جنگ نامتقارن: تفاوت میان نسخهها
Alireza k h (بحث | مشارکتها) صفحهای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات مفهوم |نام=جنگ نامتقارن |نام اصلی=Asymmetric Warfare |نامهای دیگر=نبرد نامتقارن، جنگ غیرمتقارن |تصویر= |توضیح تصویر= |حوزه=علوم نظامی، مطالعات راهبردی، روابط بینالملل |تعریف=نوعی وضعیت یا رویکرد جنگی که در آن طرفهای درگیر از نظر قدرت...» ایجاد کرد |
Alireza k h (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات مفهوم | {{جعبه اطلاعات مفهوم | ||
|نام=جنگ نامتقارن | | نام = جنگ نامتقارن | ||
|نام اصلی=Asymmetric Warfare | | نام اصلی = Asymmetric Warfare | ||
|نامهای دیگر=نبرد نامتقارن، جنگ | | نامهای دیگر = نبرد نامتقارن، جنگ غیرمتقارن، جنگ نامتقارنانه | ||
|تصویر= | | تصویر = | ||
|توضیح تصویر= | | اندازه تصویر = | ||
|حوزه=علوم | | توضیح تصویر = | ||
| | | حوزه = [[علوم نظامی]]، [[مطالعات راهبردی]]، [[مطالعات امنیتی]]، [[روابط بینالملل]] | ||
|خاستگاه | | دوره = پدیدهای تاریخی با قدمتی همزمان با جنگ؛ گسترش اصطلاح و صورتبندی نظری آن در ادبیات راهبردی بهویژه از اواخر سدهٔ بیستم | ||
| | | خاستگاه = اندیشه و عمل راهبردی نظامی؛ مفهوم معاصر آن عمدتاً در ادبیات نظامی و مطالعات امنیتی اواخر سدهٔ بیستم توسعه یافت | ||
| | | تاریخ شکلگیری = فاقد تاریخ شکلگیری واحد؛ رواج گستردهٔ اصطلاح در مطالعات نظامی و امنیتی از دههٔ ۱۹۹۰ | ||
| بنیانگذاران = فاقد بنیانگذار واحد | |||
| چهرههای شاخص = [[سان تزو]]، [[کارل فون کلاوزویتس]]، [[تی. ای. لارنس]]، [[مائو تسهتونگ]]، رابرت تابر، اندرو مک، استیون متز، داگلاس جانسون | |||
| پیشگامان فکری = نظریهٔ راهبرد نظامی، اندیشهٔ جنگ چریکی، نظریههای جنگ انقلابی، مطالعات شورشگری و ضدشورش و نظریههای مربوط به جنگ نامنظم | |||
| جریانهای مرتبط = [[جنگ نامنظم]]، [[جنگ چریکی]]، [[شورشگری]]، [[ضدشورش]]، [[جنگ ترکیبی]]، [[جنگ سایبری]]، [[جنگ اطلاعاتی]]، [[جنگ روانی]]، [[راهبرد نظامی]] | |||
| در واکنش به = برتری نظامی، فناورانه یا سازمانی طرف قدرتمندتر و دشواری رویارویی مستقیم با نیروی دارای برتری متعارف | |||
| مفاهیم کلیدی = عدم تقارن قدرت، عدم تقارن راهبردی، اجتناب از رویارویی مستقیم، بهرهبرداری از آسیبپذیری حریف، فرسایش، غافلگیری، تحرک، پراکندگی نیرو، جغرافیا، زمان، اطلاعات، ارادهٔ سیاسی و هزینهٔ جنگ | |||
| دیدگاه معرفتشناختی = تأکید بر شناخت نقاط قوت و ضعف طرفین، محدودیت سنجش قدرت صرفاً بر پایهٔ توان مادی و ضرورت تحلیل چندبعدی قدرت، اطلاعات، محیط، زمان، سازمان و رفتار حریف | |||
| دیدگاه اجتماعی = توجه به نقش جمعیت، محیط انسانی، مشروعیت، افکار عمومی، شبکههای اجتماعی و میزان حمایت یا مخالفت جامعه در برخی منازعات نامتقارن | |||
| تأثیرپذیرفته از = نظریههای کلاسیک [[راهبرد نظامی]]، تجربهٔ جنگهای چریکی و استعماری، جنگهای انقلابی، [[جنگ ویتنام]]، مطالعات شورشگری و ضدشورش و تحولات فناوری نظامی | |||
| تأثیرگذار بر = دکترینهای نظامی معاصر، مطالعات جنگ نامنظم، ضدشورش، مقابله با تهدیدهای نامتقارن، مطالعات امنیتی، تحلیل بازیگران غیردولتی و بررسی منازعات مسلحانهٔ معاصر | |||
| منتقدان شاخص = منتقدان مفهوم «جنگ نامتقارن» در مطالعات راهبردی که گستردگی بیش از حد اصطلاح، نامتقارنبودن ذاتی بسیاری از جنگها و همپوشانی آن با مفاهیمی چون جنگ نامنظم و جنگ چریکی را مورد انتقاد قرار دادهاند | |||
| آثار شاخص = ''Asymmetry and U.S. Military Strategy: Definition, Background, and Strategic Concepts''؛ ''The Battle for Asymmetric Warfare: Can Strategy, Doctrine, and Tactics Leverage Asymmetry?''؛ ''Asymmetrical Warfare from the Perspective of Humanitarian Law and Humanitarian Action'' | |||
}} | }} | ||
نسخهٔ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۰۱
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | نبرد نامتقارن، جنگ غیرمتقارن، جنگ نامتقارنانه |
| حوزه | علوم نظامی، مطالعات راهبردی، مطالعات امنیتی، روابط بینالملل |
| خاستگاه | اندیشه و عمل راهبردی نظامی؛ مفهوم معاصر آن عمدتاً در ادبیات نظامی و مطالعات امنیتی اواخر سدهٔ بیستم توسعه یافت |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | عدم تقارن قدرت، عدم تقارن راهبردی، اجتناب از رویارویی مستقیم، بهرهبرداری از آسیبپذیری حریف، فرسایش، غافلگیری، تحرک، پراکندگی نیرو، جغرافیا، زمان، اطلاعات، ارادهٔ سیاسی و هزینهٔ جنگ |
| جریانهای مرتبط | جنگ نامنظم، جنگ چریکی، شورشگری، ضدشورش، جنگ ترکیبی، جنگ سایبری، جنگ اطلاعاتی، جنگ روانی، راهبرد نظامی |
| تأثیرپذیرفته از | نظریههای کلاسیک راهبرد نظامی، تجربهٔ جنگهای چریکی و استعماری، جنگهای انقلابی، جنگ ویتنام، مطالعات شورشگری و ضدشورش و تحولات فناوری نظامی |
| تأثیرگذار بر | دکترینهای نظامی معاصر، مطالعات جنگ نامنظم، ضدشورش، مقابله با تهدیدهای نامتقارن، مطالعات امنیتی، تحلیل بازیگران غیردولتی و بررسی منازعات مسلحانهٔ معاصر |
| نقد و ارزیابی | |
جنگ نامتقارن (به انگلیسی: Asymmetric Warfare) مفهومی در علوم نظامی و مطالعات راهبردی است که به جنگ یا رویارویی میان طرفهایی اشاره دارد که از نظر قدرت نظامی، شمار نیروها، فناوری، تسلیحات، اطلاعات، سازمان، منابع یا روشهای عملیات تفاوت قابل توجهی دارند. در چنین وضعیتی، طرف ضعیفتر معمولاً تلاش میکند از رویارویی مستقیم در حوزهای که طرف مقابل در آن برتری دارد اجتناب کند و در عوض، آسیبپذیریهای سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی یا روانی او را هدف قرار دهد.[۱]
نامتقارنبودن جنگ الزاماً به معنای جنگ میان یک دولت و یک گروه مسلح غیردولتی نیست. دو دولت نیز ممکن است از نظر توانایی نظامی یا شیوهٔ جنگیدن بهشدت نامتقارن باشند. همچنین «جنگ نامتقارن» مترادف جنگ چریکی، تروریسم یا جنگ نامنظم نیست؛ این روشها ممکن است در یک منازعهٔ نامتقارن به کار گرفته شوند، اما نامتقارنبودن مفهومی گستردهتر است.[۲]
پدیدهٔ عدم تقارن در جنگ قدمتی به اندازهٔ خود جنگ دارد. نیروهای نظامی در دورههای مختلف کوشیدهاند به جای مقابله با نقطهٔ قوت دشمن، نقطهٔ ضعف او را هدف قرار دهند. با این حال، اصطلاح «جنگ نامتقارن» بهویژه از اواخر سدهٔ بیستم در ادبیات نظامی و امنیتی رواج گسترده یافت.[۲]
تعریف
کمیته بینالمللی صلیب سرخ یک منازعهٔ نامتقارن را منازعهای میداند که با عدم توازن میان ظرفیتهای نظامی طرفهای درگیر مشخص میشود؛ این عدم توازن میتواند شامل فناوری تسلیحاتی، تجهیزات، اطلاعات و شمار نیروها باشد.[۱]
در ادبیات راهبردی، مفهوم نامتقارن معنایی گستردهتر نیز پیدا کرده است.
استیون متز و داگلاس جانسون در مطالعهای دربارهٔ عدم تقارن نظامی، آن را عملکردن، سازماندهی و اندیشیدن به شیوهای متفاوت از حریف برای افزایش مزیتهای خود، بهرهبرداری از ضعفهای او، بهدستآوردن ابتکار عمل یا افزایش آزادی عمل تعریف کردهاند.[۳]
بنابراین دو عنصر در بسیاری از تعریفهای جنگ نامتقارن دیده میشود:
- نابرابری میان طرفهای درگیر؛
- تلاش برای تبدیل این تفاوت به مزیت راهبردی یا عملیاتی.
مفهوم عدم تقارن
واژهٔ «نامتقارن» در معنای ساده به عدم توازن یا تفاوت میان دو طرف اشاره دارد.
در جنگ، این تفاوت ممکن است در یک یا چند حوزه وجود داشته باشد:
- تعداد نیروها؛
- قدرت آتش؛
- فناوری؛
- توان هوایی و دریایی؛
- اطلاعات و شناسایی؛
- منابع مالی؛
- ساختار فرماندهی؛
- جغرافیا؛
- مشروعیت سیاسی؛
- میزان تحمل تلفات؛
- زمان؛
- اهداف سیاسی؛
- شیوهٔ سازماندهی نیروها.
از این رو صرفاً داشتن سلاح ضعیفتر یا نیروی کمتر، جنگ را توضیح نمیدهد. مسئلهٔ اصلی آن است که طرفهای درگیر چگونه از تفاوتهای موجود استفاده میکنند.[۳]
جنگ نامتقارن یک پدیدهٔ جدید نیست
اگرچه اصطلاح «جنگ نامتقارن» عمدتاً محصول ادبیات راهبردی معاصر است، خود پدیده بسیار قدیمیتر است.
در طول تاریخ، نیروهای کوچکتر بارها از شیوههایی استفاده کردهاند که قدرت ارتشهای بزرگتر را کاهش دهد.
اجتناب از نبرد مستقیم، کمین، حملات غافلگیرانه، استفاده از زمین دشوار، قطع خطوط تدارکاتی و فرسودهکردن دشمن نمونههایی تاریخی از چنین رویکردهایی هستند.
به همین دلیل برخی نظریهپردازان نظامی معتقدند عدم تقارن نه نوع کاملاً مستقلی از جنگ، بلکه یکی از ویژگیهای دائمی راهبرد است.[۲]
اصل بنیادین
اصل مرکزی در بسیاری از راهبردهای نامتقارن را میتوان چنین خلاصه کرد:
در نقطهای که دشمن قوی است با او نجنگ؛ در نقطهای که آسیبپذیر است فشار وارد کن.
در یک جنگ متقارن، دو نیروی مشابه ممکن است با تانک در برابر تانک، هواپیما در برابر هواپیما یا ناو در برابر ناو مقابله کنند.
در مقابل، در یک راهبرد نامتقارن طرفی ممکن است بکوشد اساساً قواعد چنین رویاروییای را نپذیرد.
در دکترین نظامی نیز عملیات نامتقارن با استفاده از تفاوت قابلیتها برای بهرهبرداری از آسیبپذیری دشمن ارتباط یافته است.[۲]
طرف ضعیفتر
بیشترین توجه در مطالعات جنگ نامتقارن به راهبرد طرف ضعیفتر معطوف است.
اگر نیروی ضعیفتر وارد نبرد متعارف مستقیم با نیرویی شود که از برتری شدید هوایی، زرهی، اطلاعاتی و لجستیکی برخوردار است، احتمال شکست آن افزایش مییابد.
بنابراین ممکن است تلاش کند نوع جنگ را تغییر دهد.
این تغییر میتواند شامل پراکندگی نیروها، افزایش تحرک، انتخاب زمان و مکان درگیری، استفاده از زمین، عملیات غافلگیرانه یا تبدیل منازعهٔ نظامی کوتاهمدت به رقابتی سیاسی و فرسایشی باشد.
طرف قویتر
عدم تقارن تنها دربارهٔ رفتار طرف ضعیفتر نیست.
طرف قدرتمند نیز میتواند از مزیتهای نامتقارن خود استفاده کند.
برتری هوایی، توان اطلاعاتی، ماهوارهها، جنگ الکترونیک، تسلیحات دوربرد، سامانههای بدون سرنشین، قدرت دریایی یا توان اقتصادی میتوانند به یک طرف امکان دهند بدون پذیرش شکل نبرد مطلوب دشمن عملیات کند.
از این رو هر دو طرف ممکن است در حوزههای مختلف به دنبال ایجاد عدم تقارن باشند.
عدم تقارن قدرت و عدم تقارن راهبرد
میتوان میان دو شکل مهم عدم تقارن تفاوت گذاشت.
عدم تقارن قدرت هنگامی وجود دارد که ظرفیتهای مادی دو طرف بسیار متفاوت باشد.
برای مثال یک ارتش بزرگ دولتی ممکن است با یک سازمان مسلح کوچکتر درگیر شود.
عدم تقارن راهبرد هنگامی شکل میگیرد که طرفها از منطقها و شیوههای متفاوت جنگیدن استفاده کنند.
ممکن است یک طرف در پی تصرف سرزمین و نابودی نیروهای نظامی دشمن باشد، در حالی که طرف دیگر هدف خود را صرفاً ادامهٔ مقاومت، فرسایش ارادهٔ سیاسی حریف یا جلوگیری از تثبیت کنترل او قرار دهد.
در بسیاری از جنگهای نامتقارن هر دو نوع عدم تقارن همزمان وجود دارند.
زمان بهعنوان ابزار نامتقارن
یکی از مهمترین منابع قدرت طرف ضعیفتر میتواند زمان باشد.
نیروی نظامی برتر ممکن است قادر باشد بیشتر نبردهای مستقیم را پیروز شود، اما پیروزی نظامی لزوماً به تحقق هدف سیاسی منجر نمیشود.
طرف ضعیفتر ممکن است بکوشد جنگ را طولانی کند تا هزینههای مالی، انسانی و سیاسی طرف مقابل افزایش یابد.
در چنین راهبردی، «شکستنخوردن» میتواند اهمیت بیشتری از پیروزی در یک نبرد مشخص پیدا کند.
به همین دلیل برخی جنگهای نامتقارن ماهیتی فرسایشی پیدا میکنند.
جغرافیا
جغرافیا میتواند بخشی از عدم تقارن باشد.
کوهستان، جنگل، بیابان، مناطق مرزی و محیط شهری متراکم میتوانند برخی مزیتهای ارتشهای بزرگ را کاهش دهند.
نیرویی که محیط را بهتر میشناسد ممکن است بتواند از تحرک محلی، اختفا و پراکندگی استفاده کند.
در مقابل، ارتشهای مجهز نیز میتوانند با فناوری شناسایی، نظارت هوایی، حسگرها و سامانههای اطلاعاتی تلاش کنند این مزیت جغرافیایی را کاهش دهند.
جمعیت و محیط انسانی
در برخی منازعات نامتقارن، جمعیت غیرنظامی به بخش مهمی از محیط راهبردی تبدیل میشود.
گروههای مسلح ممکن است در مناطقی فعالیت کنند که نظامیان و غیرنظامیان در مجاورت یکدیگر قرار دارند.
این وضعیت تشخیص اهداف نظامی، حفاظت از غیرنظامیان و اجرای عملیات را دشوارتر میکند.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ تأکید کرده است که چنین شرایطی میتواند چالشهایی جدی برای رعایت اصل تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامیان ایجاد کند.[۴]
اطلاعات و افکار عمومی
در جنگ نامتقارن، نتیجهٔ سیاسی یک عملیات ممکن است از نتیجهٔ صرفاً نظامی آن مهمتر باشد.
رسانهها، افکار عمومی، روایتهای سیاسی و اطلاعات منتشرشده دربارهٔ جنگ میتوانند بر حمایت داخلی و بینالمللی از طرفهای درگیر اثر بگذارند.
از این رو جنگ اطلاعاتی، تبلیغات، عملیات روانی و رقابت بر سر تفسیر رویدادها میتوانند بخشی از محیط یک منازعهٔ نامتقارن باشند.
اما این عناصر مختص جنگ نامتقارن نیستند و در جنگهای متعارف نیز وجود دارند.
فناوری
تصور رایجی وجود دارد که در جنگ نامتقارن همیشه یک طرف دارای فناوری پیشرفته و طرف دیگر دارای ابزارهای ساده است.
این تصویر همیشه درست نیست.
فناوری میتواند خود به ابزاری برای کاهش عدم توازن تبدیل شود.
گسترش ابزارهای ارتباطی، سامانههای بدون سرنشین تجاری، فناوری اطلاعات و دیگر فناوریهای نسبتاً ارزان میتواند برخی قابلیتهایی را که زمانی تنها در اختیار دولتها بود در دسترس بازیگران کوچکتر قرار دهد.
در مقابل، دولتها نیز از تواناییهای پیشرفتهٔ اطلاعاتی، هوایی، سایبری و الکترونیکی برای حفظ برتری خود استفاده میکنند.
بنابراین فناوری میتواند هم عامل ایجاد عدم تقارن و هم وسیلهای برای کاهش آن باشد.
جنگ نامتقارن و جنگ چریکی
جنگ چریکی یکی از مفاهیمی است که اغلب با جنگ نامتقارن اشتباه گرفته میشود.
جنگ چریکی شیوهای مشخص از عملیات است که معمولاً شامل نیروهای کوچک و متحرک، حملات محدود، کمین و اجتناب از نبرد مستقیم طولانی با نیروی برتر است.
اما جنگ نامتقارن مفهومی گستردهتر است.
یک جنگ میتواند نامتقارن باشد بدون آنکه طرف ضعیفتر الزاماً از جنگ چریکی استفاده کند.
در مقابل، عملیات چریکی غالباً در محیطی انجام میشود که نوعی عدم تقارن قدرت وجود دارد.
جنگ نامتقارن و جنگ نامنظم
جنگ نامنظم (Irregular Warfare) نیز مترادف جنگ نامتقارن نیست.
جنگ نامنظم بیشتر به نوع بازیگران، شیوههای سازماندهی و رقابت بر سر نفوذ و مشروعیت در میان جمعیت مربوط میشود، در حالی که نامتقارنبودن به تفاوت قابلیتها، روشها و نقاط قوت و ضعف طرفها اشاره دارد.
بنابراین یک جنگ نامنظم میتواند شدیداً نامتقارن باشد، اما دو مفهوم از نظر تحلیلی یکسان نیستند.[۲]
جنگ نامتقارن و شورشگری
شورشگری (Insurgency) مبارزهای سازمانیافته و معمولاً طولانی برای تضعیف یا تغییر اقتدار سیاسی موجود است.
شورشیان معمولاً از نظر تجهیزات و منابع نسبت به دولت ضعیفترند و به همین دلیل بسیاری از شورشها دارای ویژگی نامتقارن هستند.
اما هر جنگ نامتقارنی شورش نیست.
برای مثال دو کشور مستقل با اختلاف بسیار زیاد در قدرت نظامی نیز میتوانند وارد جنگی نامتقارن شوند.
جنگ نامتقارن و تروریسم
تروریسم نیز نباید مترادف جنگ نامتقارن تلقی شود.
تروریسم به استفاده یا تهدید به خشونت، بهویژه علیه غیرنظامیان، با اهداف سیاسی و ایجاد ترس اشاره دارد و تعریف حقوقی و دانشگاهی واحد و جهانشمولی برای همهٔ کاربردهای این اصطلاح وجود ندارد.
یک سازمان ممکن است در یک منازعهٔ نامتقارن مرتکب عملیات تروریستی شود، اما این امر به معنای آن نیست که همهٔ روشهای جنگ نامتقارن تروریستیاند.
عملیات چریکی علیه اهداف نظامی، برای نمونه، از نظر مفهومی با حملهٔ عمدی به غیرنظامیان متفاوت است.
جنگ نامتقارن و جنگ ترکیبی
جنگ ترکیبی یا Hybrid Warfare مفهوم دیگری است که با جنگ نامتقارن همپوشانی دارد.
جنگ ترکیبی معمولاً به ترکیب ابزارهای مختلف نظامی و غیرنظامی، متعارف و نامنظم، اطلاعاتی، اقتصادی و گاه سایبری اشاره دارد.
در مقابل، مفهوم جنگ نامتقارن بر تفاوت و عدم توازن میان طرفها و راههای بهرهبرداری از آن متمرکز است.
بنابراین یک راهبرد ترکیبی میتواند نامتقارن باشد، اما این دو اصطلاح مترادف نیستند.
جنگ سایبری و عدم تقارن
فضای سایبری نمونهای از حوزههایی است که میتواند عدم تقارن ایجاد کند.
وابستگی یک کشور یا نیروی نظامی پیشرفته به شبکههای اطلاعاتی و زیرساختهای دیجیتال، علاوه بر ایجاد قدرت، آسیبپذیریهای جدیدی نیز پدید میآورد.
در نتیجه بازیگری با منابع مادی کمتر ممکن است تلاش کند از آسیبپذیری دیجیتال حریف استفاده کند.
با این حال، عملیات سایبری نیز بهخودیخود معادل جنگ نامتقارن نیست؛ بلکه یکی از حوزههایی است که در آن راهبرد نامتقارن ممکن است شکل بگیرد.
منطق هزینه
یکی از اصول مهم راهبرد نامتقارن ایجاد عدم توازن در هزینه است.
طرفی ممکن است بکوشد حریف را وادار کند برای مقابله با تهدیدی نسبتاً کمهزینه منابع بسیار بیشتری مصرف کند.
در سطح راهبردی، هدف میتواند افزایش هزینهٔ ادامهٔ جنگ تا جایی باشد که ارادهٔ سیاسی طرف مقابل کاهش یابد.
این منطق نشان میدهد چرا قدرت مادی بیشتر همیشه بهطور خودکار به موفقیت سیاسی منجر نمیشود.
اهداف سیاسی
در جنگ نامتقارن، طرفهای درگیر ممکن است تعریف یکسانی از «پیروزی» نداشته باشند.
یک قدرت نظامی ممکن است پیروزی را در نابودی نیروی دشمن یا کنترل یک منطقه ببیند.
طرف ضعیفتر ممکن است صرف ادامهٔ حیات سازمانی، جلوگیری از تثبیت کنترل دشمن یا طولانیکردن مقاومت را موفقیت تلقی کند.
این عدم تقارن اهداف یکی از دلایلی است که سنجش نتیجهٔ چنین جنگهایی را دشوار میکند.
ارادهٔ سیاسی
قدرت نظامی تنها یکی از مؤلفههای جنگ است.
طرفی که از منابع نظامی بسیار بیشتری برخوردار است ممکن است محدودیت بیشتری در مدت جنگ، میزان هزینه یا پذیرش تلفات داشته باشد.
در مقابل، طرف ضعیفتر ممکن است منازعه را مسئلهای مربوط به بقای سیاسی یا اجتماعی خود بداند و حاضر به تحمل هزینهٔ بیشتری باشد.
به همین دلیل عدم تقارن در اراده، اهداف و میزان تحمل هزینه نیز میتواند به اندازهٔ عدم تقارن تسلیحاتی اهمیت داشته باشد.[۳]
نمونههای تاریخی
بسیاری از جنگهای تاریخی را میتوان از منظر عدم تقارن تحلیل کرد.
در جنگهای استعماری، قدرتهای اروپایی اغلب از برتری چشمگیر در سازمان، تسلیحات و منابع برخوردار بودند، در حالی که نیروهای محلی از شناخت زمین، شبکههای اجتماعی و شیوههای متفاوت نبرد استفاده میکردند.
در جنگ ویتنام نیز ایالات متحده از برتری گستردهٔ هوایی، فناوری و قدرت آتش برخوردار بود، در حالی که نیروهای ویتنام شمالی و ویتکنگ از مجموعهای از روشهای متعارف و نامنظم، شبکههای محلی و راهبرد فرسایشی استفاده کردند.
جنگ شوروی در افغانستان و جنگهای افغانستان پس از ۲۰۰۱ نیز نمونههایی هستند که در مطالعات مربوط به عدم تقارن مورد بررسی قرار گرفتهاند.
با این حال، کاربرد اصطلاح «نامتقارن» برای این جنگها یک چارچوب تحلیلی است و تمام پیچیدگیهای سیاسی و نظامی آنها را توضیح نمیدهد.
ظهور اصطلاح در مطالعات معاصر
اصطلاح asymmetry در ادبیات نظامی آمریکا در دههٔ ۱۹۹۰ اهمیت بیشتری پیدا کرد.
پس از جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱، این پرسش مطرح شد که دشمنان یک قدرت دارای برتری نظامی گسترده چگونه ممکن است از رویارویی مستقیم اجتناب کنند.
مطالعات راهبردی سپس توجه بیشتری به روشهایی نشان دادند که حریف میتواند به جای تقلید از قدرت برتر، نقاط ضعف آن را هدف قرار دهد.[۳]
اصطلاح «جنگ نامتقارن» از اواخر دههٔ ۱۹۹۰ بهطور فزاینده در اسناد سیاستگذاری و مطالعات نظامی به کار رفت، هرچند دربارهٔ تعریف دقیق آن اختلاف نظر باقی ماند.[۲]
مناقشه بر سر تعریف
یکی از مشکلات مفهوم جنگ نامتقارن گستردگی بیش از حد آن است.
تقریباً هیچ دو نیروی نظامی کاملاً برابر نیستند.
ارتشها همواره از نظر تجهیزات، تعداد نیرو، آموزش، جغرافیا یا فرهنگ سازمانی تفاوت دارند.
اگر هر تفاوتی «نامتقارن» خوانده شود، اصطلاح قدرت توضیحی خود را از دست میدهد.
به همین دلیل برخی پژوهشگران پیشنهاد میکنند اصطلاح زمانی به کار رود که تفاوتها به اندازهای مهم باشند که ماهیت راهبرد یا شیوهٔ عملیات را تغییر دهند.
در نشریهٔ Joint Force Quarterly نیز دربارهٔ دشواری ارائهٔ تعریف جامع برای asymmetric warfare بحث شده و حتی این پرسش مطرح شده است که آیا باید آن را نوع مستقلی از جنگ دانست یا صرفاً روشی برای اندیشیدن دربارهٔ تفاوتها و آسیبپذیریهای طرفین.[۲]
حقوق بینالملل بشردوستانه
نامتقارنبودن قدرت طرفهای جنگ هیچیک را از الزامات حقوق بینالملل بشردوستانه معاف نمیکند.
حقوق بشردوستانه بینالمللی برای محدودکردن آثار انسانی مخاصمات مسلحانه ایجاد شده و از کسانی که در جنگ مشارکت ندارند یا دیگر در مخاصمه شرکت نمیکنند حمایت میکند و برای وسایل و روشهای جنگ محدودیتهایی مقرر میدارد.[۵]
برتری یا ضعف نظامی یک طرف مجوز کنارگذاشتن این قواعد نیست.
اصل تفکیک
یکی از مسائل مهم حقوقی در برخی منازعات نامتقارن رعایت اصل تفکیک است.
طرفهای درگیر موظفاند میان غیرنظامیان و رزمندگان و میان اهداف غیرنظامی و اهداف نظامی تمایز قائل شوند.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ هشدار داده است که در جنگهای نامتقارن، تفاوت شدید تواناییهای نظامی ممکن است طرف ضعیفتر را به اختفا در محیط غیرنظامی سوق دهد و همزمان طرف قویتر را با دشواری بیشتری در تشخیص هدف نظامی روبهرو کند.[۴]
این دشواری، الزام حقوقی حفاظت از غیرنظامیان را از میان نمیبرد.
اصل تناسب
اصل تناسب نیز در مخاصمات مسلحانه اعمال میشود.
وجود عدم تقارن قدرت به طرف قویتر اجازه نمیدهد بدون محدودیت از قدرت آتش خود استفاده کند و ضعف نظامی نیز به طرف ضعیفتر اجازه نمیدهد غیرنظامیان را عمداً هدف قرار دهد.
قواعد حقوق بشردوستانه اساساً برای همهٔ طرفهای مخاصمه الزامآورند.[۶]
خطر تشدید خشونت
یکی از نگرانیهای مطرحشده در مطالعات حقوق بشردوستانه این است که عدم تقارن شدید میتواند زمینهٔ چرخهای از نقض متقابل قواعد جنگ را ایجاد کند.
طرف ضعیفتر ممکن است ادعا کند که بدون استفاده از روشهای ممنوع قادر به مقابله با قدرت برتر نیست.
طرف قویتر نیز ممکن است رفتار حریف را برای کاهش محدودیتهای خود توجیه قرار دهد.
تونی فانر در International Review of the Red Cross این مسئله را از چالشهای اساسی جنگ نامتقارن برای حقوق بشردوستانه دانسته است.[۶]
اما از نظر حقوقی، تخلف یک طرف بهخودیخود مجوز نقض قواعد بشردوستانه توسط طرف دیگر نیست.
برابری طرفهای مخاصمه در حقوق جنگ
یکی از نکات مهم حقوق بشردوستانه آن است که تفاوت قدرت نظامی، قواعد بنیادین حمایت انسانی را تغییر نمیدهد.
حقوق جنگ برای طرفهای مخاصمه تعهداتی ایجاد میکند، حتی اگر یکی دولت و دیگری گروه مسلح غیردولتی باشد.
این برابری در الزام به قواعد نباید با برابری سیاسی، حقوقی یا مشروعیت اهداف طرفها اشتباه گرفته شود.
هدف حقوق بشردوستانه تعیین اینکه کدام طرف از نظر سیاسی «برحق» است نیست؛ هدف آن محدودکردن آثار انسانی جنگ است.[۵]
مزایای تحلیلی مفهوم
مفهوم جنگ نامتقارن به تحلیلگران امکان میدهد توضیح دهند چرا مقایسهٔ صرف تعداد سربازان، تانکها یا هواپیماها برای پیشبینی نتیجهٔ جنگ کافی نیست.
این مفهوم توجه را به عواملی مانند:
- راهبرد؛
- جغرافیا؛
- زمان؛
- اطلاعات؛
- سازمان؛
- ارادهٔ سیاسی؛
- آسیبپذیری؛
- مشروعیت؛
- هزینه
جلب میکند.
از این نظر، مفهوم نامتقارن یادآور این اصل راهبردی است که قدرت نظامی تنها زمانی مؤثر است که بتوان آن را به نتیجهٔ سیاسی تبدیل کرد.
نقد مفهوم
منتقدان اصطلاح جنگ نامتقارن چند ایراد اصلی مطرح کردهاند.
نخست اینکه تقریباً همهٔ جنگها تا حدی نامتقارن هستند.
دوم اینکه اصطلاح گاهی مجموعهای از پدیدههای بسیار متفاوت ــ از جنگ چریکی تا جنگ سایبری و تروریسم ــ را بدون تمایز کافی در کنار هم قرار میدهد.
سوم اینکه تمرکز بیش از اندازه بر تفاوت فناوری میتواند عوامل سیاسی و اجتماعی جنگ را پنهان کند.
چهارم اینکه «نامتقارن» بسته به اینکه جنگ از دید کدام طرف بررسی شود میتواند معنای متفاوتی داشته باشد.
به همین دلیل در ادبیات نظامی دربارهٔ سودمندی و حتی امکان ارائهٔ تعریف ثابت و جهانشمول برای این اصطلاح اختلاف وجود دارد.[۲]
جنگ نامتقارن در قرن بیستویکم
تحولات فناوری مفهوم عدم تقارن را پیچیدهتر کرده است.
تواناییهای سایبری، سامانههای بدون سرنشین، ارتباطات ماهوارهای، شبکههای اجتماعی، حسگرها و فناوریهای تجاری میتوانند قابلیتهای تازهای در اختیار بازیگران دولتی و غیردولتی قرار دهند.
در نتیجه مرز میان برتری فناورانه و ضعف فناورانه همیشه ثابت نیست.
یک بازیگر ممکن است در قدرت هوایی بسیار ضعیفتر، اما در یک حوزهٔ محدود اطلاعاتی یا سایبری دارای قابلیت قابل توجه باشد.
این وضعیت نشان میدهد که عدم تقارن را بهتر است در چندین بُعد بررسی کرد، نه صرفاً بر اساس قدرت کلی نظامی.
تفاوت مفاهیم مرتبط
جنگ متعارف: عمدتاً نبرد میان نیروهای نظامی سازمانیافته با ابزارها و ساختارهای متعارف.
جنگ نامنظم: رقابت و منازعهای که در آن شیوهها و بازیگران نامنظم نقش برجسته دارند.
جنگ چریکی: روش عملیاتی مبتنی بر نیروهای کوچک، متحرک و حملات محدود و غافلگیرانه.
شورشگری: مبارزهٔ سازمانیافته برای تضعیف یا تغییر اقتدار سیاسی موجود.
تروریسم: کاربرد یا تهدید به خشونت با اهداف سیاسی که بهویژه در کاربردهای متعارف اصطلاح با ایجاد ترس و هدفگیری غیرنظامیان پیوند دارد.
جنگ ترکیبی: استفادهٔ ترکیبی از مجموعهای از ابزارهای متعارف، نامنظم و دیگر ابزارهای قدرت.
جنگ نامتقارن: وضعیتی که تفاوتهای عمده در تواناییها یا روشهای طرفین به عنصر مهم راهبرد جنگ تبدیل میشود.
بنابراین این اصطلاحها ممکن است در یک منازعه همزمان مصداق داشته باشند، اما قابل جایگزینی با یکدیگر نیستند.
اهمیت راهبردی
مطالعهٔ جنگ نامتقارن نشان میدهد که برتری مادی و فناورانه بهتنهایی نتیجهٔ سیاسی جنگ را تعیین نمیکند.
یک طرف میتواند بیشتر نبردهای تاکتیکی را پیروز شود اما در تحقق هدف سیاسی خود ناکام بماند.
در مقابل، نیرویی با قدرت مادی کمتر ممکن است بدون شکست نظامی کامل حریف، تنها با ادامهٔ بقا و افزایش هزینههای او به بخشی از اهداف سیاسی خود برسد.
از همین رو تحلیل جنگ نامتقارن مستلزم بررسی همزمان سطح تاکتیکی، عملیاتی، راهبردی و سیاسی است.
جمعبندی
جنگ نامتقارن بیش از آنکه نام یک نوع کاملاً مستقل از جنگ باشد، چارچوبی برای فهم تفاوت قدرت و شیوههای بهرهبرداری از این تفاوت است.
در این چارچوب، طرفهای جنگ الزاماً با ابزارها، اهداف، منابع و قواعد عملیاتی مشابه وارد میدان نمیشوند. طرف ضعیفتر ممکن است بکوشد از رویارویی با برتری متعارف حریف پرهیز کند و رقابت را به حوزهای منتقل کند که مزیت نسبی بیشتری دارد؛ طرف قویتر نیز میکوشد با استفاده از فناوری، اطلاعات، تحرک یا قدرت آتش مزیت خود را حفظ کند.[۳]
از منظر حقوق بینالملل، نامتقارنبودن منازعه تغییری در اصل اساسی ایجاد نمیکند: قواعد حقوق بشردوستانه همچنان طرفهای مخاصمه را ملزم میکنند و تفاوت قدرت نظامی بهخودیخود توجیهی برای حمله به غیرنظامیان یا کنارگذاشتن محدودیتهای حقوق جنگ نیست.[۶][۵]
جستارهای وابسته
- جنگ
- راهبرد نظامی
- جنگ متعارف
- جنگ نامنظم
- جنگ چریکی
- جنگ ترکیبی
- شورشگری
- ضدشورش
- تروریسم
- جنگ سایبری
- جنگ روانی
- جنگ اطلاعاتی
- حقوق بینالملل بشردوستانه
- کنوانسیونهای ژنو
- اصل تفکیک
- اصل تناسب
- جنگ ویتنام
- جنگ شوروی در افغانستان
منابع
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ «Asymmetric warfare». International Committee of the Red Cross – How Does Law Protect in War?. بازبینیشده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ الگو:یادکرد مقاله
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ Metz, Steven و Douglas V. Johnson II. Asymmetry and U.S. Military Strategy: Definition, Background, and Strategic Concepts. Strategic Studies Institute, U.S. Army War College, 2001.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ «ICRC, IHL and the Challenges of Contemporary Armed Conflicts – Asymmetric Warfare». International Committee of the Red Cross. بازبینیشده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ «What is international humanitarian law?». International Committee of the Red Cross، ۵ ژوئیه ۲۰۲۲. بازبینیشده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ الگو:یادکرد مقاله