حمله تروریستی پشت آشان
| حمله تروریستی پشت آشان | |
|---|---|
نیروهای یکتی (اتحادیه میهنی کردستان عراق) | |
| موقعیت | پشت آشان - رانیه - استان سلیمانیه عراق |
| تاریخ | ۱۵ مهر ۱۳۶۵ ۳ بعد از ظهر |
| درگذشتگان | ۱۰ نفر |
حمله تروریستی پشت آشان، به حملهای گفته میشود که بعد از ظهر سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۶۵ حوالی ساعت ۳، یازده تن از افراد یکی از واحدهای نظامی سازمان مجاهدین خلق را هدف قرار داد. این افراد بعنوان پیش قراولان واحد اصلی در حال عبور از روستای «پشت آشان» واقع در نوار مرزی (از توابع رانیه در استان سلیمانیه عراق) بودند که توسط افراد گروه یکتی مورد تعرض قرار گرفتند.
در این حمله که به حمله پشت آشان مشهور شد ۲۰ نفر از افراد یکتی پس از محاصره این واحد عملیاتی، ابتدا قصد خود مبنی بر خلع سلاح و دستگیری مجاهدین را آشکار و اعلام می کنند. افراد گروه یکتی قصد داشتند با دستگیری اعضای سازمان مجاهدین در ازاء تحویل دادن آنها به رژیم ایران پول دریافت کنند.
هنگامی که افراد یکتی میبینند که مجاهدین به هیچوجه تسلیم نمیشوند در حالی که هنوز مشغول گفتگو و مذاکره بودند بر روی مجاهدین آتش باز میکنند. متعاقباٌ ده تن از اعضاء مجاهدین در این واقعه جان میبازند و تنها یکی از افراد واحد که مجروح شده بود خود را به واحد اصلی رسانده و آنها را از قضایا مطلع میسازد.
در آخرین لحظات در اثر تیراندازی متقابل یکی از مجاهدین، ۲ تن از اقراد یکتی نیز از پای در میآیند. بلافاصله پس از این جریان چند گردان از واحدهای رزمی مجاهدین خلق به محل واقعه اعزام شده و ضمن تعقیب و جستجوی قاتلان که البته همگی فرار کرده بودند پیکرهای جانباختگان را به یکی از قرارگاههای مجاهدین در نوار مرزی منتقل میکنند.
اسامی جانباختگان حمله پشت آشان
در حمله ترویستی پشت آشان ۱۰ نفر از اعضاء سازمان مجاهدین خلق ایران جان باختند. اسامی آنها به قرار زیر است.[۱]
- علیرضا نادری (رسول)
- علی جمالی (رامین)
- رحیم هوشی (وهاب)
- ایرج قصابی (مصباح)
- ابراهیم پور وفایی (محمدتقی)
- سعیدرضا ابراهیمپور (مجید)
- سیفالله همتیان (بهادر)
- جمال سبحانی (بهروز)
- علیاکبر صالحی (جواد)
- علیرضا همتمند (یعقوب)
برخی از این جان باختگان یک، دو، سه و یا چهار سال سابقهی زندان داشتند. رحیم هوشی (وهاب) چهار سال در زندان تبریز بوده و نهایتاً محکوم به اعدام شده بود که در فرصتی مناسب توانست، به کمک یکی از نگهبانان زندان که پاسدار وظیفه بود از سلول انفرادی فرار کند.
وی در آخرین لحظات فرار، پس از نهایی شدن طرحش از این نگهبان میخواهد که افراد سلولهای دیگر را نیز خبر کند. ولی وقتی نگهبان سراغ بقیه میرود، آنها اعتماد نمیکنند و نمیپذیرند که به این فرار بپیوندند و لذا رحیم بهتنهایی با او اقدام به فرار میکند.
رحیم کارگری بود که قبل از انقلاب ضد سلطنتی و در جریان قیام ۲۲ بهمن فعال بود و بعد از آن بعنوان هوادار مجاهدین، و یک چهرهی شناختهشدهی فعالیتهای کارگری در تبریز بود.
علیرضا نادری (رسول) یعنی فرمانده این واحد که دانشجوی رشتهی زمینشناسی بود حداقل در ۶۰ عملیات علیه رژیم ایران شرکت کرده بود.
بنا به خاطرات نقل شده ایرج قصابی (مصباح) پیش از این در عملیاتهای مختلف به دوستان خود گفته بود دشمن تنها میتواند به جسد و سلاح تکهتکه شدهی من دست پیدا کند. در حمله تروریستی پشت آشان تنها سلاحی را که افراد یکتی نتوانسته بودند با خود ببرند سلاح ایرج قصابی بود که به دلیل کشیدن نارنجک تکه تکه شده بود.
سعید رضا ابراهیمپور (مجید)، فرزند دوم خانوادهی ابراهیمپور است که این خانواده از دست میدهد. برادرش مجید در سال ۶۰ بدست کارگزاران رژیم خمینی تیرباران شده بود.
پیشینه حمله پشت آشان
سابقهی این تهاجمات منتهی به حادثه پشت آشان نمیشد و پس از آن نیز تکرار شد.
حملات تروریستی یکتی علیه افراد سازمان مجاهدین از این قرار است:
- دو ماه قبل از حادثه پشت آشان در جادهی سلیمانیه ـ کرکوک افراد مسلح یه کتی بهسوی یک از خودروهای حامل چند تن از اعضاء سازمان مجاهدین خلق آتش باز کردند که فاطمه زائریان، ششمین فرزند از خانوادهی زائریان همراه با سه مجاهد دیگر، بنامهای مهدی خانمحمدی، عزتالله آشام و سید احمد موسوی جان میبازند. در جریان این تهاجم کودک چهارسالهی فاطمه زائریان نیز زخمی شد.
- در ۳۱ تیرماه ۶۳ نیروهای یکتی یکی از مجاهدین بنام هوشنگ عباسی (جلال) را در حال نماز از پشت بهضرب گلوله به قتل رسانده و فرار کردند. یکی دیگر از اعضای مجاهدین در این حمله بهشدت مجروح شد.
- ۱۴ فروردین سال ۱۳۶۵ حمله افراد یکتی به یک هنگ آموزشی سازمان مجاهدین خلق ایران در اطراف «پایگاه منصوری»
- در سال ۶۳ در جادهی سلیمانیه – کرکوک افراد مسلح یهکتی برای اعضای سازمان مجاهدین خلق کمین گذاشته و قصد دستگیری و سرقت اتومبیل آنها را داشتند. در جریان این درگیری ۲ تن از مجاهدین بهشدت مجروح شدند که در اثر این جراحت هر دو دست یک از افراد مجاهدین فلج شد.
- موارد زیادی از تیراندازی از طرف افراد یکتی به کاروانهای مجاهدین در داخل سلیمانیه، در ”موکبه “ در ”رانیه “ در جادهی ”ماوت “ و برخی جاهای دیگر
- دزدیدن تعداد زیادی از خودروهای مجاهدین در مواضع مختلف و دستکم ۱۳ مورد غارت دزدی سلاح و مهمات.
- ۳۳ مورد مشخص ممانعت از عملیات مجاهدین و تردد آنها به داخل ایران
- سازمان مجاهدین مقرات خود در ” سونه “ ” کِنارو “ و ” کردآوه “ را بهخاطر فشارهای یهکتی و پرهیز از درگیری با آنها تخلیه کردند.
- در سال ۱۳۶۵ هنگامی که یک واحد از افراد سازمان مجاهدین خلق، در حوالی کهریزه مشغول آموزش بودند از سوی افراد مسلح یهکتی بهشدت زیر آتش قرار می گیرند که اگر هشیاری افراد نبود تعداد بسیاری جان خود را از دست میدادند. در آن جریان فقط چند نفر از مجاهدین زخمی شدند.
- هدف قرار گرفتن یکی از فرماندهان ارتش آزادیبخش ملی ایران بنام «رضا کرم علی» و زخمی شدن چند تن از همراهان وی در طی انتقال از پایگاه تخلیه شده «حنیف» در روز دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۶۹
سازمان مجاهدین خلق ایران در طی سالهای استقرار خود در عراق بارها اعلام کرده است که هدفی جز مبارزه با رژیم ایران ندارد و از هر گونه درگیری دیگر تا مرز دفاع از خود پرهیز میکند. در همین رابطه درطی تماسهای مکرر مجاهدین با رهبران یکتی مبنی بر اینکه قصد خود و مواضع شان را درقبال سازمان مجاهدین به صراحت اعلام کنند و اینکه آیا قصد درگیری به نیابت از حکومت جمهوری اسلامی با آنها را دارند یا خیر رهبران یکتی هر بار تاکید می کردند که قصد درگیری نداشته و نداریم[۲].
حمله تروریستی پشت آشان از زبان تنها بازمانده آن
حبیب همتیان تنها بازمانده از حمله پشت آشان داستان خود را از این حادثه چنین نقل میکند:
قرار بود بعنوان دو گروه ۲۰ نفره با ماموریتهای مختلف تا یک نقطه مرزی با هم برویم یعنی تا روستای پشت آشان در رانیه ازمناطق مرزی سلیمانیه عراق و از آنجا باید جدا میشدیم و هر گروه به ماموریتی جداگانه میرفتیم. این دو گروه هر کدام یک تیم جلودار داشت. ابراهیم پوروفا (پویا )نفر تدارکات گروه بودهمراه با ما آمده بود که یک قاطر برای انتقال بار این ماموریت تهیه کند. یعنی جمعا ما ۱۱ نفر به فاصله یک ونیم کیلو متر جلو تر از گروه حرکت میکردیم.حدود ساعت ۱۳۳۰ به نزدیکی روستای پشت آشان رسیدیم. اوضاع غیر عادی بود تجمع نیروهای مسلح و تحرک بین آنها شکی باقی نگذاشته بود که توطئه ای در کار است و فرمانده علیرضا که نوک ستون ما بود به گروه پشت سر اطلاع داد که شرایط غیر عادی و به هم ریخته است. به ما آماده باش داده شد و گفته شد که در کمین افتادهایم.
فرمانده ما رامین با پشت تماس گرفت و گفت وضعیت غیر عادی است و به ما هم آماده باش داد. ما ۱۱ نفر دونفره همراه هم به فاصله ۱۵ تا ۲۵ متر در سراشیبی مسیر کوهستانی منطقه حرکت میکردیم. جلودار ما علیرضا نادری رفت آنطرف نهر آبی که محوطه را بایک پل چوبی جدا میکرد. آن طرف چند کپر بود که محل استقرار آن کرکسهای پلید بود. مدتی نگذشته بود که متوجه شدیم در کمین آنها افتادهایم. با همان فاصلهها متوقف شدیم و همه ما در دید فرمانده علیرضا نادری و منتظر واکنشها و عکس العمل و آماده دادن پاسخ مناسب بودیم. یک مورد جمال سبحانی (بهروز) دنبال آب بود به سمت دیگری رفت که یک مزدور مانع شد و ایست (کیت کوره ) داد. حدود ۱ساعت آنجا ما را معطل کردند و گفتند که فرمانده ما نیست باید منتظر باشیم تا بیاید و این فرصتی بود که آنها تک تک ما را بین خودشان سیبل کردند دراین فاصله دو بار قصد داشتند که علیرضا را به نقطه دیگر ببرند و از دید ما مخفی کنند که او مقاومت کرد و آنها را پس زد (بعدا مشخص شد که قرار بوده او را زنده تحویل دهند) دفعه سوم وقتی آنها خواستند با زور او را به سمت یک ساختمان سنگی که ظاهرا محل استقرارشان بود بکشانند او از حلقه انها خارج شد و اطراف خودش را با رگبار هدف قرار داد. همزمان همه نفرات متناسب با موضعی که گرفته بودند آتش باز کردند اما از آنجا که آنها همه ما را سیبل کرده بودند در همان دقایق اول اغلب افراد گلوله خوردند (یک مورد فرمانده رامین چند متری من بعد از اینکه یک خشاب خالی کرد حین تعویض خشاب سرش را که برگرداند تیر به شقیقهاش خورد و رحیم هوشی نیز به کوله سر کلاش که برپشتش داشت خورد و منفجر شد. من هم به طور معجزه آسایی توانستم از میان آتشباری آنها علیرغم اینکه از ناحیه دست مجروح شده بودم و سلاحم هم بر اثر اصابت تیر از کار افتاده بود از شیاری که در پشت سرم بود با یک خیز چند ثانیه زیر آتشباری آنها از صحنه خارج شوم و پس از اینکه دیدم همه همرزمانم شهید شدهاند به سمت گروهی که در ارتفاعات پشت سرم بودند رفتم. ساعت تقریبا ۱۵ بود که گزارش صحنه را دادم آنجا ابتدا قرار شد بلافاصله به آنها حمله کنیم و اجساد شهدا را پس بگیریم ولی در ادامه وقتی با فرماندهی بالاتر تماس گرفتیم، قرارشد که منتظر فرمان باشیم ما در یک نقطه امن مستقر شدیم که به شب و تاریکی خوردیم. آخر شب قرارشد که به محل درگیری برویم و پیکر شهدا را بیاوریم. شب فوق العاده تاریکی بود. ساعت ۴ صبح به روستا رفتیم ولی آنجا خالی بود و همه فرار کرده بودند. همه پیکرهای غرق در خون و تیر خلاص خورده را جمع آوری کرده و در یک خودروی لندرور گذاشتیم (جنایتکاران از وسایل فردی نفرات هم نگذشته بودند و به رسم پاسداران جنایتکار وسایل آنها را غارت کرده بودند). در این فاصله ساعت ۵ صبح سر ستون رزمندگان مجاهد هم به آنجا رسیده بود.
گاهشمار تغییر سیاست یکتی
- گفتگوی اتحادیه میهنی کردستان با دولت عراق در سال ۱۳۶۲ و نهایتا ملاقات جلال طالبانی با رئیس جمهور عراق در سوم دی ماه همان سال
- ارسال نامه توسط جلال طالبانی به آقای مسعود رجوی به تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۶۲
- بی نتیجه ماندن گفتگوهای اتحادیه میهنی کردستان و دولت عراق و پایان این گفتگوها در دی ماه ۱۳۶۳
- ارسال نامه توسط جلال طالبانی به علی خامنه ای و تقاضای سلاح در سال ۱۳۶۴
- نامه تبریک جلال طالبانی به حسین علی منتظری و تبریک جانشینی وی در سال ۱۳۶۴
- درخواست تخلیه دو پایگاه مجاهدین به نامهای «جلیلی» و «تدین» توسط اتحادیه میهنی به عنوان شرط رژیم ایران برای ارسال کمک به این اتحادیه
- نامه ابراهیم ذاکری به اتحادیه میهنی و درخواست تعیین تکلیف نهایی آنها و موضع رسمی اتحادیه در قبال تهاجم به هنگ آموزشی
- سفر جلال طالبانی به تهران و ملاقات با باقر حکیم در ۱۷ آبان ۱۳۶۵
- اطلاعیه مجاهدین در مورد بسیج گسترده رژیم ایران به همراهی یکتی و مجلس اعلا در جهت نفوذ به عراق به تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۶۹
- تخلیه قرارگاه حنیف و انتقال به اشرف توسط افراد سازمان مجاهدین خلق ایران در سلیمانبک عراق ۲۰ اسفند ۱۳۶۹
منابع
- ↑ نشریه اتحادیه دانشجویان مسلمان شماره ۶۷ به تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۶۵
- ↑ سخنرانی ابراهیم ذاکری در روز پس از حادثه در مراسم تشیع جان باختگان