید با دینگرایی سیاسی، حکومت دینی یا تئوکراسی یکسان دانست.
در نظریهٔ هابرماس، پذیرش نقش دین در حوزهٔ عمومی همراه با حفظ ساختار دموکراتیک، آزادی وجدان، برابری شهروندان و استقلال تصمیمگیری رسمی دولت از اقتدار مذهبی است.
در نتیجه، پساسکولاریسم میتواند همزمان از حذف کامل صداهای دینی از حوزهٔ عمومی و از تحمیل یک آموزهٔ دینی از طریق قدرت سیاسی فاصله بگیرد.
این ویژگی یکی از نقاط اساسی تمایز میان نظریهٔ پساسکولار و پروژههای سیاسی مبتنی بر حاکمیت دینی است.
نظریهٔ کلاسیک سکولاریزاسیون
برای فهم پساسکولاریسم باید به نظریههای کلاسیک سکولاریزاسیون بازگشت.
بخش مهمی از نظریهٔ اجتماعی سدههای نوزدهم و بیستم بر این فرض استوار بود که مدرنیزاسیون، صنعتیشدن، گسترش علم، شهرنشینی، آموزش عمومی و عقلانیشدن جامعه جایگاه اجتماعی دین را کاهش خواهد داد.
ماکس وبر از فرایند عقلانیشدن و «افسونزدایی جهان» سخن گفت. تحول جوامع مدرن در آثار او با گسترش محاسبه، بوروکراسی و عقلانیت نهادی همراه بود.[۶]
برخی نظریههای بعدی سکولاریزاسیون از این تحولات نتیجه گرفتند که نقش اجتماعی دین در جهان مدرن بهتدریج کاهش خواهد یافت.
بحران روایت خطی سکولاریزاسیون
تحولات نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم موجب شد برخی پیشبینیهای ساده و خطی دربارهٔ زوال دین مورد بازنگری قرار گیرند.
دین در بسیاری از جوامع از سیاست و زندگی عمومی ناپدید نشد. جنبشهای دینی، کلیساها، سازمانهای اسلامی، جنبشهای مسیحی و دیگر اشکال کنش دینی در عرصهٔ عمومی حضور خود را حفظ کردند یا افزایش دادند.
خوزه کازانووا این فرایند را با مفهوم «عمومیشدن دوباره» یا خروج دین از خصوصیشدن مطلق بررسی کرد. او نشان داد که دین میتواند در جوامع مدرن در جامعهٔ مدنی و مباحث عمومی نقش ایفا کند، بدون آنکه این امر لزوماً به بازگشت ساختارهای پیشامدرن منجر شود.[۷]
این تحول زمینهٔ مهمی برای ظهور بحثهای پساسکولار فراهم کرد.
پیتر برگر و بازنگری نظریهٔ سکولاریزاسیون
پیتر برگر از جامعهشناسان برجستهای بود که در آثار اولیهٔ خود از نظریهٔ سکولاریزاسیون دفاع کرده بود، اما بعدها برخی پیشبینیهای پیشین خود را مورد تجدیدنظر قرار داد.
او در کتاب The Desecularization of the World استدلال کرد که جهان معاصر، با برخی استثناها، آنگونه که بعضی نظریههای مدرنیزاسیون پیشبینی میکردند به جهانی کاملاً سکولار تبدیل نشده است.[۸]
با این حال، مفهوم «واسکولاریزاسیون» یا desecularization با پساسکولاریسم یکسان نیست. اولی میتواند به افزایش مجدد حضور دین اشاره داشته باشد، در حالی که پساسکولاریسم بیشتر به بازاندیشی در رابطهٔ دین و جامعهٔ سکولار مربوط است.
خوزه کازانووا و ادیان عمومی
خوزه کازانووا نقش مهمی در بازنگری جامعهشناختی نظریهٔ سکولاریزاسیون داشته است.
کتاب Public Religions in the Modern World او که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد، این تصور را مورد بررسی قرار داد که مدرنیته الزاماً دین را به حوزهٔ خصوصی محدود میکند.
کازانووا نشان داد که ادیان میتوانند در جامعهٔ مدنی و مباحث عمومی حضور داشته باشند و دربارهٔ مسائل اخلاقی، سیاسی و اجتماعی مداخله کنند، بدون آنکه لزوماً خواهان کنترل مستقیم دولت باشند.[۹]
او بعدها نیز بر ضرورت تمایز میان «سکولار»، «سکولاریسم» و «سکولاریزاسیون» تأکید کرد و نسبت به تبدیل تجربهٔ تاریخی خاص اروپای غربی به الگویی جهانشمول هشدار داد.[۱۰]
یورگن هابرماس
یورگن هابرماس یکی از مهمترین نظریهپردازان مفهوم جامعهٔ پساسکولار است.
هابرماس بخش بزرگی از فلسفهٔ خود را بر عقلانیت ارتباطی، حوزه عمومی، دموکراسی گفتوگویی و امکان دستیابی شهروندان به تفاهم از طریق استدلال بنا کرده است.
در آثار متأخر او، مسئلهٔ دین جایگاهی برجستهتر یافت.
هابرماس با مشاهدهٔ تداوم دین در جوامع مدرن به این نتیجه رسید که شهروندان سکولار نمیتوانند صرفاً انتظار داشته باشند که دین در روند مدرنیزاسیون ناپدید شود.
از نظر او، جامعهٔ پساسکولار باید حضور پایدار جوامع دینی را جدی بگیرد و رابطهٔ شهروندان دینی و غیردینی را بر پایهٔ احترام و یادگیری متقابل بازسازی کند.[۱۱]
جامعهٔ پساسکولار
هابرماس اصطلاح «جامعهٔ پساسکولار» را عمدتاً دربارهٔ جوامعی به کار میبرد که پیشتر سکولاریزاسیون گستردهای را تجربه کردهاند، اما اکنون نسبت به تداوم حضور دین آگاهی تازهای پیدا کردهاند.
بنابراین نمیتوان هر جامعهٔ مذهبی را جامعهای پساسکولار نامید.
«پسا» در اینجا مستلزم تجربهٔ پیشین سکولاریزاسیون و سپس بازاندیشی در انتظارات ناشی از آن است.
این نکته اهمیت دارد، زیرا پساسکولاریسم نظریهای دربارهٔ «بازگشت جامعه به دین» نیست؛ بلکه دربارهٔ تغییر رابطهٔ خودآگاهی سکولار با حضور پایدار دین است.[۱۲]
دین در حوزهٔ عمومی
یکی از مهمترین مسائل پساسکولاریسم جایگاه دین در حوزه عمومی است.
در برخی برداشتهای سختگیرانه از سکولاریسم، استدلال دینی باید از گفتوگوی سیاسی عمومی کنار گذاشته شود یا کاملاً به زبان غیردینی تبدیل گردد.
هابرماس موضع پیچیدهتری اتخاذ میکند.
او معتقد است شهروندان دینی باید بتوانند در حوزهٔ عمومی غیررسمی، مانند رسانهها، انجمنها و مباحث جامعهٔ مدنی، دیدگاههای خود را با زبان دینی بیان کنند.[۱۳]
در عین حال، تصمیمهای الزامآور نهادهای رسمی دولت باید به دلایلی متکی باشند که برای همهٔ شهروندان مستقل از وابستگی دینی آنان قابل بررسی باشند.
شرط ترجمه
یکی از مفاهیم مهم نظریهٔ هابرماس دربارهٔ دین در حوزهٔ عمومی «ترجمه» است.
بر اساس این دیدگاه، سنتهای دینی ممکن است حامل بینشهای اخلاقی و معنایی باشند که برای جامعهٔ گستردهتر نیز اهمیت داشته باشند.
اما برای آنکه این بینشها بتوانند در تصمیمگیری رسمی یک دولت دموکراتیک نقش داشته باشند، باید محتوای آنها به زبانی عمومی و قابل فهم برای شهروندانی با جهانبینیهای متفاوت ترجمه شود.[۱۴]
برای نمونه، یک مطالبهٔ اخلاقی ممکن است از یک آموزهٔ دینی سرچشمه گرفته باشد، اما در فرایند قانونگذاری باید بتوان دربارهٔ آن با دلایلی بحث کرد که پذیرش یک ایمان خاص شرط فهم یا ارزیابی آنها نباشد.
مسئولیت شهروندان دینی
در الگوی هابرماس، شهروندان دینی باید واقعیت تکثر دینی و جهانبینی را بپذیرند.
آنان نمیتوانند انتظار داشته باشند که قوانین عمومی صرفاً بر اساس آموزههای خاص ایمان آنان برای همهٔ شهروندان الزامآور شود.
همچنین باید استقلال علوم جدید و اصول دولت مشروطهٔ دموکراتیک را بپذیرند.
از این منظر، مشارکت دینی در جامعهٔ پساسکولار با پذیرش پلورالیسم و برابری حقوقی شهروندان همراه است.
مسئولیت شهروندان سکولار
هابرماس مسئولیت گفتوگو را تنها بر دوش شهروندان دینی قرار نمیدهد.
از دیدگاه او، شهروندان سکولار نیز نباید از ابتدا فرض کنند که سخن دینی ذاتاً غیرعقلانی یا فاقد هرگونه محتوای شناختی و اخلاقی است.
آنان باید امکان وجود محتوای قابل ترجمه در سنتهای دینی را باز نگه دارند.
این «یادگیری متقابل» یکی از مهمترین ویژگیهای مفهوم هابرماسی پساسکولاریسم است.[۱۵]
در نتیجه، سازگاری با جامعهٔ متکثر وظیفهای یکطرفه برای مؤمنان نیست.
یادگیری متقابل
مفهوم «یادگیری متقابل» در مرکز برداشت هابرماس از جامعهٔ پساسکولار قرار دارد.
شهروندان دینی باید خود را با تکثر، آزادی وجدان و استقلال دولت دموکراتیک سازگار کنند؛ شهروندان سکولار نیز باید بپذیرند که مدرنیته لزوماً همهٔ منابع معنایی دینی را بیاعتبار نکرده است.
در این دیدگاه، جامعهٔ پساسکولار عرصهٔ پیروزی دین بر سکولاریسم یا سکولاریسم بر دین نیست.
بلکه عرصهٔ همزیستی و گفتوگوی جهانبینیهای متفاوت در چارچوب قواعد مشترک دموکراتیک است.
عقل عمومی
بحث پساسکولاریسم با مفهوم «عقل عمومی» نیز ارتباط دارد.
جان رالز در فلسفهٔ سیاسی خود دربارهٔ نوع دلایلی بحث کرد که شهروندان هنگام تصمیمگیری دربارهٔ مسائل اساسی سیاسی باید بتوانند به یکدیگر ارائه کنند.
هابرماس در گفتوگو با این سنت، میان حوزهٔ عمومی غیررسمی و نهادهای رسمی دولت تمایز بیشتری قائل شد.
به نظر او، نمیتوان از شهروندان دینی خواست پیش از ورود به حوزهٔ عمومی همهٔ استدلالهای خود را از زبان دینی تهی کنند؛ اما در سطح نهادهای رسمی، قوانین باید بتوانند با دلایل عمومی توجیه شوند.[۱۶]
دولت پساسکولار؟
اصطلاح «جامعهٔ پساسکولار» را نباید لزوماً به «دولت پساسکولار» تبدیل کرد.
در نظریهٔ هابرماس، دولت دموکراتیک همچنان باید نسبت به جهانبینیهای مختلف بیطرف باقی بماند.
قانون نمیتواند صرفاً به دلیل مقدسبودن یک آموزه برای پیروان یک دین بر همهٔ شهروندان تحمیل شود.
بنابراین جامعه ممکن است از نظر فرهنگی و اجتماعی پساسکولار توصیف شود، در حالی که دولت همچنان از اصول سکولار، آزادی مذهب، آزادی بیدینی و برابری حقوقی شهروندان پیروی میکند.
پساسکولاریسم و دموکراسی
دموکراسی یکی از زمینههای اصلی بحث پساسکولار است.
جوامع دموکراتیک معاصر معمولاً از افرادی با باورهای دینی و غیردینی گوناگون تشکیل شدهاند. مسئله این است که چگونه میتوان مشارکت همهٔ این شهروندان را تضمین کرد، بدون آنکه یک جهانبینی خاص بر دیگران تحمیل شود.
پساسکولاریسم هابرماسی میکوشد میان دو اصل تعادل برقرار کند: حق شهروندان دینی برای مشارکت کامل در حوزهٔ عمومی و ضرورت توجیه عمومی قوانین الزامآور.
در این معنا، پساسکولاریسم بخشی از بحث گستردهتر دربارهٔ دموکراسی گفتوگویی، شهروندی و تکثر است.
پساسکولاریسم و آزادی دین
جامعهٔ پساسکولار مستلزم بهرسمیتشناختن آزادی دین و آزادی وجدان است.
آزادی دین شامل حق داشتن، تغییر یا ترک باور دینی و حق عمل به آن در محدودهٔ حقوق دیگران و قوانین عمومی است.
از سوی دیگر، آزادی وجدان شامل حق شهروندان غیردینی نیز میشود.
بنابراین پساسکولاریسم در معنای دموکراتیک آن نمیتواند به اعطای امتیاز سیاسی انحصاری به یک دین یا نهاد مذهبی فروکاسته شود.
برابری شهروندان مستقل از باور دینی یا غیردینی آنان، پیشفرض اساسی این الگو است.
پساسکولاریسم و پلورالیسم
پلورالیسم یا کثرتگرایی یکی از زمینههای مهم ظهور بحث پساسکولار است.
جوامع مدرن اغلب شامل ادیان متعدد، مذاهب مختلف، افراد بیدین، خداناباور، ندانمگرا و پیروان جهانبینیهای فلسفی گوناگوناند.
این تکثر مسئلهٔ مشروعیت سیاسی را پیچیده میکند.
اگر شهروندان دربارهٔ منشأ اخلاق، ماهیت انسان، معنای زندگی و امر مقدس اختلاف بنیادی داشته باشند، دولت چگونه میتواند قوانینی وضع کند که برای همه مشروع تلقی شوند؟
پاسخ پساسکولار هابرماس بر گفتوگو، ترجمه و دستیابی به دلایل عمومی استوار است.
مهاجرت و جامعهٔ پساسکولار
مهاجرت یکی از عواملی است که بحث پساسکولاریسم را در اروپا برجسته کرد.
ورود جمعیتهایی با سنتهای دینی متفاوت، بهویژه مسلمانان، پرسشهای تازهای دربارهٔ آزادی مذهب، پوشش دینی، آموزش، ساخت مسجد، مناسک مذهبی و جایگاه دین در فضای عمومی ایجاد کرد.
هابرماس این تحولات را یکی از عواملی میداند که جوامع اروپایی را وادار کرده است دربارهٔ رابطهٔ میان هویت سکولار و تکثر دینی بازاندیشی کنند.[۱۷]
این مسئله همچنین نشان میدهد که بحث پساسکولار با موضوعاتی مانند مهاجرت، چندفرهنگگرایی و شهروندی پیوند خورده است.
اروپا و پساسکولاریسم
اروپای غربی جایگاه ویژهای در نظریهٔ سکولاریزاسیون داشته است.
در بسیاری از کشورهای اروپایی، مشارکت منظم دینی و نفوذ اجتماعی کلیساها در سدهٔ بیستم کاهش یافت. با این حال، دین از حوزهٔ عمومی کاملاً ناپدید نشد.
مباحث مربوط به اسلام، مهاجرت، آموزش دینی، نمادهای مذهبی، اخلاق زیستی و نقش کلیساها نشان دادند که دین همچنان بخشی از مباحث عمومی اروپا است.
خوزه کازانووا استدلال کرده است که تجربهٔ تاریخی سکولاریزاسیون اروپای غربی را نباید بدون بررسی تطبیقی به الگوی عمومی جهان تبدیل کرد.[۱۸]
ایالات متحده آمریکا
ایالات متحده آمریکا نمونهای مهم برای نقد رابطهٔ ساده میان مدرنیته و کاهش دین بوده است.
این کشور از نظر توسعهٔ اقتصادی، علمی و فناوری یکی از جوامع مدرن جهان است، اما دین برای دورههای طولانی حضور اجتماعی و سیاسی قابل توجهی در آن داشته است.
این تجربه یکی از دلایلی بود که برخی جامعهشناسان را به بازنگری در این فرض سوق داد که مدرنیزاسیون در همهٔ جوامع باید همان مسیر سکولاریزاسیون اروپای غربی را طی کند.
با این حال، حضور عمومی دین در آمریکا نیز در دورهها و گروههای مختلف تغییر کرده و نباید بهعنوان الگویی ثابت یا همگن در نظر گرفته شود.
مدرنیتههای چندگانه
بحث پساسکولاریسم با نظریهٔ «مدرنیتههای چندگانه» نیز ارتباط دارد.
بر اساس این رویکرد، مدرنیته یک مسیر تاریخی واحد ندارد و جوامع مختلف میتوانند اشکال متفاوتی از رابطهٔ دین، دولت، اقتصاد و فرهنگ را تجربه کنند.
در نتیجه، الگوی اروپای غربی که در آن کاهش نفوذ نهادی کلیسا با مدرنیزاسیون همراه شد، الزاماً در همهٔ نقاط جهان تکرار نمیشود.
کازانووا در مطالعات تطبیقی خود بر ضرورت بررسی مسیرهای گوناگون سکولاریزاسیون و تکثر دینی تأکید کرده است.[۱۹]
چارلز تیلور و عصر سکولار
چارلز تیلور در کتاب A Secular Age رویکرد متفاوتی به مسئلهٔ سکولارشدن ارائه میکند.
او تنها به کاهش حضور نهادهای دینی نمیپردازد، بلکه میپرسد شرایط باور در جهان مدرن چگونه تغییر کرده است.
از دیدگاه تیلور، ویژگی مهم عصر سکولار این نیست که همهٔ انسانها بیدین شدهاند، بلکه ایمان دینی دیگر تنها امکان بدیهی و بیرقیب نیست. باور دینی اکنون در کنار گزینههای متعدد دینی و غیردینی قرار گرفته است.[۲۰]
این تحلیل با بحث پساسکولار پیوند دارد، زیرا هر دو بر همزیستی گزینههای گوناگون معنایی در جامعهٔ مدرن تأکید میکنند.
دین و منابع اخلاقی
یکی از پرسشهای مهم در فلسفهٔ پساسکولار این است که آیا سنتهای دینی میتوانند همچنان منابعی برای اندیشهٔ اخلاقی در جامعهٔ مدرن فراهم کنند.
هابرماس معتقد است فلسفهٔ سکولار نباید امکان وجود محتوای اخلاقی و معنایی در زبان دینی را از پیش رد کند.
مفاهیمی مانند کرامت انسان، مسئولیت، عدالت، بخشش و همبستگی در طول تاریخ در سنتهای دینی نیز صورتبندی شدهاند و ممکن است در گفتوگوی عمومی بازتفسیر شوند.
با این حال، استفادهٔ سیاسی از چنین مفاهیمی در دولت دموکراتیک مستلزم امکان ترجمه و توجیه عمومی آنها است.
دین عمومی
مفهوم «دین عمومی» به حضور دین در مباحث جامعهٔ مدنی و مسائل عمومی اشاره دارد.
کازانووا نشان داد که خصوصیشدن کامل دین پیامد ضروری مدرنیته نیست.
جنبشهای دینی ممکن است در دفاع از حقوق بشر، عدالت اجتماعی، صلح، مسائل اخلاقی یا مطالبات سیاسی وارد حوزهٔ عمومی شوند.[۲۱]
اما حضور عمومی دین را باید از سلطهٔ نهادی دین بر دولت متمایز کرد.
این تمایز برای فهم پساسکولاریسم اهمیت اساسی دارد.
پساسکولاریسم و جامعهٔ مدنی
جامعه مدنی یکی از فضاهای اصلی حضور مشروع گروههای دینی در نظریهٔ پساسکولار است.
انجمنها، سازمانهای خیریه، اجتماعات مذهبی، رسانهها، دانشگاهها و جنبشهای اجتماعی میتوانند در مباحث عمومی مشارکت کنند.
در یک جامعهٔ متکثر، گروههای دینی همانند دیگر گروههای مدنی حق دارند دیدگاههای خود را بیان کنند، مشروط بر آنکه حقوق برابر دیگران و قواعد دموکراتیک را به رسمیت بشناسند.
کازانووا بر این امکان تأکید کرده است که دین در جامعهٔ مدنی حضور عمومی داشته باشد بدون آنکه به امتیاز حقوقی انحصاری برای نهادهای مذهبی تبدیل شود.[۲۲]
پساسکولاریسم و حقوق بشر
رابطهٔ دین و حقوق بشر یکی از مسائل مهم در جوامع پساسکولار است.
سنتهای دینی میتوانند در حمایت یا نقد برداشتهای مختلف از حقوق بشر وارد گفتوگوی عمومی شوند، اما در دولت دموکراتیک حقوق شهروندی نباید به تعلق مذهبی وابسته باشد.
آزادی دین، آزادی تغییر دین یا عقیده، آزادی بیان و برابری حقوقی افراد از اصولی هستند که امکان همزیستی جهانبینیهای مختلف را فراهم میکنند.
در این چارچوب، پساسکولاریسم نمیتواند به معنای اعطای حق وتو به نهادهای مذهبی بر حقوق عمومی شهروندان باشد.
پساسکولاریسم و زنان
جایگاه زنان یکی از حوزههایی است که تنش میان آزادی دینی، سنت، برابری حقوقی و استقلال فردی را آشکار میکند.
برخی مناقشات دربارهٔ پوشش مذهبی، قوانین خانواده، آموزش و نقشهای جنسیتی در همین چارچوب شکل گرفتهاند.
دیدگاه پساسکولار دموکراتیک باید بتواند هم آزادی زنان برای داشتن و ابراز باور دینی را به رسمیت بشناسد و هم اصل برابری حقوقی و آزادی آنان از اجبار را حفظ کند.
به همین دلیل، حضور دین در حوزهٔ عمومی نمیتواند به معنای مصونیت آموزهها یا نهادهای مذهبی از نقد عمومی باشد.
پساسکولاریسم و علم
پساسکولاریسم به معنای کنارگذاشتن علم یا بازگرداندن اقتدار دینی بر دانش علمی نیست.
یکی از پیشفرضهای جامعهٔ مدرن، استقلال روششناختی علم از اقتدار سیاسی و مذهبی است.
بحث پساسکولار بیشتر دربارهٔ حدود معنا، اخلاق و زندگی عمومی است تا جایگزینی توضیح علمی با توضیح دینی.
هابرماس نیز از جوامع دینی انتظار دارد استقلال معرفتی علوم مدرن را بپذیرند.[۲۳]
پساسکولاریسم و بنیادگرایی
پساسکولاریسم را نباید با بنیادگرایی دینی یکسان دانست.
بنیادگرایی ممکن است در برخی صورتهای خود خواهان برتری یک حقیقت دینی و محدودکردن تکثر باشد، در حالی که نظریهٔ پساسکولار هابرماس بر پذیرش تکثر و برابری شهروندان استوار است.
در جامعهٔ پساسکولار، هیچ گروه دینی یا غیردینی نمیتواند صرفاً بر اساس ادعای برخورداری از حقیقت نهایی، حق سیاسی بیشتری از دیگران مطالبه کند.
به همین دلیل، پساسکولاریسم در معنای دموکراتیک آن هم با انحصارگرایی دینی و هم با حذف پیشینی صداهای دینی از حوزهٔ عمومی فاصله دارد.
پساسکولاریسم و حکومت دینی
یکی از سوءبرداشتهای رایج دربارهٔ پساسکولاریسم، تصور آن بهعنوان نظریهای برای احیای حکومت دینی است.
این برداشت با مفهوم هابرماسی جامعهٔ پساسکولار سازگار نیست.
در یک تئوکراسی، اقتدار سیاسی ممکن است مشروعیت خود را مستقیماً از یک آموزه یا نهاد دینی بگیرد. در مقابل، در الگوی پساسکولار دموکراتیک، مشروعیت قوانین از فرایند دموکراتیک و دلایلی ناشی میشود که همهٔ شهروندان بتوانند در مقام شهروند دربارهٔ آنها بحث کنند.
بنابراین پذیرش دین در حوزهٔ عمومی با واگذاری حاکمیت سیاسی به نهاد مذهبی تفاوت بنیادی دارد.
پساسکولاریسم و اسلام
بحث پساسکولاریسم در مطالعات مربوط به جوامع مسلمان نیز مورد توجه قرار گرفته است.
رابطهٔ اسلام با دولت، قانون، جامعهٔ مدنی و مدرنیته در کشورهای مختلف مسیرهای تاریخی متفاوتی داشته است و نمیتوان تجربهٔ یک کشور را به همهٔ جوامع مسلمان تعمیم داد.
در برخی جوامع، دولت سیاستهای سکولارسازی از بالا اجرا کرده است؛ در برخی دیگر نهادهای دینی حضور عمومی گستردهای داشتهاند؛ و در مواردی نیز جنبشهای سیاسی دینی برای بهدستگرفتن قدرت دولتی فعالیت کردهاند.
رویکرد پساسکولار میتواند چارچوبی برای بررسی این پرسش فراهم کند که چگونه شهروندان دینی و غیردینی میتوانند در یک نظام متکثر و دارای حقوق برابر در کنار یکدیگر مشارکت کنند، بدون آنکه دولت در انحصار یک جهانبینی قرار گیرد.
انقلاب ایران و بازاندیشی در نظریهٔ سکولاریزاسیون
انقلاب ۱۳۵۷ ایران یکی از رویدادهایی بود که توجه پژوهشگران علوم اجتماعی را به توان بسیج سیاسی دین در جهان مدرن جلب کرد.
این انقلاب در زمانی رخ داد که برخی روایتهای مدرنیزاسیون انتظار داشتند توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی به کاهش نقش سیاسی دین بینجامد. برآمدن یک جنبش انقلابی با رهبری و گفتمان مذهبی نشان داد که رابطهٔ مدرنیزاسیون و دین پیچیدهتر از یک مسیر خطی به سوی خصوصیشدن دین است.
خوزه کازانووا در بازنگریهای خود دربارهٔ سکولاریزاسیون، ظهور نیروهای دینی در اواخر دههٔ ۱۹۷۰، از جمله انقلاب ایران، را در شمار تحولاتی قرار داده است که توجه او را به بازگشت دین به عرصهٔ عمومی جلب کردند.[۲۴]
با این حال، انقلاب ایران و تأسیس جمهوری اسلامی را نباید نمونهٔ مستقیم «جامعهٔ پساسکولار» در معنای هابرماسی دانست؛ زیرا مفهوم هابرماس بر همزیستی برابر شهروندان دینی و غیردینی در چارچوب دولت دموکراتیک و بیطرف نسبت به جهانبینیها متمرکز است، نه بر استقرار اقتدار سیاسی دینی.
ایران و مسئلهٔ دین و امر سکولار
تجربهٔ معاصر ایران نمونهای پیچیده برای مطالعهٔ رابطهٔ دین، دولت و جامعه است.
در دورهٔ پهلوی، برخی فرایندهای نوسازی و تمایز نهادی از دین از بالا هدایت شدند، اما این تحولات را نمیتوان با سکولاریسم دموکراتیک یا جدایی کامل دین و دولت یکسان دانست.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، ساختار سیاسی جدید بر ولایت فقیه و نقش نهادی روحانیت شیعه در بخشهایی از ساختار حکومت استوار شد.
در چنین زمینهای، کاربرد مفهوم پساسکولاریسم دربارهٔ ایران نیازمند احتیاط تحلیلی است. «پساسکولار» در معنای هابرماسی مستلزم آن نیست که جامعه پس از یک دورهٔ سکولار دوباره تحت اقتدار دینی قرار گیرد؛ بلکه به یادگیری متقابل میان شهروندان دینی و سکولار در یک چارچوب سیاسی مشترک اشاره دارد.
از این رو، بحث دربارهٔ آیندهٔ رابطهٔ دین و سیاست در ایران را باید از بحث دربارهٔ حکومت دینی، سکولاریسم، سکولاریزاسیون اجتماعی و پساسکولاریسم مفهومی تفکیک کرد.
پساسکولاریسم و روشنفکری دینی
برخی مباحث مطرحشده در روشنفکری دینی معاصر ایران با پرسشهای پساسکولار همپوشانی دارند، هرچند این دو سنت یکسان نیستند.
بحث دربارهٔ امکان سازگاری ایمان دینی با دموکراسی، حقوق بشر، آزادی وجدان و تکثر از موضوعات مورد توجه شماری از روشنفکران دینی بوده است.
برای نمونه، عبدالکریم سروش دربارهٔ تمایز دین و معرفت دینی، تکثر فهم دینی و رابطهٔ دین و حکومت بحث کرده است.
این مباحث از زمینهٔ تاریخی و فکری متفاوتی نسبت به نظریهٔ هابرماس برخاستهاند، اما میتوان آنها را در مطالعات تطبیقی رابطهٔ دین و مدرنیته مورد بررسی قرار داد.[۲۵]
پساسکولاریسم و جهانیشدن
جهانیشدن نیز به گسترش بحث پساسکولار کمک کرده است.
مهاجرت، ارتباطات جهانی و شبکههای فراملی موجب شدهاند سنتهای دینی و غیردینی بیش از گذشته با یکدیگر مواجه شوند.
ادیان نیز دیگر الزاماً در مرزهای یک دولت ملی محدود نیستند. اجتماعات مذهبی میتوانند شبکههای فراملی ایجاد کنند و در مباحث جهانی دربارهٔ حقوق بشر، مهاجرت، محیط زیست، جنگ و عدالت اجتماعی مشارکت داشته باشند.
کازانووا در آثار متأخر خود بر ارتباط میان جهانیشدن، تکثر دینی و ضرورت بازاندیشی در الگوهای اروپامحور سکولاریزاسیون تأکید کرده است.[۲۶]
نقد مفهوم پساسکولاریسم
مفهوم پساسکولاریسم با انتقادهای متعددی روبهرو شده است.
یکی از مهمترین انتقادها به پیشوند «پسا» مربوط میشود. منتقدان میپرسند اگر جوامع مدرن هرگز بهطور کامل سکولار نشدهاند، چگونه میتوان از مرحلهٔ «پس از سکولار» سخن گفت؟
برخی نیز معتقدند این مفهوم بیش از اندازه بر تجربهٔ اروپای غربی متمرکز است. بسیاری از جوامع جهان هرگز همان فرایند کاهش سازمانیافتهٔ دین را که در بخشهایی از اروپا رخ داد تجربه نکردهاند.
در نتیجه، کاربرد اصطلاح «پساسکولار» برای این جوامع ممکن است نوعی تاریخنگاری اروپامحور را بازتولید کند.
نقد شرط ترجمه
یکی دیگر از بحثهای انتقادی دربارهٔ نظریهٔ هابرماس به «شرط ترجمه» مربوط است.
برخی منتقدان پرسیدهاند که چه کسی تعیین میکند کدام بخش از زبان دینی قابل ترجمه است و چه نوع استدلالی به اندازهٔ کافی «عمومی» محسوب میشود.
کریستینا لافونت در بررسی نظریهٔ هابرماس دربارهٔ دین در حوزهٔ عمومی به مشکلات مربوط به تقسیم وظایف شناختی میان شهروندان دینی و سکولار و شرایط مشارکت در گفتوگوی دموکراتیک پرداخته است.[۲۷]
این بحث نشان میدهد که تعیین مرز میان استدلال دینی و دلیل عمومی خود مسئلهای فلسفی و سیاسی است.
نقد اروپامحوری
یکی از نقدهای مهم نظریههای سکولاریزاسیون و پساسکولاریسم، اروپامحوری آنها است.
اگر تجربهٔ اروپای غربی معیار قرار گیرد، ممکن است مسیرهای متفاوت رابطهٔ دین و مدرنیته در آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا و خاورمیانه نادیده گرفته شوند.
کازانووا خود از جمله پژوهشگرانی است که بر ضرورت نگاه تطبیقی جهانی تأکید کرده و نشان داده است که مدرنیزاسیون در نقاط مختلف جهان با الگوهای متفاوت سکولاریزاسیون و تکثر دینی همراه بوده است.[۲۸]
این نقد موجب شده است که پژوهشگران از «سکولاریزاسیونها» و مسیرهای متعدد مدرنیته سخن بگویند.
نقد از منظر سکولاریسم
برخی مدافعان سکولاریسم نگراناند که تأکید بر حضور عمومی دین مرز میان دین و دولت را تضعیف کند.
از این دیدگاه، اگر استدلالهای مذهبی نقش گستردهای در سیاست پیدا کنند، ممکن است حقوق اقلیتهای دینی، بیدینان یا افراد مخالف آموزههای اکثریت مذهبی تحت فشار قرار گیرد.
پاسخ نظریهٔ پساسکولار هابرماس این است که پذیرش مشارکت دینی در حوزهٔ عمومی به معنای واگذاری قدرت دولت به دین نیست.
تفکیک میان حوزهٔ عمومی غیررسمی و نهادهای رسمی دولت دقیقاً برای حفظ همین مرز اهمیت دارد.
نقد از منظر دینی
از سوی دیگر، برخی متفکران دینی ممکن است شرط ترجمهٔ استدلالهای مذهبی به زبان عمومی را نوعی محدودیت بر مشارکت کامل مؤمنان بدانند.
از این منظر، باور دینی برای مؤمن صرفاً یک ترجیح خصوصی نیست و ممکن است بنیاد درک او از عدالت و اخلاق باشد.
بنابراین درخواست از فرد مؤمن برای جداکردن کامل هویت دینی از استدلال سیاسی میتواند دشوار یا حتی ناممکن باشد.
هابرماس با اجازهدادن به استفاده از زبان دینی در حوزهٔ عمومی غیررسمی میکوشد بخشی از این مشکل را حل کند، اما بحث دربارهٔ حدود این راهحل ادامه دارد.
آیا جهان پساسکولار شده است؟
نمیتوان با یک حکم کلی همهٔ جهان معاصر را «پساسکولار» نامید.
در برخی جوامع، باور و مشارکت دینی کاهش چشمگیری یافته است؛ در برخی دیگر دین همچنان بخش مهمی از زندگی اجتماعی است و در برخی مناطق نیز جنبشهای دینی حضور سیاسی قابل توجهی دارند.
حتی در داخل یک کشور نیز ممکن است نسلها، مناطق و گروههای اجتماعی مسیرهای متفاوتی طی کنند.
از این رو، پژوهشهای جدید بیشتر به تفاوت مسیرهای سکولاریزاسیون و رابطهٔ متغیر میان دین و امر سکولار توجه دارند.[۲۹]
پساسکولاریسم در این معنا بیش از آنکه نام یک مرحلهٔ تاریخی اجتنابناپذیر باشد، چارچوبی برای اندیشیدن دربارهٔ این پیچیدگی است.
سوءبرداشتهای رایج
یکی از سوءبرداشتهای رایج این است که پساسکولاریسم به معنای پایان سکولاریسم است. چنین برداشتی با بسیاری از نظریههای اصلی این حوزه، بهویژه نظریهٔ هابرماس، سازگار نیست.
سوءبرداشت دیگر آن است که پساسکولاریسم بازگشت جامعه به دین سنتی را پیشبینی میکند. در حالی که جامعهٔ پساسکولار میتواند همچنان دارای جمعیت بزرگی از افراد غیردینی باشد.
همچنین پساسکولاریسم با حکومت دینی یکسان نیست. دولت میتواند سکولار باقی بماند و در عین حال جامعهای متکثر از شهروندان دینی و غیردینی داشته باشد.
در نهایت، پساسکولاریسم را نباید نظریهای دربارهٔ شکست علم یا عقلانیت مدرن دانست. مسئلهٔ اصلی آن حدود برخی برداشتهای انحصاری از عقل سکولار و نحوهٔ گفتوگوی جهانبینیهای متفاوت در جامعهٔ مدرن است.
اهمیت مفهوم پساسکولاریسم
اهمیت پساسکولاریسم در این است که یکی از فرضهای تأثیرگذار نظریهٔ اجتماعی مدرن را مورد بازنگری قرار میدهد: این فرض که توسعهٔ مدرنیته سرانجام دین را از حوزهٔ عمومی خارج خواهد کرد.
تجربهٔ تاریخی نشان داده است که رابطهٔ دین و مدرنیته پیچیدهتر است. جوامع میتوانند از نظر نهادی سکولار شوند، اما دین همچنان در زندگی افراد یا حوزهٔ عمومی حضور داشته باشد. در مقابل، حضور سیاسی دین نیز لزوماً به معنای افزایش باور دینی در همهٔ بخشهای جامعه نیست.[۳۰]
پساسکولاریسم همچنین مسئلهای بنیادی برای دموکراسیهای متکثر مطرح میکند: شهروندانی که دربارهٔ دین، خدا، اخلاق و معنای زندگی اختلافهای بنیادی دارند چگونه میتوانند در یک نظام سیاسی مشترک زندگی کنند؟
پاسخ هابرماسی بر حذف هیچیک از دو سوی دینی یا سکولار استوار نیست. در این دیدگاه، شهروندان دینی باید تکثر و استقلال دولت دموکراتیک را بپذیرند و شهروندان سکولار نیز نباید امکان برخورداری سنتهای دینی از محتوای اخلاقی و شناختی را از پیش منتفی بدانند.[۳۱]
از این منظر، پساسکولاریسم را میتوان نه بازگشت از مدرنیته و نه عبور از سکولاریسم به سوی حکومت دینی، بلکه تلاشی برای بازاندیشی در مناسبات دین و امر سکولار در جوامع متکثر دانست. پرسش مرکزی آن این نیست که «دین یا سکولاریسم کدام باید پیروز شود»، بلکه این است که شهروندان دارای جهانبینیهای متفاوت چگونه میتوانند با حفظ آزادی وجدان، برابری حقوقی و ساختار دموکراتیک در یک فضای عمومی مشترک مشارکت کنند.
جستارهای وابسته
- سکولاریسم
- سکولاریزاسیون
- مدرنیسم
- مدرنیته
- پستمدرنیسم
- دین
- فلسفه سیاسی
- جامعهشناسی دین
- دموکراسی
- حاکمیت قانون
- آزادی دین
- آزادی بیان
- حقوق بشر
- پلورالیسم
- جامعه مدنی
- حوزه عمومی
- عصر روشنگری
- یورگن هابرماس
- چارلز تیلور
- پیتر برگر
- خوزه کازانووا
- جان رالز
- انقلاب ۱۳۵۷ ایران
- ولایت فقیه
منابع
- ↑ Jürgen Habermas, “Religion in the Public Sphere,” European Journal of Philosophy 14, no. 1 (2006): 1–25.
- ↑ Jürgen Habermas, “Notes on a Post-Secular Society,” 2008.
- ↑ José Casanova, Public Religions in the Modern World (Chicago: University of Chicago Press, 1994), 19–39.
- ↑ Jürgen Habermas, “Notes on a Post-Secular Society,” 2008.
- ↑ José Casanova, Public Religions in the Modern World, 19–39.
- ↑ Max Weber, “Science as a Vocation,” in H. H. Gerth and C. Wright Mills, eds., From Max Weber: Essays in Sociology (New York: Oxford University Press, 1946), 129–156.
- ↑ José Casanova, Public Religions in the Modern World, 3–17.
- ↑ Peter L. Berger, ed., The Desecularization of the World: Resurgent Religion and World Politics (Washington, D.C.: Ethics and Public Policy Center; Grand Rapids: Eerdmans, 1999).
- ↑ José Casanova, Public Religions in the Modern World (Chicago: University of Chicago Press, 1994).
- ↑ José Casanova, “The Secular, Secularizations, Secularisms,” in Craig Calhoun, Mark Juergensmeyer, and Jonathan VanAntwerpen, eds., Rethinking Secularism (New York: Oxford University Press, 2011), 54–74.
- ↑ Jürgen Habermas, “Religion in the Public Sphere,” 1–25.
- ↑ Jürgen Habermas, “Notes on a Post-Secular Society,” 2008.
- ↑ Jürgen Habermas, “Religion in the Public Sphere,” 6–10.
- ↑ Jürgen Habermas, “Religion in the Public Sphere,” 10–15.
- ↑ Jürgen Habermas, “Religion in the Public Sphere,” 14–18.
- ↑ Jürgen Habermas, “Religion in the Public Sphere,” 1–25; John Rawls, “The Idea of Public Reason Revisited,” University of Chicago Law Review 64, no. 3 (1997): 765–807.
- ↑ Jürgen Habermas, “Notes on a Post-Secular Society,” 2008.
- ↑ José Casanova, “Rethinking Secularization: A Global Comparative Perspective,” The Hedgehog Review 8, nos. 1–2 (2006): 7–22.
- ↑ José Casanova, “Rethinking Secularization: A Global Comparative Perspective,” 7–22.
- ↑ Charles Taylor, A Secular Age (Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press, 2007), 1–22.
- ↑ José Casanova, Public Religions in the Modern World, 211–234.
- ↑ José Casanova, “Public Religions Revisited,” in Hent de Vries, ed., Religion: Beyond a Concept (New York: Fordham University Press, 2008).
- ↑ Jürgen Habermas, Between Naturalism and Religion: Philosophical Essays, trans. Ciaran Cronin (Cambridge: Polity, 2008).
- ↑ José Casanova, “From Modernization to Secularization to Globalization: An Autobiographical Self-Reflection,” Religion and Society: Advances in Research 2 (2011): 25–36.
- ↑ Afshin Matin-asgari, “Abdolkarim Sorush and the Secularization of Islamic Thought in Iran,” Iranian Studies 30, nos. 1–2 (1997): 95–115.
- ↑ José Casanova, “Global Religious and Secular Dynamics: The Modern System of Classification,” Brill Research Perspectives in Religion and Politics 1, no. 1 (2019): 1–74.
- ↑ Cristina Lafont, “Religion in the Public Sphere: Remarks on Habermas’s Conception of Public Deliberation in Postsecular Societies,” Constellations 14, no. 2 (2007): 239–259.
- ↑ José Casanova, “Divergent Global Roads to Secularization and Religious Pluralism,” Social Compass 65, no. 2 (2018): 187–198.
- ↑ José Casanova, “Divergent Global Roads to Secularization and Religious Pluralism,” 187–198.
- ↑ José Casanova, Public Religions in the Modern World, 19–39.
- ↑ Jürgen Habermas, “Religion in the Public Sphere,” 1–25.