حسنعلی خان ضرغامی

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
حسنعلی‌خان ضرغامی
ملیتایرانی
نام‌های دیگرحسن‌علی ضرغامی
پیشهکلانتر و رئیس ایلی
سال‌های فعالیتدهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ خورشیدی
شناخته‌شده برایکلانتری ایل باصری؛ همکاری با فردریک بارت در پژوهش مردم‌شناختی دربارهٔ باصری‌ها
خویشاوندانمحمدخان ضرغامی (برادر)

حسنعلی‌خان ضرغامی از کلانتران ایل باصری در استان فارس و از چهره‌های تاریخ عشایری ایران در میانهٔ سدهٔ چهاردهم خورشیدی بود. او از خاندان ضرغامی، خاندان کلانتری باصری‌ها، و برادر محمدخان ضرغامی بود. حسنعلی‌خان در دوره‌ای ریاست ایل را برعهده داشت که ساختار سیاسی و اجتماعی عشایر ایران زیر تأثیر گسترش اقتدار دولت مرکزی، حضور ارتش در مناطق عشایری و سیاست‌های اسکان و کنترل ایلات در حال دگرگونی بود.[۱]

نام حسنعلی ضرغامی در یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های مردم‌شناختی دربارهٔ عشایر ایران، کتاب کوچ‌نشینان جنوب ایران؛ ایل باصری از اتحادیهٔ خمسه نوشتهٔ انسان‌شناس نروژی فردریک بارت، ثبت شده است. بارت که در سال ۱۹۵۸ پژوهش میدانی گسترده‌ای در میان باصری‌ها انجام داد، در مقدمهٔ کتاب از حسنعلی ضرغامی با عنوان رئیس پیشین باصری یاد کرده و نوشته است که او حمایت کامل خود را از پژوهش وی به عمل آورد و امکانات لازم برای انجام مطالعات میدانی را فراهم کرد.[۱]

اهمیت حسنعلی‌خان ضرغامی تنها به ریاست ایل محدود نمی‌شود. دورهٔ او مصادف با یکی از مهم‌ترین مراحل انتقال ساختار سیاسی عشایر فارس از نظام سنتی کلانتری به کنترل مستقیم‌تر دولت مرکزی بود. در میانهٔ دههٔ ۱۳۳۰، دولت اختیار رسمی کلانتران برخی ایلات فارس، از جمله باصری‌ها، را محدود کرد و ادارهٔ امور عشایری را به افسران دولتی و نظامی سپرد. بارت هنگام انجام پژوهش میدانی خود تصریح می‌کند که در آن زمان دیگر از نظر قانونی کلانتری مستقل باصری وجود نداشت و مسئولیت رسمی ایل به ارتش ایران واگذار شده بود.[۱]

ایل باصری

ایل باصری یکی از ایلات مهم استان فارس و از اجزای تاریخی اتحادیه ایلات خمسه بود.

باصری‌ها عمدتاً فارسی‌زبان بودند و شیوهٔ سنتی معیشت آنان بر دامداری کوچ‌رو استوار بود.

مسیر کوچ سالانهٔ ایل میان مناطق گرمسیری و سردسیری فارس امتداد داشت و سازمان اجتماعی آن با مقتضیات کوچ، دامداری و بهره‌برداری از مراتع ارتباط مستقیم داشت.[۱]

مطالعات فردریک بارت نشان می‌دهد که ساختار سیاسی باصری‌ها، برخلاف بسیاری از اجتماعات کوچ‌رو که ساختار قدرت پراکنده‌تری داشتند، از تمرکز قابل توجهی برخوردار بود.

در رأس این ساختار کلانتر قرار داشت.

اتحادیهٔ ایلات خمسه

باصری‌ها یکی از پنج گروه اصلی تشکیل‌دهندهٔ ایلات خمسه فارس بودند.

اتحادیهٔ خمسه در دورهٔ قاجار شکل گرفت و هدف آن ایجاد مجموعه‌ای از ایلات تحت مدیریت واحد در برابر قدرت ایل قشقایی در فارس بود.

پنج گروه اصلی این اتحادیه عبارت بودند از:

  • ایل باصری؛
  • ایل عرب؛
  • ایل اینانلو؛
  • ایل بهارلو؛
  • ایل نفر.

ساختار و میزان انسجام این گروه‌ها یکسان نبود.

باصری‌ها از نظر زبان، شیوهٔ زندگی و سازمان داخلی ویژگی‌های خاص خود را داشتند.[۱]

مقام کلانتر در ایل باصری

رئیس سیاسی ایل باصری کلانتر نامیده می‌شد.

کلانتر در ساختار سنتی ایل مسئولیت‌هایی گسترده داشت.

او در تنظیم مسیر کوچ، روابط میان طوایف، حل اختلاف‌ها، ارتباط با حکومت و نمایندگی سیاسی ایل نقش ایفا می‌کرد.[۱]

قدرت کلانتر تنها ناشی از جایگاه خانوادگی نبود، بلکه توانایی او در ایجاد هماهنگی میان گروه‌های مختلف ایل و ارتباط با حکومت مرکزی نیز در تثبیت موقعیتش اهمیت داشت.

در زیر کلانتر، کدخدایان و بزرگان طوایف قرار داشتند.

آنان امور روزمرهٔ گروه‌های ایلی را اداره می‌کردند اما در مسائل عمومی ایل تابع ساختار کلانتری بودند.

خاندان ضرغامی

خاندان ضرغامی در دورهٔ معاصر با کلانتری ایل باصری پیوند داشت.

فردریک بارت در بررسی ساختار سیاسی باصری‌ها به خاندان حاکم و شکل‌گیری نام خانوادگی «ضرغامی» اشاره کرده است.[۱]

بر اساس گزارش بارت، نام «ضرغامی» در ارتباط با خاندان کلانتری باصری تثبیت شد و به‌تدریج به نام خانوادگی این شاخه تبدیل گردید.

این خاندان در دوره‌ای که ساختار سنتی کلانتری هنوز نقش اصلی در ادارهٔ ایل داشت، واسطهٔ میان دولت، اتحادیهٔ خمسه و گروه‌های مختلف باصری بود.

محمدخان و حسنعلی‌خان ضرغامی

محمدخان ضرغامی و حسنعلی‌خان ضرغامی دو تن از شناخته‌شده‌ترین اعضای این خاندان در میانهٔ سدهٔ چهاردهم خورشیدی بودند.

محمدخان برادر بزرگ‌تر حسنعلی‌خان بود.

دورهٔ فعالیت این دو برادر با تحولات عمیق سیاسی در فارس هم‌زمان شد؛ تحولاتی که از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، بازگشت قدرت برخی ایلات و سپس تلاش دوبارهٔ دولت مرکزی برای کنترل عشایر تأثیر می‌گرفت.

در این دوره ایلات فارس بار دیگر به بازیگران مهم محلی تبدیل شدند.

قشقایی‌ها، باصری‌ها و دیگر گروه‌های عشایری با دولت مرکزی، نیروهای سیاسی فارس و یکدیگر روابط پیچیده‌ای داشتند.

کلانتری حسنعلی‌خان

حسنعلی‌خان در دههٔ ۱۳۲۰ در رأس ساختار سیاسی ایل باصری قرار گرفت.

یک سند دولتی بریتانیا دربارهٔ ایلات فارس که در نوامبر ۱۹۴۵/۱۳۲۴ تهیه شده است، صریحاً می‌نویسد:

«کلانتر باصری، حسن‌علی ضرغامی است.»[۲]

این سند از منابع هم‌زمان با دورهٔ فعالیت حسنعلی‌خان است و نشان می‌دهد که او دست‌کم در بخشی از دههٔ ۱۳۲۰ از سوی ناظران خارجی به‌عنوان کلانتر باصری شناخته می‌شد.

منابع مربوط به تاریخ داخلی ایل، انتقال رسمی‌تر کلانتری از محمدخان به حسنعلی‌خان را با تحولات سال ۱۳۲۵ مرتبط می‌کنند.

نهضت جنوب و آشفتگی فارس

سال‌های پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم دوره‌ای پرتنش در فارس بود.

پس از سقوط رضاشاه، قدرت دولت مرکزی در مناطق عشایری کاهش یافت و بسیاری از ساختارهای سنتی ایل‌ها دوباره فعال شدند.

در همین دوره، رقابت‌های سیاسی و نظامی در جنوب ایران افزایش یافت.

در فارس، ایل قشقایی یکی از مهم‌ترین نیروهای سیاسی و نظامی منطقه بود.

در مقابل، سیاست سران باصری در بسیاری از این منازعات بر پرهیز از ورود گستردهٔ ایل به جنگ‌های سیاسی استوار بود.

رویدادهای سال ۱۳۲۵

در سال ۱۳۲۵ فارس شاهد جنبش مسلحانه‌ای بود که در منابع تاریخی با عنوان نهضت جنوب یا جنبش فارس شناخته می‌شود.

این جنبش مجموعه‌ای از خواسته‌های سیاسی و منطقه‌ای را مطرح می‌کرد و ایلات فارس در آن نقش مهمی داشتند.

منابع مربوط به تاریخ باصری‌ها نشان می‌دهند که سران این ایل تمایل نداشتند باصری‌ها را وارد درگیری گسترده کنند.

در جریان این بحران، فشارهایی بر خاندان ضرغامی وارد شد و موقعیت محمدخان و حسنعلی‌خان نیز تحت تأثیر قرار گرفت.

پس از این تحولات، حسنعلی‌خان برای چند سال به چهرهٔ اصلی کلانتری باصری تبدیل شد.

سیاست بی‌طرفی

یکی از ویژگی‌های مهم سیاست خاندان ضرغامی در دورهٔ پرآشوب دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ تلاش برای جلوگیری از ورود گستردهٔ باصری‌ها به جنگ‌های ایلی و سیاسی بود.

این سیاست در مقایسه با برخی ایلات دیگر فارس اهمیت داشت.

درگیری مسلحانه می‌توانست پیامدهای سنگینی برای اقتصاد دامداری ایل داشته باشد؛ زیرا کوچ سالانه، دسترسی به مراتع و امنیت گله‌ها نیازمند ثبات نسبی بود.

از این منظر، پرهیز از جنگ را می‌توان علاوه بر تصمیمی سیاسی، اقدامی مرتبط با حفظ ساختار اقتصادی و اجتماعی ایل دانست.

ساختار قدرت در دورهٔ حسنعلی‌خان

جامعهٔ باصری از چندین بخش، طایفه و اولاد تشکیل می‌شد.

بر اساس سرشماری ایلی سال ۱۹۵۱ که بارت بعدها از آن استفاده کرد، گروه‌هایی مانند:

  • کلمبه‌ای؛
  • عبدلی؛
  • لبوموسی؛
  • جوچین؛
  • علی‌شاه‌قلی؛
  • ظهرابی؛
  • فرهادی؛
  • حنایی؛
  • علی‌قنبری؛
  • کرمی؛
  • سروستانی؛
  • ایل‌خاص

در ساختار ایل حضور داشتند.[۱]

بارت همچنین از گروه دربار ضرغامی یاد می‌کند.

دربار مجموعه‌ای از خانواده‌ها و همراهانی بود که با خاندان کلانتر ارتباط نزدیک داشتند و همراه کلانتر کوچ می‌کردند.[۱]

دربار ضرغامی

اصطلاح دربار در ایل باصری به اردوگاه و مجموعهٔ خانوارهای نزدیک به کلانتر اطلاق می‌شد.

این گروه بخشی از ساختار سیاسی و اجرایی ایل بود.

اعضای آن در انجام امور مربوط به کلانتر، ارتباط با طوایف و ادارهٔ مسائل عمومی مشارکت داشتند.

بارت در سرشماری ساختار ایلی، «Darbar-e-Zarghami» را به‌صورت یک واحد مستقل ثبت کرده است.[۱]

در پژوهش میدانی او نیز اردوگاه دربار یکی از مراکز اصلی مشاهدهٔ ساختار اجتماعی باصری‌ها بود.

کوچ و اقتدار کلانتر

یکی از مهم‌ترین وظایف کلانتر تنظیم نظم عمومی کوچ بود.

زندگی کوچ‌نشینی مستلزم حرکت هزاران انسان و دام در مسیری نسبتاً مشخص میان ییلاق و قشلاق بود.

زمان حرکت، ترتیب عبور گروه‌ها و استفاده از مراتع می‌توانست منشأ اختلاف شود.

وجود یک مرکز سیاسی در سطح ایل به کاهش این اختلاف‌ها کمک می‌کرد.

بارت ساختار سیاسی باصری را نمونه‌ای از سازمان متمرکز در جامعهٔ کوچ‌نشین توصیف می‌کند.[۱]

اقتصاد دامداری

اقتصاد سنتی باصری‌ها عمدتاً بر پرورش گوسفند و بز استوار بود.

کوچ فصلی امکان استفاده از مراتع متفاوت را در طول سال فراهم می‌کرد.

گله نه‌تنها منبع تولید گوشت و لبنیات، بلکه یکی از مهم‌ترین اشکال دارایی خانوادهٔ کوچ‌نشین بود.

بنابراین وظیفهٔ سیاسی کلانتر با مسائل اقتصادی پیوند مستقیم داشت.

حفظ امنیت مسیر کوچ، حل اختلاف بر سر مراتع و تنظیم روابط ایل با روستاها و حکومت از عواملی بود که بر بقای اقتصاد دامداری اثر می‌گذاشت.[۱]

دگرگونی سیاست دولت دربارهٔ عشایر

دورهٔ حسنعلی‌خان با تغییر اساسی سیاست دولت ایران نسبت به عشایر هم‌زمان شد.

در دورهٔ رضاشاه، دولت سیاست خلع سلاح، اسکان اجباری و محدودکردن قدرت سران ایلات را دنبال کرده بود.

پس از شهریور ۱۳۲۰ بخشی از قدرت سنتی ایلات دوباره احیا شد.

اما از اواخر دههٔ ۱۳۲۰ و به‌ویژه دههٔ ۱۳۳۰، دولت بار دیگر کوشید ادارهٔ مناطق عشایری را مستقیماً در اختیار بگیرد.

این سیاست به‌تدریج جایگاه کلانتران سنتی را محدود کرد.

پایان کلانتری سنتی

مهم‌ترین تحول زندگی سیاسی حسنعلی‌خان در میانهٔ دههٔ ۱۳۳۰ رخ داد.

دولت تصمیم گرفت ادارهٔ رسمی برخی ایلات را از اختیار کلانتران خارج کند و به مأموران و افسران دولتی بسپارد.

فردریک بارت که در سال ۱۹۵۸ در میان باصری‌ها تحقیق می‌کرد، دربارهٔ این تغییر نوشته است که در زمان پژوهش او از نظر قانونی دیگر رئیس ایلی برای باصری وجود نداشت، زیرا دو سال پیش‌تر مسئولیت ایل به ارتش ایران واگذار شده بود.[۱]

او توضیح می‌دهد که در میان گروه‌های کوچ‌نشین اتحادیهٔ خمسه، کلانتران کنار گذاشته شدند و اختیار قانونی در دست ارتش، به نمایندگی یک افسر، قرار گرفت.[۱]

این تحول پایان یک مرحله از ساختار سنتی قدرت در ایل باصری بود.

اقتدار رسمی و نفوذ اجتماعی

برکناری رسمی کلانتر الزاماً به معنای از میان رفتن فوری نفوذ اجتماعی خاندان کلانتری نبود.

ساختارهای ایلی بر روابط خویشاوندی، سابقهٔ خانوادگی، مالکیت، شبکه‌های حمایتی و اعتبار اجتماعی استوار بودند.

به همین دلیل حسنعلی‌خان پس از پایان اختیار قانونی نیز در میان باصری‌ها نفوذ داشت.

همین موقعیت بود که چند سال بعد امکان داد فردریک بارت با حمایت او وارد جامعهٔ باصری شود و پژوهش میدانی خود را انجام دهد.[۱]

حسنعلی‌خان و فردریک بارت

مهم‌ترین سند علمی مستقیم دربارهٔ حسنعلی‌خان از پژوهش فردریک بارت به دست می‌آید.

بارت، انسان‌شناس نروژی، در سال ۱۹۵۸ برای مطالعهٔ ساختار اجتماعی باصری‌ها به فارس رفت.

او مدتی همراه گروه‌های کوچ‌نشین زندگی کرد، در چادرهای آنان اقامت داشت و روابط اقتصادی، خویشاوندی و سیاسی ایل را مشاهده کرد.

حسنعلی‌خان در این زمان دیگر اختیار قانونی کلانتری نداشت، اما همچنان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های ایل بود.

بارت در آغاز کتاب خود می‌نویسد که بیش از همه مدیون Hassan Ali Zarghami, the former chief of the Basseri است و تأکید می‌کند که ضرغامی از مطالعات او کاملاً حمایت کرد و ترتیبات لازم را برای آسایش و فعالیت پژوهشی وی فراهم ساخت.[۱]

این شهادت از آن جهت اهمیت دارد که توسط پژوهشگری نوشته شده که شخصاً حسنعلی‌خان را می‌شناخت و مدتی در محیط اجتماعی تحت نفوذ او تحقیق کرده بود.

اهمیت کتاب کوچ‌نشینان جنوب ایران

کتاب بارت که نخستین بار در سال ۱۹۶۱ منتشر شد، بعدها به یکی از آثار کلاسیک انسان‌شناسی اجتماعی دربارهٔ کوچ‌نشینان خاورمیانه تبدیل شد.

پژوهش او موضوعاتی چون:

  • ساختار طایفه‌ای؛
  • خویشاوندی؛
  • سازمان اردوگاه؛
  • مالکیت دام؛
  • کوچ؛
  • اقتدار سیاسی؛
  • ازدواج؛
  • روابط اقتصادی؛
  • نقش کلانتر

را بررسی می‌کند.[۱]

از این منظر، همکاری حسنعلی‌خان با بارت به‌طور غیرمستقیم در ثبت یکی از جامع‌ترین توصیف‌های علمی از زندگی سنتی ایل باصری نقش داشت.

سرشماری سال ۱۹۵۱

یکی از منابعی که بارت در پژوهش خود استفاده کرد سرشماری داخلی ایل در سال ۱۹۵۱ بود.

این سرشماری به دستور رئیس باصری تهیه شده و توسط منشی کلانتر ثبت شده بود.[۱]

بارت اطلاعات آن را با مشاهدات سال ۱۹۵۸ خود مقایسه کرد.

این داده‌ها امکان مطالعهٔ اندازهٔ طوایف و تغییر جمعیت گروه‌های مختلف را فراهم می‌کنند.

سرشماری همچنین نشان می‌دهد که دستگاه کلانتری تنها نهادی سنتی برای حل اختلاف نبود، بلکه توانایی ثبت و مدیریت اطلاعات مربوط به گروه‌های ایل را نیز داشت.

تحولات اجتماعی باصری‌ها

جامعهٔ باصری در میانهٔ قرن بیستم با مجموعه‌ای از تغییرات روبه‌رو شد.

گسترش راه‌ها، توسعهٔ کشاورزی، حضور بیشتر دولت، آموزش عمومی و تغییر مالکیت زمین به‌تدریج بر زندگی کوچ‌نشینی اثر گذاشت.

اسکندر امان‌اللهی در پژوهش خود دربارهٔ تحولات اجتماعی ـ سیاسی باصری‌ها، این تغییرات را در چارچوب تحول ساختار ایلی جنوب ایران بررسی کرده است.

کاهش قدرت سیاسی کلانتران بخشی از فرایند گسترده‌تری بود که طی آن دولت مدرن بسیاری از وظایف سنتی نهادهای ایلی را در اختیار گرفت.

آموزش عشایری

یکی از تحولات مهم همین دوره گسترش آموزش در میان عشایر فارس بود.

محمد بهمن‌بیگی در دههٔ ۱۳۳۰ برنامه‌ای را برای توسعهٔ مدارس عشایری آغاز کرد.

منابع محلی باصری نام چند آموزگار را ثبت کرده‌اند که در گروه‌ها و طوایف مرتبط با حسنعلی‌خان فعالیت داشتند.[۳]

گسترش مدارس عشایری یکی از عواملی بود که در دهه‌های بعد ساختار اجتماعی ایلات فارس را تغییر داد.

آموزش امکان ارتباط بیشتر نسل جوان عشایر با شهرها، دستگاه اداری و نظام آموزشی کشور را فراهم کرد.

از کلانتری ایلی تا مدیریت دولتی

دورهٔ حسنعلی‌خان را می‌توان مرحلهٔ گذار میان دو الگوی ادارهٔ عشایر دانست.

در الگوی نخست، کلانتر:

  • نمایندهٔ ایل در برابر حکومت بود؛
  • اختلاف‌های داخلی را حل می‌کرد؛
  • نظم کوچ را تنظیم می‌کرد؛
  • با کدخدایان ارتباط داشت؛
  • در مسائل سیاسی و امنیتی نقش ایفا می‌کرد.

در الگوی جدید، بخش عمده‌ای از این وظایف به:

  • ارتش؛
  • ژاندارمری؛
  • دستگاه اداری دولت؛
  • نهادهای آموزشی؛
  • سازمان‌های مربوط به امور عشایر

منتقل شد.

برکناری کلانتران در میانهٔ دههٔ ۱۳۳۰ نماد نهادی این تحول بود.[۱]

حسنعلی‌خان در حافظهٔ ایل باصری

نام حسنعلی‌خان در روایت‌های محلی و حافظهٔ جمعی باصری‌ها در کنار دیگر اعضای خاندان ضرغامی باقی مانده است.

منابع محلی او را برادر محمدخان و از آخرین کلانتران سنتی ایل معرفی می‌کنند.

بر اساس منابع محلی ایل، آرامگاه حسنعلی‌خان در منطقهٔ پاسارگاد قرار دارد.[۴]

با توجه به محدودبودن منابع مستقل دربارهٔ تاریخ تولد، تاریخ وفات و جزئیات زندگی خانوادگی او، این اطلاعات نباید بدون سند معتبرتر تکمیل شوند.

جایگاه در مطالعات مردم‌شناسی

نام حسنعلی‌خان ضرغامی به دلیل ارتباط با پژوهش بارت جایگاهی فراتر از تاریخ محلی فارس پیدا کرده است.

Nomads of South Persia در مطالعات انسان‌شناسی کوچ‌نشینی به اثری شناخته‌شده تبدیل شد.

در این کتاب، نظام سیاسی باصری نمونه‌ای برای بررسی رابطهٔ میان:

  • کوچ‌نشینی و اقتدار سیاسی؛
  • خویشاوندی و سازمان اجتماعی؛
  • اقتصاد دامداری و ساختار قدرت؛
  • ایل و دولت مرکزی

است.

حسنعلی‌خان یکی از آخرین نمایندگان ساختار سیاسی‌ای بود که بارت در حال دگرگونی آن را مشاهده کرد.[۱]

اهمیت تاریخی

اهمیت تاریخی حسنعلی‌خان ضرغامی را می‌توان در چند زمینه بررسی کرد.

کلانتری باصری: او از آخرین کلانتران سنتی ایل باصری پیش از انتقال اختیار رسمی ایل به دولت و ارتش بود.

دورهٔ گذار: دوران فعالیت او با گذار عشایر فارس از ساختار سیاسی سنتی به ادارهٔ متمرکز دولتی هم‌زمان شد.

سیاست ایلی: او در دوره‌ای فعالیت داشت که فارس صحنهٔ رقابت شدید دولت، قشقایی‌ها، اتحادیهٔ خمسه و دیگر نیروهای منطقه‌ای بود.

مردم‌شناسی: همکاری او با فردریک بارت به انجام یکی از مهم‌ترین مطالعات کلاسیک دربارهٔ کوچ‌نشینان جنوب ایران کمک کرد.[۱]

حافظهٔ تاریخی باصری‌ها: نام او در کنار محمدخان ضرغامی با آخرین دورهٔ قدرت کلانتری سنتی ایل پیوند خورده است.

گاه‌شمار

  • دههٔ ۱۳۲۰ – حضور حسنعلی‌خان در ساختار رهبری ایل باصری.
  • ۱۳۲۴ / ۱۹۴۵ – گزارش بریتانیایی The Tribes of Fars از حسن‌علی ضرغامی به‌عنوان کلانتر باصری نام می‌برد.[۲]
  • ۱۳۲۵ – افزایش نقش حسنعلی‌خان در کلانتری باصری در پی تحولات سیاسی فارس.
  • اوایل دههٔ ۱۳۳۰ – ادامهٔ کلانتری در دورهٔ گسترش حضور دولت در مناطق عشایری.
  • میانهٔ دههٔ ۱۳۳۰ – پایان اختیار رسمی کلانتری و انتقال ادارهٔ قانونی ایل به دستگاه دولتی و نظامی.[۱]
  • ۱۹۵۸ / ۱۳۳۷ – پژوهش میدانی فردریک بارت در میان باصری‌ها با حمایت حسنعلی‌خان ضرغامی.[۱]
  • ۱۹۶۱ / ۱۳۴۰ – انتشار نخستین چاپ کتاب Nomads of South Persia و ثبت نام حسنعلی‌خان در یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های مردم‌شناختی دربارهٔ ایران.

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ ۱٫۱۸ ۱٫۱۹ ۱٫۲۰ ۱٫۲۱ ۱٫۲۲ Barth, Fredrik. Nomads of South Persia: The Basseri Tribe of the Khamseh Confederacy. Oslo University Press, 1961. 
  2. ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ «The Tribes of Fars». British Library, India Office Records; Qatar Digital Library، 1945. بازبینی‌شده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶. 
  3. ↑ علی‌نقی مختاری. «معرفی اولین معلمان ملی ایل باصری». باصری آنلاین. بازبینی‌شده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶. 
  4. ↑ «آرامگاه حسنعلی خان ضرغامی باصری». پایگاه مرکزی ایل بزرگ باصری. بازبینی‌شده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶. 

پیوند به بیرون

الگو:تاریخ آخرین ویرایش