جنگ نامتقارن

از ایران پدیا
نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۱۰ توسط Alireza k h (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جنگ نامتقارن
شناسنامه
نام‌های دیگرنبرد نامتقارن، جنگ غیرمتقارن
حوزهعلوم نظامی، مطالعات راهبردی، مطالعات امنیتی، روابط بین‌الملل
خاستگاهاندیشه و عمل راهبردی نظامی؛ مفهوم معاصر آن عمدتاً در ادبیات نظامی و مطالعات امنیتی اواخر سدهٔ بیستم توسعه یافت
اندیشه و تاریخ
مفاهیم کلیدیعدم تقارن قدرت، عدم تقارن راهبردی، اجتناب از رویارویی مستقیم، بهره‌برداری از آسیب‌پذیری حریف، فرسایش، غافلگیری، تحرک، پراکندگی، جغرافیا، زمان، اطلاعات، ارادهٔ سیاسی و هزینهٔ جنگ
جریان‌های مرتبطجنگ نامنظم، جنگ چریکی، شورشگری، ضدشورش، جنگ ترکیبی، جنگ سایبری، جنگ اطلاعاتی، جنگ روانی و راهبرد نظامی
تأثیرپذیرفته ازنظریه‌های کلاسیک راهبرد نظامی، تجربهٔ جنگ‌های چریکی و استعماری، جنگ‌های انقلابی، جنگ ویتنام، مطالعات شورشگری و ضدشورش و تحولات فناوری نظامی
تأثیرگذار بردکترین‌های نظامی معاصر، مطالعات جنگ نامنظم، ضدشورش، مقابله با تهدیدهای نامتقارن، مطالعات امنیتی و تحلیل منازعات مسلحانهٔ معاصر
نقد و ارزیابی

جنگ نامتقارن (به انگلیسی: Asymmetric Warfare) به وضعیت یا شیوه‌ای از جنگ گفته می‌شود که در آن میان توانایی‌ها، منابع، سازمان یا روش‌های طرف‌های درگیر تفاوت قابل توجهی وجود دارد و این تفاوت به یکی از عوامل مهم تعیین‌کنندهٔ راهبرد جنگ تبدیل می‌شود. کمیته بین‌المللی صلیب سرخ منازعهٔ نامتقارن را منازعه‌ای می‌داند که با عدم توازن ظرفیت نظامی طرف‌های درگیر، برای نمونه از نظر فناوری تسلیحاتی، تجهیزات، اطلاعات و شمار نیروها، مشخص می‌شود.[۱]

در مفهوم راهبردی گسترده‌تر، عدم تقارن فقط به این معنا نیست که یک طرف سرباز، تانک یا هواپیمای کمتری دارد. تفاوت ممکن است در فناوری، سازمان، اطلاعات، جغرافیا، زمان، اهداف سیاسی، میزان تحمل هزینه یا حتی شیوهٔ تعریف پیروزی وجود داشته باشد. استیون متز و داگلاس جانسون در پژوهشی برای مؤسسه مطالعات راهبردی ارتش ایالات متحده، عدم تقارن راهبردی را در ارتباط با استفاده از تفاوت‌ها برای به‌دست‌آوردن مزیت، بهره‌برداری از ضعف حریف و کسب آزادی عمل بررسی کرده‌اند.[۲]

جنگ نامتقارن الزاماً جنگ میان یک دولت و یک گروه مسلح غیردولتی نیست. دو دولت نیز ممکن است از نظر قدرت یا شیوهٔ جنگیدن رابطه‌ای نامتقارن داشته باشند. همچنین جنگ نامتقارن را نباید مترادف جنگ چریکی، جنگ نامنظم، شورشگری یا تروریسم دانست. این پدیده‌ها ممکن است در یک جنگ نامتقارن حضور داشته باشند، اما هر یک مفهوم مستقلی دارند.

مفهوم عدم تقارن در جنگ

تقریباً در هیچ جنگی قدرت دو طرف کاملاً برابر نیست. ارتش‌ها از نظر شمار نیرو، تسلیحات، آموزش، منابع اقتصادی، فناوری، اطلاعات، جغرافیا و سازمان با یکدیگر تفاوت دارند. با این حال، هر تفاوتی را نمی‌توان به‌تنهایی مبنای کاربرد اصطلاح «جنگ نامتقارن» قرار داد.

عدم تقارن هنگامی از نظر راهبردی اهمیت ویژه پیدا می‌کند که تفاوت میان طرف‌ها بر شیوهٔ جنگیدن آنها اثر بگذارد. طرفی که نمی‌تواند در زمینهٔ اصلی قدرت حریف با او رقابت کند، ممکن است بکوشد میدان رقابت را تغییر دهد و جنگ را به حوزه‌ای منتقل کند که در آن برتری حریف کمتر مؤثر باشد.[۳]

در نتیجه، عدم تقارن می‌تواند هم یک وضعیت و هم یک راهبرد باشد. وضعیت نامتقارن به تفاوت واقعی ظرفیت‌های دو طرف اشاره دارد، در حالی که راهبرد نامتقارن به تلاش آگاهانه برای استفاده از این تفاوت‌ها مربوط می‌شود.

پیشینه تاریخی

اگرچه اصطلاح «جنگ نامتقارن» در ادبیات نظامی معاصر رواج یافته است، پدیده‌ای که این اصطلاح توصیف می‌کند بسیار قدیمی است.

در سراسر تاریخ، نیروهایی که در شمار سربازان، تسلیحات یا منابع از دشمن ضعیف‌تر بوده‌اند کوشیده‌اند از نبرد مستقیم در شرایط مطلوب حریف اجتناب کنند.

کمین، غافلگیری، استفاده از زمین دشوار، پراکندگی نیرو، حمله به خطوط تدارکاتی و طولانی‌کردن جنگ از روش‌هایی بوده‌اند که در دوره‌های مختلف تاریخی برای مقابله با نیروی برتر به کار رفته‌اند.

از این منظر، عدم تقارن را نمی‌توان اختراع جنگ مدرن دانست. آنچه در اواخر سدهٔ بیستم تغییر کرد، افزایش کاربرد اصطلاح و تبدیل آن به موضوعی مشخص در مطالعات راهبردی و دکترین‌های نظامی بود.

گسترش مفهوم در اواخر سده بیستم

در دههٔ ۱۹۹۰ مفهوم عدم تقارن در مطالعات نظامی ایالات متحده اهمیت بیشتری پیدا کرد.

برتری گستردهٔ نظامی و فناوری ایالات متحده این پرسش را برای نظریه‌پردازان ایجاد کرد که دشمنان بالقوه چگونه ممکن است از رویارویی مستقیم با این برتری اجتناب کنند.

در چنین فضایی، «عدم تقارن» به چارچوبی برای بررسی روش‌هایی تبدیل شد که یک حریف می‌توانست از طریق آنها به جای رقابت مستقیم با توانایی‌های برتر نظامی، نقاط آسیب‌پذیر طرف مقابل را هدف قرار دهد.

متز و جانسون در سال ۲۰۰۱ کوشیدند تعریف گسترده‌تری از عدم تقارن راهبردی ارائه دهند و آن را به تفاوت در شیوهٔ عمل، سازمان‌دهی و اندیشیدن نسبت به حریف مرتبط کنند.[۴]

انواع عدم تقارن

عدم تقارن در جنگ می‌تواند در حوزه‌های مختلف شکل بگیرد.

عدم تقارن قدرت

آشکارترین شکل عدم تقارن، تفاوت در قدرت مادی است.

یک طرف ممکن است دارای ارتشی بزرگ، نیروی هوایی پیشرفته، تجهیزات زرهی، موشک، ماهواره و منابع مالی گسترده باشد، در حالی که طرف دیگر از امکانات بسیار محدودتری برخوردار باشد.

اما قدرت مادی تنها یکی از ابعاد عدم تقارن است.

عدم تقارن فناوری

فناوری می‌تواند برتری قابل توجهی ایجاد کند.

برتری در شناسایی، ارتباطات، سامانه‌های بدون سرنشین، جنگ الکترونیک، تسلیحات هدایت‌شونده یا نظارت ماهواره‌ای ممکن است به یک طرف امکان دهد میدان نبرد را بهتر مشاهده و کنترل کند.

در عین حال، وابستگی گسترده به فناوری نیز می‌تواند آسیب‌پذیری‌های تازه‌ای ایجاد کند.

عدم تقارن سازمانی

دو طرف ممکن است ساختارهای کاملاً متفاوتی داشته باشند.

یک طرف می‌تواند ارتشی بزرگ با سلسله‌مراتب رسمی و یگان‌های مشخص باشد، در حالی که طرف دیگر از گروه‌های کوچک‌تر، پراکنده و شبکه‌ای تشکیل شده باشد.

ساختار متمرکز می‌تواند هماهنگی گسترده ایجاد کند، اما ساختار پراکنده نیز ممکن است شناسایی و نابودی کامل یک نیرو را دشوار سازد.

عدم تقارن اهداف

طرف‌های یک جنگ الزاماً هدف یکسانی ندارند.

یک دولت ممکن است در پی تصرف سرزمین یا نابودی توان نظامی دشمن باشد، در حالی که طرف ضعیف‌تر تنها ادامهٔ بقا، جلوگیری از تثبیت کنترل حریف یا فرسوده‌کردن ارادهٔ سیاسی او را کافی بداند.

بنابراین چیزی که برای یک طرف «پیروزی» محسوب می‌شود ممکن است با تعریف طرف دیگر کاملاً متفاوت باشد.

عدم تقارن اراده

توانایی تحمل هزینه نیز می‌تواند نامتقارن باشد.

طرفی که منازعه را مسئله‌ای مربوط به بقای خود می‌داند ممکن است آمادهٔ تحمل هزینه‌ای باشد که برای طرف دیگر، که اهداف محدودتری دارد، قابل پذیرش نیست.

از این رو توان نظامی و ارادهٔ سیاسی الزاماً رابطه‌ای مستقیم با یکدیگر ندارند.

راهبرد طرف ضعیف‌تر

طرف ضعیف‌تر در یک منازعهٔ نامتقارن معمولاً می‌کوشد از ورود به نبردی که برتری حریف در آن تعیین‌کننده است خودداری کند.

اگر دشمن دارای برتری قاطع هوایی و زرهی باشد، رویارویی مستقیم و گسترده ممکن است برای نیروی ضعیف‌تر زیان‌بار باشد.

در چنین شرایطی، راهبرد می‌تواند بر پراکندگی، تحرک، غافلگیری، انتخاب زمان و مکان درگیری و فرسایش تدریجی حریف متمرکز شود.

هدف الزاماً شکست کامل ارتش قدرتمندتر نیست. گاهی کافی است طرف ضعیف‌تر از نابودی خود جلوگیری کند و مانع تحقق اهداف سیاسی حریف شود.

راهبرد طرف قدرتمندتر

عدم تقارن فقط ابزار طرف ضعیف‌تر نیست.

قدرت نظامی برتر نیز می‌تواند آگاهانه از مزیت‌های نامتقارن خود استفاده کند.

برتری هوایی، اطلاعاتی، دریایی، فناوری، قدرت آتش، ارتباطات و توان لجستیکی همگی شکل‌هایی از عدم تقارن هستند که طرف قدرتمند می‌تواند به سود خود به کار گیرد.

متز و جانسون میان «عدم تقارن مثبت» که برای ایجاد برتری خودی استفاده می‌شود و «عدم تقارن منفی» که دشمن ممکن است علیه نقاط آسیب‌پذیر یک قدرت به کار گیرد تمایز گذاشته‌اند.[۵]

بنابراین راهبرد نظامی فقط به خنثی‌کردن عدم تقارن دشمن محدود نیست؛ ایجاد عدم تقارن مطلوب نیز بخشی از رقابت نظامی است.

زمان به‌عنوان عامل قدرت

زمان یکی از مهم‌ترین عناصر برخی جنگ‌های نامتقارن است.

یک قدرت نظامی ممکن است بتواند بیشتر نبردهای مستقیم را پیروز شود، اما اگر نتواند این پیروزی‌ها را به نتیجهٔ سیاسی پایدار تبدیل کند، طولانی‌شدن جنگ می‌تواند به زیان آن تمام شود.

طرف ضعیف‌تر ممکن است بکوشد با ادامهٔ مقاومت، هزینهٔ مالی و سیاسی جنگ را افزایش دهد.

در این حالت، هدف آن ممکن است نه پیروزی سریع، بلکه جلوگیری از پیروزی طرف مقابل باشد.

این منطق در بسیاری از جنگ‌های طولانی و منازعات ضدشورشی اهمیت داشته است.

جغرافیا

جغرافیا می‌تواند بخشی از راهبرد نامتقارن باشد.

کوهستان، جنگل، بیابان، مناطق مرزی و محیط‌های شهری متراکم می‌توانند بر شیوهٔ عملیات نیروها تأثیر بگذارند.

نیرویی که شناخت بیشتری از محیط محلی دارد ممکن است از زمین برای کاهش برخی مزیت‌های فناوری یا قدرت آتش دشمن استفاده کند.

در مقابل، ارتش‌های مجهز نیز با استفاده از شناسایی هوایی، ماهواره، حسگرها و سامانه‌های بدون سرنشین می‌کوشند مزیت ناشی از اختفا و شناخت محلی را کاهش دهند.

پراکندگی نیرو

تمرکز نیرو می‌تواند قدرت رزمی ایجاد کند، اما در برابر حریفی با توان آتش و شناسایی بالا آسیب‌پذیری ایجاد می‌کند.

از این رو نیروهای ضعیف‌تر در برخی جنگ‌های نامتقارن به جای تمرکز در یگان‌های بزرگ، به شکل واحدهای کوچک و پراکنده فعالیت می‌کنند.

پراکندگی می‌تواند کشف و هدف‌گیری نیرو را دشوارتر کند، اما هم‌زمان مشکلاتی در زمینهٔ فرماندهی، هماهنگی، ارتباطات و تأمین ایجاد می‌کند.

غافلگیری

غافلگیری یکی از عناصر دیرینهٔ راهبرد نظامی است و مختص جنگ نامتقارن نیست.

اما برای نیروی ضعیف‌تر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا می‌تواند برای مدت کوتاهی بخشی از برتری مادی حریف را خنثی کند.

انتخاب زمان، مکان یا شکل غیرمنتظرهٔ عملیات می‌تواند طرف قدرتمندتر را مجبور کند منابع بیشتری برای حفاظت، شناسایی و آمادگی مصرف کند.

فرسایش

فرسایش در جنگ نامتقارن الزاماً به معنای واردکردن تلفات بیشتر از دشمن نیست.

طرف ضعیف‌تر ممکن است نتواند در یک رقابت مستقیم فرسایشی بر قدرت بزرگ‌تر غلبه کند.

در عوض، ممکن است هدف آن افزایش تدریجی هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی جنگ برای حریف باشد.

بنابراین فرسایش می‌تواند بیش از آنکه صرفاً مادی باشد، جنبهٔ سیاسی و روانی پیدا کند.

اطلاعات

اطلاعات در جنگ نامتقارن اهمیت ویژه‌ای دارد.

طرف قدرتمند ممکن است از سامانه‌های پیشرفتهٔ اطلاعاتی و شناسایی برخوردار باشد، اما طرف کوچک‌تر ممکن است از شناخت محیط محلی، شبکه‌های انسانی یا نزدیکی بیشتر به منطقهٔ عملیات بهره ببرد.

هر دو طرف تلاش می‌کنند برتری اطلاعاتی دیگری را کاهش دهند.

در نتیجه، تفاوت میان «اطلاعات فناورانه» و «اطلاعات محلی» می‌تواند خود شکلی از عدم تقارن باشد.

فناوری

رابطهٔ فناوری و جنگ نامتقارن پیچیده است.

از یک سو، فناوری پیشرفته می‌تواند اختلاف قدرت را افزایش دهد. از سوی دیگر، گسترش فناوری‌های تجاری نسبتاً ارزان ممکن است برخی قابلیت‌هایی را که پیش‌تر فقط در اختیار دولت‌ها بود در دسترس بازیگران کوچک‌تر قرار دهد.

سامانه‌های بدون سرنشین تجاری، ارتباطات دیجیتال و ابزارهای تصویربرداری نمونه‌هایی از فناوری‌هایی هستند که می‌توانند بر توازن قابلیت‌ها اثر بگذارند.

بنابراین فناوری هم می‌تواند عدم تقارن ایجاد کند و هم برخی شکل‌های آن را کاهش دهد.

محیط انسانی

در برخی جنگ‌های نامتقارن، جمعیت غیرنظامی بخش مهمی از محیط جنگ است.

این وضعیت به‌ویژه هنگامی اهمیت پیدا می‌کند که نیروهای مسلح در مناطق شهری یا پرجمعیت فعالیت کنند.

تونی فانر در بررسی جنگ نامتقارن از منظر حقوق بشردوستانه به تفاوت اهداف و روش‌های طرف‌های نابرابر و پیامدهای آن برای غیرنظامیان و اجرای حقوق جنگ پرداخته است.[۶]

در چنین محیطی، رفتار با جمعیت غیرنظامی نه‌تنها مسئله‌ای انسانی و حقوقی، بلکه ممکن است پیامدهای سیاسی و راهبردی نیز داشته باشد.

افکار عمومی و جنگ اطلاعاتی

نتیجهٔ نظامی یک عملیات همیشه با نتیجهٔ سیاسی آن یکسان نیست.

تصویر جنگ در رسانه‌ها، برداشت افکار عمومی و روایت طرف‌های درگیر می‌تواند بر ادامهٔ حمایت سیاسی از جنگ اثر بگذارد.

به همین دلیل اطلاعات، تبلیغات و عملیات روانی در برخی منازعات نامتقارن اهمیت زیادی پیدا می‌کنند.

اما این عناصر مختص جنگ نامتقارن نیستند و در جنگ‌های منظم نیز سابقه‌ای طولانی دارند.

جنگ نامتقارن و جنگ منظم

جنگ منظم و جنگ نامتقارن دو مفهوم متضاد مطلق نیستند.

دو ارتش منظم می‌توانند در جنگی به‌شدت نامتقارن با یکدیگر روبه‌رو شوند. برای مثال ممکن است هر دو دارای ساختار رسمی نظامی باشند، اما یکی از آنها از نظر نیروی هوایی، فناوری، منابع اقتصادی یا قدرت آتش برتری بسیار زیادی داشته باشد.

بنابراین «منظم یا نامنظم بودن» بیشتر به ساختار نیروها و شیوهٔ جنگ مربوط می‌شود، در حالی که «متقارن یا نامتقارن بودن» رابطهٔ میان توانایی‌ها و روش‌های طرف‌های درگیر را توصیف می‌کند.

جنگ نامتقارن و جنگ نامنظم

جنگ نامنظم اغلب با جنگ نامتقارن همپوشانی دارد، اما این دو مترادف نیستند.

بسیاری از نیروهای نامنظم در برابر ارتش‌های دولتی از قدرت مادی کمتری برخوردارند و بنابراین از راهبردهای نامتقارن استفاده می‌کنند.

اما عدم تقارن می‌تواند میان دو نیروی کاملاً منظم نیز وجود داشته باشد.

در نتیجه، جنگ نامنظم به شیوه و ساختار جنگ اشاره دارد، در حالی که جنگ نامتقارن بیشتر رابطهٔ تفاوت و نابرابری میان طرف‌های درگیر را توضیح می‌دهد.

جنگ نامتقارن و جنگ چریکی

جنگ چریکی یکی از روش‌هایی است که ممکن است در شرایط نامتقارن به کار گرفته شود.

نیروهای چریکی معمولاً از یگان‌های کوچک، تحرک، غافلگیری و اجتناب از نبرد مستقیم طولانی استفاده می‌کنند.

اما هر جنگ نامتقارنی جنگ چریکی نیست.

برای نمونه، یک دولت ضعیف‌تر می‌تواند با ارتش منظم خود در برابر دولت بسیار قدرتمندتری بجنگد و جنگ همچنان از نظر توزیع قدرت نامتقارن باشد.

جنگ نامتقارن و شورشگری

شورشگری معمولاً مبارزه‌ای سیاسی و مسلحانه علیه اقتدار مستقر است.

از آنجا که شورشیان اغلب در آغاز از منابع کمتری نسبت به دولت برخوردارند، بسیاری از شورش‌ها دارای ویژگی‌های نامتقارن هستند.

اما هر منازعهٔ نامتقارن شورشگری نیست.

جنگ میان دو کشور مستقل نیز می‌تواند شدیداً نامتقارن باشد.

جنگ نامتقارن و تروریسم

تروریسم و جنگ نامتقارن نباید مترادف تلقی شوند.

یک بازیگر ممکن است در شرایط عدم تقارن به تروریسم متوسل شود، اما عدم تقارن به خودی خود روش خاصی از حمله را تعیین نمی‌کند.

برای نمونه، حملهٔ یک نیروی کوچک به هدف نظامی دشمن و حملهٔ عمدی به غیرنظامیان از نظر حقوقی و مفهومی یکسان نیستند.

فانر در بررسی پیامدهای جنگ نامتقارن هشدار می‌دهد که نابرابری شدید ممکن است طرف ضعیف‌تر را به استفاده از روش‌های غیرقانونی وسوسه کند، اما چنین نابرابری‌ای موجب مشروعیت یافتن روش‌های ممنوع نمی‌شود.[۷]

جنگ نامتقارن و جنگ ترکیبی

جنگ ترکیبی به استفاده از مجموعه‌ای از ابزارها و روش‌های متفاوت در یک منازعه اشاره دارد.

این ابزارها ممکن است شامل عملیات نظامی متعارف، روش‌های نامنظم، فعالیت اطلاعاتی، عملیات سایبری و دیگر ابزارهای قدرت باشند.

عدم تقارن می‌تواند یکی از ویژگی‌های چنین جنگی باشد، اما دو مفهوم یکسان نیستند.

یک طرف ممکن است برای بهره‌برداری از نقاط ضعف دشمن از ترکیبی از ابزارها استفاده کند و به این ترتیب یک راهبرد ترکیبی و نامتقارن را هم‌زمان دنبال کند.

فضای سایبری و عدم تقارن

فضای سایبری می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای برای ایجاد عدم تقارن فراهم کند.

ارتش‌ها و دولت‌های پیشرفته به شبکه‌های ارتباطی و سامانه‌های اطلاعاتی گسترده وابسته‌اند.

این وابستگی قدرت قابل توجهی ایجاد می‌کند، اما ممکن است آسیب‌پذیری‌هایی نیز پدید آورد.

در نتیجه، بازیگری که از قدرت نظامی متعارف کمتری برخوردار است ممکن است تلاش کند رقابت را به حوزه‌ای منتقل کند که در آن فاصلهٔ توانایی‌ها کمتر باشد.

با این حال، عملیات سایبری به‌خودی‌خود جنگ نامتقارن نیست؛ بلکه یکی از حوزه‌هایی است که عدم تقارن می‌تواند در آن شکل گیرد.

هزینه و عدم تقارن

یکی از عناصر مهم برخی راهبردهای نامتقارن، ایجاد تفاوت میان هزینهٔ اقدام و هزینهٔ مقابله است.

اگر یک اقدام کم‌هزینه بتواند حریف را مجبور به صرف منابع بسیار بیشتری برای حفاظت یا پاسخ کند، عدم تقارن اقتصادی ایجاد می‌شود.

در جنگ‌های طولانی، انباشته‌شدن این هزینه‌ها می‌تواند بر تصمیم سیاسی طرف‌ها اثر بگذارد.

بنابراین ارزیابی جنگ صرفاً بر اساس تعداد نیروها یا ارزش تجهیزات نظامی ممکن است تصویر کاملی از توازن واقعی ارائه نکند.

اراده سیاسی

قدرت نظامی به تنهایی نتیجهٔ جنگ را تعیین نمی‌کند.

میزان اهمیتی که هر طرف برای نتیجهٔ منازعه قائل است می‌تواند متفاوت باشد.

یک قدرت بزرگ ممکن است توان نظامی بسیار بیشتری داشته باشد اما اهداف سیاسی محدودی را دنبال کند.

طرف ضعیف‌تر ممکن است نتیجهٔ جنگ را مسئله‌ای حیاتی برای بقای خود بداند.

این تفاوت می‌تواند بر میزان تحمل هزینه، طول مدت جنگ و تصمیم به ادامه یا پایان منازعه تأثیر بگذارد.

نمونه‌های تاریخی

عدم تقارن را می‌توان در بسیاری از جنگ‌های تاریخی مشاهده کرد.

در جنگ‌های استعماری، قدرت‌های اروپایی اغلب از برتری قابل توجه در تسلیحات، سازمان و منابع برخوردار بودند، در حالی که نیروهای محلی ممکن بود از شناخت زمین و شبکه‌های اجتماعی محلی بهره ببرند.

در جنگ ویتنام نیز اختلاف قابل توجهی میان توانایی‌های فناوری و قدرت آتش ایالات متحده و نیروهای طرف مقابل وجود داشت. در عین حال، جنگ شامل آمیزه‌ای از عملیات منظم، چریکی و سیاسی بود.

جنگ شوروی در افغانستان نیز نمونه‌ای است که در مطالعات جنگ نامتقارن مورد توجه قرار گرفته است؛ ارتش شوروی از قدرت آتش و فناوری بسیار بیشتری برخوردار بود، در حالی که مخالفان مسلح از جغرافیا، پراکندگی و روش‌های متفاوت عملیات بهره می‌بردند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که «نامتقارن» یک چارچوب تحلیلی است و نباید تمام پیچیدگی یک جنگ را تنها با این مفهوم توضیح داد.

جنگ ویتنام و نظریهٔ قدرت نامتقارن

جنگ ویتنام نقش مهمی در توسعهٔ مطالعات مربوط به رابطهٔ میان قدرت و نتیجهٔ جنگ داشت.

اندرو مک در پژوهش خود دربارهٔ منازعات نامتقارن این پرسش را مطرح کرد که چرا قدرت‌های بزرگ گاه در جنگ با طرف‌های بسیار ضعیف‌تر به اهداف سیاسی خود نمی‌رسند.

این مسئله توجه پژوهشگران را به تفاوت میان قدرت مادی و ارادهٔ سیاسی جلب کرد.

در چنین تحلیلی، هزینه‌ای که برای یک طرف قابل تحمل است ممکن است برای طرف دیگر از ارزش هدف سیاسی جنگ بیشتر شود.

حقوق بین‌الملل بشردوستانه

نامتقارن بودن یک جنگ هیچ‌یک از طرف‌ها را از رعایت حقوق بین‌الملل بشردوستانه معاف نمی‌کند.

کمیته بین‌المللی صلیب سرخ تأکید می‌کند که تفاوت شدید توانایی‌های نظامی می‌تواند چالش‌هایی برای اجرای حقوق بشردوستانه ایجاد کند، اما قواعد اساسی حمایت انسانی همچنان بر طرف‌های درگیر اعمال می‌شوند.[۸]

تونی فانر نیز تأکید کرده است که ملاحظات اساسی انسانیت و قواعد مشترک کنوانسیون‌های ژنو برای طرف‌های نابرابر نیز الزام‌آورند.[۹]

اصل تفکیک

یکی از اصول بنیادی حقوق جنگ، ضرورت تفکیک میان اهداف نظامی و افراد و اشیای غیرنظامی است.

در برخی منازعات نامتقارن، نیروهای نظامی در محیط‌های پرجمعیت فعالیت می‌کنند و این مسئله اجرای عملیات را پیچیده‌تر می‌کند.

با این حال، دشواری عملیاتی اصل الزام به حفاظت از غیرنظامیان را از میان نمی‌برد.

طرف‌های درگیر همچنان موظف‌اند قواعد حقوق بشردوستانه را رعایت کنند.

اصل تناسب

اصل تناسب نیز در جنگ نامتقارن معتبر است.

برتری نظامی یک طرف مجوز استفادهٔ نامحدود از قدرت آتش نیست و ضعف نظامی طرف دیگر نیز مجوز حملهٔ عمدی به غیرنظامیان یا استفاده از روش‌های ممنوع محسوب نمی‌شود.

یکی از مسائل مورد بحث در ادبیات حقوق بشردوستانه این است که نابرابری شدید چگونه می‌تواند طرف‌ها را به تلاش برای توجیه رفتارهایی سوق دهد که با قواعد جنگ ناسازگارند.[۱۰]

چرخه نقض قواعد جنگ

یکی از خطرهای منازعات شدیداً نامتقارن شکل‌گیری منطق مقابله‌به‌مثل است.

طرف ضعیف‌تر ممکن است ادعا کند رعایت قواعد جنگ توان مقابله با نیروی برتر را از او می‌گیرد.

طرف قدرتمندتر نیز ممکن است تخلف دشمن را دلیلی برای کاهش محدودیت‌های عملیات خود بداند.

اما از دیدگاه حقوق بشردوستانه، نقض قواعد توسط یک طرف به خودی خود طرف دیگر را از تعهداتش معاف نمی‌کند.[۱۱]

محدودیت مفهوم جنگ نامتقارن

یکی از انتقادهای مهم به مفهوم جنگ نامتقارن این است که همهٔ جنگ‌ها تا اندازه‌ای نامتقارن هستند.

هیچ دو ارتشی دقیقاً دارای تعداد نیرو، فناوری، تجربه، منابع، جغرافیا و اهداف یکسان نیستند.

اگر هر تفاوتی عدم تقارن نامیده شود، اصطلاح توان توضیحی خود را از دست می‌دهد.

به همین دلیل، در کاربرد تحلیلی بهتر است اصطلاح زمانی به کار رود که تفاوت میان طرف‌ها به اندازه‌ای مهم باشد که راهبرد، سازمان یا شیوهٔ عملیات را به شکل قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد.

متز و جانسون نیز در بررسی مفهوم عدم تقارن تلاش کرده‌اند تعریف را به تفاوت‌هایی محدود کنند که از نظر راهبردی اهمیت دارند.[۱۲]

نامتقارن بودن به معنای ضعیف بودن نیست

اصطلاح «نامتقارن» گاه به اشتباه مترادف «ضعیف» تلقی می‌شود.

در واقع هر طرف می‌تواند در حوزه‌ای دارای مزیت نامتقارن باشد.

یک ارتش ممکن است در نیروی هوایی برتر باشد، اما طرف مقابل در شناخت زمین، شبکهٔ انسانی یا توان پراکندگی مزیت داشته باشد.

از این منظر، تحلیل نامتقارن به جای تقسیم سادهٔ طرف‌ها به «قوی» و «ضعیف»، مجموعه‌ای از نقاط قوت و آسیب‌پذیری‌های متفاوت را بررسی می‌کند.

جنگ نامتقارن در سده بیست‌ویکم

تحولات فناوری شکل عدم تقارن را تغییر داده‌اند.

سامانه‌های بدون سرنشین، حسگرها، ارتباطات ماهواره‌ای، شبکه‌های دیجیتال و فناوری‌های تجاری جدید موجب شده‌اند برخی قابلیت‌های نظامی با هزینه‌ای کمتر در دسترس بازیگران بیشتری قرار گیرند.

در مقابل، ارتش‌های پیشرفته نیز قابلیت‌های شناسایی، جنگ الکترونیک، عملیات سایبری و تسلیحات دقیق خود را توسعه داده‌اند.

در نتیجه، عدم تقارن دیگر فقط با مقایسهٔ تعداد تانک، هواپیما یا سرباز قابل سنجش نیست.

یک طرف ممکن است در یک حوزه بسیار ضعیف‌تر و در حوزه‌ای دیگر دارای مزیتی قابل توجه باشد.

اهمیت راهبردی

مطالعهٔ جنگ نامتقارن نشان می‌دهد که برتری نظامی مادی الزاماً با موفقیت سیاسی یکسان نیست.

توانایی تصرف سرزمین یا پیروزی در نبردهای مستقیم تنها بخشی از مسئله است.

برای تحقق هدف سیاسی، یک نیروی نظامی باید بتواند دستاوردهای عملیاتی خود را به نتیجهٔ راهبردی تبدیل کند.

طرف ضعیف‌تر نیز برای موفقیت الزاماً نیازمند نابودی کامل قدرت نظامی دشمن نیست. در برخی شرایط، جلوگیری از تحقق اهداف حریف می‌تواند برای آن یک دستاورد راهبردی محسوب شود.

جمع‌بندی

جنگ نامتقارن مفهومی برای بررسی منازعاتی است که در آنها تفاوت قابل توجه در قدرت، سازمان، فناوری، منابع یا روش‌های طرفین بر راهبرد جنگ تأثیر می‌گذارد.

این مفهوم صرفاً به اختلاف تعداد نیرو یا تجهیزات محدود نیست. زمان، جغرافیا، اطلاعات، ارادهٔ سیاسی، میزان تحمل هزینه، اهداف متفاوت و شیوهٔ سازمان‌دهی نیز می‌توانند عدم تقارن ایجاد کنند.[۱۳]

جنگ نامتقارن را نباید با جنگ چریکی، جنگ نامنظم، شورشگری، تروریسم یا جنگ ترکیبی یکسان دانست. این مفاهیم می‌توانند با یکدیگر همپوشانی داشته باشند، اما هر یک جنبه‌ای متفاوت از منازعه را توصیف می‌کنند.

از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه نیز تفاوت قدرت طرف‌های درگیر موجب تغییر تعهدات اساسی آنان نمی‌شود. نابرابری نظامی ممکن است اجرای قواعد جنگ را دشوارتر کند، اما به خودی خود مجوز نقض آنها نیست.[۱۴]

جستارهای وابسته

جنگ منظم

جنگ نامنظم

جنگ چریکی

جنگ ترکیبی

شورشگری

ضدشورش

راهبرد نظامی

جنگ سایبری

جنگ اطلاعاتی

جنگ روانی

حقوق بین‌الملل بشردوستانه

جنگ ویتنام

جنگ شوروی در افغانستان

منابع

  1. ↑ Asymmetric Warfare – International Committee of the Red Cross
  2. ↑ Steven Metz and Douglas V. Johnson II, Asymmetry and U.S. Military Strategy: Definition, Background, and Strategic Concepts, Strategic Studies Institute, U.S. Army War College, 2001
  3. ↑ Steven Metz and Douglas V. Johnson II, Asymmetry and U.S. Military Strategy, 2001
  4. ↑ Steven Metz and Douglas V. Johnson II, Asymmetry and U.S. Military Strategy: Definition, Background, and Strategic Concepts, U.S. Army War College, 2001
  5. ↑ Steven Metz and Douglas V. Johnson II, Asymmetry and U.S. Military Strategy, 2001
  6. ↑ Toni Pfanner, Asymmetrical Warfare from the Perspective of Humanitarian Law and Humanitarian Action, International Review of the Red Cross, Vol. 87, No. 857, 2005
  7. ↑ Toni Pfanner, Asymmetrical Warfare from the Perspective of Humanitarian Law and Humanitarian Action, 2005
  8. ↑ Asymmetric Warfare – ICRC
  9. ↑ Toni Pfanner, Asymmetrical Warfare from the Perspective of Humanitarian Law and Humanitarian Action
  10. ↑ Toni Pfanner, Asymmetrical Warfare from the Perspective of Humanitarian Law and Humanitarian Action, International Review of the Red Cross, 2005
  11. ↑ Toni Pfanner, Asymmetrical Warfare from the Perspective of Humanitarian Law and Humanitarian Action, 2005
  12. ↑ Steven Metz and Douglas V. Johnson II, Asymmetry and U.S. Military Strategy, 2001
  13. ↑ Steven Metz and Douglas V. Johnson II, Asymmetry and U.S. Military Strategy: Definition, Background, and Strategic Concepts, 2001
  14. ↑ Toni Pfanner, Asymmetrical Warfare from the Perspective of Humanitarian Law and Humanitarian Action, 2005

الگو:تاریخ آخرین ویرایش