<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Zarin</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Zarin"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Zarin"/>
	<updated>2026-05-05T04:55:40Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=26902</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=26902"/>
		<updated>2018-03-03T23:08:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;واقعه پارک اتابک&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستارخان و باقرخان در 28 اسفند 1288هجری شمسی، در میان بدرقه  مردم از تبریز به تهران رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=16172 موسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی ستارخان در گرداب دسته بندیهای سیاسی] &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت انقلاب بعداز مشروطه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته بندیهای سیاسی در دولت مشروطه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتن ستارخان از تبریز به تهران واقامت در پارک اتابک &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطلاعیه خلع سلاح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله به پارگ اتابک &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درگذشت ستارخان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همبستگی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگیهای محمدعلی شاه قاجار در تبریز ـ که یازده ماه به طول انجامید ـ سرانجام به فتح تهران به دست مشروطه خواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجرشد، در روز 25تیرماه 1288شمسی کمیسیون فوق العاده یی مرکّب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکت کننده، سپهدار تنکابنی را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کمیسیون فوق العاده» تا اوایل شهریور 1288 با محمدعلی شاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگوکرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صدهزار تومان مقرّری بدهند و پس از این توافق اورا روانۀ روسیه کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 «دولت انقلاب» نه تنها, با محمّدعلیشاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید, بلکه, برایش مقرّری تعیین کرد. لیاخوفها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند. چرا که اینان همپالکیهای همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها به سوی مجاهدینی سمت و سو داشت که ماهها, سنگر به سنگر, با این «میوه چینان» جنگیده بودند و به خوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. امّا, برای ازمیان بردن مجاهدان, بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقه افکنیها و اغتشاشهای ناشی از کشمکشهای دسته های «اعتدالی» و «انقلابی» به دست داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دستۀ «انقلابی» را سیدحسن تقیزاده پدید آورده بود. او در دوران قیام دلیرانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی میکوشید» و «به ستّارخان و باقرخان بد می گفت و بدین سان, یک دسته را از آنان جدا گردانیده, به سرِ خود گرد میآورد. حیدر عمواوغلی, که از تهران با وی همبستگی می داشت, در این جا نیز به او پیوسته, در نهان با ستّارخان دشمنی می نمود. بدتر از همۀ اینها, آن که میرزا محمّدعلی خان تربیت که از خویشان تقی زاده و از افزارهای دست او می بود, و او نیز همچون تقی زاده, به لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه می داشت و به تازگی از آنجا بازگشته, در تبریز میزیست, او هم با ستّارخان دشمنی می کرد و او را &amp;quot;لوتی&amp;quot; و &amp;quot;تاراجگر&amp;quot; میخواند» (تاریخ مشروطه, کسروی, ص808). تقیزاده و همدستانش, «نامبرداری مجاهدین را برنتافته, همیشه, میکوشیدند جانفشانیهای آنان را خوار و بی ارج نمایند و از نام و آوازه شان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیش رفته و آخرین فیروزی به نام مجاهدان و جانبازان درآید» (تاریخ هیجده ساله, ج1, ص 30). تقیزاده همیشه «پیروی از سَهشهای (=تأثرات) مردان سیاسی انگلیس» مینمود و «یک رو به سوی آزادیخواهان و یک رو به سوی لندن» داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 سردار اسعد بختیاری هم که مانند تقیزاده, در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران می کوشید و «در دشمنی با آنان ـ مجاهدان ـ با &amp;quot;انقلابیان&amp;quot; (=دارودستة تقی زاده) همراهی داشت», دستۀ «اعتدالی» را به وجود آورده بود. به هرحال, «دستهای بیگانه درکار می بود که آتشِ دو تیرگی (=اختلاف) را دامن زند» (تاریخ هیجده ساله. ج2, ص 524). این دو دسته, عامل اصلی ایجاد دو دستگیها و اختلافات بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ستّارخان در هنگامۀ این کشمکشها در تهران می زیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش ـ تبریز ـ جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافاتِ درون جبهۀ خلق, که جز به سود دشمنان خلق نبود, سخت, دلگیر بود, امّا, نتوانست آن را فیصله دهد. چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب میخورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید» (تاریخ هیجده ساله. ج2, ص 130).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی» قتل سید عبدالله بهبهانی, یکی از سران مشروطة تهران, در شب 24تیر 1289 بود, که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ توده یی وی, تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 این قتل, دو دستگیها را شدّت بخشید و هواخواهان وی, مسبّب اصلی ـ تقی زاده ـ را شناختند و «بیرون کردن او را از مجلس میخواستند». بازار تهران, به همین جهت, سه روز بسته شد. تقی زاده, ترسان از خشم مردم, به خانۀ سردار اسعد, سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با این که خود از اعتدالیون بود, به نگاهداری او برخاست» (تاریخ هیجده ساله. ج2, ص 131). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ستّارخان, باقرخان, معزّالسّلطان و یک تن دیگر از مجاهدان, طی اطلاعیه یی ضمن محکومکردن قتل بهبهانی, تأکید کردند که «عوامل دسته بندیها را از مجلس بیرون کنند». تقی زاده چند روز پس از این واقعه, پنهانی, از راه تبریز به استانبول گریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دو هفته پس از قتل بهبهانی, در شب نهم مرداد, علیمحمّدخان تربیت, از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقیزاده ـ که مانند خود او به «لندن و کانونهای سیاسی آن جا راه داشت»ـ به دست چهار مجاهد از دستۀ معزّالسّلطان, کشته شد. آن چهار نفر, بعد از این قتل, به ستّارخان پناه بردند, امّا, ستّارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی می ورزید. او و دیگر دستاندرکاران دولت نوپا, همسو شد تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند, آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس, انقلابی و اعتدالی دست به هم داده, به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» (تاریخ هیجده ساله. ج2, ص133).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 پس از دولت سپهدار تنکابنی, دولت مستوفی الممالک روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفی الممالک با بهانه قراردادن قتل بهبهانی و تربیت, تصمیم به جمع آوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البتّه, دولتهای روس و انگلیس, در این تصمیمگیری الهام بخش او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 روز دهم مرداد 1289, فردای قتل «تربیت», وزیر مختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس در خصوص ضرورت مُبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد, مجلس در نشست 7ساعته, همین ضرورت را مورد بررسی قرارداد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا 48ساعت دیگر, همۀ مردم, به جز شهربانی و ارتش, باید سلاحهای خود را به ماٌموران دولتی تحویل دهند. ستّارخان پذیرفت. زیرا, در آن شرایط, در تهران, نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلق کردن تضاد با دولت وقت را درست می دانست. به این جهت, اعلام کرد: «نخست کسی که آن را به کار بندد, من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده, برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». امّا, دشمنان آزادی, تنها, به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن می کوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده, گزندی نیز به خود آنان رسانند» (تاریخ هیجده ساله, ج1, ص 137). براین اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان, پیش از به پایان رسیدن مهلت مقرّر, «بسیج جنگ می دیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزّاق و سواران بختیاری» در تهران بودند, برای ازمیان برداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک, رئیس قوای قزّاق, نیز چون واقعۀ بمباران مجلس, پادرمیان داشت (تاریخ هیجده ساله, ج1, ص139).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 تلاشهای بسیار ستّارخان, برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت &amp;quot;انقلابی&amp;quot; کابینۀ مستوفی الممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ به نام پیداکرده بود, سودجویی ننماید»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(تاریخ هیجده ساله, ج1, ص 142).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 زدوخورد با ستّارخان و یاران مجاهدش را, قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد, آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک ـ منزلگاه سردار ملی ـ و کشتن و مجروح کردن بیش از 60 مجاهدِ مدافعِ حریم آزادی, این نبرد نابرابرِ دشمنشادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد, تهران, از وجود «متمرّدین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچه های تهران مجاهدی دیده نمیشد. مردم تهران از پیشامد, سخت, افسردگی داشتند و همگی دلسوزی می نمودند و با آن که دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود, بازارها را باز نمیکردند...» (تاریخ هیجده ساله آذربایجان, ج1, ص143).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 در این یورش وحشیانه. ستّارخان, سردار ملی, زخمی شد و چند سال بعد, در اثر همان زخم جانکاه، در 25آبان 1293، به سنّ 48سالگی درگذشت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25611</id>
		<title>محمد فرخی یزدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25611"/>
		<updated>2018-02-17T00:52:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: منابع تصحیح شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = میرزا محمد فرخی یزدی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = فرخی یزدی.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = [[شاعر]]، [[روزنامه‌نگار]]، نماینده مجلس&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۲۶۸ خورشیدی&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[ایران]]، [[یزد]]&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدابراهیم سمسار یزدی&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۵ مهر ۱۳۱۸&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = [[ایران]]، [[تهران]]، [[زندان قصر]]&lt;br /&gt;
| | محل زندگی            = یزد، تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = نامعلوم&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           = [[احمدشاه قاجار]]{{سخ}}[[رضاشاه پهلوی]]&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|القاب                   = تاج الشعرا یا شاعر لب دوخته&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = [[روزنامه طوفان]]&lt;br /&gt;
| پیشه                   =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = فرخی&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                = نشر روزنامه‌های «طوفان»، «پیکار»، «قیام»، «طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» و سراینده ترانه پیشوای آزادی&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;میرزا محمد فرخی یزدی&#039;&#039;&#039; ([[تاج الشعرا]]) ترانه‌سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸–۲۵ مهر ۱۳۱۸)، شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات بعداز [[جنبش مشروطه ایران|مشروطیت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/به-یاد-میرزا-محمد-فرخی-یزدی/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه‌سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. فرخی در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر آنجا فرا گرفت. چندی در مکتب خانه و مدتی در [[مدرسه مرسلین انگلیسی]] یزد، به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://event.mojahedin.org/events/4209/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C سازمان مجاهدین خلق ایران-شهادت فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; اوسردبیر نشریات زیادی ازجمله [[نشریه طوفان]] بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و شعرش متأثر از اشعار [[سعدی]] و [[مسعود سعد سلمان]] است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/به-یاد-میرزا-محمد-فرخی-یزدی/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه‌سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اشعارش  از طبقات محروم جامعه دفاع می‌کرد. سخن و شعر فرخی در فرمی کلاسیک، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt; او در غزل سرایی تحول چشمگیری به وجود آورد و  اندیشه‌های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه و ارزش‌های سیاسی، اجتماعی و انسانی،را در آثار خود منعکس کرده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/محمد-فرخی-یزدی تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان [[احمدشاه قاجار]]، شعری دربارهٔ ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- [[ضیغم‌الدوله]]- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://event.mojahedin.org/events/798/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF سازمان مجاهدین خلق ایران-فرخی یزدی مبارز پرشور]&amp;lt;/ref&amp;gt; به دستور ضیغم‌الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/به-یاد-میرزا-محمد-فرخی-یزدی/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه‌سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم [[مجلس شورای ملی]] بود. فرخی در [[زندان قصر]] کشته شد. مدفن او نامعلوم است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال ۱۲۶۸شمسی در [[یزد]] بدنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد از همان کودکی یتیم شد وبا درد و رنج آشنا گشت. او از کودکی به کار در دکان نانوایی می‌پرداخت و با بردن نان به در خانه‌های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت. فرخی از نزدیک، شاهد سختی و مشکلات زندگی اطرافیان خود بود و با لمس این رنج‌ها افکار انقلابی خود را به نظم کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آن خونین‌دل زارمِ که خون خوردن بود کارم|مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در اوایل پیدایش [[جنبش مشروطه ایران|مشروطیت]] از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}&lt;br /&gt;
{{ب|آزادی ایران که درختی است کهنسال|ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی تا پایان عمر ازدواج نکردو خودرا در بند خانواده نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زقید وبند جهان فرخی بود آزاد|که رند دربه در و از علاقه رسته است.}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:فرخی یزدی جوانی.png|قاب|فرخی یزدی]]&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده [[مجلس شورای ملی]] در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف سیاستهای دیکتاتوری [[رضاشاه]] بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت، فرخی مجبور شد ایران را ترک کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق [[شوروی]] به آلمان سفر کرد و مدتی در نشریه‌ای به نام [[«پیکار»]] که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با [[عبدالحسین تیمورتاش]] فریب وعده او را خورد و به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را زندانی کردند و همزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند. فرخی ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به [[زندان قصر]] منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخی در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اینکه حکم را امضا کند زیر حکم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می‌گردد|مگر روزی که از این بند غم آزاد می‌گردد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|دلم از این خرابی‌ها بود خوش زآنکه می‌دانم|خرابی چون که از حد بگذرد آباد می‌گردد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|طپیدن‌های دل‌ها ناله شد آهسته آهسته|رساتر گر شود این ناله‌ها فریاد می‌گردد.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را|دهی گر آب و آتش دشنه فولاد می‌گردد}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پای آزادی -ترگل منطقیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵ مهر ۱۳۱۸، پزشک زندان، به‌نام «[[پزشک احمدی]]»، با تزریق آمپول هوا باعث مرگ او شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی|دست خود ز جان شستم از برای آزادی}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سلول انفرادی فرخی یزدی.jpg|298x298px|سلول انفرادی فرخی یزدی|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است، ولی احتمال دارد که در گورستان [[مسگرآباد]] بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر می‌سرودند، شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به [[ضیغم‌الدوله قشقایی]] حاکم یزد گفت:&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس|کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی|[[بهمن]] و [[کیخسرو]] و [[جمشید]] و [[افریدون]] شوی}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[https://event.mojahedin.org/events/4209/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C سازمان مجاهدین خلق ایران -شهادت فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته‌است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم، از کارِ شاعرانِ درباری و مداحی اصلاً خوشم نمی‌آمد و از آنها بیزار بودم. با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصفِ حاکمِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بلکه برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم؛ اما سرانجام به گوشِ حاکم رسید. حاکمِ شهر دستور داد لب‌های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شد و دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندان انداختند. مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن کردند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد؛ ولی وزیر کشور این واقعه را تکذیب کرد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به زندان نگردداگر عمر طی|من و ضیغم الدوله و ملک ری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|به آزادی ار شد مرا بخت یار|برآرم از آن بختیاری دمار}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی دربارهٔ دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام|تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته‌ام}}{{پایان شعر}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:فرخی یزدی سیزده بدر.jpg|بندانگشتی|محمدفرخی یزدی |288x288پیکسل]]&lt;br /&gt;
فرخّی در شهریور ماه ۱۲۹۰ شمسی برای پیوستن به مبارزات ملت ایران علیه ستمگران داخلی و دخالت‌های بیگانه، به تهران رفت و به آزادیخواهان پیوست. او در تهران عضو انجمن شد و از بدو ورود به تهران، به همکاری با برخی جرایدونشریات پرداخت. او نیز همچون شاعران انقلابی لحنی تند وتیز در مخالفت و قیام علیه عقد [[قرارداد ۱۹۱۹]] داشت و مانند دیگر آزادیخواهان ایران، نمی‌توانست زیر بار چنان ننگی برود. کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ با حمایت بیگانگان شکل گرفت و تا شهریور ۱۳۲۰ ادامه یافت وفرخی در این دوران همواره علیه دیکتاتوری ر[[ضا خان]] مقالات بسیار تندی می‌نوشت. وی رضاخان را دست پرورده انگلیس می‌نامید و بارها به همین دلیل به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;دیوان فرخی ـ بقلم حُسین مکـّی/ تهران. موًسسه مطبوعاتی علمی ـ چاپ پنجم: ۱۳۴۱شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختی که مردم از فرخی داشتند در سال ۱۳۰۷ در دوره هفتم قانونگذاری او را به نمایندگی [[مجلس شورای ملی]] انتخاب کردند. او با [[محمدرضا طلوع]] نماینده رشت جناح اقلیت را تشکیل می‌دهند. از ابتدا به خاطر جسارت و رسوا کردن نماینده‌های رضاشاه در مجلس بسیار تحت فشار بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند علیه نمایندگان متمایل به حاکمیت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد. او خود دربارهٔ نمایندگان مجلس می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرومی‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون این که چرتشان پاره شود. بله در همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند…»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://behandishan.blogfa.com/post-3991.aspx به اندیشان -محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوری می‌زنند که بینی و لبش شکافته می‌شود. در مجلس متحصن می‌شود. فرخی جای دیگری دربارهٔ مجلس می‌گوید: «تمام نمایندگان یا خواب بودند یا در حال چرت زدن. «مجلس» جای راحتی بود. صندلی‌های نرم و تمیز، هوای مناسب. من به خودم مظنون شدم نکند مریضم. به این جهت پیش دکتر رفتم. عین مطلب را گفتم. دکتر گفت نماینده ملت خواب ندارد و همیشه بیدار است. وکیل الدوله‌ها بیداری شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمی‌برد بلکه در سخنرانی‌ها پررویی هم می‌کردیم.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی  ترگل منطقیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[کودتای دوم اسفند]] سال ۱۳۰۰، و اعلام حکومت نظامی، فرخی را نیز برآشفت؛ و مجلس وحکومت را چنین توصیف کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ|از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|قانون حکومت نظامی و فشار|این است حکومت شتر گاو پلنگ}}{{پایان شعر}}&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.dw.com/fa-ir/فرخی-و-حکومت-شتر-گاو-پلنگ/a-4800315 دویچه وله-فرخی و حکومت شتر گاو پلنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:سربرگ نشریه طوفان.jpg|قاب|379x379px|سربرگ نشریه طوفان فرخی یزدی]]&lt;br /&gt;
فرخی در سال ۱۲۹۰ شمسی به تهران می‌آید. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به نشریات می‌دهد اما نوشته‌های او را قبول نمیکنندو در چنین فضایی است که فرخی در سال ۱۳۰۰ روزنامه طوفان را بنا می‌نهد که بعدها به صورت هفتگی آن را منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردبیر نشریه طوفان فرخی بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; این نشریه طی هفت سال انتشار، ۱۵ بار توقیف شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://event.mojahedin.org/events/798/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF سازمان مجاهدین خلق ایران-فرخی یزدی مبارزی پر شور]&amp;lt;/ref&amp;gt; نه تاریخ را تغییر می‌داد و نه متظاهر بود فقط با تمام قوا به بیان درد مردم، رسوا کردن قلدرهاو ستمکاران، اجرای قانون و آزادی‌های سیاسی می‌پرداخت. فرخی با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکرد خائنان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|آن خامه ز پافشاری ظلم شکست |آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف}}{{پایان شعر}}احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که در سوم آبان ۱۳۰۲فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند. فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان ۱۳۰۲تحت عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده‌اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند… اگر می‌خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سرِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلاً خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در پایان این غزل را نوشته‌است:&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|آنانکه بی مطالعه، تقدیر می‌کنند|خواب ندیده‌است که تعبیر می‌کنند}}&lt;br /&gt;
{{ب|بازیگران که با دُم شیرند آشنا|غافل که تکیه بر دَم شمشیر می‌کنند}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «[[پیکار]]»، «[[قیام]]»، [[طلیعه آئینه افکار]]» و «[[ستاره شرق]]» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فرّخی یزدی لب دوخته‌ام، مدیر روزنامه «طوفان» ،که به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تکلم علیه یک قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم. چند سال از کشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم که در مملکت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب می‌شود. ما نوشتیم که تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید می‌کند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین می‌نماید. ما نوشتیم که با وجود پارلمان، حکومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم که تحویل چندین شغل به یک نفر در این مملکت که مردمانش از بیکاری به جان آمده‌اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته‌هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در روزنامه «طلیعهً آئینه افکار» پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان «[[حکومت فشار]]» نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد. «بر اعمال نا مشروع و خلاف قانون‌های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!. همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی‌های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحاً مشاهده می‌کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده‌است. جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده‌است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند. «اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند می‌زنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می‌کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته‌اند و وقتیکه روزنامه‌های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می‌کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن‌ها نمی‌یابند و شاید در وهله اول حقیقتاً تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال می‌کنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می‌باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ می‌کنند. این است حکومتی که می‌خواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور و یک جمله برخلاف قانون ننوشته‌است، مانع از انتشار می‌شوند.»&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ| آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می‌کنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|بی جهت بر خادمِ مغلوب گوئی ناسزا|بی سبب از خائِن غالب، حمایت می‌کنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه|زان که در هر روز ای جانی، جنایت می‌کنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|از «رضا» جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست| بعد از این از او هم اظهارِ رضایت می‌کنی}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یک شبه کودتا در آذرماه ۱۳۰۴ به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت۱۳۰۵دوران شانزده سالهً حکومت وحشت، شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان‌ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی نیزیکی از این جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست|راهِ نفسی بهرِ کسی پیدا نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان|فریاد که فریاد رسی پیدا نیست}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده‌ای از اشعار او ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه‍.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد. دیوان وی که در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره‌گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی‌ها، دوره‌های روزنامه‌های فرخی، نوشته‌های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و…، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان: این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه‌های طوفان استخراج شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه: منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه‍.ق (۱۲۸۹ ه‍. ش) چاپ کرده‌است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه‍.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده‌است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده‌اند. گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معاصر اشعارفرخی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ز نعل سمند و ز دود تفنگ|ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز}}&lt;br /&gt;
{{ب|بلرزید در دخمه پور پشنگ|زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ}}&lt;br /&gt;
{{ب|به پا گشت هنگامه رستخیز|ز غریدن آلمانی تفنگ}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واینک گلچینی از اشعار او :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی|دست خود ز جان شستم از برای آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|تا مگر به دست آرم دامن وصالش را|می‌دوم به پای سر در قفای آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|با عوامل تکفیر، صنف ارتجاعی باز|حمله می‌کند دایم بر بنای آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|در محیط طوفانزا ماهرانه در جنگ است|ناخدای استبداد با خدای آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|شیخ از آن کند اصرار، بر خرابی احرار|چون بقای خود بیند در فنای آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین|می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|فرخی ز جان و دل، می‌کند در این محفل|دل نثار استقلال، جان فدای آزادی}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|هر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیست|بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند|شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|آزادی اگر می‌طلبی، غرقه به خون باش|کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما|آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|با بودن مجلس بود آزادی ما محو|چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گر موجد گندم بود از چیست که زارع|از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|هر سر به هوای سر و سامانی ما را|در دل به جز آزادی ایران هوسی نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|تازند و بَرند اهل جهان گوی تمدن|ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|در راه طلب فرخی ار خسته نگردید|دانست که تا منزل مقصود بسی نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|آنچه را با کارگر سرمایه داری می‌کند|با کبوتر پنجهٔ باز شکاری می‌کند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|می‌برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه دار|بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می‌کند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت|حق خود را از دهان شیر می‌باید گرفت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|حق دهقان را اگر ملاک مالک گشته‌است|از کف اش بی آفت تأخیر می‌باید گرفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|پیر و برنا در حقیقت چون خطاکاریم ما|خرده بر کار جوان و پیر می‌باید گرفت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|بهر مشتی سیر تا کی یک جهانی گرسنه|انتقام گرسنه از سیر می‌باید گرفت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|فرخی را چونکه سودای جنون دیوانه کرد|بی تعقل حلقه زنجیر می‌باید گرفت}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/cat-194.aspx حکیمانه ادبیان ایران و جهان -گلچین اشعار فرخی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|قسم به عزت و قدر و مقام آزادی|که روح‌بخش جهان است نام آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|به پیش اهل جهان محترم بُوَد آن‌کس|که داشت از دل و جان، احترام آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|چگونه پای گذاری به صِرف دعوت شیخ|به مسلکی که ندارد مرام آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|هزار بار بُوَد به ز صبح استبداد|برای دسته پابسته شام آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|به روزگار، قیامت به پا شود آن روز|کنند رنج‌بران چون قیام آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز|کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد|چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.amoozegarha.ir/poem/فرخی-یزدی-قسم-به-عزت-و-قدر-و-مقام-آزادی/ آموزگارها -شعر فرخی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دربارهٔ مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی به هنگام مرگ بیش از دو سالی بود که به جرم «اسائه ادب مقام سلطنت» در زندان به سر می‌برد. قرار بود پس از سه سال از زندان آزاد شود. اما او با آمپول هوای پزشک احمدی در حمام بیمارستان زندان موقت شهربانی (در تاریخ ۲۴ مهر ماه ۱۳۱۸) به قتل رسید. آنچه در زیر می‌آید گزارش [[فتح‌الله بهزادی]] پزشکیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی است که پس از سقوط رضاشاه دربارهٔ قتل محمد فرخی یزدی به دادگاهی که جهت تعقیب جانیان دوره مذکور تشکیل شده بود ارائه داده‌است. بهزادی و همکارش علی سینکی در شب حادثه در بیمارستان فوق کشیک داشته‌اند. گفته‌های فتح‌الله بهزادی: .... قبلاً از طرف اداره زندان محمد یزدی سرپاسبان آمده، شیشه‌های پنجره اتاق حمام را گل سفید زده و پنجره‌های اتاق حمام را گرفته و مسدود نمودند، و روز ۲۱/۷/۱۸ فرخی را به آن اتاق انتقال دادند؛ و دستور دادند که کسی حق ندارد به اتاق حمام داخل شود و درب را قفل کردند و کلیدش را همراه خود بردند و نزد پایور نگهبانی بود و هر وقت که برای معاینه و دادن دستور دوایی لازم بود به پایور نگهبانی اطلاع داده و با حضور آنها عذا و دوا داده می‌شد و مجدداً درب را قفل و کلید آن را با خود می‌بردند تا روز ۲۴/۷/۱۸ [ساعت پنج و نیم بعداز ظهر، برحسب دستور یاور بردبار، رئیس زندان موقت مرا مأمور کردند که به منزل سلطان متنعم، پایور زندان بانوان رفته و از او عیادت کنم.  پس از مراجعت به زندان دیدم که پزشک احمدی نیست. من [فتح‌الله بهزادی] از علی سینکی سؤال کردم که احمدی کجاست؟ گفت رفته‌است. از پشت پنجره بیمارستان صدا کردم که کلید را بیاورید تا شام فرخی را بدهیم. جواب دادند که فرخی گفته‌است امشب شام نمی‌خورم. ساعت بین نه و نیم و ده بود که نیرومند وارد زندان شده و پایور نگهبان هم از عقب ایشان بودند. صبح که آقای دکتر هاشمی آمدند پس از آنکه تمام اتاق را بازدید نمودند برای عیادت فرخی آمد دم پنجره بیمارستان بنده صدا زدم آژان کلید را بیاورید که هم چای فرخی را بدهم و هم دکتر او را معاینه کند. کلید را آوردند درب اتاق فرخی را باز کردند. دکتر هاشمی به جلو بنده از عقب ایشان پایور نگهبان یزدی هم از رفقای ما داخل شده و علی سینکی هم با ما بود. مشاهده کردم که فرخی روی تخت برخلاف همیشه دراز کشیده‌است. چون همه روزه که وارد می‌شدیم به پا ایستاده و پس از سلام و تعارف چند بیتی اشعار و رباعی که ساخته بود برای ما می‌خواند. وضعیت فرخی این‌طور بود: یک پایش از تخت آویزان و یک دستش روی تنه و جلو یقه پیراهن، یک دست دیگر او روی شکم، چشمانش باز و گودافتاده بود. از مشاهده این وضعیت دکتر هاشمی و من و علی چنان تکان خوردیم که یزدی و پایور نگهبان که همراه ما بودند ملتفت به این موضوع شدند و پس از اینکه از اتاق خارج شدیم دکتر هاشمی با حالت رنگ پریدگی باقی بود. وقتی فرخی را مرده مشاهده کردم چون انتظار دیدن چنین وضعیتی را نداشتم تکان سختی خوردم و دکتر هاشمی مدت یک ساعت در حالت بهت بود و پشت میز نشسته ولی نمی‌توانست دفتر نگهبانی و نسخه‌ها را بازدید کند. روز قبل از فوتش وقتی وارد اتاق فرخی شدیم فرخی به پا ایستاده تا دم درب ما را مشایعت کرد. من با علی سینکی که خارج شدیم نزدیک بانک سپه بودیم به علی گفتم بابا چطور شد که فرخی مرد و گفتم مگر آمپول کانف فرخی را که دستور دادم و دکتر هاشمی داده بود به او نزدید؟ گفت آمپول را دکتر احمدی از من گرفت و گفت من خودم به فرخی می‌زنم و آمپول را از من گرفت و آنچه بنده می‌دانم از روی ایمان عرض کنم این است که فرخی به مرگ طبیعی نمرده و غیرطبیعی مرده‌است و تا آن تاریخ معمول نبوده که دکتر احمدی آمپول را از علی سینکی یا انفرمیه‌های دیگر بگیرد و مثل مورد فرخی خودش به بیمار تزریق کند. (دکتر احمدی صریحاً در بازجویی گفته‌است که من هیچ وقت آمپولی به بیمار تزریق نکرده‌ام و این کار مربوط به انفرمیه است). بنابراین دکتر احمدی فرخی را کشته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://iichs.org/index.asp?id=587&amp;amp;doc_cat=1 گزارشی درباره قتل محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام روز موعود فرا رسید، روزی که فرّخی پیش بینی کرده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن، زان رو|که بنیانِ جفا و جور، بی بنیاد می‌گردد}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برکناری رضا شاه و تبعید وی به [[ژوهانسبورگ]]، بسیاری از ترس‌ها فرو ریخت. از نخستین اندیشه‌هایی که پس از فروپاشی نظم سابق، عملی شد، محاکمه دژخیمان آزادی بود. سرانجام دادگاه دیوان جنایی راًی خود را در سی بهمن ۱۳۲۲اعلام کرد: به نظر دادگاه، جرم پزشک احمدی به شرح زیر است: قتل عمدی مرحوم فرّخی و مرحوم جعفر قلی سردار اسعد محرز و بنا به مادّهً صد و هفتاد قانون مجازات عمومی محکوم به اعدام است.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|اگر خدای به من، فرصتی دهد یک روز|کشم ز مرتجعین، انتقام آزادی}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی یزد]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان در زندان اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:زندانیان سیاسی اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:شاعران اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نمایندگان مجلس شورای ملی]]&lt;br /&gt;
[[رده:سیاست‌مداران اهل ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25576</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25576"/>
		<updated>2018-02-16T15:33:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: آخرین تغییرات انجام شد .&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا محمد فرخی یزدی ( [[تاج الشعرا]] )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) ،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود.  فرخی در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در [[مدرسه مرسلین انگلیسی]] یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی در ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; اوسردبیر نشریات زیادی ازجمله [[نشریه طوفان]] بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار [[سعدی]] و [[مسعود سعد سلمان]]  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و [[استعمار]] بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان [[احمدشاه قاجار]]، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- [[ضیغم‌الدوله]]- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم [[مجلس شورای ملی]] بود .فرخی در [[زندان قصر]] کشته شد. مدفن او نامعلوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی میخواست سبکبارو سبکبال مبارزه کنداز اینروتا پایان عمر ازدواج نکردتا روح سرکش خودرا در بند خانواده نبیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زقید وبند جهان فرخی بود آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که رند دربه در و از علاقه رسته ماست. &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام [[«پیکار»]] که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به زندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;   &#039;&#039;&#039; ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، دکتر زندان ، به‌نام «[[پزشک احمدی]]»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی /دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به [[ضیغم‌الدوله قشقایی]] حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بهمن]] و [[کیخسرو]] و [[جمشید]] و [[افریدون]] شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بلکه برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرخّی در شهریور ماه1290  شمسی برای پیوستن به مبارزات ملت ایران علیه ستمگران داخلی و دخالت های بیگانه، به تهران رفت و به آزادیخواهان پیوست.او در تهران عضو انجمن شد و از بدو ورود به تهران، به همکاری با برخی  جرایدونشریات پرداخت .او نیز همچون شاعران انقلابی  لحنی تند وتیز در مخالفت و قیام علیه عقد [[قرارداد 1919]] داشت و مانند دیگر آزادیخواهان ایران، نمی توانست زیر بار چنان ننگی برود.کودتای سوم اسفند 1299  با حمایت  بیگانگان شکل گرفت و تا شهریور 1320 ادامه یافت وفرخی در این دوران همواره علیه دیكتاتوری ر[[ضا خان]]  مقالات بسیار تندی مینوشت . وی رضاخان را  دست پرورده انگلیس مینامید و بارها به همین دلیل به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;دیوان فرخی ـ  بقلم حُسین مکـّی/ تهران.موًسسه مطبوعاتی علمی ـ چاپ پنجم: ۱۳۴۱شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفتم قانونگذاري به نمايندگي [[مجلس شوراي ملي]] انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند و تیزش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلاء طرفدار دولت بودند. او خود درباره نمایندگان مجلس رضاخانی می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرو می‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون این که چرتشان پاره شود. بله در‌‌ همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند...» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://behandishan.blogfa.com/post-3991.aspx به اندیشان -محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي جای دیگری درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[کودتای دوم اسفند]] سال ۱۳۰۰، و اعلام حکومت نظامی، فرخی را نیز برآشفت.و مجلس وحکومت  را چنین توصیف کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون حکومت نظامی و فشار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است حکومت شتر گاو پلنگ&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.dw.com/fa-ir/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF/a-4800315 دویچه وله-فرخی و حکومت شتر گاو پلنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هــر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکــــرد خائنــان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن خامه ز پافشــاری ظلم شــکست / آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «[[پیکار]]»، «[[قیام]]»، [[طلیعه آئینه افکار]]» و «[[ستاره شرق]]» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;[[حکومت فشار]]&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یک شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی نیزیکی از این جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده ای از اشعار او  ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد.دیوان وی که  در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و...، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان : این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان استخراج شده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه : منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه.ق (۱۲۸۹ ه.ش) چاپ کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس  خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معاصر اشعارفرخی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز نعل سمند و ز دود تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلرزید در دخمه پور پشنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پا گشت هنگامه رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز غریدن آلمانی تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واینک گلچینی از اشعار او :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عوامل تکفیر، صنف ارتجاعی باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط طوفانزا ماهرانه در جنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ از آن کند اصرار، بر خرابی احرار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی ز جان و دل، می کند در این محفل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می دوم به پای سر در قفای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله می کند دایم بر بنای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناخدای استبداد با خدای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بقای خود بیند در فنای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بودن مجلس بود آزادی ما محو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر موجد گندم بود از چیست که زارع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر سر به هوای سر و سامانی ما را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دل به جز آزادی ایران هوسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازند و بَرند اهل جهان گوی تمدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را با کارگر سرمایه داری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کبوتر پنجه ی باز شکاری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه دار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کف مردانگی شمشیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق خود را از دهان شیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق دهقان را اگر ملاک مالک گشته است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کف اش بی آفت تاخیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیر و برنا در حقیقت چون خطاکاریم ما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرده بر کار جوان و پیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر مشتی سیر تا کی یک جهانی گرسنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقام گرسنه از سیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی را چونکه سودای جنون دیوانه کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تعقل حلقه زنجیر می باید گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/cat-194.aspx حکیمانه ادبیان ایران و جهان -گلچین اشعار فرخی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح‌بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بُوَد آن‌کس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان، احترام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چگونه پای گذاری به صِرف دعوت شیخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مسلکی که ندارد مرام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بُوَد به ز صبح استبداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دسته پابسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روزگار، قیامت به پا شود آن روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنند رنج‌بران چون قیام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.amoozegarha.ir/poem/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%88-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C/ آموزگارها -شعر فرخی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی به هنگام مرگ بیش از دو سالی بود که به جرم «اسائه ادب مقام سلطنت » در زندان به سر می‌برد. قرار بود  پس از سه سال از زندان آزاد شود. اما او  با آمپول هوای پزشک احمدی در حمام بیمارستان زندان موقت شهربانی ( در تاریخ 24 مهر ماه 1318) به قتل رسید . آنچه در زیر می‌آید گزارش [[فتح‌الله بهزادی]] پزشکیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی است که پس از سقوط رضاشاه  درباره  قتل  محمد فرخی یزدی به دادگاهی که جهت تعقیب جانیان دوره مذکور تشکیل شده بود ارائه داده است. بهزادی و همکارش علی سینکی در شب حادثه در بیمارستان فوق کشیک داشته اند.گفته‌های فتح‌الله بهزادی:  .... قبلاً از طرف اداره زندان محمد یزدی سرپاسبان آمده، شیشه های پنجره اطاق حمام را گل سفید زده و پنجره‌های اتاق حمام را گرفته و مسدود نمودند، و روز 21/7/18 فرخی را به آن اطاق انتقال دادند. و دستور دادند که کسی حق ندارد به اطاق حمام داخل شود و درب را قفل کردند و کلیدش را همراه خود بردند و نزد پایور نگهبانی بود و هر وقت که برای معاینه و دادن دستور دوایی لازم بود به پایور نگهبانی اطلاع داده و با حضور آنها عذا و دوا داده می‌شد و مجدداً درب را قفل و کلید آن را با خود می‌بردند تا روز 24/7/18 [ساعت پنج و نیم بعداز ظهر، برحسب دستور یاور بردبار، رئیس زندان موقت مرا مأمور کردند که به منزل سلطان متنعم، پایور زندان بانوان رفته و از او عیادت کنم.  پس از مراجعت به زندان دیدم که پزشک احمدی نیست. من [فتح‌الله بهزادی] از علی سینکی سؤال کردم که احمدی کجاست؟ گفت رفته است. از پشت پنجره بیمارستان صدا کردم که کلید را بیاورید تا شام فرخی را بدهیم. جواب دادند که فرخی گفته است امشب شام نمی‌خورم. ساعت بین نه و نیم و ده بود که نیرومند وارد زندان شده و پایور نگهبان هم از عقب ایشان بودند. صبح که آقای دکتر هاشمی آمدند پس از آنکه تمام اتاق را بازدید نمودند برای عیادت فرخی آمد دم پنجره بیمارستان بنده صدا زدم آژان کلید را بیاورید که هم چای فرخی را بدهم و هم دکتر او را معاینه کند. کلید را آوردند درب اتاق فرخی را باز کردند. دکتر هاشمی به جلو بنده از عقب ایشان پایور نگهبان یزدی هم از رفقای ما داخل شده و علی سینکی هم با ما بود. مشاهده کردم که فرخی روی تخت برخلاف همیشه دراز کشیده است. چون همه روزه که وارد می شدیم به پا ایستاده و پس از سلام و تعارف چند بیتی اشعار و رباعی که ساخته بود برای ما می‌خواند. وضعیت فرخی این طور بود: یک پایش از تخت آویزان و یک دستش روی تنه و جلو یقه پیراهن، یک دست دیگر او روی شکم، چشمانش باز و گودافتاده بود. از مشاهده این وضعیت دکتر هاشمی و من و علی چنان تکان خوردیم که یزدی و پایور نگهبان که همراه ما بودند ملتفت به این موضوع شدند و پس از اینکه از اطاق خارج شدیم دکتر هاشمی با حالت رنگ پریدگی باقی بود. وقتی فرخی را مرده مشاهده کردم چون انتظار دیدن چنین وضعیتی را نداشتم تکان سختی خوردم و دکتر هاشمی مدت یک ساعت در حالت بهت بود و پشت میز نشسته ولی نمی‌توانست دفتر نگهبانی و نسخه‌ها را بازدید کند. روز قبل از فوتش وقتی وارد اتاق فرخی شدیم فرخی به پا ایستاده تا دم درب ما را مشایعت کرد. من با علی سینکی که خارج شدیم نزدیک بانک سپه بودیم به علی گفتم بابا چطور شد که فرخی مرد و گفتم مگر آمپول کانف فرخی را که دستور دادم و دکتر هاشمی داده بود به او نزدید؟ گفت آمپول را دکتر احمدی از من گرفت و گفت من خودم به فرخی می‌زنم و آمپول را از من گرفت و آنچه بنده می‌دانم از روی ایمان عرض کنم این است که فرخی به مرگ طبیعی نمرده و غیرطبیعی مرده است و تا آن تاریخ معمول نبوده که دکتر احمدی آمپول را از علی سینکی یا انفرمیه‌های دیگر بگیرد و مثل مورد فرخی خودش به بیمار تزریق کند. (دکتر احمدی صریحاً در بازجویی گفته است که من هیچ وقت آمپولی به بیمار تزریق نکرده‌ام و این کار مربوط به انفرمیه است). بنابراین دکتر احمدی فرخی را کشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://iichs.org/index.asp?id=587&amp;amp;doc_cat=1 گزارشي درباره قتل محمد فرخي يزدي]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام روز موعود فرا رسید، روزی که فرّخی پیش بینی کرده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن، زان رو/ که بنیان ِ جفا و جور، بی بنیاد می گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برکناری رضا شاه و تبعید وی به [[ژوهانسبورگ]]، بسیاری از ترس ها فرو ریخت. از نخستین اندیشه هایی که پس از فروپاشی نظم سابق ،عملی شد، محاکمه دژخیمان آزادی بود. سرانجام دادگاه دیوان جنایی راًی خود را در سی بهمن 1322اعلام کرد: به نظر دادگاه، جرم پزشک احمدی به شرح زیر است: قتل عمدی مرحوم فرّخی و مرحوم جعفر قلی سردار اسعد محرز و بنا به مادّهً صد و هفتاد قانون مجازات عمومی محکوم به اعدام است.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من، فرصتی دهد یک روز/ کشم ز مرتجعین، انتقام آزادی&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25571</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25571"/>
		<updated>2018-02-16T14:57:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: ادامه کار روی مقاله&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) ،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود.  فرخی در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی در ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; اوسردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود .فرخی در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی میخواست سبکبارو سبکبال مبارزه کنداز اینروتا پایان عمر ازدواج نکردتا روح سرکش خودرا در بند خانواده نبیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زقید وبند جهان فرخی بود آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که رند دربه در و از علاقه رسته ماست. &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی، در سال 1919 به مخالفت و قیام علیه عقد قرارداد 1919   پرداخت.او هم مانند دیگر آزادیخواهان ایران، نمی توانست زیر بار چنان ننگی برود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصرنو-کشتن فرخی لب دوخته] &amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به زندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;   &#039;&#039;&#039; ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، دکتر زندان ، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی /دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بلکه برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرخّی در شهریور ماه1290  شمسی برای پیوستن به مبارزات ملت ایران علیه ستمگران داخلی و دخالت های بیگانه، به تهران رفت و به آزادیخواهان پیوست.او در تهران عضو انجمن شد و از بدو ورود به تهران، به همکاری با برخی  جرایدونشریات پرداخت .او نیز همچون شاعران انقلابی  لحنی تند وتیز در مخالفت و قیام علیه عقد قرارداد 1919 داشت و مانند دیگر آزادیخواهان ایران، نمی توانست زیر بار چنان ننگی برود.کودتای سوم اسفند 1299  با حمایت  بیگانگان شکل گرفت و تا شهریور 1320 ادامه یافت وفرخی در این دوران همواره علیه دیكتاتوری رضا خان  مقالات بسیار تندی مینوشت . وی رضاخان را  دست پرورده انگلیس مینامید و بارها به همین دلیل به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;دیوان فرخی ـ  بقلم حُسین مکـّی/ تهران.موًسسه مطبوعاتی علمی ـ چاپ پنجم: ۱۳۴۱شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفدهم قانونگذاري به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند و تیزش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلاء طرفدار دولت بودند. او خود درباره نمایندگان مجلس رضاخانی می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرو می‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون این که چرتشان پاره شود. بله در‌‌ همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند...» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://behandishan.blogfa.com/post-3991.aspx به اندیشان -محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي جای دیگری درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;کودتای دوم اسفند سال ۱۳۰۰، و اعلام حکومت نظامی، فرخی را نیز برآشفت.و مجلس وحکومت  را چنین توصیف کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون حکومت نظامی و فشار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است حکومت شتر گاو پلنگ&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.dw.com/fa-ir/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF/a-4800315 دویچه وله-فرخی و حکومت شتر گاو پلنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی در دوران نخست‌وزیری وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹-۱۲۹۸خورشیدی، به مخالفت برخاست ؛ این قرارداد ننگین استعماری،  میان دولت بریتانیا و دولت وقت ایران، و با پرداخت ۴۰۰هزار تومان رشوه به امضا رسید. بر اساس این قرارداد ننگین ، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار میگرفت . البته این قرار داد،به‌علت مخالفتهای خارجی و داخلی و مغایرت آن با قانون‌اساسی مشروطه، هرگز اجرا نشد . فرخی یزدی به‌علت مخالفت با همین قرارداد ننگین، بار دیگر به زندان افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هــر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکــــرد خائنــان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن خامه ز پافشــاری ظلم شــکست / آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;حکومت فشار&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یک شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی نیزیکی از این جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده ای از اشعار او  ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد.دیوان وی که  در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و...، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان : این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان استخراج شده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه : منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه.ق (۱۲۸۹ ه.ش) چاپ کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس  خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معاصر اشعارفرخی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز نعل سمند و ز دود تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلرزید در دخمه پور پشنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پا گشت هنگامه رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز غریدن آلمانی تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واینک گلچینی از اشعار او :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عوامل تکفیر، صنف ارتجاعی باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط طوفانزا ماهرانه در جنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ از آن کند اصرار، بر خرابی احرار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی ز جان و دل، می کند در این محفل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می دوم به پای سر در قفای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله می کند دایم بر بنای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناخدای استبداد با خدای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بقای خود بیند در فنای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بودن مجلس بود آزادی ما محو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر موجد گندم بود از چیست که زارع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر سر به هوای سر و سامانی ما را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دل به جز آزادی ایران هوسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازند و بَرند اهل جهان گوی تمدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را با کارگر سرمایه داری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کبوتر پنجه ی باز شکاری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه دار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کف مردانگی شمشیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق خود را از دهان شیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق دهقان را اگر ملاک مالک گشته است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کف اش بی آفت تاخیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیر و برنا در حقیقت چون خطاکاریم ما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرده بر کار جوان و پیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر مشتی سیر تا کی یک جهانی گرسنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقام گرسنه از سیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی را چونکه سودای جنون دیوانه کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تعقل حلقه زنجیر می باید گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/cat-194.aspx حکیمانه ادبیان ایران و جهان -گلچین اشعار فرخی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح‌بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بُوَد آن‌کس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان، احترام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چگونه پای گذاری به صِرف دعوت شیخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مسلکی که ندارد مرام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بُوَد به ز صبح استبداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دسته پابسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روزگار، قیامت به پا شود آن روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنند رنج‌بران چون قیام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.amoozegarha.ir/poem/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%88-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C/ آموزگارها -شعر فرخی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی به هنگام مرگ بیش از دو سالی بود که به جرم «اسائه ادب مقام سلطنت » در زندان به سر می‌برد. قرار بود  پس از سه سال از زندان آزاد شود. اما او  با آمپول هوای پزشک احمدی جلاد  در حمام بیمارستان زندان موقت شهربانی ( در تاریخ 24 مهر ماه 1318) به قتل رسید . آنچه در زیر می‌آید گزارش فتح‌الله بهزادی پزشکیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی است که پس از سقوط رضاشاه  درباره  قتل  محمد فرخی یزدی به دادگاهی که جهت تعقیب جانیان دوره مذکور تشکیل شده بود ارائه داده است. بهزادی و همکارش علی سینکی در شب حادثه در بیمارستان فوق کشیک داشته اند.گفته‌های فتح‌الله بهزادی:  .... قبلاً از طرف اداره زندان محمد یزدی سرپاسبان آمده، شیشه های پنجره اطاق حمام را گل سفید زده و پنجره‌های اتاق حمام را گرفته و مسدود نمودند، و روز 21/7/18 فرخی را به آن اطاق انتقال دادند. و دستور دادند که کسی حق ندارد به اطاق حمام داخل شود و درب را قفل کردند و کلیدش را همراه خود بردند و نزد پایور نگهبانی بود و هر وقت که برای معاینه و دادن دستور دوایی لازم بود به پایور نگهبانی اطلاع داده و با حضور آنها عذا و دوا داده می‌شد و مجدداً درب را قفل و کلید آن را با خود می‌بردند تا روز 24/7/18 [ساعت پنج و نیم بعداز ظهر، برحسب دستور یاور بردبار، رئیس زندان موقت مرا مأمور کردند که به منزل سلطان متنعم، پایور زندان بانوان رفته و از او عیادت کنم.  پس از مراجعت به زندان دیدم که پزشک احمدی نیست. من [فتح‌الله بهزادی] از علی سینکی سؤال کردم که احمدی کجاست؟ گفت رفته است. از پشت پنجره بیمارستان صدا کردم که کلید را بیاورید تا شام فرخی را بدهیم. جواب دادند که فرخی گفته است امشب شام نمی‌خورم. ساعت بین نه و نیم و ده بود که نیرومند وارد زندان شده و پایور نگهبان هم از عقب ایشان بودند. صبح که آقای دکتر هاشمی آمدند پس از آنکه تمام اتاق را بازدید نمودند برای عیادت فرخی آمد دم پنجره بیمارستان بنده صدا زدم آژان کلید را بیاورید که هم چای فرخی را بدهم و هم دکتر او را معاینه کند. کلید را آوردند درب اتاق فرخی را باز کردند. دکتر هاشمی به جلو بنده از عقب ایشان پایور نگهبان یزدی هم از رفقای ما داخل شده و علی سینکی هم با ما بود. مشاهده کردم که فرخی روی تخت برخلاف همیشه دراز کشیده است. چون همه روزه که وارد می شدیم به پا ایستاده و پس از سلام و تعارف چند بیتی اشعار و رباعی که ساخته بود برای ما می‌خواند. وضعیت فرخی این طور بود: یک پایش از تخت آویزان و یک دستش روی تنه و جلو یقه پیراهن، یک دست دیگر او روی شکم، چشمانش باز و گودافتاده بود. از مشاهده این وضعیت دکتر هاشمی و من و علی چنان تکان خوردیم که یزدی و پایور نگهبان که همراه ما بودند ملتفت به این موضوع شدند و پس از اینکه از اطاق خارج شدیم دکتر هاشمی با حالت رنگ پریدگی باقی بود. وقتی فرخی را مرده مشاهده کردم چون انتظار دیدن چنین وضعیتی را نداشتم تکان سختی خوردم و دکتر هاشمی مدت یک ساعت در حالت بهت بود و پشت میز نشسته ولی نمی‌توانست دفتر نگهبانی و نسخه‌ها را بازدید کند. روز قبل از فوتش وقتی وارد اتاق فرخی شدیم فرخی به پا ایستاده تا دم درب ما را مشایعت کرد. من با علی سینکی که خارج شدیم نزدیک بانک سپه بودیم به علی گفتم بابا چطور شد که فرخی مرد و گفتم مگر آمپول کانف فرخی را که دستور دادم و دکتر هاشمی داده بود به او نزدید؟ گفت آمپول را دکتر احمدی از من گرفت و گفت من خودم به فرخی می‌زنم و آمپول را از من گرفت و آنچه بنده می‌دانم از روی ایمان عرض کنم این است که فرخی به مرگ طبیعی نمرده و غیرطبیعی مرده است و تا آن تاریخ معمول نبوده که دکتر احمدی آمپول را از علی سینکی یا انفرمیه‌های دیگر بگیرد و مثل مورد فرخی خودش به بیمار تزریق کند. (دکتر احمدی صریحاً در بازجویی گفته است که من هیچ وقت آمپولی به بیمار تزریق نکرده‌ام و این کار مربوط به انفرمیه است). بنابراین دکتر احمدی فرخی را کشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://iichs.org/index.asp?id=587&amp;amp;doc_cat=1 گزارشي درباره قتل محمد فرخي يزدي]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام روز موعود فرا رسید، روزی که فرّخی پیش بینی کرده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن، زان رو/ که بنیان ِ جفا و جور، بی بنیاد می گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برکناری رضا شاه و تبعید وی به ژوهانسبورگ، بسیاری از ترس ها فرو ریخت. از نخستین اندیشه هایی که پس از فروپاشی نظم سابق ،عملی شد، محاکمه دژخیمان آزادی بود. سرانجام دادگاه دیوان جنایی راًی خود را در سی بهمن 1322اعلام کرد: به نظر دادگاه، جرم پزشک احمدی به شرح زیر است: قتل عمدی مرحوم فرّخی و مرحوم جعفر قلی سردار اسعد محرز و بنا به مادّهً صد و هفتاد قانون مجازات عمومی محکوم به اعدام است.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من، فرصتی دهد یک روز/ کشم ز مرتجعین، انتقام آزادی&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25562</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25562"/>
		<updated>2018-02-16T14:04:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی میخواست سبکبارو سبکبال مبارزه کنداز اینروتا پایان عمر ازدواج نکردتا روح سرکش خودرا در بند خانواده نبیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زقید وبند جهان فرخی بود آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که رند دربه در و از علاقه رسته ماست. &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی ،عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به زندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;   &#039;&#039;&#039; ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرخّی در شهریور ماه1290  شمسی برای پیوستن به مبارزات ملت ایران علیه ستمگران داخلی و دخالت های بیگانه، به تهران رفت و به آزادیخواهان پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در تهران به عضو انجمن شد و از بدو ورود به تهران، به همکاری با برخی  جرایدونشریات پرداخت .او چون دیگر شاعران انقلابی  لحنی تند وتیز در مخالفت و قیام علیه عقد قرارداد 1919 داشت و مانند دیگر آزادیخواهان ایران، نمی توانست زیر بار چنان ننگی برود.کودتای سوم اسفند 1299 که با حمایت  بیگانگان شکل گرفتو تا شهریور 1320 ادامه یافت وفرخی در این دوران همواره علیه دیكتاتوری رضا خان  مقالات بسیار تندی مینوشت . وی رضاخان را  دست پرورده انگلیس مینامید و بارها به همین دلیل به زندان افتاد. ( ۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفدهم قانونگذاري به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند و تیزش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلاء طرفدار دولت بودند. او خود درباره نمایندگان مجلس رضاخانی می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرو می‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون این که چرتشان پاره شود. بله در‌‌ همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند...» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://behandishan.blogfa.com/post-3991.aspx به اندیشان -محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي جای دیگری درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;کودتای دوم اسفند سال ۱۳۰۰، و اعلام حکومت نظامی، فرخی را نیز برآشفت.و مجلس وحکومت  را چنین توصیف کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون حکومت نظامی و فشار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است حکومت شتر گاو پلنگ&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.dw.com/fa-ir/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF/a-4800315 دویچه وله-فرخی و حکومت شتر گاو پلنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی در دوران نخست‌وزیری وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹-۱۲۹۸خورشیدی، به مخالفت برخاست ؛ این قرارداد ننگین استعماری،  میان دولت بریتانیا و دولت وقت ایران، و با پرداخت ۴۰۰هزار تومان رشوه به امضا رسید. بر اساس این قرارداد ننگین ، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار میگرفت . البته این قرار داد،به‌علت مخالفتهای خارجی و داخلی و مغایرت آن با قانون‌اساسی مشروطه، هرگز اجرا نشد . فرخی یزدی به‌علت مخالفت با همین قرارداد ننگین، بار دیگر به زندان افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هــر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکــــرد خائنــان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن خامه ز پافشــاری ظلم شــکست / آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;حکومت فشار&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یک شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی نیزیکی از این جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده ای از اشعار او  ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد.دیوان وی که  در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و...، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان : این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان استخراج شده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه : منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه.ق (۱۲۸۹ ه.ش) چاپ کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس  خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معاصر اشعارفرخی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز نعل سمند و ز دود تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلرزید در دخمه پور پشنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پا گشت هنگامه رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز غریدن آلمانی تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واینک گلچینی از اشعار او :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عوامل تکفیر، صنف ارتجاعی باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محیط طوفانزا ماهرانه در جنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ از آن کند اصرار، بر خرابی احرار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی ز جان و دل، می کند در این محفل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می دوم به پای سر در قفای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله می کند دایم بر بنای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناخدای استبداد با خدای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بقای خود بیند در فنای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بودن مجلس بود آزادی ما محو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر موجد گندم بود از چیست که زارع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر سر به هوای سر و سامانی ما را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دل به جز آزادی ایران هوسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازند و بَرند اهل جهان گوی تمدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را با کارگر سرمایه داری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کبوتر پنجه ی باز شکاری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه دار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کف مردانگی شمشیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق خود را از دهان شیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق دهقان را اگر ملاک مالک گشته است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کف اش بی آفت تاخیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیر و برنا در حقیقت چون خطاکاریم ما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرده بر کار جوان و پیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر مشتی سیر تا کی یک جهانی گرسنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقام گرسنه از سیر می باید گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی را چونکه سودای جنون دیوانه کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تعقل حلقه زنجیر می باید گرفت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی به هنگام مرگ بیش از دو سالی بود که به جرم «اسائه ادب مقام سلطنت » در زندان به سر می‌برد. قرار بود  پس از سه سال از زندان آزاد شود. اما او  با آمپول هوای پزشک احمدی جلاد  در حمام بیمارستان زندان موقت شهربانی ( در تاریخ 24 مهر ماه 1318) به قتل رسید . آنچه در زیر می‌آید گزارش فتح‌الله بهزادی پزشکیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی است که پس از سقوط رضاشاه  درباره  قتل  محمد فرخی یزدی به دادگاهی که جهت تعقیب جانیان دوره مذکور تشکیل شده بود ارائه داده است. بهزادی و همکارش علی سینکی در شب حادثه در بیمارستان فوق کشیک داشته اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌های فتح‌الله بهزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
         .... قبلاً از طرف اداره زندان محمد یزدی سرپاسبان آمده، شیشه های پنجره اطاق حمام را گل سفید زده و پنجره‌های اتاق حمام را گرفته و مسدود نمودند، و روز 21/7/18 فرخی را به آن اطاق انتقال دادند. و دستور دادند که کسی حق ندارد به اطاق حمام داخل شود و درب را قفل کردند و کلیدش را همراه خود بردند و نزد پایور نگهبانی بود و هر وقت که برای معاینه و دادن دستور دوایی لازم بود به پایور نگهبانی اطلاع داده و با حضور آنها عذا و دوا داده می‌شد و مجدداً درب را قفل و کلید آن را با خود می‌بردند تا روز 24/7/18 [ساعت پنج و نیم بعداز ظهر، برحسب دستور یاور بردبار، رئیس زندان موقت مرا مأمور کردند که به منزل سلطان متنعم، پایور زندان بانوان رفته و از او عیادت کنم.  پس از مراجعت به زندان دیدم که پزشک احمدی نیست. من [فتح‌الله بهزادی] از علی سینکی سؤال کردم که احمدی کجاست؟ گفت رفته است. از پشت پنجره بیمارستان صدا کردم که کلید را بیاورید تا شام فرخی را بدهیم. جواب دادند که فرخی گفته است امشب شام نمی‌خورم. ساعت بین نه و نیم و ده بود که نیرومند وارد زندان شده و پایور نگهبان هم از عقب ایشان بودند. صبح که آقای دکتر هاشمی آمدند پس از آنکه تمام اتاق را بازدید نمودند برای عیادت فرخی آمد دم پنجره بیمارستان بنده صدا زدم آژان کلید را بیاورید که هم چای فرخی را بدهم و هم دکتر او را معاینه کند. کلید را آوردند درب اتاق فرخی را باز کردند. دکتر هاشمی به جلو بنده از عقب ایشان پایور نگهبان یزدی هم از رفقای ما داخل شده و علی سینکی هم با ما بود. مشاهده کردم که فرخی روی تخت برخلاف همیشه دراز کشیده است. چون همه روزه که وارد می شدیم به پا ایستاده و پس از سلام و تعارف چند بیتی اشعار و رباعی که ساخته بود برای ما می‌خواند. وضعیت فرخی این طور بود: یک پایش از تخت آویزان و یک دستش روی تنه و جلو یقه پیراهن، یک دست دیگر او روی شکم، چشمانش باز و گودافتاده بود. از مشاهده این وضعیت دکتر هاشمی و من و علی چنان تکان خوردیم که یزدی و پایور نگهبان که همراه ما بودند ملتفت به این موضوع شدند و پس از اینکه از اطاق خارج شدیم دکتر هاشمی با حالت رنگ پریدگی باقی بود. وقتی فرخی را مرده مشاهده کردم چون انتظار دیدن چنین وضعیتی را نداشتم تکان سختی خوردم و دکتر هاشمی مدت یک ساعت در حالت بهت بود و پشت میز نشسته ولی نمی‌توانست دفتر نگهبانی و نسخه‌ها را بازدید کند. روز قبل از فوتش وقتی وارد اتاق فرخی شدیم فرخی به پا ایستاده تا دم درب ما را مشایعت کرد. من با علی سینکی که خارج شدیم نزدیک بانک سپه بودیم به علی گفتم بابا چطور شد که فرخی مرد و گفتم مگر آمپول کانف فرخی را که دستور دادم و دکتر هاشمی داده بود به او نزدید؟ گفت آمپول را دکتر احمدی از من گرفت و گفت من خودم به فرخی می‌زنم و آمپول را از من گرفت و آنچه بنده می‌دانم از روی ایمان عرض کنم این است که فرخی به مرگ طبیعی نمرده و غیرطبیعی مرده است و تا آن تاریخ معمول نبوده که دکتر احمدی آمپول را از علی سینکی یا انفرمیه‌های دیگر بگیرد و مثل مورد فرخی خودش به بیمار تزریق کند. (دکتر احمدی صریحاً در بازجویی گفته است که من هیچ وقت آمپولی به بیمار تزریق نکرده‌ام و این کار مربوط به انفرمیه است). بنابراین دکتر احمدی فرخی را کشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://iichs.org/index.asp?id=587&amp;amp;doc_cat=1 گزارشي درباره قتل محمد فرخي يزدي]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام روز موعود فرا رسید، روزی که فرّخی پیش بینی کرده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن، زان رو/ که بنیان ِ جفا و جور، بی بنیاد می گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برکناری رضا شاه و تبعید وی به ژوهانسبورگ، بسیاری از ترس ها فرو ریخت. از نخستین اندیشه هایی که پس از فروپاشی نظم سابق ،عملی شد، محاکمه دژخیمان آزادی بود. سرانجام دادگاه دیوان جنایی راًی خود را در سی بهمن 1322اعلام کرد: به نظر دادگاه، جرم پزشک احمدی به شرح زیر است: قتل عمدی مرحوم فرّخی و مرحوم جعفر قلی سردار اسعد محرز و بنا به مادّهً صد و هفتاد قانون مجازات عمومی محکوم به اعدام است.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من، فرصتی دهد یک روز/ کشم ز مرتجعین، انتقام آزادی&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25551</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25551"/>
		<updated>2018-02-16T12:53:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: ادامه کار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی میخواست سبکبارو سبکبال مبارزه کنداز اینروتا پایان عمر ازدواج نکردتا روح سرکش خودرا در بند خانواده نبیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زقید وبند جهان فرخی بود آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که رند دربه در واز علاقه رسته ماست. &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی ،عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به رندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;   &#039;&#039;&#039; ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرخّی در شهریور ماه1290  شمسی برای پیوستن به مبارزات ملت ایران علیه ستمگران داخلی و دخالت های بیگانه، به تهران رفت و به آزادیخواهان پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در تهران به عضو انجمن شد و از بدو ورود به تهران، به همکاری با برخی  جرایدونشریات پرداخت .او چون دیگر شاعران انقلابی  لحنی تند وتیز در مخالفت و قیام علیه عقد قرارداد 1919 داشت و مانند دیگر آزادیخواهان ایران، نمی توانست زیر بار چنان ننگی برود.کودتای سوم اسفند 1299 که با حمایت  بیگانگان شکل گرفتو تا شهریور 1320 ادامه یافت وفرخی در این دوران همواره علیه دیكتاتوری رضا خان  مقالات بسیار تندی مینوشت . وی رضاخان را  دست پرورده انگلیس مینامید و بارها به همین دلیل به زندان افتاد. ( ۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفدهم قانونگذاري به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند و تیزش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلاء طرفدار دولت بودند. او خود درباره نمایندگان مجلس رضاخانی می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرو می‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون این که چرتشان پاره شود. بله در‌‌ همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند...» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://behandishan.blogfa.com/post-3991.aspx به اندیشان -محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي جای دیگری درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;کودتای دوم اسفند سال ۱۳۰۰، و اعلام حکومت نظامی، فرخی را نیز برآشفت.و مجلس وحکومت  را چنین توصیف کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون حکومت نظامی و فشار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است حکومت شتر گاو پلنگ&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.dw.com/fa-ir/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF/a-4800315 دویچه وله-فرخی و حکومت شتر گاو پلنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی در دوران نخست‌وزیری وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹-۱۲۹۸خورشیدی، به مخالفت برخاست ؛ این قرارداد ننگین استعماری،  میان دولت بریتانیا و دولت وقت ایران، و با پرداخت ۴۰۰هزار تومان رشوه به امضا رسید. بر اساس این قرارداد ننگین ، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار میگرفت . البته این قرار داد،به‌علت مخالفتهای خارجی و داخلی و مغایرت آن با قانون‌اساسی مشروطه، هرگز اجرا نشد . فرخی یزدی به‌علت مخالفت با همین قرارداد ننگین، بار دیگر به زندان افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هــر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکــــرد خائنــان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن خامه ز پافشــاری ظلم شــکست / آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;حکومت فشار&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یک شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی نیزیکی از این جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده ای از اشعار او  ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان وی که  در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و...، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان : این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان استخراج شده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه : منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه.ق (۱۲۸۹ ه.ش) چاپ کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس  خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معاصر اشعارفرخی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز نعل سمند و ز دود تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلرزید در دخمه پور پشنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پا گشت هنگامه رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز غریدن آلمانی تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی به هنگام مرگ بیش از دو سالی بود که به جرم «اسائه ادب مقام سلطنت » در زندان به سر می‌برد. قرار بود  پس از سه سال از زندان آزاد شود. اما او  با آمپول هوای پزشک احمدی جلاد  در حمام بیمارستان زندان موقت شهربانی ( در تاریخ 24 مهر ماه 1318) به قتل رسید . آنچه در زیر می‌آید گزارش فتح‌الله بهزادی پزشکیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی است که پس از سقوط رضاشاه  درباره  قتل  محمد فرخی یزدی به دادگاهی که جهت تعقیب جانیان دوره مذکور تشکیل شده بود ارائه داده است. بهزادی و همکارش علی سینکی در شب حادثه در بیمارستان فوق کشیک داشته اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌های فتح‌الله بهزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
         .... قبلاً از طرف اداره زندان محمد یزدی سرپاسبان آمده، شیشه های پنجره اطاق حمام را گل سفید زده و پنجره‌های اتاق حمام را گرفته و مسدود نمودند، و روز 21/7/18 فرخی را به آن اطاق انتقال دادند. و دستور دادند که کسی حق ندارد به اطاق حمام داخل شود و درب را قفل کردند و کلیدش را همراه خود بردند و نزد پایور نگهبانی بود و هر وقت که برای معاینه و دادن دستور دوایی لازم بود به پایور نگهبانی اطلاع داده و با حضور آنها عذا و دوا داده می‌شد و مجدداً درب را قفل و کلید آن را با خود می‌بردند تا روز 24/7/18 [ساعت پنج و نیم بعداز ظهر، برحسب دستور یاور بردبار، رئیس زندان موقت مرا مأمور کردند که به منزل سلطان متنعم، پایور زندان بانوان رفته و از او عیادت کنم.  پس از مراجعت به زندان دیدم که پزشک احمدی نیست. من [فتح‌الله بهزادی] از علی سینکی سؤال کردم که احمدی کجاست؟ گفت رفته است. از پشت پنجره بیمارستان صدا کردم که کلید را بیاورید تا شام فرخی را بدهیم. جواب دادند که فرخی گفته است امشب شام نمی‌خورم. ساعت بین نه و نیم و ده بود که نیرومند وارد زندان شده و پایور نگهبان هم از عقب ایشان بودند. صبح که آقای دکتر هاشمی آمدند پس از آنکه تمام اتاق را بازدید نمودند برای عیادت فرخی آمد دم پنجره بیمارستان بنده صدا زدم آژان کلید را بیاورید که هم چای فرخی را بدهم و هم دکتر او را معاینه کند. کلید را آوردند درب اتاق فرخی را باز کردند. دکتر هاشمی به جلو بنده از عقب ایشان پایور نگهبان یزدی هم از رفقای ما داخل شده و علی سینکی هم با ما بود. مشاهده کردم که فرخی روی تخت برخلاف همیشه دراز کشیده است. چون همه روزه که وارد می شدیم به پا ایستاده و پس از سلام و تعارف چند بیتی اشعار و رباعی که ساخته بود برای ما می‌خواند. وضعیت فرخی این طور بود: یک پایش از تخت آویزان و یک دستش روی تنه و جلو یقه پیراهن، یک دست دیگر او روی شکم، چشمانش باز و گودافتاده بود. از مشاهده این وضعیت دکتر هاشمی و من و علی چنان تکان خوردیم که یزدی و پایور نگهبان که همراه ما بودند ملتفت به این موضوع شدند و پس از اینکه از اطاق خارج شدیم دکتر هاشمی با حالت رنگ پریدگی باقی بود. وقتی فرخی را مرده مشاهده کردم چون انتظار دیدن چنین وضعیتی را نداشتم تکان سختی خوردم و دکتر هاشمی مدت یک ساعت در حالت بهت بود و پشت میز نشسته ولی نمی‌توانست دفتر نگهبانی و نسخه‌ها را بازدید کند. روز قبل از فوتش وقتی وارد اتاق فرخی شدیم فرخی به پا ایستاده تا دم درب ما را مشایعت کرد. من با علی سینکی که خارج شدیم نزدیک بانک سپه بودیم به علی گفتم بابا چطور شد که فرخی مرد و گفتم مگر آمپول کانف فرخی را که دستور دادم و دکتر هاشمی داده بود به او نزدید؟ گفت آمپول را دکتر احمدی از من گرفت و گفت من خودم به فرخی می‌زنم و آمپول را از من گرفت و آنچه بنده می‌دانم از روی ایمان عرض کنم این است که فرخی به مرگ طبیعی نمرده و غیرطبیعی مرده است و تا آن تاریخ معمول نبوده که دکتر احمدی آمپول را از علی سینکی یا انفرمیه‌های دیگر بگیرد و مثل مورد فرخی خودش به بیمار تزریق کند. (دکتر احمدی صریحاً در بازجویی گفته است که من هیچ وقت آمپولی به بیمار تزریق نکرده‌ام و این کار مربوط به انفرمیه است). بنابراین دکتر احمدی فرخی را کشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://iichs.org/index.asp?id=587&amp;amp;doc_cat=1 گزارشي درباره قتل محمد فرخي يزدي]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام روز موعود فرا رسید، روزی که فرّخی پیش بینی کرده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم از این خرابی ها بود خوش زان که میدانم/ خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن، زان رو/ که بنیان ِ جفا و جور، بی بنیاد می گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برکناری رضا شاه و تبعید وی به ژوهانسبورگ، بسیاری از ترس ها فرو ریخت. از نخستین اندیشه هایی که پس از فروپاشی نظم سابق ،عملی شد، محاکمه دژخیمان آزادی بود. سرانجام دادگاه دیوان جنایی راًی خود را در سی بهمن 1322اعلام کرد: به نظر دادگاه، جرم پزشک احمدی به شرح زیر است: قتل عمدی مرحوم فرّخی و مرحوم جعفر قلی سردار اسعد محرز و بنا به مادّهً صد و هفتاد قانون مجازات عمومی محکوم به اعدام است.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من، فرصتی دهد یک روز/ کشم ز مرتجعین، انتقام آزادی&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25535</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25535"/>
		<updated>2018-02-16T09:21:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: تکمیل شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی میخواست سبکبارو سبکبال مبارزه کنداز اینروتا پایان عمر ازدواج نکردتا روح سرکش خودرا در بند خانواده نبیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زقید وبند جهان فرخی بود آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که رند دربه در واز علاقه رسته ماست. &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی ،عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به رندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;    ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&#039;&#039;&#039; سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; فرخی درواقع به  ضیغم الدوله هشدار داده بود که :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عید جم شد ای فریدون خوبت  ایران زمین   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستبدی، خوی ضحّاکی است، این خو،ني وزين &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ز ظالم می نماید عدل، سَلبِ احترام  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر زمان این شعر می گویم پی ختم کلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی تا ابد پاینده باد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسرو ِ مشروطهً ما تا قیامت، زنده باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفدهم قانونگذاري به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند و تیزش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلاء طرفدار دولت بودند. او خود درباره نمایندگان مجلس رضاخانی می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرو می‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون این که چرتشان پاره شود. بله در‌‌ همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند...» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://behandishan.blogfa.com/post-3991.aspx به اندیشان -محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي جای دیگری درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;کودتای دوم اسفند سال ۱۳۰۰، و اعلام حکومت نظامی، فرخی را نیز برآشفت.و مجلس وحکومت  را چنین توصیف کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون حکومت نظامی و فشار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است حکومت شتر گاو پلنگ&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.dw.com/fa-ir/%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF/a-4800315 دویچه وله-فرخی و حکومت شتر گاو پلنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی در دوران نخست‌وزیری وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹-۱۲۹۸خورشیدی، به مخالفت برخاست ؛ این قرارداد ننگین استعماری،  میان دولت بریتانیا و دولت وقت ایران، و با پرداخت ۴۰۰هزار تومان رشوه به امضا رسید. بر اساس این قرارداد ننگین ، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار میگرفت . البته این قرار داد،به‌علت مخالفتهای خارجی و داخلی و مغایرت آن با قانون‌اساسی مشروطه، هرگز اجرا نشد . فرخی یزدی به‌علت مخالفت با همین قرارداد ننگین، بار دیگر به زندان افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هــر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکــــرد خائنــان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن خامه ز پافشــاری ظلم شــکست / آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;حکومت فشار&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یم  شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی یکی از این خیل جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده ای از اشعار او  ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان وی که  در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و...، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان : این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان استخراج شده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه : منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه.ق (۱۲۸۹ ه.ش) چاپ کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس  خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معاصر اشعارفرخی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز نعل سمند و ز دود تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلرزید در دخمه پور پشنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پا گشت هنگامه رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز غریدن آلمانی تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25533</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25533"/>
		<updated>2018-02-16T01:10:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی میخواست سبکبارو سبکبال مبارزه کنداز اینروتا پایان عمر ازدواج نکردتا روح سرکش خودرا در بند خانواده نبیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زقید وبند جهان فرخی بود آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که رند دربه در واز علاقه رسته ماست. &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی ،عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به رندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;    ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&#039;&#039;&#039; سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; فرخی درواقع به  ضیغم الدوله هشدار داده بود که :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عید جم شد ای فریدون خوبت  ایران زمین   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستبدی، خوی ضحّاکی است، این خو،ني وزين &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ز ظالم می نماید عدل، سَلبِ احترام  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر زمان این شعر می گویم پی ختم کلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی تا ابد پاینده باد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسرو ِ مشروطهً ما تا قیامت، زنده باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفدهم قانونگذاري به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند و تیزش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلاء طرفدار دولت بودند. او خود درباره نمایندگان مجلس رضاخانی می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرو می‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون این که چرتشان پاره شود. بله در‌‌ همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند...» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://behandishan.blogfa.com/post-3991.aspx به اندیشان -محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي جای دیگری درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی در دوران نخست‌وزیری وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹-۱۲۹۸خورشیدی، به مخالفت برخاست ؛ این قرارداد ننگین استعماری،  میان دولت بریتانیا و دولت وقت ایران، و با پرداخت ۴۰۰هزار تومان رشوه به امضا رسید. بر اساس این قرارداد ننگین ، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار میگرفت . البته این قرار داد،به‌علت مخالفتهای خارجی و داخلی و مغایرت آن با قانون‌اساسی مشروطه، هرگز اجرا نشد . فرخی یزدی به‌علت مخالفت با همین قرارداد ننگین، بار دیگر به زندان افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هــر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکــــرد خائنــان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن خامه ز پافشــاری ظلم شــکست / آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;حکومت فشار&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یم  شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی یکی از این خیل جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده ای از اشعار او  ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان وی که  در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و...، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان : این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان استخراج شده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه : منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه.ق (۱۲۸۹ ه.ش) چاپ کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس  خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معاصر اشعارفرخی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز نعل سمند و ز دود تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلرزید در دخمه پور پشنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پا گشت هنگامه رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز غریدن آلمانی تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25532</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25532"/>
		<updated>2018-02-16T00:54:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی میخواست سبکبارو سبکبال مبارزه کنداز اینروتا پایان عمر ازدواج نکردتا روح سرکش خودرا در بند خانواده نبیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زقید وبند جهان فرخی بود آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که رند دربه در واز علاقه رسته ماست. &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب پیشوای آزادی زندگی و شعر فرخی یزدی نوشته حسین مسرت&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی ،عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به رندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;    ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&#039;&#039;&#039; سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; فرخی درواقع به  ضیغم الدوله هشدار داده بود که :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عید جم شد ای فریدون خوبت  ایران زمین   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستبدی، خوی ضحّاکی است، این خو،ني وزين &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ز ظالم می نماید عدل، سَلبِ احترام  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر زمان این شعر می گویم پی ختم کلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی تا ابد پاینده باد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسرو ِ مشروطهً ما تا قیامت، زنده باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفدهم قانونگذاري به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دوره نمايندگي وي تمام نشده بود كه در تيرماه 1309 از ترس پليس ايران پس از آوارگي به مسكو گريخت.  و سپس به برلين رفت. اي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی در دوران نخست‌وزیری وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹-۱۲۹۸خورشیدی، به مخالفت برخاست ؛ این قرارداد ننگین استعماری،  میان دولت بریتانیا و دولت وقت ایران، و با پرداخت ۴۰۰هزار تومان رشوه به امضا رسید. بر اساس این قرارداد ننگین ، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار میگرفت . البته این قرار داد،به‌علت مخالفتهای خارجی و داخلی و مغایرت آن با قانون‌اساسی مشروطه، هرگز اجرا نشد . فرخی یزدی به‌علت مخالفت با همین قرارداد ننگین، بار دیگر به زندان افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;«هــر خامه نکرد ناکسان را توصیف /هر نامه نکــــرد خائنــان را تعریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن خامه ز پافشــاری ظلم شــکست / آن نامه به‌دست ظالمان شد توقیف»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;حکومت فشار&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یم  شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی یکی از این خیل جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیوان فرخی و گزیده ای از اشعار او  ==&lt;br /&gt;
نخستین بار دیوان فرخی در سال ۱۳۲۰ ه.ش به همت حسین مکی گردآوری و چاپ شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان وی که  در سال ۱۳۷۶ از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل بخشهای زیراست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیباچه با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و...، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن دیوان : این بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان استخراج شده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح نامه : منظومه ای است که فرخی آن را در سال ۱۳۲۸ ه.ق (۱۲۸۹ ه.ش) چاپ کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی به پاس  خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در سال ۱۲۸۹ ه.ش در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان:&amp;lt;ref&amp;gt;[[موسسه مطالعات تاریخ معاصر-اشعار فرخی]] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز نعل سمند و ز دود تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلرزید در دخمه پور پشنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پا گشت هنگامه رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز غریدن آلمانی تفنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25531</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25531"/>
		<updated>2018-02-16T00:14:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی ،عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt; فرخي در سراسر دادگاه سکوت اختیارکرد. بدون اينكه حكم را امضا كند زير حكم نوشت: «قضاوت با مردم است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    به رندان قفس مرغ دلم چون شاد مي گردد / مگر روزي كه از اين بند غم آزاد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دلم از اين خرابي ها بود خوش زآنكه مي دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    طپيدن هاي دل ها ناله شد آهسته آهسته/ رساتر گر شود اين ناله ها فرياد مي گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 شرق-سر به پاي آزادي -ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;    ز اشك و آه مردم بوي خون آيد كه آهن را / دهي گر آب و آتش دشنه فولاد مي گردد&#039;&#039;&#039; سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; فرخی درواقع به  ضیغم الدوله هشدار داده بود که :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عید جم شد ای فریدون خوبت  ایران زمین   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستبدی، خوی ضحّاکی است، این خو،ني وزين &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ز ظالم می نماید عدل، سَلبِ احترام  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر زمان این شعر می گویم پی ختم کلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی تا ابد پاینده باد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسرو ِ مشروطهً ما تا قیامت، زنده باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
با شناختي كه مردم از فرخي داشتند در سال 1307 در دوره هفدهم قانونگذاري به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخابش كردند.اوبا محمدرضا طلوع نماينده رشت جناح اقليت را تشكيل مي دهند. از ابتدا  به خاطر جسارت و رسوا كردن نماينده هاي رضاشاه در مجلس بسيار تحت فشار بود. یک بار نمایندگان مجلس که تماماطرفداررضا شاه بودند او را طوري مي زنند كه بيني و لبش شكافته مي شود. در مجلس متحصن مي شود.فرخي درباره مجلس  میگوید : «تمام نمايندگان يا خواب بودند يا در حال چرت زدن. «مجلس» جاي راحتي بود. صندلي هاي نرم و تميز، هواي مناسب. من به خودم مظنون شدم نكند مريضم. به اين جهت پيش دكتر رفتم. عين مطلب را گفتم. دكتر گفت نماينده ملت خواب ندارد و هميشه بيدار است. وكيل الدوله ها بيداري شان هم خواب است. ما دو سه نفر نه تنها خواب مان نمي برد بلكه در سخنراني ها پررويي هم مي كرديم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پاي آزادي  ترگل منطقيان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    دوره نمايندگي وي تمام نشده بود كه در تيرماه 1309 از ترس پليس ايران پس از آوارگي به مسكو گريخت.  و سپس به برلين رفت. اي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
فرخی یزدی در دوران نخست‌وزیری وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹-۱۲۹۸خورشیدی، به مخالفت برخاست ؛ این قرارداد ننگین استعماری،  میان دولت بریتانیا و دولت وقت ایران، و با پرداخت ۴۰۰هزار تومان رشوه به امضا رسید. بر اساس این قرارداد ننگین ، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار میگرفت . البته این قرار داد،به‌علت مخالفتهای خارجی و داخلی و مغایرت آن با قانون‌اساسی مشروطه، هرگز اجرا نشد . فرخی یزدی به‌علت مخالفت با همین قرارداد ننگین، بار دیگر به زندان افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
  فرخي  غزلياتش را چون پتك بر فرق ستمگران و وطن فروشان آن دوران مي كوبد.او در سال 1290 شمسي به تهران مي آيد. مقالات و اشعارش رابرای چاپ به  نشريات مي دهد ليكن در زیر سلطه ستمگران شجاعتی یافت نمیشودکه   اين حماسه ها را به گوش مردم برساند. و در چنین فضایی است که فرخی در سال 1300 روزنامه طوفان را بنا مي نهد كه  بعدها به صورت هفتگي آن را منتشر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    سردبير نشریه طوفان فرخي بود. اين نشريه طي هفت سال انتشار، 15 بار توقيف شد. نه تاريخ را تغيير مي داد و نه متظاهر بود فقط با  تمام قوا به  بيان درد مردم، رسوا كردن قلدرهاو ستمکاران، اجراي قانون و آزادي هاي سياسي میپرداخت .فرخی  با انتشار طوفان مبارزاتش را جهت مي داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2171810 روزنامه شرق -سر به پای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    احمد شاه بر خلاف میل و ارادهً خود ناگزیرشد که  در سوم آبان 1302فرمان نخست وزیری سردار سپه را صادر و او را ماًمور تشکیل کابینه کند.فرخی بی درنگ در سرمقالهً توفان، چهار آبان 1302تحت  عنوان «تعبیرخواب ندیده» چنین میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...هنوز هم مردم غفلت زده و خوش باور ایرانی خوابی ندیده اند که حامیان قدرت، زود، زود مشغول تعبیر کردن هستند....اگر می خواهید مثل دو هزار سال پیش عقیدهً خود را به جبر و فشار به مردم تحمیل کنید، بدون تردید سر ِ شما به سنگ خواهد خورد. ما با اصلاحاتی موافق هستیم که گردش و حرکت چرخ آن به دست عامّه و به ارادهً ملّت باشد. فعلا&amp;quot; خواب ندیده را نباید تعبیرکرد!».&amp;lt;ref&amp;gt;زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و در پایان این غزل را نوشته است :آنانکه بی مطالعه، تقدیر می کنند/ خواب ندیده است که تعبیر می کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران که با دُم شیرند آشنا/ غافل که تکیه بر دَم شمشیر می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx زندگی محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; یکبار پس از توقیف طوفان نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فرّخی یزدی لب دوخته ام، مدیر روزنامه «طوفان»،كه به جرم حق گویی و حق نویسی، ظالمانه توقیف شده، نماینده «دارالشوری» هستم. به گناه اعتراض و تكلم علیه یك قانون جابرانه و زیان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواری بودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مگر ما چه نوشته بودیم؟ نوشتیم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسی مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب میشود. ما نوشتیم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤولیت تولید میكند و این مسؤولیت برای هر متجاوزی مجازاتی تعیین مینماید. ما نوشتیم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامی بیمعنی و بیمنطق است. ما نوشتیم كه تحویل چندین شغل به یك نفر در این مملكت كه مردمانش از بیكاری به جان آمده اند، خارج از حدود عدالت است» محمّد فرّخی یزدی با این نوع نوشته هایش در طول زندگی خود، بارها به زندان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در  روزنامه &amp;quot;طلیعهً آئینه افکار&amp;quot; پس از توقیف طوفان، مقالهً شدیدالحنی تحت عنوان &amp;quot;حکومت فشار&amp;quot; نوشت که موجب تبعید وی به کرمان شد.«بر اعمال نا مشروع  و خلاف قانون های صریح و روشن خود لباس قانون نپوشانید، زیرا آنوقت ما و دیگران را با شما بحثی نیست!!.همین که از چندی قبل زمزمهً حکومت قدرت بلند شد، ما یقین کردیم که برای آتیهً این مردم بیهوش و حواس، بدبختی های تازه ای آماده خواهد شد و امروز صریحا&amp;quot; مشاهده می کنیم که رویهً دولت نسبت به عقاید و افکار آزاد، خطرناک گردیده است.جراید مرکز، کم و بیش به حکم فساد محیط و ترس از شلاق و چوب ناگزیر شده است که اقدامات و عملیات هیئت دولت را زشت یا زیبا تقدیس و تمجید نمایند.«اگر چه هوشمندان منورالفکر تهران باین عظمت جلال مصنوعی و باین تعارفات نابهنگام پوزخند میزنند، ولی آنهائیکه دور از جراید مرکز و در محیط خارج ازین خراب آباد زندگی می کنند، کسانیکه از این شهر خاموشان رخت بربسته و در زوایای مطالعه و کنجکاوی نشسته اند و وقتیکه روزنامه های تهران بدستشان رسیده و از صدر تا ذیل آنها را نظر می کنند، جز تشکر از رفتار هیئت دولت و غیر از سپاسگذاری اولیای عدالت پرور(!) حکومت چیزی قابل مطالعه و دقت در آن ها نمی یابند و شاید در وهله اول حقیقتا&amp;quot; تصور کنند که خطهً ایران از پرتو امنیت و امان رشک بهشت برین و در خور صد هزار آفرین گردیده، خیال میکنند ایران و بالخصوص تهران در ظل توجهات عالیه اشرف و لیدرهای خطاکار اجتماعیون، حیات تازه ای یافته، جان و مال مردم از هر گونه تعرض مصون و محفوظ می باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این است رئیس الوزرائی که برای ساختن مجسمهً او روًسای قشونی بزور سر نیزه از مردم پول و جریمه اخذ میکنند. این است حکومتی که میخواهد عظمت و افتخار ایران را برای خود یادگار بگذارد. در همین حکومت است که شب قبل از انتشار یک روزنامه، یک گروهان آژان و نظامی بمطبعه ریخته و روزنامه را که حتی یک کلمه تند بهیچ یک از اولیای امور  و یک جمله برخلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار می شوند.» &amp;lt;ref&amp;gt;  زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی ـ  حسین مسّرت/ تهران نشر ثالث ـ چاپ اول: ۱۳۸۴شمسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی نَبوَد به جز افسانه و غیر از دروغ/ آنچه ای تاریخ وجدان کُش، حکایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی جهت بر خادم ِ مغلوب گوئی ناسزا/ بی سبب از خائِن غالب، حمایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش چشم مردمان چون شب بود رویت سیاه/ زان که در هر روز ای جانی، جنایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از &amp;quot;رضا&amp;quot; جز نارضایی، حکمفرما گرچه نیست/ بعد از این از او هم اظهار ِ رضایت می کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رضا خان با زمینه سازی چند ساله با یم  شبه کودتا در آذرماه 1304 به قدرت رسید و با تاجگذاری در پنجم اردیبهشت1305دوران شانزده سالهً حکومت وحشت ،شکنجه و خفقان خود را آغاز نمود. زندان ها از حقّ طلبان و آزادیخواهان پُر شد و گروه بیشماری کشته شدندکه فرخی یکی از این خیل جانبازان و پاکبازان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای داد که راهِ نفسی پیدا نیست/ راهِ نفسی بهر ِ کسی پیدا نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری است پُر از ناله و فریاد و فغان/ فریاد که فریاد رسی پیدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شعرهای ناب در باره آزادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25523</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25523"/>
		<updated>2018-02-15T18:46:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود. فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، با نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم               مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال                             ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷شمسی، فرخی یزدی از طرف مردم یزد به‌عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری انتخاب شد و جناح اقلیت را تشکیل داد. در مجلس، فرخی یزدی همواره مخالف  سیاستهای دیکتاتوری رضاشاه بود، و به همین دلیل مورد ناسزا و حملات سایر نمایندگان قرار می‌گرفت. هنگامیکه  دستگیری آزادیخواهان در زمان رضاشاه اوج گرفت ، فرخی بالاجبار  ایران را ترک کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; وی از طریق شوروی به آلمان سفر نمود و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی ،عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و  به تهران بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه ، به بهانه بدهی به یک کاغذفروش او را ابتدا به زندان  ثبت و سپس به زندان شهربانی بردندوهمزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل دادند . واو ابتدا   به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/pop_up?_101_INSTANCE_ محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی یزدی در سال ۱۳۱۶شمسی، به جرم شعرهایی که علیه رضاشاه سروده بود، به ۲۷ماه حبس تأدیبی محکوم شد. سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، در روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی یزدی خود سروده بود:  آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی                    دست خود ز جان شستم از برای آزادی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدفن فرخی نامعلوم است ، ولی احتمال دارد که در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس                                        کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی                                                  بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; فرخی درواقع به  ضیغم الدوله هشدار داده بود که :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عید جم شد ای فریدون خو، بُت ایران زمین                                               مستبدی، خوی ضحّاکی است، این خو، نِه ز دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ز ظالم می نماید عدل، سَلبِ احترام                                                   هر زمان این شعر می گویم پی خشم کلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی تا ابد پاینده باد                                                       خسرو ِ مشروطهً ما تا قیامت، زنده باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی                                        من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار                                     برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام                      تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی/ که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس/ که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد/ برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز/ کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندانی شدنهای متعدد فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ترک ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شعرهای ناب در باره آزادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25498</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25498"/>
		<updated>2018-02-15T14:49:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود.او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، به نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم               مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال                             ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی بعد از شعرکه دیگر، کارگری با سواد و آگاه شده بود و به بدبختی خود و دیگر گروه های زحمتکش واقف و در پی چاره ای برای رهایی زحمتکشان جامعه بود، با اولین گروه های آزادیخواه یزدهم آواز شده و به نهضت مشروطه خواهان پیوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا حیات من به دست نان دهقان است و بس/ جان من سر تا به پا قربان دهقان است و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منهدم گردد قصور مالك سرمایه دار/ كاخ محكم،كلبه ویران دهقان است و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روزنامه نگار آزادیخواه در سال ۱۳۱۸شمسی  در یزد دیده از جهان فرو بست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که در مدح حاکم و حکومت وقت شعر میسرودند ،شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد   گفت:خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس                                        کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس &lt;br /&gt;
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی                                                  بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jomalatziba.blogfa.com/post-791.aspx حکیمانه ادبیات ایران وجهان زندگینامه محمد فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرخی خود در این باره نوشته است :با این که جوان بودم و کمتر از بیست سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بیزار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن بهم دوختند و به زندان انداختند.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; فرخی درواقع به  ضیغم الدوله هشدار داده بود که :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عید جم شد ای فریدون خو، بُت ایران زمین                                               مستبدی، خوی ضحّاکی است، این خو، نِه ز دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ز ظالم می نماید عدل، سَلبِ احترام                                                   هر زمان این شعر می گویم پی خشم کلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی تا ابد پاینده باد                                                       خسرو ِ مشروطهً ما تا قیامت، زنده باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی این اشعار به گوش ضیغم الدوله رسید، بسیار خشمگین شدودستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.  مردم یزد در تلگرافخانه شهر تحصن نمودند و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشوراین واقعه را تکذیب نمود .دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زندان نگردداگر  عمر طی                                        من و ضیغم الدوله و ملک ری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آزادی ار شد مرا بخت یار                                     برآرم   از آن    بختیاری   دمار       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام                      تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی/ که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس/ که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد/ برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز/ کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندانی شدنهای متعدد فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ترک ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شعرهای ناب در باره آزادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25495</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25495"/>
		<updated>2018-02-15T14:06:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی ( تاج الشعرا )ترانه سرای پیشوای آزادی (۱۲۶۸ - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) متولدیزد،شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. . او در یزد بدنیا آمد و علوم مقدماتی را نیزدر یزد فرا گرفت. قدری در مکتب خانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد به تحصیل پرداخت و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی دراوان  ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yazd.irib.ir/نمایش-محتوای-تولیدات-ویژه/-/asset_publisher/DDbpl9YAJedq/content/محمد-فرخی-یزدی/pop_up? فرخی یزدی] &amp;lt;/ref&amp;gt; وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود.او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی او  از لحاظ قالب شعری هوادار شعر قدیم بودو در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع می كرد و به طور كلی باید گفت كه سخن و شعر فرخی در فرمی كلاسیك، دارای مفهومی انقلابی است  و مدافع حقوق رنجبران، دهقانان و کارگران است .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو -کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;اما گویا شعر و ادب، به تنهایی پاسخگوی ضمیر ضد ظلم او نبود . او که شاهد  ظلم و ستم دربار و استعمار بود ، تنها شعر سرودن را، درمان دردهای مردم نمی‌دانست. ازاینرو در اوایل جنبش مشروطیت، به دفاع از مشروطه برخاست. فرخی یزدی در سال ۱۲۸۹و در زمان احمدشاه قاجار، شعری درباره ظلم‌ها و فجایع حاکم وقت یزد- ضیغم‌الدوله- سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا کردو به دستورضیغم الدوله لبهایش را دوختند و اورا به زندان افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ ایران خبر -به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
فـرّخی یزدی، به نام اصلی میرزا محمد، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی بود که در سال 1268شمسی در یزد بدنیا آمد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرخی در زمره شاعرانی است  که بر سر عقیده جان باختند.محمد از همان كودكی یتیم شد وبا  درد و رنج آشنا گشت . او از کودکی به کار در دکان نانوایی می پرداخت و با بردن نان به در خانه های اعیان و تجار به آنجا رفت و آمد داشت.فرخی از نزدیك،شاهد سختی و مشکلات زندگی  اطرافیان خود بود وبا لمس این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار شد و با  ذوق سرشاری که به سرودن  شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آن خونین دل  زارمِ که خون خوردن بود کارم               مباهاتی که من دارم ز دهقان زادگی دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت از آزادیخواهان یزد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزادی ایران که درختی است کهنسال                             ما شاخهً نورستهً آن کهنه درختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asre-nou.net/1387/farvardin/14/m-farokhi.html عصر نو-کشتن فرّخی یزدی، شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;دکتر پرویز داورپناه&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فرخی که دیگر، کارگری با سواد و آگاه شده بود و به بدبختی خود و دیگر گروه های زحمتکش واقف و در پی چاره ای برای رهایی زحمتکشان جامعه بود، با اولین گروه های آزادیخواه یزدهم آواز شده و به نهضت مشروطه خواهان پیوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا حیات من به دست نان دهقان است و بس/ جان من سر تا به پا قربان دهقان است و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منهدم گردد قصور مالك سرمایه دار/ كاخ محكم،كلبه ویران دهقان است و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روزنامه نگار آزادیخواه در سال ۱۳۱۸شمسی  در یزد دیده از جهان فرو بست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی از بزرگترین شاعران غزلسرای عصر خود بود. غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با اینكه او از تحصیلات عالیه بی بهره بود، لیكن شعر او بسیار پیچیده و محكم تر از اشعار معاصرینش است. اشعار فرخی دارای مفهومی جدی و قاطع است كه معتقد به آرمانی است كه حاضر است به خاطر آن خود را قربانی سازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزلی، آزادی را چنین تفسیر می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی/ که روح بخش جهان است نام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس/ که داشت از دل و جان احترام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار بار بود به ز صبح استیداد/ برای دستهً پا بسته شام آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز/ کشم ز مرتجعین انتقام آزادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندانی شدنهای متعدد فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ترک ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شعرهای ناب در باره آزادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25489</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25489"/>
		<updated>2018-02-15T12:53:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی معروف به تاج الشعرا (۱۲۶۸ یزد - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است. وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود.او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش متاثر از  اشعار سعدی و مسعود سعد سلمان  است. او مدتی در  مکتبخانه و چندسالی  در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تحصیل نمودو فارسی و مقدمات عربی را آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آوردو بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه فرخی یزدی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماجرای لب دوختن فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماینده مجلس شورای ملی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرخی وقوام السلطنه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نشریه طوفان و سایر نشریات او ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندانی شدنهای متعدد فرخی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ترک ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شعرهای ناب در باره آزادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درباره مرگ فرخی ==&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25488</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25488"/>
		<updated>2018-02-15T12:48:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی (تاج الشعرا) (۱۲۶۸ یزد - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است. وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود.او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش برخاسته از مطالعه اشعار سعدی است. . او مدتی در  مکتبخانه و چندسالی  در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تحصیل نمودو فارسی و مقدمات عربی را آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آورد.  بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی داشت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه فرخی یزدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجرای لب دوختن فرخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماینده مجلس شورای ملی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی وقوام السلطنه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشریه طوفان و سایر نشریات او &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندانی شدنهای متعدد فرخی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای ناب در باره آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مرگ فرخی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25484</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25484"/>
		<updated>2018-02-15T11:14:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی (تاج الشعرا) (۱۲۶۸ یزد - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است. وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله نشریه  طوفان بود.او همچنین  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش برخاسته از مطالعه اشعار سعدی است. . او مدتی در  مکتبخانه و چندسالی  در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تحصیل نمودو فارسی و مقدمات عربی را آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آورد.  بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی داشت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه فرخی یزدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجرای لب دوختن فرخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیتهای سیاسی اجتماعی و پیوستن به مبارزات ملی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماینده مجلس شورای ملی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی وقوام السلطنه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشریه طوفان و سایر نشریات او &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندانی شدنهای متعدد فرخی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای ناب در باره آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مرگ فرخی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25472</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25472"/>
		<updated>2018-02-15T10:15:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمدفرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.میرزا محمد فرخی یزدی (تاج الشعرا) (۱۲۶۸ یزد - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوره مشروطیت است. وی سردبیر نشریات زیادی ازجمله  طوفان بود.واو  نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فرخی یزدی شاعری را از کودکی آغاز کرد و  شعرش برخاسته از مطالعه اشعار سعدی است. . او مدتی در  مکتبخانه و چندسالی  در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تحصیل نمودو فارسی و مقدمات عربی را آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://irankhabarnews.com/2017/10/18/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/ آژانس ایران خبر-به یاد میرزا محمد فرخی یزدی – ترانه سرای پیشوای آزادی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخی در زمینه های اجتماعی، شهرتی بسزا داشت .اوتحول چشمگیری در غزل سرایی به وجود آورد.  بدلیل اندیشه های ضد استبدادی و حمایتش از طبقات محروم جامعه ازنظر ارزش های سیاسی، اجتماعی و انسانی،جایگاه والایی داشت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mandegar.tarikhema.org/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C تاریخ ما مشاهیر-زندگانی محمد فرخی یزدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25343</id>
		<title>بی‌بی مریم بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25343"/>
		<updated>2018-02-10T12:09:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
 | اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
 | عنوان             = سردار مریم بختیاری&lt;br /&gt;
 | عنوان ۲           =&lt;br /&gt;
 | نام               = بی‌بی مریم بختیاری&lt;br /&gt;
 | تصویر             = بی‌بی مریم بختیاری .jpg&lt;br /&gt;
 | اندازه تصویر      = 150px&lt;br /&gt;
 | عنوان تصویر       = سردار مریم بختیاری در سال ۱۳۱۳ خورشیدی&lt;br /&gt;
 | زادروز            = ۱۲۵۳ (خورشیدی)&lt;br /&gt;
 | زادگاه            =&lt;br /&gt;
 | تاریخ مرگ         = ۱۳۱۶ (خورشیدی)&lt;br /&gt;
 | مکان مرگ          = اصفهان&lt;br /&gt;
 | علت مرگ           =&lt;br /&gt;
 | آرامگاه           = [[تخت فولاد]]، تکیه بختیاری‌ها، اصفهان&lt;br /&gt;
 | بناهای یادبود     =&lt;br /&gt;
 | محل زندگی         =&lt;br /&gt;
 | ملیت              = ایرانی&lt;br /&gt;
 | نام‌های دیگر       =سردار مریم - بی مریم&lt;br /&gt;
 | نژاد              = [[بختیاری (طایفه)|بختیاری]]&lt;br /&gt;
 | تابعیت            =&lt;br /&gt;
 | تحصیلات            =&lt;br /&gt;
 | دانشگاه           =&lt;br /&gt;
 | پیشه              =&lt;br /&gt;
 | سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
 | کارفرما           =&lt;br /&gt;
 | نهاد              =&lt;br /&gt;
 | نماینده           =&lt;br /&gt;
 | شناخته‌شده برای    = از زنان مبارز عصر [[مشروطیت]]&lt;br /&gt;
 | نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
 | سبک               =&lt;br /&gt;
 | تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
 | تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
 | شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
 | دستمزد            =&lt;br /&gt;
 | Net worth         =&lt;br /&gt;
 | قد                =&lt;br /&gt;
 | وزن               =&lt;br /&gt;
 | تلویزیون          =&lt;br /&gt;
 | لقب               = سردار مریم بختیاری&lt;br /&gt;
 | دوره              =&lt;br /&gt;
 | پس از             =&lt;br /&gt;
 | پیش از            =&lt;br /&gt;
 | حزب               =&lt;br /&gt;
 | جنبش              = جنبش مشروطه، جنبش زنان&lt;br /&gt;
 | مخالفان           =&lt;br /&gt;
 | هیئت              =&lt;br /&gt;
 | دین               =&lt;br /&gt;
 | مذهب              =&lt;br /&gt;
 | اتهام             =&lt;br /&gt;
 | مجازات            =&lt;br /&gt;
 | وضعیت گناهکاری    =&lt;br /&gt;
 | منصب              =&lt;br /&gt;
 | مکتب              =&lt;br /&gt;
 | آثار              =&lt;br /&gt;
 | همسر               = [[فتح‌الله خان]]&lt;br /&gt;
 | شریک زندگی        =&lt;br /&gt;
 | فرزندان           = [[علی‌مردان خان (سردار)|علی‌مردان خان]]، [[محمد علی خان]]، [[مصطفی قلی خان]]&lt;br /&gt;
 | والدین            = [[حسینقلی خان|حسینقلی خان ایلخانی]]&lt;br /&gt;
 | خویشاوندان سرشناس = خواهر [[علیقلی خان سردار اسعد]]&lt;br /&gt;
 | گفتاورد           =&lt;br /&gt;
 | جوایز             = اهدای بالاترین نشان پادشاهی آلمان از کنسول آلمان در ایران&lt;br /&gt;
 | امضا              =&lt;br /&gt;
 | اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
 | signature_alt     =&lt;br /&gt;
 | وبگاه             =&lt;br /&gt;
 | imdb_id           =&lt;br /&gt;
 | Soure_id          =&lt;br /&gt;
 | پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی‌بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039; از زنان مبارز [[دوران مشروطه]] و [[جنگ جهانی اول]] (۱۲۵۱–۱۳۱۶) که در میان بختیاری‌ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود، درسال ۱۲۵۱ هـ. ش در [[سرزمین بختیاری]] بدنیا آمد و از زنان تحصیل‌کرده و روشنفکر عصر خود بود و به طرفداری از حقوق زنان و همچنین آزادی‌خواهان جنبش مشروطه برخاست ودر این راه از هیچ کاری دریغ نمی‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت او از معدود زنان مبارز ایرانی است که خاطرات زندگی خود را نوشته‌است و در آن به شرح زندگی خود پرداخته و رنج و عقب ماندگی زنان و مسائل سیاسی اجتماعی ایران در آن روزگار رادر قالب خاطره نقدکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/بی-بی-مریم-بختیاری/ سرزمین ما -بیوگرافی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; او مشوق اصلی برادرش [[سردار اسعد بختیاری]] در [[فتح تهران]] بود. وی با نامه‌ها و تلگراف‌های مختلف به سران ایل وبا سخنرانی‌های مهیج و گیرا، افراد ایل را به مبارزه با [[استبداد صغیر]] (استبداد محمدعلی شاهی) فرا می‌خواند و یکی از شخصیت‌های ضداستعماری و ضداستبدادی محسوب می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm خانه و خاطره بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری‌ها به نبرد با انگلیسی‌ها برخاست و در سخت‌ترین شرایط، خانه اودر سرزمین بختیاری، پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری در سال ۱۲۵۱ دیده به جهان گشود. او دختر [[حسینقلی خان ایلخانی]]، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و همسر [[علی قلی خان بختیاری]] بود و مادر علی مردان خان بختیاری (ملقب به شیرعلی‌مردان) قهرمان مبارزه با رژیم رضاشاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/بیوگرافی%20سردار%20بی%20بی%20مریم%20سايت%20بختياري وبلاگ بختیاری -بیوگرافی سردار بی بی مریم]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود سوارکارانی را در اختیار داشت که در مواقع ضروری با استفاده از آنها، به مشروطه خواهان یاری می‌رساند؛ و به دلیل لیاقت و شجاعت وشخصیت ضداستعماری و ضد استبدادی‌اش، در میان ایل بختیاری به «سردار مریم» معروف گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/بی-بی-مریم-بختیاری/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; او سه سال پس ازاعدام فرزندش [[علیمردان خان بختیاری]] که به دستور [[رضاشاه]] تیرباران شده‌بود، در سال ۱۳۱۶ هـ. ش در اصفهان درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، ۱۳۸۲) ص۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آرامگاه تاریخی [[تخت پولاد]] تکیه میرفندرسکی (بختیار‌ی‌ها) به خاک سپرده شد. خانه او را در اصفهان بنابر وصیت خودش به اداره فرهنگ اهداء کردند که در محل آن [[مدرسه رودابه]] ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/بی-بی-مریم-بختیاری/ سرزمین ما -زندگینامه بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی‌بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بی‌بی مریم بختیاری.jpg|قاب|431x431پیکسل|بی‌بی مریم بختیاری با تفنگ و قطار]]براساس کتاب خاطرات سردار مریم، هنگامیکه سردار اسعد و بختیاری‌ها برای حمایت از مشروطه وفتح تهران اعزام میشدندوی با سخنان خود و تشویق سواران بختیاری به حمایت از مشروطیت پرداخت. سردار اسعد قبل از حرکت با وی هماهنگی‌های لازم را انجام داد. می‌گویند وی مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری [[حسین ثقفی]] مستقر شد و هنگامی‌که سرداراسعد به تهران حمله کرد بی‌بی‌ مریم، پشت بام خانه را که مشرف به [[میدان بهارستان]] بود سنگربندی کرد و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر به قزاق‌ها حمله کرد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/بی-بی-مریم-بختیاری/ سرزمین ما -سردار بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود شخصاً تفنگ به دست گرفت و با آنان جنگید. نقش او در فتح مشروطیت و مبارزات او در هنگامه جنگ جهانی اول، میزان محبوبیتش را افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت و به لقب سردار مفتخر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرفی از جنس زمان -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
آوازه رشادت و آزادگی این زن بختیاری درسرتاسر میهن پیچید و خانه او پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/زندگی-و-تصویر-بی‌بی-مریم-بختیاری سایت خبری تحلیلی اندیشه‌ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;در هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ [[فن کاردف]]، [[شارژ دافر]] سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود. به پاس کمکهای بیدریع بی بی مریم از فن کاردف و نجات جان آلمانی‌های مقیم ایران «[[ویلهلم امپراتور آلمان]]»، [[کمان تمثال میناکاری و الماس نشان]] و همچنین [[صلیب آهنین]] خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین سپهر کتاب ایران در جنگ بزرگ ص۳۰۸–۳۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی رجال سیاسی و آزادی خواهان دیگر همچون [[علامه دهخدا،]] [[ملک الشعرا بهار]]، که در خلال جنگ جهانی اول مورد تعقیب [[نیروهای متفقین]] قرار گرفته بودند به خانه بی بی مریم پناه آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/بی-بی-مریم-بختیاری/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; [[دکتر محمد مصدق]] حاکم فارس در زمان [[کودتای ۱۲۹۹]] پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/زندگی-و-تصویر-بی‌بی-مریم-بختیاری سایت خبری اندیشه‌ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول و نقش بی‌بی مریم در مقابل روس و انگلیس ==&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود حمایت ایل بختیاری از انگلیس‌ها، به مخالفت با آنان پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود به حمایت از متحدین برخاست. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون [[خوانین پشتکوه]] را با خودهمراه کرد ‌‌و در یورش‌های مداوم خود، به انگلیس‌ها صدماتی وارد کرد،طوری که پلیس جنوب، مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1152692076p1.php/سردار-بی-بی-مریم-بختیاری-زن-مبارز-عصر-مشروطه آفتاب انلاین-سرداربی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ا&#039;&#039;&#039;ین شیرزن بختیاری در حمایت از متحدین و آلمان‌ها اسلحه به دست گرفته و با انگلیسی‌ها و روس‌ها جنگید. زیرا در آن روزگار عملی‌ترین راه جنگیدن با دشمنان دیرینهٔ ایران یعنی روس و انگلیس و رهایی از چنگال آنها همکاری با دشمن قدرتمند آنها یعنی آلمان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/بیوگرافی%20سردار%20بی%20بی%20مریم بختیاری -بیوگرافی سرداربی بی مریم]&amp;lt;/ref&amp;gt; .[[پروفسور گارثویت]] می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر باستانی پاریزی مورخ معاصر نیز می‌نویسد:&lt;br /&gt;
[[پرونده:بی‌بی مریم بختیاری نشسته.jpg|بندانگشتی|بی‌بی مریم بختیاری]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در همین کوهستان زنی می‌زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده‌است. مقصودم «بی بی مریم بختیاری» است که وقتی در جنگ بین‌الملل اول، ایرانیان وطن‌خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی‌ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آنها را پناه داد، و وسائل رفتن آنها را به غرب و کرمانشاه و بالاخره عثمانی فراهم ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://dashtakb.blogfa.com/post/114 دشتک نگین بختیاری -دکتر پاریزی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتاب خاطرات بی‌بی مریم بختیاری ==&lt;br /&gt;
کتاب خاطرات بی بی مریم گنجینه‌ای است که او برای مردم ایران به ارمغان گذاشته‌است. در این کتاب وی خاطرات خود را از دوران کودکی،وکشته شدن پدرش توسط [[ظل السلطان|ظل ‌‌السلطان]]  و نیز [[فتح تهران]] توسط برادرش سردار اسعد به رشته تحریردرآورده است. کتاب او حکایت زندگی یک زن ایرانی و از ایل بختیاری وروایت شرایط سیاسی و اقتصادی ایران است او در این کتاب دردهای سردار بانویی دلاور را ترسیم می‌کند، که هرگز عدم تساوی حقوق میان زن و مرد در ایران، روح آزاده او را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرف از جنس زمان -سردارمریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;در کتاب خاطراتش آمده‌است که:&amp;lt;blockquote&amp;gt;« ... تمام بدبختی های ما از خودمان می باشد زیرا که نه علم داریم و نه حقوق خود را می دانیم، اگر ما هم بدانستیم که برای چه خلقت شدیم البته در اطراف حقوق خود جان فشانی‌ها می کردیم. ما حالا فکر می‌کنیم فقط برای مردها خلق شده‌ایم یا برای اسارت و کنیزی خلق شده‌ایم. ما می‌توانستیم برای حقوق انسانی خود به تمام ملل عالم تظلم بکنیم و حقوق خود را برقرار بکنیم زیرا که امروز قرن بیستم می‌باشد و [ به ] اصطلاح فرنگی‌ها عصر طلایی. امروز زن‌های اروپایی در تمام اداره‌جات دولتی و ملتی مقام بزرگی را دارا می‌باشند، کرسی وکالت را اشغال نموده‌اند اما ما زن‌های ایرانی ابداً از عالم انسانیت خارجیم... ».&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;او در خاطراتش، سنت‌های پوسیده و اعتقادات خرافی و مذهبی در ایل را به نقد می‌کشد واز تعصبات واجبارات بر ضد زنان ابراز انزجار میکند و در قسمتی از کتاب خاطراتش می‌نویسد:&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه بی‌بی مریم بختیاری تخت فولاد اصفهان.jpg|بندانگشتی|آرامگاه بی‌بی مریم بختیاری تخت فولاد اصفهان، تکیه بختیاری‌ها]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«از آنجایی که زن‌های بدبخت در ایران ترقی نمی‌کنند و صفت‌های خوب آنها در پس پرده است، ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده (منظور برادرش است)، من یک زن پشت پرده‌نشین، او ترقی نموده‌است و من تنزل. در ایران زن‌های بدبخت یا باید بزک بکنند، شبانه روز در فکر لباس و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن، کار بزرگ همین است. افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچ‌کس اهمیتی ندارد، کاری که به آنها می‌دهند، ترشی خیار و بادنجان انداختن است».&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ص 42-43&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:افراد درانقلاب مشروطه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مردم بختیاری]]&lt;br /&gt;
[[رده:زنان در تاریخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:زنان در ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:زنان لر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25332</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25332"/>
		<updated>2018-02-09T18:39:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز [[دوران مشروطه]] و [[جنگ جهانی اول]] (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود ، درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در [[سرزمین بختیاری]] بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھان جنبش مشروطه  برخاست ودر این راه از هیچ کاری  دريغ نمی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت او  از معدود زنان مبارز ایرانی است که خاطرات زندگی خود را نوشته است و در آن به شرح زندگی خود پرداخته و  رنج و عقب ماندگی زنان و مسائل سیاسی اجتماعی ایران در آن روزگار رادر قالب خاطره  نقدکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -بیوگرافی بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  .  او مشوق اصلی برادرش [[سردار اسعد بختياري]] در [[فتح تهران]] بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با [[استبداد صغير]] (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها برخاست  و در سخت ترین شرایط، خانه اودر سرزمین بختیاری، پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری در سال 1251  دیده به جهان  گشود. او دختر [[حسینقلی خان ایلخانی]]، خواھر علیقلی خان سردار اسعد و ھمسر [[علی قلی خان بختیاری]] بود و مادرعلی مردان خان  بختیاری قهرمان مبارزه با رژیم رضاشاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%20%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%20%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D8%AA%20%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D9%8A وبلاگ بختیاری -بیوگرافی سردار بی بی مریم]&amp;lt;/ref&amp;gt;  وی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماھر بود و چون ھمسر و جانشین خان بود سوارکارانی را در اختیار داشت که در مواقع ضروری با استفاده از آنها ، به  مشروطه خواھان یاری میرساند. و به دلیل لیاقت و شجاعت وشخصیت ضداستعماری و ضد استبدادی اش  ، در میان ایل بختیاری به «سردار مریم» معروف گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; او  سه سال پس از تیرباران فرزندش  [[علیمردان خان بختیاری]] به دستور [[رضاشاه]]، ، در سال ۱۳۱۶ هـ.ش در اصفهان درگذشت &amp;lt;ref&amp;gt;بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، ۱۳۸۲) ص۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آرامگاه تاریخی [[تخت پولاد]] تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد.  خانه  او را در اصفهان  بنابر وصیت خودش به اداره فرهنگ اهداء کردند که در محل آن [[مدرسه رودابه]] ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
  براساس کتاب خاطرات سردار مریم، هنگامیکه  سردار اسعد و بختیاری ها برای حمایت از مشروطه وفتح تهران   اعزام میشدندوی با سخنان خود و تشویق سواران بختیاری به حمایت از مشروطیت پرداخت. سردار اسعد قبل از حرکت با وی  هماهنگی های لازم را انجام داد. میگویند  وی مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری [[حسین ثقفی]] سکنی نمود  و هنگامیکه سرداراسعد به تهران حمله کرد بی بی مریم، پشت بام خانه را که مشرف به [[میدان بهارستان]] بود سنگربندی کرد و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر به قزاق ها حمله کرد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  و خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با آنان جنگید. نقش او در فتح مشروطیت و مبارزات او در هنگامه جنگ جهانی اول، میزان محبوبیتش را  افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت و به لقب سردار مفتخر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرفی از جنس زمان -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
 آوازه رشادت و آزادگی  این زن  بختیاری درسرتاسر میهن پیچید و خانه او  پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری تحلیلی اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;در هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ [[فن کاردف]]، [[شارژ دافر]] سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود . به پاس کمکهای بیدریع بی بی مریم از فن کاردف و نجات جان آلمانی های مقیم ایران «[[ویلهلم امپراطور آلمان]]» ، [[کمان تمثال میناکاری و الماس نشان]] و همچنین [[صلیب آهنین]] خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد. &amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین سپهر کتاب  ایران در جنگ بزرگ ص۳۰۸-۳۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی رجال سیاسی و آزادی خواهان دیگر همچون [[علامه دهخدا،]] [[ملک الشعرا بهار]]،  که در خلال جنگ جهانی اول مورد تعقیب [[نیروهای متفقین]] قرار گرفته بودند  به خانه بی بی مریم پناه آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; [[دکتر محمد مصدق]] حاکم فارس در زمان [[کودتای ۱۲۹۹]] پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس و انگلیس  ==&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود حمایت  ایل بختیاری از انگلیس ها ، به مخالفت با آنان پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود به حمایت از متحدین برخاست. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون [[خوانین پشتکوه]] را با خودهمراه کردو در یورش های مداوم خود ،به انگلیس ها صدماتی واردنمود به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1152692076p1.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 آفتاب انلاين-سرداربی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ا&#039;&#039;&#039;ین شیرزن بختیاری در حمایت از متحدین و آلمان ها  اسلحه به دست گرفته و با انگلیسی ها و روسها جنگید. زیرا  در آن روزگار عملی ترین راه جنگیدن با دشمنان دیرینه ی ایران یعنی روس و انگلیس و رهایی از چنگال آنها همکاری با دشمن قدرتمند آنها یعنی آلمان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%20%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%20%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85 بختیاری -بیوگرافی سرداربی بی مریم] &amp;lt;/ref&amp;gt; .[[پروفسور گارثویت]] می نویسد: «این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;  [[دکتر باستانی پاریزی]] مورخ شهیر معاصر نیز می نویسد:  «در همین کوهستان زنی می زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است. مقصودم «بی بی مریم بختیاری» است که وقتی در جنگ بین الملل اول، ایرانیان وطن خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آنها را پناه داد، و وسائل رفتن آنها را به غرب و کرمانشاه و بلاخره عثمانی فراهم ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://dashtakb.blogfa.com/post/114 دشتک نگین بختیاری -دکتر پاریزی] &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ==&lt;br /&gt;
کتاب خاطرات بی بی مریم  گنجینه ای است که او  برای مردم ایران به ارمغان گذاشته است. کتاب خاطرات سردار مریم (از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه)- نویسنده: بی بی مریم بختیاری . ویرایش: غلام عباس نوروزی بختیاری. تهران، آنزان،۱۳۸۲. این کتاب در برگیرنده خاطرات سردار مریم بختیاری است که  زندگی خود را از دوران کودکی، با کشته شدن پدرش توسط [[ظل السلطان]] آغاز و با فتح تهران توسط برادرش سردار اسعد به رشته تحریردرآورده است.کتاب او حکایت زندگی  یک زن ایرانی و از ایل بختیاری وروایت شرایط سیاسی و اقتصادی  ایران است او در این کتاب  دردهای سردار بانویی دلاور را ترسیم می کند، که هرگز عدم تساوی حقوق میان زن و مرد در ایران، روح آزاده او را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرف از جنس زمان -سردارمریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;در کتاب خاطراتش آمده است که  :عدم تساوی حقوق زن و مرد در ایران بزرگترین مشکل جامعه ایران و همه جوامع مردسالار مذهبی است. این امر باعث جلوگیری در پیشرفت نیمی از جامعه (زنان) می شود. همچنین اثرات نامطلوب پرورش نسل آینده ، به دست مادرانی که خود اجازه و امکان پیشرفت در جامعه را نداشته اند، کاملا در رشد علمی و اقتصادی و فرهنگی این جوامع، مشهود خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در خاطراتش، سنت‌های پوسیده؛و اعتقادات خرافی و مذهبی در ایل را به نقد می کشد واز تعصبات واجبارات  بر ضد زنان ابراز انزجار میکندودر  قسمتی از کتاب خاطراتش مینویسد :«از آنجایی که زن‌های بدبخت در ایران ترقی نمی‌کنند و صفت‌های خوب آنها در پس پرده است، ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده (منظور برادرش است)، من یک زن پشت پرده‌نشین، او ترقی نموده است و من تنزل. در ایران زن‌های بدبخت یا باید بزک بکنند، شبانه‌ روز در فکر لباس و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن، کار بزرگ همین است. افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچکس اهمیتی ندارد، کاری که به آنها می‌دهند، ترشی خیار و بادنجان انداختن است». &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ص 42-43&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع &lt;br /&gt;
جستارها&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25331</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25331"/>
		<updated>2018-02-09T18:27:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطه و جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود ، درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھان جنبش مشروطه برخاست ودر این راه از هیچ کاری  دريغ نمی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت او  از معدود زنان مبارز ایرانی است که خاطرات زندگی خود را نوشته است و در آن به شرح زندگی خود پرداخته و  رنج و عقب ماندگی زنان و مسائل سیاسی اجتماعی ایران در آن روزگار رادر قالب خاطره  نقدکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -بیوگرافی بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  .  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها برخاست  و در سخت ترین شرایط، خانه اودر سرزمین بختیاری، پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری در سال 1251  دیده به جهان  گشود. او دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواھر علیقلی خان سردار اسعد و ھمسر علی قلی خان بختیاری بود و مادرعلی مردان خان  بختیاری قهرمان مبارزه با رژیم رضاشاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%20%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%20%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D8%AA%20%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D9%8A وبلاگ بختیاری -بیوگرافی سردار بی بی مریم]&amp;lt;/ref&amp;gt;  وی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماھر بود و چون ھمسر و جانشین خان بود سوارکارانی را در اختیار داشت که در مواقع ضروری با استفاده از آنها ، به  مشروطه خواھان یاری میرساند. و به دلیل لیاقت و شجاعت وشخصیت ضداستعماری و ضد استبدادی اش  ، در میان ایل بختیاری به «سردار مریم» معروف گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; او  سه سال پس از تیرباران فرزندش  علیمردان خان بختیاری به دستور رضاشاه، ، در سال ۱۳۱۶ هـ.ش در اصفهان درگذشت &amp;lt;ref&amp;gt;بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، ۱۳۸۲) ص۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آرامگاه تاریخی تخت پولاد تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد.  خانه  او را در اصفهان  بنابر وصیت خودش به اداره فرهنگ اهداء کردند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
  براساس کتاب خاطرات سردار مریم، هنگامیکه  سردار اسعد و بختیاری ها برای حمایت از مشروطه وفتح تهران   اعزام میشدندوی با سخنان خود و تشویق سواران بختیاری به حمایت از مشروطیت پرداخت. سردار اسعد قبل از حرکت با وی  هماهنگی های لازم را انجام داد. میگویند  وی مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی سکنی نمود  و هنگامیکه سرداراسعد به تهران حمله کرد بی بی مریم، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی کرد و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر به قزاق ها حمله کرد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  و خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با آنان جنگید. نقش او در فتح مشروطیت و مبارزات او در هنگامه جنگ جهانی اول، میزان محبوبیتش را  افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت و به لقب سردار مفتخر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرفی از جنس زمان -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
 آوازه رشادت و آزادگی  این زن  بختیاری درسرتاسر میهن پیچید و خانهاو  پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری تحلیلی اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;در هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود . به پاس کمکهای بیدریع بی بی مریم از فن کاردف و نجات جان آلمانی های مقیم ایران «ویلهلم امپراطور آلمان» ، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد. &amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین سپهر کتاب  ایران در جنگ بزرگ ص۳۰۸-۳۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی رجال سیاسی و آزادی خواهان دیگر همچون &#039;&#039;&#039;علامه دهخدا، ملک الشعرا بهار،&#039;&#039;&#039;  که در خلال جنگ جهانی اول مورد تعقیب نیروهای متفقین قرار گرفته بودند  به خانه بی بی مریم پناه آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹ پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس و انگلیس  ==&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود حمایت  ایل بختیاری از انگلیس ها ، به مخالفت با آنان پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود به حمایت از متحدین برخاست. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خودهمراه کردو در یورش های مداوم خود ،به انگلیس ها صدماتی واردنمود به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1152692076p1.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 آفتاب انلاين-سرداربی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;این شیرزن بختیاری در حمایت از متحدین و آلمان ها&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;اسلحه به دست گرفته و با انگلیسی ها و روسها جنگید.&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;زیرا&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;در آن روزگار عملی ترین راه جنگیدن با دشمنان دیرینه ی ایران یعنی روس و انگلیس و رهایی از چنگال آنها همکاری با دشمن قدرتمند آنها یعنی آلمان بود.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%20%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%20%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85 بختیاری -بیوگرافی سرداربی بی مریم] &amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;.پروفسور گارثویت&#039;&#039;&#039; می نویسد: «این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;   دکتر باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; مورخ شهیر معاصر نیز می نویسد:  «&#039;&#039;&#039;در همین کوهستان زنی می زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است&#039;&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;مقصودم «بی بی مریم بختیاری» است&#039;&#039;&#039; که وقتی در جنگ بین الملل اول، ایرانیان وطن خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آنها را پناه داد، و وسائل رفتن آنها را به غرب و کرمانشاه و بلاخره عثمانی فراهم ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://dashtakb.blogfa.com/post/114 دشتک نگین بختیاری -دکتر پاریزی] &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ==&lt;br /&gt;
کتاب خاطرات بی بی مریم  گنجینه ای است که او  برای مردم ایران به ارمغان گذاشته است. کتاب خاطرات سردار مریم (از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه)- نویسنده: بی بی مریم بختیاری . ویرایش: غلام عباس نوروزی بختیاری. تهران، آنزان،۱۳۸۲. این کتاب در برگیرنده خاطرات سردار مریم بختیاری است که  زندگی خود را از دوران کودکی، با کشته شدن پدرش توسط ظل السلطان آغاز و با فتح تهران توسط برادرش سردار اسعد به رشته تحریردرآورده است.کتاب او حکایت زندگی  یک زن ایرانی و از ایل بختیاری وروایت شرایط سیاسی و اقتصادی  ایران است او در این کتاب  دردهای سردار بانویی دلاور را ترسیم می کند، که هرگز عدم تساوی حقوق میان زن و مرد در ایران، روح آزاده او را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرف از جنس زمان -سردارمریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;در کتاب خاطراتش آمده است که  :عدم تساوی حقوق زن و مرد در ایران بزرگترین مشکل جامعه ایران و همه جوامع مردسالار مذهبی است. این امر باعث جلوگیری در پیشرفت نیمی از جامعه (زنان) می شود. همچنین اثرات نامطلوب پرورش نسل آینده ، به دست مادرانی که خود اجازه و امکان پیشرفت در جامعه را نداشته اند، کاملا در رشد علمی و اقتصادی و فرهنگی این جوامع، مشهود خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در خاطراتش، سنت‌های پوسیده؛و اعتقادات خرافی و مذهبی در ایل را به نقد می کشد واز تعصبات واجبارات  بر ضد زنان ابراز انزجار میکندودر  قسمتی از کتاب خاطراتش مینویسد :«از آنجایی که زن‌های بدبخت در ایران ترقی نمی‌کنند و صفت‌های خوب آنها در پس پرده است، ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده (منظور برادرش است)، من یک زن پشت پرده‌نشین، او ترقی نموده است و من تنزل. در ایران زن‌های بدبخت یا باید بزک بکنند، شبانه‌ روز در فکر لباس و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن، کار بزرگ همین است. افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچکس اهمیتی ندارد، کاری که به آنها می‌دهند، ترشی خیار و بادنجان انداختن است». &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ص 42-43&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع &lt;br /&gt;
جستارها&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25330</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25330"/>
		<updated>2018-02-09T16:03:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطه و جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود ، درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھان جنبش مشروطه برخاست ودر این راه از هیچ کاری  دريغ نمی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت او  از معدود زنان مبارز ایرانی است که خاطرات زندگی خود را نوشته است و در آن به شرح زندگی خود پرداخته و  رنج و عقب ماندگی زنان و مسائل سیاسی اجتماعی ایران در آن روزگار رادر قالب خاطره  نقدکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -بیوگرافی بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  .  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها برخاست  و در سخت ترین شرایط، خانه اودر سرزمین بختیاری، پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری در سال 1251  دیده به جهان  گشود. او دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواھر علیقلی خان سردار اسعد و ھمسر علی قلی خان بختیاری بود و مادرعلی مردان خان  بختیاری قهرمان مبارزه با رژیم رضاشاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%20%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%20%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D8%AA%20%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D9%8A وبلاگ بختیاری -بیوگرافی سردار بی بی مریم]&amp;lt;/ref&amp;gt;  وی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماھر بود و چون ھمسر و جانشین خان بود سوارکارانی را در اختیار داشت که در مواقع ضروری با استفاده از آنها ، به  مشروطه خواھان یاری میرساند. و به دلیل لیاقت و شجاعت وشخصیت ضداستعماری و ضد استبدادی اش  ، در میان ایل بختیاری به «سردار مریم» معروف گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; او  سه سال پس از تیرباران فرزندش  علیمردان خان بختیاری به دستور رضاشاه، ، در سال ۱۳۱۶ هـ.ش در اصفهان درگذشت &amp;lt;ref&amp;gt;بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، ۱۳۸۲) ص۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آرامگاه تاریخی تخت پولاد تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد.  خانه  او را در اصفهان  بنابر وصیت خودش به اداره فرهنگ اهداء کردند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
  براساس کتاب خاطرات سردار مریم، هنگامیکه  سردار اسعد و بختیاری ها برای حمایت از مشروطه وفتح تهران   اعزام میشدندوی با سخنان خود و تشویق سواران بختیاری به حمایت از مشروطیت پرداخت. سردار اسعد قبل از حرکت با وی  هماهنگی های لازم را انجام داد. میگویند  وی مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی سکنی نمود  و هنگامیکه سرداراسعد به تهران حمله کرد بی بی مریم، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی کرد و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر به قزاق ها حمله کرد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  و خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با آنان جنگید. نقش او در فتح مشروطیت و مبارزات او در هنگامه جنگ جهانی اول، میزان محبوبیتش را  افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت و به لقب سردار مفتخر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرفی از جنس زمان -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
 آوازه رشادت و آزادگی  این زن  بختیاری درسرتاسر میهن پیچید و خانهاو  پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری تحلیلی اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;در هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود . به پاس کمکهای بیدریع بی بی مریم از فن کاردف و نجات جان آلمانی های مقیم ایران «ویلهلم امپراطور آلمان» ، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد. &amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین سپهر کتاب  ایران در جنگ بزرگ ص۳۰۸-۳۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی رجال سیاسی و آزادی خواهان دیگر همچون &#039;&#039;&#039;علامه دهخدا، ملک الشعرا بهار،&#039;&#039;&#039;  که در خلال جنگ جهانی اول مورد تعقیب نیروهای متفقین قرار گرفته بودند  به خانه بی بی مریم پناه آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹ پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس و انگلیس  ==&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود حمایت  ایل بختیاری از انگلیس ها ، به مخالفت با آنان پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود به حمایت از متحدین برخاست. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خودهمراه کردو در یورش های مداوم خود ،به انگلیس ها صدماتی واردنمود به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد.&#039;&#039;&#039;این شیرزن بختیاری در حمایت از متحدین و آلمان ها&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;اسلحه به دست گرفته و با انگلیسی ها و روسها جنگید.&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;زیرا&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;در آن روزگار عملی ترین راه جنگیدن با دشمنان دیرینه ی ایران یعنی روس و انگلیس و رهایی از چنگال آنها همکاری با دشمن قدرتمند آنها یعنی آلمان بود .پروفسور گارثویت&#039;&#039;&#039; می نویسد: «این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;   دکتر باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; مورخ شهیر معاصر نیز می نویسد:  «&#039;&#039;&#039;در همین کوهستان زنی می زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است&#039;&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;مقصودم «بی بی مریم بختیاری» است&#039;&#039;&#039; که وقتی در جنگ بین الملل اول، ایرانیان وطن خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آنها را پناه داد، و وسائل رفتن آنها را به غرب و کرمانشاه و بلاخره عثمانی فراهم ساخت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری در  جنگ جهانی اول، سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها با انگلیسی ها نبرد می کند و در سخت ترین شرایط به آزادی خواهان مشهور ایران زمین در خانه خود در سرزمین بختیاری پناه می دهد. در جریان جنگ جهانی اول با وجود آنکه برخی از مقامات بختیاری در تهران از انگلیسی‌ها حمایت می‌کردند، سردار مریم به همراه دیگر سران بختیاری، به مخالفت با انگلیس‌ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت و با قوای انگلیس و روس نبرد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ==&lt;br /&gt;
کتاب خاطرات بی بی مریم  گنجینه ای گرانبهاست که او  برای مردم ایران به ارمغان گذاشته است. کتاب خاطرات سردار مریم (از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه)- نویسنده: بی بی مریم بختیاری ( ۱۲۵۰-۱۳۱۶ش). ویرایش: غلام عباس نوروزی بختیاری. تهران، آنزان،۱۳۸۲. این کتاب در برگیرنده خاطرات سردار مریم بختیاری است که  زندگی خود را از دوران کودکی، با کشته شدن پدرش توسط ظل السلطان آغاز و با فتح تهران توسط برادرش سردار اسعد به رشته تحریردرآورده است.کتاب او حکایت زندگی  یک زن ایرانی و از ایل بختیاری وروایت شرایط سیاسی و اقتصادی  ایران است او در این کتاب  دردهای سردار بانویی دلاور را ترسیم می کند، که هرگز عدم تساوی حقوق میان زن و مرد در ایران، روح آزاده او را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرف از جنس زمان -سردارمریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;در کتاب خاطراتش آمده است که  :عدم تساوی حقوق زن و مرد در ایران بزرگترین مشکل جامعه ایران و همه جوامع مردسالار مذهبی است. این امر باعث جلوگیری در پیشرفت نیمی از جامعه (زنان) می شود. همچنین اثرات نامطلوب پرورش نسل آینده ، به دست مادرانی که خود اجازه و امکان پیشرفت در جامعه را نداشته اند، کاملا در رشد علمی و اقتصادی و فرهنگی این جوامع، مشهود خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در خاطراتش، سنت‌های پوسیده؛و اعتقادات خرافی و مذهبی در ایل را به نقد می کشد واز تعصبات واجبارات  بر ضد زنان ابراز انزجار میکندودر  قسمتی از کتاب خاطراتش مینویسد :«از آنجایی که زن‌های بدبخت در ایران ترقی نمی‌کنند و صفت‌های خوب آنها در پس پرده است، ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده (منظور برادرش است)، من یک زن پشت پرده‌نشین، او ترقی نموده است و من تنزل. در ایران زن‌های بدبخت یا باید بزک بکنند، شبانه‌ روز در فکر لباس و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن، کار بزرگ همین است. افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچکس اهمیتی ندارد، کاری که به آنها می‌دهند، ترشی خیار و بادنجان انداختن است». &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ص 42-43&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع &lt;br /&gt;
جستارها&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25329</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25329"/>
		<updated>2018-02-09T15:27:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطه و جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھان جنبش مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت او  از معدود زنان مبارز ایرانی است که خاطرات زندگی خود را نوشته است و در آن به شرح زندگی خود پرداخته و  رنج و عقب ماندگی زنان و مسائل سیاسی اجتماعی ایران در آن روزگار را نقدکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -بیوگرافی بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  .  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها برخاست  و در سخت ترین شرایط، خانه اودر سرزمین بختیاری، پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری در سال 1251  دیده به جهان  گشود. او دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواھر علیقلی خان سردار اسعد و ھمسر علی قلی خان بختیاری بود و مادرعلی مردان خان  بختیاری قهرمان مبارزه با رژیم رضاشاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.elbakhtiyari.loxblog.com/post/7/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%20%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%20%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D8%AA%20%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D9%8A وبلاگ بختیاری -بیوگرافی سردار بی بی مریم]&amp;lt;/ref&amp;gt;  وی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماھر بود و چون ھمسر و جانشین خان بود سوارکارانی را در اختیار داشت که در مواقع ضروری با استفاده از آنها ، به  مشروطه خواھان یاری میرساند. و به دلیل لیاقت و شجاعت وشخصیت ضداستعماری و ضد استبدادی اش  ، در میان ایل بختیاری به «سردار مریم» معروف گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; او  سه سال پس از تیرباران فرزندش  علیمردان خان بختیاری به دستور رضاشاه، ، در سال ۱۳۱۶ هـ.ش در اصفهان درگذشت &amp;lt;ref&amp;gt; بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، ۱۳۸۲) ص۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آرامگاه تاریخی تخت پولاد تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد.  خانه  او را در اصفهان  بنابر وصیت خودش به اداره فرهنگ اهداء کردند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
  براساس کتاب خاطرات سردار مریم، هنگامیکه  سردار اسعد و بختیاری ها برای حمایت از مشروطه وفتح تهران   اعزام میشدندوی با سخنان خود و تشویق سواران بختیاری به حمایت از مشروطیت پرداخت. سردار اسعد قبل از حرکت با وی  هماهنگی های لازم را انجام داد. میگویند  وی مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی سکنی نمود  و هنگامیکه سرداراسعد به تهران حمله کرد بی بی مریم، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی کرد و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر به قزاق ها حمله کرد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;  و خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با آنان جنگید. نقش او در فتح مشروطیت و مبارزات او در هنگامه جنگ جهانی اول، میزان محبوبیتش را  افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت و به لقب سردار مفتخر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرفی از جنس زمان -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
 آوازه رشادت و آزادگی  این زن  بختیاری درسرتاسر میهن پیچید و خانهاو  پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری تحلیلی اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;در هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود . به پاس کمکهای بیدریع بی بی مریم از فن کاردف و نجات جان آلمانی های مقیم ایران «ویلهلم امپراطور آلمان» ، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد. &amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین سپهر کتاب  ایران در جنگ بزرگ ص۳۰۸-۳۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی رجال سیاسی و آزادی خواهان دیگر همچون &#039;&#039;&#039;علامه دهخدا، ملک الشعرا بهار،&#039;&#039;&#039;  که در خلال جنگ جهانی اول مورد تعقیب نیروهای متفقین قرار گرفته بودند  به خانه بی بی مریم پناه آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sarzaminema.ir/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C/ سرزمین ما -سردار مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt; دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹ پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andishehha.com/view/17969/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C سایت خبری اندیشه ها -زندگی بی بی مریم بختیاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روسها  ==&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس ها حمایت می کرد به مخالفت با انگلیس ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش های مداوم خود به انگلیس ها صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و کنترل خوانین کوچک استفاده نمو&#039;&#039;&#039;این شیرزن بختیاری در حمایت از متحدین و آلمان ها به شعار و حرف اتکا &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نکرده بلکه اسلحه به دست گرفته و با انگلیسی ها و روسها جنگید. او نیز همچون خیلی &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از رجال ملی و وطن پرست دریافته بود که با بهره گیری از کمک متحدین به ویژه آلمان &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می توان به منافع روسیه و انگلیس ضربه زده و آنها را از ایران اخراج نمود. نمی توان &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی بی مریم و دیگر میهن دوستان ایران طی جنگ جهانی اول را ژرمانوفیل و یا وابسته به &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آلمان دانست. بلکه در آن روزگار عملی ترین راه جنگیدن با دشمنان دیرینه ی ایران &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یعنی روس و انگلیس و رهایی از چنگال آنها همکاری با دشمن قدرتمند آنها یعنی آلمان &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوده است و سایر راه حل ها و شیوه ها برای دفاع از میهن کاربرد عملی نداشته است. &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پروفسور گارثویت&#039;&#039;&#039; می نویسد: «این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;   دکتر باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; مورخ شهیر معاصر نیز می نویسد:  «&#039;&#039;&#039;در همین کوهستان زنی می زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است&#039;&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;مقصودم «بی بی مریم بختیاری» است&#039;&#039;&#039; که وقتی در جنگ بین الملل اول، ایرانیان وطن خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آنها را پناه داد، و وسائل رفتن آنها را به غرب و کرمانشاه و بلاخره عثمانی فراهم ساخت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزات بی بی مریم در مقابل انگلیس ==&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری در  جنگ جهانی اول، سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها با انگلیسی ها نبرد می کند و در سخت ترین شرایط به آزادی خواهان مشهور ایران زمین در خانه خود در سرزمین بختیاری پناه می دهد. در جریان جنگ جهانی اول با وجود آنکه برخی از مقامات بختیاری در تهران از انگلیسی‌ها حمایت می‌کردند، سردار مریم به همراه دیگر سران بختیاری، به مخالفت با انگلیس‌ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت و با قوای انگلیس و روس نبرد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ==&lt;br /&gt;
کتاب خاطرات بی بی مریم  گنجینه ای گرانبهاست که او  برای مردم ایران به ارمغان گذاشته است. کتاب خاطرات سردار مریم (از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه)- نویسنده: بی بی مریم بختیاری ( ۱۲۵۰-۱۳۱۶ش). ویرایش: غلام عباس نوروزی بختیاری. تهران، آنزان،۱۳۸۲. این کتاب در برگیرنده خاطرات سردار مریم بختیاری است که  زندگی خود را از دوران کودکی، با کشته شدن پدرش توسط ظل السلطان آغاز و با فتح تهران توسط برادرش سردار اسعد به رشته تحریردرآورده است.کتاب او حکایت زندگی  یک زن ایرانی و از ایل بختیاری وروایت شرایط سیاسی و اقتصادی  ایران است او در این کتاب  دردهای سردار بانویی دلاور را ترسیم می کند، که هرگز عدم تساوی حقوق میان زن و مرد در ایران، روح آزاده او را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://2khtarbakhtiari.blogfa.com/post-209.aspx حرف از جنس زمان -سردارمریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;در کتاب خاطراتش آمده است که  :عدم تساوی حقوق زن و مرد در ایران بزرگترین مشکل جامعه ایران و همه جوامع مردسالار مذهبی است. این امر باعث جلوگیری در پیشرفت نیمی از جامعه (زنان) می شود. همچنین اثرات نامطلوب پرورش نسل آینده ، به دست مادرانی که خود اجازه و امکان پیشرفت در جامعه را نداشته اند، کاملا در رشد علمی و اقتصادی و فرهنگی این جوامع، مشهود خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در خاطراتش، سنت‌های پوسیده؛و اعتقادات خرافی و مذهبی در ایل را به نقد می کشد واز تعصبات واجبارات  بر ضد زنان ابراز انزجار میکندودر  قسمتی از کتاب خاطراتش مینویسد :«از آنجایی که زن‌های بدبخت در ایران ترقی نمی‌کنند و صفت‌های خوب آنها در پس پرده است، ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده (منظور برادرش است)، من یک زن پشت پرده‌نشین، او ترقی نموده است و من تنزل. در ایران زن‌های بدبخت یا باید بزک بکنند، شبانه‌ روز در فکر لباس و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن، کار بزرگ همین است. افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچکس اهمیتی ندارد، کاری که به آنها می‌دهند، ترشی خیار و بادنجان انداختن است». &amp;lt;ref&amp;gt;کتاب خاطرات بی بی مریم بختیاری ص 42-43&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع &lt;br /&gt;
جستارها&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25327</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25327"/>
		<updated>2018-02-09T09:32:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطه و جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها برخاست  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیاری پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزات بی بی مریم در مقابل انگلیس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== == جنگ جهانی اول و حمایت از آلمان ==   ==&lt;br /&gt;
منابع &lt;br /&gt;
جستارها&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25326</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25326"/>
		<updated>2018-02-09T09:30:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطه و جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها برخاست  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیاری پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزات بی بی مریم در مقابل انگلیس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== == جنگ جهانی اول و حمایت از آلمان ==   ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25325</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25325"/>
		<updated>2018-02-09T09:16:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطه و جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها برخاست  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیاری پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزات بی بی مریم در مقابل انگلیس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول و حمایت از آلمان ==   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25324</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25324"/>
		<updated>2018-02-09T09:10:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطهو جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها بر میخیزد  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیازی پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزات بی بی مریم در مقابل انگلیس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول وحمایت از آلمان ==   &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25310</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25310"/>
		<updated>2018-02-08T18:31:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطهو جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها بر میخیزد  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیازی پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزات بی بی مریم در مقابل انگلیس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول وحمایت از آلمان ==   &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25309</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25309"/>
		<updated>2018-02-08T18:28:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطهو جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها بر میخیزد  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیازی پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش بی بی مریم بختیاری در فتح تهران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حامی و پشتیبان آزادیخواهان عصر مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول ونقش بی بی مریم در مقابل روس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزات بی بی مریم در مقابل انگلیس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جنگ جهانی اول وحمایت از آلمان ==   &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25308</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25308"/>
		<updated>2018-02-08T17:49:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زنان مبارز دوران مشروطهو جنگ جهانی اول (۱۲۵۱-۱۳۱۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها بر میخیزد  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیازی پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/زندگینامه-بی-بی-مریم-بختیاری اخبار و مقالات-زندگینامه بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  سردار مريم بختياري قبل از فتح تهران مخفيانه با عده‌اي سوار وارد تهران شده و در خانه پدري حسين ثقفي منزل کرد و به مجرد حمله‌اي سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به ميدان بهارستان بود سنگربندي نمود و با عده اي سوار بختياري، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او حتي خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگيد. نقش او در فتح تهران، ميزان محبوبيتش را در ايل افزايش داد و طرفداران بسياري يافت به طوري که به لقب سرداري مفتخر شد&amp;lt;sup&amp;gt;.&amp;lt;/sup&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25307</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25307"/>
		<updated>2018-02-08T17:16:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;بی بی مریم بختیاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;(۱۲۵۱-۱۳۱۶)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری که در میان بختیاری ها به «بی مریم» و سردار مریم معروف بود  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی اول به شمار میرود او درسال ۱۲۵۱ هـ.ش در سرزمین بختیاری بدنیا آمدواز زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بودو به طرفداری از حقوق زنان و ھمچنین آزادی خواھا ِن جنبشِ مشروطه برخاست.  در این راه از هیچ کاری  دريغ نمی نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن حیدری مقدمه ای بر زندگی [https://www.google.al/search?q=حیدری،+محسن.+مقدمه+ای+بر+شناخت+زندگی+و+اندیشه+سردار+مریم+بختیاری.+تهران:+تمتی،+1393.+133.+شابک بی بی مریم بختیاری] &amp;lt;/ref&amp;gt;بی بی مریم بختیاری  پیش از اسلحه، قلم به دست گرفت  او مشوق اصلی برادرش سردار اسعد بختياري در فتح تهران بود.وي با نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف به  سران ايل وبا  سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را به  مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) فرا میخواند  و  يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و ضداستبدادي محسوب میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خانه و خاطره[http://zinati.eu/Bibi_Mariam_Bakhtiari.htm بی بی مریم بختیاری زن مبارز عصرمشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار مریم بختیاری هنگام  جنگ جهانی اول سلاح بر دوش به همراه بختیاری ها به نبرد با انگلیسی ها بر میخیزد  و در سخت ترین شرایط  خانه اودر سرزمین بختیازی پناهگاه آزادی خواهان مشهور ایران زمین بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  سردار مريم بختياري قبل از فتح تهران مخفيانه با عده‌اي سوار وارد تهران شده و در خانه پدري حسين ثقفي منزل کرد و به مجرد حمله‌اي سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به ميدان بهارستان بود سنگربندي نمود و با عده اي سوار بختياري، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او حتي خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگيد. نقش او در فتح تهران، ميزان محبوبيتش را در ايل افزايش داد و طرفداران بسياري يافت به طوري که به لقب سرداري مفتخر شد&amp;lt;sup&amp;gt;.&amp;lt;/sup&amp;gt;   &lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25257</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25257"/>
		<updated>2018-02-06T13:37:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  [[عمو زين الدين]]، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان [[قرارداد استعماری رژی]] و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند [[بابک]]،  [[کوراوغلی]]، [[قاچاق نبی]] و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره [[ناصرالدین شاه قاجار]]،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان [[واگذاری امتیاز تنباكو]] به دولت انگلستان، در دوران [[قاجار]] رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری [[مظفرالدین شاه]] در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در [[نهضت تحریم تنباکو]] در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند [[«بحران نان»]] و [[«امتیاز تنباکو»]] از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; [[ميرزا فرخ]] يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا                                                                          فرمان دادزینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا                                                                                 به همه زنان و فراشها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا                                                                        شما بازار را به سنگ ببندید&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی یاغليوم گليم                                                                               چماقو روغنکاری کنم و بیام&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی باغليوم گليم                                                                             پاپیچم را ببندم و بیام&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها ، ناصرالدين شاه، حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب برخی مواقع به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درآن روزگارمرسوم بودکه فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بويژه غلات را احتکار می کردند. يعنی در فصل خرمن غلات رابا قیمت ارزان از کشاورزان میخریدند و انبار میکردند و در زمستان که ذخيره آرد مردم تمام می شد، با قیمت گران میفروختند. درنتيجه نان هميشه کمياب بود  و جلوی نانوائی ها صفوف زنان و مردانی بود که فرياد و هياهوی آنان از دور شنيده می شد.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اين روزهای سياه قحطی و گرسنگی، درحاليکه مردم فقیر  برای خريدن چند قرص نان از صبح تا شب در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گريه کودکان گرسنه بگوش میرسید ، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها احتکار میکردند. چنانکه يکی از آنها،« [[مجتهد اول تبريز]]، قريب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زن ایرانی درجنبش مشروطه ص 43 و 44&amp;lt;/ref&amp;gt;در چنین جوی  نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی میکردند  و به انبار آنان حمله ور میشدند . آنان آرد و گندم را از انبارها  بیرون كشیده وبین  فقرای شهر و روستاهای اطراف توزیع میکردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;زينب پاشا وقتي در شرايط حاكم بر جامعه آذربايجان ، قحطي و گرسنگي و احتكار محتكران را ميدید به زنان محل كه از كودكي به وي احترام قائل بودند و اعتقاد به عزمش داشتند  بانگ برمي آورد كه اگر مي خواهيد بچه هايتان گرسنه نمانند  از خانه  بيرون بياييد چوب به دست بگيريد واقدام به بستن  بازارها کنید  زیرا که  بزرگترين درد ما احتكار است و باید این چوبها را بر سر محتكران بشكنيد . حامي ما روستائيان وفقرا هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://oguztv.com/مقالات/زينب-پاشا-زن-اسطوره-اي-آزربايجان آغوز تی وی  زينب پاشا زن اسطوره اي آزربايجان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;معروفترين عمليات زينب حمله به  انبار [[قائم مقام والی آذربايجان]] است. قائم مقام و اطرافيانش از محتکران بزرگ و معروف تبريز بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بارها خانه قائم مقام در اعتراض عليه گرانی و احتکار بوسيله زنان سنگسار  شده بود و در يکی از اين شورش ها، قائم مقام دستور تیراندازی بسوی مردم را داد. دسته زنان مسلح به رهبری زينب به دفاع از مردم برخاستند. در اين درگيری « به روايتی سی نفر کشته شدند... قائم مقام از ترس،  به عمارت وليعهدپناه برد.» ماجرای گشوده شدن در انبار غله والی آذربايجان و عصيان شجاعانه زنان تبريز را به رهبری زينب، زبانزد آن روزگار بود .&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص 45-[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm مقاله عصیان زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[نظام العلمای دیبا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;از رجال متنقذدوره قاجاریه  نيز يكي از محتكران و مقتدران تبريز بود. او انبار غله اي داشت و جنس را از روستائيان به قيمت بسيار ارزاني مي خريد و به موقع اش گران مي فروخت. یکی دیگر از عملیات‌های مردمی‌‌زینب پاشا و یارانش حمله به خانه  او در تبریز بود&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجیدرضازاد عموزین الدینی- زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زينب پاشا  محل انباراورا شناسایی کرد ونقشه حمله به آن جا را اماده نمود .درروز و ساعت مقرر، در حاليکه روسری خود را روی چوبی بسته بود ، در پيشاپيش بيوه زنان و خيل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه افتاد و آنجا را به محاصره در آورد. « نظام العلما و افرادش  که از این حمله خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شليک دادند.»زينب و ياران مسلح او نيز  دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گرفت . چندين نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام زینب پاشا  انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف در آورد  و بين گرسنگان تقسيم نمود&#039;&#039;&#039; (مرداد 1277 = ربيع الثانی 1316)&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایران در جنبش مشروطیت ص 52-ص 53&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سر انجام زینب پاشا  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب دراواخر  عمر ، همراه کاروانی به  زيارت کربلا می رود. « در خانقين با سختگیری سربازان عثمانی روبرو میشود، واز رفتار آنان بسیار آزرده خاطر میگردد دست به عصيان می زند و ديگران را هم به دنبال خود می کشاند و با وجود سالخوردگی به آنها حمله می کند. آنان ناگزير به فرار می شوند و او  با قافله به کربلا می رود.» پس از اين واقعه ،از زندگی اين زن رزمجو دیگر خبری در دست نيست. به نظر می‌رسد که زینب پاشا در ‌این آخرین سفر خود ، جان به جان آفرین تسلیم نموده  و پیکرش نیز در کربلا دفن شده است.به نظر می‌رسد که زینب پاشا عمر طولانی داشته و لذا سفر آخر وی به کربلا گویا در اوایل دوران سلطنت احمد شاه اتفاق افتاده و وفات وی نیز در‌این دوره بوده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجید رضازاد عموزین‌الدینی -زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد  زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
سخنرانی های آتشین زینب و شخصیت قوی و جنگجوی  وی در فرهنگ و تاریخ آذربایجان بسیار  تأثیرگذار و ماندگار شده است بطوریکه حتی در مثل ها و اشعار مردم این دیار نیز راه یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین -«زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او زنی بود که طعم تلخ گرسنگی را چشیده بود و بر ستم و ستمگر  زمانه آگاهی داشت و همواره به سیر نمودن گرسنگان و بی چیزان می اندشید ودشمن سرسخت محتکران و انبارداران و ” مشوق زنان علیه نابرابری‌ها و بی عدالتی‌های زمان بود”.وبهمین جهت دردل مردم آذربایجان جای ویژه ای دارد  در یکی از ‌‌اشعاری که مردم  در باره زینب و قهرمانی‌های وی سروده اند ، چنین آمده است:&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجید رضا زادعمو زین الدینی -زینب پاشا شیر دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
“زینب پاشا الده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا کی دشمن اوز قویوب اوردوی تاتار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چادر شبین باغلوب بئله هم چیرمیوب قوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاشماقیله دوتموش یوزینی، هم ساللانان پوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم ائدیب ئوز نقشه‌سین، هم گیتدیگی یوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان وئریب یولداش‌لارین اویناتدی اغیار اوستونه…..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب پاشا الده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بو ملتین هر حقینی اولدیقجا قاندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنباردارین تکلیفینی چوخ یاخشی ‌آندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخیردا هیچ زاد اولماسا لاپ اوددا یاندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذوقه‌نی ییغمیش قویان دیناری دینار اوستونه…”&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ترجمه فارسی‌‌اشعار به شرح زیر است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{زینب پاشا چوبی به مشت، روی کرده بر بازارها}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا که رو کرده عدو بر اردوی تاتارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چادر بسته بر کمر، بالا زده دستارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ زیر دستارش نهان هم زیور و گوشوارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم کرده نقشه‌‌اش هم راه و رسم کارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان یورش داده بر یاران، سوی غدارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{زینب پاشا چوبی به مشت، روی کرده بر بازارها}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت به حق خویشتن باید همی‌‌آگه شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید بفهمد همچنین تکلیف خود انباردار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر نفهمیدش اگر، باید بسوزانی به نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انباشته بر روی هم آذوقه و دینارها.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدلحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص51-52&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در يکی از اشعاری که مردم درباره زينب و قهرمانی های وی سروده اند ، 7 نفر از يارانش معرفی شده اند. در اين اشعار زينب رهبری است آگاه که در فکر سير کردن شکم ارتش گرسنگان است . حاکمان را نوکر مردم می داند. و دشمن سرسخت محتکران است. به يارانش توصيه می کند که در ريختن خون زالو صفتانی که خون مردم را در شيشه کرده اند، کوچکترين ترديدی به خود راه ندهند.&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید عصیان زینب پاشا عیار آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلدی«عمو زين العابدين» مسجد قاباقيندا دوروب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يئدی نفر يولداش لارين جمع ايليوب حلقه ووروب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« فاطمانساء»، « سلطان بگيم» و« ماه شرف» باش اند يريب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« جانی بگيم» گلمک همان اگلشدی ديوار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« خيرالنسا» يه سويله دی زينب پاشا، گل دوش يولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای « ماه بگيم»، هر کس کله دورقو گيلن ساغدان سولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازاری باغلاتماق گره ک تا آجليغا چاره اولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آنباردارين باش ياريب همده چکک دار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی « شاه بگيم»، سن ده يری دون «راستا بازاره» طرف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سنده « صفی بازارينی» باغلاتگيلن قيز « ماه شرف»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فراش گله، سرباز گله يار باشينی ايله تلف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هرکيم گله وور ييخ غداری غدار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص50-51 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25256</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25256"/>
		<updated>2018-02-06T13:27:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: /* یاد  زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحریم تنباکو در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; ميرزا فرخ يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا                                                                          فرمان دادزینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا                                                                                 به همه زنان و فراشها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا                                                                        شما بازار را به سنگ ببندید&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی یاغليوم گليم                                                                               چماقو روغنکاری کنم و بیام&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی باغليوم گليم                                                                             پاپیچم را ببندم و بیام&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها ، ناصرالدين شاه، حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب برخی مواقع به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درآن روزگارمرسوم بودکه فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بويژه غلات را احتکار می کردند. يعنی در فصل خرمن غلات رابا قیمت ارزان از کشاورزان میخریدند و انبار میکردند و در زمستان که ذخيره آرد مردم تمام می شد، با قیمت گران میفروختند. درنتيجه نان هميشه کمياب بود  و جلوی نانوائی ها صفوف زنان و مردانی بود که فرياد و هياهوی آنان از دور شنيده می شد.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اين روزهای سياه قحطی و گرسنگی، درحاليکه مردم فقیر  برای خريدن چند قرص نان از صبح تا شب در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گريه کودکان گرسنه بگوش میرسید ، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها احتکار میکردند. چنانکه يکی از آنها،« مجتهد اول تبريز، قريب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زن ایرانی درجنبش مشروطه ص 43 و 44&amp;lt;/ref&amp;gt;در چنین جوی  نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی میکردند  و به انبار آنان حمله ور میشدند . آنان آرد و گندم را از انبارها  بیرون كشیده وبین  فقرای شهر و روستاهای اطراف توزیع میکردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;زينب پاشا وقتي در شرايط حاكم بر جامعه آذربايجان ، قحطي و گرسنگي و احتكار محتكران را ميدید به زنان محل كه از كودكي به وي احترام قائل بودند و اعتقاد به عزمش داشتند  بانگ برمي آورد كه اگر مي خواهيد بچه هايتان گرسنه نمانند  از خانه  بيرون بياييد چوب به دست بگيريد واقدام به بستن  بازارها کنید  زیرا که  بزرگترين درد ما احتكار است و باید این چوبها را بر سر محتكران بشكنيد . حامي ما روستائيان وفقرا هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://oguztv.com/مقالات/زينب-پاشا-زن-اسطوره-اي-آزربايجان آغوز تی وی  زينب پاشا زن اسطوره اي آزربايجان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;معروفترين عمليات زينب حمله به  انبار قائم مقام والی آذربايجان است. قائم مقام و اطرافيانش از محتکران بزرگ و معروف تبريز بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بارها خانه قائم مقام در اعتراض عليه گرانی و احتکار بوسيله زنان سنگسار  شده بود و در يکی از اين شورش ها، قائم مقام دستور تیراندازی بسوی مردم را داد. دسته زنان مسلح به رهبری زينب به دفاع از مردم برخاستند. در اين درگيری « به روايتی سی نفر کشته شدند... قائم مقام از ترس،  به عمارت وليعهدپناه برد.» ماجرای گشوده شدن در انبار غله والی آذربايجان و عصيان شجاعانه زنان تبريز را به رهبری زينب، زبانزد آن روزگار بود .&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص 45-[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm مقاله عصیان زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نظام العلمای دیبااز رجال متنقذدوره قاجاریه  نيز يكي از محتكران و مقتدران تبريز بود. او انبار غله اي داشت و جنس را از روستائيان به قيمت بسيار ارزاني مي خريد و به موقع اش گران مي فروخت. یکی دیگر از عملیات‌های مردمی‌‌زینب پاشا و یارانش حمله به خانه  او در تبریز بود&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجیدرضازاد عموزین الدینی- زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زينب پاشا  محل انباراورا شناسایی کرد ونقشه حمله به آن جا را اماده نمود .درروز و ساعت مقرر، در حاليکه روسری خود را روی چوبی بسته بود ، در پيشاپيش بيوه زنان و خيل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه افتاد و آنجا را به محاصره در آورد. « نظام العلما و افرادش  که از این حمله خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شليک دادند.»زينب و ياران مسلح او نيز  دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گرفت . چندين نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام زینب پاشا  انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف در آورد  و بين گرسنگان تقسيم نمود&#039;&#039;&#039; (مرداد 1277 = ربيع الثانی 1316)&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایران در جنبش مشروطیت ص 52-ص 53&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سر انجام زینب پاشا  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب دراواخر  عمر ، همراه کاروانی به  زيارت کربلا می رود. « در خانقين با سختگیری سربازان عثمانی روبرو میشود، واز رفتار آنان بسیار آزرده خاطر میگردد دست به عصيان می زند و ديگران را هم به دنبال خود می کشاند و با وجود سالخوردگی به آنها حمله می کند. آنان ناگزير به فرار می شوند و او  با قافله به کربلا می رود.» پس از اين واقعه ،از زندگی اين زن رزمجو دیگر خبری در دست نيست. به نظر می‌رسد که زینب پاشا در ‌این آخرین سفر خود ، جان به جان آفرین تسلیم نموده  و پیکرش نیز در کربلا دفن شده است.به نظر می‌رسد که زینب پاشا عمر طولانی داشته و لذا سفر آخر وی به کربلا گویا در اوایل دوران سلطنت احمد شاه اتفاق افتاده و وفات وی نیز در‌این دوره بوده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجید رضازاد عموزین‌الدینی -زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد  زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
سخنرانی های آتشین زینب و شخصیت قوی و جنگجوی  وی در فرهنگ و تاریخ آذربایجان بسیار  تأثیرگذار و ماندگار شده است بطوریکه حتی در مثل ها و اشعار مردم این دیار نیز راه یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین -«زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او زنی بود که طعم تلخ گرسنگی را چشیده بود و بر ستم و ستمگر  زمانه آگاهی داشت و همواره به سیر نمودن گرسنگان و بی چیزان می اندشید ودشمن سرسخت محتکران و انبارداران و ” مشوق زنان علیه نابرابری‌ها و بی عدالتی‌های زمان بود”.وبهمین جهت دردل مردم آذربایجان جای ویژه ای دارد  در یکی از ‌‌اشعاری که مردم  در باره زینب و قهرمانی‌های وی سروده اند ، چنین آمده است:&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجید رضا زادعمو زین الدینی -زینب پاشا شیر دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
“زینب پاشا الده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا کی دشمن اوز قویوب اوردوی تاتار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چادر شبین باغلوب بئله هم چیرمیوب قوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاشماقیله دوتموش یوزینی، هم ساللانان پوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم ائدیب ئوز نقشه‌سین، هم گیتدیگی یوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان وئریب یولداش‌لارین اویناتدی اغیار اوستونه…..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب پاشا الده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بو ملتین هر حقینی اولدیقجا قاندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنباردارین تکلیفینی چوخ یاخشی ‌آندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخیردا هیچ زاد اولماسا لاپ اوددا یاندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذوقه‌نی ییغمیش قویان دیناری دینار اوستونه…”&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ترجمه فارسی‌‌اشعار به شرح زیر است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{زینب پاشا چوبی به مشت، روی کرده بر بازارها}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا که رو کرده عدو بر اردوی تاتارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چادر بسته بر کمر، بالا زده دستارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ زیر دستارش نهان هم زیور و گوشوارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم کرده نقشه‌‌اش هم راه و رسم کارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان یورش داده بر یاران، سوی غدارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{زینب پاشا چوبی به مشت، روی کرده بر بازارها}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت به حق خویشتن باید همی‌‌آگه شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید بفهمد همچنین تکلیف خود انباردار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر نفهمیدش اگر، باید بسوزانی به نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انباشته بر روی هم آذوقه و دینارها.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدلحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص51-52&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در يکی از اشعاری که مردم درباره زينب و قهرمانی های وی سروده اند ، 7 نفر از يارانش معرفی شده اند. در اين اشعار زينب رهبری است آگاه که در فکر سير کردن شکم ارتش گرسنگان است . حاکمان را نوکر مردم می داند. و دشمن سرسخت محتکران است. به يارانش توصيه می کند که در ريختن خون زالو صفتانی که خون مردم را در شيشه کرده اند، کوچکترين ترديدی به خود راه ندهند.&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید عصیان زینب پاشا عیار آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلدی«عمو زين العابدين» مسجد قاباقيندا دوروب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يئدی نفر يولداش لارين جمع ايليوب حلقه ووروب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« فاطمانساء»، « سلطان بگيم» و« ماه شرف» باش اند يريب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« جانی بگيم» گلمک همان اگلشدی ديوار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« خيرالنسا» يه سويله دی زينب پاشا، گل دوش يولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای « ماه بگيم»، هر کس کله دورقو گيلن ساغدان سولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازاری باغلاتماق گره ک تا آجليغا چاره اولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آنباردارين باش ياريب همده چکک دار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی « شاه بگيم»، سن ده يری دون «راستا بازاره» طرف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سنده « صفی بازارينی» باغلاتگيلن قيز « ماه شرف»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فراش گله، سرباز گله يار باشينی ايله تلف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هرکيم گله وور ييخ غداری غدار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص50-51 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25255</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25255"/>
		<updated>2018-02-06T13:15:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: /* یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحریم تنباکو در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; ميرزا فرخ يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا                                                                          فرمان دادزینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا                                                                                 به همه زنان و فراشها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا                                                                        شما بازار را به سنگ ببندید&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی یاغليوم گليم                                                                               چماقو روغنکاری کنم و بیام&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی باغليوم گليم                                                                             پاپیچم را ببندم و بیام&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها ، ناصرالدين شاه، حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب برخی مواقع به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درآن روزگارمرسوم بودکه فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بويژه غلات را احتکار می کردند. يعنی در فصل خرمن غلات رابا قیمت ارزان از کشاورزان میخریدند و انبار میکردند و در زمستان که ذخيره آرد مردم تمام می شد، با قیمت گران میفروختند. درنتيجه نان هميشه کمياب بود  و جلوی نانوائی ها صفوف زنان و مردانی بود که فرياد و هياهوی آنان از دور شنيده می شد.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اين روزهای سياه قحطی و گرسنگی، درحاليکه مردم فقیر  برای خريدن چند قرص نان از صبح تا شب در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گريه کودکان گرسنه بگوش میرسید ، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها احتکار میکردند. چنانکه يکی از آنها،« مجتهد اول تبريز، قريب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زن ایرانی درجنبش مشروطه ص 43 و 44&amp;lt;/ref&amp;gt;در چنین جوی  نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی میکردند  و به انبار آنان حمله ور میشدند . آنان آرد و گندم را از انبارها  بیرون كشیده وبین  فقرای شهر و روستاهای اطراف توزیع میکردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;زينب پاشا وقتي در شرايط حاكم بر جامعه آذربايجان ، قحطي و گرسنگي و احتكار محتكران را ميدید به زنان محل كه از كودكي به وي احترام قائل بودند و اعتقاد به عزمش داشتند  بانگ برمي آورد كه اگر مي خواهيد بچه هايتان گرسنه نمانند  از خانه  بيرون بياييد چوب به دست بگيريد واقدام به بستن  بازارها کنید  زیرا که  بزرگترين درد ما احتكار است و باید این چوبها را بر سر محتكران بشكنيد . حامي ما روستائيان وفقرا هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://oguztv.com/مقالات/زينب-پاشا-زن-اسطوره-اي-آزربايجان آغوز تی وی  زينب پاشا زن اسطوره اي آزربايجان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;معروفترين عمليات زينب حمله به  انبار قائم مقام والی آذربايجان است. قائم مقام و اطرافيانش از محتکران بزرگ و معروف تبريز بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بارها خانه قائم مقام در اعتراض عليه گرانی و احتکار بوسيله زنان سنگسار  شده بود و در يکی از اين شورش ها، قائم مقام دستور تیراندازی بسوی مردم را داد. دسته زنان مسلح به رهبری زينب به دفاع از مردم برخاستند. در اين درگيری « به روايتی سی نفر کشته شدند... قائم مقام از ترس،  به عمارت وليعهدپناه برد.» ماجرای گشوده شدن در انبار غله والی آذربايجان و عصيان شجاعانه زنان تبريز را به رهبری زينب، زبانزد آن روزگار بود .&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص 45-[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm مقاله عصیان زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نظام العلمای دیبااز رجال متنقذدوره قاجاریه  نيز يكي از محتكران و مقتدران تبريز بود. او انبار غله اي داشت و جنس را از روستائيان به قيمت بسيار ارزاني مي خريد و به موقع اش گران مي فروخت. یکی دیگر از عملیات‌های مردمی‌‌زینب پاشا و یارانش حمله به خانه  او در تبریز بود&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجیدرضازاد عموزین الدینی- زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زينب پاشا  محل انباراورا شناسایی کرد ونقشه حمله به آن جا را اماده نمود .درروز و ساعت مقرر، در حاليکه روسری خود را روی چوبی بسته بود ، در پيشاپيش بيوه زنان و خيل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه افتاد و آنجا را به محاصره در آورد. « نظام العلما و افرادش  که از این حمله خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شليک دادند.»زينب و ياران مسلح او نيز  دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گرفت . چندين نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام زینب پاشا  انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف در آورد  و بين گرسنگان تقسيم نمود&#039;&#039;&#039; (مرداد 1277 = ربيع الثانی 1316)&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایران در جنبش مشروطیت ص 52-ص 53&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سر انجام زینب پاشا  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب دراواخر  عمر ، همراه کاروانی به  زيارت کربلا می رود. « در خانقين با سختگیری سربازان عثمانی روبرو میشود، واز رفتار آنان بسیار آزرده خاطر میگردد دست به عصيان می زند و ديگران را هم به دنبال خود می کشاند و با وجود سالخوردگی به آنها حمله می کند. آنان ناگزير به فرار می شوند و او  با قافله به کربلا می رود.» پس از اين واقعه ،از زندگی اين زن رزمجو دیگر خبری در دست نيست. به نظر می‌رسد که زینب پاشا در ‌این آخرین سفر خود ، جان به جان آفرین تسلیم نموده  و پیکرش نیز در کربلا دفن شده است.به نظر می‌رسد که زینب پاشا عمر طولانی داشته و لذا سفر آخر وی به کربلا گویا در اوایل دوران سلطنت احمد شاه اتفاق افتاده و وفات وی نیز در‌این دوره بوده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجید رضازاد عموزین‌الدینی -زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد  زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
سخنرانی های آتشین زینب و شخصیت قوی و جنگجوی  وی در فرهنگ و تاریخ آذربایجان بسیار  تأثیرگذار و ماندگار شده است بطوریکه حتی در مثل ها و اشعار مردم این دیار نیز راه یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین -«زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;او زنی بود که طعم تلخ گرسنگی را چشیده بود و بر ستم و ستمگر  زمانه آگاهی داشت و همواره به سیر نمودن گرسنگان و بی چیزان می اندشید ودشمن سرسخت محتکران و انبارداران و ” مشوق زنان علیه نابرابری‌ها و بی عدالتی‌های زمان بود”.وبهمین جهت دردل مردم آذربایجان جای ویژه ای دارد  در یکی از ‌‌اشعاری که مردم  در باره زینب و قهرمانی‌های وی سروده اند ، چنین آمده است:&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجید رضا زادعمو زین الدینی -زینب پاشا شیر دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
“زینب پاشا الده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا کی دشمن اوز قویوب اوردوی تاتار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چادر شبین باغلوب بئله هم چیرمیوب قوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاشماقیله دوتموش یوزینی، هم ساللانان پوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم ائدیب ئوز نقشه‌سین، هم گیتدیگی یوللارینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان وئریب یولداش‌لارین اویناتدی اغیار اوستونه…..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب پاشا الده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بو ملتین هر حقینی اولدیقجا قاندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنباردارین تکلیفینی چوخ یاخشی ‌آندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخیردا هیچ زاد اولماسا لاپ اوددا یاندیرماق گره‌ک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذوقه‌نی ییغمیش قویان دیناری دینار اوستونه…”&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ترجمه فارسی‌‌اشعار به شرح زیر است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{زینب پاشا چوبی به مشت، روی کرده بر بازارها}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا که رو کرده عدو بر اردوی تاتارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چادر بسته بر کمر، بالا زده دستارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ زیر دستارش نهان هم زیور و گوشوارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم کرده نقشه‌‌اش هم راه و رسم کارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان یورش داده بر یاران، سوی غدارها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{زینب پاشا چوبی به مشت، روی کرده بر بازارها}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت به حق خویشتن باید همی‌‌آگه شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید بفهمد همچنین تکلیف خود انباردار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر نفهمیدش اگر، باید بسوزانی به نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انباشته بر روی هم آذوقه و دینارها.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدلحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص51-52&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در يکی از اشعاری که مردم درباره زينب و قهرمانی های وی سروده اند ، 7 نفر از ياران وی معرفی شده اند. در اين اشعار زينب رهبری است آگاه که در فکر سير کردن شکم ارتش گرسنگان است . حاکمان را نوکر مردم می داند. و دشمن سرسخت محتکران است. به يارانش توصيه می کند که در ريختن خون زالو صفتانی که خون مردم را در شيشه کرده اند، کوچکترين ترديدی به خود راه ندهند.&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید عصیان زینب پاشا عیار آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلدی«عمو زين العابدين» مسجد قاباقيندا دوروب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يئدی نفر يولداش لارين جمع ايليوب حلقه ووروب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« فاطمانساء»، « سلطان بگيم» و« ماه شرف» باش اند يريب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« جانی بگيم» گلمک همان اگلشدی ديوار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;« خيرالنسا» يه سويله دی زينب پاشا، گل دوش يولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای « ماه بگيم»، هر کس کله دورقو گيلن ساغدان سولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازاری باغلاتماق گره ک تا آجليغا چاره اولا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آنباردارين باش ياريب همده چکک دار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی « شاه بگيم»، سن ده يری دون «راستا بازاره» طرف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سنده « صفی بازارينی» باغلاتگيلن قيز « ماه شرف»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فراش گله، سرباز گله يار باشينی ايله تلف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هرکيم گله وور ييخ غداری غدار اوستونه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص50-51 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25250</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25250"/>
		<updated>2018-02-06T10:20:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: /* یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحریم تنباکو در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; ميرزا فرخ يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا                                                                          فرمان دادزینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا                                                                                 به همه زنان و فراشها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا                                                                        شما بازار را به سنگ ببندید&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی یاغليوم گليم                                                                               چماقو روغنکاری کنم و بیام&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی باغليوم گليم                                                                             پاپیچم را ببندم و بیام&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها ، ناصرالدين شاه، حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب برخی مواقع به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درآن روزگارمرسوم بودکه فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بويژه غلات را احتکار می کردند. يعنی در فصل خرمن غلات رابا قیمت ارزان از کشاورزان میخریدند و انبار میکردند و در زمستان که ذخيره آرد مردم تمام می شد، با قیمت گران میفروختند. درنتيجه نان هميشه کمياب بود  و جلوی نانوائی ها صفوف زنان و مردانی بود که فرياد و هياهوی آنان از دور شنيده می شد.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اين روزهای سياه قحطی و گرسنگی، درحاليکه مردم فقیر  برای خريدن چند قرص نان از صبح تا شب در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گريه کودکان گرسنه بگوش میرسید ، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها احتکار میکردند. چنانکه يکی از آنها،« مجتهد اول تبريز، قريب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زن ایرانی درجنبش مشروطه ص 43 و 44&amp;lt;/ref&amp;gt;در چنین جوی  نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی میکردند  و به انبار آنان حمله ور میشدند . آنان آرد و گندم را از انبارها  بیرون كشیده وبین  فقرای شهر و روستاهای اطراف توزیع میکردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;زينب پاشا وقتي در شرايط حاكم بر جامعه آذربايجان ، قحطي و گرسنگي و احتكار محتكران را ميدید به زنان محل كه از كودكي به وي احترام قائل بودند و اعتقاد به عزمش داشتند  بانگ برمي آورد كه اگر مي خواهيد بچه هايتان گرسنه نمانند  از خانه  بيرون بياييد چوب به دست بگيريد واقدام به بستن  بازارها کنید  زیرا که  بزرگترين درد ما احتكار است و باید این چوبها را بر سر محتكران بشكنيد . حامي ما روستائيان وفقرا هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://oguztv.com/مقالات/زينب-پاشا-زن-اسطوره-اي-آزربايجان آغوز تی وی  زينب پاشا زن اسطوره اي آزربايجان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;معروفترين عمليات زينب حمله به  انبار قائم مقام والی آذربايجان است. قائم مقام و اطرافيانش از محتکران بزرگ و معروف تبريز بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بارها خانه قائم مقام در اعتراض عليه گرانی و احتکار بوسيله زنان سنگسار  شده بود و در يکی از اين شورش ها، قائم مقام دستور تیراندازی بسوی مردم را داد. دسته زنان مسلح به رهبری زينب به دفاع از مردم برخاستند. در اين درگيری « به روايتی سی نفر کشته شدند... قائم مقام از ترس،  به عمارت وليعهدپناه برد.» ماجرای گشوده شدن در انبار غله والی آذربايجان و عصيان شجاعانه زنان تبريز را به رهبری زينب، زبانزد آن روزگار بود .&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص 45-[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm مقاله عصیان زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نظام العلمای دیبااز رجال متنقذدوره قاجاریه  نيز يكي از محتكران و مقتدران تبريز بود. او انبار غله اي داشت و جنس را از روستائيان به قيمت بسيار ارزاني مي خريد و به موقع اش گران مي فروخت. یکی دیگر از عملیات‌های مردمی‌‌زینب پاشا و یارانش حمله به خانه  او در تبریز بود&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجیدرضازاد عموزین الدینی- زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زينب پاشا  محل انباراورا شناسایی کرد ونقشه حمله به آن جا را اماده نمود .درروز و ساعت مقرر، در حاليکه روسری خود را روی چوبی بسته بود ، در پيشاپيش بيوه زنان و خيل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه افتاد و آنجا را به محاصره در آورد. « نظام العلما و افرادش  که از این حمله خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شليک دادند.»زينب و ياران مسلح او نيز  دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گرفت . چندين نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام زینب پاشا  انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف در آورد  و بين گرسنگان تقسيم نمود&#039;&#039;&#039; (مرداد 1277 = ربيع الثانی 1316)&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایران در جنبش مشروطیت ص 52-ص 53&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سر انجام زینب پاشا  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25249</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25249"/>
		<updated>2018-02-06T10:14:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: /* حمله به خانه نظام العلما */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحریم تنباکو در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; ميرزا فرخ يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا                                                                          فرمان دادزینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا                                                                                 به همه زنان و فراشها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا                                                                        شما بازار را به سنگ ببندید&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی یاغليوم گليم                                                                               چماقو روغنکاری کنم و بیام&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی باغليوم گليم                                                                             پاپیچم را ببندم و بیام&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها ، ناصرالدين شاه، حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب برخی مواقع به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درآن روزگارمرسوم بودکه فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بويژه غلات را احتکار می کردند. يعنی در فصل خرمن غلات رابا قیمت ارزان از کشاورزان میخریدند و انبار میکردند و در زمستان که ذخيره آرد مردم تمام می شد، با قیمت گران میفروختند. درنتيجه نان هميشه کمياب بود  و جلوی نانوائی ها صفوف زنان و مردانی بود که فرياد و هياهوی آنان از دور شنيده می شد.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اين روزهای سياه قحطی و گرسنگی، درحاليکه مردم فقیر  برای خريدن چند قرص نان از صبح تا شب در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گريه کودکان گرسنه بگوش میرسید ، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها احتکار میکردند. چنانکه يکی از آنها،« مجتهد اول تبريز، قريب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زن ایرانی درجنبش مشروطه ص 43 و 44&amp;lt;/ref&amp;gt;در چنین جوی  نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی میکردند  و به انبار آنان حمله ور میشدند . آنان آرد و گندم را از انبارها  بیرون كشیده وبین  فقرای شهر و روستاهای اطراف توزیع میکردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;زينب پاشا وقتي در شرايط حاكم بر جامعه آذربايجان ، قحطي و گرسنگي و احتكار محتكران را ميدید به زنان محل كه از كودكي به وي احترام قائل بودند و اعتقاد به عزمش داشتند  بانگ برمي آورد كه اگر مي خواهيد بچه هايتان گرسنه نمانند  از خانه  بيرون بياييد چوب به دست بگيريد واقدام به بستن  بازارها کنید  زیرا که  بزرگترين درد ما احتكار است و باید این چوبها را بر سر محتكران بشكنيد . حامي ما روستائيان وفقرا هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://oguztv.com/مقالات/زينب-پاشا-زن-اسطوره-اي-آزربايجان آغوز تی وی  زينب پاشا زن اسطوره اي آزربايجان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;معروفترين عمليات زينب حمله به  انبار قائم مقام والی آذربايجان است. قائم مقام و اطرافيانش از محتکران بزرگ و معروف تبريز بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بارها خانه قائم مقام در اعتراض عليه گرانی و احتکار بوسيله زنان سنگسار  شده بود و در يکی از اين شورش ها، قائم مقام دستور تیراندازی بسوی مردم را داد. دسته زنان مسلح به رهبری زينب به دفاع از مردم برخاستند. در اين درگيری « به روايتی سی نفر کشته شدند... قائم مقام از ترس،  به عمارت وليعهدپناه برد.» ماجرای گشوده شدن در انبار غله والی آذربايجان و عصيان شجاعانه زنان تبريز را به رهبری زينب، زبانزد آن روزگار بود .&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص 45-[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm مقاله عصیان زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نظام العلمای دیبااز رجال متنقذدوره قاجاریه  نيز يكي از محتكران و مقتدران تبريز بود. او انبار غله اي داشت و جنس را از روستائيان به قيمت بسيار ارزاني مي خريد و به موقع اش گران مي فروخت. یکی دیگر از عملیات‌های مردمی‌‌زینب پاشا و یارانش حمله به خانه  او در تبریز بود&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجیدرضازاد عموزین الدینی- زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زينب پاشا  محل انباراورا شناسایی کرد ونقشه حمله به آن جا را اماده نمود .درروز و ساعت مقرر، در حاليکه روسری خود را روی چوبی بسته بود ، در پيشاپيش بيوه زنان و خيل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه افتاد و آنجا را به محاصره در آورد. « نظام العلما و افرادش  که از این حمله خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شليک دادند.»زينب و ياران مسلح او نيز  دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گرفت . چندين نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام زینب پاشا  انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف در آورد  و بين گرسنگان تقسيم نمود&#039;&#039;&#039; (مرداد 1277 = ربيع الثانی 1316)&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید -کتاب زنان ایران در جنبش مشروطیت ص 52-ص 53&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25247</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25247"/>
		<updated>2018-02-06T10:09:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: /* نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحریم تنباکو در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; ميرزا فرخ يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا                                                                          فرمان دادزینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا                                                                                 به همه زنان و فراشها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا                                                                        شما بازار را به سنگ ببندید&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی یاغليوم گليم                                                                               چماقو روغنکاری کنم و بیام&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی باغليوم گليم                                                                             پاپیچم را ببندم و بیام&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها ، ناصرالدين شاه، حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب برخی مواقع به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درآن روزگارمرسوم بودکه فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بويژه غلات را احتکار می کردند. يعنی در فصل خرمن غلات رابا قیمت ارزان از کشاورزان میخریدند و انبار میکردند و در زمستان که ذخيره آرد مردم تمام می شد، با قیمت گران میفروختند. درنتيجه نان هميشه کمياب بود  و جلوی نانوائی ها صفوف زنان و مردانی بود که فرياد و هياهوی آنان از دور شنيده می شد.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اين روزهای سياه قحطی و گرسنگی، درحاليکه مردم فقیر  برای خريدن چند قرص نان از صبح تا شب در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گريه کودکان گرسنه بگوش میرسید ، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها احتکار میکردند. چنانکه يکی از آنها،« مجتهد اول تبريز، قريب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زن ایرانی درجنبش مشروطه ص 43 و 44&amp;lt;/ref&amp;gt;در چنین جوی  نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی میکردند  و به انبار آنان حمله ور میشدند . آنان آرد و گندم را از انبارها  بیرون كشیده وبین  فقرای شهر و روستاهای اطراف توزیع میکردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;زينب پاشا وقتي در شرايط حاكم بر جامعه آذربايجان ، قحطي و گرسنگي و احتكار محتكران را ميدید به زنان محل كه از كودكي به وي احترام قائل بودند و اعتقاد به عزمش داشتند  بانگ برمي آورد كه اگر مي خواهيد بچه هايتان گرسنه نمانند  از خانه  بيرون بياييد چوب به دست بگيريد واقدام به بستن  بازارها کنید  زیرا که  بزرگترين درد ما احتكار است و باید این چوبها را بر سر محتكران بشكنيد . حامي ما روستائيان وفقرا هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://oguztv.com/مقالات/زينب-پاشا-زن-اسطوره-اي-آزربايجان آغوز تی وی  زينب پاشا زن اسطوره اي آزربايجان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام  ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;معروفترين عمليات زينب حمله به  انبار قائم مقام والی آذربايجان است. قائم مقام و اطرافيانش از محتکران بزرگ و معروف تبريز بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بارها خانه قائم مقام در اعتراض عليه گرانی و احتکار بوسيله زنان سنگسار  شده بود و در يکی از اين شورش ها، قائم مقام دستور تیراندازی بسوی مردم را داد. دسته زنان مسلح به رهبری زينب به دفاع از مردم برخاستند. در اين درگيری « به روايتی سی نفر کشته شدند... قائم مقام از ترس،  به عمارت وليعهدپناه برد.» ماجرای گشوده شدن در انبار غله والی آذربايجان و عصيان شجاعانه زنان تبريز را به رهبری زينب، زبانزد آن روزگار بود .&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه ص 45-[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm مقاله عصیان زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نظام العلمای دیبااز رجال متنقذدوره قاجاریه  نيز يكي از محتكران و مقتدران تبريز بود. او انبار غله اي داشت و جنس را از روستائيان به قيمت بسيار ارزاني مي خريد و به موقع اش گران مي فروخت. یکی دیگر از عملیات‌های مردمی‌‌زینب پاشا و یارانش حمله به خانه  او در تبریز بود&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 مجیدرضازاد عموزین الدینی- زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زينب پاشا  محل انباراورا شناسایی کرد ونقشه حمله به آن جا را اماده نمود .درروز و ساعت مقرر، در حاليکه روسری خود را روی چوبی بسته بود ، در پيشاپيش بيوه زنان و خيل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه افتاد و آنجا را به محاصره در آورد. « نظام العلما و افرادش  که از این حمله خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شليک دادند.»زينب و ياران مسلح او نيز  دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گرفت . چندين نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام زینب پاشا  انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف در آورد  و بين گرسنگان تقسيم نمود&#039;&#039;&#039; (مرداد 1277 = ربيع الثانی 1316)&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی آذر -کتاب زنان ایران در جنبش مشروطیت ص 52-ص 53&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25233</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25233"/>
		<updated>2018-02-05T22:09:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحریم تنباکو در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; ميرزا فرخ يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا                      فرمان دادزینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا                              به همه زنان و فراشها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا                      شما بازار را به سنگ ببندید&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی ياغليوم گليم                             چماقو روغنگاری کنم و بیام&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی ياغليوم گليم                           پاپیچم را ببندم و بیام&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها ، ناصرالدين شاه، حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب برخی مواقع به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درآن روزگارمرسوم بودکه فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بويژه غلات را احتکار می کردند. يعنی در فصل خرمن غلات رابا قیمت ارزان از کشاورزان میخریدند و انبار میکردند و در زمستان که ذخيره آرد مردم تمام می شد، با قیمت گران میفروختند. درنتيجه نان هميشه کمياب بود  و جلوی نانوائی ها صفوف زنان و مردانی بود که فرياد و هياهوی آنان از دور شنيده می شد.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اين روزهای سياه قحطی و گرسنگی، درحاليکه مردم فقیر  برای خريدن چند قرص نان از صبح تا شب در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گريه کودکان گرسنه بگوش میرسید ، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها احتکار میکردند. چنانکه يکی از آنها،« مجتهد اول تبريز، قريب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زن ایرانی درجنبش مشروطه ص 43 و 44&amp;lt;/ref&amp;gt;در چنین جوی  نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی میکردند  و به انبار آنان حمله ور میشدند . آنان آرد و گندم را از انبارها  بیرون كشیده وبین  فقرای شهر و روستاهای اطراف توزیع میکردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C آفتاب آنلاین «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;زينب پاشا وقتي در شرايط حاكم بر جامعه آذربايجان ، قحطي و گرسنگي و احتكار محتكران را ميدید به زنان محل كه از كودكي به وي احترام قائل بودند و اعتقاد به عزمش داشتند  بانگ برمي آورد كه اگر مي خواهيد بچه هايتان گرسنه نمانند  از خانه  بيرون بياييد چوب به دست بگيريد واقدام به بستن  بازارها کنید  زیرا که  بزرگترين درد ما احتكار است و باید این چوبها را بر سر محتكران بشكنيد . حامي ما ا روستائيان وفقرا هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://oguztv.com/مقالات/زينب-پاشا-زن-اسطوره-اي-آزربايجان آغوز تی وی  زينب پاشا زن اسطوره اي آزربايجان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام وحمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25229</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25229"/>
		<updated>2018-02-05T17:16:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: مطالب نوشته شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید کتاب زنان در جنبش مشروطیت ص 41&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستمدیده ‌ایرانی است، او در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز برضد ستم و ستمگر شورش میکند و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه  دست می‌زند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدی سه مبارز مشروطه ص 133&amp;lt;/ref&amp;gt; واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زينب پاشا از معدود زنانی  است که ازطبقه پايين اجتماعی، عليه نظام ستمگر دوران  خود سر به عصيان برداشت. &#039;&#039;&#039;زینب پاشا” سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحریم تنباکو در شهر تبریز بود.” نخستین حضور او در صحنه سیاسی اجتماعی ایران  در جریان قیام و تحریم تنباکو است. تبریز به دنبال انتشار اعلان شرکت رژی از اوایل محرم ۱۳۰۹( قمری) به جوش و خروش در آمد و در‌مدت زمان کوتاهی  “بیش از بیست هزار نفر مسلح ” شدند چنانکه سرانجام دربار قاجاری دادن این امتیاز را به شرکت رژی  متوقف کردوبه احتمال قوی زینب پاشا هم در همین دوره یک و نیم ماهه بوده که به قیامی‌که موجبات نگرانی جدی ناصرالدین شاه و رجال درباری را در تهران و تبریز فراهم آورده بود، پیوسته است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ishiq.net/?p=12924 زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینب پاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت تنباکو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهرت زينب پاشا از زمانی آغاز شد که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی بنام رژی  واگذارکرد.  امتياز رژی کاسه صبر مردم را لبريز کرد وتبريز نخستين شهری بود که  پرچم مخالفت را بلند کرد . بازارتبریز به علامت اعتراض بسته شد و بیش از بيست هزار نفر مسلح شدند. و به شاه خبر دادند  که به هيچ  وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار گذشت ، ماُموران دولتی با ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور باباز کردن بازار کردند  و چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا که چادر  به کمر بسته بودند، با سلاح به بازار ریختند و بازاریان  را مجبوربه بستن مغازه هایشان کردند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان شدند. ماُمورين دولتی بارها سعی به باز کردن بازار نمودند  ولی گروه زينب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به میدان آمده  و رشته های دولتيان را پنبه می کردند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; ميرزا فرخ يکی از شعرای معاصر زينب که خود شاهد مبارزات زينب و ياران او بوده، در اين باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبريز بوده است:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حکم ايله دی زينب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمله اناث و فراشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيز بازاری باسون داشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دگنگی ياغليون گليم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاتاوامی ياغليوم گليم&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سرانجام در اثر این تلاشها  ناصرالدين شاه، با سرشکستگی تمام حرف خود را پس گرفت  و قرارداد رژی باطل اعلام شد، لکن مبارزه زنان تبريز و زينب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت . زينب هر از گاهی به همراه ديگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر میشد و مردان را به مبارزه و کندن ريشه ظلم تشویق میکرد و میگفت : «اگر شما مردان جراُت نداريد، جزای ستم پيشگان را کف دستشان بگذاريد، اگر می ترسيد که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنيد،  ما جای شما با ستمکاران می جنگيم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tabrizinfo.com/tabriz/jonbesh/zeynab.htm عبدالحسین ناهید &#039;&#039;&#039;عصيان « زينب پاشا» عيار آذربايجان&#039;&#039;&#039;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;  &#039;&#039;&#039;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان وبستن بازار تبریز ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادره انبارمیرزا عبدالرحیم قائم مقام وحمله به خانه نظام العلما ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25222</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25222"/>
		<updated>2018-02-05T12:09:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريزبنام  عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی متولد شد  . پدرش «شیخ سلیمان» ،دهقانی تهی  دست درمحله «عموزین الدین» تبریز بودومانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی زینب پاشا مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.اززندگی  زینب پاشا  پیش از واقعه رژی اطلاعی در دست نیست اما آنچه که مسلم است زينب در رنج و محنت رشد کردو سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشيده اش اندیشیده است و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالحسین ناهیدص 41کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطه]] &amp;lt;/ref&amp;gt;واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، در دوران قاجار رخ داد. در سال ۱۲۶۳ شمسی زینب پاشا و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصرالدین شاه  تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fozoolemahaleh.com/2012/11/13/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فضول محله دلاور شیرزن زینب پاشا]&amp;lt;/ref&amp;gt;مبارزات زینب پاشا در تبریز علیه ستمگریها و بیدادها آنقدر تأثیرگذار و متداول بود که نام وی در هر جنبش و حرکتی علیه بیدادگری و بی عدالتی در آن دوران به چشم میخورد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.civilica.com/Paper-WOMEN01-WOMEN01_060=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2.html سویلیکا مقاله زینب پاشا از زهرا انصاری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه اجتماعی و سیاسی آن دوره  مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» از جمله مهم ترین عواملی بودند که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجارمشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند.از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khotbehsara.mihanblog.com/post/13305 خطبه سرا -زینبپاشا اسطوره زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلایل قیام زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امتیاز تنباگو وعصیان زینب پاشا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا سردسته زنان مبارز مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زینب پاشا بر علیه محتکران در بحران نان وبستن بازار تبریز ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یاد و خاطره زینب پاشا در میان مردم تبریز و اشعاری که برای وی سروده اند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25217</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25217"/>
		<updated>2018-02-05T09:46:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&#039;&#039;&#039;زینب پاشا&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87&amp;diff=25180</id>
		<title>زنان در جنبش مشروطه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87&amp;diff=25180"/>
		<updated>2018-02-04T01:04:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;زنان در جنبش مشروطه&#039;&#039;&#039; همدوش و همراه مردان بودند، [[جنبش مشروطه ایران|جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و بر علیه سنت گرایی بود. حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در تاریخ معاصر ایران زمین بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/کوشش‌های-زنانه-برای-مشروطه کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در حقیقت جنبش ملی زنان یک خرده جنبش بود که با جنبش عمومی همکاری می‌کرد و هدفش استقلال ایران و اجرای [[قانون اساسی]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، ۲۰ زن در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند. یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزی‌ها، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید… ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;انقلاب مشروطه، نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی» های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد. تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و در طول تاریخ، زنان همواره در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم بهای گزافی پرداخته‌اندو آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/مقالات/2857-تاریخ-پر-افتخار-مبارزات-صد-و-پنجاه-ساله-زن-ایرانی کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و با کدام ماجرا زده شد و مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت برای جامعه زنان آن بود که متوجه تأثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که می‌توانند همچون مردان درتعیین سرنوشت خود و کشورشان مؤثر باشند. واین گونه بود که یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردندو به این آگاهی رسیدند که زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asrpress.ir/fa/news/47/نقش-و-جایگاه-زنان-در-انقلاب-مشروطه عصر پرس -نقش و جایگاه زنان در انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا زنان تصور مشخصی از خواست‌های مستقل خود نداشتند و فکر می‌کردند که با استقرار حکومتی ملی و مشروطه‌خواه، به آزادی و حقوق خود‌ مانند همه مردم ایران، دست می‌یابند، اما با تصویب قانون اساسی مشروطه و قرار دادن زنان در ردیف دیوانگان و کودکان و محرومیت آنها از حق رای، زنان مشروطه خواهی که در این نبرد ازچیزی فروگذار نکرده بودند برای بدست آوردن خواسته‌های خود تلاش کردند و نخستین نطفه‌های جنبش زنان ایران را شکل دادند. جنبشی که اهدافی ملی و عدالتخواهانه داشت و با تأسیس مدارس دخترانه و انجمن‌های زنان حمایت می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://nasour.net/1390.05.17/565.html نصور-اولین اقدام‌های زنان مشروطه خواه :مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه ومصادیق حضورزنان درجنبش مشروطیت ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره [[قاجاریه]] عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه می‌دانستند. در این عصر رسم بر این بود که درخیابان‌های تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور می‌کردند و سوار شدن زن و مرد بریک درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن بود و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان می‌پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی درجنبش مشروطیت ص 17&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:عکسی از زنان در یکی از مجالس مشروطه طلبان.jpg|بندانگشتی|زنان در مجالس مشروطه طلبان]]&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند و با حضور در عرصه‌های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند. [[قیام تنباکو|جنبش تنباکو]] در سال ۱۲۷۵ و بحران نان در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه‌های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نمونه‌های حضور زنان در مبارزات مشروطه ===&lt;br /&gt;
حضور زنان درلغو قرارداد رژی (نهضت تنباکو)، همچون نخستین مبارزهٔ جمعی ایرانیان علیه استبداد داخلی و نفوذ خارجی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدامات انقلابی و مسلحانهٔ &#039;&#039;&#039;[[زینب پاشا]]&#039;&#039;&#039; در تبریز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همراهی زنان با مهاجرت علما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدامات انجمن‌های نسوان در فشار برای تکمیل قانون اساسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمایت زنان از تأسیس [[بانک ملی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قیام زنان علیه [[بمباران مجلس]].&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید-فصلهای 2تا 7کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطیت&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز مشروطیت و نقش زنان ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:2زنان مشروطه خواه دربرابر رییس مجلس با تپانچه تهدید به قتل در صورت تسلیم به خواست روسیه 1911 2.jpg|بندانگشتی|زنان مشروطه خواه در مجلس با تپانچه ]]&lt;br /&gt;
در آن روزگار، زنان بخوبی دریافته بودند که برای رسیدن به آرمان‌های خویش نخست باید استبداد را از ریشه برکنند تا بتوانند حکومت قانون را برقرار کنند. از این رو زنان با جسارت و شجاعت بسیار در صحنه جنبش حضور یافتند و برای پیروزی آن با تمام قوا کوشیدند چندان که لباس رزم پوشیدند و حتی بی آنکه مردان [[مجاهد]] و فرماندهان ایشان آگاه شوند جنگیدند و زندگی خویش را نیز در این راه باختند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-4108.html سایت پژواک ایران -زن ایرانی و انقلاب مشروطه در ایران -مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند برای مثال، در نبردی مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در [[آذربایجان]] درگرفت، اجساد ۲۰ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال ۱۲۹۰ق هنگامیکه برخی نمایندگان مجلس خواسته‌های روس‌ها را قبول کرده بودند ،۳۰۰ نفر از زنان با تپانچه وارد مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://movarekhan.com/blog/women_and_mashrouteh/ مورخان -زنان و انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:زنان در یکی از مجالس مشروطه طلبان (2).jpg|بندانگشتی|زنان در یکی دیگر از مجالس مشروطه طلبان]]&lt;br /&gt;
همچنین می‌گویند هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که اجازه نمی‌داد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمی‌گذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش مؤثری و چشمگیری داشتند. [[مورگان شوستر]] در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تأسیس شدند ، منتشر کرد. وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می‌ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، مؤسس باشگاه‌های زنان وسخنگوی مباحث سیاسی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://movarekhan.com/blog/women_and_mashrouteh/ مورخان -زنان و انقلاب مشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt; حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمان‌یافته شد. در صدر مشروطیت با همت زنان مبارز، مدارسی برای آموزش دختران و زنان تأسیس می‌شد کاری که در آن زمان شهامت زیادی می‌خواست و این افراد مورد تکفیر مرتجعان زمان قرار می‌گرفتند. یکی از این زنان مبارز [[بی‌بی‌خانم استرآبادی]] بود که مدرسه دوشیزگان را به سبک نوین در سال ۱۳۲۴ق افتتاح نمود. این مدرسه در جامعه آن روز بسیار جنجال‌برانگیز بود، بطوریکه [[شیخ فضل‌الله نوری]] فتوا می‌داد که تأسیس مدارس دخترانه خلاف شرع اسلام است و سید علی شوشتری در شاه عبدالعظیم بست نشسته و می‌نوشت که : «وای بحال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه دایر گردد».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهید -ص17کتاب زنان ایران در جنبش مشروطه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت ==&lt;br /&gt;
تشکل‌ها و سازمان‌های زنان که در دوره اول انقلاب مشروطیت، در دفاع از این جنبش و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند بسیار زیاد و متنوع بودند ولی به دلیل جو استبدادی حاکم بر جامعه، وجود آنان، برای سال‌های متمادی پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورخین شاخص مشروطیت مانند [[احمد کسروی|کسروی]]، ملک‌زاده، [[فریدون آدمیت|آدمیت]]، نظام مافی، محیط مافی، [[ناظم‌الاسلام کرمانی]]، صفائی، دولت‌آبادی، رضوانی و دیگران نیز با اینکه در آثار خود اشاراتی به این انجمن‌ها و شوراها کرده‌اند ولی به‌دلایل گوناگون از معرفی کامل آنها سر باز زده‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://ir.voanews.com/a/a-31-2009-08-06-voa3-62495882/605149.html وآنیوز-جنبش‌های زنان ایران در دوران انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از انجمن‌هایی که در دوره اول مشروطیت ایجاد شدند عبارتند از: [[انجمن آزادی زنان]]، [[اتحادیه غیبی نسوان]]، [[انجمن نسوان وطن]]، [[شرکت خیریه خواتین ایران]]، [[اتحادیه نسوان]]، [[انجمن همت خواتین]] و [[شورای هیئت خواتین]].&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ===&lt;br /&gt;
زنان فعال در دوران مشروطیت به تأسیس انجمن‌های زنان، مدارس دخترانه، کلاس‌های بزرگسالان و در مراحل بعدی به چاپ روزنامه همت گماشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند  به جنگ با فرهنگ سنتی رفتند و برای ارتقاء علمی و سیاسی خود بها پرداختند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; برخی از این زنان عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بی‌بی‌خانم استرآبادی ===&lt;br /&gt;
[[بی‌بی خانم استرآبادی]] ازجمله زنان فعال در دوران مشروطیت بود که در بالابردن سطح آگاهی نقش داشت، او کتاب معایب الرجال رادر ۳۱۳ه‍.ق نوشت ودر این کتاب عنوان می‌کند که هیچ مردی از زنی بالاتر نیست و هیچ زنی نیز از مردی پایین‌تر نیست. بی بی‌خانم از آنجایی که معتقد بود پسر و دختر باید یکسان آموزش ببینند و کسب معرفت کنند، در این راه خاموش ننشست. او برای رفع ظلم از زنان و رشد و آگاهی و تربیت آنان، در ۱۳۲۴ هجری قمری، نخستین مدرسه دخترانه تهران را با نام دبستان دوشیزگان تأسیس کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://sharghdaily.ir/News/137891/کوشش‌های-زنانه-برای-مشروطه روزنامه شرق -کوشش‌های زنانه برای مشروطه-فائزه توکلی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تاج‌السلطنه ===&lt;br /&gt;
[[تاج‌السلطنه]] از زنانی بود که با افکار نوین اجتماعی، تاریخ فرانسه، اهمیت تدوین قوانین مدنی و تعلیم‌وتربیت و چهره‌های سیاسی آن زمان مانند بیسمارک آشنایی یافت واین موضوع باعث افزایش آگاهی او نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی شد، تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین‌شاه بود. او خاطراتی را از وضعیت اجتماعی زنان آن دوران به رشته تحریر درآورد و در آن، به تشویق زنان برای احقاق حقوق خود پرداخت. او در خاطرات خود به قراردادهایی که نتیجه‌ای جز پریشان‌حالی و فقر برای ملت ایران دربر نداشته، اشاره نمود و به واگذاری نفت مناطق بختیاری به انگلیسی‌ها واکنش نشان دادو آنرا به نقد کشید. تاج‌السلطنه از زنان درباری پیشرویی بود که با شناخت اوضاع اجتماعی دوران خود گامهای مهمی در راستای روشنگری زنان و حقوقشان برداشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== افتخارالسلطنه ===&lt;br /&gt;
[[افتخارالسلطنه]] از دختران ناصرالدین‌شاه قاجار بود. او انجمن «حریت زنان» را در سال ۱۳۲۵ هجری قمری با کمک سایر زنان آزاده آن روزگار، تشکیل داد. از اهداف مهم این انجمن تلاش برای راه‌یابی زنان به جامعه و شرکت در فعالیت‌های اجتماعی هم‌دوش مردان بود تا بتوانند کسب حقوق اجتماعی و سیاسی خود برسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زینب‌پاشا ===&lt;br /&gt;
[[زینب‌پاشا]]، از پیشتازان زن مبارز در جنبش مشروطه با چهره یک زن شجاع و حق‌طلب و عدالت‌خواه هنوز هم نامش در آذربایجان بر سر زبانهاست. او سردسته زنان مبارز و انقلابی تبریز بودکه در جریان نهضت تحریم تنباکو با تعدادی از زنان چادری مسلح که چادرهای خود را به کمر بسته بودند، در برابر مأموران حکومتی که به زور و ارعاب مغازه‌ها را باز کرده بودند، ایستادند و بازاریان را تشویق نمودند که دکان‌هایشان را ببندند. زینب‌پاشا هنگام قحطی مصنوعی تبریز، با جمعی از زنان مبارز درب انبارهای گندم مالکان را باز می‌کرد و در اختیار نیازمندان می‌گذاشت. زینب‌پاشا و دسته زنان همراه او همواره با کانون‌های فساد مبارزه می‌کردند و سپس پنهان می‌شدند و کسی به هویت آنان پی نمی‌برد. زینب‌پاشا  به بی‌بی‌شاه‌زینب، زینب‌باجی و ده‌باشی‌زینب نیز معروف بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مزین‌السلطنه ===&lt;br /&gt;
[[مریم عمید]] ملقب به مزین‌السلطنه از زنان آگاه و روزنامه‌نگاردر دوران قاجار بود که دومین نشریه زنان ایران «[[روزنامه شکوفه]]» را در سال ۱۳۳۲ منتشر کرد. تحصیلات اولیه خود را در خانه نزد پدر فراگرفت و پس از آن نیز به فراگیری علم و دانش پرداخت. زبان فرانسه و فن عکاسی را نیز آموخت. مزین‌السلطنه در دوران مشروطه با تأسیس روزنامه شکوفه وارد عرصه فعالیت مطبوعاتی شد و در آگاه‌نمودن زنان و مبارزه با خرافات و جهل نقش مهمی ایفا کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25160</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25160"/>
		<updated>2018-02-03T11:32:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در حقیقت جنبش ملی زنان یک خرده جنبش بود که با جنبش عمومی همکاری می کرد و هدفش استقلال ایران و اجرای قانون اساسی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردندو به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asrpress.ir/fa/news/47/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 عصر پرس -نقش و جایگاه زنان در انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا زنان تصور مشخصی از خواست های مستقل خود نداشتند و فکر میکردند که با  استقرار حکومتی ملی و مشروطه خواه، به آزادی و  حقوق خودمانند  همه مردم ایران ،دست مییابند، اما با تصویب قانون اساسی مشروطه و قرار دادن زنان در ردیف دیوانگان و کودکان و محرومیت آنها از حق رای، زنان مشروطه خواهی که در این نبرد ازچیزی فروگذار نکرده بودند برای  بدست آوردن خواسته های خود تلاش کردند  و نخستین نطفه های جنبش زنان ایران را شکل دادند. جنبشی که  اهدافی ملی و عدالتخواهانه داشت و با تاسیس  مدارس دخترانه و انجمن های زنان حمایت میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://nasour.net/1390.05.17/565.html نصور-اولین اقدام های زنان مشروطه خواه :مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه ومصادیق حضورزنان درجنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  [[جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵]] و بحران نان  در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصادیق حضور زنان در مبارزات مشروطه&#039;&#039;&#039; عبارتند از : حضور زنان در[[لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )،|&#039;&#039;&#039;لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )&#039;&#039;&#039;،]] همچون نخستین مبارزه ی جمعی ایرانیان علیه استبداد داخلی و نفوذ خارجی؛  اقدامات انقلابی و مسلحانه ی &#039;&#039;&#039;[[زینب پاشا]]&#039;&#039;&#039; در تبریز ؛  [[همراهی زنان با مهاجرت علما؛|همراهی زنان با &#039;&#039;&#039;مهاجرت علما&#039;&#039;&#039;؛]]  اقدامات انجمن های نسوان در فشار برای &#039;&#039;&#039;تکمیل قانون اساسی&#039;&#039;&#039;؛ [[حمایت زنان از تأسیس بانک ملی|حمایت زنان از &#039;&#039;&#039;تأسیس بانک ملی&#039;&#039;&#039;]]؛ و  [[قیام زنان علیه بمباران مجلس|قیام زنان علیه &#039;&#039;&#039;بمباران مجلس&#039;&#039;&#039;]].&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید-فصلهای 2تا 7کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطیت &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز مشروطیت و نقش زنان :==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-4108.html سایت پژواک ایران -زن ايراني و انقلاب مشروطه در ایران -مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://movarekhan.com/blog/women_and_mashrouteh/ مورخان -زنان و انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.در صدر  مشروطیت با همت زنان مبارز مدارسی برای آموزش دختران و زنان تاسیس میشد  کاری که در آن زمان شهامت زیادی میخواست و این افراد مورد تکفیر مرتجعان زمان قرار میگرفتند.یکی از  این زنان مبازر بی بی خانم استرآبادی بود که مدرسه دوشیزگان را به سبک نوین در سال 1324ق افتتاح نموداین مدرسه در جامعه آن روزبسیار جنجال برانگیز بود بطوریکه شیخ فضل الله نوری فتوا میداد که تاسیس مدارس دخترانه خلاف شرع اسلام است  و سید علی شوشتری در شاه عبدالعظیم بست نشسته و   مینوشت که :وای بحال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه دایر گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهید -ص17کتاب زنان ایران در جنبش مشروطه &amp;lt;/ref&amp;gt;  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : تشکل ها و سازمان های زنان که در دوره اول انقلاب مشروطیت، در دفاع از این جنبش و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند بسیار زیاد و متنوع بودند ولی بدلیل جو استبدادی حاکم بر جامعه ،  وجود آنان برای سال های متمادی  پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورخین شاخص مشروطیت مانند کسروی، ملک زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت آبادی، رضوانی و دیگران نیز با اینکه در آثار خود اشاراتی به این انجمن ها و شوراها در کرده اند  ولی بدلایل گوناگون  از معرفی کامل آنها سر باز زده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://ir.voanews.com/a/a-31-2009-08-06-voa3-62495882/605149.html وآنیوز-جنبش های زنان ایران در دوران انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;  برخی از انجمن هایی که در دوره اول مشروطیت ایجاد شدند عبارتند  از: انجمن آزادی زنان، اتحادیه غیبی نسوان، انجمن نسوان وطن، شرکت خیریه خواتین ایران، اتحادیه نسوان، انجمن همت خواتین و شورای هیات خواتین.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان:زنان فعال در دوران مشروطیت به تاسیس انجمن های زنان،مدارس دخترانه،کلاس های بزرگسالان و در مراحل بعدی به چاپ روزنامه همت گماشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;  به شرح‌حال برخی از زنان پیشرو در دوران مشروطه میپردازیم :     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌بی‌خانم استرآبادی: او ازجمله زنان فعال در دوران مشروطیت بود  که در بالابردن سطح آگاهی  نقش داشت، او کتاب معایب الرجال رادر 313ه ق نوشت ودر این کتاب عنوان می‌کند که هیچ مردی از زنی بالاتر نیست و هیچ زنی نیز از مردی پایین‌تر نیست. بی بی‌خانم از آنجایی که معتقد بود پسر و دختر باید یکسان آموزش ببینند و کسب معرفت کنند، در این راه خاموش ننشست. او برای رفع ظلم از زنان و رشد و آگاهی و تربیت آنان، در ١٣٢٤ هجری قمری، نخستین مدرسه دخترانه تهران را با نام دبستان دوشیزگان تأسیس کرد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://sharghdaily.ir/News/137891/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 روزنامه شرق -کوشش‌های زنانه برای مشروطه-فائزه توکلی] &amp;lt;/ref&amp;gt;          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج السلطنه: از زنانی بود  که با افکار نوین اجتماعی، تاریخ فرانسه، اهمیت تدوین قوانین مدنی و تعلیم‌وتربیت و چهره‌های سیاسی آن زمان مانند بیسمارک آشنایی یافت واین موضوع باعث افزایش  آگاهی او نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی شد ، تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین‌شاه بود. او خاطراتی را از وضعیت اجتماعی زنان آن دوران به رشته تحریر درآورد و  در آن، به تشویق زنان برای احقاق حقوق خود پرداخت . او در خاطرات خود به قراردادهایی که نتیجه‌ای جز پریشان‌حالی و فقر برای ملت ایران در‌بر نداشته، اشاره نمود  و به واگذاری نفت مناطق بختیاری به انگلیسی‌ها واکنش نشان دادو آنرا به نقد کشید . تاج‌السلطنه از زنان درباری پیشرویی بود که با شناخت اوضاع اجتماعی دوران خود گامهای مهمی در راستای  روشنگری زنان و حقوقشان برداشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;                                                                                        افتخارالسلطنه:از دختران ناصرالدین‌شاه قاجار بود. او  انجمن «حریت زنان» را در سال ١٣٢٥ هجری قمری با کمک سایر زنان آزاده  آن روزگار،تشکیل داد.  از اهداف مهم این انجمن تلاش برای راه یابی  زنان به جامعه و شرکت در فعالیت‌های اجتماعی هم‌دوش مردان بود تا بتوانند  کسب حقوق اجتماعی و سیاسی خود برسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;                                                               &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب‌پاشا:زینب‌پاشا، از پیشتازان زن مبارز در جنبش مشروطه با چهره یک زن شجاع و حق‌طلب و عدالت‌خواه  هنوز هم نامش در آذربایجان بر سر زبانهاست. او سردسته زنان مبارز و انقلابی تبریز بودکه در جریان نهضت تحریم تنباکو با تعدادی  از زنان چادری مسلح که چادرهای خود را به کمر بسته بودند، در برابر مأموران حکومتی که به زور و ارعاب مغازه‌ها را باز کرده بودند، ایستادند و بازاریان را تشویق نمودند که دکان هایشان را ببندند. ١٣٠٩ هجری قمری) زینب‌پاشا هنگام قحطی مصنوعی تبریز،با جمعی از زنان مبارز درب انبارهای گندم مالکان را باز می‌کرد و در اختیار نیازمندان می‌گذاشت. زینب‌پاشا و دسته زنان همراه او همواره با کانون‌های فساد مبارزه می‌کردند و سپس پنهان می‌شدند و کسی به هویت آنان پی نمی‌برد. زینب‌پاشا که به بی‌بی‌شاه‌زینب، زینب‌باجی و ده‌باشی‌زینب نیز معروف بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;                                          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزین‌السلطنه :مریم عمید ملقب به مزین‌السلطنه از زنان آگاه و روزنامه نگاردر دوران قاجار بود که دومین نشریه زنان ایران «روزنامه شکوفه» را در سال ١٣٣٢ منتشر کرد. تحصیلات اولیه خود را در خانه نزد پدر فراگرفت و پس از آن نیز به فراگیری علم و دانش پرداخت. زبان فرانسه و فن عکاسی را نیز آموخت.  مزین‌السلطنه در دوران مشروطه با تأسیس روزنامه شکوفه وارد عرصه فعالیت مطبوعاتی شد و در  آگاه‌نمودن  زنان و مبارزه با خرافات و جهل نقش مهمی ایفا کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25159</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25159"/>
		<updated>2018-02-03T11:28:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: /* معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در حقیقت جنبش ملی زنان یک خرده جنبش بود که با جنبش عمومی همکاری می کرد و هدفش استقلال ایران و اجرای قانون اساسی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردندو به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asrpress.ir/fa/news/47/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 عصر پرس -نقش و جایگاه زنان در انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا زنان تصور مشخصی از خواست های مستقل خود نداشتند و فکر میکردند که با  استقرار حکومتی ملی و مشروطه خواه، به آزادی و  حقوق خودمانند  همه مردم ایران ،دست مییابند، اما با تصویب قانون اساسی مشروطه و قرار دادن زنان در ردیف دیوانگان و کودکان و محرومیت آنها از حق رای، زنان مشروطه خواهی که در این نبرد ازچیزی فروگذار نکرده بودند برای  بدست آوردن خواسته های خود تلاش کردند  و نخستین نطفه های جنبش زنان ایران را شکل دادند. جنبشی که  اهدافی ملی و عدالتخواهانه داشت و با تاسیس  مدارس دخترانه و انجمن های زنان حمایت میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://nasour.net/1390.05.17/565.html نصور-اولین اقدام های زنان مشروطه خواه :مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه ومصادیق حضورزنان درجنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  [[جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵]] و بحران نان  در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصادیق حضور زنان در مبارزات مشروطه&#039;&#039;&#039; عبارتند از : حضور زنان در[[لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )،|&#039;&#039;&#039;لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )&#039;&#039;&#039;،]] همچون نخستین مبارزه ی جمعی ایرانیان علیه استبداد داخلی و نفوذ خارجی؛  اقدامات انقلابی و مسلحانه ی &#039;&#039;&#039;[[زینب پاشا]]&#039;&#039;&#039; در تبریز ؛  [[همراهی زنان با مهاجرت علما؛|همراهی زنان با &#039;&#039;&#039;مهاجرت علما&#039;&#039;&#039;؛]]  اقدامات انجمن های نسوان در فشار برای &#039;&#039;&#039;تکمیل قانون اساسی&#039;&#039;&#039;؛ [[حمایت زنان از تأسیس بانک ملی|حمایت زنان از &#039;&#039;&#039;تأسیس بانک ملی&#039;&#039;&#039;]]؛ و  [[قیام زنان علیه بمباران مجلس|قیام زنان علیه &#039;&#039;&#039;بمباران مجلس&#039;&#039;&#039;]].&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید-فصلهای 2تا 7کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطیت &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز مشروطیت و نقش زنان :==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-4108.html سایت پژواک ایران -زن ايراني و انقلاب مشروطه در ایران -مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://movarekhan.com/blog/women_and_mashrouteh/ مورخان -زنان و انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.در صدر  مشروطیت با همت زنان مبارز مدارسی برای آموزش دختران و زنان تاسیس میشد  کاری که در آن زمان شهامت زیادی میخواست و این افراد مورد تکفیر مرتجعان زمان قرار میگرفتند.یکی از  این زنان مبازر بی بی خانم استرآبادی بود که مدرسه دوشیزگان را به سبک نوین در سال 1324ق افتتاح نموداین مدرسه در جامعه آن روزبسیار جنجال برانگیز بود بطوریکه شیخ فضل الله نوری فتوا میداد که تاسیس مدارس دخترانه خلاف شرع اسلام است  و سید علی شوشتری در شاه عبدالعظیم بست نشسته و   مینوشت که :وای بحال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه دایر گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهید -ص17کتاب زنان ایران در جنبش مشروطه &amp;lt;/ref&amp;gt;  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : تشکل ها و سازمان های زنان که در دوره اول انقلاب مشروطیت، در دفاع از این جنبش و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند بسیار زیاد و متنوع بودند ولی بدلیل جو استبدادی حاکم بر جامعه ،  وجود آنان برای سال های متمادی  پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورخین شاخص مشروطیت مانند کسروی، ملک زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت آبادی، رضوانی و دیگران نیز با اینکه در آثار خود اشاراتی به این انجمن ها و شوراها در کرده اند  ولی بدلایل گوناگون  از معرفی کامل آنها سر باز زده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://ir.voanews.com/a/a-31-2009-08-06-voa3-62495882/605149.html وآنیوز-جنبش های زنان ایران در دوران انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;  برخی از انجمن هایی که در دوره اول مشروطیت ایجاد شدند عبارتند  از: انجمن آزادی زنان، اتحادیه غیبی نسوان، انجمن نسوان وطن، شرکت خیریه خواتین ایران، اتحادیه نسوان، انجمن همت خواتین و شورای هیات خواتین.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان:زنان فعال در دوران مشروطیت به تاسیس انجمن های زنان،مدارس دخترانه،کلاس های بزرگسالان و در مراحل بعدی به چاپ روزنامه همت گماشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;  به شرح‌حال برخی از زنان پیشرو در دوران مشروطه میپردازیم . بی‌بی‌خانم استرآبادی: او ازجمله زنان فعال در دوران مشروطیت بود  که در بالابردن سطح آگاهی  نقش داشت، او کتاب معایب الرجال رادر 313ه ق نوشت ودر این کتاب عنوان می‌کند که هیچ مردی از زنی بالاتر نیست و هیچ زنی نیز از مردی پایین‌تر نیست. بی بی‌خانم از آنجایی که معتقد بود پسر و دختر باید یکسان آموزش ببینند و کسب معرفت کنند، در این راه خاموش ننشست. او برای رفع ظلم از زنان و رشد و آگاهی و تربیت آنان، در ١٣٢٤ هجری قمری، نخستین مدرسه دخترانه تهران را با نام دبستان دوشیزگان تأسیس کرد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://sharghdaily.ir/News/137891/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 روزنامه شرق -کوشش‌های زنانه برای مشروطه-فائزه توکلی] &amp;lt;/ref&amp;gt;      تاج السلطنه: از زنانی بود  که با افکار نوین اجتماعی، تاریخ فرانسه، اهمیت تدوین قوانین مدنی و تعلیم‌وتربیت و چهره‌های سیاسی آن زمان مانند بیسمارک آشنایی یافت واین موضوع باعث افزایش  آگاهی او نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی شد ، تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین‌شاه بود. او خاطراتی را از وضعیت اجتماعی زنان آن دوران به رشته تحریر درآورد و  در آن، به تشویق زنان برای احقاق حقوق خود پرداخت . او در خاطرات خود به قراردادهایی که نتیجه‌ای جز پریشان‌حالی و فقر برای ملت ایران در‌بر نداشته، اشاره نمود  و به واگذاری نفت مناطق بختیاری به انگلیسی‌ها واکنش نشان دادو آنرا به نقد کشید . تاج‌السلطنه از زنان درباری پیشرویی بود که با شناخت اوضاع اجتماعی دوران خود گامهای مهمی در راستای  روشنگری زنان و حقوقشان برداشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;                                                                                        افتخارالسلطنه:از دختران ناصرالدین‌شاه قاجار بود. او  انجمن «حریت زنان» را در سال ١٣٢٥ هجری قمری با کمک سایر زنان آزاده  آن روزگار،تشکیل داد.  از اهداف مهم این انجمن تلاش برای راه یابی  زنان به جامعه و شرکت در فعالیت‌های اجتماعی هم‌دوش مردان بود تا بتوانند  کسب حقوق اجتماعی و سیاسی خود برسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;                                                          زینب‌پاشا:زینب‌پاشا، از پیشتازان زن مبارز در جنبش مشروطه با چهره یک زن شجاع و حق‌طلب و عدالت‌خواه  هنوز هم نامش در آذربایجان بر سر زبانهاست. او سردسته زنان مبارز و انقلابی تبریز بودکه در جریان نهضت تحریم تنباکو با تعدادی  از زنان چادری مسلح که چادرهای خود را به کمر بسته بودند، در برابر مأموران حکومتی که به زور و ارعاب مغازه‌ها را باز کرده بودند، ایستادند و بازاریان را تشویق نمودند که دکان هایشان را ببندند. ١٣٠٩ هجری قمری) زینب‌پاشا هنگام قحطی مصنوعی تبریز،با جمعی از زنان مبارز درب انبارهای گندم مالکان را باز می‌کرد و در اختیار نیازمندان می‌گذاشت. زینب‌پاشا و دسته زنان همراه او همواره با کانون‌های فساد مبارزه می‌کردند و سپس پنهان می‌شدند و کسی به هویت آنان پی نمی‌برد. زینب‌پاشا که به بی‌بی‌شاه‌زینب، زینب‌باجی و ده‌باشی‌زینب نیز معروف بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;                                      مزین‌السلطنه :مریم عمید ملقب به مزین‌السلطنه از زنان آگاه و روزنامه نگاردر دوران قاجار بود که دومین نشریه زنان ایران «روزنامه شکوفه» را در سال ١٣٣٢ منتشر کرد. تحصیلات اولیه خود را در خانه نزد پدر فراگرفت و پس از آن نیز به فراگیری علم و دانش پرداخت. زبان فرانسه و فن عکاسی را نیز آموخت.  مزین‌السلطنه در دوران مشروطه با تأسیس روزنامه شکوفه وارد عرصه فعالیت مطبوعاتی شد و در  آگاه‌نمودن  زنان و مبارزه با خرافات و جهل نقش مهمی ایفا کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; ==      &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25153</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25153"/>
		<updated>2018-02-03T09:29:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در حقیقت جنبش ملی زنان یک خرده جنبش بود که با جنبش عمومی همکاری می کرد و هدفش استقلال ایران و اجرای قانون اساسی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردندو به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asrpress.ir/fa/news/47/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 عصر پرس -نقش و جایگاه زنان در انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا زنان تصور مشخصی از خواست های مستقل خود نداشتند و فکر میکردند که با  استقرار حکومتی ملی و مشروطه خواه، به آزادی و  حقوق خودمانند  همه مردم ایران ،دست مییابند، اما با تصویب قانون اساسی مشروطه و قرار دادن زنان در ردیف دیوانگان و کودکان و محرومیت آنها از حق رای، زنان مشروطه خواهی که در این نبرد ازچیزی فروگذار نکرده بودند برای  بدست آوردن خواسته های خود تلاش کردند  و نخستین نطفه های جنبش زنان ایران را شکل دادند. جنبشی که  اهدافی ملی و عدالتخواهانه داشت و با تاسیس  مدارس دخترانه و انجمن های زنان حمایت میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://nasour.net/1390.05.17/565.html نصور-اولین اقدام های زنان مشروطه خواه :مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه ومصادیق حضورزنان درجنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  [[جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵]] و بحران نان  در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصادیق حضور زنان در مبارزات مشروطه&#039;&#039;&#039; عبارتند از : حضور زنان در[[لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )،|&#039;&#039;&#039;لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )&#039;&#039;&#039;،]] همچون نخستین مبارزه ی جمعی ایرانیان علیه استبداد داخلی و نفوذ خارجی؛  اقدامات انقلابی و مسلحانه ی &#039;&#039;&#039;[[زینب پاشا]]&#039;&#039;&#039; در تبریز ؛  [[همراهی زنان با مهاجرت علما؛|همراهی زنان با &#039;&#039;&#039;مهاجرت علما&#039;&#039;&#039;؛]]  اقدامات انجمن های نسوان در فشار برای &#039;&#039;&#039;تکمیل قانون اساسی&#039;&#039;&#039;؛ [[حمایت زنان از تأسیس بانک ملی|حمایت زنان از &#039;&#039;&#039;تأسیس بانک ملی&#039;&#039;&#039;]]؛ و  [[قیام زنان علیه بمباران مجلس|قیام زنان علیه &#039;&#039;&#039;بمباران مجلس&#039;&#039;&#039;]].&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید-فصلهای 2تا 7کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطیت &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز مشروطیت و نقش زنان :==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-4108.html سایت پژواک ایران -زن ايراني و انقلاب مشروطه در ایران -مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://movarekhan.com/blog/women_and_mashrouteh/ مورخان -زنان و انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.در صدر  مشروطیت با همت زنان مبارز مدارسی برای آموزش دختران و زنان تاسیس میشد  کاری که در آن زمان شهامت زیادی میخواست و این افراد مورد تکفیر مرتجعان زمان قرار میگرفتند.یکی از  این زنان مبازر بی بی خانم استرآبادی بود که مدرسه دوشیزگان را به سبک نوین در سال 1324ق افتتاح نموداین مدرسه در جامعه آن روزبسیار جنجال برانگیز بود بطوریکه شیخ فضل الله نوری فتوا میداد که تاسیس مدارس دخترانه خلاف شرع اسلام است  و سید علی شوشتری در شاه عبدالعظیم بست نشسته و   مینوشت که :وای بحال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه دایر گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهید -ص17کتاب زنان ایران در جنبش مشروطه &amp;lt;/ref&amp;gt;  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : تشکل ها و سازمان های زنان که در دوره اول انقلاب مشروطیت، در دفاع از این جنبش و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند بسیار زیاد و متنوع بودند ولی بدلیل جو استبدادی حاکم بر جامعه ،  وجود آنان برای سال های متمادی  پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورخین شاخص مشروطیت مانند کسروی، ملک زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت آبادی، رضوانی و دیگران نیز با اینکه در آثار خود اشاراتی به این انجمن ها و شوراها در کرده اند  ولی بدلایل گوناگون  از معرفی کامل آنها سر باز زده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://ir.voanews.com/a/a-31-2009-08-06-voa3-62495882/605149.html وآنیوز-جنبش های زنان ایران در دوران انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;  برخی از انجمن هایی که در دوره اول مشروطیت ایجاد شدند عبارتند  از: انجمن آزادی زنان، اتحادیه غیبی نسوان، انجمن نسوان وطن، شرکت خیریه خواتین ایران، اتحادیه نسوان، انجمن همت خواتین و شورای هیات خواتین.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25149</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25149"/>
		<updated>2018-02-03T01:51:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردندو به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://asrpress.ir/fa/news/47/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 عصر پرس -نقش و جایگاه زنان در انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا زنان تصور مشخصی از خواست های مستقل خود نداشتند و فکر میکردند که با  استقرار حکومتی ملی و مشروطه خواه، به آزادی و  حقوق خودمانند  همه مردم ایران ،دست مییابند، اما با تصویب قانون اساسی مشروطه و قرار دادن زنان در ردیف دیوانگان و کودکان و محرومیت آنها از حق رای، زنان مشروطه خواهی که در این نبرد ازچیزی فروگذار نکرده بودند برای  بدست آوردن خواسته های خود تلاش کردند  و نخستین نطفه های جنبش زنان ایران را شکل دادند. جنبشی که  اهدافی ملی و عدالتخواهانه داشت و با تاسیس  مدارس دخترانه و انجمن های زنان حمایت میشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://nasour.net/1390.05.17/565.html نصور-اولین اقدام های زنان مشروطه خواه :مریم رحمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه ومصادیق حضورزنان درجنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  [[جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵]] و [[بحران نان]]  در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصادیق حضور زنان در مبارزات مشروطه&#039;&#039;&#039; عبارتند از : حضور زنان در[[لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )،|&#039;&#039;&#039;لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )&#039;&#039;&#039;،]] همچون نخستین مبارزه ی جمعی ایرانیان علیه استبداد داخلی و نفوذ خارجی؛  اقدامات انقلابی و مسلحانه ی &#039;&#039;&#039;[[زینب پاشا]]&#039;&#039;&#039; در تبریز ؛  [[همراهی زنان با مهاجرت علما؛|همراهی زنان با &#039;&#039;&#039;مهاجرت علما&#039;&#039;&#039;؛]]  اقدامات انجمن های نسوان در فشار برای &#039;&#039;&#039;تکمیل قانون اساسی&#039;&#039;&#039;؛ [[حمایت زنان از تأسیس بانک ملی|حمایت زنان از &#039;&#039;&#039;تأسیس بانک ملی&#039;&#039;&#039;]]؛ و  [[قیام زنان علیه بمباران مجلس|قیام زنان علیه &#039;&#039;&#039;بمباران مجلس&#039;&#039;&#039;]].&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید-فصلهای 2تا 7کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطیت &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز مشروطیت و نقش زنان :==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.[5]همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;فزنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.[9]  از منظر زنان عصر مشروطه، آموزش دختران ايراني وبا سواد شدن آنان و ايجاد مهارت هاي لازم براي حضورفعال درجامعه و كسب درآمد، به استقلال زن مي انجاميد، و او را از وابستگی به مرد رها مینمود .براین اساس زنان در مدت كوتاهي به تاسیس انجمن ها پرداخته ونشریه منتشر نمودند وبه کسب در آمد پرداختند و مهم تراینکه ، چهار سال بعد از انقلاب مشروطيت، با وجو ناسازگاري هاي جامعه سنتي آن روزگار ، فقط در تهران و در طي يك سال، بيش از 60 مدرسه دخترانه تاسیس کردند و به آموزش وسيع زنان پرداختند.[10] ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : تشکل ها و سازمان های زنان که در دوره اول انقلاب مشروطیت، در دفاع از این جنبش و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند بسیار زیاد و متنوع بودند ولی بدلیل جو استبدادی حاکم بر جامعه ،  وجود آنان برای سال های متمادی  پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورخین شاخص مشروطیت مانند کسروی، ملک زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت آبادی، رضوانی و دیگران نیز با اینکه در آثار خود اشاراتی به این انجمن ها و شوراها در کرده اند  ولی بدلایل گوناگون  از معرفی کامل آنها سر باز زده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://ir.voanews.com/a/a-31-2009-08-06-voa3-62495882/605149.html وآنیوز-جنبش های زنان ایران در دوران انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;  برخی از انجمن هایی که در دوره اول مشروطیت ایجاد شدند عبارتند  از: انجمن آزادی زنان، اتحادیه غیبی نسوان، انجمن نسوان وطن، شرکت خیریه خواتین ایران، اتحادیه نسوان، انجمن همت خواتین و شورای هیات خواتین.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25148</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25148"/>
		<updated>2018-02-03T01:08:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.[5]همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردند  و به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری  داشتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه ومصادیق حضورزنان درجنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  [[جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵]] و بحران نان  در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری زنان همزمان با مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصادیق حضور زنان در مبارزات مشروطه&#039;&#039;&#039; عبارتند از : حضور زنان در[[لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )،|&#039;&#039;&#039;لغو قرارداد رژی ( نهضت تنباکو )&#039;&#039;&#039;،]] همچون نخستین مبارزه ی جمعی ایرانیان علیه استبداد داخلی و نفوذ خارجی؛  اقدامات انقلابی و مسلحانه ی &#039;&#039;&#039;[[زینب پاشا]]&#039;&#039;&#039; در تبریز ؛  [[همراهی زنان با مهاجرت علما؛|همراهی زنان با &#039;&#039;&#039;مهاجرت علما&#039;&#039;&#039;؛]]  اقدامات انجمن های نسوان در فشار برای &#039;&#039;&#039;تکمیل قانون اساسی&#039;&#039;&#039;؛ [[حمایت زنان از تأسیس بانک ملی|حمایت زنان از &#039;&#039;&#039;تأسیس بانک ملی&#039;&#039;&#039;]]؛ و  [[قیام زنان علیه بمباران مجلس|قیام زنان علیه &#039;&#039;&#039;بمباران مجلس&#039;&#039;&#039;]].&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهید-فصلهای 2تا 7کتاب زنان ایرانی در جنبش مشروطیت &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشروطیت و نقش زنان : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&amp;lt;nowiki&amp;gt; مشروطیت و نقش زنان :زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.[9]  از منظر زنان عصر مشروطه، آموزش دختران ايراني وبا سواد شدن آنان و ايجاد مهارت هاي لازم براي حضورفعال درجامعه و كسب درآمد، به استقلال زن مي انجاميد، و او را از وابستگی به مرد رها مینمود .براین اساس زنان در مدت كوتاهي به تاسیس انجمن ها پرداخته ونشریه منتشر نمودند وبه کسب در آمد پرداختند و مهم تراینکه ، چهار سال بعد از انقلاب مشروطيت، با وجو ناسازگاري هاي جامعه سنتي آن روزگار ، فقط در تهران و در طي يك سال، بيش از 60 مدرسه دخترانه تاسیس کردند و به آموزش وسيع زنان پرداختند.[10] &amp;lt;/nowiki&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : تشکل ها و سازمان های زنان که در دوره اول انقلاب مشروطیت، در دفاع از این جنبش و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند بسیار زیاد و متنوع بودند ولی بدلیل جو استبدادی حاکم بر جامعه ،  وجود آنان برای سال های متمادی  پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورخین شاخص مشروطیت مانند کسروی، ملک زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت آبادی، رضوانی و دیگران نیز با اینکه در آثار خود اشاراتی به این انجمن ها و شوراها در کرده اند  ولی بدلایل گوناگون  از معرفی کامل آنها سر باز زده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://ir.voanews.com/a/a-31-2009-08-06-voa3-62495882/605149.html وآنیوز-جنبش های زنان ایران در دوران انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt;  برخی از انجمن هایی که در دوره اول مشروطیت ایجاد شدند عبارتند  از: انجمن آزادی زنان، اتحادیه غیبی نسوان، انجمن نسوان وطن، شرکت خیریه خواتین ایران، اتحادیه نسوان، انجمن همت خواتین و شورای هیات خواتین.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25147</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25147"/>
		<updated>2018-02-03T00:05:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.[5]همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردند  و به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری  داشتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان ایران قبل از مشروطیت  : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵ و بحران نان در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود.  پس از این دوران حضورزنان  در چند عرصه از جمله عرصه جنبش ها و مبارزات خیابانی، عرصه فرهنگی، اجتماعی، مطبوعاتی، آموزش و فرآیند آگاه شدن و آگاهی بخشی، متجلی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری [http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 زنان] همزمان با مشروطه &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشروطیت و نقش زنان :زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.[9]  از منظر زنان عصر مشروطه، آموزش دختران ايراني وبا سواد شدن آنان و ايجاد مهارت هاي لازم براي حضورفعال درجامعه و كسب درآمد، به استقلال زن مي انجاميد، و او را از وابستگی به مرد رها مینمود .براین اساس زنان در مدت كوتاهي به تاسیس انجمن ها پرداخته ونشریه منتشر نمودند وبه کسب در آمد پرداختند و مهم تراینکه ، چهار سال بعد از انقلاب مشروطيت، با وجو ناسازگاري هاي جامعه سنتي آن روزگار ، فقط در تهران و در طي يك سال، بيش از 60 مدرسه دخترانه تاسیس کردند و به آموزش وسيع زنان پرداختند.[10] ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : تشکل ها و سازمان های زنان که در دوره اول انقلاب مشروطیت، در دفاع از این جنبش و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند بسیار زیاد و متنوع بودند ولی بدلیل جو استبدادی حاکم بر جامعه ،  وجود آنان برای سال های متمادی  پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورخین شاخص مشروطیت مانند کسروی، ملک زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت آبادی، رضوانی و دیگران نیز با اینکه در آثار خود اشاراتی به این انجمن ها و شوراها در کرده اند  ولی بدلایل گوناگون  از معرفی کامل آنها سر باز زده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ir.voanews.com/a/a-31-2009-08-06-voa3-62495882/605149.html وآنیوز-جنبش های زنان ایران در دوران انقلاب مشروطه]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سازمانها و رسانه های زنان دوران  مشروطیت ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25146</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25146"/>
		<updated>2018-02-02T23:15:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود ودر این رابطه سازشی نکرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.[5]همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین ناهیدص86&amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردند  و به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری  داشتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان ایران قبل از مشروطیت  : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵ و بحران نان در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود.  پس از این دوران حضورزنان  در چند عرصه از جمله عرصه جنبش ها و مبارزات خیابانی، عرصه فرهنگی، اجتماعی، مطبوعاتی، آموزش و فرآیند آگاه شدن و آگاهی بخشی، متجلی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری [http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 زنان] همزمان با مشروطه &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشروطیت و نقش زنان :زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.[9]  از منظر زنان عصر مشروطه، آموزش دختران ايراني وبا سواد شدن آنان و ايجاد مهارت هاي لازم براي حضورفعال درجامعه و كسب درآمد، به استقلال زن مي انجاميد، و او را از وابستگی به مرد رها مینمود .براین اساس زنان در مدت كوتاهي به تاسیس انجمن ها پرداخته ونشریه منتشر نمودند وبه کسب در آمد پرداختند و مهم تراینکه ، چهار سال بعد از انقلاب مشروطيت، با وجو ناسازگاري هاي جامعه سنتي آن روزگار ، فقط در تهران و در طي يك سال، بيش از 60 مدرسه دخترانه تاسیس کردند و به آموزش وسيع زنان پرداختند.[10] ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سازمانها و رسانه های زنان دوران  مشروطیت ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25145</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25145"/>
		<updated>2018-02-02T22:46:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: /* مشروطیت و نقش زنان : */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرادید مجله تاریخ ایران -[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 کوششهای زنانه برای مشروطه]-فائزه توکلی&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود ودر این رابطه سازشی نکرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.[5]همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».[6]فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردند  و به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری  داشتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان ایران قبل از مشروطیت  : ==&lt;br /&gt;
قبل از مشروطیت دراواخر دوره قاجاریه عرصه بر زنان بسیار تنگ بود اکثر مرتجعین درس خواندن و با سواد شدن زنان را حرام و گناه میدانستند .در این عصر رسم بر این بود که درخیابانهای تهران زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور میکردند و سوار شدن زن و مرد بریک  درشکه ممنوع بود و در یک جمله در این دوران زن بودن به معنای پست بودن  بود  و در چنین اتمسفری بود که زنان آگاه و مبارز به تلاشی وقفه ناپذیر برای باز کردن مدارس دخترانه و با سواد کردن زنان میپرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسن ناهیدکتاب زنان ایرانی  درجنبش مشروطیت ص 17 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵ و بحران نان در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود.  پس از این دوران حضورزنان  در چند عرصه از جمله عرصه جنبش ها و مبارزات خیابانی، عرصه فرهنگی، اجتماعی، مطبوعاتی، آموزش و فرآیند آگاه شدن و آگاهی بخشی، متجلی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری [http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 زنان] همزمان با مشروطه &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشروطیت و نقش زنان :زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری داشتندمورگان شوستر در اثر معروف خود موسوم به «اختناق ایران» که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند زنان ایرانی را در راستای تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند، آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.[9]  از منظر زنان عصر مشروطه، آموزش دختران ايراني وبا سواد شدن آنان و ايجاد مهارت هاي لازم براي حضورفعال درجامعه و كسب درآمد، به استقلال زن مي انجاميد، و او را از وابستگی به مرد رها مینمود .براین اساس زنان در مدت كوتاهي به تاسیس انجمن ها پرداخته ونشریه منتشر نمودند وبه کسب در آمد پرداختند و مهم تراینکه ، چهار سال بعد از انقلاب مشروطيت، با وجو ناسازگاري هاي جامعه سنتي آن روزگار ، فقط در تهران و در طي يك سال، بيش از 60 مدرسه دخترانه تاسیس کردند و به آموزش وسيع زنان پرداختند.[10] ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سازمانها و رسانه های زنان دوران  مشروطیت ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25073</id>
		<title>کاربر:Zarin/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zarin/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=25073"/>
		<updated>2018-02-02T14:58:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zarin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;زنان درجنبش مشروطه&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنبش مشروطیت]] ایران جنبشی ضداستبدادی و  بر علیه سنت گرایی بود.در این جنبش زنان همدوش وهمراه مردان بودند و حضور فعال زنان ونقش آنان درتحولات اجتماعی ومبارزات مردمی به عنوان نیمی از جامعه، همواره نمود بارزی در  تاریخ معاصر ایران زمین بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://faradeed.ir/fa/news/41330/%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87 فرادید مجله تاریخ ایران -کوششهای زنانه برای مشروطه-فائزه توکلی]&amp;lt;/ref&amp;gt;در جنبش  مشروطیت با وجود سنتها و فرهنگهای بازدارنده، [[۲۰ زن]] در صحنه نبرد با مستبدین و ستمکاران به شهادت رسیدند.  یکی از زنان انقلابی تبریز بنام [[زینب پاشا]] درجمع تبریزیها ، در ترغیب مردان برای قیام فریاد زد: اگر شما مردان جرأت ندارید جزای ستم‌ پیشه‌گان را کف دستشان بگذارید... ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم».انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای خروج زنان از انزوای «اندرونی»های تنگ خانگی و رفتن به خیابانها شد . آنها با تشکیل انجمنها و احزاب و تشکلهای مدنی پرداختند و به جنگ با فرهنگهای سنتی رفتند و برای ارتقاء‌ علمی و سیاسی خود بها پرداختند .تاریخ مبارزات زن ایرانی یک راه طی شده ۱۵۰ساله است و  در طول تاریخ ، زنان همواره  در اعتراض و نبرد باقدرتهای مستبد حاکم  بهای گزافی پرداخته اندو  آنچه که زنان در پی آن بودند آزادی انتخاب و حق تعیین سرنوشت خود بود ودر این رابطه سازشی نکرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://women.ncr-iran.org/fa/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/2857-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران -مبارزات 150ساله زن ایرانی] &amp;lt;/ref&amp;gt;فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردند  و به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.در آن روزگار، زنان بخوبي دريافته بودند كه براي رسیدن  به آرمان هاي  خويش نخست بايد استبداد  را از ریشه برکنند تا بتوانند حكومت قانون را برقرار کنند .  از اين رو زنان  با جسارت  و شجاعت بسيار در صحنه جنبش حضور یافتند  و برای  پيروزي آن با تمام قوا کوشیدند چندان كه لباس رزم پوشيدند و حتي بي آنكه مردان مجاهد و فرماندهان ايشان آگاه شوند جنگيدند و  زندگي خويش را نيز در اين راه باختند.برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان در نبردهای مسلحانه برای مشروطیت شرکت کردند  برای مثال، در نبردی  مسلحانه که بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان در گرفت ،اجساد  ٢٠ زن در لباس مردانه پیدا شد. در سال  ١٢٩٠ق هنگامیکه  برخی نمایندگان مجلس خواسته های روس ها را قبول کرده بودند ،٣٠٠ نفر از زنان با تپانچه وارد  مجلس شدند تا آنان را وادار به حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور کنند.[5]همچنین میگویند  هنگامیکه [[ستارخان]] در جریان مبارزات مسلحانه بر بالین سربازی رفت که  اجازه نمیداد زخمش را مداوا کنند و به او گفت: «پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمیگذاری زخمت را مداوا کنند؟» پاسخ شنید که «من زن هستم».[6]فارغ از اینکه جرقه بیداری زنان آن عصرچگونه و  با کدام ماجرا زده شد و  مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها تا چه حد در جریان انقلاب مشروطه محقق گردید ، باید پذیرفت مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت  برای جامعه زنان آن بود که متوجه تاثیرگذار بودن خود در جریانات سیاسی واجتماعی جامعه شدند و دریافتندکه  آنان نیز نیمی از جامعه ایران هستند که میتوانند همچون مردان  درتعیین سرنوشت خود و کشورشان موثر باشند .واین گونه بود که  یک جنبش و بیداری اجتماعی را تجربه کردند  و به این آگاهی رسیدند که  زنان از هر طبقه‌ای باید برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند.زنان معترض ایرانی در انقلاب مشروطه نقش موثری و چشمگیری  داشتند[[مورگان شوستر]] در اثر معروف خود موسوم به [[«اختناق ایران»]] که در سال ۱۹۱۲م منتشر شد ؛ برای نخستین بار گزارشی از انجمن‌های نیمه سری زنان ایرانی که در جریان انقلاب مشروطیت تاسیس شدند ، منتشر کرد . وی خدمات ارزشمند  زنان ایرانی را در راستای  تحقق انقلاب مشروطه می ستاید وبر این باور است که یک شبه  زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند،  آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاه‌های زنان وسخنگو ی مباحث سیاسی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://movarekhan.com/blog/women_and_mashrouteh/ مورخان -زنان و انقلاب مشروطه] &amp;lt;/ref&amp;gt;حضور زنان در انقلاب مشروطه سبب شکل‌گیری فعالیت‌های اجتماعی هدفدار و سازمانیافته شد.[9]  از منظر زنان عصر مشروطه، آموزش دختران ايراني وبا سواد شدن آنان  و ايجاد مهارت هاي لازم براي حضورفعال درجامعه و كسب درآمد، به استقلال زن مي انجاميد، و او را از وابستگی به مرد رها مینمود .براین اساس زنان در مدت كوتاهي به تاسیس انجمن ها پرداخته ونشریه منتشر نمودند وبه  کسب در آمد پرداختند و مهم تراینکه  ، چهار سال بعد از انقلاب مشروطيت، با وجو ناسازگاري هاي جامعه سنتي آن روزگار  ، فقط در تهران و در طي يك سال، بيش از 60 مدرسه دخترانه تاسیس کردند و به آموزش وسيع زنان پرداختند.[10]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان ایران قبل از مشروطه : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فضای ملتهب و متلاطم مشروطه و مشروطه خواهی باعث شد تا بخش دیگری از زنان ایرانی از سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، آگاه شوند و در راه اعتلای آن دوشادوش مردان به نبرد بپردازند  و با حضور در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی از کنج خانه خارج شده و نقش منفعل قبلی را کنار بزنند .  جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۵ و بحران نان در دو سال پس از آن در حقیقت اولین نشانه های ورود زنان به عرصه اجتماعی بود.  پس از این دوران حضورزنان  در چند عرصه از جمله عرصه جنبش ها و مبارزات خیابانی، عرصه فرهنگی، اجتماعی، مطبوعاتی، آموزش و فرآیند آگاه شدن و آگاهی بخشی، متجلی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران -جنبش بیداری [http://mashrootiat.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=4134 زنان] همزمان با مشروطه &amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشروطیت و نقش زنان : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکلهای زنان در جنبش مشروطیت : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معروفترین زنان مشروطه وفعالیتهای آنان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت زنان بعد از مشروطه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سازمانها و رسانه های زنان دوران  مشروطیت ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zarin</name></author>
	</entry>
</feed>