کاربر:Alireza k h/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
افزودن لینک‌ها
جزبدون خلاصۀ ویرایش
 
(۶۸۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده
<noinclude>
| نام                   =محمد جعفر پوینده 
{{جعبه زندگینامه
| تصویر                 =محمد جعفر پوینده.JPG
| نام = فرشید اسدی
| توضیح تصویر           =
| تصویر =
| نام اصلی              =
| عنوان تصویر =
| ملیت                  =ایرانی
| زادروز = ۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارش‌ها)
| تاریخ تولد            =۱۷خرداد ۱۳۳۳۳
| زادگاه = شهرستان رزن، استان همدان، ایران
| محل تولد                =اشکذر، استان یزد
| تاریخ مرگ = ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵)
| همسر                =سیما (صدیقه) صاحبی
| مکان مرگ = کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران
| فرزندان                =نازنین
| علت مرگ = خودکشی با شلیک گلوله
| تاریخ مرگ             =۱۸آذر ۱۳۷۷
| ملیت = ایرانی
| محل مرگ                 =شهریار، استان تهران
| شناخته‌شده برای = عامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور ([[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]])
| علت مرگ                 =قتل‌های زنجیره‌ای
| پانویس =
| محل زندگی              =
| مختصات محل زندگی        =
| مدفن                  =امام زاده طاهر (کرج)
|مذهب                  =
|در زمان حکومت          =
|اتفاقات مهم            =
| نام دیگر              =
|لقب                    =
|بنیانگذار              =
| پیشه                  =مترجم و نویسنده
| سال‌های نویسندگی        =
|سبک نوشتاری            =
|کتاب‌ها                =
|مقاله‌ها                =
|نمایشنامه‌ها            =
|فیلم‌نامه‌ها              =
|دیوان اشعار            =
|تخلص                    =
|فیلم ساخته بر اساس اثر=
| همسر                    =
| شریک زندگی            =
| فرزندان                = 
|تحصیلات                  =حقوق قضایی، لیسانس جامعه‌شناسی
|دانشگاه                =دانشگاه تهران، دانشگاه سوربن
|حوزه                  =
|شاگرد                  =
|استاد                  =
|علت شهرت              =
| تأثیرگذاشته بر        =
| تأثیرپذیرفته از        =
| وب‌گاه                  =
|گفتاورد                =
|امضا                  =
}}
}}
</noinclude>
'''فرشید اسدی''' (۱۳۷۲ – ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهم‌ترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدام‌های  ۱۳۶۷ به نام‌های [[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگی‌اش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت می‌کرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سال‌هاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی می‌کنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارش‌ها او را جوانی آرام، سربه‌زیر و مودب توصیف کرده‌اند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطه‌ای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.<ref name=":1">[https://www.iranintl.com/fa/202504227291 ایران اینترنشنال - فرشید اسدی، ضارب مقیسه و رازینی، آبدارچی ۳۱ ساله دیوان عالی کشور بود]. ۱۴۰۴/۰۲/۰۲.</ref>


محمد جعفر پوینده (زاده ۱۹ خرداد ۱۳۳۳ – درگذشته ۱۸ آذر ۱۳۷۷) نویسنده، مترجم، جامعه‌شناس و یکی از برجسته‌ترین فعالان فرهنگی و مدنی ایران بود که در جریان سلسله قتل‌های سیاسی موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» توسط عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید. زندگی او، که از فقر و تلاش سرچشمه گرفت و به دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر انجامید، نمونه‌ای از مقاومت روشنفکران ایرانی در برابر سرکوب است.  
== زندگینامه ==
فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهره‌های اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدام‌های گسترده دههٔ ۶۰، به‌ویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد.
این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امن‌ترین مراکز خود نیز آسیب‌پذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت.


== کودکی و جوانی ==
فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیت‌های به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است.  
محمد جعفر پوینده در سال ۱۳۳۳ در اشکذر، واقع در استان یزد، در خانواده‌ای کم‌بضاعت متولد شد. در شش سالگی وارد دبستان شد و از ده‌سالگی، هم‌زمان با تحصیل، به کار مشغول شد. در سال ۱۳۴۹ دیپلم گرفت و همان سال با کسب رتبه ممتاز در کنکور، در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در دوران دانشجویی از فعالان جنبش‌های دانشجویی مخالف حکومت پهلوی بود. در سال ۱۳۵۳ برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن فرانسه رفت و در سال ۱۳۵۶ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته جامعه‌شناسی دریافت کرد. در دوران تحصیل در فرانسه، همگام با دیگر دانشجویان ایرانی خارج از کشور، به فعالیت‌های سیاسی علیه رژیم شاه ادامه داد و در سال ۱۳۵۷ هم‌زمان با وقوع انقلاب، به ایران بازگشت.<ref name=":1">[https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/117940/ به یاد محمدجعفر پوینده / کانون نویسندگان ایران - ایران امروز] </ref>


== فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی ==
== انجام عملیات ==
پوینده یکی از فعال‌ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود؛ نهادی که از دهه ۱۳۴۰ به عنوان صدای نویسندگان مستقل و مدافع آزادی بیان در ایران شناخته می‌شد. او در دوره‌ای که فعالیت این کانون به دلیل فشارهای حکومتی محدود شده بود، در کنار چهره‌هایی چون محمد مختاری برای احیای آن تلاش کرد. این تلاش‌ها در سال‌های پایانی دهه ۱۳۷۰، همزمان با فضای باز سیاسی نسبی در دولت محمد خاتمی، شدت گرفت. پوینده همچنین به عنوان مترجم، نقش مهمی در انتقال اندیشه‌های مدرن به جامعه ایران ایفا کرد و آثارش بر مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر و آگاهی طبقاتی متمرکز بود.
صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.<ref name=":1" /><ref name=":2">[https://www.independentpersian.com/node/412264 ایندیپندنت فارسی - اختصاصی؛ فرشاد اسدی، آبدارچی دادگستری پس از ربودن اسلحه یک محافظ رازینی و مقیسه را کشت]. ۱۴۰۳/۱۰/۲۹.</ref> علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلوله‌ای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد.
این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساس‌ترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سال‌ها در همان ساختمان خدمت می‌کرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربه‌ای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد.
سابقهٔ قضات مقتول و نقش آن‌ها در جنایات رژیم
[[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] از چهره‌های برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دهه‌ها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته می‌شوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، به‌ویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند.
رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاه‌های انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بین‌المللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند.


پوینده از ۲۵ سالگی به ترجمه آثار مهم از زبان فرانسه به فارسی روی آورد و بیش از ۲۰ کتاب در حوزه‌های گوناگون منتشر کرد. او به سبب سختکوشی و پشتکار مثال‌زدنی‌اش، روزانه بیش از ۲۰ ساعت به مطالعه و ترجمه می‌پرداخت. فعالیت‌های پژوهشی و ترجمه‌های او در شرایط دشواری انجام می‌گرفت که با محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای سیاسی همراه بود.
== ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین ==
بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله [[مصطفی پورمحمدی]] تلاش کردند آن را به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پرونده‌های مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکست‌های امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.<ref name=":3">[https://www.iranintl.com/en/202501184290 Iran International - Former justice minister blames MEK for killing of two judges]. ۲۰۲۵.</ref>
با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان می‌دهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.<ref name=":4">[https://www.bbc.com/persian/articles/c78xmdvg90ko بی‌بی‌سی فارسی - مامور سابق وزارت اطلاعات: قاتل رازینی و مقیسه از مجاهدین خلق نبود]. ۱۴۰۳/۱۱/۰۶.</ref>


پوینده در ترجمه آثار، چندین حوزه را به طور موازی دنبال می‌کرد:
سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیه‌های خود، این رویداد را نشانه‌ای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشان‌دهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند.


* '''مسائل زنان''': مبارزه با ایده‌های تبعیض‌آمیز جنسیتی و تلاش برای ترویج برابری حقوقی و اجتماعی.
== انگیزه و زمینهٔ عملیات ==
* '''حقوق بشر''': تبیین مبانی حقوق بشر و مقابله با نقض این اصول در جامعه.
انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارش‌ها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کرده‌اند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت می‌کرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد.
* '''نقد مارکسیسم''': ارائه خوانشی جدید از این مکتب فکری.
این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدام‌های سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیام‌های مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین اقداماتی نشان می‌دهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز می‌تواند به موج سرنگونی بپیوندد.


یکی از ترجمه‌های ارزشمند او، "اعلامیه جهانی حقوق بشر" بود که در روز قتل او منتشر شد. پوینده این اثر را به همه زنان و مردان آزادی‌خواهی تقدیم کرد که در راه ارتقای حقوق بشر تلاش می‌کنند.
== واکنش‌های مردمی و فضای مجازی ==
پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگ‌هایی مانند '''#آبدارچی_قهرمان''' و '''#وعده_آبدارچی۲''' (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنش‌ها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ می‌دانند.<ref name=":5">[https://ir.voanews.com/a/reaction-of-users-to-killing--mohammad-moqiseh-and-ali-razini/7942218.html صدای آمریکا - واکنش کاربران به «آبدارچی قهرمان»].</ref>


او در مهرماه ۱۳۷۷، به همراه چند تن از نویسندگان دیگر، به دلیل فعالیت در کمیته تدارک مجمع عمومی کانون نویسندگان، احضاریه‌ای از دادسرای انقلاب اسلامی دریافت کرد. این احضار، نشانه‌ای از فشار فزاینده بر دگراندیشان بود.
== بازداشت خانواده اکبری‌منفرد ==
یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبری‌منفرد یورش برد و امیرحسن اکبری‌منفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبری‌منفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آن‌ها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد.
پس از ماه‌ها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشت‌ها، نمونهٔ بارز سیاست انتقام‌جویانهٔ رژیم از خانواده‌ها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.<ref name=":6">[https://iranwire.com/fa/features/145839-یک-خانواده-شکنجه-شدند-چون-آبدارچی-دیوان-عالی-نوه-عمه-آنها-بود ایران‌وایر - یک خانواده شکنجه شدند، چون آبدارچی دیوان عالی نوه عمه آن‌ها بود].</ref>


محمد جعفر پوینده در تدوین و انتشار متن اعتراض ۱۳۴ نویسنده ایرانی،‌ به سانسور و محدودیت آزادی بیان، نقش فعالی داشت. بخشی‌ از متن این نامه که در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۷۳ منتشر شد به شرح زیر است:<blockquote>«...ما نویسنده‌ایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته‌مان – اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیر ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان – آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانه‌ای، در صلاحیت هیچ کس یا هیچ نهادی نیست. اگر چه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه درباره آنها بر همگان گشوده است. هنگامی که مقابله با موانع نوشتن و اندیشیدن از توان و امکان فردی ما فراتر می‌رود، ناچاریم به صورت جمعی - صنفی با آن روبرو شویم، یعنی برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و فکر و مبارزه با سانسور، به شکل جمعی بکوشیم، به همین دلیل معتقدیم: حضور جمعی ما، با هدف تشکل صنفی نویسندگان ایران متضمن استقلال فردی ماست... پس اگر چه توضیح واضحات است، باز می‌گوییم: ما نویسنده‌ایم. ما را نویسنده ببینید و حضور جمعی ما را حضور صنفی نویسندگان بشناسید.»<ref name=":0">[https://www.iranrights.org/fa/memorial/story/28412/mohammad-jafar-puyandeh محمد جعفر پوینده - بنیاد عبدالرحمن برومند]</ref></blockquote>
== نتیجه و میراث ==
 
عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینه‌ای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایه‌های جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد.  
== آثار برجسته ==
محمد جعفر پوینده به عنوان مترجم، آثاری ارزشمند از فیلسوفان و نظریه‌پردازان برجسته به زبان فارسی برگرداند. از جمله مهم‌ترین ترجمه‌های او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
* '''تاریخ  و آگاهی طبقاتی:''' نوشته جورج لوکاچ: این کتاب که به بررسی رابطه میان تاریخ، آگاهی و تحولات اجتماعی می‌پردازد، نشان‌دهنده علاقه وینده به تحلیل ساختارهای قدرت و مبارزه طبقاتی است.
* '''سودای مکالمه، خنده و آزادی:''' نوشته میخائیل باختین: این اثر، که به نظریه‌های ادبی و فلسفی باختین می‌پردازد، بیانگر دغدغه پوینده برای ترویج    گفت‌وگو و آزادی در جامعه‌ای سرکوب‌شده بود.
* '''درباره روز حقوق بشر''': این ترجمه، که همزمان با قتل او منتشر شد، نمونه‌ای از تعهد او به ارزش‌های حقوق بشری است.
 
آثار او نه تنها به غنای فرهنگی ایران افزود، بلکه به ابزاری برای بیداری فکری و مبارزه با سانسور تبدیل شد. پس از مرگش، تیراژ کتاب‌هایش به‌طور چشمگیری افزایش یافت و نشان داد که تلاش قاتلان برای خاموش کردن صدایش نتیجه معکوس داده است.<ref name=":0" />
 
== قتل‌های زنجیره‌ای و مرگ پوینده ==
قتل‌های زنجیره‌ای به مجموعه‌ای از ترورهای سازمان‌یافته در دهه ۱۳۷۰ اشاره دارد که هدف آن حذف دگراندیشان سیاسی و فرهنگی بود. این قتل‌ها، که از سال ۱۳۶۹ آغاز شده بود، در پاییز ۱۳۷۷ به اوج خود رسید. محمد جعفر پوینده یکی از قربانیان این پروژه بود که به دست مأموران وزارت اطلاعات کشته شد.
 
در روز ۱۸ آذر ۱۳۷۷، پوینده برای شرکت در جلسه‌ای با ناشران از خانه‌اش در تهران خارج شد. او در خیابان ایرانشهر ربوده شد و پس از انتقال به مکانی نامعلوم، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و با طناب خفه شد. جسد او سه روز بعد، در ۲۱ آذر، در روستای بادامک نزدیک شهریار پیدا شد. همسرش، سیما صاحبی، روایتی دردناک از این روزها ارائه کرده است: «با نامه‌ای در دست به دفتر رئیس‌جمهوری رفتم و خواستار نجات جان همسرم شدم، اما مرا راه ندادند. سه روز بعد، از کرج خبر دادند که جسدی با مشخصات او پیدا شده است.»
 
قتل پوینده تنها چند روز پس از پیدا شدن جسد محمد مختاری، دیگر عضو کانون نویسندگان، رخ داد. این زنجیره ترورها، که داریوش فروهر و پروانه اسکندری را نیز در بر گرفت، موجی از خشم و اعتراض در جامعه ایران و جهان برانگیخت. وزارت اطلاعات در ۱۵ دی ۱۳۷۷ با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که این قتل‌ها توسط «عوامل خودسر» این وزارتخانه انجام شده است. با این حال، خانواده‌های قربانیان و فعالان حقوق بشر این ادعا را رد کرده و معتقدند که این ترورها با دستور مقامات ارشد نظام صورت گرفته است.
 
== اعتراضات خانواده‌ها و واکنش‌های اجتماعی ==
خانواده‌های قربانیان، از جمله خانواده محمد جعفر پوینده، پیگیری‌های گسترده‌ای برای احقاق عدالت انجام دادند. آنها بارها نسبت به تناقضات موجود در روند رسیدگی قضایی، عدم ارائه اطلاعات به خانواده‌ها، و عدم شفافیت در تحقیقات اعتراض کردند. خانواده پوینده از اظهارات علنی درباره پرونده خودداری کردند، اما همراه با دیگر خانواده‌های قربانیان، تلاش کردند تا از طریق نهادهای بین‌المللی، حقیقت را روشن کنند.
 
از نخستین سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای، مقامات امنیتی از برگزاری مراسم یادبود عمومی برای پوینده و سایر قربانیان جلوگیری کردند. حتی در مراسمی که در گورستان برگزار می‌شد، با ایجاد محدودیت‌هایی چون پخش صدای بلند اذان و قرآن، تلاش می‌کردند مانع از تجمع مردم شوند.
 
== محاکمه عوامل قتل و نتیجه آن ==
قتل محمد جعفر پوینده، در کنار قتل‌های داریوش و پروانه فروهر و محمد مختاری، پرونده‌ای را رقم زد که بعدها با عنوان "قتل‌های زنجیره‌ای" شناخته شد. این حوادث موجی از اعتراضات داخلی و بین‌المللی را برانگیخت و موجب شد که رئیس‌جمهور وقت، محمد خاتمی، کمیته‌ای برای بررسی این جنایات تشکیل دهد.
 
دادگاه عوامل قتل‌های زنجیره‌ای در سال ۱۳۷۹ به صورت غیرعلنی برگزار شد. در ۱۵ دی ۱۳۷۷، وزارت اطلاعات اعلام کرد که برخی از عوامل این نهاد در این قتل‌ها نقش داشته‌اند. در نهایت، دادگاه نظامی تهران در ۸ بهمن ۱۳۷۹، سه نفر را به قصاص و ۱۲ نفر را به حبس محکوم کرد، اما خانواده قربانیان این احکام را نپذیرفتند و بر عدم شفافیت روند دادرسی تأکید کردند. حکم قصاص اجرا نشد و در سال ۱۳۸۲، احکام متهمان کاهش یافت.
 
سعید امامی، که از او به عنوان مغز متفکر این قتل‌ها نام برده می‌شد، پیش از محاکمه در زندان با ادعای خودکشی درگذشت؛ ادعایی که با تردیدهای جدی روبه‌رو است.
 
خانواده پوینده، از جمله همسر و دخترش نازنین، بارها اعلام کردند که به دادرسی عادلانه در این پرونده امیدی ندارند. سیما صاحبی گفته است: «قاتل از خودش انتظار ندارد که خود را زیر سؤال ببرد.» این بی‌اعتمادی، ریشه در ناکامی نظام قضایی در معرفی آمران اصلی و رسیدگی شفاف به این جنایت دارد.
 
== میراث و تأثیر محمد جعفر پوینده ==
مرگ محمد جعفر پوینده نه تنها او را خاموش نکرد، بلکه صدایش را بلندتر کرد. آثارش پس از قتل به چاپ‌های متعدد رسید و نام او به نمادی از مبارزه برای آزادی بیان تبدیل شد. مراسم یادبود او و دیگر قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، از جمله گلباران مزارش در امامزاده طاهر کرج، هر ساله با حضور دوستدارانش برگزار می‌شود، هرچند اغلب با فشار نیروهای امنیتی مواجه می‌شود.
 
پوینده با زندگی و مرگش نشان داد که روشنفکران در برابر سرکوب تسلیم نمی‌شوند. او در آخرین مصاحبه‌اش گفته بود: «تأیید وضع موجود، توهین به زندگی است.» این جمله، چکیده‌ای از باور او به تغییر و مقاومت بود که تا لحظه آخر بر آن ایستاد.
 
کانون نویسندگان ایران در باره او نوشته است: <blockquote>محمدجعفر پوینده در مقام نویسنده‌ای متعهد به آزادی‌های مندرج در منشور کانون، همواره بر آن بود تا نقاب از چهره‌ی کریه سانسور بردارد و در این راه عزمی از نور و آتش و عصیان داشت که تاریکیِ سانسور را برنمی‌تافت و روحیه‌ی ستیزه‌جویش از او مبارزی دلیر ساخته بود که تا واپسین‌دم در راه «آزادیِ بیانِ بی‌قید و شرط برای همگان» از هیچ کوششی فروگذار نکرد چراکه این آزادی به تعبیر او «شاه‌بیت قانون اساسی جمهوری نویسندگان» است.
 
پوینده معتقد بود حفظ شرافت هنری در گرو خدمت‌گزاری به حقیقت و آزادی است و خود شرافتمندانه در راه رهاییِ راستین حتی از مرگ هراسی به دل راه نداد. بی‌تردید مرگ تراژیک پوینده بیانگر وجه انسان‌خوار سانسور و ستم و آزادی‌ستیزی است که دیگر از بلعیدنِ کلمات و سطور طَرفی نمی‌بندد و نگران از تکثیر نوگرایی، دگراندیشی و آزادی‌خواهی‌ست. قتل محمدجعفر پوینده، لکه‌ی ننگی به دامان دستگاه سانسور است که تا ابدالاباد زدوده نخواهد شد.<ref name=":1" /></blockquote>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۵۱

فرشید اسدی
زادروز۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارش‌ها)
شهرستان رزن، استان همدان، ایران
درگذشت۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵)
کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران
علت مرگخودکشی با شلیک گلوله
ملیتایرانی
شناخته‌شده برایعامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور (علی رازینی و محمد مقیسه)

فرشید اسدی (۱۳۷۲ – ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهم‌ترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدام‌های ۱۳۶۷ به نام‌های علی رازینی و محمد مقیسه (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگی‌اش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت می‌کرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سال‌هاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی می‌کنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارش‌ها او را جوانی آرام، سربه‌زیر و مودب توصیف کرده‌اند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطه‌ای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.[۱]

زندگینامه

فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهره‌های اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدام‌های گسترده دههٔ ۶۰، به‌ویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد. این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امن‌ترین مراکز خود نیز آسیب‌پذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت.

فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیت‌های به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است.

انجام عملیات

صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.[۱][۲] علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلوله‌ای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد. این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساس‌ترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سال‌ها در همان ساختمان خدمت می‌کرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربه‌ای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد. سابقهٔ قضات مقتول و نقش آن‌ها در جنایات رژیم علی رازینی و محمد مقیسه از چهره‌های برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دهه‌ها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته می‌شوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، به‌ویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند. رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاه‌های انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بین‌المللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند.

ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین

بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله مصطفی پورمحمدی تلاش کردند آن را به سازمان مجاهدین خلق ایران نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پرونده‌های مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکست‌های امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.[۳] با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان می‌دهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.[۴]

سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیه‌های خود، این رویداد را نشانه‌ای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشان‌دهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند.

انگیزه و زمینهٔ عملیات

انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارش‌ها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کرده‌اند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت می‌کرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد. این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدام‌های سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیام‌های مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین اقداماتی نشان می‌دهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز می‌تواند به موج سرنگونی بپیوندد.

واکنش‌های مردمی و فضای مجازی

پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگ‌هایی مانند #آبدارچی_قهرمان و #وعده_آبدارچی۲ (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنش‌ها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ می‌دانند.[۵]

بازداشت خانواده اکبری‌منفرد

یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبری‌منفرد یورش برد و امیرحسن اکبری‌منفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبری‌منفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آن‌ها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد. پس از ماه‌ها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشت‌ها، نمونهٔ بارز سیاست انتقام‌جویانهٔ رژیم از خانواده‌ها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.[۶]

نتیجه و میراث

عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینه‌ای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایه‌های جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد.

منابع