کاربر:Safa/1صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Safa (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Safa (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۱۷۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
قیام یعنی: انقلاب، خیزش، رستاخیز، شورش، نهضت، در فرهنگ علوم سیاسی و روابط بین‌الملل به اقدام جمعی غالباً مسلحانۀ مردم علیه قدرت حاکم قیام می‌گویند 
[[پرونده:پارک اتابک.jpg|بندانگشتی|'''پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان''']]
'''واقعه‌ی پارک اتابک'''، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی [[انقلاب مشروطه]] داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.


وقتی مردمی به جان آمده از دست حکومت‌های جبار بر‌می‌خیزند و دست به شورش وعصیان می‌زنند قیامی صورت گرفته است زمانی این قیام‌ها به پیروزی منجر می‌گردند مانند قیام مردم پاریس و فتح زندان باستیل که انقلاب کبیر فرانسه را الگوی انقلابات جهان کرد و قیام مردم ایران بر علیه نظام پادشاهی  و گاهی با سرکوب و شکست مواجه می‌شوند مانند قیام مسکو در سال ۱۹۰۵ و قیام ورشو در سال ۱۹۴۴ در لهستان 
حکومت جدید در تهران که افرادی چون [[مخبرالسلطنه]] را شامل می‌شد وجود [[ستارخان]] رهبر انقلابی و محبوب [[جنبش مشروطه ایران|جنبش مشروطه]] را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.


این قیام‌ها گاهی محدود به قشر خاصی مانند روستاییان و یا بردگان و یا شهرنشینان می‌شود و یا محدود به منطقه‌ و گروه مذهبی خاصی و زمانی از نظر محدوده جغرافیایی محدود می‌باشد و گاهی سراسری می‌باشند 
در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از [[ستارخان]] و [[باقرخان]]، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های [[قوام‌السلطنه]] در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.


=== مبانی نظری قیام‌ها ===
محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.
قیام‌ها در اعتراض به یک ستم طبقاتی (قیام اسپارتاکوس) یا سیاسی (قیام ورشو) و یا ایدئولوژیک (قیام امام حسین در فرهنگ شیعیان) شکل می‌گیرند  و گاهی چند عامل پیشین در شکل‌گیری یک قیام بطور همزمان موثرند مانند قیام میرزا کوچک‌خان جنگلی در ایران


=== شکل قیام‌ها ===
چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.
قیام مردمی یا توده‌ای


قیام مسلحانه
[[پرونده:استقبال مردم تهران از ستارخان.jpg|بندانگشتی|'''استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان''']]


== تاریخچه‌ی قیامها ==
== '''واقعه پارک اتابک''' ==
'''اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه'''


=== قیام اسپارتاکوس ===
وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.
یکی از قدیمی‌ترین قیامها قیام اسپارتاکوس است که فرماندهی چندین نبرد موفق بر علیه برده‌داری رمی‌ها را بر عهده داشت که سر مشقی برای عصیان علیه زندگی برده‌وار انسانها شد این قیام نهایتا با بسیج نیرو توسط رمی‌ها به فرماندهی کراسوس به شکست انجامید


قیام اسپارتاکوس در سال ۷۳ پیش از میلاد آغاز شد. اسپارتاکوس از اهالی شمال دریای اژه و از مردم تراس بود. وی در جنگی اسیر ارتش روم شد و سپس به جمع گلادیاتورها پیوست.
خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های [[محمدعلی شاه]] قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، [[محمدولی خان تنکابنی|سپهدار تنکابنی]] را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.


وی در مرکز آموزشی گلادیاتورها (که در آن بردگان را برای مبارزه با یکدیگر آماده می‌کردند) بود. در پی ظلم و ستمی که بر بردگان در روم باستان وارد می‌شد، اسپارتاکوس دست به قیام گسترده‌ای زد و در راه آزادی این گروه، به پیروزی‌هایی نیز دست یافت.
«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.


پیام قیام ضدبرده‌داری اسپارتاکوس به سرعت در سرتاسر ایتالیا پیچید. بردگان، در کشورهای اطراف، دست به شورش زدند و اربابان خود را کشتند و خانه‌ها و انبارهای آنها را به آتش کشیدند.
پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به [[مخبرالسلطنه]] که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.
[[پرونده:سپهدار و سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران''']]


هزاران برده، از رنگ و نژادهای گوناگون، به سپاه اسپارتاکوس پیوستند و تحت رهبری او به مبارزه پرداختند. سنای روم چندین سپاه به مقابله آنها فرستاد، اما بردگان همهٔ این سپاهیان را در هم شکستند. بدین ترتیب، اسپارتاکوس چند سال در برابر سپاه منظم و مجهز روم پایداری کرد.
=== دولت انقلاب بعداز مشروطه ===


پایان قیام
دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.


آنگاه، مارکوس لیسینیوس کراسوس فرماندهی سپاهیان روم را برای درهم شکستن انقلاب بردگان در دست گرفت. او در سال ۷۱ پیش از میلاد اسپارتاکوس را در جنگی سخت شکست داد.
=== دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه ===
دستۀ «انقلابی» را [[سید حسن تقی‌زاده|سیدحسن تقی‌زاده]] پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. [[حیدرخان عمواوغلی|حیدر عمواوغلی]], که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که [[میرزا محمدعلی خان تربیت|میرزا محمّدعلی خان تربیت]] که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»<ref>(تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).</ref>


اسپارتاکوس همراه با بیش از ۶۰۰۰ نفر به صلیب کشیده شد و قیامش پایان یافت، این در حالی بود که هیچ کدام از همراهانش حاضر به معرفی او به رومیان نشدند. با این حال ۵۰۰۰ برده نیز از دستگیری فرار کردند. اگر چه اسپارتاکوس به صلیب کشیده شد ولی در نهایت در آینده زمانی فرا رسید که دیوارهای روم به دست غلامان و سرفها و کشاورزان و اقوام وحشی، که با آنها پیوستند، فروریخت.
تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» <ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)</ref>


=== قیام ویلیام والاس ===
تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.
قیام ویلیام والاس در اسکاتلند بر علیه ستم طبقاتی و سیاسی حاکمان انگلستان که پس از پیروزی‌هایی به دلیل خیانت یکی از فئودال‌های اسکاتلند دستگیر و پس از شکنجه به قتل رسید
[[پرونده:نفرات مسلح سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک''']]
[[سردار اسعد بختیاری]] هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)</ref>


ويليام والاس، شواليه افسانه اى اسكاتلندى تبار كه نقشى تعيين كننده در رهبرى و هدايت هم ميهنانش در برابر ظلم حاكمان انگلستان ايفا كرد و در خلال جنگ هاى استقلال طلبانه اسكاتلند عليه سلطه «شاه ادوارد اول» قهرمانانه جنگيد. بر طبق روايات، والاس از طبقه متوسط و از مردم عادى اسكاتلند بود كه علاقه زیادی به رابرت بروس داشت كه از طبقه اشراف به شمار مى آمد.  
=== ستارخان در پارک اتابک ===
ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)</ref>


ويليام والاس در سال ۱۲۷۶ در روستاى «ايرشاير» در اسكاتلند به دنيا آمد مطابق افسانه هاى محلى «اير شاير» والاس اولين بار بر سر ماهيگيرى با سربازان انگليسى درگير شد كه در نتيجه آن دو تن از نظاميان انگليسى را به قتل رساند و مقامات انگليسى بلافاصله دستور دستگيرى او را صادر كردند. در ۱۱ سپتامبر ،۱۲۹۷ والاس كه به ارتش شورشى هاى «آندره دو موراى» پيوسته بود در نبرد «استرلينگ بريج» به پيروزى وسيعى دست يافت و سربازان «دومارى» كه از داشتن فرمانده اى چون «والاس» سرمست بودند به راحتى بر ۳۰۰ سواره نظام و ۱۰ هزار پياده نظام انگليسى چيره شدند. يك سال بعد در ۲۵ ژوئن ،۱۲۹۸ نبردى ديگر به نام «فالكيرك» رخ داد و «والاس» با تكيه بر هوش سرشار خود از دام ارتش انگلستان به سلامت گريخت. در اين زمان اختلاف وسيعى بين سران نيروهاى انقلابى درگرفته بود و سپتامبر همان سال «والاس» تصميم به استعفا و سپردن سكان به «رابرت بروس» گرفت. او پس از استعفا مدتى را براى انجام يك ماموريت ديپلماتيك در فرانسه گذراند. در ۵ اوت ۱۳۰۵ «سر ويليام والاس» كه دستگيرى اش ديگر ناممكن مى نمود به دست شواليه اى به نام «ژان دو منته» دستگير و به اردوگاه سربازان انگليسى در منطقه اى نزديك شهر گلاسكو منتقل شد. او كه دولتمردان «پادشاه ياغى ها» مى خواندنش طى محاكمه اى مجرم شناخته شد و به مرگ با چوبه دار محكوم شد كه با مخالفت «والاس» مواجه شد و ترجيح داد با گيوتين اعدام شود. پس از آنكه سر او را از بدنش جدا كردند پيكر او را قطعه قطعه كردند و هر قطعه را به گوشه اى از خاك اسكاتلند بردند تا مايه عبرت ساير انقلابيون شود.  
نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل [[سید عبدالله بهبهانی]], یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.


=== قیام پاریس ===
این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)</ref>
قیام پاریس به دلیل ستم طبقاتی لویی شانزدهم پس از فتح زندان باستیل به انقلاب کبیر فرانسه منجر شد که الگوی بسیاری از انقلابات پس از خود بود


در سال ۱۷۹۳ دادگاه انقلاب فرانسه لویی شانزدهم، شاه برکنار شده این کشور را به جرم خیانت به میهن و درخواست از خارجیان برای لشکر کشی به فرانسه، ولخرجی بی حساب از خزانه کشور، نادیده گرفتن حقوق مردم و دادن دستور تیراندازی به مردمی که دست به اعتراض زده بودند و در نتیجه کشته شدن شماری از آنان به اعدام با گیوتین در ملاء عام محکوم کرد. وخامت اوضاع اقتصادی در فرانسه از اوایل سال ۱۷۸۹ میلادی انقلاب فرانسه وارد اولین مرحله خود شود و مردم خشمگین از اعمال مستبدانه لویی شانزدهم سر به شورش برداشتند. آنها پس از به غنیمت گرفتن توپ و تفنگ از دولت، در ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ میلادی زندان باستیل،محل نگهداری زندانیان سیاسی را با خاک یکسان کردند و ضربه ای کاری  بر حکومت دیکتاتوری وارد نمودند.
ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.


=== قیام سیمون بولیوار ===
دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.
قیام سیمون بولیوار بر علیه ستم استعمارگران اسپانیایی در امریکای لاتین بود که منجر به آزادی چندین کشور در امریکای لاتین شد


سیمون بولیوار یک نظامی آمریکای جنوبی بود که در انقلابات این قاره علیه امپراتوری اسپانیا نقش مهمی داشت. پس از حمله فرانسه به اسپانیا در سال ۱۸۰۸، وی وارد جنبش مقاومت شد و نقش اساسی در جنگ استقلال آمریكای اسپانیا داشت. در سال ۱۸۲۵، “جمهوری بولیوی” به نام این رهبر الهام بخش ایجاد شد، که به عنوان ال لیبرتادور (آزادی بخش) شناخته می شود.
سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)</ref>


به زودی جنگ داخلی در این جمهوری آغاز شد و وی را مجبور به رفتن به جامائیكا و جستجوی كمك خارجی كرد. او در آنجا “نامه از جامائیکا” معروف خود را نوشت، و جزئیات دیدگاه خود را درباره جمهوری آمریکای جنوبی با تشکیل پارلمانی که از انگلستان و یک رئیس جمهور مادام العمر الگوبرداری شده است ، بیان کرد.
پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت [[مستوفی‌الممالک]] روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.


بولیوار موفق شده بود قسمت عمده ای از آمریکای جنوبی را در یک فدراسیون فارغ از کنترل اسپانیا متحد کند ، اما دولتش شکننده بود.
=== اطلاعیه خلع سلاح ===
روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)</ref>


در ۱۷ دسامبر ۱۸۳۰، سیمون بولیوار بر اثر بیماری سل در سانتا مارتای کلمبیا درگذشت.
تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)</ref>


=== قیام مسکو ===
=== حمله به پارک اتابک ===
قیام مردم و کارگران مسکو در سال ۱۹۰۵ بر علیه دیکتاتوری تزار نیکلای دوم بود که به دست ماموران تزار سرکوب شد و قیام کنندگان شکست خوردند و با جمع‌بندی تجزبیات این قیام توسط لنین در قیام سال ۱۹۱۷ انقلابیون موفق به تسخیر مراکز حساس نظام حاکم و تغییر حکومت شدند
زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»<ref>(تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)</ref>


۳۰دسامبر ۱۹۰۵- ۹دی۱۲۸۴:
=== پیش زمینه حمله به پارک اتابک ===
بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.


مبارزات مردم روسیه علیه دیکتاتوری تزار در اوج خود به یک تظاهرات بزرگ ۱۵۰ هزارنفری در مسکو بالغ شد.
درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.  


تزار نیکلای دوم، امپراتور روسیه برای سرکوب مردم از توپخانه استفاده کرد و مردم را به توپ بست. در خلال این حملات، بیش از ۱۰ هزار نفر از مردم مسکو کشته شدند.
این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.  


تظاهرات در طول سال ۱۹۰۵ در بیشتر شهرهای روسیه جریان داشت. و از آن میان تظاهرات مسکو در ماه دسامبر وسیعتر از همه بود. تظاهر کنندگان که به کمبود و گرانی مایحتاج زندگی و نیز نبود آزادی و فساد اداری اعتراض داشتند خیابان های مسکو را بسته بودند. هرچند که تزار موفق شد با آن سرکوب وحشیانه چند صباحی سرنگونی خود را به عقب بیندازد اما دوازده سال بعد قیام مردم روسیه به امپراتوری تزار پایان داد.
بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره [[مستوفی‌الممالک]] به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.


=== قیام ورشو ===
نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.
قیام ارتش ملی لهستان در ورشو بر علیه ستم اشغالگران نازی بود که در سالهای پایانی جنگ شکل گرفت و با شدت تمام توسط نازیها سرکوب شد


در ۱ اوت ۱۹۴۴، "ارتش ملی لهستان" که یک نیروی مقاومت مخفی بود با نزدیک شدن سربازان روس ترغیب شد تا برای آزادسازی ورشو علیه اشغالگران آلمانی قیام کند. در قیام ورشو ۱۶۶۰۰۰ نفر جان خود را از دست دادند که از این تعداد حدود ۱۷۰۰۰ نفر یهودی لهستانی بودند.  
یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و [[یپرم خان]] بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.


=== قیام سربداران ===
کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.
قیام سربداران بر علیه ستم مغولان اشغالگر در استان خراسان شکل گرفت و بخش‌هایی از میهن توسط مردم از دست مغولان آزاد گردید


عبدالرزاق بن فضل الله باشتینى (۷۳۸ - ۷۳۶ هـ)
کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به [[حیدرخان عمواوغلی]] صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.


وى از تیراندازان ماهر ولایت بیهق بود که از طرف ابوسعید فرمانروای محلی مغولان براى گرفتن مالیات به کرمان رفت و پس از اخذ مالیات از مردم آنجا، آن را صرف خوش گذرانى خود کرد. او در اندیشه تهیه مالیات خرج شده بود که خبر درگذشت خان مغول را شنید، از این فرصت پیش آمده به نفع خود استفاده کرد و به باشتین رفت و رهبرى شورش مردم را بر عهده گرفت.  
بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.  


همزمان با این اوضاع، ایلچى مغول به باشتین آمد و بر دو برادر به نام‌هاى حسن حمزه و حسین حمزه وارد شد و درخواست شراب و زن کرد. دو برادر عذر آوردند; ولى او بى توجه بود و قصد تجاوز به ناموس آنان را داشت که آن دو شمشیر کشیدند و گفتند ما تحمّل این ننگ را نداریم و آن فرستاده را کشتند و گفتند ما سربداریم.
وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.


وقتى خواجه علاءالدین محمد در فَرْیُومَد خبر قتل ایلچى را شنید، آن دو را طلب کرد، ولى آنان از رفتن نزد او تعلل کردند. عبدالرزاق به یارى آن دو آمد و به فرستادگان خواجه گفت که او به حریم آنان قصد تجاوز داشته و به این سبب کشته شده است. وقتى خواجه پاسخ فرستادگان را شنید، سپاهى روانه منطقه کرد. عبدالرزاق مردم را به پایدارى و مقاومت فراخواند و به آنان گفت سر خود را بر دار دیدن بهتر از زندگى با ننگ است. از این رو با سپاه خواجه علاءالدین محمد درگیر شدند که خواجه کشته و نیروهاى او متفرق شدند. عبدالرزاق به کمک برادر خود مسعود به تعقیب دشمن پرداخت و با غنایم فراوان به باشتین بازگشت و غنایم را بین مردم تقسیم کرد.  
ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.


عبدالرزاق در سال ۷۳۸ هجرى پس از فتح سبزوار، دولت سربداران را تأسیس کرد. وى با حمایت پیروان شیخ حسن نواحى دیگرى از خراسان را به تصرفات سربداران افزود و به نام خود خطبه خواند و سکه ضرب کرد. عبدالرزاق فردی فاسد بود و همین امر سبب کشته شدن او شد. نقل کرده اند که او قصد داشت پس از آنکه خواجه علاءالدین محمد در جنگ با او کشته شد، همسرش را به عقد خود در آورد; همین عمل موجب شد که مسعود به برادرش توهین کند و در درگیرى که میان او و عبدالرزاق اتفاق افتاد، به مرگ عبدالرزاق منتهى شد.
مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.  


وى پس از کشتن برادر، فرمانروایى دولت تازه تاسیس را به دست گرفت. او به حُسن تدبیر، شجاعت، مردانگى، عقل، صلاح و سواد، مشهور، و از صفات رذیله به دور بود. مسعود براى استحکام و تقویت دولت، شیخ حسن جورى را از زندان ارغون شاه آزاد کرد و پس از آزادى، او را به سبزوار آورد و شیخ را در اداره حکومت، مقتداى خویش قرار داد تا با نفوذ معنوى او بتواند در برابر حکام محلى و اشراف مقاومت کند و با این کار مریدان شیخ در کنار سربداران قرار گرفتند و بر استحکام دولت سربداران افزوده شد.
اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.


=== قیام تبریز در مشروطه ===
در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.
قیام تبریز بر علیه نیروهای سرکوبگر که از تهران به تبریز اعزام شده بودند به فرماندهی ستارخان شکل گرفت و نهایتا منجر به فتح تهران توسط انقلابیون شد


دومین مرحله جنگ‌های تبریز، از بهمن ۱۲۸۷ آغاز شد و سه ماه ونیم ادامه یافت. نیروی دولتی با نیروی انقلابیون تبریز قابل مقایسه نبود. این نیرو با سپاهی مرکب از پیاده و سواره و قزاق و توپ‌خانه و چند دستگاه مسلسل سنگین تجهیز شده بود. فرماندهی این نیرو با ارشد‌الدوله‌ (سردارارشد) شوهر عمه محمدعلی شاه بود. تعداد قشون دولتی در این دور از نبردهای تبریز ۴۰ هزار نفر بود. نیروهای دولتی شهر را محاصره کردند و راه ورود آذوقه به شهر را بستند. مردم برای غلبه بر گرسنگی، ناچار به خوردن علف بیابان شده بودند.
بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.


حضور ستارخان و نطق‌های آتشین او، در هر صحنه از جنگ تعیین کننده بود. ستارخان بافریادهای «آنام قربان»‌ به مجاهدان روحیه می‌دهد. یک نمونه از دلاوری ستارخان بدین شرح است:
بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.  


«در جنگ خطیب که در اوایل اسفند و به سرکردگی صمدخان شجاع‌الدوله از سرکردگان قوای دولتی رخ می‌دهد،‌ قشون دولتی مجاهدان را پراکنده کرده و پیشروی می‌کنند. ستارخان که با دوربین اوضاع میدان را زیر نظر دارد، تا شکست مجاهدان را می‌بیند فریاد برمی‌آورد که: «اوشاقلاری قیردیلار» (بچه‌ها را کشتار کردند). ستارخان بلافاصله سوار اسب شده و خود را تا نزدیک‌ترین نقطه صفوف دشمن می‌رساند. در پشت دیواری سنگر می‌گیرد و یک تنه می‌جنگد. وقتی مجاهدان از حضور سردار خود درمیدان مطلع می‌شوند؛ برمی‌گردند و مقاومت کرده و شکست چند لحظه پیش را جبران می‌کنند. نیروی دولتی سراسیمه می‌شود و شکست می‌خورد و بنا به نوشته روزنامه مساوات بیش از یک‌صد تن از نیروی دولتی کشته می‌شوند.»
ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.  


تاکتیک ستارخان در جنگ‌‌های تبریز این بود که دشمن را به داخل شهر می‌کشانید و در پیج و خم کوچه‌ها گیر می‌انداخت و به آنها ضربه می‌زد.
بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.  


در اثر پایداری ستارخان و مجاهدان تبریز هرج و مرج در صفوف دشمن پدیدار گشته و دسته‌هایی از آنان به شهر و دیار خور بازگشتند و عده‌ای هم به صفوف مجاهدان شهر پیوستند. با پایداری و مقاومت تبریز دیگر شهرهای ایران نیز علیه استبداد به پا خاستند.
=== درگذشت ستارخان و باقرخان ===
[[پرونده:ستارخان در بستر بیماری.jpg|بندانگشتی|'''ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری''']]
ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.  


=== قیام جنگل ===
يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)
قیام جنگل به فرماندهی میرزا کوچک‌خان جنگلی که از انقلابیون مشروطه بود در جنگلهای شمال ایران شکل گرفت و این مناطق سالیان آزاد شده بود که در نهایت توسط قوای اعزامی از تهران و با همکاری نظامیان انگلیس سرکوب گردید


میرزا کوچک خان جنگلی به هنگام امضای فرمان مشروطیت توسط مظفّرالدین شاه قاجار در ۱۳مرداد ۱۲۸۵، ۲۸ ساله بود. وی در جریان فتح تهران در ۲۵تیرماه ۱۲۸۸شمسی، فرماندهی یک دسته از مشروطه‌خواهان را به عهده داشت.
تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.<ref>«تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»</ref>


میرزا کوچک خان جنگلی پس از فتح تهران به گیلان برگشت و با شماری از مبارزان که مخالف دخالت‌های روسیه تزاری در شمال ایران بودند، گروهی را تشکیل داد. در بین یاران میرزا افراد تحصیل کرده‌یی مانند دکتر حشمت و میرزا حسین کسمایی، بازرگانان معروفی مانند حاج احمد کسمایی بودند و روشنفکران و مخالفانی چون حسن آلیانی و شیخ علی شیشه‌بر وجود داشتند. در جریان ورود محمدعلی شاه از روسیه به ترکمن صحرا برای بازپس گیری تاج و تخت شاهی، میرزا کوچک خان جنگلی همراه با شماری از مدافعان مشروطه برای مقابله با محمدعلی شاه و طرفدارانش، به ترکمن صحرا شتافتند. در این نبرد تیری به شانه میرزا اصابت کرد و به اسارت قوای روسی حامی محمدعلی شاه افتاد. آن‌ها میرزا کوچک خان جنگلی را به روسیه بردند. میرزا پس از معالجه، از روسیه گریخته و خود را مخفیانه به رشت رسانید.
== منابع ==


میرزا کوچک خان جنگلی و هم‌فکرانش در جنگ جهانی اول که از روز ۵ مرداد۱۲۹۳ (۲۸ژوییه ۱۹۱۴م) آغاز شد و ایران میدان تاخت و تاز نیروهای انگلیسی و روسی و عثمانی گردید، در روز ۲۰مرداد۱۲۹۴ (۱۲ اوت ۱۹۱۵) در جنگلهای تولم، در ۲۰ کیلومتری شمال غربی رشت، مستقرشدند و به تدارک نبرد پرداختند و مبارزه‌یی را علیه اشغال‌گران و نیروهای دولتی وابسته به انگلستان و روسیه آغاز کردند. این نبرد تا شهادت میرزا کوچک خان در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، در ارتفاعات پر برف تالش خلخال ادامه داشت.
=== قیام کلنل پسیان ===
قیام کلنل محمدتقی‌خان پسیان از خراسان و بر علیه حکومت رضاخان و قوام السلطنه والی خراسان شکل گرفت و با تهاجم ارتش و مزدوران محلی سرکوب گردید
کلنل محمد‌تقی‌خان پسیان افسر میهن‌پرست و از نظامیان اواخر دوره‌ی قاجاریه  و فرمانده قیام ۱۳۰۰ خورشیدی در خراسان  بود.  او نخستین ایرانی بود که موفق به طی دوره خلبانی و پرواز با هواپیما شده بود.  کلنل پسیان سرانجام علیه ظلم و ستم حاکمان به پاخاست و با استفاده از محبوبیتی که داشت یک قیام منطقه‌ای را شکل داد. بسیاری برای سرکوب کلنل پسیان راهی خراسان شدند اما نتوانستند قیام وی را شکست دهند. تا اینکه رضاخان شخصا سرکوب او را به دست گرفت. سرانجام کلنل محمد تقی‌خان پسیان در روز نهم مهر ۱۳۰۰ در جریان نبرد کشته شد و سرش را از بدنش جدا کردند.
== قیام‌های مردم پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ==
=== قیام مشهد ===
قیام ۹ خرداد ۱۳۷۱ مشهد یکی از شورش‌های گسترده در یک شهر بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران است. دولت هاشمی رفسنجانی اوایل دهه‌ی هفتاد خورشیدی،‌ با اجرای سیاست تعدیل اقتصادی، باعث رشد سریع تورم شد. نرخ تورم در سال ۱۳۷۰، ۲۰.۷ بود و تا سال ۱۳۷۴، به ۴۹.۴ رسید. رقمی که بالاترین نرخ رسمی تورم در ایران نام گرفت و شوک بزرگی در اقتصاد ایران برجا گذاشت. شورش مردم مشهد در پی اعتراض حاشیه‌نشینان «کوی طلاب» مشهد به تخریب خانه‌هایشان به وقوع پیوست و در نهایت به یک تظاهرات چند ده هزار نفری با شعارهایی علیه کارگزاران و رهبران نظام جمهوری اسلامی ایران همراه با حمله به اماکن دولتی، تبدیل شد و سرتاسر شهر مشهد را فراگرفت. در این تظاهرات مردم مشهد اقدام به تصرف مسلحانه‌ی کلانتری‌های ۳ و ۴ کردند. در جریان اعتراض ساکنان کوی طلاب،‌ به یک دانش‌آموز از سوی ماموران شلیک شد و همین موضوع مقدمه‌ی یک شورش خیابانی گسترده و پرخشونت را در مشهد فراهم کرد. به روایت شاهدان عینی، در مدت کوتاهی دو کلانتری به تسخیر معترضان درآمد و چندین ساختمان دولتی، بانک و موسسه‌های وابسته به [[آستان قدس رضوی|آستان قدس]] به آتش کشیده شد. هم‌چنین در پی این اعتراض‌ها، برخی از پرسنل امنیتی و انتظامی، به علت کوتاهی، قصور و عدم توانایی در برخورد با معترضین به دادگاه سپرده شده و روانه زندان شدند. این تجمعات تا پایان روز دهم خرداد با گسیل گسترده‌ی نیروهای سپاه سرکوب شد. هرگز آماری رسمی از تعداد کشته‌شدگان، بازداشتی‌ها و میزان خسارت‌های مالی در خلال این اعتراضات اعلام نشد. تنها روزنامه‌ی خراسان به نقل از دادستانی مشهد از اعدام چهار نفر از افراد دستگیر‌شده خبر داد.
=== قیام مردم قزوین ===
در تظاهرات و اعتراض مردم قزوین در ۱۲مرداد ۱۳۷۳ مردم و جوانان این شهر، تقریباً تمامی نهادهای وابسته به دولت را به آتش کشیدند.
خیزش مردم قزوین هنگامی جرقه خورد که لایحه‌ی استان‌ شدن قزوین در مجلس رد شد و مردم در روز ۱۳ مرداد ۱۳۷۳ به خیابان ریختند. روزنامه‌ی سلام که در آن دوران مخالف رفسنجانی محسوب می‌شد در ۲۲ شهریور ۱۳۷۳ در مطلبی اندکی پرده را کنار زد:
موج اعتراض بالاگرفت … جاده ها بسته می‌شود. بعضی از سینماها، بانک‌ها، ادارات دولتی و پمپ‌بنزین‌ها خسارت می‌بینند… مسئولین شهر … نتوانستند با اغتشاش‌کنندگان رابطه‌ای برقرارکنند، به طوری که نیروهای انتظامی محل کاری از دست‌شان برنمی‌آمد. افراد یا به جمع حمله‌کنندگان پیوستند یا سکوت کردند. مخالفین نیز توان ابراز مخالفت نداشتند… وزیر کشور بشارتی به نمایندگی از رئیس جمهور رفسنجانی وارد ماجرا می‌شود. در مسجد اصلی شهر … سخنرانی می‌کند… وقتی نسبت به وقایع شهر و نقش مردم اعتراض می‌کند، سخنرانی وی قطع می‌شود و مردم مسجد را ترک می‌کنند. مجدداً درگیری بالا می‌گیرد. نماینده مردم قزوین در مجلس هم زخمی می‌شود… روز بعد نیز درگیری‌ها ادامه می‌یابد…
بعدها حجاریان در مصاحبه‌ای فاش کرد که در سرکوب قیام مردم قزوین از آرپی‌جی و کاتیوشا استفاده شد.
=== قیام مردم در اسلام‌شهر تهران ===
پانزدهم فروردین ۱۳۷۴، هم‌زمان با رکوردزنی بی‌سابقه‌ی تورم، کرایه‌ی حمل و نقل در اسلام‌شهر به شکلی غافلگیرانه‌ افزایش پیدا کرد. این موضوع ساکنان منطقه را خشمگین کرد و مردم به خیابان‌ها آمدند. شهرهای رباط کریم، سلطان‌آباد و صالح‌آباد نیز به معترضان پیوستند. بعضی اداره‌های دولتی و بانک‌ها آسیب دیدند. در خیابان‌ها لاستیک آتش زده شد و مردم جاده‌ی ساوه به تهران را بستند. با ورود قرارگاه ثارالله سپاه که مسئول تامین امنیت تهران بود،‌ به سرعت با تظاهرات برخورد شد. آماری رسمی از تعداد بازداشتی‌ها و کشته‌شدگان این واقعه نیز منتشر نشد، اما شاهدان عینی از برخورد خشونت‌آمیز ماموران امنیتی با معترضان خبر داده بودند.
به گفته‌ی کاوه شیرزاد، روزنامه نگار و شاهد عینی، جمعیت معترض به افزایش نرخ کرایه درعرض چند دقیقه به هزاران نفر رسید و شهرهای اطراف هم‌چون رباط کریم، سلطان‌آباد و صالح‌آباد را نیز درگیر اعتراض خود کرد.
این جمعیت بزرگ تلاش داشت خود را به تهران برساند و در این مسیر، اقدام به تخریب ساختمان‌های دولتی کرد. جاده‌ی تهران - ساوه مسدود شد. پس از چند ساعت، قرارگاه ثارالله، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در آن زمان مسئولیت امنیت تهران را برعهده داشت، وارد ماجرا شد و معترضان را در ورودی تهران سرکوب کرد. به گفته‌ی برخی شاهدان عینی، در جریان سرکوب معترضان حتی از هلیکوپترهای مجهز به تیربار نیز استفاده شد.
آماری رسمی از تعداد جان‌باختگان و بازداشت‌شده‌های شورش اسلام‌شهر ارائه نشده است. داریوش فروهر، وزیر کار دولت موقت و از چهره‌های وقت مخالف حکومت در مصاحبه با خبرنامه‌ی «ایران بریف» که در روزنامه‌ی کیهان لندن نیز منعکس شد، درباره‌ی ابعاد و پیامدهای شورش اسلام‌شهر گفته بود به موجب اطلاعاتی که از منابع «خودی» به دست آورده، ٣٠ تا ۴٠ هزار نفر در این شورش شرکت داشته اند و ۵٠ نفر کشته، صد‌ها تن مجروح و نزدیک به هزار نفر بازداشت شده‌اند.
=== قیام سال ۱۳۷۸ ===
قیام مردم و دانشجویان در تیر ۱۳۷۸
این قیام با حمله به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر۱۳۷۸ آغاز شد. حمله به کوی دانشگاه تهران یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های دانشجویی در تاریخ مبارزات دانشجویی ایران به شمار می‌رود. دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به بسته شدن روزنامه‌ی سلام تجمع کردند.
اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۷۸ از ساعت ٩ شب شروع شد، در پی آن مأموران انتظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران حمله کردند که به پنج روز ناآرامی منجر شد.
این اعتراضات به خیابان‌‌‌های اطراف دانشگاه تهران و خیابان انقلاب گسترش یافت و تا بیست‌و‌سوم تیر فضای ملتهب همچنان ادامه داشت. بارها درگیری‌های خیابانی بین دانشجویان و مأموران امنیتی بوقوع پیوست. در جریان حمله به کوی، تعدادی از دانشجویان از جمله عزت ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده، رضا حیدری، روزیتا حیدری، علی کریمی و محمد محمدی و  تعدادی دیگر، به دست نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها کشته و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.
حکومت در وحشت از تداوم تظاهرات مردم، عملاً در سطح تهران حکومت نظامی برقرار کرد و در اکثر نقاط شهر تهران و تبریز و چند شهر دیگر نیروهای نظامی مستقر کرد.
=== قیام سال ۱۳۸۸ ===
به سلسله تظاهراتی گفته می‌شود که پس از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و اعلام پیروزی دوباره محمود احمدی‌نژاد، در تهران و سایر شهرهای ایران،‌ آغاز گردید. تظاهرات ۱۳۸۸ نخست با شعار «رای من کو؟!» در اعتراض به شمارش آرا و نتایج آن بود که در تهران و سایر شهرهای ایران آغاز گردید، اما کم‌کم با شعارهایی از جمله «مرگ بر دیکتاتور» رنگ و بوی ضدحکومتی گرفت.
برخی تحلیل‌گران سیاسی پس از اعلام نتایج انتخابات و پیروزی محمود احمدی‌نژاد، از تظاهرات ۱۳۸۸تحت عنوان کودتا یاد کردند. سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران، این انتخابات را «نمایش» قلمداد کردند و خواهان انتخابات آزاد با شرکت همه نیروها زیر نظر سازمان ملل متحد شدند.
تظاهرات ۱۳۸۸ و اعتراضات پس از آن از روز ۲۳ خرداد، توسط هزاران تن و در تهران و شهرهای دیگر از جمله اصفهان، تبریز، کرج، شیراز، یاسوج، ساری،ارومیه و دیگر شهرها، از فردای روز انتخابات آغاز گردید. روز ۲۵ خرداد در تهران حدود ۳ میلیون نفر به خیابان آمدند. این تظاهرات‌ بعد از انقلاب ضدسلطنتی سال ۵۷ بزرگترین تظاهرات ضدحکومتی به‌شمار می‌رفت. این تظاهرات با سرکوب خونین از طرف پلیس ضدشورش، لباس شخصی‌ها، بسیج و سپاه مواجه شد که در نتیجه آن تعداد زیادی دستگیر و مجروح شده و جان باختند.
در ایام انتخابات امکان ارسال پیامک کوتاه وجود نداشت و قطع شده بود، سایت‌های اینترنتی و کانال‌های ماهواره‌ای خارج نیز مسدود گردیده بود.
=== قیام سال ۱۳۹۶ ===
اعتراضات دی‌ماه ۱۳۹۶ قیامی فراگیر بود که بیش از ۱۴۲ شهر در سراسر ایران را در برگرفت. این اعتراضات روز ۷ دی ۱۳۹۶ از شهر مشهد شروع شد. طبق فراخوانی که از قبل اعلام شده بود؛ قریب به ۱۰هزار نفر از مرم مشهد در اعتراض به گرانی کالاها و مایحتاج عمومی و بالا رفتن افسارگسیخته قیمت روزانه اقلام، در میدان شهدا، مقابل ساختمان شهرداری این شهر تظاهرات بزرگی را برگزار کردند.
مردم شعار میدادند: «مرگ بر دیکتاتور»؛ «مرگ بر روحانی»؛ «مرگ بر گرونی»؛ «اسلامو پله کردین؛ مردمو ذله کردین»؛ «امام رضا نگاه کن؛ فکری به حال ما کن»؛ «لاریجانی قاضیه؛ با دزدها هم بازیه»؛ «توپ تانک فشفشه  دیگر اثر نداره»؛ «میکشم میکشم آنکه برادرم کشت»؛
نیشابور، کاشمر، بیرجند، شاهرود و نوشهر نیز به مردم مشهد پیوستند. به سرعت این قیام گسترش پیدا کرد و به شهرها و استان‌‌های دیگر سرایت کرد.
در اعتراضات دی‌ماه ۱۳۹۶ در مجموع نزدیک به ۸۰۰۰ نفر دستگیر و بیش از ۴۰ نفر جان باختند. شماری از جانباختگان در زندان و زیر شکنجه به جان خود را از دست دادند، اما مقامات رسمی علت مرگ آنها را خودکشی در زندان اعلام کردند.
از مهمترین شعارهای قیام می‌توان به شعار «اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» اشاره کرد که در دانشگاه تهران داده شد و تمامی جناح‌های رژیم را در نوردید.
اعتراضات دی‌ماه ۱۳۹۶ هیچ گاه خاموش نشد و در سال ۱۳۹۷ به اشکال مختلف بروز کرد، بر اساس آمار از دی‌ماه ۱۳۹۶ تا دی‌ماه ۱۳۹۷ بیش از ۹۵۹۶ حرکت اعتراضی در ایران انجام شده است.
=== قیام سال ۱۳۹۸ ===
اعتراضات ۱۳۹۸ در ایران از روز ۲۴ آبان در اعتراض به گران شدن بنزین آغاز شد. این اعتراضات به سرعت در بیش از ۱۹۱ شهر گسترش یافت. در این اعتراضات بیش از۱۵۰۰تن توسط سپاه پاسداران، پلیس، نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها کشته شدند. در میان کشته شدگان کودکان ۱۳تا ۱۵ ساله نیز به چشم می‌خورد. تعداد مجروحین در این اعتراضات بالغ بر ۴ هزار نفر است. شمار دستگیر شدگان تظاهرات به ۱۲ هزار نفر رسیده است. در روز ۲۶ آبان ماه زمزمه‌هایی مبنی بر یک طرح دوفوریتی برای توقف طرح گرانی بنزین در مجلس مطرح شد، اما علی خامنه‌ای در سخنانی حمایت خود را از حذف یارانه بنزین اعلام کرد و این طرح را عملا کنار زد. خامنه‌ای هم‌چنین از نیروهای امنیتی خواست به وظایف خود در برقراری امنیت و خاموش کردن تظاهرات عمل کنند.
مردم در ادامه تظاهرات خود در شهرهای مختلف بسیاری از بانک‌ها و خودروهای انتظامی و راهنمایی و رانندگی و پمپ بنزین و مراکز بسیج و سپاه را آتش زدند. حوزه علمیه در دو شهر به آتش کشیده شد. در شهرهای دیگر از جمله شهریار عکس روح الله خمینی و علی خامنه‌ای را به آتش کشیده شد
=== قیام تشنگان سال ۱۴۰۰ ===
قیام تشنگان در خوزستان از روز ۲۴ تیر ۱۴۰۰ آغاز شد و در بسیاری از شهرهای این استان شعله کشید. بحران بی‌آبی هم یکی دیگر از ابرچالش‌هایی است که رژیم ایران با آن مواجه است. بیش از ۱۱ شهر این استان در بحران خشکسالی و بی‌آبی قرار دارند، ۶۶۰ روستا فاقد لــوله‌کشی آب و کل روستاهای استان با ۷۸ تانکــر سیار آبرسانی می‌شوند و به گفته صــادق حقیقی‌پور، مدیرعامل آب ‌و فاضلاب سابـق خوزستان، روستاهای دارای مشکل تامین و توزیع آب حدود ۷۰۰ پارچه است. در جریان قیام خوزستان مردم در بسیاری از شهرهای خوزستان از جمله سوسنگرد، اهواز، شادگان، شوش، بستان، هویزه و ایذه قیام کردند. این قیام به سرعت به شهرهای دیگر ایران، چون الیگودرز، ایذه، شادگان، اصفهان، شاهین شهر، تبریز، دزفول، ماهشهر و... نیز کشیده شدمردم در جریان این اعتراضات شعار دادند: «الشعب یرید اسقاط النظام»!
== منابع  ==
<span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>
<references />
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۳۷

پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان

واقعه‌ی پارک اتابک، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب مشروطه داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.

حکومت جدید در تهران که افرادی چون مخبرالسلطنه را شامل می‌شد وجود ستارخان رهبر انقلابی و محبوب جنبش مشروطه را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.

در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از ستارخان و باقرخان، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های قوام‌السلطنه در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.

محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.

چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.

استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان

واقعه پارک اتابک

اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه

وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.

خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های محمدعلی شاه قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، سپهدار تنکابنی را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.

«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.

پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به مخبرالسلطنه که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.

سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران

دولت انقلاب بعداز مشروطه

دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.

دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه

دستۀ «انقلابی» را سیدحسن تقی‌زاده پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. حیدر عمواوغلی, که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که میرزا محمّدعلی خان تربیت که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»[۱]

تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» [۲]

تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.

نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک

سردار اسعد بختیاری هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.[۳]

ستارخان در پارک اتابک

ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»[۴]

نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل سید عبدالله بهبهانی, یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.

این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» [۵]

ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.

دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.

سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» [۶]

پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت مستوفی‌الممالک روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.

اطلاعیه خلع سلاح

روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.[۷]

تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»[۸]

حمله به پارک اتابک

زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»[۹]

پیش زمینه حمله به پارک اتابک

بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.

درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.

این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.

بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره مستوفی‌الممالک به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.

نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.

یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و یپرم خان بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.

کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.

کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به حیدرخان عمواوغلی صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.

بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.

وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.

ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.

مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.

اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.

در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.

بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.

ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.

بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.

درگذشت ستارخان و باقرخان

ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری

ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.

يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)

تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.[۱۰]

منابع

  1. ↑ (تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).
  2. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)
  3. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)
  4. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)
  5. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)
  6. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)
  7. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)
  8. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)
  9. ↑ (تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)
  10. ↑ «تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»