کاربر:Safa/1صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Safa (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Safa (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۲۰۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{Infobox civilian attack
[[پرونده:پارک اتابک.jpg|بندانگشتی|'''پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان''']]
| title      = قتل عام در ایران
'''واقعه‌ی پارک اتابک'''، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی [[انقلاب مشروطه]] داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.
| image      = قتل عام در ایران.JPG
| image_size  = 320px
| caption    = قتل عام در جمهوری اسلامی ایران
| location    = ایران
| target      =معترضان، مخالفان جمهوری اسلامی
| date        = از سال ۱۳۶۰ خورشیدی
| type        = کشتار جمعی، سرکوب، قتل عام
| fatalities  = ۱۲۰ هزار نفر
| perps      = حکومت جمهوری اسلامی
}}


دیالکتیک (dialectic) کلمه ای است یونانی و در اصل از واژه دیالگو (dialogos) مشتق شده است که به معنای مباحثه و مناظره است. در یونان قدیم شیوه آشکار شدن حقیقت پس از مباحثه و جدل بین دو نفر را دیالکتیک می‌گفتند، برخی از فلاسفه‌ى یونان معتقد بودند که پيدایش تناقضات در تفکر و برخورد عقاید متضاد بهترین وسيله‌ى کشف حقيقت است. دامنه‌ى تفکر روی اصول دیالکتيک، بعدها شامل پدیده‌هاى طبيعت نيز شده، به متُد دیالکتيکی شناسائی طبيعت تبدیل گردید که به موجب این رویه، کليه‌ى پدیده‌هاى طبيعت دائماً متحرک و متغير بوده و تحولات طبيعی نتيجه‌ى عمل متقابل قوای متضاد در طبيعت ميباشند. هگل شیوه تفکر و توصیف خود را از وجود، دیالکتیک نامید و آن را در مقابل شیوه متافیزیک گذاشت. البته این یک اصطلاح  برای روشن شدن مطلب است. زیرا در تاریخ فلسفه نوعی از اندیشه متافیزیکی به سبکی که هگل می‌گوید، وجود ندارد.
حکومت جدید در تهران که افرادی چون [[مخبرالسلطنه]] را شامل می‌شد وجود [[ستارخان]] رهبر انقلابی و محبوب [[جنبش مشروطه ایران|جنبش مشروطه]] را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.


اسلوب دیالکتیکی هگل می‌گوید در برابر هر تزی یک آنتی‌تز وجود دارد که از جدال بین آنها سنتزی بیرون می‌آید و این پروسه در جهت کمال بالاتر ادامه می‌یابد.
در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از [[ستارخان]] و [[باقرخان]]، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های [[قوام‌السلطنه]] در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.


مارکس وانگلس اسلوب دیالکتیکی تفکر را از هگل گرفتند و به فویرباخ، فیلسوف آلمانی، که او هم ابتدا شاگرد هگل بود، ولی از او روی گردان شد و دیالکتیک را رد کرد، ایراد می‌گرفتند که او وقتی فلسفه ایده‌آلیستی هگل را به درستی رد می‌کرد، دیالکتیک او را هم به اشتباه کنار گذاشت و حال آنکه دیالکتیک هگل صحیح است، باید آن را در چارچوب درست، و چارچوب شناخت علمی، به کار گرفت. بر مبنای مباحث جدید درعلوم که تایید کننده شیوه دیالکتیکی تفکر است و هم می‌تواند آن را تکمیل کند، مانند تئوری تکامل انواع داروین، تئوری سیستم‌ها، و تا حدی تئوری نسبیت عمومی و خاص اینشتین و مکانیک کوانتا و قانون عدم قطعیت هایزنبرگ و غیره.
محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.


دیالکتیک، هم از آن جهت که شیوه بودن و شدن یا تغییر کل هستی را برای شما بیان می‌کند، یک تئوری است و هم از آن جهت که شما را به تفکر درست مجهز می‌کند، یک اسلوب و دستگاه شناسایی است.
چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.


== تاریخچه بحث دیالکتیک  ==
[[پرونده:استقبال مردم تهران از ستارخان.jpg|بندانگشتی|'''استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان''']]
متد عبارتست از اصول تئوریک و راه‌های عملی است که برای رسیدن به ‌هدف مورد نظر، رعایت آنها کاملا ضروری است. صحت متدها بستگی به میزان عینی و علمی بودن آنها دارد


صحیح‌ترین و کامل‌ترین متد شناسایی امروزه متد دیالکتیک است.
== '''واقعه پارک اتابک''' ==
'''اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه'''


هرعلمی برای خود اسلوب خود را دارد، اسلوب های علمی در گستره های خاص به کار می رود و اسلوب دیالکتیک برای همه آن‌ها اسلوب مشترک است.  
وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.


اسلوب تجربه و مشاهده و کشف، اسلوب علوم طبیعی است؛
خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های [[محمدعلی شاه]] قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، [[محمدولی خان تنکابنی|سپهدار تنکابنی]] را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.


اسلوب انتزاع و تعمیم اسلوب علوم ریاضی و فلسفی است،
«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.


اسلوب دیالکتیک تعمیم نتایج همه علوم است،لذا در حد بالایی از تجرید است و نمی‌توان گفت چون اسلوب تجربه هست، پس نیازی به آن نیست.  
پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به [[مخبرالسلطنه]] که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.
[[پرونده:سپهدار و سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران''']]


دیالکتیک، به عنوان اسلوب و منطق، ابدا کار منطق صوری ارسطویی راکه، تدریس آن در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها مرسوم است، نمی‌گیرد.
=== دولت انقلاب بعداز مشروطه ===


منطق ارسطو طی زمان تکامل یافته و درباره‌ی مقولات آن بحث‌های زیادی شده است و اکنون به حد معتبری از تکامل رسیده است و حتی عده ای برای مفاهیم منطقی سمبول‌ها و فرمول‌هایی ایجاد کرده و منطق سمبولیک و ریاضی را به وجود آورده‌اند. منطق ارسطویی و اشکال دیگر منطق ،مانند منطق استقرایی، هر کدام جای خود را دارند و به معرفت علمی ما خدمت می‌کنند و دیالکتیک با آن ها رقابت نمی‌کند. دیالکتیک آمده است، تا مطالب زیرین را، به ما نشان بدهد و نیاز به اقامه برهان‌های بغرنج ندارد، تصریح کند:
دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.


اصول دیالکتیک
=== دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه ===
دستۀ «انقلابی» را [[سید حسن تقی‌زاده|سیدحسن تقی‌زاده]] پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. [[حیدرخان عمواوغلی|حیدر عمواوغلی]], که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که [[میرزا محمدعلی خان تربیت|میرزا محمّدعلی خان تربیت]] که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»<ref>(تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).</ref>


کل هستی یک دستگاه واحد و به هم پیوسته است،که اگر آن را از دستگاه‌ها یا سیستم‌های فرعی مرکب بدانیم، همه‌ی این دستگاه‌های فرعی در درون این دستگاه کلی، که جهان ماست، به هم ارتباط دارند. این ارتباط‌ها برخی دور است، مانند مثلا ارتباط ما با خورشید و یا کهکشان‌های دیگر، و برخی نزدیک، مانند ارتباط ما انسان‌های هم عصر و هم سرزمین با یکدیگر ،یا ارتباط داخلی اعضاء بدن انسان.
تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» <ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)</ref>


پس کل هستی دارای وحدت بنیادین ساختمانی است، ولی در عمل کرد و ساختار تنوع دارد. که به آن مونیسم در هستی می‌گویند.
تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.
[[پرونده:نفرات مسلح سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک''']]
[[سردار اسعد بختیاری]] هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)</ref>


۱ـ اصل تغییر و حرکت
=== ستارخان در پارک اتابک ===
ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)</ref>


جهان و کلیه پدیده‌های آن در حال حرکت و تغییرند و فرض سکون پدیده‌ها برابر با عدم آنهاست. کل هستی در یک حال نیست و در حال تغییر و شدن دائمی است.  
نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل [[سید عبدالله بهبهانی]], یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.


حرکت را انگلس به پنج شکل: مکانیکی و فیزیکی و شیمیائی و زیستی و اجتماعی و فکری تقسیم می‌کند. برخی آن را به سه قسم، یعنی مکانیکی و ترمال و سیبرنتیک تقسیم کرده‌اند، زیرا استدلال می‌کنند که حرکت فیزیکی و شیمیائی را می‌توان به یک نوع حرکت الکترون‌ها (ترمال) تبدیل کرد، یا حرکت زیستی و اجتماعی  و فکری را می‌توان حرکت سیبرنتیک افزایش کد‌های برنامه‌ای و اطلاعاتی در موضوع زنده دانست.
این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)</ref>


حرکت و تغییر کل هستی به دو شکل بروز می‌کند: در اجزاء به صورت ” گسترش”، یعنی هرپدیده‌ای تولدی دارد و مسیری را طی می‌کند و سرانجام و زوالی دارد. کل وجود، نیز در حرکت خود سمت و سویی را طی می‌کند، که آن را “حرکت تکاملی” می‌نامند.  
ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.


این اصل در تاریخ فلسفه با این بیان هراکلیت فیلسوف یونانی معنا می‌شود که: یک انسان دو بار در یک رودخانه شنا نمی‌کند.
دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.


۲ـ  اصل تاثیر متقابل
سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)</ref>


تغییر هر پدیده وابسته به تغییر سایر پدیده‌هاست در واقع هیچ پدیده‌ای بدون همبستگی با سایر پدیده‌ها نمی‌تواند وجود د اشته باشد
پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت [[مستوفی‌الممالک]] روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.


۳ـ  تضاد
=== اطلاعیه خلع سلاح ===
روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)</ref>


به دلیل وجود دو وجه متضاد در هر پدیده، علت اصلی تغییر پدیده‌ها نتیجه‌ی جنگ این دو وجه متضاد است.  
تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)</ref>


۴ـ گذار از تغییرات کمی به تغییرات کیفی
=== حمله به پارک اتابک ===
زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»<ref>(تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)</ref>


در هر پدیده تغییرات از توالی تغییرات ساده تشکیل شده که در یک نقطه به تغییر کل آن پدیده منجر می‌شود که به آن تغییر کیفی می‌گویند.  
=== پیش زمینه حمله به پارک اتابک ===
بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.  


=== دیالکتیک سقراط ===
درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.  
سقراط در بحث با سوفسطائیان، با آنها تا آنجا ادامه می‌داد که در ادامه‌ی بحث سخنانی متناقض با گفته‌های پیشین خود بگویند و از همین نقطه آنها را مجاب و نظریات خود را اثبات می‌کرد.


گزنفون در باره‌ی دیاکتیک سقراط می‌گوید:
این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.


«اکنون می‌کوشم شرح دهم که چگونه سقراط شنوندگان خود را برای دیالکتیک آماده می‌کرد. وی چنین می‌اندیشید که هنگامی که کسی موضوع سخن را بخوبی بداند، می‌تواند آن را برای دیگران بیان کند، و اگر کسی نداند، ممکن است خود اشتباه کند و دیگران را نیز به اشتباه اندازد. بدینگونه بود که سقراط همواره می‌کوشید که خود و شاگردانش در جستجوی طبیعت هر چیز غور کنند. و این بررسی همه‌ی تعریفها، کاری بس عظیم است. <span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>
بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره [[مستوفی‌الممالک]] به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.
=== دیالکتیک افلاطون ===
دیاکتیک افلاطون نیز مانند دیالکتیک سقراط است: هنر مباحثه و گفتگو برای پیروزی در بحث که افلاطون یک دیالکتیک متافیزیکی نیز با بحث مثل به آن افزوده است و آن به این معنا است که اشیاء منفرد که معانی خود را به عرضه می‌دارند فقط هستی نسبی دارند و همچون سایه‌هایی بیش نیستند آنچه شایستگی نام واقعیت دارد مثل است.<span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>
=== دیالکتیک هگل ===
هگل، وجود تضاد و تناقص را شرط تکامل فکر و طبیعت می دانست و معتقد بود که پیوسته ضدی از ضد دیگری تولید می شود.<ref>[https://dl3.takbook.com/pdf3/ebook8642&#x5B;www.takbook.com&#x5D;.pdf کتاب دفترهای فلسفی یا هگل، منطق هگل از منظر لنین]</ref>


برای فهم دیالکتیک هگل باید مفاهیمی را از فلسفه او دانست. فلسفه هگل با این سه اصل از فلسفه کلاسیک مشخص می‌شود. یک، اعتقاد به خدا که وجودی است لنفسه
نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.  


دو، اعتقاد به روان یا ذهن سه، اعتقاد به جهان یا ماده که همه‌ی این سه در وجود خدا به وحدت می‌رسند. که به آن ایده‌ی وحدت وجود می‌گویند.
یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و [[یپرم خان]] بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.


دستگاه تز و آنتی‌تز و سنتز پیش از هگل توسط فیخته و شلینگ استفاده شده بود اما هگل آن را تبیین منخصر به فرد واقعیت می‌داند.
کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.  


یعنی اینکه در ذات هر پدیده یک تعارض بین آنچه هست و آنچه که ضروریست باشد جذالی رو به کمال وجود دارد.<ref>[http://dialecticalspace.com/dialectical-materialism1/ سایت فضا و دیالکتیک]</ref>
کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به [[حیدرخان عمواوغلی]] صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.


== دیالکتیک مارکس و انگلس ==
بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.  
در فرهنگ مارکس و انگلس واژه دیالکتیک به معنای حرکت و تحول در تمام جنبه‌های مادی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی و طبیعی به کار می‌رود. بدین ترتیب، فلسفه دیالکتیک در این مکاتب چیزی جز مطالعه طبیعت و جامعهٔ در حال دگرگونی نیست.


دیالکتیک مارکسیستی با ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی تشریح می‌شود که توسط انگلس نوشته شده است.<blockquote>دیالکتیک بیانگر تغییرات و تحولات ناشی از تضاد یا تقابل درونی قطب ها یا اجزای چیزهاست. تغییرات و تحولاتی که خود هم نمودار نفی دائمی وجود چیزها و هم نمودار وحدت انضمامی موقت آنهاست. این وحدت، وحدت چیزهای از درون پیوسته و وابسته به هم است. دیالکتیک به این معنی است که هر چیزی در عین حال خود و هم غیرخود است. دیالکتیک وحدت و گسست مکان و زمان در چیزهاست.<ref>دفترهای فلسفی لنین</ref></blockquote>
وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.


=== ماتریالیسم دیالکتیک ===
ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.
لنین در باره‌ی متد دیالکتیک می‌گوید: دیالکتیک بطور اخص یعنی بررسی تضادها در ماهیت پدیده‌ها<ref>کلیات مارکس جلد ۳۸ صفحه ۲۳۹</ref> 


کسانی که مفهوم «تضاد » را با «وحدت» در مقابل هم قرار می‌دهند به این رویکرد ژرف مارکس به مفهوم تضاد توجه ندارند، یعنی متوجه نیستند که تضاد دیالکتیکی برای توضیح و
مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.


تشریح شیوهٔ حرکت و تحول و تکامل ماهوی کل است و نه دادن نسخه‌ای برای تخریب و از بین بردن پیوند و یگانگی و یا تجویز خشونت!<ref name=":0">کلیات مارکس جلد ۲ صفحه ۳۹ جلد ۳ صفحه ۲۰۱</ref>
اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.


مارکس خود را ماتریالیست می‌نامید، اما نه از نوع ماتریالیستهای قرن هجدهم. ماتریالیسم او، که تحت‌تاثیر هگل، صفت «دیالکتیک» داشت، از نظر اهمیت با ماتریالیسم قدیم متفاوت بود. مارکس می‌گوید: «فلاسفه فقط جهان را به راههای مختلف تعبیر کرده‌اند؛ اما کار واقعی، تغییر دادن جهان است».
در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.


مارکس میگوید، نیروی انقلابی برای آن که قادر باشد «کل کهنه » را از میان بردارد و «کل جدیدی » را بوجود آورد، ناچار باید تضاد آن کل را نیز با خود داشته باشد. یعنی مثلاً طبقه‌ی کارگر که می‌خواهد بر روند «از خود بیگانگی »، غلبه کند، باید خود، به مقتضای وضع خود، در عین حال هم آفریننده‌ی فرهنگی از خود بیگانه باشد و هم از آن صدمه و آسیب ببیند تا بتواند از جامعه‌ی بورژوائی «آنسوتر ببالد » والا دور انداختن خشن یک جهت و نفی عبث و انکار کور عملاً به احیاء «همه‌ی رذالت‌های ممکن » در درون آن دیگری منجر خواهد شد. تمام (تباین) پارادکس فرمول «بدون تنافض پیشرفت ممکن نیست » از همین جاست. مارکس میگوید: «این قانونی است که تمدن بشری تا روزگار ما تابع آن بوده است. »<ref>کلیات مارکس جلد ۴ صفحه ۹۶</ref>
بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.


=== ماتریالیسم تاریخی ===
بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.  
این جمله‌ی ابتدایی کتاب ماتریالیسم تاریخی است که تمام تاریخ چیزی جز مبارزه‌ی طبقاتی نیست.  


و آن به ۵ دوره تقسیم می‌شود.
ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.  


۱ـ دوره‌ی کمون اولیه
بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.


۲ـ دوره‌ی برده‌داری
=== درگذشت ستارخان و باقرخان ===
[[پرونده:ستارخان در بستر بیماری.jpg|بندانگشتی|'''ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری''']]
ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.


۳ـ دوره‌ی فئودالی
يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)


۴ـ دوره‌ی سرمایه‌داری
تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.<ref>«تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»</ref>


۵ـ دوران سوسیالیسم
== منابع ==
 
== دیالکتیک در عرفان ایران ==
مولانا با زیباترین قلم اصل «تضاد» را بازگو می‌کند:
 
«زندگانی آشتی ضدهاست
 
مرگ آن کاندر میان‌شان جنگ خاست


صلح اضداد است عمر این جهان
جنگ اضداد است عمر جاودان
این جهان جنگست کل چون بنگری
ذره با ذره چو دین با کافری
آن یکی ذره همی پرد به چپ
وآن دگر سوی یمین اندر طلب
ذره‌ای بالا و آن دیگر نگون
جنگ فعلیشان ببین اندر رکون
جنگ فعلی هست از جنگ نهان
زین تخالف آن تخالف را بدان
ذره‌ای کان محو شد در آفتاب
جنگ او بیرون شد از وصف و حساب
چون ز ذره محو شد نَفْس و نَفَس
جنگش اکنون جنگ خورشیدست بس
این جهان نو می‌شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا»
== منابع ==
<references />
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۳۷

پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان

واقعه‌ی پارک اتابک، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب مشروطه داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.

حکومت جدید در تهران که افرادی چون مخبرالسلطنه را شامل می‌شد وجود ستارخان رهبر انقلابی و محبوب جنبش مشروطه را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.

در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از ستارخان و باقرخان، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های قوام‌السلطنه در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.

محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.

چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.

استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان

واقعه پارک اتابک

اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه

وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.

خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های محمدعلی شاه قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، سپهدار تنکابنی را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.

«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.

پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به مخبرالسلطنه که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.

سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران

دولت انقلاب بعداز مشروطه

دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.

دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه

دستۀ «انقلابی» را سیدحسن تقی‌زاده پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. حیدر عمواوغلی, که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که میرزا محمّدعلی خان تربیت که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»[۱]

تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» [۲]

تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.

نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک

سردار اسعد بختیاری هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.[۳]

ستارخان در پارک اتابک

ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»[۴]

نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل سید عبدالله بهبهانی, یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.

این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» [۵]

ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.

دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.

سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» [۶]

پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت مستوفی‌الممالک روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.

اطلاعیه خلع سلاح

روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.[۷]

تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»[۸]

حمله به پارک اتابک

زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»[۹]

پیش زمینه حمله به پارک اتابک

بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.

درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.

این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.

بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره مستوفی‌الممالک به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.

نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.

یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و یپرم خان بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.

کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.

کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به حیدرخان عمواوغلی صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.

بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.

وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.

ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.

مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.

اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.

در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.

بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.

ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.

بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.

درگذشت ستارخان و باقرخان

ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری

ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.

يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)

تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.[۱۰]

منابع

  1. ↑ (تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).
  2. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)
  3. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)
  4. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)
  5. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)
  6. ↑ (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)
  7. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)
  8. ↑ (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)
  9. ↑ (تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)
  10. ↑ «تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»