کاربر:Safa/1صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
Safa (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۴۶۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۸ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''طاهره طلوع بیدختی''' (زاده ۱۳۳۹خورشیدی در دامغان) دانشجوی مهندسی راه وساختمان درشهرستان شاهرود بود. طاهره طلوع در دانشگاه با فضای مبارزاتی ضد حکومت شاه آشنا شد و در انقلاب ضد سلطنتی شرکت کرد. او از سال ۱۳۵۸ فعالیت خود را با جنبش ملی مجاهدین در شاهرود آغاز کرد. طاهره طلوع فعالیتهای خود را در نهاد‌های دانشجویی و کارمندی بخش اجتماعی مجاهدین در تهران ادامه داد.
[[پرونده:پارک اتابک.jpg|بندانگشتی|'''پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان''']]
'''واقعه‌ی پارک اتابک'''، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی [[انقلاب مشروطه]] داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.  


با شروع سرکوب رسمی مجاهدین توسط حکومت جمهوری اسلامی و پایان‌یافتن دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی، طاهره طلوع نیز به زندگی مخفی روی آورد. او در این دوران مسئولیت دو هسته مقاومت را بر عهده داشت. طاهره طلوع در سال ۱۳۶۱ به خارج از کشور اعزام شد. وی مدتی در دفتر مرکزی اتحادیه‌ی انجمن‌های دانشجویان مسلمان در فرانسه فعالیت می‌کرد و از جمله مسئولان انجمن در کشورهای فرانسه، آلمان، و سوئد بود.
حکومت جدید در تهران که افرادی چون [[مخبرالسلطنه]] را شامل می‌شد وجود [[ستارخان]] رهبر انقلابی و محبوب [[جنبش مشروطه ایران|جنبش مشروطه]] را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.


طااهره طلوع پس از تشکیل ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ به آن پیوست و بعد از مدت کوتاهی به علت صلاحیت‌هایش از جمله فرماندهان یکان‌های آن شد. سرانجام در [[عملیات فروغ جاویدان]] که از طرف ارتش آزادیبخش ملی ایران برای فتح تهران تدارک دیده شده بود جان باخت.<ref>برنامه تلویزیونی زنان خط شکن پخش شده از سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران</ref> طاهره طلوع برای فراهم آوردن زمینه عقب نیشینی برای همرزمان خود به تنهایی در نقطه‌ای مستقر شده و ساعت‌ها جنگید و صدها نفر از نیروهای سپاه پاسداران را متوقف کرد بطوری که گمان می‌رفت نیروی بزرگی در آن نقطه مانع پیشروی شده است. وقتی نیروهای سپاه با تنها با جسد یک زن مواجه شدند برای تلافی جویی خنجری در قلب او فرو کرده و وی را از صخره‌ای در همان نقطه که در کنار جاده‌‌ی اسلام آباد- کرمانشاه بصورت برعکس آویزان کردند. این صحنه تا چند روز در معرض دید عموم قرار داشت تا اینکه توسط یکی از عابرین به نام علی محمد صفری از آن عکسبرداری شد. علی مجمد صفری این عکس را به سازمان مجاهدین رسانده و خود نیز به ارتش آزادی‌بخش پیوست. علی محمد صفری  بعدها در یکی از عملیات مجاهدین خلق به شهادت رسید.
در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از [[ستارخان]] و [[باقرخان]]، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های [[قوام‌السلطنه]] در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.


== زندگی و مبارزات طاهره طلوع ==
محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.
طاهره طلوع در سال ۱۳۶۶ با تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران، توسط سازمان مجاهدین خلق ایران طاهره طلوع از اولین زنان مجاهدی بود که به صفوف رزمندگان ارتش آزادی پیوست و به‌علت صلاحیت‌هایش در موضع فرمانده گردان، به این میدان جدید پا گذاشت.


سرانجام طاهره طلوع بیدختی پس از سالها نبرد، در عملیات فروغ جاویدان در میانه راه اسلام‌آباد ـ کرمانشاه و در رزمی نابرابر یک‌تنه راه پیشروی انبوه نیروهای حکومت جمهوری اسلامی را سد کرد تا همرزمانش فرصت عبور از یک معبر خطرناک‌ را پیدا کنند.
چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.


نیروهای حکومت ایران ونظامیان فقط هنگامی جرأت نزدیک‌شدن به طاهره را پیدا کردند که او تا آخرین گلوله جنگیده و تنها پیکر بیهوش و خون‌فشانش بر جای مانده بود. نظامیان وماموران حکومت خمینی، دشنه‌ای در قلب وی فرو کردند و پیکر غرقه به خونش را از یک درخت، بر فراز تپه‌یی در همان نقطه آویختند.
[[پرونده:استقبال مردم تهران از ستارخان.jpg|بندانگشتی|'''استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان''']]


== خاطرات دوستان طاهره طلوع ==
== '''واقعه پارک اتابک''' ==
'''اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه'''


=== خاطره سعیده شاهرخی ===
وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.
سعيده شاهرخي از دوستان طاهره طلوع در مورد او می گوید:<blockquote>قبل از سال ۶۳ درانجمن فرانسه مدتي با فرمانده سارا (طاهره طلوع ) بودم او ازانجمن دانشجويي آلمان به دليل توانمندی های بسياربالايي كه داشت به فرانسه منتقل شد ودرانجمن فرانسه مشغول به كارشد. در متانت واستواري نمونه بودهميشه عنصري قابل اتكا و خاكي بود وبسيارپركار ومسوليت پذير آنقدر بدون ذره اي وقفه و استراحت پشت سرهم  و شبانه روزي كار مي كرد كه چشمان پرمهرش قرمز مي شد ومن هميشه بايد با اصرار از او مي خواستم برود استراحت كندـ</blockquote><blockquote>خانه اي درفرانسه براي انجمن جديد گرفته بوديم كه او درراه اندازي ان مسئول بود وبه بهترين نحوي پا به پاي همه نفرات و با كمك به تك تك آنها كار راه اندازي را به پيش برد.</blockquote>


=== خاطره آرمان جم ===
خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های [[محمدعلی شاه]] قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، [[محمدولی خان تنکابنی|سپهدار تنکابنی]] را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.
آرمان جم از دیگر همراهان طاهره طلوع در فرانسه در باره او می نویسد:<blockquote>مدتی خواهر سارا  ( طاهره طلوع بیدختی ) به عنوان معاون انجمن فرانسه به نزدمان آمده بود  خواهری با متانت و آرامشی عجیب و لبخندی صمیمانه که نشان ازیگانگی و رهایی درونی وی داشت، هرکس که با او آشنا میشد در همان نگاه اول نمی توانست شیفته شخصیت والا و انقلابی اش نشود . بسیار صمیمی و دوست داشتنی بود، با آمدن او در انجمن احساس پشتگرمی میکردم . در ساختمان انجمن میبایست یکسری اتاق اضافه میکردیم در آن زمان در انجمن تنها خواهری که بعنوان معاون انجمن هم بود خواهر سارا بود در حال کار گچ کاری بودم دیدم با یک استانبولی گچ که درست کرده با همان لبخند همیشگی روی سرش گذاشته و وارد اتاق شده و پشتیبان سایرین برای انجام کار شده است، حضوروی با لبخند صمیمی اش انرژی فوق العاده ای درآدمی ایجاد میکرد. یادش گرامی</blockquote>


=== خاطره پروانه پوراقبال ===
«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.
پروانه پور اقبال از همیاران طاهره طلوع در نبرد تنگه چارزبر می گوید:<blockquote>در سال ۶۶ من در تیپ خواهران بودم كه سارا ( طاهره طلوع بیدختی ) فرمانده دسته ما بود . اولین بار بود که او را می دیدم ، خواهری بسیار جدی با آرامش بالا و سخت کوش بود . هر وقت به او نگاه می کردم احساس می کردم مثل یک کوه استوار و مستحکم و در عین حال خیلی با آرامش و طمانینه است. او زياد حرف نمی زد ولی در هر نگاه و در هر رابطه ای با او احساس می کردم که خیلی به وی نزدیکم گویی سالهاست که او را می شناسم . بعد از مدت کوتاهی سارا فرمانده گردان ما شد. درکارها ودر حل تضادهايي كه با آنها مواجه مي شديم نقش ویژه ای درکمک به ما داشت . خودش اولین نفری بود که وارد كارها مي شد و به تک به تک ما کمک می کرد و همراهمان بود. ما با سارا در عملیات آفتاب شرکت کردیم و همه ناباوری هایمان ریخت و فوق العاده خوشحال بودیم . وقتی سارا را بعد از عمليات آفتاب دیدم به او گفتم سارا همه ذهنيتم در مورد خودم ريخت. سارا خندید، احساس کردم که خنده پیروزی و موفقیت برلبانش نقش بست.</blockquote><blockquote>سارا به رغم كار فشرده آموزش و هماهنگي ها كه از صبح تا شب داشت تا نیمه های شب بیدارمی ماند، بعضا که شبها پست بودم ، می دیدم که لامپ اطاقش روشن است به او می گفتم که نمی شود تو تمام روز در فعاليت و كار هستي ولی شب هم استراحت نمی کنی. او هم چنان لبخند می زد و میگفت توان انسان خیلی بالاتر از این حرفهاست، سارا بسیار سخت کوش و منظم بود.</blockquote><blockquote>در عملیات فروغ سارا فرمانده گردان ما بود ، خیلی قاطع و با استحکام فرماندهی را انجام می داد، وقتی تیپهای جلودار در تنگه چهارزبر با دشمن درگیر شدند به گردان ما ماموریت داده شد که روی یال اول سمت چپ مستقر شویم ، برای رفتن به این یال بایستی از جاده اصلی که از وسط تنگه عبور می کرد رد می شدیم ، دشمن که روی یالهای بعدی بود مستقیم روی این قسمت دید و تیر داشت و عبور از آن کار سختی بود و صفیر تیرها را می شنیدیم . سارا می بایست کل گردانش را از آنجا عبور می داد  ، خودش ایستاد کنار جاده و تیم به تیم وسایلمان را سبک کرد آرايش ما را طوري چيد كه جاده را با سرعت تمام عبور کنیم ، تک به تک ما را از جاده عبور داده و به بالای یال سمت چپ که رسیدیم ما در مواضع مان مستقر کرد. در تمام لحظات من از استحکام و طمانینه و آرامشی که سارا داشت، قوت قلب می گرفتم .  سارا در صحنه جنگ خیلی شجاع  و متهور بود . ما در بالای یال در حال تبادل آتش با دشمني بوديم که در یالهای دیگر مستقر بود و درهمين حال هواپیماهای رژیم مستمرا برای بمباران ما می آمدند . هواپیماها در ارتفاع خیلی پایین حرکت می کردند، ولي سارا با شجاعت و قدرت صحنه را هدايت مي كرد.  من بعد از تک دوم مان که از کل گردان مان جدا افتادم ، سارا را ندیدم . ولی مستمرا صدایش را از بی سیم می شنیدم که می خروشید . دلم می خواست می رفتم جایی که او هست ولي دیگر او را ندیدم.</blockquote><blockquote>روز پنجشنبه حوالی ظهر که نیروهایمان در حال عقب نشینی بودند رویا درودی که او هم در واحد ما بود و با هم در گردان تحت فرماندهي سارا بودیم؛ سارا را دیده بود ، سارا در حال جمع آوری نیروهایمان و فرستادن آنها به عقب بود ، رویا که خودش مجروح بود و تیر به پایش خورده بود ، سارا را که دیده بود خیلی خوشحال شده بود  و او را در آغوش كشيده بود و گفته بود سارا چقدر خوشحالم که تو را زنده می بینم ....... و به او خبر شهادت ناهید صراف که معاون تیپ ما بود و خواهري مثل خود سارا بود را داده بود كه سارا گفته بود یک چیز مهم است آنهم این که سازمان هست . ما دیگر از سارا اطلاعی نداشتیم تا این که برادری در داخلكشور كه بعد از عمليات فروغ از تنگه چهارزبر عبور می کرده صحنه آویزان كردن پیکر سارا از يك درخت در بالاي تنگه توسط پاسداران رژيم و درحاليكه دشنه اي در قلبش فرو كرده بودند را دیده بود و از آن صحنه ، عکس گرفته بود و بعد از پیوستن به سازمان آن عکس را برایمان آورد و فهمیدیم که سارا در مقابل دشمن تا كجا دلاور بوده .</blockquote>[[پرونده:طاهره طلوع برفراز صخره ای در گردنه حسن آباد.JPG|جایگزین=طاهر طلوع بر فراز گردنه حسن آباد|بندانگشتی|300x300پیکسل|طاهر طلوع بر فراز گردنه حسن آباد]]
== شرحی بر عکس طاهره طلوع ==
پیکر او هم‌چنان از صخره آویزان بود تا دمی که رهگذری کنجکاو آن را به حافظه عدسی دوربین خود سپرد و در عکسی شگفت ماندگار کرد. او هنگامی که داشت به ارتش آزادیبخش می‌پیوست آن عکس را با خود به همراه برد اما نمی‌دانست خود نیز روزی به فرمانده سارا خواهد پیوست<ref name=":0">وبلاگ سازمان مجاهدین خلق ایران مقاله درخت ها ایستاده می [https://blog.mojahedin.org/i/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF میرند]</ref>


علی محمد صفریان به همراه دوستش جهانگیر، دو روز بعد از عقب‌نشینی ارتش آزادیبخش از تنگه‌ی چهارزبر و گردنه‌ی حسن‌آباد، به صورت مخفیانه به آن منطقه‌ی عملیاتی می‌روند. هدف آنها به چنگ آوردن سلاح و مهمات باقیمانده در صحنه‌های نبرد بوده است. رژیم تا آن تاریخ ۷مرداد۶۷ حتی جنازه‌ی پاسداران را نیز گردآوری نکرده بود تا با نشان دادن آنها در کنار اجساد رزمندگان ارتش آزادیبخش، وانمود کند که تلفات سهمگینی به مجاهدین وارد نموده و آنان را کمرشکن کرده است. در تنگه‌ی چهارزبر نیز خودروها و ادوات مورد اصابت قرارگرفته‌ی خود را همراه با ماشین‌ها و جنگ‌افزارهای سوخته‌ی مجاهدین نمایش داد.
پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به [[مخبرالسلطنه]] که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.
[[پرونده:سپهدار و سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران''']]


مشاهدات علی‌محمد و جهانگیر نشان می‌دهد که پاسداران رذالت‌های زیادی در حق اجساد زنان مجاهد خلق انجام داده‌اند؛ بگونه‌یی که قلم و بیان از شرح آن عاجز است. شلیک با آر. پی. جی به اجساد یک نمونه‌ی کوچک آن است. عوامل حکومتی با نشان دادن بطری‌های پلاستیکی آب زلال به مردم گفته‌اند مجاهدین مست کرده وارد عملیات شده بودند!
=== دولت انقلاب بعداز مشروطه ===


علی محمد و جهانگیر با ورود به گردنه‌ی حسن‌آباد ناگهان با جسد از پا آویخته شده‌ی فرمانده سارا مواجه می‌شوند و دیدن این صحنه آنان را منقلب می‌کند. با دوربین ارزان قیمتی که به همراه داشته‌اند، از این منظره عکس می‌گیرند.
دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.


ابهت جسد فرمانده سارا با دشنه‌یی در قلب، حقانیت، دلاوری و جنگندگی زبانزد او، باعث ایجاد تحولی شگرف در زندگی علی‌محمد و جهانگیر می‌شود، آنان تصمیم می‌گیرند با عبور از مرز به ارتش آزادیبخش بپیوندند.
=== دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه ===
[[پرونده:علی محمد صفری ۲.JPG|جایگزین=علی محمد صفری|بندانگشتی|علی محمد صفری تصویر گر طاهره طلوع]]
دستۀ «انقلابی» را [[سید حسن تقی‌زاده|سیدحسن تقی‌زاده]] پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. [[حیدرخان عمواوغلی|حیدر عمواوغلی]], که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که [[میرزا محمدعلی خان تربیت|میرزا محمّدعلی خان تربیت]] که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»<ref>(تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).</ref>
علی محمد صفری ۳ سال بعد، طی یک نبرد حماسی با پاسداران ـ در عملیات مروارید ارتش آزادیبخش ـ جامه‌ی سرخ‌فام شهادت پوشید و به کاروان سفرکردگان عملیات فروغ جاویدان پیوست. او هنگام قدم گذاشتن به ارتش آزادیبخش ۱۸ ساله بود<ref name=":0" />.


== شعری درباره طاهره طلوع ==
تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» <ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)</ref>
به ياد طاهره طلوع(فرمانده سارا)- م. وحيدي(م. صبح)


«طلوع سرخ»
تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.
[[پرونده:نفرات مسلح سردار اسعد.jpg|بندانگشتی|'''نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک''']]
[[سردار اسعد بختیاری]] هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)</ref>


بادي كه در حصار ابر تيرة مست،
=== ستارخان در پارک اتابک ===
ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»<ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)</ref>


با خنجري تشنه از دشت گداخته گذشت،
نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل [[سید عبدالله بهبهانی]], یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.


برگي از خون و جنون رقم زد،
این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)</ref>


كه زمين در هق هق خويش،
ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.


                          به سوك نشست.
دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.


بر گلوگاه فصلها،
سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» <ref>(تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)</ref>


       خشمي روييد، و قساوتي،
پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت [[مستوفی‌الممالک]] روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.


كه زمان، در تملك خود، بي هيچ هياهو،
=== اطلاعیه خلع سلاح ===
روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)</ref>


           بر آن گام نهاد و گذر كرد،
تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»<ref>(تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)</ref>


و ناگاه،
=== حمله به پارک اتابک ===
زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»<ref>(تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)</ref>


از ارتفاع واقعه،
=== پیش زمینه حمله به پارک اتابک ===
بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.


-بي آن كه خود بخواهد-
درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.


                               بر خاك افتاد.
این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.  


اي دفتر پرشده از تلخي غربت صداها!
بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره [[مستوفی‌الممالک]] به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.


چگونه تباهي زخمهاي مرا،
نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.


در هر طلوع،
یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و [[یپرم خان]] بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.


                 بر يال صخره‌ها،
کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.


                                    به اجابت مي‌نشيني،
کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به [[حیدرخان عمواوغلی]] صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.


وقتي ميان حقيقت و الماس،
بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.


                         و اعتماد دستهاي عاشقت،
وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.


                            قلندروار به نيايش ايستاده‌ام،
ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.


در آيينه‌يي كه تو را مي‌شناسد،
مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.


و چشماني پرداخته از بلوغ آفتاب و تفنگ،
اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.


پاكترين سرودهايم را،
در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.


                       در دشتي از شقايق و شبنم،
بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.


                                                  مي‌سرايم،
بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.


و آواز تنهايي تو را،
ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.


                   با خود،
بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.


                      به ديار تناور صداها مي‌برم.
=== درگذشت ستارخان و باقرخان ===
[[پرونده:ستارخان در بستر بیماری.jpg|بندانگشتی|'''ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری''']]
ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.
 
يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)
 
تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.<ref>«تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»</ref>


== منابع ==
== منابع ==
<references />
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۳۷

پارک اتابک و محل مجروح شدن ستارخان

واقعه‌ی پارک اتابک، به فاجعه‌ی خلع سلاح مجاهدین تبریز اشاره دارد این واقعه اشاره به حوادث تاریخی دارد که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطه‌خواه و پناهنده شدن محمدعلی میرزا شاه مستبد قاجار به سفارت روسیه، اتفاق افتاد. قوای روس به بهانه‌ی حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز که بیش‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب مشروطه داشتند نتوانستند مستقیما در فتح تهران شرکت کنند.

حکومت جدید در تهران که افرادی چون مخبرالسلطنه را شامل می‌شد وجود ستارخان رهبر انقلابی و محبوب جنبش مشروطه را در تبریز که یک دژ شکست‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت به ضرر خود می‌دید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دور کردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و در نهایت با زمینه‌چینی و اصرار او حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند.

در مسیر تهران و در تهران مردم استقبال شایانی از ستارخان و باقرخان، سردار و سالار ملی کردند. در تهران کشمکش جنگ قدرت بین سران حکومت جدید موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تاثیر قرار داد. نهایتا دولت، با فعالیت‌‌های قوام‌السلطنه در مجلس قانونی را برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد.

محل استقرار مجاهدان و ستارخان پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را قبول کرد و تلاش کرد مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلوله‌باران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیه زانو مجروح شد.

چهار سال بعد در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ ستارخان در تهران در یک خانه‌ اجاره‌ای درگذشت. پیکر او طی مراسم باشکوهی تشییع و در باغ طوطی شاه‌عبدالعظیم به خاک سپرده شد.

استقبال مردم تهران پس از پیروزی مشروطه از مجاهدان تبریز و ستارخان

واقعه پارک اتابک

اعاده مشروطه از استبداد محمد‌علی شاه

وقتی ستارخان با یارانش به‌سمت تهران حرکت کردند، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلی شاه می‌جنگیدند، یپرم خان ارمنی یک کمیته با نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و به حمایت محمدولی خان تنکابنی زمین‌دار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاری‌ها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطه‌خواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطه‌خواهان افتاد.

خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگی‌های محمدعلی شاه قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی کمیسیون فوق‌العاده‌یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت‌کننده، سپهدار تنکابنی را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.

«کمیسیون فوق‌العاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند.

پس از فتح تهران، مهدی قلی‌خان هدایت ملقب به مخبرالسلطنه که قبل از روی کار آمدن محمدعلی شاه استاندار تبریز بود، دوباره اداره شهر تبریز را به‌دست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روس‌ها با بهانه حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی گرفت. مخبرالسلطنه از روس‌ها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ چون با روی کار آمدن مشروطه و شکل‌گیری قانون جدید نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمی‌شد، روس‌ها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلح بودن آن‌ها را بهانه کرده و سبب به‌وجود آمدن بی‌نظمی و اغتشاش دانستند.

سپهدار تنکابنی وزیر جنگ و سردار اسعد بختیاری وزیر کشور قوای پیروز مشروطه پس از فتح تهران

دولت انقلاب بعداز مشروطه

دولت انقلاب نه تنها, با محمّدعلی‌شاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوف‌ها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکی‌های همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به‌سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماه‌ها, سنگر به سنگر, با این «میوه‌چینان» جنگیده بودند و به‌خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنی‌ها و اغتشاش‌های ناشی از کشمکش‌های دست‌های «اعتدالی» و «انقلابی» به‌دست داد.

دسته‌بندی‌های سیاسی در دولت مشروطه

دستۀ «انقلابی» را سیدحسن تقی‌زاده پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی می‌کوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می‌گفت و بدین‌سان, یک‌دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد می‌آورد. حیدر عمواوغلی, که از تهران با وی همبستگی داشت, در این‌جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می‌نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که میرزا محمّدعلی خان تربیت که از خویشان تقی‌زاده و از افزارهای دست او بود, و او نیز همچون تقی‌زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت و به‌تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز می‌زیست, او هم با ستّارخان دشمنی می‌کرد و او را "لوتی" و "تاراج‌گر" می‌خواند»[۱]

تقی‌زاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, می‌کوشیدند جانفشانی‌های آنان را خوار و بی‌ارج نمایند و از نام و آوازه‌شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش‌رفته و آخرین فیروزی به‌نام مجاهدان و جانبازان درآید» [۲]

تقی‌زاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» می‌نمود و «یک‌رو به‌سوی آزادی‌خواهان و یک‌رو به‌سوی لندن» داشت.

نفرات مسلح سردار اسعد بختیاری در درگیری در پارک اتابک

سردار اسعد بختیاری هم که مانند تقی‌زاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می‌کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با (دارودستة تقی‌زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به‌وجود آورده بود. به هرحال, «دست‌های بیگانه درکار بود که آتشِ دو تیرگی (اختلاف) را دامن زد» این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگی‌ها و اختلافات بودند.[۳]

ستارخان در پارک اتابک

ستّارخان در هنگامۀ این کشمکش‌ها در تهران می‌زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب می‌خورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»[۴]

نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل سید عبدالله بهبهانی, یکی از سران مشروطة تهران, در شب ۲۴تیر ۱۲۸۹ بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده‌یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد.

این قتل, دو دستگی‌ها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی‌زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس می‌خواستند». بازار تهران, به‌همین جهت, سه روز بسته شد. تقی‌زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» [۵]

ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک‌تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه‌یی ضمن محکوم‌کردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندی‌ها را از مجلس بیرون کنند». تقی‌زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.

دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علی‌محمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقی‌زاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانون‌های سیاسی آن‌جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.

سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می‌ورزید. او و دیگر دست‌اندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به‌هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» [۶]

پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت مستوفی‌الممالک روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی‌الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولت‌های روس و انگلیس, در این تصمیم‌گیری الهام‌بخش او بودند.

اطلاعیه خلع سلاح

روز دهم مرداد ۱۲۸۹, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست ۷ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به‌آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاح‌های خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می‌دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به‌کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می‌کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می‌دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت.[۷]

تلاش‌های بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفی‌الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»[۸]

حمله به پارک اتابک

زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از ۶۰ مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمن‌شادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه‌های تهران مجاهدی دیده نمی‌شد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می‌نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمی‌کردند...»[۹]

پیش زمینه حمله به پارک اتابک

بعد از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸ نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی درپارک اتابک در محل فعلی سفارت روسیه و قوای باقرخان در عشرت‌آباد سکنی گزیدند. بعد ازسقوط محمدعلی شاه قاجار اختلاف و درگیری بین گروه‌های مختلف که در فتح تهران دست داشتند بوجود آمد. عده‌ای به سردستگی تقی‌زاده که از تبریز به تهران آمده بودگروهی را تشکیل دادند که به دسته انقلابیون مشهور شدند اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.

درمقابل اینان هم سردار اسعد بختیاری و عده‌ای دیگر دسته دیگری بنام اعتدالیون بوجود آوردند. کار کشاکش بین این جناح‌ها بالا گرفت و روزنامه‌های آنروز کشور هم هریک طرفدار یکی از این جناح‌ها شده بودند و سیاست‌های آنان را تبلیغ می کردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناح‌های مختلف حمایت می کردند.

این اختلاف‌ها و در گیری‌ها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلی شاه که قبلاً در خدمت شاه مستبد بودند دوباره وارد میدان شوند ورشته کارهای حکومتی را بدست بگیرند و خود را به این و یا آن جناح منتسب کنند. اینان دسته‌های جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.

بعد از سقوط استبداد محمد علی شاه ۵ کابینه تشکیل شد که آخرین باریعد ازدرگیری‌های مختلف بالاخره مستوفی‌الممالک به عنوان رئیس الوزرا منسوب گردید و کابینه پنجم راپس از بر افتادن محمدعل شاه تشکیل داد. قبل از وی کابینه سپهدار به خاطر کشاکش‌ها بین اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و لذا سقوط کرده بود.

نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطن‌دوست و شجاع مورد خوشایند دولت‌های بیگانه آن‌زمان مثل روسیه وانگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند نبودند و این دولتها به جد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها هم ناهمگون بود. عده‌ای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب به همراه سرداران آزادی بر علیه استبداد جنگیده بودند ولی عده‌ای دیگری بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آن‌ها پیوسته بودند.

یک‌عده‌ای ازآنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و یپرم خان بودند از وضعیت خوبی برخودار بودند ولی بقیه همگی سرگردان روزگار خود را می‌گذرانیدند و از سرنوشت و آینده خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیل بستن و پیروی کردن آنان از یکی از جناح‌های اعتدالیون و یا انقلابیون شده بود.

کشاکش و اختلاف بین انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که از در خفا از انقلابیون حمایت می‌کرد از یک‌سو و اعتدالیون از سوی دیگرکه از حمایت سپهدار برخوردار بود ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیین کننده ای در بوجود آمدن حادثه پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستم و جهارم تبرماه ۴ نفر از مجاهدان به منزل سید عبدالله بهبهانی ربخته واو را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.

کسروی معتقد است که این ترور به‌دستور تقی‌زاده توسط افراد وابسته به حیدرخان عمواوغلی صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد صورت گرفت هنگامی‌که علی‌محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند در حین عبور از خیابان لاله‌زار در حوالی چهارراه مخبرالدوله توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسطان مورد سو ءقصد قرار گرفته و کشته شدند.

بنا‌به نوشته احمد کسروی در تاریح هیجده ساله آذربایجان صفحه ۱۳۲ این ترور سیاسی بدستور اعتدالیون درکین‌خواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بدنبال این ترورها ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانه‌ای شدکه خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفی‌الممالک به‌عنوان رئیس‌الوزا قرارگیرد. دولت‌های روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح وابزار و ادوات جنگی از همه مجاهدین گرفته شود و آن‌ها پی کار خود فرستاده شوند.

وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی ازآنها کردند. این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرارنگرفت و به دولت فشار می‌آورد که ستارخان و بافرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشوربفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار هم ازآمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و لذا قبل از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقر خان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایه شورش هستند و به دولت سرخم نمی‌کنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند تلگرافی ازاین آخوندهادریافت کردند که از آنان خواسته بودند که مستقیما ازهمان جا که هستند به نجف بیایند ولی ستارخان این دعوت را قبول نکرد و آنان بسوی تهران رفتند بعد از ورود به تهران ستارخان در پارک اتابک محل فعلی سفارت روسیه و باقرخان با افرادش درعشرت‌آباد سکنی گزیدند.

ستارخان از درگیری و اختلاف بین دسته‌های وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف بین آنان بود ولی این کشاکش‌ها از سرچشمه دیگری آب می خورد و نیرومندتر از آن بود که اوبتواند از آن جلوگیری کند ستارخان و و باقرخان و معزالسلطان و ضرغام‌السلطنه چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطه خواهی جانباری کرده بودند و مجلس شورای برخاسته ازانقلاب مشروطه را نتیجه جانبازیهای خود می‌دانشتند با هم هم‌پیمان شدند که در مقابل دست اندازی عده‌ای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و لذا خواستار اخراج عده‌ای که بنطرشان عامل دسته‌بندی و کشاکش و اختلاف بودند از مجلس بودند.

مستوفی‌الممالک که تازه بر سر کار آمده بود برنامه دولتش را جلوگيري از هرج و مرج و ايجاد امنيت اعلام کرده بود راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نيروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بعنوان یک راه حل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدين تبريز و آذربايجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربايجان در پارک اتابک سکنی گزيده بودند انتخاب اول اين خلع سلاح بودند.

اين امر بر مجاهدين تبريز گران آمد. چون برخي از نيروها همچون بختياري‌ها و يا نيروهای تحت امر يپرم‌خان ارمنی (هرچند که رئيس وقت نظميه تهران بود) از اين امر مستثني شدند، آنان اين امر را توطئه‌ای جهت تضعيف جناح آذربايجانی می‌دانستند، ولي دمکرات‌ها و سردار اسعد و يپرم‌خان اصرار بر آن داشتند. نمايندگان هيئت دولت در نشستی هفت ساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت اين دو را جلب کنند.

در اين جلسه مقرر شد علاوه بر اين که پول سلاح را دولت بپردازد مواجب عقب افتاده مجاهدين نيز فی‌المجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعه پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعه پارک اتابک که برای متحصنين تلگرافخانه تبريز ارسال شده و رونوشت آن براي انجمن‌های ايالتی و ولايتی ساير شهرها ارسال گرديده است چگونگی این واقعه شرح داده شده است.

بر اثر فتنه‌انگيزی برخي افراد و از جمله نيروهای سفارتخانه عثماني؛ مجاهدين با اين امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود می‌ديدند. مهلت دولتيان به پايان رسيد و حمله محاصره‌کنندگان پارک اتابک شروع شد. جنگي نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نيز که شرکت نکردن خود را ناجوانمردانه مي‌ديدند به دفاع کنندگان از پارک پيوستند که درجريان اين امر ستارخانه به شدت از ناحيه پا زخمي گرديد.

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که در مجموع سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصت‌تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند.

ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند سرانجام با کشته شدن هيجده نفر از مجاهدين آذربايجان و مجروح شدن بيش از چهل نفر از آنان واقعه تأثر برانگيز پارک به پايان رسيد.

بعد از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی آنها به خانه صمصام السلطنه منتقل شده ومدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. اين واقعه تأثر همه مشروطه‌خواهان را برانگيخت. با پا درميانی مشروطه‌خواهان، مجاهدين دستگير شده آزاد شدند و با پرداخت حق‌السفر به آذربايجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.

درگذشت ستارخان و باقرخان

ستارخان پس از جراحت در پارک اتابک و در بستر بیماری

ستارخان خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به‌جایی نرسید سردار ملي چهارسال پس از اين واقعه به دليل همان زخم تير درپای با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گرديد.

يار ديرين وی باقرخان درجريان وقايع جنگ جهانی اول و هجرت دولت به سوی غرب کشور در منطقه قصرشيرين درقلعة محمدامين طالباني سکنی گزيد، ولی اين شخص که فردی شرور بود به طمع اسلحه و اسب‌های سالار و با تحريک عوامل بيگانه، وی و هيجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱)

تمام این حوادث ودسته‌بندی‌ها و توطئه‌ها از این بابت بود که سلاح رااز دست یک عده انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند بگیرند و آن‌ها را از چشم مردم بیاندازند. باخلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه عوامل استبداد هر چه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را بغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکل دیگر این‌بار به اسم مشروطه را انداختند.[۱۰]

منابع

  1. (تاریخ مشروطه, کسروی, ص۸۰۸).
  2. (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۳۰)
  3. (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۵۲۴)
  4. (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۰)
  5. (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص ۱۳۱)
  6. (تاریخ هیجده ساله. ج۲, ص۱۳۳)
  7. (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص۱۳۹)
  8. (تاریخ هیجده ساله, ج۱, ص ۱۴۲)
  9. (تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج۱, ص۱۴۳)
  10. «تاریخ ۱۸ ساله آدربایجان صقخه ۱۲۷ گفتار دهم»