درگاه:اصلی/نوشتارهای برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۶: خط ۶:
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">


<div>[[پرونده:صمد بهرنگی ۱.JPG|جایگزین=اصمد بهرنگی|بندانگشتی|180x180پیکسل|صمد بهرنگی]]</div>
<div>[[پرونده:میرعشقی4.JPG|جایگزین=امیرزاده عشقی|بندانگشتی|180x180پیکسل|میرزاده عشقی]]</div>
   <div>
   <div>
'''صمد بهرنگی،''' (زاده ۲ تیر ۱۳۱۸- فوت ۹ شهریور ۱۳۴۷) در محله چرنداب تبریز به دنیا آمد. او در زمره‌ی نویسندگان ایرانی است که افکار چپ و مترقی داشت. صمد بهرنگی در سال ۱۳۳۶ آموزگار شد. او هم‌زمان به تحصیل ادامه داد و در سال ۱۳۴۱ با مدرک لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی تبریز فارغ‌التحصیل گشت.  
'''میرزاده عشقی'''، با نام اصلی سید محمدرضا کردستانی (زاده‌ی ۲۰ آذر ۱۲۷۳، همدان – درگذشته‌ی ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳)، شاعر، روزنامه‌نگار، نمایشنامه نویس و نویسنده در دوران مشروطه بود. میرزاده عشقی در دوران تحصیل، علاوه بر دروس معمول، زبان فرانسه را نیز آموخت و به آن مسلط گشت. در اوایل جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸ میلادی) و دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده، میرزاده عشقی که در همدان به‌سر می‌برد به استانبول رفت.


صمد بهرنگی در محافل روشنفکری تبریز و تهران با دکتر [[غلامحسین ساعدی]] و [[منوچهر هزارخانی]] و [[جلال آل احمد]] و... ارتباط داشت. صمد بهرنگی همچنین از دوستان [[بهروز دهقانی]] برادر اشرف و روح‌انگیز دهقانی و تعداد دیگری از روشنفکرانی بود که بعدها نقش مؤثری در تشکیل [[سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران|سازمان چریک‌های فدایی خلق ایرا]]<nowiki/>ن داشتند.
میرزاده عشقی در استانبول در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی، جزو مستمعین آزاد حضور ‌یافت و به تحصیل دانش پرداخت. وی در استانبول نخستین آثار شاعرانه‌ی خود مانند، نوروزی‌نامه و اُپرای رستاخیز شهریاران ایران را نوشت. میرزاده عشقی، پس از بازگشت به همدان، همراه با حزب سوسیالیست و هم‌کاران اقلیت مجلس، به مبارزه علیه دیکتاتوری سلطنتی پرداخت.


صمد بهرنگی با نوشتن کتاب ماهی سیاه کوچولو شهرت بسیاری یافت. ماهی سیاه کوچولو  اگر چه یک اثر در حوزه‌ی ادبیات کودکان است اما دارای مفاهیم فلسفی و انقلابی بسیاری است. او برای کتاب ماهی سیاه کوچولو چندین جایزه داخلی و خارجی دریافت کرد، از جمله: کتاب برگزیده کودک در سال ۱۳۴۷، دریافت جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا، دریافت جایزه بی‌ینال براتیسلاوای چکسلواکی درسال ۱۹۶۹، دریافت جایزه هانس کریستین اندرسن برای تصویرگری کتاب توسط فرشید مثقالی
سخنرانی‌های تند و مقالات و اشعار آتشین میرزاده عشقی علیه وثوق‌الدوله نخست‌وزیر وقت و علیه قرداد سال ۱۹۱۹، باعث شد که وثوق‌الدوله حکم دست‌گیری او را صادر و وی را روانه زندان کنند. میرزاده عشقی قرداد ۱۹۱۹، را قرارداد فروش ایران به انگلستان نامید.


صمد بهرنگی همچنین کتاب‌های پژوهشی و تحقیقی مختلفی نیز از خود برجای گذاشت. آثار دیگر صمد بهرنگی عبارتند از: اولدوز و کلاغها، پسرک لبو فروش، قوچ‌علی و دختر پادشاه، یک هلو هزار هلو، ۲۴ ساعت درخواب و بیداری، آذربایجان در نهضت مشروطیت ایران و...
در سال ۱۳۰۲، با آغاز زمزمه‌ی جمهوری، میرزاده عشقی در مقاله‌ای تحت عنوان جمهوری قلابی، به‌مخالفت با رضاخان برخاست و در نخستین شماره‌ی روزنامه کاریکاتور قرن بیستم که در همان سال دایر کرد، چندین کاریکاتور و شعر تند مبنی بر هزل‌بودن و غیر واقعی بودن جمهوری رضاخانی منتشر کرد که شهربانی دستور توقیف روزنامه را صادر و همه‌ی نسخه‌های آن را از سطح شهر جمع‌آوری نمود.


او سرانجام در شهریور ۱۳۴۷ در رودخانه ارس غرق شد. درگذشت صمد بهرنگی بسیار پرحاشیه شد. از سویی خانواده صمد و برادرش و [[جلال آل احمد]] و اشرف دهقانی معتقدند که حضور صمد بهرنگی در آن موقع در ارس به همراه افسری نظامی مشکوک است. از سوی دیگر همان افسر که امروز بنام حمزه فراهتی او را می‌شناسیم مدعی است که صمد به دلیل عدم آشنایی با شنا و حفظ خود روی آب غرق شده است. برخی غرق شدن او در این رودخانه را مشکوک دانسته و به [[ساواک]] ارتباط می‌دهند.
سرانجام میرزاده عشقی در ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳، در منزل خودش به دست دو تن از عوامل حکومتی هدف گلوله قرار گرفت و در بیمارستان شهربانی جان‌باخت.


بهروز دهقانی دوست صمیمی صمد بهرنگی که چند کتاب هم به‌صورت مشترک با هم نوشتند، درباره صمد می‌گوید: صمد کوهی بود با بدنی همچون کاه. در برخورد اول هیچ کس نمی‌فهمید که در این بدن لاغر چه قدرت اراده عظیمی نهفته است. کسانی که دستخوش هر بادند و  مثل آب خوردن، وجدان خود را به اجاره می‌دهند، از اینکه صمد به هیچ‌روی فریفته پول و مقام نمی‌شد، متحیر بودند. جای او کنار بخاری و پشت میز در طبقه پنجم فلان اداره نبود. میان مردم عادی کوچه و بازار، بچه‌ها، دهاتی‌ها، خود را آسوده حس می‌کرد. مثل ماهی توی آب، شاید او را بهتر از جلیل، قهوه‌چی آخیرجان، نشود تعریف کرد که می‌گفت: «صمد از آدم‌های این زمانه نیست.»
[[میرزاده عشقی|بیشتر بخوانید...]]
 
[[صمد بهرنگی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>
<!-- نوشتار ۲ -->
<!-- نوشتار ۲ -->
  <div class="box-content">
  <div class="box-content">
<div>[[پرونده:ندای1.JPG|جایگزین=ندا حسنی|بندانگشتی|195x195پیکسل|ندا حسنی]]</div>
<div>[[پرونده:قتل کشیش‌های مسیحی در ایران.jpg|جایگزین=قتل کشیش‌های مسیحی|بندانگشتی|225x225پیکسل|قتل کشیش‌های مسیحی]]</div>
   <div>
   <div>
'''ندا حسنی'''، (زاده‌ی سال ۱۳۵۶، تهران ـ درگذشته‌ی دوم تیر ۱۳۸۲) یکی از کسانی است که پس از [[حمله پلیس فرانسه به مقرات مجاهدین]] خلق در  ژوئن ۲۰۰۳ و دستگیری [[مریم رجوی]] و احتمال استرداد وی به ایران، دست به خودسوزی زد و جان باخت. ندا حسنی در کودکی به همراه پدر و مادرش از ایران خارج شد. عموی ندا حسنی، محمود حسنی در جریان [[قتل عام ۶۷|قتل‌عام زندانیان سیاسی]] در سال ۱۳۶۷، توسط جمهوری اسلامی اعدام شد. ندا حسنی پس از پایان دوره‌ی دبیرستان، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته انفورماتیک در دانشگاه کارلتون اتاوا در کانادا ادامه داد.  
'''قتل کشیش‌های مسیحی در ایران'''، در دهه ۷۰، در فاصله دی‌ماه سال ۱۳۷۲ تا تیر ماه ۱۳۷۳جریان داشت. در این دوران رهبران کشیش‌های مسیحی در سلسله عملیات سازماندهی شده توسط [[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی|وزارت اطلاعات]] به قتل رسیدند.
او همچنین در آکسیون‌ها و تظاهرات افشاگرانه علیه رژیم ایران شرکت می‌کرد. ندا حسنی در سال ۱۳۷۶ تصمیم گرفت زندگی خود در کانادا را رها کرده و به [[ارتش آزادی‌بخش ملی ایران]] و سازمان مجاهدین خلق در عراق بپیوندد. ندا حسنی در سال ۱۳۸۲، برای انجام مأموریتی از عراق عازم انگلستان شد. پس از حمله‌ی پلیس فرانسه به مقر‌های مجاهدین در فرانسه و دستگیری مریم رجوی، اعضا و هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین خلق]] در انگلستان و دیگر کشورها دست به اعتراض و تظاهرات زدند.  
 
در این حمله که جهت رضایت جمهوری اسلامی در پی یک معامله نفتی با شرکت توتال صورت گرفته بود، احتمال می‌رفت مریم رجوی به ایران استرداد شود. از همین رو بود که با اوج‌گیری اعتراضات، تعدادی از ایرانیان دست دست به خودسوزی زدند. ندا حسنی پس از آن‌که در یک مصاحبه از دولت فرانسه خواست مریم رجوی را آزاد کند و آنها را به تن دادن به خواسته‌ی رژیم ایران متهم کرد، خود را در برابر سفارت فرانسه در لندن به آتش کشید. او در دوم تیرماه ۱۳۸۲، در بیمارستانی در لندن جان باخت.
از جمله کشیش‌های مسیحی که در این دوران به قتل رسیدند، اسقف هوسپیان مهر، کشیش مهدی دیباج و اسقف تاتائوس میکائیلیان بودند. به گفته « اکبر گنجی » عامل رژیم ایران در وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران، این کشیش‌ها به دلیل قبول نداشتن نظام سیاسی ایران و فعالیت‌هایشان برای حقوق بشر و حقوق اقلیت‌ها در ایران به دست وزارت اطلاعات به قتل رسیدند. وزارت اطلاعات قتل‌ این کشیش‌ها را به [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین خلق]] نسبت داد.
 
در این سلسله قتل‌ها اسقف هائیک‌ هوسپیان‌مهر از بالاترین رهبران روحانی مسیحی در ایران و رهبر شورای روحانیان کلیسای انجیلی و رئیس مجامع ربانی ایران در ۲۹ دی ۱۳۷۲، توسط وزارت اطلاعات رژیم ایران به قتل رسید.
 
اسقف تاتائوس میکائیلیان رئیس شورای پروتستان‌های ایران در ۱۱ تیر ۱۳۷۳ در سن ۶۲ سالگی در مسیر رفتن به دانشگاه تهران، با شلیک گلوله به قتل رسید. کشیش میکائیلیان جانشین کشیش هوسپیان‌مهر و رئیس پیشین شورای کشیشان پروتستان ایران بود که ۶ ماه پیش از آن ربوده شده و به قتل رسیده بود.
 
کشیش مهدی دیباج رهبر کلیسای انجیلی در روز ۱۶ خرداد ۱۳۷۳ هنگام تردد در مسیر فرودگاه مهرآباد ربوده شد و جسد مثله شده‌ی وی در منطقه‌ای جنگلی در اطراف تهران کشف شد.


[[ندا حسنی|بیشتر بخوانید...]]
[[قتل کشیش‌های مسیحی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>
خط ۳۸: خط ۴۲:
<!-- نوشتار 3 -->
<!-- نوشتار 3 -->
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">
<div>[[پرونده:قائم‌مقام‌ فرهانی21.jpg|جایگزین=قائم‌مقام فرهانی|بندانگشتی|147x147پیکسل|قائم‌مقام فرهانی]]</div>
<div>[[پرونده:صادق چوبک،نویسنده.jpg|جایگزین=صادق چوبک|بندانگشتی|165x165پیکسل|صادق چوبک]]</div>
   <div>
   <div>


'''میرزا ابوالقاسم فراهانی''' مشهور به '''قائم‌مقام فراهانی'''، (متولد سال ۱۱۵۸ خورشیدی، هزاره فرهان اراک - درگذشته ۶ تیر ۱۲۱۴، تهران) صدر اعظم محمدشاه قاجار بود که در هزاره فراهان، از توابع اراک به دنیا آمد. پدرش میرزا عیسی «قائم‌مقام اول» فرزند میرزا حسن و مادرش دختر میرزا محمدحسین فراهانی بود. قائم‌مقام فراهانی صدراعظم ایران، سیاست‌مدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران‌ زمین در عرصه حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمه‌ی اول قرن سیزدهم هجری بود.
'''صادق چوبک'''، (متولد ١۴ تیر ۱۲۹۵ در بوشهر – درگذشتۀ ١٣ تیر ۱۳۷۷ در برکلی) نویسنده و مترجم ایرانی بود. او به همراه [[صادق هدایت]] و [[بزرگ علوی]]، از پدران داستان‌نویسی ایران به شمار می‌روند.{{سخ}}صادق چوبک در بوشهر و سپس در شیراز تحصیل کرد در تهران به کالج آمریکایی رفت.
او در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. صادق چوبک اولین مجموعه داستانش را با نام خیمه‌ شب‌ بازی در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. پس از آن رمان‌های تنگسیر و سنگ صبور منجر به شهرت او شد.


وی به واسطه پدرش میرزا عیسی (میرزابزرگ قائم‌مقام) در دستگاه حاجی ابراهیم‌خان كلانتر راه یافت. در ابتدا منشأت دولتی را می‌نگاشت و به حمایت حاجی ابراهیم‌خان در سلك خدمتگزاران دیوان درآمد. قائم‌مقام با دخالت بیگانگان به مبارزه پرداخت و در اداره و تدبیر امور مملكت تا آن‌جا پیش رفت كه بدون اعتنا به شاه به اداره‌ امور می‌پرداخت و حتی گزارش‌های روزانه خود را به شاه ارائه نمی‌كرد. مخالفان وی كه عبارت بودند از درباریان، سفارت‌های خارجی و شاهزادگان كه هر یك از وی كینه داشتند این امر را بهانه قرار داده و به محمدشاه این مطلب را القاء كردند كه قائم‌مقام قصد تغییر تاج و تخت را دارد.
مشهورترین آثار صادق چوبک نیز تنگسیر و سنگ صبور است. اغلب داستان‌های او در مورد فقر و بیچارگی مردم است صادق چوبک در رمان تنگسیر که فیلم «تنگسیر» نیز بر اساس آن ساخته شد، علاوه بر فقر، روحیه‌‌ی مبارزه‌جویی و پتانسیل شورش و قیام در طبقه فرودست را نیز به تصویر می‌کشد.
در تنگسیر، زائر محمد با نام عامیانه‌ی «زارممد» با قیام علیه ظلم تبدیل به «شیرممد» می‌شود و به شکلی کاملا قهرآمیز، حق خود را از صاحبان قدرت می‌گیرد. او همچنین در داستان‌هایش جهل و نادانی که ناشی از فقر  و عقب‌مانده نگاه داشته شدن توده‌هاست را به تصویر می‌کشد.  


سرانجام محمدشاه مخفیانه در ۵ تیر ۱۲۱۴ دستور قتل قائم مقام را داد و مأموران وی را شبانه (۶ تیر) خفه كردند. وی را در حرم عبدالعظیم دفن كردند.
صادق چوبک در داستان‌نویسی یک رئالیست بود و جزئیات حوادثی واقعی را با فضایی تیره توصیف می‌‌کرد و نشان می‌داد که فقر و جهل انسان را در چنبره  خویش فرو برده و به او اجازه‌ی خلاقیت و خروج از عادات خویش را نمی‌دهد.  


[[قائم‌مقام فراهانی|بیشتر بخوانید...]]
[[صادق چوبک|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۹ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۱۶

نوشتارهای جدید هفته
امیرزاده عشقی
میرزاده عشقی

میرزاده عشقی، با نام اصلی سید محمدرضا کردستانی (زاده‌ی ۲۰ آذر ۱۲۷۳، همدان – درگذشته‌ی ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳)، شاعر، روزنامه‌نگار، نمایشنامه نویس و نویسنده در دوران مشروطه بود. میرزاده عشقی در دوران تحصیل، علاوه بر دروس معمول، زبان فرانسه را نیز آموخت و به آن مسلط گشت. در اوایل جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸ میلادی) و دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده، میرزاده عشقی که در همدان به‌سر می‌برد به استانبول رفت.

میرزاده عشقی در استانبول در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی، جزو مستمعین آزاد حضور ‌یافت و به تحصیل دانش پرداخت. وی در استانبول نخستین آثار شاعرانه‌ی خود مانند، نوروزی‌نامه و اُپرای رستاخیز شهریاران ایران را نوشت. میرزاده عشقی، پس از بازگشت به همدان، همراه با حزب سوسیالیست و هم‌کاران اقلیت مجلس، به مبارزه علیه دیکتاتوری سلطنتی پرداخت.

سخنرانی‌های تند و مقالات و اشعار آتشین میرزاده عشقی علیه وثوق‌الدوله نخست‌وزیر وقت و علیه قرداد سال ۱۹۱۹، باعث شد که وثوق‌الدوله حکم دست‌گیری او را صادر و وی را روانه زندان کنند. میرزاده عشقی قرداد ۱۹۱۹، را قرارداد فروش ایران به انگلستان نامید.

در سال ۱۳۰۲، با آغاز زمزمه‌ی جمهوری، میرزاده عشقی در مقاله‌ای تحت عنوان جمهوری قلابی، به‌مخالفت با رضاخان برخاست و در نخستین شماره‌ی روزنامه کاریکاتور قرن بیستم که در همان سال دایر کرد، چندین کاریکاتور و شعر تند مبنی بر هزل‌بودن و غیر واقعی بودن جمهوری رضاخانی منتشر کرد که شهربانی دستور توقیف روزنامه را صادر و همه‌ی نسخه‌های آن را از سطح شهر جمع‌آوری نمود.

سرانجام میرزاده عشقی در ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳، در منزل خودش به دست دو تن از عوامل حکومتی هدف گلوله قرار گرفت و در بیمارستان شهربانی جان‌باخت.

بیشتر بخوانید...

قتل کشیش‌های مسیحی
قتل کشیش‌های مسیحی

قتل کشیش‌های مسیحی در ایران، در دهه ۷۰، در فاصله دی‌ماه سال ۱۳۷۲ تا تیر ماه ۱۳۷۳جریان داشت. در این دوران رهبران کشیش‌های مسیحی در سلسله عملیات سازماندهی شده توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

از جمله کشیش‌های مسیحی که در این دوران به قتل رسیدند، اسقف هوسپیان مهر، کشیش مهدی دیباج و اسقف تاتائوس میکائیلیان بودند. به گفته « اکبر گنجی » عامل رژیم ایران در وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران، این کشیش‌ها به دلیل قبول نداشتن نظام سیاسی ایران و فعالیت‌هایشان برای حقوق بشر و حقوق اقلیت‌ها در ایران به دست وزارت اطلاعات به قتل رسیدند. وزارت اطلاعات قتل‌ این کشیش‌ها را به مجاهدین خلق نسبت داد.

در این سلسله قتل‌ها اسقف هائیک‌ هوسپیان‌مهر از بالاترین رهبران روحانی مسیحی در ایران و رهبر شورای روحانیان کلیسای انجیلی و رئیس مجامع ربانی ایران در ۲۹ دی ۱۳۷۲، توسط وزارت اطلاعات رژیم ایران به قتل رسید.

اسقف تاتائوس میکائیلیان رئیس شورای پروتستان‌های ایران در ۱۱ تیر ۱۳۷۳ در سن ۶۲ سالگی در مسیر رفتن به دانشگاه تهران، با شلیک گلوله به قتل رسید. کشیش میکائیلیان جانشین کشیش هوسپیان‌مهر و رئیس پیشین شورای کشیشان پروتستان ایران بود که ۶ ماه پیش از آن ربوده شده و به قتل رسیده بود.

کشیش مهدی دیباج رهبر کلیسای انجیلی در روز ۱۶ خرداد ۱۳۷۳ هنگام تردد در مسیر فرودگاه مهرآباد ربوده شد و جسد مثله شده‌ی وی در منطقه‌ای جنگلی در اطراف تهران کشف شد.

بیشتر بخوانید...


صادق چوبک
صادق چوبک

صادق چوبک، (متولد ١۴ تیر ۱۲۹۵ در بوشهر – درگذشتۀ ١٣ تیر ۱۳۷۷ در برکلی) نویسنده و مترجم ایرانی بود. او به همراه صادق هدایت و بزرگ علوی، از پدران داستان‌نویسی ایران به شمار می‌روند.
صادق چوبک در بوشهر و سپس در شیراز تحصیل کرد در تهران به کالج آمریکایی رفت. او در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. صادق چوبک اولین مجموعه داستانش را با نام خیمه‌ شب‌ بازی در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. پس از آن رمان‌های تنگسیر و سنگ صبور منجر به شهرت او شد.

مشهورترین آثار صادق چوبک نیز تنگسیر و سنگ صبور است. اغلب داستان‌های او در مورد فقر و بیچارگی مردم است صادق چوبک در رمان تنگسیر که فیلم «تنگسیر» نیز بر اساس آن ساخته شد، علاوه بر فقر، روحیه‌‌ی مبارزه‌جویی و پتانسیل شورش و قیام در طبقه فرودست را نیز به تصویر می‌کشد. در تنگسیر، زائر محمد با نام عامیانه‌ی «زارممد» با قیام علیه ظلم تبدیل به «شیرممد» می‌شود و به شکلی کاملا قهرآمیز، حق خود را از صاحبان قدرت می‌گیرد. او همچنین در داستان‌هایش جهل و نادانی که ناشی از فقر و عقب‌مانده نگاه داشته شدن توده‌هاست را به تصویر می‌کشد.

صادق چوبک در داستان‌نویسی یک رئالیست بود و جزئیات حوادثی واقعی را با فضایی تیره توصیف می‌‌کرد و نشان می‌داد که فقر و جهل انسان را در چنبره خویش فرو برده و به او اجازه‌ی خلاقیت و خروج از عادات خویش را نمی‌دهد.

بیشتر بخوانید...