کاربر:Alireza k h/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
جزبدون خلاصۀ ویرایش
 
(۶۹۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده
<noinclude>
| نام                   =محمد مختاری
{{جعبه زندگینامه
| تصویر                 =محمد مختاری ۱.jpg
| نام = فرشید اسدی
| توضیح تصویر           =
| تصویر =
| نام اصلی              =
| عنوان تصویر =
| زمینه فعالیت          =شاعری و نویسندگی
| زادروز = ۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارش‌ها)
| ملیت                  =ایرانی
| زادگاه = شهرستان رزن، استان همدان، ایران
| تاریخ تولد            =۱اردیبهشت ۱۳۲۱
| تاریخ مرگ = ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵)
| محل تولد                =مشهد
| مکان مرگ = کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران
| همسر                =مریم حسین زاده
| علت مرگ = خودکشی با شلیک گلوله
| فرزندان                =سیاوش و سهراب
| ملیت = ایرانی
| تاریخ مرگ             =۱۲ آذر ۱۳۷۷
| شناخته‌شده برای = عامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور ([[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]])
| محل مرگ                 =تهران
| پانویس =
| علت مرگ                 =قتل‌های زنجیره‌ای
| محل زندگی              =
| مختصات محل زندگی        =
| مدفن                  =امام زاده طاهر (کرج)
|مذهب                  =
|در زمان حکومت          =
|اتفاقات مهم            =
| نام دیگر              =
|لقب                    =
|بنیانگذار              =
| پیشه                  =شاعر، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و نظریه‌پرداز ادبی، منتقد فرهنگی، منتقد سیاسی
| سال‌های نویسندگی        =
|سبک نوشتاری            =
|کتاب‌ها                =
|مقاله‌ها                =
|نمایشنامه‌ها            =
|فیلم‌نامه‌ها              =
|دیوان اشعار            =
|تخلص                    =
|فیلم ساخته بر اساس اثر=
| همسر                    =
| شریک زندگی            =مریم حسین زاده
| فرزندان                =سیاوش و سهراب
|تحصیلات                  =زبان و ادبیات فارسی
|دانشگاه                =دانشگاه فردوسی مشهد
|حوزه                  =
|شاگرد                  =
|استاد                  =
|علت شهرت              =
| تأثیرگذاشته بر        =
| تأثیرپذیرفته از        =
| وب‌گاه                  =
|گفتاورد                =
|امضا                  =
}}
}}
</noinclude>
'''فرشید اسدی''' (۱۳۷۲ – ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهم‌ترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدام‌های  ۱۳۶۷ به نام‌های [[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگی‌اش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت می‌کرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سال‌هاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی می‌کنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارش‌ها او را جوانی آرام، سربه‌زیر و مودب توصیف کرده‌اند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطه‌ای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.<ref name=":1">[https://www.iranintl.com/fa/202504227291 ایران اینترنشنال - فرشید اسدی، ضارب مقیسه و رازینی، آبدارچی ۳۱ ساله دیوان عالی کشور بود]. ۱۴۰۴/۰۲/۰۲.</ref>


'''محمد مختاری''' یکی از برجسته‌ترین شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان ادبی ایران بود که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای در سال ۱۳۷۷ به قتل رسید. او با آثار و فعالیت‌هایش نقشی مهم در پیشبرد ادبیات معاصر ایران ایفا کرد و به عنوان یکی از قربانیان سرکوب دگراندیشان، نمادی از مقاومت فرهنگی در برابر استبداد محسوب می‌شود. محمد مختاری در تدوین و انتشار متن ۱۳۴ نویسنده و ازسرگیری فعالیت کانون نویسندگان ایران نقش فعالی داشت. چندبار طی سال­های پایانی عمرش به طور انفرادی یا همراه نویسندگان دیگر ربوده شده بود و مأموران وزارت اطلاعات او را به خاطر نوشته­هایش و فعالیتش در کانون نویسندگان تهدید کرده بودند. در ماه مهر ۱۳۷۷ به همراه پنج نویسندۀ دیگر که عضو کمیتۀ تدارک و برگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران بودند به دادسرای انقلاب احضار شده بود. بعد از ظهر روز پنجشنبه دوازدهم آذر توسط مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دستگیر شد و به قتل رسید.در پانزدهم دی ۱۳۷۷ وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با صدور اعلامیه­‌ای دخالت عناصر آن وزارتخانه را در قتل محمد مختاری تأیید کرد. در ۱۲ آذر ۱۳۷۷، محمد مختاری برای خرید از منزل خارج شد و دیگر بازنگشت. جسد او در ۱۹ آذر در جاده افسریه، در یک مسیر فرعی به کارخانه سیمان تهران، پیدا شد. این قتل، همراه با قتل‌های دیگر دگراندیشان مانند محمدجعفر پوینده و داریوش و پروانه فروهر، به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد. مقامات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای اعتراف کردند که این قتل‌ها توسط «عوامل خودسر» در این وزارتخانه انجام شده است.
== زندگینامه ==
فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهره‌های اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدام‌های گسترده دههٔ ۶۰، به‌ویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد.
این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امن‌ترین مراکز خود نیز آسیب‌پذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت.


محمد مختاری از جمله افرادی بود که در گزارش نماینده ویژه سازمان ملل از او نام برده شده است. این گزارش، قتل وی را به عنوان بخشی از مجموعه‌ای از ناپدید شدن‌ها و ترورهای مخالفان سیاسی معرفی کرده که در تابستان و پاییز ۱۳۷۷ رخ داد. این قتل‌های زنجیره‌ای به برخی از نیروهای خودسر وزارت اطلاعات نسبت داده شد و واکنش گسترده‌ای را در جامعه برانگیخت.  
فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیت‌های به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است.  


== زندگی و فعالیت‌ها ==
== انجام عملیات ==
محمد مختاری در ۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ در مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در زادگاهش گذراند و سپس در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه فردوسی مشهد در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل شد. او پس از پایان تحصیلات، فعالیت‌های پژوهشی و ادبی خود را آغاز کرد و به تدریس در دانشگاه پرداخت. در سال ۱۳۵۱ با مریم حسین‌زاده، نقاش و هنرمند، ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های سیاوش و سهراب بود.
صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.<ref name=":1" /><ref name=":2">[https://www.independentpersian.com/node/412264 ایندیپندنت فارسی - اختصاصی؛ فرشاد اسدی، آبدارچی دادگستری پس از ربودن اسلحه یک محافظ رازینی و مقیسه را کشت]. ۱۴۰۳/۱۰/۲۹.</ref> علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلوله‌ای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد.
این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساس‌ترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سال‌ها در همان ساختمان خدمت می‌کرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربه‌ای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد.
سابقهٔ قضات مقتول و نقش آن‌ها در جنایات رژیم
[[علی رازینی]] و [[محمد مقیسه]] از چهره‌های برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دهه‌ها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته می‌شوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، به‌ویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند.
رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاه‌های انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بین‌المللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند.


او در سال ۱۳۵۲ فعالیتش را در بنیاد شاهنامه فردوسی آغاز کرد و بعدها به عضویت هیأت علمی آن درآمد. از سال ۵۷ تا انقلاب فرهنگی، در دانشکده هنرهای دراماتیک (امروزه دانشکده سینما و تئاتر) تدریس داشت. در سال ۱۳۵۹ به عنوان دبیر کانون نویسندگان ایران انتخاب شد اما در سال ۱۳۶۱ بازداشت و زندانی گردید. وی دو سال را در زندان گذراند و از تمامی خدمات دولتی محروم شد. در سال ۱۳۶۵ به شورای سردبیری مجله "دنیای سخن" پیوست و با نشریات مختلف از جمله "تکاپو" همکاری کرد.
== ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین ==
بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله [[مصطفی پورمحمدی]] تلاش کردند آن را به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پرونده‌های مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکست‌های امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.<ref name=":3">[https://www.iranintl.com/en/202501184290 Iran International - Former justice minister blames MEK for killing of two judges]. ۲۰۲۵.</ref>
با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان می‌دهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.<ref name=":4">[https://www.bbc.com/persian/articles/c78xmdvg90ko بی‌بی‌سی فارسی - مامور سابق وزارت اطلاعات: قاتل رازینی و مقیسه از مجاهدین خلق نبود]. ۱۴۰۳/۱۱/۰۶.</ref>


مختاری از شاعران و پژوهشگران برجسته ایران بود که آثار متعددی در زمینه اسطوره‌شناسی، شاهنامه و شعر منتشر کرد. در فاصله سال‌های ۵۵ تا ۵۸ مجموعه‌هایی همچون "در وهم سندباد"، "قصیده‌های هاویه"، "بر شانه فلات" و "شعر ۵۷" را به چاپ رساند. بین سال‌های ۵۹ تا ۶۰ مجموعه "شعر بهار و واقعه" را گردآوری نمود و در همان دوره سرایش "منظومه ایرانی"، "خیابان بزرگ" و "سحابی خاکستری" را به پایان رساند که بعداً توسط انتشارات توس منتشر شد.
سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیه‌های خود، این رویداد را نشانه‌ای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشان‌دهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند.


محمد مختاری  نقشی کلیدی در احیای کانون نویسندگان ایران ایفا کرد و در دوره‌های مختلف از اعضای فعال این نهاد بود. او در دوره سوم کانون نویسندگان، یکی از چهره‌های تأثیرگذار محسوب می‌شد. همکاران و دوستانش از تعهد وی به آرمان‌های کانون و نقدهای روشنگرانه‌اش سخن گفته‌اند مختاری در تدوین و انتشار بیانیه اعتراض ۱۳۴ نویسنده ایرانی علیه سانسور و محدودیت‌های آزادی بیان سهم مهمی داشت. بخشی از این بیانیه که در ۲۳ مهر ۱۳۷۳ منتشر شد، چنین آمده است:
== انگیزه و زمینهٔ عملیات ==
انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارش‌ها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کرده‌اند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت می‌کرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد.
این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدام‌های سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیام‌های مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین اقداماتی نشان می‌دهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز می‌تواند به موج سرنگونی بپیوندد.


"...ما نویسنده‌ایم، یعنی احساس، تخیل، اندیشه و تحقیقات خود را به اشکال گوناگون می‌نگاریم و منتشر می‌کنیم. این حق طبیعی، اجتماعی و مدنی ماست که آثارمان - اعم از شعر، داستان، نمایشنامه، فیلمنامه، تحقیق، نقد و ترجمه - بدون هیچ مانعی در اختیار مخاطبان قرار گیرد. هیچ فرد یا نهادی اختیار جلوگیری از انتشار این آثار را ندارد..."
== واکنش‌های مردمی و فضای مجازی ==
پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگ‌هایی مانند '''#آبدارچی_قهرمان''' و '''#وعده_آبدارچی۲''' (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنش‌ها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ می‌دانند.<ref name=":5">[https://ir.voanews.com/a/reaction-of-users-to-killing--mohammad-moqiseh-and-ali-razini/7942218.html صدای آمریکا - واکنش کاربران به «آبدارچی قهرمان»].</ref>


چند هفته قبل از قتل، مختاری به همراه پنج نویسنده دیگر، از جمله محمد جعفر پوینده که او نیز در قتل‌های زنجیره‌ای جان باخت، به دادسرای انقلاب اسلامی احضار شد. به گفته پسرش، مأموری که احضاریه را تحویل داد، وی را مطمئن ساخته بود که جای نگرانی وجود ندارد، اما هنگام حضور در دادگاه متوجه شد که پرونده‌سازی‌هایی علیه او صورت گرفته است جزئیات حکم صادره در دادگاه نامشخص باقی ماند.<ref name=":0">[https://www.iranrights.org/fa/memorial/story/28411/mohammad-mokhtari محمد مختاری - بنیاد عبدالرحمن برومند]</ref>
== بازداشت خانواده اکبری‌منفرد ==
یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبری‌منفرد یورش برد و امیرحسن اکبری‌منفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبری‌منفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آن‌ها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد.
پس از ماه‌ها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشت‌ها، نمونهٔ بارز سیاست انتقام‌جویانهٔ رژیم از خانواده‌ها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.<ref name=":6">[https://iranwire.com/fa/features/145839-یک-خانواده-شکنجه-شدند-چون-آبدارچی-دیوان-عالی-نوه-عمه-آنها-بود ایران‌وایر - یک خانواده شکنجه شدند، چون آبدارچی دیوان عالی نوه عمه آن‌ها بود].</ref>


== قتل محمد مختاری ==
== نتیجه و میراث ==
بر اساس شهادت سهراب مختاری، او در بعدازظهر ۱۲ آذر ۱۳۷۷، مختاری برای خرید از خانه خارج شد اما هرگز بازنگشت. روز بعد، پلیس جسدی ناشناس را در بیابان‌های امین‌آباد، نزدیک کارخانه سیمان ری پیدا کرد که تنها یک قلم و کاغذ همراه داشت. پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، در ۱۹ آذر، مصادف با روز جهانی حقوق بشر، پیکرش به پسرش سیاوش نشان داده شد و علت مرگ خفگی اعلام گردید
عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینه‌ای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایه‌های جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد.  
 
'''تحقیقات دولتی'''
 
چند روز پیش از قتل مختاری، داریوش و پروانه فروهر، رهبران حزب ملت ایران، در منزلشان به قتل رسیده بودند. پس از کشف جسد مختاری، پیکر محمد جعفر پوینده نیز در حوالی کرج پیدا شد. این حوادث تحت عنوان "قتل‌های زنجیره‌ای" شناخته شد و تحقیقات درباره آن‌ها سال‌ها به طول انجامید. در ۲۳ آذر ۱۳۷۷، رئیس‌جمهور کمیته‌ای ویژه را برای بررسی این قتل‌ها تشکیل داد . در ۱۵ دی، وزارت اطلاعات اعلام کرد که برخی از اعضای این نهاد در قتل‌ها دست داشته‌اند و "عناصر خودسر" مرتکب این جنایات شده‌اند . وزیر اطلاعات در ۱۲ بهمن همان سال استعفا داد.
 
این پرونده به سازمان قضایی نیروهای مسلح ارجاع شد و در ۳۰ خرداد ۱۳۷۸ اعلام شد که سعید امامی، یکی از مقامات ارشد وزارت اطلاعات، مسئول اصلی این قتل‌ها بوده است. او در زندان خودکشی کرد (رادیو فردا، ۱۳۸۷). در ۱۳ مرداد ۱۳۷۸، دادستان نظامی اعلام کرد که این قتل‌ها با هدف تخریب دولت انجام شده و نه سرکوب مخالفان سیاسی. با این حال، رهبر جمهوری اسلامی این حوادث را به توطئه قدرت‌های خارجی نسبت داد.
 
پس از تحقیقات، در شهریور ۱۳۷۹، خانواده‌های قربانیان ده روز برای مطالعه پرونده‌ها فرصت یافتند. در دادگاهی که در ۸ بهمن همان سال برگزار شد، سه نفر به اعدام و ۱۲ نفر به حبس محکوم شدند، اما با مخالفت خانواده‌ها، احکام اعدام لغو شد و مجازات‌ها به سه تا ده سال زندان کاهش یافت.
 
'''اعتراضات خانواده‌ها'''
 
خانواده‌های قربانیان در ابتدا تلاش کردند از طریق سیستم قضایی جمهوری اسلامی به عدالت دست یابند، اما نهایتاً پرونده را به سازمان ملل ارجاع دادند. آن‌ها بارها تناقضات در روند رسیدگی قضایی، کمبود مدارک و عدم پاسخگویی مقامات را مطرح کرده‌اند. به گفته سهراب مختاری، پدرش بارها تهدید شده و نسبت به امنیت خود نگران بود. مقامات نیز با جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود قربانیان، سعی در محو این وقایع از حافظه جمعی داشتند.<ref name=":0" />
 
== گواهی مهرداد عالیخانی در باره قتل محمد مختاری ==
«مهرداد عالیخانی» از متهمان قتل‌های زنجیره‌ای، در جلسه دادگاه و در شرح قتل محمد مختاری گفته بود: «مختاری برای خرید در حوالی محل سکونت خود بیرون آمده بود. حدود بیست‌دقیقه خریدش طول کشید. در حال برگشتن، یک کوچه مانده به منزلش جلوی او را گرفته و سوار اتومبیل کردیم. داخل ساختمان شدیم. در همان اتاق اول از وی خواستند روی زمین بنشیند.
 
«ناظری» سریعا طناب مربوطه را از کابینت داخل اتاق در آورد. مقادیری پارچه‌ سفید برداشت و چشم و دست او را از پشت سر بست. طناب را به گردن او انداخت، او را به روی شکم خواباند و حدود چهار یا پنج دقیقه طناب را تنگ کرد و آن را کشید. در این حالت ناظری دهان مختاری را با یک پارچه‌ سفید گرفته بود تا از ریختن خون به زمین و ایجاد سروصدای احتمالی جلوگیری کند. از رنگ ناخن‌ها تشخیص دادیم که کار تمام شده است. در جاده‌ی افسریه یک مسیر فرعی به کارخانه‌ی سیمان تهران منتهی می‌شد. جنازه را آنجا بیرون انداختیم.»
 
سعید امامی، معاون وقت وزارت اطلاعات بود، پس از واکنش‌های وسیع به قتل‌های زنجیره‌ای بازداشت شد و به شکل مشکوکی در سلول انفرادی فوت کرد. مقامات زندان اعلام کردند او خودکشی کرده است.
 
«اکبر گنجی» و «ماشاالله شمس‌الواعظین»، روزنامه‌نگارانی که بر روی پرونده قتل‌های زنجیره‌ای تحقیق کردند؛ معتقد بودند که سعید امامی تنها فرمانده اجرایی قتل‌ها بوده و دستورها برای این قتل‌های سیاسی از مقامات بالاتر از وزارت اطلاعات صادر شده است.<ref>[https://www.journalismisnotacrime.com/fa/wall/mohammadmokhtari/ محمد مختاری - خبرنگاری جرم نیست] </ref>
 
== فعالیت‌های ادبی و آثار محمد مختاری ==
مختاری از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران بود و در سال‌های ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ به‌عنوان دبیر این کانون فعالیت کرد. او علاوه بر سرودن شعر، در حوزه نقد ادبی، ترجمه و پژوهش‌های فرهنگی نیز تأثیرگذار بود. در زمینه شعر، او به جریانات نوگرایانه علاقه داشت و از جمله شاعرانی بود که در آثارش به مسائل اجتماعی و انسانی پرداخته است. محمد مختاری با آثار و فعالیت‌هایش تأثیر بسزایی در ادبیات معاصر ایران داشت. او با نقدهای سازنده و پژوهش‌های عمیق خود به غنای فرهنگی و ادبی کشور افزود و با پرداختن به موضوعات اجتماعی و سیاسی در آثارش، صدای اعتراض به بی‌عدالتی‌ها و سرکوب‌ها را منعکس کرد. قتل او نمادی از سرکوب آزادی بیان و اندیشه در ایران است و یادآور ضرورت مبارزه برای حفظ حقوق فرهنگی و انسانی.
 
فعالیت‌های ادبی و آثار او به ترتیب عبارتند از:
 
'''۱۳۵۶–۱۳۴۶'''
 
انتشار اشعار در مجلات نگین و فردوسی و همکاری با مطبوعات دیگر.
 
انتشار ترجمۀ کتاب “واقع گرایی و داستان بلند” از جان آپدایک.
 
'''۱۳۵۰'''
 
فعالیت خود را در بنیاد شاهنامۀ فردوسی آغاز کرد و پس از مدتی به عضویت هیئت علمی این بنیاد درآمد.
 
'''۱۳۵۵'''
 
انتشار مجموعۀ شعر '''در وهم سندباد.'''
 
'''۱۳۵۶'''
 
انتشار مجموعۀ شعر '''قصیده­‌های هاویه'''.
 
انتشار مجموعۀ شعر '''بر شانۀ فلات.'''
 
'''۱۳۵۸'''
 
انتشار مجموعۀ شعر '''شعر پنجاه و هفت.'''
 
تدریس در دانشگاه هنرهای دراماتیک تا سال ۱۳۵۹ (انقلاب فرهنگی)
 
همکاری فعال در نشر جنگ ادبی '''بیداران'''
 
'''۱۳۵۹'''
 
دبیر کانون نویسندگان ایران تا سال ۱۳۶۰
 
همکاری با '''کتاب جمعۀ''' احمد شاملو
 
'''۱۳۶۰'''
 
گردآوری مجموعۀ شعر '''بهار و واقعه'''، که در گرفتاری سال ۱۳۶۱ از میان رفت.
 
'''۱۳۶۳–۱۳۶۱'''
 
سرایش مجموعه شعر '''«از اطاق ۷۲»''' که در زندان سروده شده است.
 
زمانی که در زندان بود، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، کتاب '''داستان سیاووش''' از شاهنامه را که توسط او تصحیح انتقادی شده بود، با حذف نام محمد مختاری و تنها با ذکر نامش در مقدمۀ کتاب به چاپ رساند.
 
سرایش '''منظومۀ ایرانی.'''
 
'''۱۳۶۸–۱۳۶۵'''
 
سرایش و گردآوری اشعار مجموعۀ '''خیابان بزرگ'''، که از سه بخش  تشکیل شده است:
 
اول شعرهای سال‌­های ۵۸ تا ۶۱ که بسیاری از آن­ها در نشریه­‌های گوناگون همان ایام به چاپ رسیده است.
 
دوم شعرهای ۶۴ – ۶۱ که بخشی سروده­ٔ زندان است و بخشی شعرهای جنگ.
 
سوم شعرهای ۶۸ – ۶۵.
 
'''۱۳۷۰–۱۳۶۵'''
 
سرایش شعر‌های مجموعه‌ی '''سحابی خاکستری'''
 
'''۱۳۶۵'''
 
عضویت در شورای نویسندگان مجلۀ '''دنیای سخن''' به مدت سه سال
 
و همکاری با مطبوعات دیگر.
 
'''۱۳۶۸'''
 
سرایش شعر بلند '''آرایش درونی'''.
 
انتشار '''منظومۀ ایرانی'''.
 
انتشار کتاب '''حماسه در رمز و راز ملی'''.
 
'''۱۳۶۹'''
 
انتشار کتاب '''اسطورۀ زال''' (تبلور تضاد و وحدت در حماسۀ  ملی)'''.'''
 
'''۱۳۷۱'''
 
عضویت در شورای نویسندگان مجلۀ تکاپو
 
'''۱۳۷۴–۱۳۷۱'''
 
سرایش شعرهای مجموعۀ '''وزن دنیا'''.
 
'''۱۳۷۱'''
 
تألیف کتاب '''هفتاد سال عاشقانه''' (آنتولوژی شعر عاشقانۀ معاصر ایران ۱۳۰۰ تا ۱۳۷۰).
 
انتشار کتاب '''زادۀ اضطراب جهان''' (ترجمۀ ۱۵۰ شعر از ۱۲ شاعر اروپایی).
 
'''۱۳۷۲'''
 
انتشار کتاب '''انسان در شعر معاصر''' (نقد و تحلیل ادبی).
 
'''۱۳۷۳'''
 
انتشار کتاب '''تسوتایوا''' (ترجمۀ زندگینامه).
 
'''۱۳۷۴'''
 
سفر به آمریکا، کانادا و اروپا به مدت نه ماه برای انجام  سخنرانی­‌ها و گفتگوهای گوناگون در زمینۀ ادبیات و فرهنگ.
 
انتشار کتاب '''برگ گفت و شنید''' در کانادا (مجموعۀ سخنرانی‌­ها دربارۀ شعر و ادب و فرهنگ)
 
'''۱۳۷۵'''
 
انتشار کتاب '''آخماتوا''' (ترجمۀ زندگینامه)
 
'''۱۳۷۶'''
 
انتشار '''نیما و شعر امروز''' در کتاب '''ری را''' (مصاحبۀ عباس غزوانچاهی با محمد مختاری)
 
انتشار کتاب '''مایاکفسکی''' (ترجمۀ زندگی­نامه)
 
انتشار کتاب '''ماندلستام''' (ترجمۀ زندگی­نامه)
 
شروع کار روی طرح مجموعۀ کتاب­های شاعران معاصر ایران، که تنها کتاب منوچهر آتشی آماده‌ی انتشار شد.
 
آماده سازی کتاب '''چشم مرکب''' (نواندیشی از نگاه شعر معاصر) برای چاپ.
 
'''۱۳۷۷'''
 
عضویت در کمیتۀ تدارک و برگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران
 
انتشار '''تمرین مدارا''' (مجموعۀ مقالات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی).<ref>[https://mohammadmokhtari.com/history/ گاه‌شمار زندگی و آثار محمد مختاری] </ref>
 
== نمونه‌ای از شعر محمد مختاری ==
محمد مختاری در شعر خود از تصاویر بدیع و زبانی پرقدرت بهره می‌برد. او به مسائل اجتماعی، سیاسی و انسانی علاقه‌مند بود و اشعارش اغلب درون‌مایه‌ای فلسفی و اعتراضی داشت. نمونه‌ای از اشعار او:
 
'''نزدیک شو اگر چه نگاهت ممنوع است'''
 
نزدیک شو اگر چه نگاهت ممنوع است
 
زنجیره‌ی اشاره چنان از هم پاشیده است
 
که حلقه‌های نگاه
 
در هم قرار نمی‌گیرد.
 
دنیا نشانه‌های ما را
 
در حول و حوش غفلت خود دیده است و چشم پوشیده است.
 
نزدیک شو اگر چه حضورت ممنوع است.
 
وقت صدای ترس
 
خاموش شد گلوی هوا
 
و ارتعاشی دوید در زبان
 
که حنجره به صفت‌هایش بدگمان شد.
 
تا اینکه یک شب از خم طاقی یک صدایت
 
لرزید و ریخت در ته ظلمت
 
و گنبد سکوت در معرق درد برآمد.
 
 
یک یک درآمدیم در هندسه انتظار
 
و هر کدام روی نیمکتی یا زیر طاقی
 
و گوشه میدانی خلوت کردیم:
 
سیمای تابخورده که خاک را چون شیارهایش
 
آراسته است.
 
و خیره مانده است در نفرتی قدیمی
 
که عشق را همواره آواره خواسته است
 
تنها تو بودی انگار که حتی روی نیمکتی نمی‌بایست بنشینی
 
و درطراوت خاموشی و فراموشی بنگری .
 
نزدیک شو اگر چه قرارت ممنوع است
 
هیچ انتظاری نیست که رنگ دگر بپاشد
 
بر صفحه ی صبور
 
وقتی که ماهواره‌های طاق و نیمکت در خلٲ بگردد
 
و چهره‌ها تنها سیاه و سفید منعکس شود
 
و نیمی از تصویرها نیز هنوز
 
در نسخه‌های منفی باقی مانده باشد.
 
نوری معلق است در اشاره‌های ظلمانی
 
ورنه چگونه امشب نیز در این ساعت بلند
 
باید به روی این نیمکت بنشینم همچنان کنار این میدان
 
چشم انتظار شکی فسفرین
 
و برگ ترس خورده‌ی شمشاد تنها در چشمم برق زند؟
 
نزدیک شو اگر چه تصویرت ممنوع است.
 
ساعت دوباره گردش بیتابش را آغاز کرده است
 
و نیمی از رخسار زمان
 
از لای چادر سیاهش پیداست.
 
از ضربه‌ای که هر ساعت نواخته می‌شود ترک بر می‌دارد خواب آب
 
و چهره‌ای پریشان موج در موج
 
می‌گردد و هوای خود را می‌جوید
 
در بازتاب گنگ سکه‌ای در آب انداخته است.
 
پا می‌کشند سایه‌های مضطرب
 
در هیبت مدور نارون‌ها
 
و باد لحظه به لحظه نشانه‌‌ها را می‌گرداند دور تا دور میدان
 
اینجا خزه به حلقه‌ی شفافی چسبیده است
 
که روزی از انگشتی افتاده است
 
آنجا هنوز نوری قرمز ثابت مانده است
 
و روی صورت شب لک انداخته است
 
نزدیک شو اگرچه رویایت ممنوع است.
 
می‌بینی! این حقیقت ماست
 
نزدبک و دور واهمه در واهمه
 
و مثل این ماه ناگزیر که گردیده است
 
گرد جهان و باز همچنان درست همانجا که بوده مانده است
 
و هر شب انگار در غیابت باید خیره ماند همچون ماه
 
در حلقه‌ی عزایی که کم کم عادی شده است.
 
این یٲس مخملینه‌ی ماست
 
یا توده‌ی غبار گون وهمی بر انگیخته؟
 
که بی‌تحاشی مدارهای در هم راچون ستاره‌های دنباله‌دار می‌پیماید؟
 
آرامشی است که بر باد رفته است ؟
 
یا سایه‌ی پذیرشی است که خون را پوشانده است؟
 
بی آنکه استعاره‌های وجدان از طعمش بر کنار مانده باشد.
 
نزدیک شو اگرچه مدارت ممنوع است.
 
می‌شنوم طنین تنت می‌آید از ته ظلمت
 
و تارهای تنم را متٲثر می کند.
 
شاید صدا دوباره به مفهومش بازگردد
 
شاید همین حوالی جایی
 
در حلقه‌ی نگاهت قرار بگیرم.
 
چیزی به صبح نمانده است
 
و آخرین فرصت با نامت در گلویم می‌تابد.
 
ماه شکسته صفحه‌ی مهتاب را ناموزون می‌گرداند
 
و تاب می‌خورد حلقه‌ی طناب بر چوبه‌ی بلند
 
که صبحگاه شاید باز رخسار روز را در آن قاب بگیرند.<ref>[https://echolalia.ir/get-close/ نزدیک شو اگر چه نگاهت ممنوع است - آکوالیا - آرشیو شعر جهان] </ref>
 
== سخنان علی اشرف درويشيان در باره محمد مختاری ==
« محمد مختاري نقش به سزايی در احياي کانون نويسندگان ايران داشت. مختاری يکی از شاعران ومحققان موفق ايران است که کتابهايی در مورد اسطوره‌شناسي، تحقيقاتی درباره شاهنامه، و چند دفتر شعر را به ادبيات ايران هديه کرده است. مساله قابل ذکر اين است که مختاری قبل از آذر ۷۷ برای انتشار کتابهايش با مسآله‌ی سانسور مواجه بود و تنها پس از فاجعه مرگش آثارش مجوز انتشارگرفتند.
 
او از اعضای فعال و برجسته‌ی کانون نويسندگان ايران بود و در اين ارتباط از سال ۱۳۷۰ فعاليت گستردهای را براي احيای کانون آغاز کرد. در سال ۷۰ کانون نويسندگان در مرحله جديدی قرار گرفت چرا که در اين سال با انتشار ( متن ۱۳۴ نفر) با توجه به آنچه که وضعيت اسفبار سانسور تلقی مي‌کرديم ، در آن زمان حرکتی در اين زمينه آغاز شد.
 
مختاری گفت ما نويسنده‌ايم و با اين طرز تفکر بود که با همراه شدن با۱۳۴ نفر از نويسندگان ايراني متنی را در جهان منتشر کرديم و اعتراض خود را نسبت به چنين مسائلی اعلام کرديم و مختاري از آن زمان بود که بسيار معروف شد»<ref>[https://irhumanrights.com/%D9%82%D8%AA%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%8C-%D9%86%D9%88%D9%8A%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85.html محمد مختاری شاعر، نويسنده ومترجم - جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر]</ref>
 
== اظهارات سهراب مختاری در گفت‌وگو با محمد حیدری ==
«بعضی از خاطرات او از زندان هم در اشعار زندانش هم در مقدمه‌ی این اشعار آمده است. همین‌طور در یادداشت‌های پراکنده گاهی به آن زمان اشاره کرده است. در اشعار پس از زندان هم بارها موضوع زندان و تجربه‌ی درونی آن به اشکال گوناگون حضور دارد. و همین بیان درون ظلم و جنایت در جزئیاتش و تجربه‌ی درونی آن ظلم در شعرهایش، او را به عنوان شاعری متعهد عرضه می‌کند که شعرش صدای وجدان و انسانیت بی‌پناه دوران اوست.
 
«خاطراتش از زندان و تأثیر هولناک آن بر ذهن و حافظه‌ی زندانیان تکان‌دهنده است. اوایل در بند عمومی بوده است: اتاق دربسته‌ی شش در ششی را تصور کنید که در آن  ۱۰۳ نفر در هم می‌لولیدند. و شب‌ها مثل ساردین می‌خوابیدند. در این شرایط کم‌کم فرایند سطحی و پراکنده شدن ذهن و حافظه‌اش را تجربه می‌کند و با تمرکز دادن به ذهنش و سرودن شعر تلاش می‌کند که در برابر روند کم‌حافظگی مقاومت کند. همین‌طور خاطراتش از اتاق تعزیر بسیار دردناک است. زمانی بوده که او را پشت اتاق تعزیر با چشم بند چند شبانه روز در صدای شلاق و شکنجه می‌نشاندند. همین تجربه‌ها سبب شده بود که هرگز چهره و خاطره‌ی انسان‌های بی‌گناهی که با آرمان‌ها و آرزوهای انسانی به انقلاب پیوسته بودند و در سرکوب‌ها و کشتار دهه‌ی شصت جان باختند، از یادش نرود. در یکی از اشعارش به کسی اشاره می‌کند که کنارش است: «یک دم از زیر چشم‌بند دیدمش پای آن دیوار بلند/ و چون که اطمینان یافت که آخرین دمش را می‌شنوم/ نامش را به زمزمه گفت و/ دمای لبخندی نقش بست بر چهره‌اش/ که تا آن دم جز وحشتی کبود نبود». صحنه‌های بسیاری در شعرهای او می‌توان یافت که شعر او را به پناهگاه تاریخ قربانیان سرکوب و اعدام تبدیل کرده است. حتی در آرایش درونی با یک نفر که اعدام شده است روبه رو می‌شویم که به شهر برگشته است. و در جستجوی حافظه‌ی کسی که از مرگ بازگشته، تجربه‌ی درونی یکی از سیاه‌ترین دوران معاصرمان به نمایش گذاشته می‌شود. از نظر او «شاخک‌های حساس شعر همواره آماده‌ی تشخیص و نفی هر عامل غیر انسانی است، زیرا کارکردش دوام حیثیت آدمی است». و این درکی نبود که فقط در نظر به آن اعتقاد داشته باشد. این دیدگاه در همه‌ی فعالیت‌ها و حتی شیوه‌ی زندگی او دیده می‌شد. همواره به شعرش یا به عبارتی به خودش وفادار ماند و قتل او در پاییز ۱۳۷۷ گواه دیگری بر آن است.
 
اشعار زندان مجموعه‌ی مستقلی است که در شرایط بسیار سخت، بدون کاغذ و قلم سروده شده و او آن‌ها را حفظ کرده است. و پس از زندان، بدون تغییر، همان‌طور که شعرها را در زندان حفظ کرده، روی کاغذ آورده است. این مجموعه هنوز منتشر نشده است.»<ref>[https://www.aasoo.org/fa/articles/1726 شعر محمد مختاری صدای وجدان و انسانیت بی‌پناه دوران اوست ـ آسو]</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۵۱

فرشید اسدی
زادروز۱۳۷۲ (میلادی: ۱۹۹۳ یا ۱۹۸۶ بر اساس برخی گزارش‌ها)
شهرستان رزن، استان همدان، ایران
درگذشت۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵)
کاخ دادگستری تهران، تهران، ایران
علت مرگخودکشی با شلیک گلوله
ملیتایرانی
شناخته‌شده برایعامل تیراندازی و قتل دو قاضی دیوان عالی کشور (علی رازینی و محمد مقیسه)

فرشید اسدی (۱۳۷۲ – ۲۹ دی ۱۴۰۳) شهروند ایرانی، نیروی خدماتی و آبدارچی دیوان عالی کشور بود که در عملیاتی شجاعانه و نمادین در قلب یکی از مهم‌ترین مراکز قضایی جمهوری اسلامی، دو تن از قاضیان بدنام و عاملان اصلی سرکوب و اعدام‌های ۱۳۶۷ به نام‌های علی رازینی و محمد مقیسه (معروف به ناصریان) را در دفتر کارشان در کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله از پای درآورد و سپس با شلیک به قلب خود، به زندگی‌اش پایان داد. این اقدام در صبح روز شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۳ (۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵) رخ داد و به سرعت به نمادی از خشم انباشتهٔ مردم ایران از جنایتکاران قضایی رژیم تبدیل شد. اسدی که حدود ۱۰ سال به صورت قراردادی در مجتمع قضایی خدمت می‌کرد، با استفاده از دسترسی روزمرهٔ خود به عنوان نیروی خدماتی، اسلحهٔ یکی از محافظان را ربود و عملیات را اجرا کرد. این رویداد، ضعف شدید امنیتی در قلب نظام قضایی را آشکار ساخت و موجی از شعف و تحسین در میان مردم ستمدیدهٔ ایران ایجاد کرد که سال‌هاست زیر سایهٔ اعدام، شکنجه و محاکمات فرمایشی زندگی می‌کنند. فرشید اسدی اهل شهرستان رزن استان همدان بود و گزارش‌ها او را جوانی آرام، سربه‌زیر و مودب توصیف کرده‌اند. با این حال، نارضایتی عمیق از شرایط شغلی، کسر حقوق، عدم ارتقا و مشاهدهٔ روزانهٔ جنایات قضایی، او را به نقطه‌ای رساند که تصمیم به این اقدام تاریخی گرفت.[۱]

زندگینامه

فرشید اسدی، آبدارچی ۳۱ سالهٔ دیوان عالی کشور، در ۲۹ دی ۱۴۰۳ با ربودن اسلحهٔ محافظ، دو قاضی ارشد جمهوری اسلامی یعنی علی رازینی و محمد مقیسه را در شعبه ۳۹ دیوان عالی به ضرب شش گلوله کشت. رازینی و مقیسه از چهره‌های اصلی سرکوب سیاسی، محاکمات ناعادلانه و اعدام‌های گسترده دههٔ ۶۰، به‌ویژه کشتار تابستان ۱۳۶۷ بودند که هزاران زندانی سیاسی، عمدتاً اعضای و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، را به جوخهٔ اعدام سپردند. اسدی پس از عملیات به طبقهٔ سوم رفت و با شلیک به قلب خود، خودکشی کرد تا زنده به دست جلادان نیفتد. این اقدام نمادین، ضربهٔ سنگینی به اعتبار امنیتی رژیم وارد کرد و نشان داد که دیکتاتوری ولایت فقیه حتی در امن‌ترین مراکز خود نیز آسیب‌پذیر است. مقامات رژیم بلافاصله تلاش کردند آن را به مجاهدین نسبت دهند تا شکست خود را توجیه کنند، اما کارشناسان سابق اطلاعاتی مانند ناصر رضوی این ادعا را رد کردند و ریشهٔ آن را در نارضایتی شخصی و انزجار از جنایات قضایی دانستند. با این حال، واکنش گستردهٔ مردم در فضای مجازی با هشتگ #آبدارچی_قهرمان، این عملیات را به عنوان نمادی از مقاومت مردمی و انتقام از جلادان ۶۷ جشن گرفت.

فرشید اسدی با این فداکاری، به صف بلند دادخواهان و مبارزان علیه رژیم ضدمردمی پیوست. او نشان داد که مردم ایران، حتی در موقعیت‌های به ظاهر معمولی، دیگر تحمل ادامهٔ این نظام جنایتکار را ندارند و قیام برای سرنگونی، از درون خود ارکان رژیم نیز در حال جوشیدن است.

انجام عملیات

صبح روز ۲۹ دی ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۰:۴۰، فرشید اسدی وارد شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور در طبقهٔ همکف کاخ دادگستری تهران شد. او با نقشهٔ قبلی و استفاده از دسترسی شغلی خود به عنوان آبدارچی، اسلحهٔ کمری یکی از محافظان را ربود و بلافاصله آتش گشود.[۱][۲] علی رازینی، رئیس شعبه، و محمد مقیسه، مستشار آن، هدف اصلی بودند. اسدی با شلیک دقیق، رازینی را بلافاصله از پای درآورد. مقیسه که تلاش کرد فرار کند، ابتدا گلوله‌ای به دست و سپس از پشت هدف قرار گرفت و جان باخت. محافظ شخصی نیز زخمی شد. اسدی پس از اجرای عملیات به طبقهٔ سوم ساختمان رفت و آنجا با شلیک گلوله به قلب خود، از دستگیری توسط نیروهای سرکوب جلوگیری کرد. این عملیات دقیق و شجاعانه، ضعف شدید حفاظتی در یکی از حساس‌ترین مراکز قضایی رژیم را برملا کرد. اسدی که سال‌ها در همان ساختمان خدمت می‌کرد، از غفلت امنیتی استفاده کرد و ضربه‌ای کاری به نمادهای سرکوب وارد آورد. سابقهٔ قضات مقتول و نقش آن‌ها در جنایات رژیم علی رازینی و محمد مقیسه از چهره‌های برجستهٔ قضایی جمهوری اسلامی بودند که دهه‌ها در صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی، معترضان و زندانیان عقیدتی نقش داشتند. هر دو به عنوان عاملان اصلی اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۱۳۶۷ ایران شناخته می‌شوند؛ کشتاری که هزاران زندانی سیاسی، به‌ویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق، بدون محاکمهٔ عادلانه به جوخهٔ اعدام سپرده شدند. رازینی سابقهٔ طولانی در دادگاه‌های انقلاب و دیوان عالی داشت و حتی در سال ۱۳۷۷ هدف یک سوءقصد قرار گرفته بود. مقیسه نیز معروف به «ناصریان»، در محاکمات سیاسی و امنیتی احکام اعدام متعددی صادر کرده بود. این دو قاضی، نمادهای بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی بودند و توسط نهادهای بین‌المللی به عنوان ناقض حقوق بشر تحریم شده بودند.

ادعاهای جمهوری اسلامی و تکذیب ارتباط با سازمان مجاهدین

بلافاصله پس از عملیات، مقامات رژیم از جمله مصطفی پورمحمدی تلاش کردند آن را به سازمان مجاهدین خلق ایران نسبت دهند و ادعا کردند اسدی با «منافقین» ارتباط داشته و در حال شناسایی پرونده‌های مرتبط با این سازمان بوده است. این اتهام، الگوی تکراری رژیم برای توجیه شکست‌های امنیتی و امتیاز دادن به سرکوبگران است.[۳] با این حال، ناصر رضوی، مأمور با سابقهٔ سابق وزارت اطلاعات با بیش از ۳۰ سال تجربه در مبارزه با مجاهدین، این ادعاها را صراحتاً رد کرد. او تأکید کرد که تحقیقات همکاران سابقش نشان می‌دهد این اقدام هیچ ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته و بیشتر ریشه در مشکلات شخصی، افسردگی و نارضایتی شغلی اسدی دارد. قوهٔ قضاییه بلافاصله علیه رضوی اعلام جرم کرد و اظهارات او را «به دور از واقعیت» خواند.[۴]

سازمان مجاهدین خلق نیز در بیانیه‌های خود، این رویداد را نشانه‌ای از عمق بحران و نارضایتی درون رژیم دانست اما مسئولیت مستقیم را نپذیرفت. این تناقضات، نشان‌دهندهٔ سردرگمی و تلاش رژیم برای پنهان کردن حقیقت است: مردم ایران دیگر تحمل جلادان را ندارند.

انگیزه و زمینهٔ عملیات

انگیزهٔ دقیق اسدی به طور کامل روشن نشده، اما گزارش‌ها از نارضایتی شغلی او (کسر حقوق، تغییر رستهٔ شغلی و عدم ارتقا) حکایت دارند. برخی منابع حتی اشاره کرده‌اند که یکی از قضات مقتول ظاهراً از درخواست افزایش حقوق او حمایت می‌کرد، اما این امر مانع انزجار عمیق او از نظام جنایتکار نشد. این عملیات، بازتاب خشم گستردهٔ جامعه از محاکمات فرمایشی، اعدام‌های سیاسی و نقش قضات در سرکوب قیام‌های مردمی است. در شرایطی که رژیم با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین اقداماتی نشان می‌دهد که دیوار ترس در حال شکسته شدن است و مقاومت فردی نیز می‌تواند به موج سرنگونی بپیوندد.

واکنش‌های مردمی و فضای مجازی

پس از اعلام خبر، فضای مجازی ایران با هشتگ‌هایی مانند #آبدارچی_قهرمان و #وعده_آبدارچی۲ (کنایه به عملیات موشکی رژیم) پر شد. کاربران ایرانی این اقدام را ستودند و پیشنهاد دادند روز ۲۹ دی به عنوان «روز آبدارچی» در تقویم مبارزات مدنی ثبت شود. این واکنش‌ها، شکاف عمیق میان روایت رسمی رژیم و افکار عمومی را آشکار کرد و نشان داد که بخش بزرگی از جامعه، این عملیات را انتقامی مشروع از جنایتکاران ۶۷ می‌دانند.[۵]

بازداشت خانواده اکبری‌منفرد

یک روز پس از عملیات، وزارت اطلاعات به منزل خانواده اکبری‌منفرد یورش برد و امیرحسن اکبری‌منفرد (۲۳ ساله) را بازداشت کرد. چند روز بعد، پدر او محمدعلی اکبری‌منفرد (معلول و زندانی سیاسی سابق دههٔ ۶۰) نیز دستگیر شد. محمدعلی نوهٔ عمهٔ فرشید اسدی بود. رژیم آن‌ها را به ارتباط با سازمان مجاهدین و تأمین سلاح متهم کرد. پس از ماه‌ها بازداشت و شکنجه، برخی از متهمان تبرئه شدند اما پروندهٔ امیرحسن به دادگاه انقلاب رفت. این بازداشت‌ها، نمونهٔ بارز سیاست انتقام‌جویانهٔ رژیم از خانواده‌ها و فشار بر بستگان است و بار دیگر جنایتکار بودن ولایت فقیه را ثابت کرد.[۶]

نتیجه و میراث

عملیات فرشید اسدی فراتر از یک اقدام فردی، آینه‌ای از فروپاشی درونی رژیم ولایت فقیه و جوشش مقاومت در همهٔ لایه‌های جامعه است. او با فداکاری خود، به نمادی از شجاعت و انزجار از جنایتکاران قضایی تبدیل شد.

منابع