کاربر:Safa/1صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Safa (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Safa (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۱۸۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:خوزستان بی‌آب.JPG|بندانگشتی|خوزستان بی‌آب]]
[[پرونده:پارک اتابک.jpg|بندانگشتی|'''پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان''']]
'''واقعه‌ی پارک اتابک'''، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی [[انقلاب مشروطه]] داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.


قیام خوزستان تشنه‌کام، قیام تشنگان در بسیاری از شهرها شعله کشید، بحران بی‌آبی هم یکی دیگر از ابرچالش‌هایی است که جمهوری اسلامی گریبانگیر مردم به‌خصوص مردم استان‌های مرکزی و جنوبی کشور کرده است 
حکومت جدید در تهران که افرادی چون [[مخبرالسلطنه]] را شامل می‌شد وجود [[ستارخان]] رهبر انقلابی و محبوب [[جنبش مشروطه ایران|جنبش مشروطه]] را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.


قیام خوزستان از روز ۲۴ تیر آغاز شده است. دو استان خوزستان و سیستان و بلوچستان در معرض مستقیم بی‌آبی هستند. در حال حاضر بیش از ۱۱ شهر این استان در بحران خشکسالی و بی‌آبی قرار دارند، ۶۶۰ روستا فاقد لــوله‌کشی آب و کل روستاهای استان با ۷۸ تانکــر سیار آبرسانی می‌شوند و به گفته صــادق حقیقی‌پور، مدیرعامل آب ‌و فاضلاب سابـق خوزستان، روستاهای دارای مشکل تامین و توزیع آب حدود ۷۰۰ تا است.
در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از [[ستارخان]] و [[باقرخان]]، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های [[قوام‌السلطنه]] در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.
[[پرونده:تالاب هورالعظیم.jpg|بندانگشتی|تالاب هورالعظیم در دو سوی مرز و خشکاندن هور در سمت ایران]]
مردم در بسیاری از شهرهای خوزستان از جمله سوسنگرد، اهواز، شادگان، شوش، بستان، هویزه و ایذه قیام کردند.


تاکنون حداقل سه تن از هموطنان به نامهای مصطفی نعیماوی، قاسم خضیری و علی مزروعه توسط شلیک مستقیم ماموران جمهوری اسلامی به قتل رسیده‌اند.  
محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.


جمهوری اسلامی مسئول اول همه بحران‌های محیط‌زیستی از جمله آب است. سدسازی‌های بی‌رویه سپاه اکولوژی کشور را بر هم زده است.
چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.


عیسی کلانتری اعتراف کرد: «سیاست‌های دولت ... باعث شده امروز یک تالاب و دریاچه زنده در کشور وجود نداشته باشد»
[[پرونده:استقبال مردم تهران از ستارخان.jpg|بندانگشتی|'''استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان''']]


سپاه پاسداران برای برداشت نفت از منطقه هورالعظیم این تالاب را خشکاند تا نفتش را استخراج کند. در همین روزهایی که مردم العطش در خیابان می گفتند و آب میخواستند. مسئولین  میگفتند پول برای لوله کشی آب ندارند و تحریم را بهانه می‌کردند اما همزمان  صدا و سیمای جمهوری اسلامی از لوله کشی هزار کیلومتری برای انتقال نفت خبر میدهد.
== '''واقعه پارک اتابک''' ==
'''اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه'''


مسئولان جمهوری اسلامی می‌گویند بحران خوزستان راه‌حل دارد ولی مردم شعار می‌دهند: «الشعب یرید اسقاط النظام»!
وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.


نماینده‌ی مجلس احمدی بیعش گفت:
خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های [[محمدعلی شاه]] قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، [[محمدولی خان تنکابنی|سپهدار تنکابنی]] را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.


«سر بسته می‌گویم، خیلی مراقب حوادث خوزستان باشید! بوی خون و… می‌آید. حتی شده تمام آب را بروی خوزستان باز کنید تا هم عطش را رفع کند هم آتش را خاموش کند»… .
«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.


و حسن شاهوارپور گفت:«وضعیت کنونی کم‌آبی‎ در استان خوزستان، زمینه بحران اجتماعی در حال شکل‌گیری است و بحران اجتماعی نیز پیشران بحران امنیتی است… اگر مدیریت نشود و درست حرکت نکنیم، تبعات آن مانند بحرانهای سال‌های ۹۶ و ۹۸ خواهد بود» 
پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به [[مخبرالسلطنه]] که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.
[[پرونده:سپهدار و سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران''']]


== روزشمار قیام آب خوزستان  ==
=== دولت انقلاب بعداز مشروطه ===


=== ۵ شنبه ۲۴ تیر روز اول ===
دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.
بر اساس اخبار منتشر شده بر روی شبکه‌های اجتماعی (پنجشنبه ۲۴تیر) شمار زیادی از جوانان منطقه پل زنجیر در جاده ماهشهر - سربندر در اعتراض به بی‌آبی این جاده را به آتش کشیده و مسدود کردند.  


این در حالی است که بیش از ۷۰۰ روستای خوزستان از کم‌آبی رنج می‌برند. کشاورزان به ستوه آمده، نخیلات جان می‌دهند و گاومیش‌ها در باتلاق بی‌تدبیری و سوءمدیریت حاکمیت تلف می‌شوند.  
=== دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه ===
دستۀ «انقلابی» را [[سید حسن تقی‌زاده|سیدحسن تقی‌زاده]] پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. [[حیدرخان عمواوغلی|حیدر عمواوغلی]], که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که [[میرزا محمدعلی خان تربیت|میرزا محمّدعلی خان تربیت]] که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»<ref>(تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).</ref>


اعتراضات مردم خوزستان با شعار «انا عطشان» (تشنه  ‌‌‌ام) روز پنجشنبه آغاز شد و دست‌کم ۱۱ شهر این استان به این اعتراضات پیوستند. در دومین شب، شب جمعه، اعتراضات به شهرهای حمیدیه، ماهشهر، سوسنگرد، شوش، شادگان، مناطق کانتکس و عین‌دوی  اهواز، رفیع و هویزه رسید.
تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» <ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)</ref>


خوزستان به رودهایش معروف است! رودخانه های. اروندرود،‌ بهمن‌شیر،‌ جراحی،‌ شاوور،‌ زهره،‌ سیمره،‌ شطیط،‌ کارون،‌ کرخه،‌ مارون،‌ نهر گرگر چه شدند!
تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.
[[پرونده:نفرات مسلح سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک''']]
[[سردار اسعد بختیاری]] هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)</ref>


همه انگشت‌ها برای این بحران و خشکسالی سپاه را نشان میدهد! احداث ۷۰سد در کارون، ۲۵سد در بالادست کرخه، آب را از خوزستان دریغ کرده است.<span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>
=== ستارخان در پارک اتابک ===
=== جمعه ۲۵ تیر روز دوم ===
ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)</ref>
<blockquote>سایت دویچه وله از دومین روز تظاهرات گزارش می‌کند:</blockquote><blockquote>اعتراض به بی‌آبی در خوزستان؛ یک جوان در شادگان کشته شد</blockquote><blockquote>در اعتراضات شبانه به بی‌آبی در مسیر اهواز - اندیمشک، جوانی ۳۰ ساله به نام مصطفی نعیماوی کشته شد. سرپرست فرمانداری "اغتشاشگران" را عامل تیراندازی خوانده اما شاهدان عینی گفته‌اند نیروهای امنیتی به صف معترضان شلیک کردند.</blockquote><blockquote>در تجمع شبانه اعتراض به بی‌آبی در شادگان، جوانی ۳۰ ساله به نام مصطفی نعیماوی کشته شد. سرپرست فرمانداری "اغتشاشگران" را عامل تیراندازی معرفی کرده اما شاهدان عینی گفته‌اند نیروهای امنیتی به صف جوانان تیراندازی کرده‌اند و یک کودک نیز زخمی شده است. از سوی دیگر گفته می‌شود که شماری از جوانان جاده اهوازـ شوش ـ اندیمشک را بسته بودند. </blockquote><blockquote>دومین شب تجمعات مردم خوزستان در شهرهای حمیدیه، شوش، خرمشهر، بستان، ماهشهر، قلعه کنعان، شادگان و مناطقی از اهواز ادامه یافت. امید صبری‌پور، سرپرست فرمانداری شادگان کشته شدن این جوان ۳۰ ساله بر اثر تیراندازی را تایید کرده اما مدعی شده که "افراد فرصت‌طلب و اغتشاش‌گر" عوامل واقعه بوده‌اند. فعالان محلی اما گفته‌اند که مصطفی نعیماوی اهل منطقه عباس آباد با شلیک دو گلوله به سینه‌اش جان باخته است.</blockquote><blockquote>در روزهای گذشته، تظاهرکنندگان در اعتراض به بی‌آبی، قطع مکرر آب و محرومیت از آب آشامیدنی سالم به خیابان‌ها آمده و شعار داده‌اند: «آب ما کو، هور ما کو»، «تشنه‌ام آب حق منست» گرمای شدید موجب شده که ادارات دولتی در ۱۸ شهر خوزستان تعطیل شوند.</blockquote><blockquote>هویزه، سوسنگرد، حمیدیه، کوت عبدالله، زرگان، ماهشهر، خرمشهر و ملاثانی، صحنه تجمع و اعتراض به بی‌آبی بوده‌‌اند. تصاویر و فیلم‌های این تظاهرات در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شوند اما قاسم  سلیمانی دشتکی، استاندار خوزستان مدعی شده که این کلیپ‌ها به گذشته مربوط می‌شوند و "برخی با انتشار آنها در صدد تحریک مردم هستند."</blockquote><blockquote>میثم آل مهدی، فعال کارگری از فولاد اهواز در واکنش به مدعای استاندار کلیپ‌های تجمعات شبانه را در توییتر منتشر کرده است.</blockquote><blockquote>خبرگزاری فارس با وجود اذعان به بحران بی‌آبی و خشک شدن کرخه و هورالعظیم، ادعا کرده که "شبکه‌های بیگانه با هدف ایجاد آشوب و ناارامی به تحریک احساسات مردم اقدام می‌کنند."</blockquote><blockquote>بهروز بوچانی، نویسنده و روزنامه‌نگار در توییتی نوشته است: »آنطور که از ویدئوهای اهواز پیداست به نظر می‌رسد شاهد یک قیام همه جانبه باشیم تا تظاهراتی تک بعدی. پیرمرد عرب روی میز استانداری کوبید و فریاد زد" شما می‌خواهید ما از اینجا کوچ کنیم اما ما سرزمین‌مان را ترک نمی‌کنیم‌, اینجا وطن ماست", همین دو جمله به تنهایی یک مانیفست ضد استعماری ست.»<ref>[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A2%D8%A8%DB%8C/a-58322814 مقاله سایت دویچه وله] </ref></blockquote>


=== شنبه ۲۶ تیر روز سوم ===
نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل [[سید عبدالله بهبهانی]], یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.
مردم خوزستان با بستن جاده ها آغاز کردند!


مردم خوزستان سومین روز قیام تشنگان را گسترده‌تر و پرشورتر آغاز کردند. براساس خبرها و تصاویر منتشر شده در شبکه های مجازی، عصر روز شنبه ۲۶ تیرماه مردم شهرهای مختلف خوزستان با بستن جاده‌ها و روشن کردن آتش در معابر و تظاهرات پرشور، اعتراضات شان را ادامه دادند.
این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)</ref>


-‌ مردم سوسنگرد در اعتراض به بی آبی و خشکسالی جاده سوسنگرد اهواز را مسدود کردند. و با روشن کردن آتش جاده ها را مسدود کردند.
ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.


-‌ عصر روز شنبه ۲۶ تیرماه مردم کوت عبدالله اهواز با تظاهرات و راهپیمایی گسترده در این شهر اعتراض خود را نسبت به کم آبی اعلام کردند.
دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.


– مردم خشمگین عبدالخان جاده اهواز – اندیشمک را بستند و در اعتراض به بی آبی و تشنگی مردم اجازه تردد به خودروها را در این منطقه نمی‌دهند.
سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)</ref>


-‌ مردم شاوو شهرستان کرخه نیز در اعتراض به بی آبی و تشنگی در سومین روز قیام تشنگان جاده اهواز – شوش را بستند. مردم شاوور شهرستان کرخه  در اعتراض به بی آبی جاده منتهی به اهواز را بستند. در شوش دانیال هم اکنون پل اصلی شهر با آتش و تجمع مردمی مسدود شده. در چهار راه شوش نیز مردم خیابان را بستند و مانع تردد خوروها می شوند.
پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت [[مستوفی‌الممالک]] روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.


-‌ در همین حال خبرهای رسیده حاکی است که راه های منتهی به کوت عبدالله توسط پلیس مسدود شده است و یکان ویژه وارد کوت عبدالله شدند.
=== اطلاعیه خلع سلاح ===
روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)</ref>


-‌ اهالی روستای کوت سید نعیم اهواز در پی نبود آب و بی آبی دست به تظاهرات زدند.
تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)</ref>


-‌ سومین روز اعتراضات گسترده مردم اهواز به بحران‌ بی‌آبی و قطع حقابه کشاورزی  و خشکاندن  تالاب‌های منطقه در روستای کوت سید نعیم اهواز برگزار شد.
=== حمله به پارک اتابک ===
زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»<ref>(تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)</ref>


قیام مردم در حالی وارد سومین روز خود شد که تاکنون خبرهایی از کشته شدن سه تن از جوانان توسط نیروهای انتظامی منتشر شده است
=== پیش زمینه حمله به پارک اتابک ===
بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.


قاسم خضیری، نوجوان ۱۷ ساله، که در اعتراضات شب گذشته در کوت‌عبدالله اهواز، بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی مجروح شده بود، در بیمارستان جان باخت.
درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.  
[[پرونده:مصطفی نعیماوی.jpg|بندانگشتی|مصطفی نعیماوی شهید قیام تشنگان]]


=== یکشنبه ۲۷ تیر روز چهارم ===
این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.  
<blockquote>روز یکشنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۰، تجمعات اعتراضی شهروندان خوزستان نسبت به بی آبی دستکم در دو شهر برای چهارمین روز متوالی ادامه داشت.</blockquote><blockquote>معترضان در شهرهای سوسنگرد و اهواز، دست به تجمع و راهپیمایی زدند و بر اساس ویدئوهای منتشر شده، تجمع شهروندان در شهر سوسنگرد، با خشونت نیروهای نظامی و تیراندازی به سمت معترضین همراه بوده است. به علاوه شهروندان معترض با روشن کردن آتش جاده های ارتباطی اهواز به خرمشهر و اهواز به شوش را مسدود کردند.</blockquote><blockquote>از روز دوم اعتراضات تاکنون، کشته شدن دو شهروند در جریان این اعتراضات به نام‌های مصطفی نعیماوی ۳۰ ساله از اهالی شادگان، قاسم ناصری (خضیری)، حدودا ۱۷ ساله از اهالی منطقه کوت عبدالله اهواز توسط مقامات استانی تائید شده است.</blockquote><blockquote>به علاوه گزارش‌هایی در خصوص قطعی و یا کاهش شدید سرعت اینترنت در استان خوزستان در شبکه های اجتماعی منتشر شده است.</blockquote>
[[پرونده:مرگ گاومیش در هور.JPG|بندانگشتی|تلف شدن گاومیش‌ها در هورالعظیم از بی آبی]]
<blockquote>طی چهار روز اخیر، شهروندان معترض دستکم در ۱۷ شهر از جمله شاوور، کرخه، کوت سید نعیم، شوش، اهواز، آبادان، حمیدیه، بستان، سوسنگرد، بندرماهشهر، خرمشهر، شادگان، کوت عبدالله، ملاثانی، هویزه، ابوحمیظه و مشهد، اقدام به برگزاری تجمعات اعتراضی کرده‌اند و در برخی از ویدئوهای منتشر شده صدای تیراندازی به گوش میرسد. اعتراضات و راهپیمایی این افراد با حضور گسترده نیروهای نظامی و امنیتی همراه بود. ...مدیرعامل اتحادیه سراسری دامداران کشور، با اشاره به بحران بی آبی در خورستان عنوان کرد: «چند روز پیش در یکی از شهرهای این استان، به علت کمبود آب، تمامی گاومیش های یک دامدار تلف شدند. دامدار مذکور با دیدن این صحنه سکته کرد و جان باخت. به راستی که دامداران خوزستان چه دردی را متحمل شده اند.»</blockquote><blockquote>پیشتر نیز جلیل مختار، نماینده آبادان معضلات به وجود آمده را ناشی از انتقال آب از استان خوزستان به استان‌های دیگر و سوءمدیریت دانسته و گفته بود: «متاسفانه شاهد بودیم براساس مصوباتی که در دولت‌ها صورت گرفت موضوع نقل و انتقال آب از استان‌هایی مثل خوزستان به برخی از مناطق دیگر باعث شد استان خوزستان که جلگه‌ای بود در مسیر بیابان‌شدن قرار گیرد.»  همچنین مجتبی یوسفی، نماینده اهواز و باوی نیز عنوان کرده بود: «از دو سال پیش با سوءمدیریت وزارت نیرو در بخش آب، استان خوزستان دچار سیل می‌شود و الان اعضای دولت به‌خصوص وزارت نیرو و سایر وزارتخانه‌های دخیل باید برای ما توضیح دهند چگونه با سوءمدیریت منابع آبی در این استان، سیل ساختگی در خوزستان به‌راه انداختند تا به اهداف سیاسی انتقال آب دسترسی پیدا کنند.» این نماینده با زیر سوال بردن اظهارات وزیر نیرو در خصوص عدم توان مالی برای تهیه لوله، از چگونگی اجرایی شدن انتقال پر هزینه آب از خلیج فارس پرسیده و گفته بود: «دو میلیون اصله نخل به دلیل سوءمدیریت وزارت نیرو و وزارت کشور و سازمان محیط‌زیست در معرض از بین رفتن قرار گرفت.» <ref>[https://www.hra-news.org/2021/hranews/a-31003/ خبرگزاری هرانا]</ref></blockquote><blockquote>ناصری‌زاده در مجلس ـ ۲۷تیر ۱۴۰۰:</blockquote><blockquote>آقایان واقعاً قضیه شوخی بردار نیست.</blockquote><blockquote>حجت... فیروزی در مجلس ـ ۲۷تیر ۱۴۰۰:</blockquote><blockquote>هیچ فرصتی برای آزمون و خطا نداریم.</blockquote>


=== دوشنبه ۲۸ تیر روز پنجم ===
بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره [[مستوفی‌الممالک]] به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.
<blockquote>حسن روحانی رئیس جمهورـ ۲۸تیر ۱۴۰۰:</blockquote><blockquote>حالا مردم خوزستان به‌رغم این‌که توصیه ما این بوده که آنجا برنج کاری نشود ولی خوب سالهاست برنج کاری هم انجام می‌دهند خود آن هم مزید بر علت شده</blockquote><blockquote>روزنامه همدلی روز ۲۸تیر نوشت: ماجرای اعتراض اخیر مردم خوزستان نیز به مانند حوادث مشابه خود گرفتار یک دوگانه اعتمادبرانداز شده است. در حالی که فضای مجازی که مردم کاربران آن هستند، پر از تصاویر و متن‌هایی است که نشان می‌دهد مردم خوزستان به وضعیت بی‌آبی خود معترض‌اند، اما رسانه‌های رسمی کشور یا درباره آن سکوت می‌کنند و یا بدون تأمل آن را به سوءاستفاده‌گران و خرابکاران منتسب می‌کند.</blockquote><blockquote> سایت ایندیپندنت گزارش می‌کند</blockquote><blockquote>احمد.ش از ساکنان شهر جراحی است؛ جایی که در سال ۹۸ اخبار «کشتار نیزار» آن و سرکوب مردم بازتاب جهانی پیدا کرد. او که ساکن یکی از روستاهای این منطقه است، در خصوص وضع اعتراض‌ها و شرایط آب به خبرنگار ایندیپندت فارسی توضیح داد: «رودخانه جراحی آب ندارد. این رودخانه که همیشه در تابستان سال‌های قبل تا پنج متر آب داشت، تنها مسیر آب‌رسانی به نخلستان‌ها و زمین‌های کشاورزی و احشام مردم منطقه است. حالا چند سال است که  کشاورزی تعطیل شده است و همه جوان‌ها هم مثل من در شرکت‌ها کار نظافت می‌کنند یا آبدارچی‌اند یا وقتی نیروی روزمزد می‌خواهند کار انجام می‌دهیم. حقوق این کار هم با وجود گرانی، کفاف زندگی ما را نمی‌دهد. زندگی سخت شده است. خیلی‌ها از روستا رفته‌اند. به خصوص که بسیاری وقت‌ها آب برای خوردن هم نداریم. هرکسی پول داشته باشد، اینجا نمی‌ماند. زمستان و تابستان اینجا جهنم است.»</blockquote><blockquote>شروع اعتراض‌ها در استان خوزستان از خرمشهر بود و نخستین تجمع اعتراضی در این شهر و حمیدیه و دشت آزادگان و ماهشهر شکل گرفت. وضعیت روستاهای خرمشهر به‌خصوص در نوار مرزی عراق نیز باورنکردنی است. بیش از ۷۰ روستا از توابع شهرهای آبادان، جزیره مینو و خرمشهر هستند که زمین‌های کشاورزی این روستاها به دلیل کم شدن ورودی آب رودخانه‌ها و پیشروی آب‌شور دریا، به نمکزار تبدیل شده است و بخش بزرگی از کشاورزی و نخلستان‌های این منطقه تحت تاثیر این موضوع از بین رفته‌اند.</blockquote><blockquote>کعبی که اصالتا اهل خرمشهر است، در یکی از روستاهای مسیر گذرگاه مرزی شلمچه زندگی می‌کند. او می‌گوید مردم محلی که توان دارند، یا به خرمشهر آمده‌اند یا مردهایشان برای کار و زندگی به عراق رفته‌اند. کعبی توضیح می‌دهد که مردم در خود خرمشهر هم آب سالم ندارند. او به خبرنگار ایندیپندنت گفت: «اینجا شورای شهر هرسال به‌ جای حل مشکل برای ما مشکل ایجاد می‌کند. هر رئیس‌جمهوری می‌آید به ما می‌گوید که آب می‌آورد، اما خبری نیست. تابستان و زمستان ما آب سالم نداریم و تابستان برق هم نیست. خودشان می‌گویند برق به عراق می‌فرستند و ما اینجا وضعمان این‌طور است. بازار تعطیل است. بیکاری زیاد است؛ همین است که ما معترضیم.»</blockquote><blockquote>از نظر فعالان محیط‌ زیست خوزستان مسئولان دولت حسن روحانی در هشت سال گذشته با تخصیص ندادن بودجه‌های مصوب، انتقال مخفیانه آب از سرشاخه‌های کارون و بی‌توجهی به شرایط بیکاری و معیشت مردم به خوزستان بیشترین آسیب را به این استان وارد کرده‌‌اند.</blockquote><blockquote>مردم و فعالان اجتماعی و مدنی خوزستان که این روزها اخبار اعتراض‌ها و سرکوبشان بار دیگر بازتاب وسیعی یافته است، معتقدند که سفره خوزستان برای بهره‌برداران از منابع این استان باز است اما بهره‌برداران به‌جای رسیدگی به وضعیت مردم این استان، با گلوله و مشت آهنین به آن‌ها پاسخ داده‌اند.<ref>[https://www.independentpersian.com/node/163016/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8 سایت ایندیپندنت فارسی ۲۸ تیر]</ref></blockquote><blockquote>تلویزیون فاکس نیوز ۲۸تیر۱۴۰۰: در ایران معترضان در خوزستان، استان سرشار از نفت بیرون ریخته‌اند و علیه رژیم تظاهرات کردند. آنها خواهان آب هستند آن هم در گرمای حدود ۴۰درجه. گزارش‌های اپوزیسیون شورای ملی مقاومت ایران حاکی از آن است تعدادی به ضرب گلوله مأموران حکومتی کشته شده‌اند. در همین حال این اعتراضات گسترده هم‌چنان ادامه دارد... مردم ایران آزادی می‌خواهند</blockquote><blockquote>تلویزیون فاکس نیوز با اشاره به سانسور اینترنتی در ایران از سناتور مارشال بلکبرن عضو سنای آمریکا پرسید:</blockquote><blockquote>ابزاری برای دور زدن اینترنت وجود دارد که توسط یک مؤسسه رسانه‌یی آمریکایی تأمین مالی می‌شود و یک تکنولوژی علنی است... آیا این ابزار می‌تواند در ایران هم استفاده شود؟ زیرا آنها هم در ایران به خیابان‌ها آمده‌اند و خواستار آزادی هستند.</blockquote><blockquote>سناتور بلکبرن پاسخ داد: این می‌تواند توسط مردمی که سرکوب را تجربه می‌کنند بکار گرفته شود. این ابزار می‌تواند در هر کجا که اینترنت بسته شده است تا مردم نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند مورد استفاده قرار بگیرد. این یکی از ابزارهای دور زدن اینترنت است...</blockquote>


=== سه شنبه ۲۹ تیر روز ششم ===
نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.
خبرگزاری هرانا گزارش می‌کند:<blockquote>روز سه شنبه ۲۹ تیرماه۱۴۰۰، تجمعات اعتراضی شهروندان خوزستان نسبت به فقدان مدیریت آب و بحران بی آبی دستکم در ۶ شهر برای ششمین روز متوالی ادامه داشت.</blockquote><blockquote>مردم معترض در شهرهای سوسنگرد، آبادان، ایذه، بهبهان، اهواز، خرمشهر و شادگان با راهپیمایی در خیابان های این شهرها و سر دادن شعارهایی اعتراض خود را نسبت به این موضوع نشان دادند. بر اساس ویدئوهای منتشر شده، تجمع شهروندان در شهر ایذه، با حضور نیروهای نظامی و بعضا شلیک گاز اشک آور به سوی معترضین همراه بوده است. در تجمعات ایذه مردم شعارهایی علیه آیت الله خامنه ای سردادند.</blockquote><blockquote>یکی از شهروندان ساکن شهرستان ایذه در خصوص اعمال خشونت نیروهای نظامی به گزارشگر هرانا گفت: نیروهای نظامی به سمت مردم معترض اقدام به پرتاب گاز اشک آور کردند. شماری از مردم آسیب دیدند از جمله برادر کوچکترم که همراه من در اجتماع حضور داشت و دارای بیماری تنگی نفس است. اینگونه رفتار خشونت آمیز با مردمی که خواسته و اعتراضات به حقی دارند، خجالت آور است. مگر ما چه کرده ایم که اینگونه با ما برخورد سرکوب گرانه صورت می گیرد. آیا مسئولانی که دستور چنین برخوردی را میدهند خود و خانواده هایشان میتوانند بدون دسترسی به آب روز را به شب برسانند؟”</blockquote><blockquote>همزمان گزارش‌هایی در خصوص قطعی و یا کاهش شدید سرعت اینترنت در برخی از شهرهای استان خوزستان در شبکه های اجتماعی منتشر شده است. در این رابطه یک شهروند ساکن اهواز به گزارشگر هرانا گفت: اینترنت تلفن های همراه ایرانسل و همراه اول همزمان با هم قطع شده است و ما از طریق موبایل هایمان نمیتوانیم به اینترنت دسترسی داشته باشیم.<ref>[https://www.hra-news.org/2021/hranews/a-31023/ خبرگزاری هرانا]</ref></blockquote><blockquote>شب دوشنبه به‌رغم اینکه دولت اقدام به انتقال نیروهای سرکوب کمکی از اصفهان، لرستان و تهران به خوزستان کرده بود اما مردم  در مناطق مختلف شهر اهواز، حمیدیه، ویس، کوت عبدالله، و هزاران تن از جوانان خوزستانی در شهرهای سوسنگرد، هویزه، ماهشهر، شوش و به خیابان‌ها ریخته و به تظاهرات پرداختند. هجوم نیروی امنیتی و یکان‌های ویژه موتورسوار، بکارگیری گاز اشک‌آور، و فلفل و شلیک بسوی مردم نتوانست مانع از ادامه تظاهرات آنها گردد. همزمان جوانان در اندیمشک و دزفول با روشن کردن آتش اقدام به بستن جاده اصلی نمودند.<ref>[https://iranazadfarda.com/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%8C%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%8C-%D9%85%D8%A7% سایت ایران آزاد فردا]</ref></blockquote>
 
یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و [[یپرم خان]] بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.
 
کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.  
 
کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به [[حیدرخان عمواوغلی]] صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.
 
بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.
 
وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.
 
ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.
 
مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.
 
اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.
 
در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.
 
بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.
 
بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.
 
ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.
 
بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.
 
=== درگذشت ستارخان و باقرخان ===
[[پرونده:ستارخان در بستر بیماری.jpg|بندانگشتی|'''ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری''']]
ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.
 
يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)
 
تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.<ref>«تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»</ref>


== منابع ==
== منابع ==
<references />
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۳۷

پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان

واقعه‌ی پارک اتابک، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب مشروطه داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.

حکومت جدید در تهران که افرادی چون مخبرالسلطنه را شامل می‌شد وجود ستارخان رهبر انقلابی و محبوب جنبش مشروطه را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.

در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از ستارخان و باقرخان، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های قوام‌السلطنه در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.

محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.

چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.

استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان

واقعه پارک اتابک

اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه

وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.

خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های محمدعلی شاه قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، سپهدار تنکابنی را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.

«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.

پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به مخبرالسلطنه که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.

سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران

دولت انقلاب بعداز مشروطه

دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.

دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه

دستۀ «انقلابی» را سیدحسن تقی‌زاده پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. حیدر عمواوغلی, که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که میرزا محمّدعلی خان تربیت که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»[۱]

تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» [۲]

تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.

نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک

سردار اسعد بختیاری هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.[۳]

ستارخان در پارک اتابک

ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»[۴]

نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل سید عبدالله بهبهانی, یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.

این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» [۵]

ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.

دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.

سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» [۶]

پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت مستوفی‌الممالک روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.

اطلاعیه خلع سلاح

روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.[۷]

تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»[۸]

حمله به پارک اتابک

زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»[۹]

پیش زمینه حمله به پارک اتابک

بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.

درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.

این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.

بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره مستوفی‌الممالک به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.

نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.

یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و یپرم خان بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.

کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.

کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به حیدرخان عمواوغلی صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.

بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.

وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.

ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.

مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.

اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.

در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.

بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.

ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.

بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.

درگذشت ستارخان و باقرخان

ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری

ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.

يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)

تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.[۱۰]

منابع

  1. ↑ (تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).
  2. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)
  3. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)
  4. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)
  5. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)
  6. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)
  7. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)
  8. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)
  9. ↑ (تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)
  10. ↑ «تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»