|
|
| (۲۱۹ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{Infobox holiday | | <noinclude> |
| | holiday_name = سید احمد خمینی | | {{جعبه زندگینامه |
| | image = [[پرونده:احمد خمینی.jpg|220px]] | | | نام = فرشید اسدی |
| | caption = سید احمد خمینی | | | تصویر = |
| | nickname = یادگار امام، حاج احمد آقا | | | عنوان تصویر = |
| | observedby = | | | زادروز = ۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارشها) |
| | date = | | | زادگاه = شهرستان رزن، استان همدان، ایران |
| | observances =
| | | تاریخ مرگ = ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) |
| | type = شخصیت سیاسی-مذهبی
| | | مکان مرگ = کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران |
| | significance = فرزند سید روحالله خمینی، نقش کلیدی در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی
| | | علت مرگ = خودکشی با شلیک گلوله |
| | relatedto = روحالله خمینی، سید حسن خمینی
| | | ملیت = ایرانی |
| | frequency =
| | | شناختهشده برای = عامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور ([[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]]) |
| | duration =
| | | پانویس = |
| | longtype = روحانی شیعه، سیاستمدار ایرانی
| |
| | name = سید احمد مصطفوی خمینی
| |
| | birth_date = {{تاریخ تولد|۱۳۲۴|۱۲|۲۴}} (قم)
| |
| | death_date = {{تاریخ مرگ و سن|۱۳۷۳|۱۲|۲۵|۱۳۲۴|۱۲|۲۴}} (تهران) | |
| | birth_place = قم، ایران
| |
| | death_place = تهران، ایران
| |
| | resting_place = حرم امام خمینی | |
| | nationality = ایرانی | |
| | religion = اسلام شیعه اثنیعشری | |
| | spouse = فاطمه سلطانی طباطبایی
| |
| | children = سید حسن خمینی، سید یاسر خمینی، سید علی خمینی
| |
| | parents = روحالله خمینی (پدر)، خدیجه ثقفی (مادر)
| |
| | relatives = سید مصطفی خمینی (برادر)
| |
| | education = تحصیلات حوزوی (خارج فقه و اصول)
| |
| | occupation = روحانی، مدیر بیت امام خمینی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام | |
| | title = حجتالاسلام والمسلمین
| |
| | known_for = نقش در انقلاب ۱۳۵۷، حمایت از رهبری علی خامنهای، مدیریت مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
| |
| }} | | }} |
| '''سید احمد خمینی،''' زاده ۲۴ اسفند ۱۳۲۴ در شهر قم است. مادرش خانم خدیجه ثقفی نام دارد. او بعد از مصطفی دومین پسر [[روحالله خمینی]] محسوب میشود. | | </noinclude> |
| jamaran.newskhabaronline.irbbc.comjamaran.news
| | '''فرشید اسدی''' (۱۳۷۲ – ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهمترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدامهای ۱۳۶۷ به نامهای [[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگیاش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت میکرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سالهاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی میکنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارشها او را جوانی آرام، سربهزیر و مودب توصیف کردهاند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطهای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.<ref name=":1">[https://www.iranintl.com/fa/202504227291 ایران اینترنشنال - فرشید اسدی، ضارب مقیسه و رازینی، آبدارچی ۳۱ ساله دیوان عالی کشور بود]. ۱۴۰۴/۰۲/۰۲.</ref> |
|
| |
|
| | == زندگینامه == |
| | فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهرههای اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدامهای گسترده دههٔ ۶۰، بهویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد. |
| | این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امنترین مراکز خود نیز آسیبپذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت. |
|
| |
|
| | فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیتهای به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است. |
| | |
| | == انجام عملیات == |
| | صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.<ref name=":1" /><ref name=":2">[https://www.independentpersian.com/node/412264 ایندیپندنت فارسی - اختصاصی؛ فرشاد اسدی، آبدارچی دادگستری پس از ربودن اسلحه یک محافظ رازینی و مقیسه را کشت]. ۱۴۰۳/۱۰/۲۹.</ref> علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلولهای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد. |
| | این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساسترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سالها در همان ساختمان خدمت میکرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربهای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد. |
| | سابقهٔ قضات مقتول و نقش آنها در جنایات رژیم |
| | [[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] از چهرههای برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دههها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدامهای دستهجمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته میشوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، بهویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند. |
| | رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاههای انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بینالمللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند. |
| | |
| | == ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین == |
| | بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله [[مصطفی پورمحمدی]] تلاش کردند آن را به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پروندههای مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکستهای امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.<ref name=":3">[https://www.iranintl.com/en/202501184290 Iran International - Former justice minister blames MEK for killing of two judges]. ۲۰۲۵.</ref> |
| | با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان میدهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.<ref name=":4">[https://www.bbc.com/persian/articles/c78xmdvg90ko بیبیسی فارسی - مامور سابق وزارت اطلاعات: قاتل رازینی و مقیسه از مجاهدین خلق نبود]. ۱۴۰۳/۱۱/۰۶.</ref> |
| | |
| | سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیههای خود، این رویداد را نشانهای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشاندهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند. |
| | |
| | == انگیزه و زمینهٔ عملیات == |
| | انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارشها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کردهاند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت میکرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد. |
| | این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدامهای سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیامهای مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند، چنین اقداماتی نشان میدهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز میتواند به موج سرنگونی بپیوندد. |
| | |
| | == واکنشهای مردمی و فضای مجازی == |
| | پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگهایی مانند '''#آبدارچی_قهرمان''' و '''#وعده_آبدارچی۲''' (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنشها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ میدانند.<ref name=":5">[https://ir.voanews.com/a/reaction-of-users-to-killing--mohammad-moqiseh-and-ali-razini/7942218.html صدای آمریکا - واکنش کاربران به «آبدارچی قهرمان»].</ref> |
| | |
| | == بازداشت خانواده اکبریمنفرد == |
| | یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبریمنفرد یورش برد و امیرحسن اکبریمنفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبریمنفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آنها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد. |
| | پس از ماهها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشتها، نمونهٔ بارز سیاست انتقامجویانهٔ رژیم از خانوادهها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.<ref name=":6">[https://iranwire.com/fa/features/145839-یک-خانواده-شکنجه-شدند-چون-آبدارچی-دیوان-عالی-نوه-عمه-آنها-بود ایرانوایر - یک خانواده شکنجه شدند، چون آبدارچی دیوان عالی نوه عمه آنها بود].</ref> |
| | |
| | == نتیجه و میراث == |
| | عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینهای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایههای جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد. |
|
| |
|
| احمد خمینی در سال ۱۳۴۸ با فاطمه سلطانی طباطبایی دختر آیتالله سلطانی طباطبایی ازدواج نمود. او دارای سه فرزند پسر به نامهای سید حسن، سید یاسر و سید علی است که همگی معمم هستند. احمد خمینی به دلیل شرکت در سیاست به همراه پدرش که با تغییراتی در مواضع او از ابتدای [[انقلاب ۱۳۵۷ ایران|انقلاب ۱۳۵۷]] تا زمان مرگش در ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ همراه بود و بطور خاص نقش پر رنگش در اجرای [[اعدامهای تابستان ۱۳۶۷|اعدامهای تابستان ۱۳۶۷]] طبق گفته [[حسینعلی منتظری]] و همچنین به دلیل مرگ مشکوکش در ایران معروف شد.
| |
| احمد خمینی با حکم [[علی خامنهای]] به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد و عضو دوره دوم [[مجلس خبرگان رهبری]] هم بود. احمد خمینی در دو دوره پیاپی از سال ۱۳۶۸ تا هنگام مرگ، نماینده خامنهای (رهبر جمهوری اسلامی) در شورای عالی امنیت ملی بود. او در سن ۴۹ سالگی در تهران درگذشت یا به اعتراف [[سعید امامی]] بهقتل رسید.
| |
| == تاریخچه زندگی احمد خمینی ==
| |
| در هفت سالگی به مدرسه اوحدی در شهر قم رفت و دوران دبستان و دبیرستان را در قم سپری کرد. نقل میشود که به فوتبال علاقه زیادی داشته و طبق گفته خودش که در خاطرات کاظم رحیمی از دوستان آن دورانش آمده به شدت به مسابقات فوتبال علاقمند بوده و در زمستان شبها تا صبح از پنجره به آسمان خیره میشده که مبادا باران بیاید و مسابقاتشان منتفی شود.
| |
| او خودش میگوید وقتی دوران ابتدایی یعنی کلاس ششم را تمام کردم و وارد کلاس هفتم شدم؛ عضو تیم فوتبال، بسکتبال و والیبال شدم و از بازیکنان محبوب دبیرستان بودم. او پس از گرفتن دیپلم و تیم شاهین از وی برای بازی دعوت کرد اما به قول خودش به حق انتخاب نشد چون سایرین از او بهتر بودند.
| |
| === تحصیلات حوزوی ===
| |
| پس از اخذ دیپلم در رشته طبیعیات در سال ۱۳۴۳ از دبیرستان حکیم نظامی قم با اشاره پدرش روح الله خمینی تحصیلات حوزوی خود را شروع کرد. آخوند محتشمی در این باره می گوید که خمینی از نجف به قم پیام داد که به احمد خبر بدهید و بگویید:
| |
| {{نقل قول|«من نصیحتم به تو این است که طلبه بشوی و درس بخوانی، اگر این کار را کردی، مخارج تو را می پردازم، ولی اگر طلبه نشدی و درس نخواندی، خودت باید بروی و به فکر خودت باشی و من هیچ گونه کمک مادی به تو نخواهم کرد.» }}
| |
| او که برای رفتن به دانشگاه دچار مشکل شده بود، طلبگی را برگزید. پس از تبعید روحالله خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به ترکیه و سپس نجف، و پس از دستگیری و تبعید مصطفی خمینی، احمد در کانون شبکۀ ارتباطی خمینی در ایران قرار گرفت. او در اواخر سال ۱۳۴۴ مخفیانه به نجف رفت و پس از ۳ ماه به توصیه پدرش مجددا به قم برگشت.
| |
| در اواخر سال ۱۳۴۵ مخفیانه از طریق خرمشهر به نجف نزد پدرش میرود و به دست پدرش عمامه بر سر میگذارد و در آنجا درس حوزوی را به شکل جدیتری ادامه میدهد. او کتاب الکبری فی المنطق را نزد پدرش خوانده است. و دوباره در تیر ۱۳۴۶ به ایران بازگشت. او در قم به درس طلبگی ادامه میدهد. در سال ۱۳۵۶ که دوباره به نجف رفته است درس اسفار را نزد آخوند رضوانی خوانده است. سید احمد خمینی، شاگرد خصوصی [[محمد محمدی گیلانی]] در شرح منظومه بود.<ref name=":2">ویکی شیعه - سید احمد خمینی [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C]</ref>
| |
| به نظر میرسد علیرغم موقعیت پدرش به عنوان سیاسی تبعیدی، طبق اسناد [[ساواک]] برای او مشکل چندانی در رفت و آمدها وجود نداشته است.<ref name=":0">زندگینامه سید احمد [http://www.imam-khomeini.ir/fa/c803_14754/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C خمینی]</ref>
| |
| سایت شبکه جهانی کلمه در این رابطه آورده است: «طبق اسناد “ساواک” او از مبادی قانونی به عراق میرفته و گذرنامه و مجوز سفر او با وساطت “امير عباس هويدا” صادر میشده است.»<ref name=":1">شبکه جهانی کلمه - چه کسانی احمد خمینی را کشتند؟[https://www.kalemeh.tv/1398/11/18564/]</ref>
| |
| === فعالیتهای سیاسی ===
| |
| ==== دستگیری ====
| |
| احمد خمینی که رفت و آمد زیادی به ایران و عراق داشته است در تاریخ ۸ / ۴ / ۱۳۴۶ هنگام عبور از مرز قصر شیرین به قصد عراق دستگیر و در ساواک قصر شیرین شناسایی و طبق اسناد ساواک مراتب اینگونه به مرکز اعلام شد:
| |
| {{نقل قول|«روز جاری احمد مصطفوی همراه عدهای سوقی به ساواک مذکور تحویل و در بازجویی خود را فرزند آیتالله خمینی معرفی مینماید» }}
| |
| خود چنین می گوید:
| |
| {{نقل قول|«در مراجعت از یکی از سفرهایم از عراق دستگیر شدم. نزدیک به سه ماه، نه [[شکنجه]] بود و نه اذیت. در نجف ملبس به لباس روحانیت شدم.»<ref name=":0" /> }}
| |
| وی را از قصرشیرین به [[زندان قزلقلعه]] تهران منتقل کردند و قرار بازداشت وی در تاریخ ۱۲/ ۴ / ۱۳۴۶ به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی صادر شد. او در تاریخ ۲۴ مرداد سال ۱۳۴۶ یعنی بعد از یک ماه و ۱۲ روز از زندان آزاد و پس از چند روز راهی قم شد. بر طبق گفته سایت پرتال خمینی ساواک دستور مراقبت بیشتری از او را با این عبارت که
| |
| {{نقل قول|«سید احمد خمینی که سابقا دانشآموز بود اخیراً به لباس روحانیت درآمده و روی این اصل و با توجه به موقعیت پدرش وجههای در حوزه علمیه قم کسب نمود و عزیمت وی به ایران و قم باعث نزدیکی و علاقهمندی بیشتر طلاب به مشارالیه میگردد و امکان دارد نامبرده به اتفاق طرفداران پدرش دست به یک سلسله فعالیتهای خلاف بزند و اصلح است اعمال و رفتارش دقیقاً تحت کنترل قرار گرفته و چنانچه وی به نجف عزیمت و در آنجا اقامت نماید، به صلاح خواهد بود.»}}
| |
| او همچنین بار دیگر، هنگامی که مأموران امنیتی در آبان ۱۳۴۶ ش به منزل خمینی در قم حمله کردند دستگیر و بازداشت شد.
| |
| ==== فعالیت بعد از دستگیری ====
| |
| او خودش از کارهایی مثل تکثیر اعلامیههای پدرش تعریف میکند و ارتباطش با [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] و موسوی خوئینیها و .. دیگران نام میبرد. [[سید محمد خاتمی]] ضمن تعریف از این فعالیتها میگوید که از جمله اقدامات قابل توجه احمد خمینی در این دوره، چاپ و تکثیر کتاب ''خدمت و خیانت روشنفکران'' تألیف [[جلال آل احمد]] است.
| |
| === سومین سفر به عراق ===
| |
| علیرغم حساسیت نقل شده از ساواک او با همسرش در سال ۱۳۵۲ به قصد زیارت حج با گذرنامه از ایران خارج شده به نجف میرود و بعد به مکه و بعد به لبنان نزد امام موسی صدر رفته و طبق نوشته سایت پرتال خمینی نزد مصطفی چمران آموزش نظامی نیز فرا میگیرد. محتشمی میگوید: او با [[سازمان آزادیبخش فلسطین]] وحتی ابوجهاد و ابو ایاد هم ارتباط برقرار کرده بود. احمد خمینی در ۲۷ اسفند ۱۳۵۲ مجددا به ایران باز میگردد.
| |
| طبق گفته خوئینیها و به توصیه او پس از دستگیری، مدت ۱۵ روز به پاکستان رفته است.<ref name=":0" />
| |
| === سفر چهارم به عراق ===
| |
| او در تیرماه ۱۳۵۶ به همراه همسر و فرزندانش ابتدا به سوریه و لبنان رفته و سپس نزد پدرش به عراق میرود. پس از مدت کوتاهی برادر بزرگترش مصطفی خمینی فوت میکند و نقش وصی پدر بعد از آن به او محول میشود. در همین سایت آمده است که در پانزدهم آبان، خمینی احمد را وصی خود قرار داد.<ref name=":0" />
| |
| == احمد خمینی در فرانسه ==
| |
| بنا به نوشته سایت «کلمه»، خمینی” در فرانسه بسیار تلاش مینمود تا زیرکانه با بها دادن به انقلابیون غیر آخوند، خود را در رسانههای جهان فردی دموکراسیخواه جلوه دهد، از این رو اطرافيان خمينی در نوفل لوشاتو را بيشتر نيروهای موسوم به “ملی مذهبی” تشکيل میدادند.
| |
| [[ابراهیم یزدی|ابراهيم يزدی]]، [[ابوالحسن بنیصدر]] و [[صادق قطبزاده]]، مشاورانی بودند که آن روزها از طرف خمینی با رسانهها و ماموران دولتهای غربی ارتباط میگرفتند و مذاکره میکردند. احمد خمينی با اين افراد رابطه نزديکی داشت و نقش رابط پدرش با این افراد را بر عهده داشت.<ref name=":1" />
| |
| احمد خمینی در پاریس رئیس دفتر رهبر جمهوری اسلامی (روح الله خمینی) شد.
| |
| احمد منتظری او را در این زمان او را اینگونه توصیف میکند:
| |
| {{نقل قول|چيزی که در ايشان به شکل افراطی ديده میشد، علاقه به پدرشان بود. به گونهای که اولين مسئله برايش اين بود که آن آبرومندی و قداستی که در بين مردم هست، حفظ بشود و اينجور نباشد که {به نظر بيايد} آقای خمينی يک اشتباه کردهاند.<ref name=":3">رادیو فردا - احمد خمینی که بود؟[https://www.radiofarda.com/a/f14_20_years_after_suspicious_death_of_ahmad_khomeini/26902390.html]</ref>}}
| |
| محسن سازگارا در این رابطه میگوید:
| |
| {{نقل قول|بيشتر میشود گفت که مثل يک پيشکار امين و نزديک به آقای خمينی نقش بازی میکرد. وگرنه دستکم من نديدم جايی حرف جدی، استراتژيک و تعيينکنندهای داشته باشد.<ref name=":3" />}}
| |
| == احمد خمینی بعد از انقلاب ۵۷ ==
| |
| عليرضا نوریزاده، میگويد که پسر رهبر نخست جمهوری اسلامی، پس از انقلاب هم بيشتر با طيف روشنفکران ملی مذهبی و مجاهدين خلق در ارتباط بود. نوریزاده به رادیو فردا میگويد:
| |
| {{نقل قول|«احمد خمينی اصولا يک روحيه جوان و معتقد به گروههای ملی و مجموعههايی که راحت بگويم عمامه به سرشان نبود، داشت. زياد از عمامه به سرها خوشنود نبود. انتقادهای وسيعی میکرد. به عنوان نمونه روزی که به اتفاق ايشان به مدرسه رفاه رفتيم و زندانيان را ديديم، ايشان بسيار به مرحوم جعفريان، معاون راديو تلويزيون احترام گذاشت.
| |
| همينطور با مرحوم هويدا بسيار دوستانه صحبت کرد و گفت من محبت شما را يادم نمیرود که به من کرديد و من پدرم را ديدم. ايشان واقعا شگفتزده شد وقتی ديد به راحتی همه اينها را اعدام کردند و میگفت اينها میخواهند همه را از پيش پا بردارند».}}
| |
| حدود یک سال پس از انقلاب۵۷ و در مراسم چهلمين روز درگذشت آیتالله “[[سید محمود طالقانی]]” احمد خمينی در کنار “[[مسعود رجوی]]”(رهبر مجاهدین خلق) میایستد، سخنرانی میکند و به شدت میگريد. “مسعود رجوی” او را در آغوش میکشد.<ref name=":3" />
| |
| چند هفته بعد، اگرچه خودش را از برنامهريزی برای اشغال سفارت آمريکا بیاطلاع نشان میدهد اما با حضور در سفارت اشغال شده، عملاً از کار مهاجمین موسوم به “دانشجويان مسلمان پيرو خط امام” دفاع میکند. او در عين حال میگويد که «اين اقدام اشغال سفارت آمريکا محسوب نمیگردد بلکه جوانان دلير ما لانه جاسوسی راتصرف کردهاند تا اشغالگران را بيرون برانند.<ref name=":3" />
| |
| === نظر خمینی نسبت به احمد خمینی ===
| |
| آوردهاند که خمینی در وصف فرزندش احمد خمینی نوشته است:
| |
| {{نقل قول|«من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد میگیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول اداره امور من بوده تا الان که این ورقه را مینویسم قدمی یا قلمی برخلاف گفتار و نوشتار من برنداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یا نوشتههای من سعی نموده که حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند».<ref name=":4">سایت غایبان ۴۰ سالگی [https://iqna.ir/fa/news/3782417/%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%DB%B4%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8 انقلاب]</ref>}}
| |
| === احمد خمینی در دوران جنگ ===
| |
| احمد خمینی نقش مهم و فعالی در جریان جنگ تحمیلی عراق با ایران (شهریور ۱۳۵۹) داشت، از جمله: کسب اطلاعات دقیق روزمره از آخرین وضعیت نیروهای خودی و دشمن در جبهههای جنگ و اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه و موضع افراد و گروهها در قبال امور و مسائل جنگ، تنظیم و جمع بندی آخرین اطلاعات از مواضع سیاسی و نظامی کشورهای خارجی و مجامع بینالمللی و رسانههای گروهی کشورهای دیگر، رساندن به موقع همۀ اطلاعات به روحالله خمینی، ابلاغ پیامهای سری و علنی خمینی به مدیران کشوری و لشکری و نهادها و سازمانها، ارتباط مستمر با شورای عالی دفاع و فرماندهان نظامی، شرکت در جلسات شورا و مشاوره دادن به شورا و پدرش.<ref name=":2" />
| |
| === احمد خمینی در دهه ۶۰ ===
| |
| ==== حزب جمهوری و مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار خمینی ====
| |
| احمد خمینی، پس از واقعه هفتم تیر ۱۳۶۰ (انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی)، به عنوان نمایندۀ خمینی در شورای مرکزی حزب شرکت میکرد. وی همچنین نمایندۀ خمینی در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و در جلسات بازسازی مناطق جنگ زده که متشکل از رؤسای سه قوه بود، شرکت داشت. او همچنین سرپرست دفتر خمینی بود. با تأسیس مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار خمینی در ۱۷ شهریور ۱۳۶۷ ش، به فرمان خمینی، مسئولیت اداره و سیاست گذاری این مؤسسه به احمد خمینی واگذار گردید.
| |
| === جان بهدر بردن از ترور ===
| |
| سایت خبرگزاری بینالمللی قرآن نوشته است: احمد خمینی در مرداد ۱۳۶۱ از ترور سازمان مجاهدین خلق جان سالم به در برد.<ref name=":4" />
| |
| === احمد خمینی دست اندرکار قتلعام ۶۷ ===
| |
| “روحالله خمينی” به صراحت گفته است که طی شکايتهايی که در خصوص شکنجه و اعدام بیدلیل زندانیان، از “[[اسدالله لاجوردی]]” میشد، هيچ کس به اندازه پسرش احمد، از دادستان سابق دفاع نمیکرد و ریاست او را بر “سازمان زندانهای کل کشور” لازم و برکناری او را فاجعه میدانست!<ref name=":3" />
| |
| “احمد خمينی” همچنين از سوی “حسینعلی منتظری”(قائممقام معزول خمینی) به عنوان یکی از مقصرین اصلی اعدام گسترده زندانيان سياسی در سال ۱۳۶۷ معرفی شد. “حسینعلی منتظری” گفته است که نامه دستور اعدام تمامی زندانيان سیاسی، توسط “احمد خمینی” جعل شده و به خط پسر “خمينی” بوده نه خود او! همچنین گفته میشد که نامه ممنوعیت فعالیت [[نهضت آزادی]] نیز به خط او بوده است و نه خط خمینی. احمد خمينی بعدها و در نامهای به عمويش اين اتهام را تکذيب کرد و گفت که اين نامه را پدرش اما هنگام قدم زدن نوشته بود اما در مورد قتلعام ۶۷ اظهار نظری نکرد.<ref name=":3" />
| |
| احمد منتظری میگوید که مخالفت آیتالله منتظری با قدسیسازی از افراد و شخصیتها، زمینهساز دشمنی احمد خمینی با او بود. منتظری مخالف اعدامهای ۶۷ که اکثرشان از مجاهدین بودند بود.
| |
| محسن سازگارا معتقد است که احمد خمينی «جاده صاف کن جنايتهای» اسدالله لاجوردی به خصوص عليه مجاهدين خلق بود و در اين راه به ناگهان تمام سابقه خود با مجاهدين را فراموش کرد. سازگارا که معاون سياسی محمدعلی رجايی، رئيسجمهور اسبق ايران بود، به جلسهای اشاره میکند که در دفتر [[محمد بهشتی]] برگزار شده و او به عنوان نماينده دولت در آن شرکت کرده بود.
| |
| به گفته محسن سازگارا، در اواسط جلسه تلفن سياسی دفتر آقای بهشتی زنگ میخورد و پس از آنکه رئيس وقت ديوان عالی کشور به آن جواب میدهد، میگويد که آنسوی خط احمد خمينی بود و به نقل از پدرش دستوراتی درباره سرکوب مجاهدين خلق داد.<ref name=":3" />
| |
| === احمد خمینی پشتیبان اصلی خامنهای ===
| |
| گفته میشود احمد خمینی در فکر جانشینی خودش پس از مرگ پدرش بود. تلاشش برای مخالفت با منتظری و برکناری او نیز به این علت بوده است. اما او بعد از طرح موضوع رهبری خامنهای بسرعت از او حمایت کرد. از او از جمله چنین اظهار نظری نقل شده است:
| |
| {{نقل قول|ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیتالله خامنهای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت گوش کنیم، اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست… اطاعت از خامنهای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیتالله خامنهای است در خط آمریکاست.
| |
| من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کردهام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و برخلاف رهبری و حتی برخلاف میل رهبری برندارم. همانطور که امام با یک اشاره، شما مردم را به خیابانها و جبههها فرا میخواند، امروز، مهیا هستیم که با یک اشاره رهبری به خیابانها و جبههها سرازیر شویم.<ref>نگاهی به دیدگاههای احمد خمینی [https://hawzah.net/fa/News/View/83054/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86]</ref>}}
| |
| در علت این موضعگیری سازگارا میگوید احمد خمینی موفق نشد جای پای خودش را محکم کند زیرا پدرش زودتر از آنکه او فکر میکرد مرد. احمد خمينی پس از مرگ پدرش و در جلسه مجلس خبرگان رهبری برای انتخاب جانشين او، خاطرهای از روحالله خمينی نقل میکند که از نظر مثبت رهبر نخست به جانشينی علی خامنهای حکايت داشت.
| |
| خامنهای نيز با نام بردن از او به عنوان «يادگار امام»، حفظ احترام احمد خمينی را واجب میداند و او را به عنوان عضو شورای عالی امنيت ملی، مجمع تشخيص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی منصوب میکند.<ref name=":3" />
| |
| == احمد خمینی پس از مرگ پدرش ==
| |
| جايگاه احمد خمينی در جمهوری اسلامی پس از مرگ پدرش، هرگز مانند قبل نشد. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود از ۱۹ خرداد ۱۳۶۹ نقل میکند که چگونه رهبر جديد به خواسته پسر رهبر سابق بیتوجهی میکند، او مینویسد: شب با احمدآقا مهمان رهبری بوديم، تصميمات شورای امنيت مطرح شد و به تصويب رهبری رسيد، احمدآقا پيشنهاد کرد نماز جمعه تهران در مرقد امام اقامه شود که جز در مناسبتهای خاص، پذيرفته نشد.
| |
| ” احمد خمينی” بعد از مدتی به جايی پرت در بيابانهای مابين تهران و قم میرود و به کشاورزی و باغداری مشغول میشود. آنجا “دشت احمد” نام میگيرد. در واقع “دشت احمد” دهها هکتار زمین و چاه آب بود که توسط رژیم به “احمد خمینی” واگذار شده بود. او در دوسال آخر عمرش معمولا در جلسات شورایعالی امنیت ملی، مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت نمی کرد.
| |
| به باور بسیاری از کارشناسان، احمد خمینی به صورتی دیر هنگام متوجه شده بود که علی خامنهای و اکبر رفسنجانی چه کلاه بزرگی سرش گذاشته بودند و از طریق او، به صورت ناحق به قدرت رسیدند. احمد خمینی در اواخر عمرش بارها از سران نظام، [[سپاه]]، [[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی|وزارت اطلاعات]] و بسیاری از نهادهای جمهوری اسلامی انتقاد شدید نمود.
| |
| احمد خمینی” از اوضاع پیش آمده در کشور ناراضی بود، او از کردههای خودش دچار عذاب وجدان شده بود و در اواخر عمرش مصاحبههای تندی بر علیه سران وقت نظام انجام میداد و در جمعهای خصوصی رازها برملا میکرد، او در جمعهای خصوصی از دست داشتن “علی خامنهای” و “اکبر هاشمی رفسنجانی” در جنایات بزرگ میگفت. احمد خمینی از اینکه سالها توسط این دو رفیق به بازی گرفته شده بود، شدیدا ناراحت و پشیمان بود! او اواخر عمر دائماً به بیت “حسینعلی منتظری” رفت و آمد میکرد و از وی بخاطر ظلمی که در حقش روا داشته بود، دلجویی میکرد.
| |
| او در آخرین مصاحبه قبل از مرگش در گفتوگو با هفتهنامه اميد با انتقاد از “گسترش فساد اداری و رشوهخواری در ادارات و موسسات دولتی و اتخاذ تصميمات نابخردانه درباره ذخاير ارزی مملکت” ريشه اين مشکلات را مسئولان تراز اول کشور عنوان میکند. او در آن مصاحبه میگوید: چرا همه مشکلات و نارسايیها را به گردن آمريکا و ديگران میاندازيم. آيا اختلاس از بيتالمال نيز به آمريکا مربوط میشود؟
| |
| چهار روز قبل از مرگ، آخرين مصاحبه احمد خمينی منتشر میشود. در اين گفتوگو که با هفتهنامه اميد انجام شد، او از اينکه «الان داخل شانزدهمين سال از عمر انقلاب اسلامی هستيم و هنوز بعضی از مسئولين، حتی مسئولين نهادهايی که پس از انقلاب تاسيس شدهاند، مشکلات مديريتی و مسائل خود را به گردن رژيم گذشته میاندازند و ندانمکاریهای خود را ناشی از مشکلات بجا مانده از رژيم طاغوت میدانند»، به شدت انتقاد میکند.
| |
| او در آن مصاحبه گفت: «بیسروصدا ۱۵۰ تومان به قيمت دلار اضافه کردند و کسی هم نفهميد. مگر رئيس کل بانک مرکزی قول نداده بود که قيمت دلار را در حدود ۱۰۰ تومان ثابت نگه میدارد، پس چه شد؟ چرا همه مشکلات و نارسايیها را به گردن آمريکا و ديگران میاندازيم. آيا اختلاس از بيتالمال نيز به آمريکا مربوط میشود؟»<ref name=":3" />
| |
| == مرگ احمد خمینی ==
| |
| او در ۲۱ اسفند ۱۳۷۳ به دلیل آنچه که گفته شده است عارضه قلبی و تنفسی ناگهانی در حالت خواب که سبب ایست کامل قلب و تنفس برای لحظاتی گردیده و همین امر موجب بروز سکته مغزی شده است در بیمارستان بقیةالله بستری شد و بعد از ۵ روز تلاش پزشکان نتیجهای نبخشید و در ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ فوت کرد.<ref name=":0" />
| |
| === مرگ یا کشتهشدن؟ ===
| |
| در زمینه مرگ احمد خمینی روایتهای متنوعی در سایتها و مطبوعات و نقلقولهای مردم آورده شده است که بسیاری را باور بر آن است که مرگش به علت سکته قلبی و مغزی دروغ بوده و در حقیقت او به قتل رسیده است.
| |
| سایت شبکه جهانی کلمه در مقالهیی تحت عنوان «چه کسانی احمد خمینی را کشتند»<ref name=":1" />
| |
| آورده است:
| |
| {{نقل قول|احمدخمینی” فرزند “روحالله خمینی” در روز ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ تقریبا ۴ سال بعد از مرگ پدرش به طور ناگهانی و بدون هیچ سابقه بیماری و یا بستری درگذشت، دقیقا همان روزِ انتشار آخرين مصاحبه به شدت انتقادیاش به کما میرود و پس از ۴روز در کما بودن فوت میکند!}}
| |
| {{نقل قول|علت مرگ ناگهانی او از سوی رسانههای جمهوری اسلامی، سکته قلبی و مغزی اعلام شد. همزمان، بیت “علی خامنه ای” توسط مداحان و روضه خوانها شایعاتی را مبنی بر اعتیاد احمد خمینی بر زبانها انداخت، در این شایعات چنین گفته میشد که سید احمد خمینی بخاطر زیادهروی در مصرف مواد مخدر جانش را از دست داده است.
| |
| با این که شواهدی مبنی بر اعتیاد “احمد خمینی” به مواد مخدر وجود دارد، اما سوء مصرف مواد مخدر علت مرگ او نبود، در خصوص مرگش باید گفت، حقیقت این بود که “احمد خمینی” یکی از قربانیان قتلهای زنجیرهای بود، او راز بر ملا میکرد و از دید “علی خامنهای” و رفیقش، او باید ساکت میشد!}}
| |
| {{نقل قول|هاشمی رفسنجانی” در خصوص آخرین روزهای زندگی احمد خمینی به نقل از همسر احمد خمینی می نویسد: دیشب تا ساعت دو و نیم بامداد حالشان طبیعی بوده و بعد خوابیده است. از ساعت دوازدہ تا دوونیم در منزل جواد (برادرخانمش) بوده و تا ساعت شش بامداد مطابق معمول خواب بوده و خرخر میکرده و ساعت هشت صبح که به سراغش رفتیم، کنار تخت دمرو افتاده و استفراغ کرده و از هوش رفته بوده.<ref name=":1" />}}
| |
| {{نقل قول|عمادالدين باقی، نويسندهای که در حوزه [[قتلهای زنجیرهای|قتلهای زنجيرهای]] در ايران تحقيق کرده است، میگوید: سالها پس از مرگ احمد خمینی، محمد نیازی، رئيس وقت سازمان قضايی نيروهای مسلح، به حسن خمينی (پسر احمد) گفته بود که “[[سعید امامی|سعيد امامی]]” معاون سابق [[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی|وزارت اطلاعات]]، علاوه بر قتل روشنفکران و نويسندگان، به قتل “احمد خمينی” نيز اعتراف کرده است. بعدها “حسن خمینی” پسر احمد نیز، اصالت سخنان “عمادالدین باقی” در خصوص قتل پدرش را تایید کرد.<ref name=":1" />}}
| |
| دليل قتل احمد خمینی توسط سعيد امامی، اهانتهای او به خامنهای و ديگر مسئولان ارشد حکومت در جلسات خصوص عنوان شد. نيازی، اين سخنان عمادالدين باقی را تکذيب کرد. اما باقی با ارسال نامهای علنی به حسن خمينی از او خواست تا اصالت سخنانش را تاييد کند و فرزند احمد خمينی نيز اين اظهارات را تاييد کرد.<ref name=":3" />
| |
| {{نقل قول|در ۱۰ دی ۱۳۷۷ و در ادامه قتلهای سياسی جمهوری اسلامی، “جمشيد پرتوی” متخصص قلب و پزشک مخصوص احمد خمينی نيز در منزلاش به قتل میرسد!}}
| |
| {{نقل قول|با وجود این که “هاشمی رفسنجانی” در خاطراتش زیرکانه خود را از ماجرای قتل “احمد خمینی” بیاطلاع وانمود میکند، اما آنچه از شواهد پیداست، پس از مرگ خمینی هر دو نفری که در جمهوری اسلامی بر سر قدرت بودند (رفسنجانی و خامنه ای) از افشاگریهای “احمد خمینی” در خطر بودند، در نتیجه تصمیم به قتل احمد خمینی گرفتند.
| |
| بدین ترتیب با گوشه چشم رهبر جمهوری اسلامی، فتوای شرعی قتل احمد خمینی توسط “[[محمدتقی مصباح یزدی]]” و “عزیزالله خوشوقت” صادر شد.<ref name=":1" />}}
| |
| === حرفهای سعید امامی در مورد بهقتل رساندن احمد خمینی ===
| |
| “سعيد امامی”(معاون وقت وزارت اطلاعات) در بازجويیهای خود میگويد: چرا علت اقدامات من را از وزير اطلاعات “[[علی فلاحیان|علی فلاحيان]]” نمیپرسيد؟ من احمد خمينی را به دستور مستقيم او و به فتوای “آيتالله خوشوقت” کشتم! (عزیزالله خوشوقت، پدر زن مصطفی خامنهای، پسر علی خامنهای)
| |
| سعید امامی در اعترافاتش که بلافاصله بر پروندهاش مهر فوق محرمانه خورد میگوید: وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت میکند. آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفتوآمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقاتهای ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متاسفانه احمد به راه یکطرفهای وارد شده بود که برگشت نداشت.
| |
| “سعید امامی” اعتراف میکند: وقتی دستور حذف احمد را آقای “فلاحیان”(وزیر اطلاعات وقت) به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحیان به دیدار “آیتالله مصباح یزدی” رفتیم، آقایان “[[غلامحسین محسنی اژهای|محسنی اژهای]]” و “بادامچیان” هم آنجا بودند البته بعدا حاج آقا “خوشوقت” هم از بیت رهبری آمدند و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت میکنند، رحم کرد.
| |
| سعید امامی همچنین گفته است: از آنجا که سید احمد خمینی قرصهای مختلفی مصرف میکرد یافتن وسیلهای جهت از پای در آوردن او کار سختی نبود. با شناسایی داروهای او ترتیبی داده شد که یکی از قرصهای او عوض شود و یک قرص با همان شکل و شمایل اما با دوز بالا و کشنده در میان قوطی قرص او قرار گیرد. در شب حادثه مقتول مثل همیشه قرصهای خود را خورده و آرام خوابید و دیگر بیدار نشد.
| |
| سعید امامی در اعترافاتش میگوید: پس از مرگ او، علیرغم اصرار همسرش نگذاشتیم پزشک قانونی دلایل مرگش را پیگیری کند و به همان اعلامیه تیم پزشکی اکتفا شد.<ref name=":1" />
| |
| هادی غفاری، از احمد خمينی به عنوان «مخزن بخش عمدهای از اسرار امام» نام برده و گفته است:
| |
| {{نقل قول|«همانطور که امام فرصت نيافتند يا مصلحت ندانستند تا بسياری از آنچه در قلب و جانشان بود را بيان کنند و يا شرايط به گونهای نبود که بشود آن را بيان کنند، متاسفانه بخش بسياری از اين اسرار و موقعيتهای امام و انقلاب را حاج احمد آقا با خود به زير خاک برد».<ref name=":3" /> }}
| |
| برخی آگاهان این گفته هادی غفاری را تایید ضمنی به قتل رساندن احمد خمینی میدانند.
| |
| == منابع == | | == منابع == |
| <references />
| |
| فرشید اسدی |
|---|
| زادروز | ۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارشها) شهرستان رزن، استان همدان، ایران |
|---|
| درگذشت | ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران |
|---|
| علت مرگ | خودکشی با شلیک گلوله |
|---|
| ملیت | ایرانی |
|---|
| شناختهشده برای | عامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور (علی رازینی و محمد مقیسه) |
|---|
فرشید اسدی (۱۳۷۲ – ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهمترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدامهای ۱۳۶۷ به نامهای علی رازینی و محمد مقیسه (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگیاش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت میکرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سالهاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی میکنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارشها او را جوانی آرام، سربهزیر و مودب توصیف کردهاند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطهای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.[۱]
زندگینامه
فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهرههای اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدامهای گسترده دههٔ ۶۰، بهویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد.
این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امنترین مراکز خود نیز آسیبپذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت.
فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیتهای به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است.
انجام عملیات
صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.[۱][۲] علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلولهای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد.
این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساسترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سالها در همان ساختمان خدمت میکرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربهای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد.
سابقهٔ قضات مقتول و نقش آنها در جنایات رژیم
علی رازینی و محمد مقیسه از چهرههای برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دههها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدامهای دستهجمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته میشوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، بهویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند.
رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاههای انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بینالمللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند.
ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین
بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله مصطفی پورمحمدی تلاش کردند آن را به سازمان مجاهدین خلق ایران نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پروندههای مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکستهای امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.[۳]
با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان میدهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.[۴]
سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیههای خود، این رویداد را نشانهای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشاندهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند.
انگیزه و زمینهٔ عملیات
انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارشها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کردهاند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت میکرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد.
این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدامهای سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیامهای مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند، چنین اقداماتی نشان میدهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز میتواند به موج سرنگونی بپیوندد.
واکنشهای مردمی و فضای مجازی
پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگهایی مانند #آبدارچی_قهرمان و #وعده_آبدارچی۲ (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنشها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ میدانند.[۵]
بازداشت خانواده اکبریمنفرد
یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبریمنفرد یورش برد و امیرحسن اکبریمنفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبریمنفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آنها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد.
پس از ماهها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشتها، نمونهٔ بارز سیاست انتقامجویانهٔ رژیم از خانوادهها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.[۶]
نتیجه و میراث
عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینهای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایههای جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد.
منابع