کاربر:Alireza k h/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
افزودن عکس و لینک به مقاله
جزبدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲۵۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
<noinclude>
{{جعبه زندگینامه
{{جعبه زندگینامه
| اندازه جعبه = ۳۰۰px
| نام = فرشید اسدی
| عنوان =
| تصویر =
| عنوان ۲ = استاد دانشگاه، فعال سیاسی و عضو شورای ملی مقاومت ایران
| عنوان تصویر =
| نام = محمدعلی شیخی
| زادروز = ۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارش‌ها)
| تصویر = دکتر محمدعلی شیخی.jpg
| زادگاه = شهرستان رزن، استان همدان، ایران
| اندازه تصویر = ۲۵۰px
| تاریخ مرگ = ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵)
| عنوان تصویر = محمدعلی شیخی، استاد دانشگاه و عضو شورای ملی مقاومت ایران. منبع: آرشیو مقاومت ایران.
| مکان مرگ = کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران
| زادروز = ۱۳۲۵ خورشیدی (۱۹۴۶ میلادی)
| علت مرگ = خودکشی با شلیک گلوله
| زادگاه = تهران، ایران
| تاریخ مرگ = ۲۴ آذر ۱۴۰۴ (۱۵ دسامبر ۲۰۲۵)
| مکان مرگ = پاریس، فرانسه
| علت مرگ = بیماری (پس از بستری طولانی)
| آرامگاه =
| محل زندگی = تهران • پاریس
| ملیت = ایرانی
| ملیت = ایرانی
| نژاد =
| شناخته‌شده برای = عامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور ([[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]])
| تابعیت =
| تحصیلات = دکترای مهندسی متالورژی صنعتی
| دانشگاه = دانشگاه بیرمنگام، انگلستان
| پیشه = استاد دانشگاه، مهندس معدن و متالورژی، فعال سیاسی
| سال‌های فعالیت = ۱۳۵۷–۱۴۰۴
| نهاد = دانشگاه تهران • شورای ملی مقاومت ایران • کمیسیون دانشگاه‌های شورای ملی مقاومت
| شناخته‌شده برای = نقش در انقلاب ضدسلطنتی، مخالفت با انقلاب فرهنگی رژیم، عضویت در شورای ملی مقاومت ایران، تأسیس گروه استادان متعهد دانشگاه‌ها
| نقش‌های برجسته = مسئول کمیسیون دانشگاه‌ها در شورای ملی مقاومت ایران، نماینده گروه مهندسی معدن در شورای مدیریت دانشکده فنی دانشگاه تهران
| اتهام =
| مجازات =
| پانویس =
| پانویس =
}}
}}
'''محمدعلی شیخی''' (۱۳۲۵ تهران ۲۴ آذر ۱۴۰۴ پاریس)، استاد دانشگاه، مهندس معدن و متالورژی، و فعال سیاسی ایرانی بود که به عنوان یکی از چهره‌های برجسته مقاومت علیه رژیم جمهوری اسلامی شناخته می‌شود. وی از اعضای اولیه [[شورای ملی مقاومت ایران]] و مسئول کمیسیون دانشگاه‌های این شورا بود. شیخی از بدو انقلاب ضدسلطنتی ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران فعال بود، گروه «استادان متعهد دانشگاه‌ها و مدارس عالی کشور» را تأسیس کرد و با سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی، به ویژه انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹، به مخالفت پرداخت.
</noinclude>
'''فرشید اسدی''' (۱۳۷۲ ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهم‌ترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدام‌های  ۱۳۶۷ به نام‌های [[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگی‌اش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت می‌کرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سال‌هاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی می‌کنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارش‌ها او را جوانی آرام، سربه‌زیر و مودب توصیف کرده‌اند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطه‌ای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.<ref name=":1">[https://www.iranintl.com/fa/202504227291 ایران اینترنشنال - فرشید اسدی، ضارب مقیسه و رازینی، آبدارچی ۳۱ ساله دیوان عالی کشور بود]. ۱۴۰۴/۰۲/۰۲.</ref>


او در رشته مهندسی معدن و متالورژی تحصیل کرد و دکترای خود را از دانشگاه بیرمنگام انگلستان گرفت. در سال ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و به عنوان استادیار در دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول شد. شیخی پشتیبان دانشجویان مبارز، به ویژه انجمن دانشجویان مسلمان هوادار [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بود و در تظاهرات و فعالیت‌های دانشگاهی نقش پیشتاز داشت. پس از تعطیلی دانشگاه‌ها در انقلاب فرهنگی، او گردهمایی‌های اعتراضی برگزار کرد و جزوات «گزارش به خلق» منتشر نمود که جنایات رژیم در دانشگاه‌ها را افشا می‌کرد.
== زندگینامه ==
شیخی ناگزیر به زندگی مخفی روی آورد و سپس به [[شورای ملی مقاومت ایران]] پیوست. او در تصویب اسناد شورا فعال بود، نمایندگی شورا در یونان را بر عهده داشت و در تبعید به گابن (۱۳۶۶) با اعتصاب غذا مقاومت کرد. آثار او شامل کتاب‌ها و مقالات در مورد کارنامه رژیم در دانشگاه‌ها است.
فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهره‌های اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدام‌های گسترده دههٔ ۶۰، به‌ویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد.
این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امن‌ترین مراکز خود نیز آسیب‌پذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت.


محمدعلی شیخی  بیش از ۵ دهه در مبارزه ضداستبدادی شرکت داشت. مرگ او در پاریس پس از بیماری طولانی، فقدانی بزرگ برای مقاومت و دانشگاهیان ایران بود. [[مریم رجوی]] وی را نماد ایستادگی دانشگاهیان در برابر دیکتاتوری نامید و زندگی‌اش را شاخصی از مقاومت در برابر شاه و شیخ دانست.
فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیت‌های به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است.  


دکتر شیخی از نخستین روزهای انقلاب ضدسلطنتی پشتیبان مجاهدین بود و با مرزبندی قاطع، مواضع سازش‌ناپذیر داشت. او صدای خاموشی‌ناپذیر آزادی‌خواهی دانشگاهیان بود و در دفاع از آزادی آکادمیک و حقوق دانشجویان، پیشتاز ماند. شیخی با تحقیقات علمی و فعالیت سیاسی، پلی بین دانشگاه و مقاومت زد و میراثش در نوشته‌ها، مواضع و تعهد به آزادی زنده است. مرگ او پایان یک دوران مبارزه بود، اما راهش برای دانشجویان و اساتید ادامه دارد؛ نماد استادی که علم را با آزادی ترکیب کرد و تا پایان عمر علیه استبداد به مقاومت پرداخت.<ref name="hambastegi">{{یادکرد وب|نشانی=https://www.hambastegimeli.com/115475_%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3|عنوان=جاودانگی و درگذشت دکتر محمدعلی شیخی|وبگاه=همبستگی ملی|تاریخ بازبینی=۱۵ دسامبر ۲۰۲۵}}</ref><ref name="mojahedin">{{یادکرد وب|نشانی=https://news.mojahedin.org/i/%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3|عنوان=جاودانگی درگذشت دکتر محمدعلی شیخی|وبگاه=مجاهدین خلق ایران|تاریخ بازبینی=۱۵ دسامبر ۲۰۲۵}}</ref>
== انجام عملیات ==
صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.<ref name=":1" /><ref name=":2">[https://www.independentpersian.com/node/412264 ایندیپندنت فارسی - اختصاصی؛ فرشاد اسدی، آبدارچی دادگستری پس از ربودن اسلحه یک محافظ رازینی و مقیسه را کشت]. ۱۴۰۳/۱۰/۲۹.</ref> علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلوله‌ای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد.
این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساس‌ترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سال‌ها در همان ساختمان خدمت می‌کرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربه‌ای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد.
سابقهٔ قضات مقتول و نقش آن‌ها در جنایات رژیم
[[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] از چهره‌های برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دهه‌ها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته می‌شوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، به‌ویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند.
رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاه‌های انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بین‌المللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند.


== قسمت اول: زندگی اولیه، تحصیلات و بازگشت به ایران ==
== ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین ==
محمدعلی شیخی در سال ۱۳۲۵ خورشیدی در تهران متولد شد.  او از خانواده‌ای متوسط بود و به تحصیلات عالی علاقه نشان داد. در سال ۱۳۴۹، شیخی با رتبه اول در رشته مهندسی معدن از دانشگاه تهران فوق‌لیسانس گرفت و تز او در رابطه با تهیه مواد معدنی بود. در فروردین ۱۳۵۰ برای دکترا به انگلستان رفت و در دانشگاه بیرمنگام، دانشکده متالورژی و تهیه مواد، تحصیل کرد. در ۱۳۵۳، با تز "تأثیر نیکل در استخراج مس" فوق‌لیسانس مهندسی متالورژی استخراجی گرفت. سپس در رشته متالورژی صنعتی با تحقیقات "تأثیر کار مکانیکی بر ساختمان کریستالی صفحات مسی" ادامه داد و در اردیبهشت ۱۳۵۷ دکترا گرفت. در تیر ۱۳۵۷، با اوج‌گیری انقلاب ضدسلطنتی، به ایران بازگشت.<ref name="hambastegi" /><ref name="mojahedin" />
بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله [[مصطفی پورمحمدی]] تلاش کردند آن را به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پرونده‌های مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکست‌های امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.<ref name=":3">[https://www.iranintl.com/en/202501184290 Iran International - Former justice minister blames MEK for killing of two judges]. ۲۰۲۵.</ref>
با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان می‌دهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.<ref name=":4">[https://www.bbc.com/persian/articles/c78xmdvg90ko بی‌بی‌سی فارسی - مامور سابق وزارت اطلاعات: قاتل رازینی و مقیسه از مجاهدین خلق نبود]. ۱۴۰۳/۱۱/۰۶.</ref>


== فعالیت در دانشگاه تهران، انقلاب ضدسلطنتی و مخالفت با انقلاب فرهنگی رژیم ==
سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیه‌های خود، این رویداد را نشانه‌ای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشان‌دهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند.
محمدعلی شیخی پس از بازگشت به ایران در تیرماه ۱۳۵۷، به عنوان استادیار در رشته مهندسی معدن دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول به کار شد. او از همان روزهای نخست انقلاب ضدسلطنتی، در تظاهرات، گردهمایی‌ها و فعالیت‌های دانشگاهی نقش پیشتاز داشت و به بسیج اساتید و دانشجویان پرداخت. وی پشتیبان  دانشجویان مبارز بود، به ویژه انجمن دانشجویان مسلمان هوادار [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]. او [[مسعود رجوی]] را برای سخنرانی در دانشکده‌های ادبیات دانشگاه تهران و اقتصاد دانشگاه ملی دعوت کرد و از کاندیداتوری او در انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس حمایت نمود؛ اقداماتی که بعداً به عنوان "جرایم" او از سوی رژیم تلقی شد.
پس از بازگشایی دانشکده فنی در ۱۵ اسفند ۱۳۵۷، شیخی به عنوان نماینده گروه مهندسی معدن در شورای مدیریت دانشکده انتخاب شد و این مسئولیت را تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بر عهده داشت. او در تدوین طرح مدیریت دانشگاه تهران شرکت کرد و نماینده دانشکده در جلسات ارتباط صنعت و معدن با بنیاد مستضعفان بود، اما از نخستین جلسه با گماشتگان رژیم درگیر شد و تحت پیگرد قرار گرفت.


شیخی یکی از مؤسسین گروه «استادان متعهد دانشگاه‌ها و مدارس عالی کشور» بود – تشکلی که از آزادی آکادمیک و حقوق دانشجویان دفاع می‌کرد. او با سیاست‌های ارتجاعی رژیم، به ویژه انقلاب فرهنگی خمینی در اردیبهشت ۱۳۵۹ که دانشگاه‌ها را تعطیل کرد، به مخالفت برخاست. پس از تعطیلی دانشگاه‌ها، شیخی گردهمایی‌های اعتراضی اساتید مترقی برگزار کرد و جزوات «گزارش به خلق» منتشر نمود که جنایات رژیم در دانشگاه‌ها را افشا می‌کرد. این فعالیت‌ها تا سالگرد تعطیلی ادامه داشت و او را به هدف رژیم تبدیل کرد.<ref name="hambastegi" /><ref name="mojahedin" />
== انگیزه و زمینهٔ عملیات ==
انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارش‌ها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کرده‌اند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت می‌کرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد.
این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدام‌های سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیام‌های مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین اقداماتی نشان می‌دهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز می‌تواند به موج سرنگونی بپیوندد.


== زندگی مخفی، خروج از ایران، پیوستن به مقاومت و میراث ==
== واکنش‌های مردمی و فضای مجازی ==
پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و سرکوب گسترده مخالفان توسط رژیم خمینی، دکتر محمدعلی شیخی ناگزیر به زندگی مخفی روی آورد. او تحت تعقیب شدید بود و مخفیانه از ایران خارج شد و به [[شورای ملی مقاومت ایران]] پیوست و از اعضای اولیه آن بود. او در تصویب تمام مصوبات و اسناد شورا به مدت ۴۴ سال فعال و پیشقدم بود.
پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگ‌هایی مانند '''#آبدارچی_قهرمان''' و '''#وعده_آبدارچی۲''' (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنش‌ها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ می‌دانند.<ref name=":5">[https://ir.voanews.com/a/reaction-of-users-to-killing--mohammad-moqiseh-and-ali-razini/7942218.html صدای آمریکا - واکنش کاربران به «آبدارچی قهرمان»].</ref>
در سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲، شیخی همراه با حسن نایب‌آقا (ملی‌پوش فوتبال ایران) نمایندگی [[شورای ملی مقاومت ایران]] در یونان را بر عهده داشت. در ۱۳۶۶، در معامله‌ای با رژیم خمینی، او با شماری از پناهندگان ایرانی از فرانسه به گابن تبعید شد، اما با اعتصاب غذای ۴۲ روزه، دولت فرانسه ناگزیر به بازگرداندن آن‌ها شد. وی مسئول کمیسیون دانشگاه‌های [[شورای ملی مقاومت ایران]] بود و با دل‌بستگی به [[کانون‌های شورشی]]، تا آخرین روزهای زندگی‌اش برای آزادی دانشگاه‌ها و دانشجویان مبارزه کرد. آثار او شامل کتاب‌ها و مقالات مانند "کارنامه ۲۰ ساله رژیم آخوندها در دانشگاه‌ها" و "کارنامه خاتمی در دانشگاه" است که جنایات رژیم در سرکوب دانشگاهیان را افشا می‌کند.


== درگذشت در پاریس ==
== بازداشت خانواده اکبری‌منفرد ==
[[پرونده:دکتر شیخی.jpg|جایگزین=دکتر محمدعلی شیخی در حال سخنرانی در یکی از آکسیون‌های مقاومت|بندانگشتی|دکتر محمدعلی شیخی در حال سخنرانی در یکی از آکسیون‌های مقاومت]]
یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبری‌منفرد یورش برد و امیرحسن اکبری‌منفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبری‌منفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آن‌ها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد.
دکتر شیخی چندی پیش از مرگ به دلیل بیماری در بیمارستان پاریس بستری بود و در ۲۴ آذر ۱۴۰۴ درگذشت. مرگ او فقدانی بزرگ برای مقاومت، اساتید و دانشجویان بود. [[مریم رجوی]] فقدان او را به [[مسعود رجوی]]، هم‌سنگران در شورا، خانواده و دانشگاهیان تسلیت گفت و تأکید کرد که راه شیخی توسط دانشجویان ادامه خواهد یافت.
پس از ماه‌ها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشت‌ها، نمونهٔ بارز سیاست انتقام‌جویانهٔ رژیم از خانواده‌ها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.<ref name=":6">[https://iranwire.com/fa/features/145839-یک-خانواده-شکنجه-شدند-چون-آبدارچی-دیوان-عالی-نوه-عمه-آنها-بود ایران‌وایر - یک خانواده شکنجه شدند، چون آبدارچی دیوان عالی نوه عمه آن‌ها بود].</ref>
میراث محمدعلی شیخی در تعهد به آزادی آکادمیک، دفاع از دانشجویان و مبارزه با استبداد دینی است. او پلی بین دانشگاه و مقاومت بود و با شجاعت در برابر تهاجم عوامل جمهوری اسلامی به دانشگاه‌ها تحت نام «انقلاب فرهنگی»  ایستاد. او استادی بود که علم را با آزادی ترکیب کرد و بیش از ۵۰سال در صفوف مقاومت به فعالیت پرداخت.<ref name="hambastegi" /><ref name="mojahedin" />


== پیام مریم رجوی ==
== نتیجه و میراث ==
[[مریم رجوی]] در پیام تسلیت، شیخی را "یار و یاور دیرین [[مسعود رجوی]]" و "نماد ایستادگی دانشگاهیان در برابر دیکتاتوری" نامید. او تأکید کرد که شیخی با مرزبندی قاطع در برابر شاه و شیخ، مواضع سازش‌ناپذیر داشت و صدای خاموشی‌ناپذیر آزادی‌خواهی دانشگاهیان بود.<blockquote>درگذشت دریع‌انگیز استاد محمدعلی شیخی را که یک سرمایه بزرگ علمی و سیاسی از آغاز انقلاب ضدسلطنتی در دانشگاه تهران بود، به جامعه اساتید و دانشگاهیان و همسنگران او در شورا و مقاومت ایران، به خانواده و بستگان او و به‌ویژه به مسئول شورا که دکتر شیخی ۵دهه در تمام فراز و نشیب‌ها و تحولات یار و یاور او بود، تسلیت می‌گویم.
عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینه‌ای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایه‌های جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد.  
 
زندگی و مبارزه دکتر شیخی، یار و یاور دیرین مسعود و از نخستین اعضای شورای ملی مقاومت، از دوران ستم‌شاهی یا در مبارزه ضد ارتجاعی و سرکوب خمینی و یا در مقاومت انقلابی پس از ۳۰ خرداد، شاخصی از ایستادگی و مقاومت دانشگاه و دانشگاهیان ایران در برابر دیکتاتوری است.
 
به روح پرفتوحش درود که با شجاعت تمام در برابر فاجعه‌آفرینی خونین خمینی در دانشگاه‌های ایران، تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» به مخالفت برخاست و در دفاع از سنگر آزادی گروه «استادان متعهد دانشگاه‌ها و مدارس عالی» را تأسیس کرد.
 
دکتر شیخی با مرزبندی‌های قاطع و روشن در برابر شیخ و شاه و در مقابله با عوامل و مزدوران رژیم و خیانتکاران، مواضعی سازش‌ناپذیر داشت و نوشته‌ها و سخنان او در جلسات شورا درخشان و روشنگر است.
 
فقدان دکتر شیخی دریغ‌انگیز است اما راه و رسم مبارزاتی و تأکیدات او بر مرزبندی با شاه و شیخ و تعهد این استاد وارسته و متعهد به ویژه برای دانشجویان و دانشگاهیان، زنده و اثرگذار و چراغ راهنماست. راستی که دکترمحمدعلی شیخی صدای خاموشی‌ناپذیر اعتراض و آزادی‌خواهی دانشگاهیان در دهه‌های گذشته بود.
 
او مدافع خستگی‌ناپذیر آزادی آکادمیک و حقوق دانشجویان و اساتید و نماینده خواست‌های پیشرو متفکران و دانش‌پژوهان ایران برای آزادی دانشگاه‌های کشور از زنجيرهاي ارتجاع و استبداد دینی بود.
 
فقدان او را به مسئول شورای ملی مقاومت ایران و به هم‌سنگران او در این شورا و مخصوصاً به یاران اشرف‌نشان و کانون‌های شورشی تسلیت می‌گویم و با فرزندان گرامی‌اش صمیمانه همدردی می‌کنم.
 
بی‌تردید دانشجویان و اعضای هیأت علمی دانشگاه‌های کشور که چنین استاد والایی از میان‌شان برخاست، راه او را تا به زیر کشیدن رژیم ولایت فقیه و برقراری آزادی و دموکراسی در ایران ادامه خواهند داد.<ref>[https://www.maryam-rajavi.com/in-memory-of-mohammad-ali-sheikhi/ جاودانگی دکتر محمدعلی شیخی مسئول کمیسیون دانشگاه‌ها در شورای ملی مقاومت ایران]</ref></blockquote>


== منابع ==
== منابع ==
{{پانویس}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۵۱

فرشید اسدی
زادروز۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارش‌ها)
شهرستان رزن، استان همدان، ایران
درگذشت۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵)
کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران
علت مرگخودکشی با شلیک گلوله
ملیتایرانی
شناخته‌شده برایعامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور (علی رازینی و محمد مقیسه)

فرشید اسدی (۱۳۷۲ – ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهم‌ترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدام‌های ۱۳۶۷ به نام‌های علی رازینی و محمد مقیسه (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگی‌اش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت می‌کرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سال‌هاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی می‌کنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارش‌ها او را جوانی آرام، سربه‌زیر و مودب توصیف کرده‌اند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطه‌ای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.[۱]

زندگینامه

فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهره‌های اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدام‌های گسترده دههٔ ۶۰، به‌ویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد. این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امن‌ترین مراکز خود نیز آسیب‌پذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت.

فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیت‌های به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است.

انجام عملیات

صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.[۱][۲] علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلوله‌ای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد. این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساس‌ترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سال‌ها در همان ساختمان خدمت می‌کرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربه‌ای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد. سابقهٔ قضات مقتول و نقش آن‌ها در جنایات رژیم علی رازینی و محمد مقیسه از چهره‌های برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دهه‌ها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته می‌شوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، به‌ویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند. رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاه‌های انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بین‌المللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند.

ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین

بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله مصطفی پورمحمدی تلاش کردند آن را به سازمان مجاهدین خلق ایران نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پرونده‌های مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکست‌های امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.[۳] با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان می‌دهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.[۴]

سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیه‌های خود، این رویداد را نشانه‌ای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشان‌دهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند.

انگیزه و زمینهٔ عملیات

انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارش‌ها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کرده‌اند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت می‌کرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد. این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدام‌های سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیام‌های مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین اقداماتی نشان می‌دهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز می‌تواند به موج سرنگونی بپیوندد.

واکنش‌های مردمی و فضای مجازی

پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگ‌هایی مانند #آبدارچی_قهرمان و #وعده_آبدارچی۲ (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنش‌ها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ می‌دانند.[۵]

بازداشت خانواده اکبری‌منفرد

یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبری‌منفرد یورش برد و امیرحسن اکبری‌منفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبری‌منفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آن‌ها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد. پس از ماه‌ها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشت‌ها، نمونهٔ بارز سیاست انتقام‌جویانهٔ رژیم از خانواده‌ها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.[۶]

نتیجه و میراث

عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینه‌ای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایه‌های جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد.

منابع